حکومت ولی فقیه، یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه!
اگه پیشنهاد زیرین، عملی و به‌دردبخوره، آنرا تبلیغ کنید!
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه، از ساعت 5 تا 7 یا شبِ بعد از ظهر!
توی خیابانها و میادین، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را! البته بدون شعار!
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست
خیلی خوب است! حتا اگر بکار بَرند دستکش را! تا وقتی که بشیم بی‌شمار!

مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست!

Sunday, May 18, 2008


محمد ملكی، در خاسته‌ی رفراندوم، حمایتت می‌کنم!

اخیرا آقای محمد ملکی، استاد دانشگاه بازنشسته‌ای که بعد از یک عمر تدریس، با حقوقی در زیر خط فقر روزگار می‌گذراند، در دیار زیر حکومت آقای سيدعلي خامنه‌اي، صاحب‌اختیار سیاست‌های کلی نظام، فرمانده‌ی کل نیروهای مسلح و صاحب‌اختیار عزل و نصب ریاست قوه‌ی قضائیه و رئیس‌جمهور و صاحب‌اختیار اعلام همه‌پرسی و کلن صاحب‌‌اختیار تمام مملکت با لقبِ ولایت مطلقه‌ی فقیه، نامه‌ای به این فرماندهی نوشتند و ضمن ابراز سپاس‌گذاری از خدای مورد قبولشان از اینکه به او جرات و جسارت نوشتن آن نامه را داده است، از او پاسخ خاستند:
"پاسخ دهيد در برابر اين همه فقر (خوب مي‌دانيد اقتصاددانهاي رژيم مي گويند كسانيكه ‏درآمد ماهانه‌ي انها از 600 هزار تومان كمتر است زير خط فقر قرار دارند. از خودم كه يك استاد بازنشسته ‏دانشگاه هستم مي‌گويم که پس از بيش از 50 سال تدريس و تحقيق طبق آخرين فيش، حقوق دريافتي‌ام كمتر از ‏‏400 هزار تومان است [فروردين 87 برابر با 3626695 ريال]. حال ببينيد دريافتي كارمندان و معلمان و ‏كارگران و ديگر اقشار شاغل و بازنشسته چه مقدار است و آنها بايد چگونه زندگي كنند؟)، فساد بي‌حد، اعتياد، ‏خرافات، تن‌فروشي دختران، خيابان‌گردي بچه‌ها، كارتن‌خوابي، چپاول و دزدي و رشوه‌خواري، ثروتهاي كلانِ ‏بادآورده، اختلافِ وحشتناكِ طبقاتي كه آمار آنها از سوي مقاماتِ حكومتي منتشر مي‌گردد چه كسي مسئول است؟"
ایشان همچنین به فرمانده‌ی کل قوا گفتند:
"جناب آقاي سيدعلي خامنه‌اي؛... بياييد براي نجات کشور و ثبت در ‏تاريخ با استفاده از اختياراتي كه قانونِ اساسي طبق بند 3 از اصل يكصد و دهم به شما داده است، فرمانِ يك ‏همه‌پرسي در مورد نظام ولائي را با تمام شرايط انتخابات آزاد و شفاف صادر فرماييد تا هر كس كه شناسنامه ‏ايراني دارد بتواند در آن شركت كند و حكومتِ دلخواه خود را بار ديگر پس از گذشت 30 سال همانگونه كه در ‏‏12 ارديبهشتِ سال 58 شد انتخاب نمايد تا معلوم شود چند درصد مردم طرفدار نظام هستند و براي اينكه ‏‏"دشمنان" ملك و ملت حرف و حديث نسازند!! از سازمانهاي بين‌المللي و حقوقِ بشري دعوت كنيد بر آن نظارت ‏نمايند كه اگر امروز چنين نكنيد، فردا دير است.‏"

من به سهم خودم، به آقای ملکی و شجاعت و جسارت ایشان درود می‌فرستم و از ایشان و خاسته‌ی برگذاری همه‌پرسی یا رفراندوم پشتیبانی می‌کنم، و از فعالان و قلم‌به‌دستانِ آزادیخاه میخاهم که سعی کنند به خود جرعت دهند و با بیانیه‌ها یا فرستادن نامه‌های فردی یا جمعی و دفاع از خاسته‌ی همه‌پرسی، پشت ایشان را خالی نگذاشته و از دیگران هم بخاهند که ایشان را در مقابل حکومتیان، تنها نگذارند.


Friday, May 9, 2008


و هیچ‌کس به فکر خیابان نیست؟

وقتی خبر نجات دختري كه توسط پدرش زنده به گور شده بود را خاندم، بدجوری دلم گرفت. آخه چه بلائی سر ما آورده‌اند که فرزند خود را تا حد مرگ شکنجه می‌دهیم! چه بلائی؟ چه بلائی؟ چقدر شایسته‌ی این هستیم که دائم باشیم در عزائی؟ در عزائی؟! و هیچ‌کس به فکر فشار از پایین نیست؟ و هیچ کس به فکر خیابان نیست؟ و هیچ کس به فکر گردش سراسری نیست؟ و هیچ‌کس نیست که اقلا ماهی یک بار، برای دیدن یار، بذاره قرار؟! / آقا، خانم، گفتم برو تو پیاده‌رو! بفرمائید! / تو یه جا نشون بده، تا من بفرمایم! / این‌ جمعیت بی‌شمار، چرا نمیده یه شعار؟ / صمد: اخمخ! وجودشون شُهاره، نه! شعاره، نه! انگشته. یه چشم به مو تعارف کنید دی‌یَه! چه آدُمای خسیس پسیسی پیدا میشن نه!

فریاد می‌کشیم
We Cry, by The Script



Together we cry...
Together we cry...

Jenny was a poor girl
Living in a rich world
Named her baby Hope when she was just 14
She was hoping for a better world
For this little girl
But the apple doesn't fall too far from the tree

Well she gets that call
Hope's too far gone
Her baby's on the way
But nothing left inside
Together we cry!

What about the junk head
Could have gone the whole way
Lighting up the stage trying to get a deal
Now he's lighting up the wrong way
"Something for the pain!"
Man you wanna see this kid he was so fuckin' unreal
When he gets that call
He's too far gone
To get it together to sing one song
They won't hear tonight
The words of a lullaby

Together we cry...
Yeah, yeah, yeah
Together we cry...
Whoah oh whoah oh whoah
Together we cry...
Oh we cry we cry we cry
Together we cry...
Oh we cry we cry
Whoah oh whoah oh whoah

Oh...Mary's ambitious
She wanna to be a politician
She been dreaming about it since she was a girl
She thought that she'd be the one to change the world
Always trying to pave the way for women in a...man's world
But life happened, house, kids, 2 cars, husband hits the jar, cheques that don't go very far now
Now she in it - can't change it, she keeps her mind on her wages
The only rattling cages!

Together we cry...
Together we cry...

There comes a time when every bird has to fly
At some point every rose has to die
It's hard to let your children go
Leave home
Where they go?
Who knows!
Getting drunk
Getting stoned
All alone
Teach a man to fish
You'll feed him never lie
You show your kids the truth
Hope they never lie
Instead of reading in a letter that they've gone to something better
"Bet your sorry now! I won't be comimg home tonight"

I'm sick of looking for those heroes in the sky
To teach us how to fly
Together we cry!

Together we cry...
Together we cry...

Wednesday, May 7, 2008


مسعولین بلاگ‌نیوز چرا با ریز و پریز طرز نوشتن همکارانشان کار دارند؟!

تازگی‌ها تو بلاگ‌نیوز به خبر دستگيري 7 شكارچي خوك در آمل لینک دادم و دوتا خط هم نوشتم به این شکل:

"آخه به شما چه؟ طرف دوست داره گوشت خوک بخوره. یا بخره و یا شکار کنه و مجبورم نباشه کلی پول گوشت بده. از جون مردم چی می‌خاین (می‌خواهین) ای آدمای تمیز؟!!
(ننوشتم "کثیف" چون ممکن بود حذف بشه. یا نکنه خیالاتی شده ام؟) "

اما یکی از تصمیم‌گیرندگان بلاگ‌نیوز، هم «می‌خاین» رُو برداشت و هم «(می‌خواهین)» رُو، و به جاش نوشت: «می‌خواین»!
حالا سوال (سُعال) من اینه که چرا بعضی‌ها حتا یه ذره تحمل ندارند که کسی یه ذره یه جور دیگه بنویسه؟ ما از کِی شروع کردیم که کلمه‌ی "می‌خواهید" را "می‌خواین" بنویسیم؟ آیا دیگه هیچ‌وقت نباید تغییری تو نوشتن‌مون بوجود بیاد؟ چرا نباید "حتی" را "حتا" نوشت؟ چرا باید طرز نوشتن کنونی‌یمان مقدس باشه؟ مرجع تقلید کیه؟!
و هرچند البته که! دارندگی، برازندگی‌ست و صاحبان بلاگ‌نیوز میتوانند هر تصمیمی بگیرند، ولی من بعنوان یک همکار، چرا نباید حق داشته باشم که تا حدودی به میل خودم بنویسم؟ من دوست دارم "جواب" رُو، همون "جواب" بنویسم، اما "خواب" رُو "خاب". و وقتی اسمم پای نوشته‌ای است، یعنی مسئولیتش با خود من است.
دلیل‌هایم را هم برای تغییراتی که گاه‌گاه در نوشتن کلمات میدهم، آورده‌ام و البته میدونم و دیده‌ام که بعضی‌ها برای ضربه‌زدن به این غلط‌کردن‌ها! و جرعت‌کردن‌ها! و شکر خوردن‌ها! جمله‌ای را برمی‌دارند و همه‌ی "س"‌ها رُو "ص" می‌کنند، همه‌ی "ت"ها رو "ط" می‌کنند و برعکس و غیرو! و قر و قاطی، تا متن آنچنان ناخانا بشه که مثلن یه چیزایی رو ثابت کنند! اما با این کارها نمی‌شه جلوی تغییر رُو گرفت.


Thursday, May 1, 2008


شوخی با نیک‌آهنگ!

تازگی‌ها نیک‌آهنگ بطور غیرتصادفی، انشاء "موقع تحویل سال برای چه کسی دعا میکنید" را که "تصادف‌ن" منتشر نشده بود، منتشر کرد و برای آسید محمد و شرکا دعا نمود. این شما و این هم قسمتهائی از این انشا و یک مقدار هم شوخی!:

"من شب عید برای سید محمد خاتمی دعا می‌کنم که بیش از این اعتبارش را از دست ندهد."
/ حالا یه مقدار از اعتبار باقی‌مانده‌اش! تجلیل کنیم بد نیست، وگرنه شاید قهر کنه‌ها! /
"... یکی نیست برای این سید دوست داشتنی بگوید که عدم ایستادگی برای رای مردم نتیجه‌اش جز این نمی‌توانست باشد ... این سید محمد عزیز احتمال علاوه بر کمردرد، آلزایمر هم گرفته، که فراموشش شده که منتخب مردم بود نه حاکمیت ... "
/ حالا عده‌ای هی بیاند و بگند که این سید در درجه ی اول، منتخب حاکمیت بود! و اونا خودشون خوب میدونستند که این سید، جنبه‌ی انجام کار خطرناکی برعلیه اونا نداره و بنابراین کارگزار خوبی خاهد بود. شرم! هزاران شرم بر آن عده! تازه یه عده‌ای جرعت کرده‌اند که بگند بدون زیر سُعال بردن قدرت ولایت فقیه، هیچ تحولی در سیاست ایران بوجود نخاهد آمد، و کار نمایندگان، فقط ...س‌ناله خاهد بود، که البته معلوم است که شِکر خورده‌اند! شاید هم ... /
"انشالله در آینده سید محمد یادش باشد که قدر حامیانی مثل دانشجویان و روزنامه‌نگاران را بیشتر بداند. شاید آن موقع، مردم به او اعتماد کنند و به نامزدهای مورد علاقه‌اش رای دادند."
/ ای سید! قدر بیشتر بدان تا بیشتر از این شوی خندان. اِ، انقدر آبرو و اعتبارت! را بیشتر از دست نده دیگه. اونموقع مردم به چه دلخوشی‌ای تو انتخابات شرکت کنند؟ مگه نمیدونی که مردم فقط به نماینگان شجاع رای میدند؟ دلیل شجاعتشون باش دیگه. ببین عزیزم! من که دیگه به تو امیدی ندارم. شاید هم ... نه! شایدی در کار نیست. پس به فکر آینده باش و خودتو اصلاح کن! /
"... من برای سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت و کارگزاران دعا می‌کنم که کاندیداهایشان رای بیاروند تا بلکه چند قرار داد بیشتر نصیب‌شان بشود طفلکی‌ها، از وقتی این اصولگرایان آمده‌اند، کلی از قراردادهای سد سازی و صنعتی و نفت از دست‌شان درآمده! اگر واقعا مردمسالاری دینی حاکم بود اینها نان‌شان آجر نمی‌شد."
/ زیرآب همه‌ی کاندیداها رو زدم که. چرا این کارو کردم؟! مگه قرار نبود که اون سید! قدر دانشجو و روزنامه نگار رو بدونه تا شاید مردم به نامزدهای مورد علاقه‌اش رای بدند؟ و اونا فراموششون نشه که منتخب مردم‌اند و ایستادگی کنند؟ کی منو یا شما رو انقدر گیج کرده؟ کاه کجاست؟ آب کجاست؟ دلبر خوش باب! کجاست؟ من نامزدبازی دوست دارم؟ /
"من برای روزنامه‌نگاران ایرانی دعا می‌کنم که هیچگاه مجبور نباشند برای احزاب کار کنند تا بشوند تبلیغاتچی."
/ اصلن مرگ بر همه‌ی احزاب و تبلیغاتشون! کدوم مملکتی به احزاب احتیاج داشته که ما داشته باشیم؟ اصلن هیچ روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای نباید گرایش حزبی داشته باشه و احزاب چشمشون کور بشه و خودشون روزنامه‌نگار و نویسنده بزایند که در آن صورت تبلیغاتچی خاهند بود. حقشونه! شایدم نه! به هر حال اگه مجبوری برای حزبی کار می‌کنید، تبلیغاتچی میشید و اگر اختیاری کار می‌کنید، تبلیغاتچی نمی‌شید. و شایدم نه! ... /
"اصولا تحلیل‌گران ما خیلی خوب هستند و طفلکی‌ها فقط می‌توانند گذشته را پیشبینی کنند چون پیش‌بینی‌های آینده‌شان همه‌اش غلط از آب در می‌آید. ... من به طور کلی فکر می‌کنم که هر چه تحلیل‌گران می‌گویند، خلافش درست از آب در می‌آید ... تلویزیونی فارسی زبان ... اینها را برای برنامه‌های خود دعوت می‌کنند تا بار کمیک برنامه‌های سیاسی زیاد شود ... من دعا می‌کنم تحلیل‌گران سیاسی ما یک کمی پول گیرشان بیاید و بروند پیش روانکاو چون یک کسی را لازم خواهند داشت که برای حرف‌هایشان سرتکان بدهد."
/ البته این حرفها رو یه موقع تحلیل حساب نکنیدا! چون خلافش درست از آب درنمی‌آد. و هر چند که معتقدم، یعنی فکر می‌کنم، البته بطور کلی، که خلاف تحلیل این تحلیل‌گران، درست از آب درمی‌آد، ولی گول نمی‌خورم! و خلاف آنها تحلیل نمی‌کنم که در اون صورت، خودمم میشم تحلیل‌گر و حرفام خلاف از آب درمیاد، در صورتیکه قاعدتا باید درست از آب دربیاد. خلافِ درستِ خلاف ... اصلن میدونید چیه؟ ما نخاستیم! کسی پولی واسه‌ی ما دعا نمی‌کنه؟ /

Tuesday, April 29, 2008


آقا! از حقوق دیکتاتوری‌تون استفاده کنید دیگه!

مثل اکثر سازندگان برنامه‌های تلویزیون ایران که همه‌ی تماشاگرانشان را خیلی بی‌شعور و عقب‌افتاده فرض میکنند، یه سری نویسنده‌ی سیاسی هم بدجوری خانندگان و مخاطبانشان را خام و کوته‌فکر و بچه تصور کرده‌اند.
تازگی‌ها خانم نوشابه امیری خطاب به مقام ولایت فقیه، نماینده‌ی برحق خدا بر روی ایران و کره‌ی زمین! با عشوه‌ای نه چندان آشکار! فرمودند: "آقا! برش دار ديگه"(1). البته ما تیپ‌های مختلف آزادیخاه داریم و این خانم هم برای خودشون یه تیپی دارند. ایشون دشمن دیکتاتوری هستند، ولی میگند خوب، حالا اگه آقای خامنه‌ای این احمدی‌نژاد رو، مثل همون زمانی که رهبر سابق، بنی‌صدر رو کنار گذاشت، کنار بگذاره، کار بدی نیست! بالاخره باید از هر امکانی استفاده کرد، حتا از دیکتاتوری! نمونه‌ی این طرز فکر رو هم چند وقت پیشا در اونائی که دادشان از شکایتهای فرمایشی از روزنامه‌جات و بستن آنها درآمده بود، دیده شده بود که اونها هم از دست بعضی روزنامه‌های حکومتی، به "دادگستری" شکایت میکردند که در آنها را ببندد!!

ایشون فرمودند:
/به هر آدم عاقلي بگويند ـ البته با دليل و مدرک ـ که کسي دارد تيشه به ريشه اش مي زند،... اينک نه مخالفان که موافقان محمود احمدي نژاد، از آنچه او مي کند به فرياد آمده اند. نه از اصلاح طلبان بي جان "کد" ‏آوردن لازم است، نه ازدانشجويان ... هيچکدام. حتي از مادران هم ‏نبايد گفت که نزديک ترين شان، هر شب بر سر سجاده، به بغض مي گويد:خدايا! اينارو از اين باد و بروز بنداز....‏ نبايد از هيچ کدام گفت آنگاه که شاهد از ـ غيب که نه ـ از خود "بيت" مي آيد. هم حداد عادل، هم دانش جعفري.يکي ‏فاميل "آقا" و ديگري منصوب وي.‏
/ و ضمن آوردن نقل قولهائی از این شاهدها در تبربه‌دستی آقای احمدی‌نژاد:
/ مشكل با مجلس، مشكل با مجمع تشخيص مصلحت، مشكل با اشخاص خاص، مشكل با روزنامه‌ها، مشكل ‏با نامزدهاي رقيب در انتخابات... تورم ... همين قانون اساسي پر حرف و سخن را نيز قبول ندارد. ‏مصوبات مجلس را به هيچ مي گيرد ... / پرسیدند:
/ ‎‎پس سئوال اين است: چرا احمدي نژاد هنوز هست؟ وقتي هم خان از او در عذاب است و هم خانه، وقتي هم يار از او گله ‏دارد و هم بيگانه، وقتي هم خودي از او به رنج است و هم غيرخودي....چرا هنوز هست؟ دو جواب بيش ندارد اين ‏سئوال: يا همان عروسکي است که دست و پايش اين سو و آن سو مي کشيد به خيال هايي؛ يا دست و پاي شما بسته است ‏در برابر ايناني که ذره ذره به جان مردمان شان انداختيد و اينک شاخي شده اند در برابر خود شما.‏
پاسخ اگر اوليست، پس اين بدانيد که شکايت از احمدي نژاد، شکايت از شماست. هر چه مستقيم و غيرمستقيم به او مي ‏گويند، به در است که ديوار بشنود. اما اگر اين گفتن ها امروز به صراحت به آقاي دانش جعفري و ديگران رسيده، دور ‏نيست که از در بگذرد و يکراست، ديوار نشانه بگيرد. ...
اما پاسخ اگر دومي ست، واي به حال تان که خود در آستين مارهايي پرورانديد که همه هدف شان رسيدن به صندلي ‏شماست. "بيت" هاي شما.مارهايي که انتقام همه نداشته هاي خود را از آناني مي گيرند که دارند. خصم روشنفکرند، ‏چرا که وجودشان همه تاريکيست. اخلاق را دشمن اند، چرا که تک تک ياخته هايشان، بي اخلاقيست. نجابت را برنمي ‏تابند چرا که مادر مادر مادران شان نيز، هجي نجابت را نمي دانسته اند. دانش، خار چشم شان است، چرا که بيگانه بوده ‏اند همه عمر با چراغ علم. گرفتن مدارک قلابي نيز پاسخ نبوده است اين درد بي درمان شان را. مارهايي که تا نيش مي ‏زنند، زنده اند؛ و نيش، خادم و خائن و مخدوم نمي شناسد. ‏
پس بشتابيد که فاصله اينان از پاسخ اول به پاسخ دوم، يک لحظه بيش نيست. چشم باز کنيد، تاراج کرده اند "بيت"هايتان ‏را. مسيح علي نژاد، جز حقوقي ماهانه که بابت هر ريالش، سوزانده است نور چشم، چيزي براي از دست دادن ندارد؛ ‏شما آقآ! شما آقايان! برش نداريد، بر باد تان داده ست به يک تکان ديگر.‏"

/ همونطور که می‌بینید، نتیجه‌گیری ِ نوشابه‌خانم اینه که پاسخ دوم درسته و احمدی‌نژاد عروسکِ آقای خامنه‌ای نیست و مطابق میل او نمی‌رقصد و به تعبیری دیگر، کارگزاری‌اش را نمی‌کند و بلکه دست و پای آقای خامنه‌ای بیچاره! بسته است و بُرش ندارد!! همین!
ایشون برای ترغیب (گول‌زدن؟ خرکردن؟) آقای خامنه‌ای به دادن حکم حکومتی و برکناری احمدی نژاد، میگوید "بشتابید"، "بشتابید"، "بیت"هایتان تاراج شد، او را کنار بگذارید، او خصم روشنفکر، دشمن اخلاق و نجابت و دانش است، تو که نیستی! تو فقط بُرش نداری!! آقای خامنه‌ای! به فکر خودت باش! بشتاب، بشتاب، بشتاب!
جالبه که این خانم به مادر مادر مادر مردم هم کار دارند، و اگر چنین مادری نجابت نداشته است! نتیجه‌اش، بی‌نجابتی ِ نتیجه و نبیره است!! ایشون چون احتمالن خیلی فرهنگ دارند، از بکار بردن کلماتی مثل "ولدزنا" و "تخم حرام" اکراه داشته‌اند! ولی بالاخره یه جوری این مفاهیم را به خورد ملت میدهند.
من ضمن آرزوی عقل بیشتر برای این خانم، از این ایشون میخام که دوستان و دشمنان را انقدر احمق حساب نکنند!


Sunday, April 27, 2008


(حالا که خیلی به فکر اتحادیم، پس ترانه هم گوش کنیم!)
چهار ترانه از گروه جانی کِلِگ و ساووکا

من اولین بار با گروه جانی کلِگ و ساووکا، حدودای 18 سال پیش و به طور اتفاقی (قرض کردن یک صفحه‌ی ناآشنا از کتابخانه ) آشنا شدم، و چقدر چقدر از آهنگهای اون صفحه خوشم اومد. گفتم حیفه که بعضی از آهنگهای او را نشنیده باشید، و حالا که قراره بشنوید! یه مقدار هم معرفی‌ش کنم:
جاناتان (جانی) کِلِگ، متولاد 7 جون 1953 در انگلیس، دوران رشد خود را در انگلیس، اسراعیل، رودزیا (زیمبابوه)، زامبیا و آفریقای جنوبی گذراند و یکی از پرطرفدارترین موزیسین‌های آفریقای جنوبی به‌شمار میاید. او به زبان 5 قبیله صحبت میکرد و ترانه‌سرا، آهنگساز و خاننده‌ای بود (و هست) که با گروه‌هایی نظیر ساووکا، سهم بزرگی در برچیده شدن بساط آپارتاید در آفریقای جنوبی داشت. او هم عاشقانه خانده است و هم سیاسی، هم زورگویان را تهدید به مرگ کرده است و هم مردم را ترغیب به بخشش.
از زیباترین آلبومهایش میشود از "شَدُو مَن" و "کرول، کِر ِیزی، بیوتی‌فول وُرلد" اسم برد. برای آشنائی بیشتر با او میتوانید به اینجا مراجعه کنید.
و حالا این شما و این 4 ترانه:



Johnny Clegg & Savuka - The Crossing - Osiyeza
(for dudu)




The Crossig - Osiyeza
عبور
Through all the days that eat away
At every breath that I take
Through all the nights I’ve lain alone
In someone else’s dream, awake
All the words in truth we have spoken
That the wind has blown away
It’s only you that remains with me
Clear as the light of day
از این همه روزهائی که هر نفسی که میکشم را می بلعند
از این همه شبهائی که به تنهائی سر به بالین گذاشته‌ام
و در روئیای کس دیگری بیدار بوده‌ام
از همه‌ی صحبتهای صادقانه‌ای که با هم داشته‌ایم
و دیگر به دست فراموشی سپرده شده است
فقط توئی که مثل روشنائی روز با من میمانی
Chorus:
o siyeza, o siyeza , sizofika webaba noma
(we are coming, we are coming, we will arrive soon)
O siyeza, o siyeza, siyagudle lomhlaba
(we are coming, we are coming, we are moving across this earth)
Siyawela lapheshaya lulezontaba ezimnyama
(we are crossing over those dark mountains)
Lapha sobheka phansi konke ukhulupheka
(where we will lay down our troubles)
هم‌خانی:ا
(ما داریم میاییم، ما داریم میاییم، ما به زودی به اونجا میرسیم)
(ما داریم میاییم، ما داریم میاییم، ما از اون سر ِ زمین به راه افتاده‌ایم)
(ما از اون کوهساران تاریک داریم میگذریم)
(
و به آنجا خاهیم آمد تا مشکلاتمان را حل کنیم)
A punch drunk man in a downtown bar
Takes a beating without making a sound
Through swollen eyes he sways and smiles
’cause no one can put him down
Inside of him a boy looks up to his father
For a sign or an approving eye
Oh, it’s funny how those once so close and now gone
Can still so affect our lives
یه مرد خیلی مستی در میکده‌ای در جنوب شهر
بدون اینکه صداش در بیاد، کتک سختی نوش‌جان میکنه
و با چشمانی ورم‌کرده، تلوتلو میخوره و لبخند میزنه
"چون هیچ کس توانای به‌زانودرآوردن او نیست
در درونش انگار پسری به پدرش نگاه میکنه
و به دنبال علامتی یا اجازه‌ای در چشماش میگرده
اوه، چه جالبه که چه‌جوری اون کسانی که یه زمانی به ما اینقدر نزدیک بودند
و حالا دیگه در بین ما نیستند
میتونند اینقدر تو زندگی ما تاثیر بگذارند
chorus:
o, i’m coming, i’ll be coming
you know the tide is turning
you know the tide is turning
gonna make this crossing
o, don’t stop me
gonna touch your face
I will lay me down
in your place
همخانی:ا
(ما داریم میاییم، ما داریم میاییم، ما به زودی به اونجا میرسیم)
من دارم میام، من تو راه اومدنم
(ما داریم میاییم، ما داریم میاییم، ما از اون سر ِ زمین به راه افتاده‌ایم)
تو میدونی که دوباره زمانش رسیده
تو میدونی که دوباره فرصتش رسیده
(ما از اون کوهساران تاریک داریم میگذریم)
من خط و مرز را زیر پا خاهم گذاشت، جلوم‌و نگیر
( و به آنجا خاهیم آمد تا مشکلاتمان را حل کنیم)
میخام صورت‌تو لمس کنم
میخام در مامن تو آروم بگیرم

Take me now, hold me close
Don’t let go, I’m coming home
من‌و ازآن ِ خودت کن، من‌و بغل کن
بر ماندنم اصرار کن، من دارم به کاشانه‌ام برمی‌گردم
(همخانی)


Johnny Clegg & Savuka - Dela


One day I looked up and there you stood
Like a simple question looking for an answer
Now I am a whale listening to some inner call
Swimming blindly to throw myself upon your shores
But what if I don’t find when I have landed
Would you leave me here to die on your shores stranded?
I think I know why the dog howls at the moon.
I think I know why the dog howls at the moon.

I say:
"dela! dela! ngiyadela!
(content, content I am content)
When I am with you!
Dela! sondela mama!
(closer, closer, come closer mama)
I burn for you!

Chorus:
I’ve been waiting for you all my life -- waiting for a miracle
I’ve been waiting day and night -- waiting for redemption
I burn for you

A blind bird sings inside the cage that is my heart
And the image of your face comes to me when I’m alone in the dark
If I could give a shape to this ache that I have for you
If I could find the voice that says the words that capture you
I think I know, I think I know
I think I know why the dog howls at the moon.

I say:
"dela! dela! ngiyadela!
(content, content I am content)
When I am with you!
Dela! sondela mama!
(closer, closer, come closer mama)
I burn for you!

Chorus



Johnny Clegg & Savuka - These Days


These Days
این روزا

Yashimbawula! (the watchman's fire is burning)
(آتش نگهبان شعله‌ور است)
What happened to the diamonds in your eyes,
What happened to the hunger for the day's chase?
What happened to the electric smile
That danced across your face

چه بلائی بر سر الماسهای درون چشمات اومده؟
چه بلائی بر سر گشنگی‌یه روزهای شکارت اومده؟
چه بلائی بر سر اون خنده‌های پر احساسی که
بر روی چهره‌ات به رقص درمی‌اومد، اومده؟
We used to talk about changing the world
Now all you want to do is change your name
Come on baby don't surrender now
to the empty heart of these days.

یه زمانی کارمون حرف زدن از تغییر دنیا بود
ولی حالا تنها کاری که میخای بکنی، تغییر اسم‌ِته
بیا عزیزم، حالا دیگه تسلیم قلب خالی ِ این روزها نشو
We used to talk so deep into the night
You had the heart of a wild horse running
You bared your soul to me
and we both knew these days were coming
یه زمانی کارمون تا پاس شب صحبت‌کردن بود
انگار قلب یک اسب وحشی، در درونت می‌تپید
روح‌تو مثل سفره‌ای جلوی من باز می‌کردی
و ما میدونستیم که چنین روزها‌ئی خاهد آمد

Chorus:These days -- blood in the heavens
These days -- fire and ice
These days -- burning streets and visions
These days -- of the loveless child
این روزا – آسمان خونین است
این روزا – آتش در مقابل یخ
این روزا – میسوزند خیابانها و تصورات ِ ا
این روزا – کودکی که مهر ندیده است
Yashimbawula!
You were the reason I came here
You will always be the one I am looking for
I can't stand to see the way
these days are pushing you against the wall

(آتش نگهبان شعله‌ور است)
دلیل آمدن من به اینجا تو بودی
و همیشه این تو هستی که به دنبالش میگردم
من تحمل دیدن این همه فشاری که بر تو
در این روزها وارد میشود ندارم
Got to get up, got to move out
Face the tide beyond the door
Outside there's a whole world changing
We can't stand here, trapped inside
Let's step out and test the weather
Hang on baby, it's going to get a rough ride thru'
باید بلندشد و قدم به بیرون گزاشت
و با اوضاع متلاطم آن‌طرف در، روبرو شد
بیرون، تمام یک دنیا داره تغییر می‌کنه
نمی‌تونیم اینجا واستیم و اسیر باشیم
بیا پا بیرون بذاریم و هوا را استشمام کنیم
محکم باش و پایداری کن
سواری ِ سختی خاهیم داشت در عبور از
ChorusThese days -- searching for a vision
These days -- gun metal blue
These days -- changing my religion
These days -- heartless and cruel
این روزا – روزای جستجوی بینائی
این روزا – روزای اسلحه، فلز، سرب
این روزا – من دین و مذهبم را تغییر خاهم داد
این روزا – بدون هیچ رحم و شفقتی
say the words and fill my sails
I will love you through the coming gale
we'll get through the darkest heart of these days
کلمات لازمه رُو بگو و بادبان‌هایم را برافراز
در طوفان پیش رو، همیشه عشقم را نثار تو خاهم کرد
و ما این روزهای حکومت سیاه‌قلبی را پشت سر خاهیم گذاشت

"It's killing time"
Who will watch the watchers?
Who will keep the keepers?
Who will love the lovers -- could you?
"وقت کشتن فرا رسیده"
چه کسی مراقبِ مراقبان خاهد شد؟
چه کسی زندان‌بان زندان‌بانان خاهد شد؟
چه کسی به عاشقان، عشق خاهد ورزید؟
این کار از تو برمیاد؟
این روزا – آسمان خونین است
این روزا – آتش در مقابل یخ
این روزا – میسوزند خیابانها و تصورات ِ ا
این روزا – کودکی که مهر ندیده است



Johnny Clegg & Savuka - When The System Has Fallen


When The System Has Fallen
وقتی که نظام سقوط کرده

Sweat in the heat for days on end
waiting for you to come again
to hear the words spill from your lips
"the system has fallen"
غرق در عرقریزان گرمای روزهای متوالی
منتظر بازگشت دوباره‌ی توام
که بشنوم بازی ِ این کلمات را بر روی لبانت
"نظام سقوط کرده است"


Mass action on the radio
like a great river ebbs and flows
carrying us to the final close
when the system has fallen
صدای جنبش مردم در رادیو
مثل رودخانه‌ی بزرگی که سرازیر و جاری میشود
ما را به هدف نهایی نزدیک میکند
وقتی که نظام سقوط کرده است
I know that you are tired and weary
seen too much to believe any more
but we have to keep moving down that long road
if we want to reach that far shore.
میدونم که خسته‌‌ای و از رمق افتادی
انقدر چیزا دیدی که دیگه به هیچ‌چیز باور نداری
اما اگه میخایم به ساحل مقصود برسیم
مجبوریم که به راه طولانیمون ادامه بدیم

Chorus:
We're on our way home to find our freedom
and I'm on my way home to find you my friend
where we can stand in the light of the people
and breathe life into the land again.
Siyathemba, siyathemba kuwena nkosi
Sizo fika ema khaya
[We are still hoping and we still believe
we wil reach our final destination]
زمینه‌خانی:ا
ما در راه کاشانه هستیم تا آزای گم‌شده را پیدا کنیم
و من در راه پیدا کردن تو دوست گم‌شده‌ام هستم
تا بتوانیم در پرتو درخشش مردم‌مان
به‌ایستیم و به سرزمین‌مان دوباره جان بدمیم
[ما هنوز امیدواریم و هنوز باور داریم
که به مقصد نهائی‌مان میرسیم]
Hey! You! if you dance in the shadows
the shadows will cover you
and paralyse all the hope in your eyes
that you'll need to bring you shining through
Could you believe that I am your brother?
could you believe that I am your friend?
and although I don't speak the language you speak
we could be closer than you have ever dreamt.
هِی! تو! اگر به تنهائی در انزوا و تاریکی برقصی
تاریکی تو را در خود فرو خاهد برد
و آنچنان تمام امیدِ درون ِ چشمانت را محو خاهد کرد
که هیچ چاره‌ای جز عبور از آن با درخشش وجودت نداری
میتونی باور کنی که من برادرتم؟
میتونی باور کنی که من دوستتم؟
و ما میتونیم نزدیکتر از اونی باشیم که تو عمرت تونستی تصور کنی
اگرچه من به زبان مادری تو صحبت نمی‌کنم
Chorus....

Ngizobeka phansi uku zondana kwami
[I will put down my hatred]
Ngizobeka phansi izenzo zegazi
[I will lay down my acts of revenge]
Ngizoxolelana nezitha zami wemadoda
[I will forgive my enemies]
Sizofika emakhaya
[and will reach our homes]
I'm on my way, on my way, on my way
to find you my friend.
زمینه‌خانی:ا
[من تنفرم را کنار می‌گزارم]
[من اتقام‌گیری‌ام را کنار می‌گذارم]
[من دشمنانم را می‌بخشم]
[و ما به کاشانه‌هایمان خاهیم رسید]
من تو راه هستم، تو راهم، تو راهم
تا تو را پیدا کنم ای دوست من

Saturday, April 26, 2008


باحال نیست؟

یه کسی که مدافع شرکت در انتخابات در هر شرایطی بود، بگه اشتباه کردم، "مختصات شرم اور مجلس هشتم"، جائی برای شرکت در انتخابات آن باقی نمیگذاشت. برای همین به نوشته‌ی زیر در بلاگ‌نیوز لینک دادم. یه کامنتی هم برای این نوشته فرستاده بودند که در آن صحبت از" دست پرورده هاي شبكه هاي ماهواره اي" شده بود که نتونستم! واکنش نشون ندم. حالا این شما و این نوشته و بعضی کامنتها و عرایض اینجانب!

تئوری های ناب / محاوره
"استدلال های خام اصلاح طلبان هنگام مقاله نویسی برای جلب نظر مردم برای شرکت در هرگونه انتخاباتی جای تامل بسیار دارد. به این جملات اقای پورنجاتی در یادداشت آقای پورنجاتی در روزنامه ی اعتماد توجه کنید:
"من احساس دروني کساني را که پس از دوم خرداد 76 و انتخاب آقاي خاتمي و پس از آن تشکيل مجلس ششم، با محاسبه داده ها و ستانده ها، به اين نتيجه رسيده اند که «باز هم نشد، اصولاً فايده يي هم ندارد، بيخود بخيه به آبدوغ نزنيد که اين راه سرانجامي جز سراب ندارد،» درک مي کنم اما صرف نظر از اينکه در محاسبه دستاوردها و تا اين حد منفي ديدن نتيجه کار محل مناقشه است، آيا تصور نمي رود که نوعي ترانه «بزن بريم به سرعت برق و باد» بر داوري آنان سايه افکنده است؟،آيا انتخابات چيز مهمي است؟ مي تواند مهم باشد، مي تواند چندان مهم نباشد، اما اگر کسي از مسير تئوري «بزن بريم به سرعت برق و باد» به اين نتيجه رسيده است که راي دادن هيچ تاثيري ندارد، راست مي گويد. درست مي انديشد، بهتر است که راي ندهد.اما هرگز نبايد در انتظار تولد چيزي باشد که در خيال و روياي خويش پرورده است. در زهدان تئوري «بزن بريم» به هر اسم و رسم، نطفه هيچ نوزادي منعقد نمي شود. چون سزارين در مورد زهدان خالي معنا ندارد، قلک خالي را چه سود از شکستن؟ "
توجه کردید؟
حالا اگر کسی از تئوری"نزن بریم به سرعت برق و باد" به این نتیجه رسیده باشد که در این انتخابات شرکت نمی کند این تحلیل گر محترم چه توجیهاتی خواهد داشت. چرا این عزیزان تنها مخاطبشان طیف هایی است که مثل شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی به روند سیاسی ایران و انتخابات نگاه می کنند.
علت چیست؟ این که رد کردن نظریات آن طیف از مخالفین و سپس بسط دادن آن به تمام طیف هایی که به این روند انتخاب شدن در ایران دلخوش نیستند سهل ترین کار ممکن است؟
من نمی دانم چرا علاقه دارند که تنها از عبارت "مخالفت با انتخابات"استفاده کنندُ چرا کمی طول و تفسیر نمی دهند و نمی گویند "مخالفین حضور در انتخاباتی با مختصات شرم اور مجلس هشتم"؛ تا قضیه کمی روشن تر شود.
منتظر می مانیم ببنیم این مقالات سرشار از واقعیت های سیاسی امروز ایران چقدر در مجاب ساختن مخاطبین به حضور در انتخابات مجلس موثر خواهد بود؟
کاش حداقل طریقه ی قانع کردن را به شیوه ی پوپولیستی درست می آموختند."

آرمان: سامان جان ... در ضمن در مورد پست آخرت فكر مي كنم اين انتقاد به من هم وارده. من هم فكر مي كنم در تمام تلاش هام براي دفاع از شركت در انتخابات مخاطبان خودم رو افرادي نظير دست پرورده هاي شبكه هاي ماهواره اي فرض كردم. بايد توي اين ديدگاه تجديد نظر كنيم، همون طور كه ديگه بايد توي موضع دفاع از انتخابات تجديد نظر كنم.
سامان: راستش آرمان جان به خود من هم وارد هست...نوع تحلیلی که در مقاله های پاییز گذشته برای حضور در انتخابات در هر شرایطی ارائه کردم خیلی خام و سرشار ار ایراد هست.

دیوید: این مشکل خیلی بزرگیه.اینکه اصلاح طلبان ما هیچ وقت شناخت سیاسی خوبی از موقعیت جامعه نداشتند.نه وقتی صاحب قدرت بودند تونستند افکار جامعه رو به نفع خودشون بسیج کنند و نه حالا. یادداشت سردبیر قوچانی این هفته ی شهروند خیلی خوب بود.دولت خود بنیاد اصلا تا وقتی نفت بالای 100 دلاره دولت خود بنیاد اجازه خواهد داد که اصلاح طلبان رای بیارند؟ چه به شیوه ی رد صلاحیت و چه تقلب.چه تضمینی برای امنیت انتخابات ازین به بعد وجود داره؟
و بدتر و وقیحانه تر از اون اینه که همین اصلاح طلبان مدام تشویق به شرکت می کنند و از طرف دیگه فریاد تقلب می کشند.مسخره نیست؟
سامان: مسخره و پلید و سرشار از دو رویی و نیرنگ و سیاه بازی. دیگران را متهم به عدم شناخت از ساختار سیاسی ایران می کنند و می گویند شما مسائل را تماشاگر مآبانه می بینید در حالی که در خرد ورزی سیاسی خود فرو ترین جایگاه ها را دارند و همه را هم مسخره می کنند و هر منتقدی را کم اطلاع و احساساتی و رویاپرداز لقب می دهند.

اشکان : اقلیت می تواند موثر باشد اگر این دسته تعهد و جسارت لازم را داشته باشد ما سابقه ی خوبی از عملکرد اقلیت جبهه ی ملی در مجلس شانزدهم شورای ملی داریم. شاید اگر چیزی نداریم به حداقل ها باید قناعت کنیم!


شاهین دلنشین:
در مورد حرفهای اشکان باید بگم که ایشون یه حرف کلی‌ای میزنند که اصلن ربطی به شرایط حاضر نداره. "اقلیت میتواند موثر باشد"، در اینجا یعنی خود گول زدن، وقتی که نه تعهدی است و نه جسارتی. مجلس را پر کنید از چنین آدمهائی! آدمهائی که شدیدن تاکید کرده‌اند و مجبورند که تاکید کنند که به نظام و قانون‌اساسی و قدرت ولایت فقیه پای‌بندند و برای فرمان حکومتی، چون و چرا نمی‌گذارند و در عین حال تبلیغ می‌کنند که مردم میتوانند از طریق مجلس بر سرنوشت خود و کشور حاکم باشند!! اینها تزئینات خوبی برای نظام هستند.

در مورد حرفهای آرمان و امثال او که حرف از دست پرورده هاي شبكه هاي ماهواره اي میزنند هم باید بگویم میتونید لطف کنید اینقدر کلمات دست‌پروده و حقوق‌بگیر و مزدور رو مثل نقل و نبات بکار نبرید. استاد این کارها حکومت مطلقه‌ی ولایت فقیه‌ه. تا کی میخاهید با ادبیات دیکتاتورها صحبت کنید؟ چرا برای افراد، فکر مستقل قائل نمی‌شوید؟ مگه الان یه عده‌ آزادیخاه نمی‌گند که مثلن ابراهیم نبوی مزدوره یا دست‌پرورده‌ی رژیمه؟ ...

من یه جا در رابطه با خانم نیلوفر بیضائی چنین
نوشتم: "و چون من هم در سرنگونی یا برکناری این رژیم منافع شخصی هم دارم، پس به کجا وابسته ام؟ و آیا آقایان مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، نمیتوانند خودشان فکر مستقل داشته باشند، بدون اینکه به جائی وابسته باشند؟ و چرا ما نمی توانیم کارهایمان را بدون اینکه این و آن را به جاسوسی یا وابستگی و یا مزدوری آمریکا، اسرائیل، سلطنت طلبانِ دیکتاتور(با فرض وجود نوع دمکراتشان)، "اصلاح طلبان" حکومتی و غیره متهم کنیم، به پیش ببریم؟! " (البته یه موقع اشتباهی فکر نکنید که خانم بیضائی اسمی از نام‌بردگان بالا برده‌اند)

و یه جا هم در رابطه آقای گنجی نوشتم:
"حزب الله لبنان به این خاطر مورد محبت جمهوری اسلامی است که در درجه ی اول، حزب الله است. میتونید بفهمید یا نه؟ سرمایه داران بزرگ، برای اینکه در سیاست کشورشان نفوذ داشته باشند، مجبور به استخدام تئوریسین های لیبرال هستند. حالا شما میتونی فکر کنی که بیایند به من حقوق بدهند که از من یک تئوریسین لیبرال بسازند؟! تئوریسین لیبرال، لیبرال است، چه با پول و چه بی پول! باید شخصیتی به نام بن لادن باشد، تا کسانی منافعشان را در تقویت او ببینن و به او پول بدهند. و او اگر سر ببرد، به خاطر آن پول نبریده است، و بلکه بخاطر شخصیت و اهداف خودش بوده است. آن شاه فقید! هم به خاطر دل آمریکا نبود که زندان اوین را درست کرده بود. این وسط تنها چیزی که فراموش شده، همسوئی گرایشها و سیاستهاست."
و این صحبتها به این خاطر بوده است که بگویم: دست بردارید از این اتهام‌ها و اشاعه و جاانداختن و قابل‌قبول و قابل‌استناد و عرفی کردن چنین اتهام‌ها که با همین اتهام‌ها میتونن سر خودتان بلا بیاورند. اگر با طرز تفکری مخالفید، با آن طرز تفکر مقابله کنید، چرا که صاحبان آنها میتونن افراد مختلف با شخصیتهای متفاوت و ممر درآمدهای مختلف باشند.


Thursday, April 24, 2008


بازم همراه بشیم عزیز؟

محمدرضا عارف، معاون اول رئيس‌جمهور در دولت اصلاحات:
"از نظر من آقاي خاتمي بهترين شخص براي اداره امور کشور است؛ اما اگر ايشان بنابه هر دليلي نخواهند در صحنه حضور يابند، براي حضور در صحنه انتخابات آتي رياست جمهوري آمادگي دارم ...
ما همه سرباز اين نظام و اين کشور هستيم و در هر صحنه‌اي که حضور ما نياز باشد حاضريم وارد شويم و به نظام و مردم خدمت کنيم... "
درود بر سربازان و خادمان نظام! به حضور آنان نیاز است و آنها هم حاضر به خدمت!
"با توجه به روندي که بر انتخابات مجلس هشتم حاکم شد و ردصلاحيت گسترده نيروهاي اصلاح‌طلب معنادارترين کاري که مي‌توانستيم در آن برهه انجام دهم انصراف بود و انصراف من داراي يک پيام جدي بود ..."
طرف چقدر پیامهای جدی‌ای میفرسته و چه کارای معنادارتری انجام میده!
"خوشبختانه 10 نفر نامزد راه‌يافته به مرحله دوم همه از نيروهاي باتجربه، خدوم و متعهد هستند و مي‌توانند در مجلس هشتم تأثيرگذار باشند. چرا که مجلس آتي مجلسي مهم است ... بنابراين حضور اصلاح‌طلبان راه‌يافته به مرحله دوم که همه آنها افراد صاحب تجربه و توانا هستند مي‌تواند چه در بعد نظارتي و چه در بعد قانونگذاري مهم و مؤثر باشد... "
اِ اِ، چرا خوشبختی پس؟! حتمن اگه بقیه انصراف میدادند، خیلی کار بی‌معنائی میکردند!
... مردم عزيز ما بايد بدانند که عدم حضور در انتخابات به مفهوم انتخاب شدن نيروي مخالف است. بنابراين مردم بايد با حضور گسترده در صحنه و انتخاب نامزدهاي مورد نظر خود بر سرنوشت خود و کشور حاکم باشند"
حکومت بر سرنوشت خود و کشور! تحت حکومت مطلقه‌ی ولایت فقیه؟! طرف بیخود نمیگه که حاضر به خدمته. چه خدمتی به این نظام بهتر از اشاعه‌ی این مزخرفات؟!

تاج‌زاده (28 اسفند 1386):
"زمينه برای بازگشت شکوهمند خاتمی کاملا آماده است...
بايد گفت فراکسيون اقليت مجلس هشتم علاوه بر اينکه متکی به اکثريت جامعه است، چشم‌اندازی رو به آينده نيز دارد و البته وظيفه تاريخی و مهمی بر دوش تک‌تک اين عزيزان است تا صدای شهروندان بی‌پناه را در خانه ملت منعکس کنند و از حقوق فردی، محلی، قومی و ملی آن‌‌ها در مجلس هشتم قاطعانه حمايت کنند و اجازه ندهند اصولگراها تصميمات غير کارشناسانه و غير علمی اتخاذ کنند."

تاج‌زاده(22 فروردین 1387):
"می توان گفت که سقف پايگاه مردمی جريان اصولگرا در کشور ۱۳ درصد است.در حاليکه صد در صد کانون های قدرت را در دست دارند... مجلسی چنان ناتوان وبی آينده تشکيل شده است که حتی جناح اکثريت نيز اميد وروحيه آن را ندارد که ادعا کند با تشکيل اين مجلس باری از دوش ملت بر داشته می شود...
اصولگرايان ... مجلس را از خاصيت انداختند و نهاد انتخابات را تضعيف کردند...
در مجلس هشتم هيچ يک از مسائل مهم کشور نه تنها حل که حتی مطرح نيز نخواهد شد ."

خودمونیم، این خاتمی‌چی‌ها خوب ملت‌و به بازی گرفته‌اند!

Wednesday, April 23, 2008


حالا که پول نداریم، تنهائی زن بگیریم
پول میذاریم روی هم و دسته‌جمعی میگیریم

خبرنامه امیرکبیر:
"دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد:
گفت، من هفت تا شوهر دارم
... اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد.
پرسیدم شما افغانی هستید؟
گفت: نه.
گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟
گفت: ایران. مشهد.
گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید...
... دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای که در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند کارت اقامت بگیرد... بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یک افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند...
گفت: تا اینکه غلام سخی آمد. من فقط می توانستم کارهای خانه را بکنم. کسی هم خواستگاری من نمی آمد. ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می کنیم. یک خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم کار می کند تا بتواند خرج ما و مواد بابام را بدهد. غلام سخی آمد پیش پدرم. پدرم مرا برانداز کرد و گفت: یک میلیون تومان می خواهم. غلام سخی رفت و فردا با یک بسته تریاک آمد. با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق کردند. دیگر هرچه تریاک آورد, پدرم کمتر از هفتصدهزار تومان رضایت نداد. غلام سخی مهلت خواست و یک هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلای محله به عقد غلام در آمدم...
گفتم: پس مشکلت چیه؟ گفت: من هفت تا شوهر دارم …
گفت: به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ؟ گفت: من که پول نداشتم. هفت نفر شدیم. نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط. خوب آنها هم حقشان را می خواهند. ..."
البته یه موقع رگ ایرانی‌بازیمون کلفت نشه. این پدیده نه تنها منحصر به عده‌ای افغانی‌ ِ مقیم ایران نیست، بلکه دامنگیر فقیرها و بدبخت‌های فارس، ترک، عرب و غیرو ِ ایران هم هست. اونقدر اوضاع اقتصادی خراب و خرابتر شده و میشه که هر روز به تعداد افراد خود فروش و زن و بچه فروش، به شکلهای مختلف و از جمله شکل بالا، اضافه و اضافه‌تر میشه. و ما هم که طبق معمول، ماستیم! دست روی دست گذاشتیم تا اصلاح‌طلبها حقوق مردم را بگیرند! حتا جرعت نداریم بگوییم که با حکومت ولایت فقیه، مخالفیم!! حتا تو خارج هم جرعت نداریم که حرمت این ولایت بی‌حرمت را بشکنیم.
ای رهبر بی شرف جمهوری اسلامی
هزار هزار تف میفرستم واسه تو به‌جای یک سلامی


چه‌جوری میشه بترسند؟
از مزدوری وحشت کنند، بلرزند؟

پیک نت: سردار زراعی در بازداشتگاه خودکشی شد!
البته خبر مرگش! معلوم نیست که مرده یا نه، ولی خوب، بمیره که چی بشه؟ همیشه یکی هست که جای این مزدورها رو پر کنه. حالا شایدم یه عده‌ای بترسند و با اینا همکاری نکنند، ولی اونقدر آدما هستند که به‌جز پول و مقام به هیچ چیز دیگه فکر نمی‌کنند، که نگو. اینائی که میرند تو نیروهای انتظامی، معمولن بی‌سرمایه‌ترین یا بی‌عرضه‌ترین آدما هستند که شاید اگه این شغل و پیشه نمی‌کردند، همیشه وحشت تن‌فروشی و زن‌ و فرزندفروشی به سراغشون میومد. اینا خودشون هم قربانی هستند! اما چی‌کار میشه کرد که خیلی‌ها وحشت کنند که به دام این حکومت بی‌افتند یا باهاشون همکاری کنند؟ اینارو باید اونقدر تک تک گیر آورد و آنچنان مشت و مالشون داد که آوازه‌اش به همه برسه، تا طرف بجای یکبار، ده بار فکر کنه که بره تو نیروهای انتظامی یا نه؟ خیلی دوست دارم بگم الان وقت صحبت از این کارها نیست و باید تمام قوا را گذاشت بر روی اتحاد آزادی‌خاهان، اما کیه که تو فکر این کارا باشه؟ آخه چقدر باید درب و داغون باشیم؟ چقدر؟ طرف خیلی بهش وجدان دست‌داده و خیلی معتقد به آزادی‌خاهی ِ خودشه، ولی از همون اولِ کار این مسعَله رو برای خودش حل کرده که این حکومت حالا حالا حالاها سر کاره و جنبش آزادی‌خاهی هم حالا حالا حالاها به اتحاد نمی‌رسه و اصلن این کار نشدنی‌یه و حرفش‌و نزنیم بهتره. پس چرا نگیم نخندیم؟ تو این وسطا هم یه مقدار مسخره‌شون می‌کنیم و چندتا متلکی میگیم و فحشی هم میدیم که عریضه خالی نباشه. از این ستون به این ستون فرجه. منتظر میمونیم که مردم به پا خیزند! تا خوشحال بشویم و درود بفرستیم!


یک سال حبس یا 74 تا شلاق؟ معلومه شلاق، شلاق!
فرمانده راهنمايي و رانندگي: 74 ضربه شلاق جريمه رانندگي خطرآفرين
"سرتيپ محمد رويانيان با استناد به ماده 618 قانون مجازات اسلامي ادامه داد: رانندگاني كه اعمال مخاطره آميز انجام دهند به عنوان مخل انضباط اجتماعي و نظم عمومي به دادگاه معرفي مي شوند كه دادگاه مي تواند سه ماه تا يك سال حبس يا 74 ضربه شلاق براي فرد متخلف تعيين كند." کیهان
البته شاید طرف خیلی پولدار باشه و با التماس و پول، خودشو خلاص کنه، ولی آدم بی پول کِی حاظر میشه یک سال زندونی بشه و همه‌ی هست و نیست‌شو از دست بده؟ واسه همین باید خیلی خوشحال باشه و تازه التماس هم بکنه که شلاقش بزنند!
شکنجه‌های قرون وسطاعی! ای رهبرم! خیلی تو کار اوستاعی!
/ صمد: مو دیَه قول میدُم به صورت و شکل و شکلک مدرن‌آسائی انگشت تو چشای هیز بکُنُم!


دولتِ کارگر و زحمتکش!
خامنه ای : "عناصر اصلی دولت، دائما در تلاش و تحرك برای كارهای با ارزش و پراهمیت هستند و اعضای دولت به معنای حقیقی كلمه، كارگری می كنند."
حرف راست رو از زبون رهبر بشنوید! دولت عملگی و کارگری و کارگزاری ِ حکومت رو میکنه. هرکی هم قبول نداره، با انگشت صمد طرفه!


دوباره همراه بشیم عزیز؟
"حجت‌الاسلام هادی غفاری از نامزدهای اصلاح طلبان... من الان معتقدم قانون اساسي ظرفيت يک دموکراسي کامل را دارد به شرطي که درست اجرا شود ... وقتي آقاي بني صدر نتوانست کشور را اداره کند ... اولين امضا امضای من است. ... امام(ره) هم اين حکم را تنفيذ کردند... درباره رد صلاحيت‌ها حداقل در مورد خودم می‌دانم که بين خودم و خدا شهادت می‌دهم که رد صلاحيت من غير منطقي بود. براي همين هم بازگردانده شدم... در مورد خودمن دليل شرکت(در انتخابات) اين بود که به اوضاع و احوال اول انقلاب برگرديم." فردا
طرف هنوز چه افتخاری میکنه که اولین نفری بوده که حکم سلطان رو برای برکناری نماینده‌ی مردم امضا کرده. قانون اساسی رو هم که کاملن دمکراتیک میدونه. حالا همراهش بشیم عزیز؟!


شاهین دلنشین
-----------------------------------------
تو ای رند عالمسوز خالی بندِ مهربان پاچه گیر! تا میتوانی پاچه بگیر! که تا پاچه ی این جماعتِ نسبتا" یه مقدار عزیز! گرفته نشود، از خواب خرسی شان در نخواهند آمد. آنها سرشان را در برفِ بحثهای تئوریک فرو کرده اند، تا تنِ لختِ بی عملیشان و یا ترسشان و یا بی فکری و بی حوصله گیشان در یکصدا کردن روشنفکران و باقی ِ مردم، احساس مخفی بودن نماید. / گزارشگر: جواد در زندان هم که هست، از تصور پاچه گیری خوشش میاید و میگوید: جان! / فیلسوفدیوانه: این پاچه که میگویند، چیست؟ خوردنیست؟ پوشیدنی ست؟ فکر است؟ یا لمس کردنیست؟ و آیا...آخ آخ آخ / گزارشکر: و لازم به توضیح نیست / ندا: یعنی هست! / که در اینجا با چند تا توسری حق و حساب فیلسوفدیوانه را رسیدند / جواد از زندان شعار میدهد:
ارتش ژنهای جدید! آماده باش!
زنده باد! ژن تراپیِ پاچـــــه ها!
حملــه، یـورش، تهـــــــــــاجم!
پاچه گیران جهان، متحد شوید!


برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
مخملی مخملی مخملی
مخملی ، مخملی
مخملی مخملی
مخملی مخملی
مخملی ، مخملی
تا نباشد دســت تو
دستبند من تزئین من
با چند نعل گفتی بران؟!ا!
اسبش کجاست؟ این زینِ من
فیلسوفدیوانه: البته میشه زین از تو
باشـه و من اسب بشم! و او بگویـد! یا

زیــن مــــال اون باشـــه و مـــن بگویــم
و تو اسـب بشـی! و یا ... آخخ آخخ آخخ

گـزارشـگر:ا که معنی اش را میــدانیـــد!ا
البته هر سیلی ای بی جواب نمیماند!ا
پـــس این مخـمـل را بالاغــیرتـا"! بیـش
ازایــــــن به خون آغــــــــشته نکننـــــد!
ا


من
از توئی
کـه خاهــان
بـرکناری هرچه
زودتر حکومتِ تجاوز
هسـتی، میخاهم که
جـدا به فکـر اتحاد باشی
و در مــــــورد ایــــن برنامه
نـــــظــــر بــــــــدهــــــــــی
قــدرت نشـون
بده.قدرتِ نقد.ا
ســـیلی ِ نــقد
بهــتراســت از
هَـلوای نســیه
انتقاد کننده ی
ایـــن بـرنـامـــه
چــه کسی یه؟
اراده؟!جدّیت!؟
شعار؟! ضعف!؟
جــــســـارت!؟
کدامـــشــان را
بـنـویــسـم بــه
حـــســـابــــت؟
ندا:میتونی سخت
نگـیـری و بــگی
قــــــبوله،هرکی
زیــادی نـــاز کنه
شاید سـوسـوله

ســرو نــاز: آری
ایــــنچنیـــن بود

اادمکراسیخواهان هم آدمند!!ا
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / خالی بند: صمدآقا، این خالی میبنده، اسحابتو خراب نکن /
سرو ناز: آری اینچنین بود!

معنیِ فشرده ی دمکراسی
اینست که قدرت قانونگذاری و انتخاب دولت فقط در دست پارلمانی که دوره ای و به آزادی انتخاب میشود باشد، و قوه قضائیه کاملن مستقل. و مستقل یعنی اینکه نه دولت و نه پارلمان و نه رئیس جمهور و نه پادشاه و یا ملکه، حق دخالت در تایین قضات را ندارند. من یک سوسیال دمکرات هستم (حق مالکیت، حق سرمایه داری رقابتی که دولت هم حداقل در بخشهائی بتواند به نفع اجتماع با سرمایه گذاران خصوصی با شرایط برابر رقابت کند)، و طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی میباشم، و نه سلطنت مشروطه یا شاهی مثل شاه سابق را قبول دارم و نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" و یا رئیس جمهوری مثل رئیس جمهورآمریکا را که فرمانده ی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و یا رئیس مادام العمر دیوان عالی کشور را توصیه کند. من این را حق طبیعیِ مردم میدانم که اگر خواستند، علاوه بر "جمهوری دمکراتیک" بتوانند به "سلطنت دمکراتیک" که در آن پادشاه یا ملکه، بی قدرت و تشریفاتی است نیز رای بدهند، و این انتخاب را مثلن هر 50 سال تکرار کنند. مهمترین خواست ما، دمکراسی است و آنهائی که دمکراسی و جمهوری را یکی میدانند، باید بتوانند غیر دمکراتیک بودن کشورهائی نظیر اسکاندیناوی را ثابت کنند! یک مقدار خجالت بر آنها عیب نیست؟ یا هست؟! جواب بدید!
سرو ناز: آری اینچنین بود!



ضرورتِ داشتن یک ستاد رهبری
یا تو بیـا بـــا عده ای رهبـری کن
یا کسی رو کاندیدای گروه رهبری بکن
یامثل من هر دو کارو باهم بکن
بیجا، به جا، درست، غلط
به همـــراه یه عــده ای
رهبر یه بار اسپارتاکوس
رهبر یه بار لنیــن بود
رهبر یه بار مائوتسه تونگ
یا گاندی نازنین بود
رهبر یه بار خمر سرخ
یه بار کیم ایل سونگ ین بود
یه بار اسمش کاسترو و چه گوارا
یه بـــار که هوشــی میـــن بود
رهبر یه بار مصدق یا خمینی
تو ایران سرزمین بود
رهبر من ناز تو مه جبین بود
و هست !!ا!!!

البته من با قبول برنامه ی 17 ماده ای، فقط یک عضو ستاد خیالی رهبریِ انقلاب دمکراتیک - مخملیِ ایران هستم، تا روزی که این ستاد از خیالی بودن در بیاد / فیلسوفدیوانه: آیا همه چی اول از خیال شروع میشود و اگر شد، به خیال میپیوندد و یا چه تضمینی است که به واقعیت نپیوندد؟ و آیا هر واقعیتی حقیقت است و بالعکس؟ و آیا هرچیزی عکسی دارد / صمد: از دوری لیلا دلُم کُبابه، عکسش کجاست تا ببینُمش و بیشتِر حسرت بُخورُم! یه چُلو کُبابی هم نیست