بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Monday, 30 June 2008


ویوا اسپانیا

زیباترین صحنه‌ها از بازی فرناندو
همراه با اهنگی خیلی باحال

Fernando Torres Spain Euro 2008

عین همین در یوتوب

این هم ترانه‌ای از «آبا» در مورد فرناندو!:ا

Artist: ABBA Song: Fernando

عین همین در یوتوب

Fernando

Can you hear the drums Fernando?
I remember long ago another starry night like this
In the firelight Fernando
You were humming to yourself and softly strumming your guitar
I could hear the distant drums
And sounds of bugle calls were coming from afar

They were closer now Fernando
Every hour every minute seemed to last eternally
I was so afraid Fernando
We were young and full of life and none of us prepared to die
And I'm not ashamed to say
The roar of guns and cannons almost made me cry

There was something in the air that night
The stars were bright, Fernando
They were shining there for you and me
For liberty, Fernando
Though I never thought that we could lose
There's no regret
If I had to do the same again
I would, my friend, Fernando

Now we're old and grey Fernando
And since many years I haven't seen a rifle in your hand
Can you hear the drums Fernando?
Do you still recall the frightful night we crossed the Rio Grande?
I can see it in your eyes
How proud you were to fight for freedom in this land

There was something in the air that night
The stars were bright, Fernando
They were shining there for you and me
For liberty, Fernando
Though I never thought that we could lose
There's no regret
If I had to do the same again
I would, my friend, Fernando

There was something in the air that night
The stars were bright, Fernando
They were shining there for you and me
For liberty, Fernando
Though I never thought that we could lose
There's no regret
If I had to do the same again
I would, my friend, Fernando
Yes, if I had to do the same again
I would, my friend, Fernando...

Wednesday, 25 June 2008


«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی» رو خالی‌بندی می‌کنیم!
(ششمین نامه به خانم نیلوفر بیضایی)

(تجلیل از آقای اسماعیل نوری‌علا و یا به‌قولی اسمال‌بلا و بنا به شایعاتی، اسمال نوربالا!)
( این 10 نفر: اکبر گنجی، مهرداد درویش‌پور، نیلوفر بیضائی، ایرج جنتی عطائی،
فرج سرکوهی، الاهه بقراط، علی میرفطروس، رامین کامران،
ابولحسن بنی‌صدر، مریم رجوی)


نیلوفر عزیزم!

خاستم بعنوان یک آدم ناباب و گول‌خورده که انواع و اقسام دارد، در ادامه‌ی گول زدن شما و دیگران که صد البته منظور همان جلب رضایت حتا با جعل رضایت و بروز احساسات و ترغیب و اغوا و تهییج و تشویق شما و در صورت اثبات تشویق‌ناپذیری‌ی شما، پس تشویق دیگران به کارای خارق‌العاده ای نظیر همین چیزایی که قراره ازش صحبت بشه تا زمینه ی برقراری «حکومت‌‌پارلمانی‌‌دوره‌ای‌انتخابی‌باآزادی» فراهم بشه، یه ذره در جوار شما از آقای نوری‌علا تجلیل نموده و مراتب مخالفت‌هایی را هم به نوشته‌ی اخیر ایشان ببروزم که همان بروز بدهم است! ایشون در نوشته‌ی «تأملی بر مقولهء "آلترناتيوسازی"» بر ضرورت تفکر و آن هم بصورت فعال و تعرضی! برای ساختن نیروی جایگزین این حکومت، تعکید کردند و مرا بسی خوشحال. ایشون درواقع قول دادند که به سهم خود سعی می‌کنند راه و چاره‌ی رسیدن به نیرو یا حکومت جایگزین، یعنی بوجودآمدن دولت سایه و رهبری جنبش دمکراتیک را سربخارانند.

/ صمد: این ننه‌ندا هی به موُ می‌یَه که الکی سرتو نخارون چونکه هرچی الکی بیشتِر سرتو بُخارونی، زودتِر کچل میشی. حالا هرچی بیا هی بشش ثابت کن که موُ الکی سر نمیخارونُم! به خرجش نمیره که نمیره. نزاشتن یه سرخاروندن به موُ بچُسبه! حالا موُ چه‌جوری این انگشتُ‌مو تیزتر و تندتر کنُم؟

/ اسماعیل نوری‌علا: " باری، می خواهم بگويم که انديشيدن به نهادی که قاطعاً و واقعاً چگونگی حال و آيندهء ما را تعيين می کند شايد مهمترين کاری باشد که هر شهروند جامعه ای امروزی بايد به آن مشغول باشد...
بايد در مورد دولت دلخواه حاکم برخود بصورتی فعال و تعرضی صاحب عقيده و نظر بود و کوشيد تا راه های اجرائی کردن آن عقيده ها و نظرها را نيز پيدا کرد. /

... راستش نیلوفرم! من دیگه داشتم از این اسمال‌بلا! ناامید میشدم. با خودم فکر می‌کردم که این بشر کِی به فکر جنبش عملی می‌افته. کمتر پیش اومده که من یه چیزی از ایشون بخونم و یه جاهایی خودخوری نکنم. یه بار میخاستم بنویسم: "ای استاد مقدمه‌نویسی! چرا مقدمه‌ی اتحاد روُ نمی‌نویسی؟" که البته مثل اینکه الان نوشتم! به هر حال تلاش ایشان در این زمینه قابل تجلیل است. چه شکوهی دارد این "ستاد رهبری انقلاب دمکراتیک‌مخملی" و "دولت در تبعید". اما نه! این اسمال‌بلا که از این حرفا نزده! من فکر می‌کنم که ما باید دیگه انقدر تجربه داشته باشیم که پشت دستمان را داغ کرده باشیم تا نخاهیم یک نفر را به رهبری برسانیم، مگر اینکه اول یک "ستاد رهبری" را به رهبری برسانیم و طرف هم بشه رعیس منتخب ستاد یا سخنگوی ستاد رهبری...

/ نوری‌علا: يک رهبر اپوزيسيون (که انواعش در ميان ما بسيار است بی آنکه هيچ کدام تشکيلات و برنامه ای پشت سر داشته باشند) نمی تواند جانشين يک آلترناتيو باشد. نکتهء مهمتر اينکه برای پيدايش آلترناتيو نياز چندانی بوجود يک رهبر نيست حال آنکه يک رهبر معين بدون در اختيار داشتن يک آلترناتيو برای ادارهء کشور اساساً نمی تواند رهبر خوانده شود و يا اگر شد کمتر تضمينی برای موفقيت کارش وجود دارد. /

... نیلوفرم! به نظر میاد که این اسمال‌بلا! داره تبلیغ "تک‌رهبری" روُ میکنه. حالا اگه تبلیغ "تک‌همسری" روُ می‌کرد، میشد روش بحث کرد! و انگار که در حرفای آقای نور‌علا معنی رهبر لوس یا شل شده است. رهبر نمی‌تواند رهبر خانده شود یعنی چی؟ مگه الکی و بدون پشتوانه میتونه کسی رهبر باشه که درعین‌حال اساسن رهبر نباشه؟ ...

/ نوری‌علا: در اين مورد نمونهء بارزی در تاريخ معاصر خود داريم: سی سال پيش، اگر بخش عمده ای از نهضت آزادی و جبههء ملی (چه از داخل و چه از خارج کشور) به خدمت آيت الله خمينی در نيامده بودند، او ممکن بود سال های سال در همان حومهء پاريس بماند و به آن زودی پايش به ايران نرسد. يعنی آنچه او را به ايران و به «رهبری انقلاب» رساند نه سابقه و جنم خود او که وجود آدميانی بود که از دور و نزديک بر گرد او حلقه زده و آمادهء تحويل گرفتن نهادهای مربوط به دولت از رژيم در حال سقوط بودند. آنها هم «شورای انقلاب مخفی» و هم «دولت موقت آشکار» ی را بوجود آوردند که می توانست ارتش و ديوانسالاری فربه رژيم گذشته را تحويل بگيرد، آن هم بمدد کسانی از داخل همان ارتش و ديوانسالاری، اما در جبههء نارضايتی از آن، بوجود آمد. واقعيت آنکه در زمستان ۵۷ آيت الله خمينی و همپالگی هايش نه زبان اينگونه نهادها را می فهميدند و نه به با پيچ و خم کارشان آشنا بودند. اما «دولت موقت»، مثل يک ترانسفورماتور يا مبدل انرژی عمل کرد و راه را برای تثبيت رهبری خمينی گشود (هر چند که خود، پس از آنکه وظيفه اش را به پايان برد، بلافاصله همچون دستمال استفاده شده و کثيفی به دور انداخته شد). /

... و دقیقن به همین خاطر است که نباید رهبری را به‌دست یک نفر داد...

/ رند: مگر اینکه طرف دیگه کی باشه که خودش رهبری روُ بگیره به‌دست! تا شما دارید باید نباید می‌کنید! اما خیالتون جمع باشه! خبری نیست./

... و اگر کمی به روح و روان خودمان فکر کنیم، همین پشت‌دست خود داغ کردنا، باعث این شده است که اجازه ندهیم کسی ابعاد بزرگی پیدا کند تا نکند رهبر شود و حق حیات را از ما بگیرد و ما را دستمال کند!

/ ندا: مادر فداش بشه! مگه من میزارم تو روُ دستمال کنن؟ حوله خوبه؟! /

... جوّ عدم اعتماد، عدم تحمل، خودبرتربینی، تمامیت‌خاهی، ترس، ضعف، دشمنی و حسادت، شده میون ما عادت! نتیجه‌ش هم اینکه تا حالا کسی گلدسته‌‌ی اتحاد و نذاشته جلوی پایت! و هنوزم که هنوزه مجموعه‌ی روشنفکران ایران نتوانسته‌اند فرمول ایجاد رهبری دسته‌جمعی را اختراع کنند.

/ ‌خالی‌بند: آقاجان! انقدر خالی‌نبند! فرمولش درست شده! یه عده‌ای پنهانش کرده‌اند که باید کشفش کنیم! که من فکر می‌کنم همان پختگی و تاثیر زمان است. و اگر این اسمال‌بلا در همچین وقتی؟! فرمان "حمله‌ی تعرضی‌تفکری برای تعیین تکلیف گردهم‌آمدن آلترناتیوی!" را می‌دهد، که کار خوبی می‌کند، به‌دلیل پخته‌ترشدنش است! باشد که بازم پخته‌تر شود! درواقع همانطور که اول نشانه‌های یک چیز میاید و بعد خودش، پس وقتی اسمال‌بلا هم علاعم انقلاب رو از خودش بروز بده، دیگه ببین دیگران چه‌کارها نخاهند کرد! /

/ نوری‌علا: بدينسان می توان نتيجه گرفت که اگرچه ، بخصوص در شرايط بحرانی تغيير اجتماعی، [آلترناتیو و رهبر] لازم و ملزوم يکديگرند اما، از نظر اجرائی و تحقق پذيری، وجود کسانی که آلترناتيو را می سازند بر وجود رهبری آن آلترناتيو اولويت و تقدم دارد و حتی چه بسا که اگر اين يکی شکل بگيرد خود می تواند آن ديگری را بيافريند. /

/ شاهین: در اینجا آقای نوری‌علا کار خوبی می‌کنند که از نهاد «رهبری» صحبت می‌کنند، و اگر یک کلمه‌ی «جمعی» را به آن اضافه کنند، اونوقت نورعلانور می شود. و تازه! کسی میتونه بفهمه که این «حتی چه بسا» دیگه چه سیقه‌ای بود؟ مگه آن دو لازم و ملزوم هم نبود؟ اصلن رهبری‌ی آلترناتیو خود جزوی از آلترناتیو است همونطور که رهبری اپوزیسیون خود جزوی از اپوزیسیون است.

به غیر از این، اگر فرض کنیم منظور اقای نوری‌علا از آلترناتیو و رهبری، همان دولت سایه و ستاد رهبری است، در اینجا بحثِ تقدم تشکیل "دولت سایه" بر "ستاد رهبری" شده است که به نظر من کاملن برعکس است. کسانی که بتوانند آنقدر همت کنند که دولت‌سایه درست کنند، خودشان رهبرند و نمی‌دانند، باور کنید! اما باید آنها را آگاه کرد! ولی اول باید آنها را پیدا کرد و چون هنوز دولت سایه نداریم، پس باید آنها را ایجاد کرد. و موجودی باید تا موجودی شاید. پس همت کنید که جای دوری نمی‌رود! یه جمع فراگیر معرفی کنید که معلوم باشه فراگیره! و من از ابراز وجود نمی‌ترسم و بنابراین اسامی این موجودات رو بروز میدهم تا هر کدام از آنها چه با خود و چه بی‌خودشان،و در مجموع 3 نفر بروز بدهند تا ببینیم این 30 نفر چه گلی میتونن به سرمون بزنن و یا چه گِلی؟!

من! شاهین دلنشین! از آقایان و خانمهایی که اسمشان را میآورم، دعوت هم عملیده ، یعنی به‌عمل می‌آورم! که با توافق به لزوم برکناری و یا براندازی این حکومت و به‌تحریرآمدن اعلامیه‌ی حقوق بشر در صدر متن قانون اساسی آینده ایران و لزوم تطابق باقی‌یه متن با اصول این اعلامیه، جمعی 30 نفره را جمع! کرده و اسمش را بگذارند جلسه! و با یه سری توافقات و تفاهمات، اعلام کنند که «ستاد رهبری انقلاب مخملی‌تا اونجاکه‌میشه!» هستند، و اگه خاستند، «تا اونجا که میشه‌»شو بردارند! و به همه بگویند که آنها را به رسمیت بشناسند.

رهبری یعنی اراده و عزم! رهبری یعنی جذبه! رهبری یعنی تبلور توافق! رهبری یعنی اعتمادبه‌نفس! رهبری یعنی شایستیدنِ اتوریته، که همان شایستگی‌داشتن است! رهبری یعنی نیرویی که توان تشکیل دولت سایه را داشته باشد. بیچاره خامنه‌ای! قراره مثل سایه دنبالش باشیم و آسی‌ش کنیم! رهبری یعنی بلوغ! رهبری یعنی اراده‌ی شما!

باشما هستم!! آقایان و خانمهایی که اسمتان در زیر میآید:

اکبر گنجی
مهرداد درویش‌پور
نیلوفر بیضائی
ایرج جنتی عطائی
فرج سرکوهی
الاهه بقراط
علی میرفطروس
رامین کامران
ابولحسن بنی‌صدر
مریم رجوی


/ نگارعشوه‌گر: ضمن معذرت‌خاهی از کلیه‌ی کسانی که شایسته‌گی این را دارند که نامشان در بالا بیاید و پرسیدن اینکه پیشنهاد شما چیست، باید اعتراف کرد که در اینجا کلی به ندا برخورده که چرا این شاهین من! من! بکنه و اون نکنه؟ مگه چیش کمتره؟

/ ندا: زرشک! من! ندای دلنشین! یکی از دلبران ناز روی زمین! پس وزرای پیشنهادی مرا ببین:


اسماعیل نوری‌علا: نخست‌وزیر دولتِ‌درتبعید!

جواد زندانی: توُسیه میشود از این مقام در جهت تبلیغات برتری نژاد آریایی و معصومیت کوروش! سوء‌استفاده نکنند. /
ندا: این حرفا چیه جواد؟ حالا قراره متحد بشیم نه اینکه مضمحل! هر موقع لباس شخصی پوشید! عقیده‌ی خودشو تبلیغ کنه. حالا شاید به نظرت اینطور رسیده که برتری داده و تازه یه موقع آدما حواسشون نیست چی میگن. اما اگه دوباره از معصومیت کوروش حرف زد، ما هم اگه لازم دیدیم کوروش و افشا می‌کنیم!
/

نیلوفر بیضایی: وزیر فرهنگ و هنر!
از جمله تلاش در جهت اشاعه‌ی فرهنگ چگونه تودل‌برو شویم و یا چگونه عاشق را بچزانیم؟!

مهرداد درویش‌پور: وزیر امور اجتماعی!
ایشون بهتره برای اثبات اجتماعی بودنشان، یک ای‌میل عمومی هم اختیارنموده و اگر از ویروس میترسند، پس چنین نامه‌هایی را در کامپیوتر دیگران بخانند!! یه قهوه هم سفارش بدن چه بهتر!

شیرین عبادی: وزیر دادگستری!
البته ایشون ظاهرن که زیر بار نمی‌روند و میگویند من که تبعیدی نیستم و ما میگوییم باشه، اسم دولت‌ِدرتبیعید رو میزاریم دولتِ‌سایه و بهانه‌اش را افشا می‌کنیم! و بنابراین ما فقط شعارشو میدیم و ایشون هم ظاهرن میگن که انقدر شعار بدید تا جونتون درآد! اما ما از رو نمی‌ریم و وقتی این حکومت کنار رفت بهش می‌گیم حالا چه بهونه‌ای داری؟ پس روتو کم کن!

شکوه میرزادگی: وزیر حفظ میراث فرهنگی و توسعه‌ی گردش‌گری!
که این گردش میتواند در آن و یا دوروبر ِ آن آثار باستانی صورت بگیرد! و شامل سفرهای شنابری به دریای خزر نمی‌شود!


مصطفی تاج‌زاده: وزیر کشور!
این انتصاب برخلاف بقیه ی انتصاب‌ها کاملن از روی سیاست است!

مریم رجوی: وزیر دفاع!
یه موقع کودتا نکنی و آبروی منو ببری! عمر دولت جانشین کوتاهه و تازه وزیر اطلاعات هم داریم!
/ رند: سربه‌سرت میذاره! اونطوری‌ها هم نیست که تظاهر میکنه! اون ملت باعظمتی که بتونه جمهوری اسلامی روُ کنار بگذاره و دولت موقت را سر کار، آتیشش تو یه سال، نمیره از حال!

/ نگارعشوه‌گر: انقدر این نوشته رو معطل کردم که دیشب خبر اومد سازمان شما را در انگلیس از لیست تروریستها خارج کرده‌اند. این خبر را به شما تبریک می‌گویم!

علی‌رضا نوری‌زاده: وزیر اطلاعات!
ایشون یک کم مواظب وب‌کم باشند، وگرنه پته‌ی همه‌ی اطلاعات کشوری روُ رو آب می‌ریزند!
/ رند: خوب مثل بقیه میرفتی به خلوت! خلوت دوربین‌دار دیگه ندیده بودیم! /

محسن سازگارا: وزیر امور خارجه!
ایشون به تلافی اسپین‌دکتریدن و یا همان مشورت‌دادن به آقای خمینی برای رسیدن به قدرت و همچنین پایه‌گذاری جمهوری‌ اسلامی، محکوم می‌شوند که تمام اموالشان را در اختیار "ستاد رهبری انقلاب مخملی" قرار داده و یا بسیار بیشتر از آن را از دول خارجی، با سوءاستفاده از ادعای طرفداریشان از برقراری دمکراسی، و بدون دادن وعده و وعیدی بجز روابط حسنه و شاید برگرداندن مبالغ تیغ‌زده‌شده، تیغ بزنند!


و چون اقتصاد زیربنای خر است! از منصوب کردن وزیر اقتصاد معذورم!
وزیر امور زنان روُ هم میذاریم به رای!!

تکلیف بقیه ی وزرا هم ... آخ، خسته شدم! اصلن به من چه؟! شورای انقلاب خودش به نتیجه برسه! راستی نظر شما چیه؟ جواب بدید!
/پیام خصوصی‌رسان: آقای طبرزدی! من ترجیح می‌دهم که شما روُ به‌جای بعضی‌ها در خارج ببینم. لطف کنید به ترججیحات من فکر کنید.

/ شاهین: البته مقداری از این حرفها برای استقبالش ِ سخنان آقای نوری‌علا بود و نه بحث اول‌مرغ‌یاتخم‌مرغ! و من سعی می‌کنم که او را دوست بدارم، اما چه سخته! پس اگر میتونی و به نظرت مهمه، نور خودت را بر سخنان این اسمال‌ِ نوربالا! بی‌ینداز تا نورنیفکنده از دنیا نری عزیزم!

دیگه اینکه نیلوفرم! فکر کنم که حالا وقتی خودتم، به احتمال، تِعوری "جامعه ای که نياز به قهرمان دارد، خود از حرکت و در دست گرفتن سرنوشت خويش عاجز است، ايستاست و سترون" روُ دیگه قبول نداری و شاید یک‌دل‌نه‌صددل به تعوری "قهرمان نداشتن، ثروت نیست، فقر است. کاش که ما در هر عرصه ای هزاران قهرمان داشتیم، تا نیازمون برآورده می‌شد"، دل بسته‌ای! و طرفدار داشتن هزاران قهرمانی چون شیرین عبادی، محمد ملکی، اکبر گنجی، روناک صفارزاده، هانا عبدی و غیرو شده‌ای و تازه بدتم نمی‌یاد که کل مردم هم یه ذره بیشتر قهرمان باشن، پس نتیجه می‌گیرم که طبییعی باشه اگه بخاهید من هم یه جورایی قهرمان بشم، حتا قهرمان خالی بندی، چرا که می‌دانم عشاق، هرکدامشان قهرمان یکدیگرند و تو تا زمانی که اقرار نکرده‌ای که من قهرمانم، آخه از چی‌یه من ممکنه خوشت بیاد ای ذلیل نمرده؟! راه عشقت را بر من مبند!

/ نیلوفر ‌فضایی!(مجازی): آقاجان! چرا حرف حالیت نمی‌شه؟!

/ گزارشگر: در اینجا کاملن انتظار میرفت که نیلوفر از این همه نامه‌نگاری خسته شده باشد و بگوید "دست از سر من بردار!"، ولی وقتی بیشتر فکر کنیم، می‌بینیم، یعنی من که می‌بینم و شاید شما هم به حد من و بلکه بیشتر بینا باشید که وای به حالتان اگر حد من پایین باشه، آره، می‌بینیم! که نباید کاملن انتظار میرفت، و شاید به همین خاطر بود که نیلوفر در کمال ناباوری بعد از گفتن: " آقاجان! چرا حرف حالیت نمی‌شه؟! " به شاهین گفت:

/ نیلوفر ‌فضایی!: من هرچند هنوز یه مقداری مخالف قهرمان و قهرمان‌پروری هستم، و اونم به این خاطره که می‌ترسم دوباره شخصیت‌پرستی راه بیافته، ولی راستش نتونستم مخالفتی با حرفای شما در "گیاه بدون گل و جامعه‌ی بدون قهرمان" نشون بدم. هم حرفای شما و هم جدیدن، ابراز علاقه‌ی! آقای اسماعیل نوری‌علا به وجود قهرمانان و بروز قهرمانی، منو به شک انداخت، ولی اگه خیلی هم اصرار کنی که موافق بشم، با قهرمانی‌ِ تو یکی موافق نمیشم، چون برای قهرمانی، شرط و شروط فراوونه و تو عمرن اگه شرط حالیت بشه! پس برو جون‌بکّن که باید فهم و شعور و شجاعت و مهارتت را در خالی‌بندی نشون بدی و اصلن این خالی‌بندیها برای چیه؟ چرا تو نمی‌تونی مثل یه آدم حرف بزنی؟ دیوونه!

/ شاهین: حالا ببینا! خودم تو نامه ی قبلی گفتم عاشق تا دیوونه نشه، عشقشش ثابت نمی‌شه و با کلک خودمو دیوونه جا زدم، و ندا هم گفت که احتیاجی به جا زدن نیست چون ممکنه عاقل بشم! و شما هم که میگی من دیوونه‌ام! خوب پس چاره‌ای جز تشکر! ندارم.
و بعد از تشکر باید بگم که نیلوفر! تازه‌گی‌ها یه احساس بدی به من دست داد، چون فکر کردم که شما فکر کردید که من میخام با پیشنهاد به‌عهده‌گرفتن یک وظیفه‌ی سنگین به شما (که همون فراهم کردن مقدمات تشکیل جلسه‌ی «شورای رهبری‌ِ انقلاب مخملی» باشه)، شما را در معرض خطر قرار بدم، در صورتی که تقصیر من نیست! و کارهای بزرگ خود به خود! میتونند خطرناک هم باشند و میشود خطراتشان را هم خیلی کم کرد و اصلن کی ما روُ مجبور کرده که سیاسی باشیم؟ و این احساس شما به من، که البته من فقط احساس می‌کنم که شما چنین احساسی در مورد من دارید، درصورتی‌که ممکنه شما اصلن هیچ احساسی به من نداشته باشید!

/ ندا به شاهین: نه عزیزم! چرا فکرای بد میکنی. نیلوفر به تو احساس داره ولی چه احساسی‌شو از من نپرس!

/ شاهین: آره، تصور اینکه به من با چنین چشمی نگاه می‌کنید، خیلی من‌و آزار داد. حالا بگذریم که ممکنه تصور بشه من خودآزارم و اول فکرای اشتباه می‌کنم و بعد از این اشتباهات، آزار می‌بینم. پس شما کوتاه بیا! و هم قهرمانی را پاس بدار و هم ازدیاد آن را بشو طرفدار و هم از زیر بار قهرمانی شانه درنیار! و همونطور که پیشنهاد دادم، سعی کن منو هم قهرمان کنی! که خوب چه اشکالی داره حالا که قراره قهرمان بشم، "قهرمان خالی‌بندان جهان" بشم که خالی بندی هم خوبه با اُبهت باشه.
/ سروناز: آری این چنین بود!


