بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Monday, 24 September 2007

وقتی کسی به دیگران بی احترامی میکند


چندین ماه پیش بود که در سایت گویا، برای اولین بار، شعری از خانمی به نام مهستیِ شاهرخی خواندم که انگار به من چاقو زده باشد. حالا ببین چه دردی داشته برای مبارزین کسب حقوق زنان در ایران. همشو کپی کردم و یه تفسیرمانندی برای شعرش نوشتم. ولی جز معدودی، آن را نتوانستند بخوانند. نمیدونم به خودش خبر رسید یا نه. و نمیدونم آیا او در این مدت، از نوشتن چنین شعری، پشیمان شد یا نه. انسان کاملتری شد یا نه. وگرنه وای به حال ما ایرانیان که همچین کسی، برایمان سخنرانی بگذارد. امروز در سایت میدان زنان، خبری از به ورزشگاه رفتن چند خانم ایرانی خواندم و به یاد اون تفسیر شعر افتادم، که با دستکاریهائی آنرا اینجا میگذارم:
مثلا از زبان خانمی تو ایران:
ابراز احساس در مورد شعری از
خانمی به نام "مهستی شاهرخی"

"جمهوری سنگسار"
گفتند: بپوشانید مویتان را
و من اجبارا" این کار را کردم، ولی سعی کردم که کمتر بپوشانم
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
آنها که سنت و اجبار ِ خانوادگی نداشتند، چنین کاری نکردند. تازه من که یادم نمیاد به من گفته باشن که باید نقاب بزنم.
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
و تا اونجایی که مجبور بودم، بریدم. ولی داعِمن جغرافیای مرزها را به امتحان گزاشتم
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
من تحمل تو سری را نداشتم و روسری را رو سر زدم. البته اونایی که پول و امکانات داشتند و دیدن میتونن از زیرروسری در برن، رفتن خارج و یه نفس راحتی شاید کشیدن
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم
خانم خواهش میکنم. من همین نیمه روسری رو خیلی به اجباربه سر میزنم، حالا شما دیگه نیا و داغ من رو تازه نکن
آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...
دیگر نمی گوییم: نزنید
من که اگه نزنن تو دهنم، میگم نزنید
بلکه می گوییم: محکم نزنید
خانم شاهرخی، آیا شما تا حالا کتک خورده اید ؟ و آیا درموقع کتک خوردن، براتون فرق نمیکرده که یک تا مشتِ محکم بخوره تو چشم یا دهنتون و یا ده تا ؟ و یا 20 تا ؟ اگر شما بتوانید صادقانه به این سوال، جواب بدهید، آنموقع شاید بتوانید برای شخصی که بتواند جلوی کتکِ زیاد خوردن را بگیرد، احترامی قائل شوید. مخصوصا اگر خود این شخص، به کتک خوردن تهدید شود. شما با سیستم فکریتون، اگر این شخص را در حال کتک خوردن ببینید حتمن میگویید ما باید ریشه ی کتک زدن را از بین ببریم. پس محکمتر بزنیدش تا شاید به غیرت!! بیاید / میبینید از این جمله ی آخر من چقد ناراحت شدید ؟ میبینید بی انصافی در موردِ خودتان چقد برای خودتان درد آور است ؟
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
کسی که مخالفِ سنگساره، هیچ وقت نمیگه: "زیاد سنگسار نکنید". شما به چه کسی تهمت میزنید؟! آیا اگر شما را میخواستند سنگسار کنند و کسی پیدا میشد و میخواست شما را نجات بدهد، میگفتید که یا همه را نجات بدهید و یا بگزارید مرا سنگسار کنند ؟!
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید
انقلابی نبودن، به معنی ِ دفاع کردن از این نظام نیست. جرئت و فهم و شعور هیچکدام از ما، یکسان نیست. حالا شما فکر میکنی که هیچ انسانی نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه از همین قانون موجود به نفع ظلم دیده ای استفاده بکنه ؟! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! و نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه سعی کنه که قانون انسانی تری به تصویب برسونه! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! شما چه تنگ نظرید ؟! چرا شما زشت منظرید ؟! اما من میتونم تصور کنم که ممکنه انسانی مثل شما نتونه افق دید بهتری داشته باشه. احمق باشه، ولی انسان هم باشه. شما حقیقتِ ترس یا عدم جرئت یا حماقت یا تلاشهای بسیار بسیار کم حاصل ِ یک فرد را نمیتونید به این حساب بگزارید که طرف گفته است "به نام قانون کشوری آهسته و آرام بکُشیدشان". کسی که چنین حرفی بزنه، دستش تو دست رژیمه، همکارجنایتکاره. آیا حواستون نیست که این حرف چقدر چقدرمیتونه قلبهای پاکی رو جریحه دار کنه ؟! که صاحبان آنها خواسته اند یه کاری کرده باشن و تهدید و زندان را به جان خریده باشن. و تازه شاید خودشونم بدونن که کارشون زیاد حاصلی نداره و نقشه های پنهانی هم در سر داشته باشن. شما خانم مهستی شاهرخی آیا دوست داشتید که قبل از به دار آویختن ِ تون یک ساعت، داعم رو تنتون آتش سیگار فرو میکردند ؟!دوست داشتی اگه قراره بکُشنت، دارت بزنن و یا یه آمپولی بهت بزنن که با خنده و خماری از دنیا بری ؟!
ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی
راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم
از نظر من، دمکراسی ِ هلند یکی از پیشرفته ترین دمکراسی های دنیاست. علاوه بر داشتن ِ بسیاری از آزادیها و حقوق، از جمله حق سقط جنین و نداشتن مجازات اعدام، کسانی که مرضی بی علاج و تواَم با دردهای وحشتناک دارند، حق تزریق آمپول کشنده دارند. همجنسبازها قانونن میتونن ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدهند. هشیش کشیدن در آنجا جرم محسوب نمیشود. روسپیگری در آنجا شغلی قانونی همراه با پرداختِ مالیات است. تازه از همه مهمتر!! اینه که نمیدونن "صیغه" یعنی چی!! دخترا و پسرا در آنجا آزادند که دوست دختر و پسر بشن، بدون اینکه "ورد"ی بخانند. مردا و زنا در آنجا اگر بخواهند و جرئتش را داشته باشند، بدونِ اینکه "ورد"ی بخوانند به همسرانشان خیانت میکنند، و یا اگر، هم میخواهند و هم قدرتش را دارند، رابطه ی کناریشان را پنهان نمیکنند/ مثل اینکه تو ایران، هم مرد و هم زن، حق مساوی ِ صیغه کردن یا شدن داشته باشن/ و خیلی ها که تحمل دروغ و خیانت رو ندارن، یا توافقی به شکار! زوجهای دیگر میروند و یا بدون قتل و جنایتِ قانونی! از هم جدا میشن. در اونجا احدی حق دخالت در زندگی ِ زناشویی،سکسی ِ افراد رو نداره، ولی تو ایران چه قتلها و چه سنگسارها بر سر روابط جنسی صورت نمیگیره. در آنجا هر مردی، و تازه هر زنی که کمبودش را، هَوسش را و پولش را دارد، بدون اینکه "ورد"ی بخواند، نرخش را میپردازد و شما خانم مهستی شاهرخی، مطمئن باش که اگر در شرایط "تن فروشان" قرار میگرفتی، وقتی دیگه چاره ای نداشتی، خودت هم تن فروش میشدی و دوست داشتی که نرخش را بدون چک و چانه و کتک، بپردازند. با ممنوع کردن روسپیگری، بیشتر، شرایط کتک فراهم میشود. و من برای اطلاع شما بگم که حتا برای "صیغه" ترانه هم نوشته ام تا اونایی که مجبور بودند که "ورد"ی بخوانند، خود بخوانند و یا ادعا کنند که خوانده اند، و تازه خیلی ها باید برای بدست آوردنِ حق طبیعیِ! "ورد"خوانی، مبارزه کنند!
ما همگی حقوقدانیم
حقوقدان بودم و خودمم نمیدونستم!!
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
همه مون ؟!!
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
آیا کسانی وجود ندارند که بخواهند که قانون سنگسار، برچیده شود ؟! آیا ممکن نیست وقتی که همه ی قدرت در دست ولی ِ فقیه و حزبِ خدا !! هست ، انسانهایی پیدا شوند و بخواهند که قوانین ِ درستِ زیر به درستی!! به اجرا در بیایند؟!: اصل 3 بند 6 - محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏. بند 8 - مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ خويش‏. اصل‏ 23: تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نميتوان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مئاخذه‏ قرار دارد. اصل‏ 38 : هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند مجازنيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتباراست‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏ شود.
شما یه دفعه بیا بگو که شغل وکالت، یعنی شغل خیانت. چون یک وکیل مجبور است که در زمان کارش به قوانین موجود تن دهد و از قوانین موجود به نفع موکلش استفاده کند. اصلا بگو که هیچ زندانی ای حق گرفتن وکیل ندارد، چون در واقع! به قوانین جمهوری اسلامی دارد تن میدهد.
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
شما به چه کسایی تحمت میزنید ؟
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن
مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده ساله را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید
من خودم دوست دارم که هر چه زودتر بساط حکومت ترور و اعدام برچیده بشه، و حکومت "پارلمانی، انتخابی با آزادی" بدست بیاریم. آیا شما برای این انقلاب، برنامه ریزی کرده اید؟ نقشه ای کشیده اید که چه جوری میتونیم انقلاب راه بندازیم تا ریشه ی دار زدن رو بسوزانیم ؟ تا اون مادر که هر ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه جیغ ِ جگرخراش میزنه که ای بی شرفها، حالا که بچه ام را به دار زدید، چرا او را زودتر پایین نمی آورید و چرا کسی نیست که حرفی بزنه، شاید امید و افق ِ سرنگونی ِ این جانیان بتونه بهش قوت قلبی بده، و شرم برهمه ی کسانی که در خارج، ادعای کار سیاسی انقلابی دارند، اگر پلاکِ خاسته ها و روشهایی را که خودشان فکر میکنند که میتونه اکثریت مردم را بر علیه این جانیانِ به نام قرآن و دین، اینان که ایرانی را تا سرحد گوسفند پایین آورده اند به خیابانها بیاره و به اتحاد برسونه، بر سر در ِ خانه شان نکوبانند. پلاکِ شناسایی ِ خانه ی دوست. و هر آنچه که از دوست رسد، نیکوست، و ماشینی که پلاک ندارد و یا پلاکش گِلیست، میتواند به دردِ درد و بلا رساندن بخورد
ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال...
ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
حالا شما چرا اصرار دارید که رنگِ لچک هم زوری باشه
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند
آره، میلیونها روسری به سر، در تاریخ خواهند ماند. و آنها حق به استادیوم رفتن را هم میخواهند، همونطور که مثلا مزدبگیران، معطل انقلاب نمی مانند و برای بهبود سطح زندگیشان، مبارزه میکنند. شما که فقط برای انقلابیون ارزش قائل میشید، اگه یه روز صاحب قدرت بشید، معلوم نیست که غیر ِ انقلابیون را به چه بلایی بکِشید!
ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد
خانم شما مثل اینکه خیلی در اینجا، روحتان پریشان شده است! تا حالا که سرمون داد میکشیدند که صدامونو ببریم، تا حالا که دائم زده بودن تو سر ما، تا حالا که از اعدام بچه ها میخواستیم جلوگیری کنیم. چطور شد که طرفدار سنگهایی با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان شدیم ؟!!
ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم
و من امیدوارم که از آن "هر چیزی"، چیزی به نام شما تمام شود، تا غصه نخورید!!
امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار
و من امیدوارم که شاهد سنگسار هیچ کسی، از جمله شما، نباشم.

No comments:

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا