چندین ماه پیش بود که در سایت گویا، برای اولین بار، شعری از خانمی به نام مهستیِ شاهرخی خواندم که انگار به من چاقو زده باشد. حالا ببین چه دردی داشته برای مبارزین کسب حقوق زنان در ایران. همشو کپی کردم و یه تفسیرمانندی برای شعرش نوشتم. ولی جز معدودی، آن را نتوانستند بخوانند. نمیدونم به خودش خبر رسید یا نه. و نمیدونم آیا او در این مدت، از نوشتن چنین شعری، پشیمان شد یا نه. انسان کاملتری شد یا نه. وگرنه وای به حال ما ایرانیان که همچین کسی، برایمان سخنرانی بگذارد. امروز در سایت میدان زنان، خبری از به ورزشگاه رفتن چند خانم ایرانی خواندم و به یاد اون تفسیر شعر افتادم، که با دستکاریهائی آنرا اینجا میگذارم:
مثلا از زبان خانمی تو ایران:
ابراز احساس در مورد شعری از
خانمی به نام "مهستی شاهرخی"
"جمهوری سنگسار"
گفتند: بپوشانید مویتان را
و من اجبارا" این کار را کردم، ولی سعی کردم که کمتر بپوشانم
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
آنها که سنت و اجبار ِ خانوادگی نداشتند، چنین کاری نکردند. تازه من که یادم نمیاد به من گفته باشن که باید نقاب بزنم.
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
و تا اونجایی که مجبور بودم، بریدم. ولی داعِمن جغرافیای مرزها را به امتحان گزاشتم
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
من تحمل تو سری را نداشتم و روسری را رو سر زدم. البته اونایی که پول و امکانات داشتند و دیدن میتونن از زیرروسری در برن، رفتن خارج و یه نفس راحتی شاید کشیدن
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم
خانم خواهش میکنم. من همین نیمه روسری رو خیلی به اجباربه سر میزنم، حالا شما دیگه نیا و داغ من رو تازه نکن
آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...
دیگر نمی گوییم: نزنید
من که اگه نزنن تو دهنم، میگم نزنید
بلکه می گوییم: محکم نزنید
خانم شاهرخی، آیا شما تا حالا کتک خورده اید ؟ و آیا درموقع کتک خوردن، براتون فرق نمیکرده که یک تا مشتِ محکم بخوره تو چشم یا دهنتون و یا ده تا ؟ و یا 20 تا ؟ اگر شما بتوانید صادقانه به این سوال، جواب بدهید، آنموقع شاید بتوانید برای شخصی که بتواند جلوی کتکِ زیاد خوردن را بگیرد، احترامی قائل شوید. مخصوصا اگر خود این شخص، به کتک خوردن تهدید شود. شما با سیستم فکریتون، اگر این شخص را در حال کتک خوردن ببینید حتمن میگویید ما باید ریشه ی کتک زدن را از بین ببریم. پس محکمتر بزنیدش تا شاید به غیرت!! بیاید / میبینید از این جمله ی آخر من چقد ناراحت شدید ؟ میبینید بی انصافی در موردِ خودتان چقد برای خودتان درد آور است ؟
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
کسی که مخالفِ سنگساره، هیچ وقت نمیگه: "زیاد سنگسار نکنید". شما به چه کسی تهمت میزنید؟! آیا اگر شما را میخواستند سنگسار کنند و کسی پیدا میشد و میخواست شما را نجات بدهد، میگفتید که یا همه را نجات بدهید و یا بگزارید مرا سنگسار کنند ؟!
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید
انقلابی نبودن، به معنی ِ دفاع کردن از این نظام نیست. جرئت و فهم و شعور هیچکدام از ما، یکسان نیست. حالا شما فکر میکنی که هیچ انسانی نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه از همین قانون موجود به نفع ظلم دیده ای استفاده بکنه ؟! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! و نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه سعی کنه که قانون انسانی تری به تصویب برسونه! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! شما چه تنگ نظرید ؟! چرا شما زشت منظرید ؟! اما من میتونم تصور کنم که ممکنه انسانی مثل شما نتونه افق دید بهتری داشته باشه. احمق باشه، ولی انسان هم باشه. شما حقیقتِ ترس یا عدم جرئت یا حماقت یا تلاشهای بسیار بسیار کم حاصل ِ یک فرد را نمیتونید به این حساب بگزارید که طرف گفته است "به نام قانون کشوری آهسته و آرام بکُشیدشان". کسی که چنین حرفی بزنه، دستش تو دست رژیمه، همکارجنایتکاره. آیا حواستون نیست که این حرف چقدر چقدرمیتونه قلبهای پاکی رو جریحه دار کنه ؟! که صاحبان آنها خواسته اند یه کاری کرده باشن و تهدید و زندان را به جان خریده باشن. و تازه شاید خودشونم بدونن که کارشون زیاد حاصلی نداره و نقشه های پنهانی هم در سر داشته باشن. شما خانم مهستی شاهرخی آیا دوست داشتید که قبل از به دار آویختن ِ تون یک ساعت، داعم رو تنتون آتش سیگار فرو میکردند ؟!دوست داشتی اگه قراره بکُشنت، دارت بزنن و یا یه آمپولی بهت بزنن که با خنده و خماری از دنیا بری ؟!
ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی
راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم
از نظر من، دمکراسی ِ هلند یکی از پیشرفته ترین دمکراسی های دنیاست. علاوه بر داشتن ِ بسیاری از آزادیها و حقوق، از جمله حق سقط جنین و نداشتن مجازات اعدام، کسانی که مرضی بی علاج و تواَم با دردهای وحشتناک دارند، حق تزریق آمپول کشنده دارند. همجنسبازها قانونن میتونن ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدهند. هشیش کشیدن در آنجا جرم محسوب نمیشود. روسپیگری در آنجا شغلی قانونی همراه با پرداختِ مالیات است. تازه از همه مهمتر!! اینه که نمیدونن "صیغه" یعنی چی!! دخترا و پسرا در آنجا آزادند که دوست دختر و پسر بشن، بدون اینکه "ورد"ی بخانند. مردا و زنا در آنجا اگر بخواهند و جرئتش را داشته باشند، بدونِ اینکه "ورد"ی بخوانند به همسرانشان خیانت میکنند، و یا اگر، هم میخواهند و هم قدرتش را دارند، رابطه ی کناریشان را پنهان نمیکنند/ مثل اینکه تو ایران، هم مرد و هم زن، حق مساوی ِ صیغه کردن یا شدن داشته باشن/ و خیلی ها که تحمل دروغ و خیانت رو ندارن، یا توافقی به شکار! زوجهای دیگر میروند و یا بدون قتل و جنایتِ قانونی! از هم جدا میشن. در اونجا احدی حق دخالت در زندگی ِ زناشویی،سکسی ِ افراد رو نداره، ولی تو ایران چه قتلها و چه سنگسارها بر سر روابط جنسی صورت نمیگیره. در آنجا هر مردی، و تازه هر زنی که کمبودش را، هَوسش را و پولش را دارد، بدون اینکه "ورد"ی بخواند، نرخش را میپردازد و شما خانم مهستی شاهرخی، مطمئن باش که اگر در شرایط "تن فروشان" قرار میگرفتی، وقتی دیگه چاره ای نداشتی، خودت هم تن فروش میشدی و دوست داشتی که نرخش را بدون چک و چانه و کتک، بپردازند. با ممنوع کردن روسپیگری، بیشتر، شرایط کتک فراهم میشود. و من برای اطلاع شما بگم که حتا برای "صیغه" ترانه هم نوشته ام تا اونایی که مجبور بودند که "ورد"ی بخوانند، خود بخوانند و یا ادعا کنند که خوانده اند، و تازه خیلی ها باید برای بدست آوردنِ حق طبیعیِ! "ورد"خوانی، مبارزه کنند!
ما همگی حقوقدانیم
حقوقدان بودم و خودمم نمیدونستم!!
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
همه مون ؟!!
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
آیا کسانی وجود ندارند که بخواهند که قانون سنگسار، برچیده شود ؟! آیا ممکن نیست وقتی که همه ی قدرت در دست ولی ِ فقیه و حزبِ خدا !! هست ، انسانهایی پیدا شوند و بخواهند که قوانین ِ درستِ زیر به درستی!! به اجرا در بیایند؟!: اصل 3 بند 6 - محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي. بند 8 - مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش. اصل 23: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مئاخذه قرار دارد. اصل 38 : هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجازنيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتباراست. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود.
شما یه دفعه بیا بگو که شغل وکالت، یعنی شغل خیانت. چون یک وکیل مجبور است که در زمان کارش به قوانین موجود تن دهد و از قوانین موجود به نفع موکلش استفاده کند. اصلا بگو که هیچ زندانی ای حق گرفتن وکیل ندارد، چون در واقع! به قوانین جمهوری اسلامی دارد تن میدهد.
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
شما به چه کسایی تحمت میزنید ؟
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن
مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده ساله را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید
من خودم دوست دارم که هر چه زودتر بساط حکومت ترور و اعدام برچیده بشه، و حکومت "پارلمانی، انتخابی با آزادی" بدست بیاریم. آیا شما برای این انقلاب، برنامه ریزی کرده اید؟ نقشه ای کشیده اید که چه جوری میتونیم انقلاب راه بندازیم تا ریشه ی دار زدن رو بسوزانیم ؟ تا اون مادر که هر ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه جیغ ِ جگرخراش میزنه که ای بی شرفها، حالا که بچه ام را به دار زدید، چرا او را زودتر پایین نمی آورید و چرا کسی نیست که حرفی بزنه، شاید امید و افق ِ سرنگونی ِ این جانیان بتونه بهش قوت قلبی بده، و شرم برهمه ی کسانی که در خارج، ادعای کار سیاسی انقلابی دارند، اگر پلاکِ خاسته ها و روشهایی را که خودشان فکر میکنند که میتونه اکثریت مردم را بر علیه این جانیانِ به نام قرآن و دین، اینان که ایرانی را تا سرحد گوسفند پایین آورده اند به خیابانها بیاره و به اتحاد برسونه، بر سر در ِ خانه شان نکوبانند. پلاکِ شناسایی ِ خانه ی دوست. و هر آنچه که از دوست رسد، نیکوست، و ماشینی که پلاک ندارد و یا پلاکش گِلیست، میتواند به دردِ درد و بلا رساندن بخورد
ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال...
ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
حالا شما چرا اصرار دارید که رنگِ لچک هم زوری باشه
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند
آره، میلیونها روسری به سر، در تاریخ خواهند ماند. و آنها حق به استادیوم رفتن را هم میخواهند، همونطور که مثلا مزدبگیران، معطل انقلاب نمی مانند و برای بهبود سطح زندگیشان، مبارزه میکنند. شما که فقط برای انقلابیون ارزش قائل میشید، اگه یه روز صاحب قدرت بشید، معلوم نیست که غیر ِ انقلابیون را به چه بلایی بکِشید!
ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد
خانم شما مثل اینکه خیلی در اینجا، روحتان پریشان شده است! تا حالا که سرمون داد میکشیدند که صدامونو ببریم، تا حالا که دائم زده بودن تو سر ما، تا حالا که از اعدام بچه ها میخواستیم جلوگیری کنیم. چطور شد که طرفدار سنگهایی با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان شدیم ؟!!
ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم
و من امیدوارم که از آن "هر چیزی"، چیزی به نام شما تمام شود، تا غصه نخورید!!
امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار
و من امیدوارم که شاهد سنگسار هیچ کسی، از جمله شما، نباشم.
ابراز احساس در مورد شعری از
خانمی به نام "مهستی شاهرخی"
"جمهوری سنگسار"
گفتند: بپوشانید مویتان را
و من اجبارا" این کار را کردم، ولی سعی کردم که کمتر بپوشانم
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
آنها که سنت و اجبار ِ خانوادگی نداشتند، چنین کاری نکردند. تازه من که یادم نمیاد به من گفته باشن که باید نقاب بزنم.
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
و تا اونجایی که مجبور بودم، بریدم. ولی داعِمن جغرافیای مرزها را به امتحان گزاشتم
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
من تحمل تو سری را نداشتم و روسری را رو سر زدم. البته اونایی که پول و امکانات داشتند و دیدن میتونن از زیرروسری در برن، رفتن خارج و یه نفس راحتی شاید کشیدن
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم
خانم خواهش میکنم. من همین نیمه روسری رو خیلی به اجباربه سر میزنم، حالا شما دیگه نیا و داغ من رو تازه نکن
آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...
دیگر نمی گوییم: نزنید
من که اگه نزنن تو دهنم، میگم نزنید
بلکه می گوییم: محکم نزنید
خانم شاهرخی، آیا شما تا حالا کتک خورده اید ؟ و آیا درموقع کتک خوردن، براتون فرق نمیکرده که یک تا مشتِ محکم بخوره تو چشم یا دهنتون و یا ده تا ؟ و یا 20 تا ؟ اگر شما بتوانید صادقانه به این سوال، جواب بدهید، آنموقع شاید بتوانید برای شخصی که بتواند جلوی کتکِ زیاد خوردن را بگیرد، احترامی قائل شوید. مخصوصا اگر خود این شخص، به کتک خوردن تهدید شود. شما با سیستم فکریتون، اگر این شخص را در حال کتک خوردن ببینید حتمن میگویید ما باید ریشه ی کتک زدن را از بین ببریم. پس محکمتر بزنیدش تا شاید به غیرت!! بیاید / میبینید از این جمله ی آخر من چقد ناراحت شدید ؟ میبینید بی انصافی در موردِ خودتان چقد برای خودتان درد آور است ؟
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
کسی که مخالفِ سنگساره، هیچ وقت نمیگه: "زیاد سنگسار نکنید". شما به چه کسی تهمت میزنید؟! آیا اگر شما را میخواستند سنگسار کنند و کسی پیدا میشد و میخواست شما را نجات بدهد، میگفتید که یا همه را نجات بدهید و یا بگزارید مرا سنگسار کنند ؟!
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید
انقلابی نبودن، به معنی ِ دفاع کردن از این نظام نیست. جرئت و فهم و شعور هیچکدام از ما، یکسان نیست. حالا شما فکر میکنی که هیچ انسانی نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه از همین قانون موجود به نفع ظلم دیده ای استفاده بکنه ؟! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! و نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه سعی کنه که قانون انسانی تری به تصویب برسونه! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! شما چه تنگ نظرید ؟! چرا شما زشت منظرید ؟! اما من میتونم تصور کنم که ممکنه انسانی مثل شما نتونه افق دید بهتری داشته باشه. احمق باشه، ولی انسان هم باشه. شما حقیقتِ ترس یا عدم جرئت یا حماقت یا تلاشهای بسیار بسیار کم حاصل ِ یک فرد را نمیتونید به این حساب بگزارید که طرف گفته است "به نام قانون کشوری آهسته و آرام بکُشیدشان". کسی که چنین حرفی بزنه، دستش تو دست رژیمه، همکارجنایتکاره. آیا حواستون نیست که این حرف چقدر چقدرمیتونه قلبهای پاکی رو جریحه دار کنه ؟! که صاحبان آنها خواسته اند یه کاری کرده باشن و تهدید و زندان را به جان خریده باشن. و تازه شاید خودشونم بدونن که کارشون زیاد حاصلی نداره و نقشه های پنهانی هم در سر داشته باشن. شما خانم مهستی شاهرخی آیا دوست داشتید که قبل از به دار آویختن ِ تون یک ساعت، داعم رو تنتون آتش سیگار فرو میکردند ؟!دوست داشتی اگه قراره بکُشنت، دارت بزنن و یا یه آمپولی بهت بزنن که با خنده و خماری از دنیا بری ؟!
ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی
راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم
از نظر من، دمکراسی ِ هلند یکی از پیشرفته ترین دمکراسی های دنیاست. علاوه بر داشتن ِ بسیاری از آزادیها و حقوق، از جمله حق سقط جنین و نداشتن مجازات اعدام، کسانی که مرضی بی علاج و تواَم با دردهای وحشتناک دارند، حق تزریق آمپول کشنده دارند. همجنسبازها قانونن میتونن ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدهند. هشیش کشیدن در آنجا جرم محسوب نمیشود. روسپیگری در آنجا شغلی قانونی همراه با پرداختِ مالیات است. تازه از همه مهمتر!! اینه که نمیدونن "صیغه" یعنی چی!! دخترا و پسرا در آنجا آزادند که دوست دختر و پسر بشن، بدون اینکه "ورد"ی بخانند. مردا و زنا در آنجا اگر بخواهند و جرئتش را داشته باشند، بدونِ اینکه "ورد"ی بخوانند به همسرانشان خیانت میکنند، و یا اگر، هم میخواهند و هم قدرتش را دارند، رابطه ی کناریشان را پنهان نمیکنند/ مثل اینکه تو ایران، هم مرد و هم زن، حق مساوی ِ صیغه کردن یا شدن داشته باشن/ و خیلی ها که تحمل دروغ و خیانت رو ندارن، یا توافقی به شکار! زوجهای دیگر میروند و یا بدون قتل و جنایتِ قانونی! از هم جدا میشن. در اونجا احدی حق دخالت در زندگی ِ زناشویی،سکسی ِ افراد رو نداره، ولی تو ایران چه قتلها و چه سنگسارها بر سر روابط جنسی صورت نمیگیره. در آنجا هر مردی، و تازه هر زنی که کمبودش را، هَوسش را و پولش را دارد، بدون اینکه "ورد"ی بخواند، نرخش را میپردازد و شما خانم مهستی شاهرخی، مطمئن باش که اگر در شرایط "تن فروشان" قرار میگرفتی، وقتی دیگه چاره ای نداشتی، خودت هم تن فروش میشدی و دوست داشتی که نرخش را بدون چک و چانه و کتک، بپردازند. با ممنوع کردن روسپیگری، بیشتر، شرایط کتک فراهم میشود. و من برای اطلاع شما بگم که حتا برای "صیغه" ترانه هم نوشته ام تا اونایی که مجبور بودند که "ورد"ی بخوانند، خود بخوانند و یا ادعا کنند که خوانده اند، و تازه خیلی ها باید برای بدست آوردنِ حق طبیعیِ! "ورد"خوانی، مبارزه کنند!
ما همگی حقوقدانیم
حقوقدان بودم و خودمم نمیدونستم!!
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
همه مون ؟!!
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
آیا کسانی وجود ندارند که بخواهند که قانون سنگسار، برچیده شود ؟! آیا ممکن نیست وقتی که همه ی قدرت در دست ولی ِ فقیه و حزبِ خدا !! هست ، انسانهایی پیدا شوند و بخواهند که قوانین ِ درستِ زیر به درستی!! به اجرا در بیایند؟!: اصل 3 بند 6 - محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي. بند 8 - مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش. اصل 23: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مئاخذه قرار دارد. اصل 38 : هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجازنيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتباراست. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي شود.
شما یه دفعه بیا بگو که شغل وکالت، یعنی شغل خیانت. چون یک وکیل مجبور است که در زمان کارش به قوانین موجود تن دهد و از قوانین موجود به نفع موکلش استفاده کند. اصلا بگو که هیچ زندانی ای حق گرفتن وکیل ندارد، چون در واقع! به قوانین جمهوری اسلامی دارد تن میدهد.
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
شما به چه کسایی تحمت میزنید ؟
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن
مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده ساله را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید
من خودم دوست دارم که هر چه زودتر بساط حکومت ترور و اعدام برچیده بشه، و حکومت "پارلمانی، انتخابی با آزادی" بدست بیاریم. آیا شما برای این انقلاب، برنامه ریزی کرده اید؟ نقشه ای کشیده اید که چه جوری میتونیم انقلاب راه بندازیم تا ریشه ی دار زدن رو بسوزانیم ؟ تا اون مادر که هر ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه جیغ ِ جگرخراش میزنه که ای بی شرفها، حالا که بچه ام را به دار زدید، چرا او را زودتر پایین نمی آورید و چرا کسی نیست که حرفی بزنه، شاید امید و افق ِ سرنگونی ِ این جانیان بتونه بهش قوت قلبی بده، و شرم برهمه ی کسانی که در خارج، ادعای کار سیاسی انقلابی دارند، اگر پلاکِ خاسته ها و روشهایی را که خودشان فکر میکنند که میتونه اکثریت مردم را بر علیه این جانیانِ به نام قرآن و دین، اینان که ایرانی را تا سرحد گوسفند پایین آورده اند به خیابانها بیاره و به اتحاد برسونه، بر سر در ِ خانه شان نکوبانند. پلاکِ شناسایی ِ خانه ی دوست. و هر آنچه که از دوست رسد، نیکوست، و ماشینی که پلاک ندارد و یا پلاکش گِلیست، میتواند به دردِ درد و بلا رساندن بخورد
ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال...
ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
حالا شما چرا اصرار دارید که رنگِ لچک هم زوری باشه
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند
آره، میلیونها روسری به سر، در تاریخ خواهند ماند. و آنها حق به استادیوم رفتن را هم میخواهند، همونطور که مثلا مزدبگیران، معطل انقلاب نمی مانند و برای بهبود سطح زندگیشان، مبارزه میکنند. شما که فقط برای انقلابیون ارزش قائل میشید، اگه یه روز صاحب قدرت بشید، معلوم نیست که غیر ِ انقلابیون را به چه بلایی بکِشید!
ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد
خانم شما مثل اینکه خیلی در اینجا، روحتان پریشان شده است! تا حالا که سرمون داد میکشیدند که صدامونو ببریم، تا حالا که دائم زده بودن تو سر ما، تا حالا که از اعدام بچه ها میخواستیم جلوگیری کنیم. چطور شد که طرفدار سنگهایی با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان شدیم ؟!!
ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم
و من امیدوارم که از آن "هر چیزی"، چیزی به نام شما تمام شود، تا غصه نخورید!!
امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار
و من امیدوارم که شاهد سنگسار هیچ کسی، از جمله شما، نباشم.
No comments:
Post a Comment