Friday, 20 June 2008


هنوز این ملت خجالت میکشه همونطور که آفریده شد، برقصه!

اونوقت هرچی میگم ما روُ عقب نگه‌داشته‌اند، بگید نه!

ورشکستگی سیاست رژیم در ساختن هتلهای اسلامی در ترکیه!

از میان نامه‌های رسیده:

چرا ظهور امام زمان را به تاخیر می‌اندازند؟

از سال 2005 و بخاطر تصاویر متحرکی! نظیر همین تیکه‌فیلم، جمهوری اسلامی از پرواز هواپیما به مناطقِ‌رقصِ‌آزاد جلوگیری بعمل آورده و کماکان به این امر به‌ظاهرمقدس در جهت تاخیر ظهور امام زمان ادامه می‌دهد! اما ملتِ طرفدار ظهور هرچه سریعتر امام زمان به نهضت تحریکات و فرو کردن شوک زندگی‌بخش در وجود آن مقدس ادامه داده و در سال 2007 به صورت یک میلیونی به مارماریس، بودروب و آنتالیا و دیگر شهرهای ترکیه سفر کردند!

از آنجا که اگر هرچه زودتر جلوی این سفرها گرفته نشود، این ملت انقلاب جنسی می‌کند که صددرصد موجب انقلاب حضرت مهدی و تصرف حکومت از جانب او و جمعش یا جمع‌شدن بساط جمهوری‌اسلامی و بازش و گسترش خلافت‌اسلامی خاهد شد و این خطری‌ست برای جمهوری اسلامی، پس نابود باد تلاشهای حکومتی که راه مرمریس و ظهور امام‌زمان(عج) را می‌بندد!

ما مجاهدین راه عروج امام، به مسعولین هشدار می‌دهیم!

راه‌ها را بازکنید!



هنوز این ملت خجالت میکشه همونطور که آفریده شد، برقصه!ا




Tuesday, 10 June 2008


فعلیدن را دریابید!

تازه‌گی‌ها سایت بی‌بی‌سی مقاله‌ای از دکتر رضا باطنی به نام "فارسی زبانی عقیم" (1) را که در 19 سال پیش منتشر شده بود منتشر کرد. خاندن این نوشته را به همه‌ی کسانی که اینجا و آنجا متوجه کمبودهای زبان فارسی شده‌اند توصیه میکنم و در زیر هم قسمتهایی از مقاله‌ی ایشان را میاورم. من که خودم متوجه شده‌ام که مثلن نسبت به زبان انگلیسی، ما خیلی لغتها را نداریم و یا اگر بخاهیم مثلن یک جمله‌ی ده کلمه‌ای را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کنیم، جمله‌ی ساخته شده دارای بخشهای بیشتری خاهد شد. بطور نمونه: "منو ببین و دوستم بدار" دارای 9 بخش است، ولی در انگلیسی "سی می اَند لاو می" شامل 5 بخش، یا "لوک اَت می ..." شامل 6 بخش میشود. به معنی دیگر، انگلیسی‌زبانان منظورشان را سریعتر از فارس‌زبانان به طرف مقابل میرسانند و زمان بیشتری را پس‌انداز می‌کنند که چی‌کار کنند؟!!! صرف عشق و عاشقی؟! و این، یعنی پس انداز زمانی، مثلن در ترانه‌سرایی خیلی تاثیر دارد.
/ صمد: اخمخ ِ بی‌سُفات، "انگشت‌توچشم‌زنی"ِ فارسی پخش و بخش و تازه سرعت بیشتِری داره یا فینگلیسی؟ چه خائنای زبونی که پیدا نمی‌شن! /
متعسفانه ایرانیان ِ محافظه‌کار فراوانند و نه تنها به فکر نوآوری گفتاری و نوشتاری نیستند، بلکه در مقابل آن مانع نیز ایجاد می‌کنند. بطور نمونه، صاحبان بلاگ‌نیوز اجازه نمی‌دهند که من با املاعی که خود دوست دارم، بنویسم. البته این صحبتها به این معنی نیست که هر نوآوری‌ای قابلیت پذیرش عمومی را داشته باشد، اما بد نیست که تنگ‌نظری‌ها را کنار گزاشته و شرایط بروز استعداد! و انتخاب را از مردم نگیریم. مثلن همانطور که آقای باطنی پیشنهاد میکنند، چرا نتوانیم از کلمه‌ی خارجی "یون" ...
/ فیزیسی‌ین تقلبی: یعنی مولکول ِ باردار که نه به معنی حامله و بلکه به معنی بار ِ الکتریکی‌دار میباشد. البته اگر میخاستم از کلمات خارجی‌یه مولکول و الکتریکی استفاده نکنم، کارم سخت می‌شد. ببخشید! و درضمن حواسمان باشد که حرف "ی" در آخر "الکتریکی"، فارسی است! /
آره، چرا از کلمه‌ی خارجی "یون" استفاده نکنیم و از آن فعل "یونیدن" را نسازیم و بعد از آن، مشتقاتی از قبیل: "یونیده، یوننده، یونش، یونیدگی، یونش پذیر، یونش پذیری،..." را به‌دست نیاوریم؟
به‌هرهال این نوشته شاید بتواند به من و شما انگیزه‌ای بدهد که در بخش زبانی هم، استعدادهای بی‌کرانمان! را به‌کار اندازیم. مثلن همین اسم "چوب" رو بگیریم و بگوییم "چوبیدن" یعنی "چوب زدن" و بعد از آن مشتقاتی نظیر: " چوبیده: چوب خورده، با چوب زدنش / چوبنده: کسی که با چوب میزنه / چوبش‌پذیر: به‌جز فرش، حیوانی که پتانسیل چوب خوردن را دارد، چون انسانها با کابل بهتر حال می‌کنند! / چوبش: به عمل چوب‌زدن، ببخشید، به عمل چوبیدن میگویند / چوبیدن‌سرا یا چوبش‌سرا: محل چوبیدن که اگر مورد چوبیده، حیوان باشد، یعنی شکنجه‌ی‌حیوانی‌دیده یا شده و اگر انسان باشد، یعنی شکنجه‌ی‌انسانی‌دیده یا شده! که همه دال بر این است که شخص چوبنده در کنج این محل، ش میدهد!
و من در همین جا از شما میخاهم که نمونه‌ی استعدادتان را به همینجا بفرستید تا این نوشته پراستعدادتر بشه و مقبول‌تر! خلاصه یه ذره بحالید اگر هم حال دارید و هم وقتش را!
حالا این شما و این هم انتخاباتی! از مقاله‌ی دکتر باطنی:

" ... ( ازاین پس" زایایی" به کار می بریم به جای زایایی واژگانی ). اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن. با اندکی تسامح می توان گفت اشتقاق یعنی گذر از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر. بنابراین، اگر بخواهیم به میزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبان های دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت می توان از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر رفت. از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهم تر است گذر از مقولهً اسم یا صفت به مقولهً فعل است، یا به بیان ساده تر، ساختن فعل از اسم و صفت است. دلیل این امر آن است که فعل خود از زایایی زیادی برخوردار است و می توان از آن مشتق های دیگری به دست آورد. ...

به طوری که می بینیم، پس از اینکه ion با استفاده از پسوند ize به فعل تبدیل شد می تواند منشاء هفت مشتق یا واژهً جدید باشد که خود می توانند با واژه های دیگر ترکیب شوند و شش اصطلاح جدید بسازند که جمعا ۱۳ واژه و ترکیب می شود، واین به هیچ وجه پایان زایایی فعل ionize نیست. ...

۳.شمار فعل های ساده ای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیده اند بسیار اندک است.
۴.از این شمار اندک نیز بسیاری در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند، و جای خود را به فعل های مرکب می دهند. ولی فعل های مرکب عقیم هستند و نمی توان از آنها مشتق به دست آورد. ...

۶.نتیجه: زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرهً مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژه سازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمی تواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستی های آن چاره ای اندیشیده شود. ...

گفتیم در فارسی فقط فعل های ساده هستند که زایایی دارند، یعنی می توان از آنها مشتق به دست آورد. اثبات این امر بسیار ساده است. به عنوان مثال فعل " نمودن " را در نظر بگیرید. ما از این فعل مشتق های زیادی به دست می آوریم: نمود، نمودار، نموده، نمونه، نما، نمایان، نمایش، نماینده ( و مشتق های دیگری نظیر: نماد، نمادین، نمادگری، نمایه، که به تازگی ساخته و رایج شده اند و نیز مشتق های درجه دومی نظیر: نمایندگی، نمایشگاه، نمایشنامه، نمایشی، که با افزودن پسوندی به مشتق های درجهً اول ساخته شده اند. ) با این همه " نمودن " به معنایی که سعدی در این شعر به کار برده است:
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
در گفتار و نوشتار امروزه بسیار کم به کار می رود تاجایی که می توان گفت این فعل از بین رفته یا در شرف از بین رفتن است. ...

به عنوان مثال دیگر می توان "فریفتن" و "فریب دادن" را مقایسه کرد. از "فریفتن" که مصدری ساده یا بسیط است می توان مشتق هایی به دست آورد: فریفته، فریفتگی، فریب، فریبا، فریبایی، فریینده، فریبندگی. ولی از "فریب دادن" که مصدری مرکب است مشتقی به دست نمی آید. ...

وقتی دکتر محمود هومن مصدر " فلسفیدن" را ساخت و در نوشته های فلسفی خود به کار برد، مورد پسند قرار نگرفت و آن را " دور از ذوق سلیم" دانستند....

مثال های فوق کافی است که نشان دهد زبان فارسی به ساختن فعل های مرکب گرایش دارد و فعل بسیط جدید نمی سازد. از فعل هایی که در انگلیسی و فرانسه و عربی ساخته می شوند، ‌ونمونه های آنها در بالا ذکر شدند، به راحتی می توان مشتق های جدیدی به دست آورد،...

یک نمونه برداری از فعل های مرکب، فراوانی کاربرد آنها را در زبان فارسی نشان می دهد. در این پژوهش تقریبا سه هزار فعل مرکب به دست آمده است که از این تعداد، ۱۰۵۶ فعل آن با " کردن " ساخته شده اند مانند: آزمایش کردن، گود کردن، نامزد کردن و غیره ( ۵ ). ...

... همه فعل های مرکب عقیم هستند. نیز گفتیم که در برابر فعل سادهً " فریفتن "فعل مرکب" فریب دادن " و " گول زدن " قرار دارند که کاربرد آنها بسیار بیشتر از " فریفتن " است و احتمال دارد در آینده این فعل ساده را بکلی از میدان به در کنند و جانشین آن گردند. در اینجا به چند نمونهً دیگر اشاره می کنیم.

فعل "شایستن" امروز بکلی از بین رفته و جای خود را به "شایسته بودن" داده است. مشتق های " شایسته "، " شایستگی "، " شایان " و " شاید" بازماندهً روزگار زایایی این فعل هستند....

۵- چنان که قبلا گفته شد، در زبان فارسی امروز گذر از مقولهً اسم و صفت به فعل معمول نیست، یعنی نمی توان از اسم و صفت فعل بسیط ساخت. به رغم اینکه بعضی از فعل هایی که از این راه ساخته شده اند قرن هاست در فارسی رایج هستند و بزرگان ادب فارسی نیز آنها را به کار برده اند، مانند " دزدیدن "، " طلبیدن "، با این همه بسیاری از ادبا و دستور نویسان آنها را " مصدر جعلی " می نامند ، که خود نشانهً اکراه و ناخشنودی آنها از این نوع افعال است...

مادهً فعل تبدیلی می تواند اسم یا صفت فارسی باشد، مانند " بوسیدن" و "لنگیدن" و نیز می تواند از اصل عربی باشد، مانند " بلعیدن". ساختن فعل های تبدیلی در گذشته بیشتر معمول بوده...
اینها نمونه ای از آن فعل ها هستند: سلفیدن، توپیدن، تیغیدن، پلکیدن، پکیدن، شوتیدن، ماسیدن، چاییدن، تمرگیدن، شلیدن، کپیدن، سکیدن ( به معنی نگاه کردن)، چپیدن، چپاندن، لنباندن، لمیدن، لولیدن، سریدن، چلاندن، قاپیدن، لاسیدن، و بسیاری دیگر.
آنچه برای بحث ما مهم است این است که از فعل های تبدیلی، چه آنها که از واژه های فارسی ساخته شده اند و چه آنها که از اصل عربی هستند، مشتق به دست نمی آید....
به بیان دیگر، فعل های تبدیلی نیز مانند فعل های مرکب عقیم هستند.

۶- نتیجه: تصویری که از زبان فارسی اکنون می توان به دست داد چنین است: درزبان فارسی فقط فعل های ساده یا بسیط هستند که می توانند زایایی داشته باشند، یعنی می توان از آنها مشتق به دست آورد؛ تعداد این فعل ها در زبان فارسی به طور شگفت آوری کم است؛...
***
با این همه زبان فارسی می تواند یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کند و زنجیری را که ما به پای آن زده ایم باز کنیم. ما در بقیهً این مقاله می کوشیم نشان دهیم که زبان فارسی زایایی لازم را بالقوه دارد. منتها ما این توانایی را از قوه به فعل نمی آوریم. ...

پ- نکتهً مهم دیگر این است که مشکل واژه های علمی را باید یکجا و به طور خانواده ای حل کرد. مثلا اگر قرار باشد برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردیم و در انگلیسی همه از ion ساخته شده اند برابرهایی ساخته شوند باید شیوه ای به کار گرفت که نه تنها جوابگوی آن ۱۳ اصطلاح باشد، بلکه اگر به تعداد آنها افزوده شد نیز همچنان کارساز باشد. ...

تنها با ساختن فعل است که می توان مشکل واژه های علمی را به طور گروهی حل کرد. مثلا اگر از "یون" با پسوند فعل ساز " یدن " فعل "یونیدن"ساخته شود، می توان تمام برابرهای لازم را برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردم به دست آورد: یونیدن، یونیده، یوننده، یونش، یونیدگی، یونش پذیر، یونش پذیری، اتاقک یونش، انرژی یونش، پتانسیل یونش، ردِ یونش، گاز یونیده، تابش یوننده، ونیز بسیاری دیگر که ممکن است بعدا مورد نیاز باشند. ...

الف- من معتقد به "فارسی سره" که در آن هیچ واژهً عربی یا فرنگی نباشد، نیستم زیرا آن را غیر عملی می دانم. تلاش برای یافتن برابری فارسی برای "یون" کاری است عبث. ولی معتقد نیستم که "یونیزاسیون" و " یونیزه " و دیگر مشتقات آن باید در فارسی به کار روند. ...

زبانی که قدما به کار برده اند جوابگوی نیازهای آن روز جامعهً ما بوده است. ما می توانیم و باید اندوخته ای را که آنها برای ما گذارده اند دست مایه قرار دهیم، ولی نمی توانیم تنها به آن اکتفا کنیم. باید کند و زنجیری را که ندانسته به پای زبان فارسی زده ایم باز کنیم و بگذاریم زبان همگام با نیازها و تحولات شگرف جامعهً امروز آزادانه پیش برود. ... "

سروناز: آری، این‌چنین بود!

(1)

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا