خانم نازلی کاموری، عزیزم
آیا مغز مسعود بهنود، هیچ جای تری ندارد؟
آیا هیچ فکر ِ از فکر تو برتری ندارد؟
آیا امثال دلارام، شوهر ِ کتک زن را میتوانند تحمل کنند؟
و در پیش در و همسایه، در تعریف از شوهرشان: فقط گل، گل ِ گل! کنند!
"اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! چه معنی ای دارد؟
نون به نرخ روز خوردن، چه بارِ معنوی ای دارد؟
و تو مسعود! عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو!
نازلی ِ فرقِ بینِ زنها نبین!
تازگی ها آقای مسعود بهنود مطلبی نوشتند، و در آن، آرزو کردند که دختران و زنان و مادرانِ احتمالا چارقد، چاقچور، مقنعه به سر ِ "حافظان قانون دلاور" و "قاضیان بر حق"، به جنایات آنها پی ببرند تا محکم بکوبند تو گوش آنها./ مسعود بهنود: " دلارام اگر يادتان باشد مدرسه می رفت هنوز که به قانون ضد زنتان معترض شد. هنوز از دبيرستان به درنيامده بود که گوشه ای از رحمتتان ديد. نديده نيست که. اما شما نديده ببنيد. در چشم دخترانتان خشم را نظاره کنيد. رو پنهان نکنيد. اگر دل داريد به خانه که رفتيد به آن ها بگوئيد من بودم که دلارام را روی زمين کشيدم، من بودم که در زندان يک دوای ضد درد از دست شکسته او دريغ داشتم. من بودم که شکايتش نپذيرفتم. من حافظ قانون دلاور بودم، من قاضی برحق بودم که به او حکم زندان و شلاق دادم. بگوئيد تا سيلی خشم دختران و زنان و مادرانتان بر گونه ای جاری شود. که از هزار شلاق دردناک ترست. "/ درود بر شما، آقای بهنود. زن چارقد به دندان هم وجدان دارد. زن چارقد به دندان هم زشتی و کراهت را میتواند بفهمد. و اگر فهمید، آنچنان سیلی خشمی بر گونه ی حاکم شهر و محافظینش جاری میکند، که از هزار شلاق دردناکتر خواهد بود. فقط کافیست بفهمد. حالا خانم نازلی کاموری، سوال اینجاست. زنان چارقد به دهن، میتوانند زودتر بفهمند و یا زنان مانتو کوتاه پوشی که اگر آزاد بودند، بی حجاب میشدند و بعضیشان مینی ژوپ پوش؟ حالا که دنبال پا میگردی که بروی ایران و چلوکباب بخوری/ صمد: کوفتت بشه اگه تهارف نکنی/ و اگر رفتی، بطور رَندام یا اتفاقی، انگشت بذار رو 1000 زن چارقد، چاقچور، چادر به سر و 1000 زن مانتو کوتاه پوش، /ندا: حالا اگه نرفتی، میتوانی تصور کنی/ و به من جواب بده! کدام از این دو گروه تحصیلکرده تر و فهمیده تر و خرج خود دراور تر و مستقلتر و کتابخوانده تر است؟ و هواست! باشه که من دارم سر دو مجموعه صحبت میکنم. یه موقع نیای بگی من چار تا زن چارقد به سر سراق! دارم که از نظر فهم و کمالات، حریف 10 تا فامیل بی حجابم هستند. / صمد: مُو یادم باشه به این لیلا بگُم دامنشو کوتاه تر کنه! تا دامنگیر دیگران بشه و اونا هم دامن مانتوهاشونو کوتاه کنن و دنیا رو سیباتر کنن. خوب حالا فهمشون هم بره بالا چه بی تر. اما به شرط اینکه پز ندن!/
نازلی عزیز، به من جواب بده!
کدام مجموعه آگاهتر و مستقل تر است ؟
زنان چارقد به سر و یا "بی حجاب"!؟
کدام مجموعه آگاهتر و مستقل تر است ؟
زنان چارقد به سر و یا "بی حجاب"!؟
ناامیدی ِ کدامشان، بیشتر داره اعجاب؟
کدامشان جوان ترند؟ بهارترند یا خزان ترند؟!
شور زندگی در چشمان کدامشان بیشتر میدرخشد؟
کدامشان یاغی ترند؟! کدامشان مدرن ترند؟
خودت چرا با چادر، چاقچور، مقنعه نمیگردی؟
هووم، احساس میکنی اُمّلی؟
یا نقاب حیفه برای روی چنان گلی؟
احساس میکنی داری توش خفه میشی؟
و یا شاید بی حجاب، بهتر میتونی دست به یقه بشی؟
نازلی ِ ننگ را با رنگ پاک کن!
نازلی، بگو کدام یک از آن دو مجموعه، بیشتر از این حکومت دفاع میکنند؟ همون حکومتی که باعث مرگ عزیز تازه دکتر شد. زهرائی که همین الان چشام از ستمی که بهش رفت، پر از اشکه. نازلی تو چطور تونستی به خودت بقبولونی که به موقعش به ایران بروی و سطل رنگ سفید را به دست بگیری و شعارهائی را که بر در و دیوار و به تمسخر این حکومت نوشته خاهد! شد، با رنگ سفید، پاک کنی؟ /گزارشگر: همان داستان زرشک پاک کردن/ مگر این حکومت به تو قول داده است که حقوق زنان را بدهد؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر سنگسار نکند؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر امثال زهراهای پزشک یا عکاس یا "فقط مادر" را شکنجه نمیکند و به قتل نمی رساند؟ تو از کجا میدونی که یه روزی بلائی بر سر مادر روناک نیاورند؟ نازلی، عزیزم، عزیزم، تو چطور تونستی روزی رو تصور کنی که ضجحه های یک داغدار، که شاید برادرش را اعدام کرده اند، که شاید مادرش را با مشت و لگد، خونین و مالین کرده اند، که شاید بچه ی تازه دانشجو شده اش را به میان زندانیان تجاوزگر فرستاده اند، یا خشم آن داغداری که آزادی و حقوق انسانیش را به خون کشیده اند را که با نوشتن شعار بر روی در ودیوار بروز کرده است، بروی با رنگ پاک کنی؟ بروی ننگ را با رنگ پاک کنی؟ آیا در آنموقع، قول رعایت حقوق بشر را به تو داده اند؟
به من جواب بده! از آن هزار زن چارقد به سر و آن هزار زن مانتو کوتاه پوش، کدامشان از این حکومت بیشتر طرفداری میکنند؟ و کدامشان از این حکومت بیشتر متنفر است و آرزوی سرنگونیش را دارد؟ همون حکومتی که فعال حقوق بشر در کردستان ما را به اعدام محکوم میکند/ انصافعلی: و آنها که در طرفداری، بی طرف نیستند، و هزار امضاء برای سهیل عزیز جمعاوری میکنند، یه ذره خجالت بکشند ؟/ ندا: این انتقاد هیچ ربطی به همفکری و عدم همفکری با آقای آصفی نداره. این سهیل هم که تازه جوون شده، چرا اینقدر طرفدار فیدل کاسترو و چه گوارا! و چاوز شده؟ تا حالا دیدید یه انتقادی به اونا بکنه؟ توده ای ها هم که بد جوری دورو برش میگردند. نکنه داره به این زودی فسیل میشه، البته کمی تا مقداری، که مغز همه، یک جایش تر است!
نازلی ِ بی انساف!
کمتر کسی میدونه که من دشمن خونین! آقای بهنود هستم. / خبرچین: این شاهین از اول سگجواد بود و یه زمانی در یک نوشته ی بلند بالا پرسیده بود: "آیا مسعود بهنود دیوانه است"؟ که کسی بهش مهَل! نزاشت!/ ولی دوست دارم اگر دوست و دشمن ظاهری و باطنی یا کم و زیادِ کسی باشم، انصاف را فراموش نکنم، که همه ی ما تنها دردمان، بی انصافی ست. اگر با حکومت مخالفیم، به این خاطر است که انساف را به نام اسلام، اعدام کرده است. مگر این مسعود بهنود چه نوشته بود که انقدر شما و خورشید را ناراحت و عصبانی کرده بود. اینکه چارقد و چاقچور و مقنعه رو نشانه حکومت ارتجاع، نشانه ی عقب نگه داشتگی، نشانه کم فرهنگی و ... بدانی که نشانه ی خشک مغزی نیست. این حکومت همینطوری الکی الکی هم چارقد و چاقچور و مقنعه را رواج نمیدهد. این حکومت انقدرها هم "نفهم" نیست! میخوای جلوی رشد فرهنگی را بگیری؟ پس سهمیه ی دانشگاه دختران را کمتر کن! میخوای هَرَم! حضرت رقیه و زهرا و رضا را آبادتر کنی، فرهنگ چادر و چاقچور و مقنعه را هر روز از رادیو و تلویزیون تبلیق! کن و تو خیابانها هم صورت کم حجاب را خونین و مالین کن. /
نازلی عزیزم، تو مینویسی: "این دکترها احمق اند يا که ما را احمق گير آورده اند!" / ندا: این شاهین اول میخواست تحت تاثیر سگجواد! همچین تیتری برای این نوشته بذاره: "خانم نازلی کاموری! احمق هستید و یا اینکه ما را احمق گیر آورده اید". ولی به خودش گفت ادب از کی ... و گفت این چه کاری یه. نه میرم گل میسونم، سر راهش وامیسونوم ... / نازلی، تو آقای بهنود را یا احمق میدانی و یا "احمق گیرآورنده"، حتمن برای اینکه بیشتر احمقشان کند؟! نه، تو هرچند میگوئی: "کی قرار است از اين "همزبانی و همزمينی با مردان خشک مغزی" چون شما خلاص شويم؟"، او را تحمیق گر نمیدانی و بلکه تنها "خشک مغز" به حساب میاورد / گزارشگر: برای ماتلیمدال فرق نمیکنه موضوع چیه. حتا اگه شده، از طرف نازلی به آقای بهنود مدال میده. او به هر مناسبتی مدال میده تا مراسمی برپا شود تا از افسردگی به در آید./ ماتلیمدال: آقای بهنود، این مدال طلائی را به گردن شما می اندازم و بر شما لقب! "خشک مغز" مینهند! کیف کنید! و البته یادتان باشد که شما هم همچین مدالی را به تحریم کنندگان انتخابات دادید./ گزارشگر: و اما نازلی خیلی عصبانی است: " آزادی خواهی شان گل می کنند می خواهند از زن آزادی خواه دفاع کنند می زنند چشم و چال "زن رخت شور گوشه چارقد به دندان گرفته" را کور می کنند. بعد هم اسمشان هست آقای دکتر و استاد محترم پس لابد می دانند...." / شاهین: بابا نازلی جان، وقتی آقای بهنود میگه: "[دلارام] گوشه چارقد به دندان نگرفته، تا مانند هزاران هم جنس خود کتک بخورد و دم بر نياورد. اما شما زن ايرانی را چنان نمی پسنديد. او را از متجاوز هم فرمانبر می خواهيد و البته بی صدا. اين تصويری است که از زن ايرانی می پسنديد."، فکر نمیکنی آن دو مجموعه ای که من از آن حرف زدم و از تو جواب خاستم! خاسته یا ناخاسته تو فکرش بوده؟ مسعود بهنود هم چارقد به سرهای حق طلب را که دنبال حق و حقوقشون هستند، دیده است. او شاید حتمن! زنان مانتو پوش توسری خور را هم دیده باشد. بله، آقای بهنود، که دوست دارم سر بهتری به تنش باشه! ضمن اعتقاد به آزادی هِجاب! و بی هجابی، مخالف چارقد است، یعنی از چادر، چارقد، چاقچور بدش میاد. آنرا دست وپاگیر میداند. آنرا نشانه ی فرهنگ عقب افتاده میداند. نه اینکه تک تک چادری ها، تحصیل نکرده و فقط خانه داری بلد باشند و نه اینکه تک تک بی حجابا! تحصیل کرده و یا روشنفکر باشند و فقط خانه داری بلد نباشند. آقای بهنود از اینکه زنان فقط بلد باشند که خانه داری کنند، تا شوهرانشان خرجیشان را بدهند و دستانشان را پر از النگو کنند، ناراحت است: "زن النگوهای تا به تای زرينه نيست که خود می تواند نشان رقيتی باشد وقتی آدمی با کار به دستش نياورده باشد. امروز تزئين زنان جوان ايران، نمی گويم همه مانند دلارام دستبندست که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامی، اما اگر زرينه ای هم هست آن است که به کار خود فراهم آورده اند. نه از عروسک روبستگی. که آئين عروسک زندان و شلاق نيست." / البته من مخالف هندونه هستم! و آقای بهنود در اینجا به زنان جوان، مدال طلایی عیار به نا حق! داده اند. گویا مردان جوان همه بی پول شده اند و برای زنان جوان النگو نمیخرند! و زنان جوان هم از النگوی مجانی؟! متنفرند! ولی خوب از این که بگذریم، منظور همان استقلال اقتصادی است . / خورشید: "دمت گرم نازلی. نوشته بهنود رو خوندم می خواستم کله ام رو بزنم به دیوار... بعضی دوستان تحصیل کرده ما هم حالا دارن یه استریوتایپ درباره زن فعال فمینیست ایرانی می سازن! آقا جان، این سیستم دسته بندی ها و تقسیم به خوب و شر کلا واسه همه بده ... فرق تو محمد با بهنود فقط در محتوی دسته بندی اتون هست. وگرنه هر دو یه دوگانه مطلق رو می بینین و لاغیر." / نازلی: " مرجان جان ... اين هم نيست که اين اساتيد دانشگاهی يا دکتر های متخصص اصولاً آدم های ضد زنی باشند. ... اينچينين می شود که گاهی حرف هايی می زنند ضد زن، با وجود اينکه هويت ضد زن ندارند.... پس زن چادر به دندان گرفته احمق و عقب افتاده در نظر گرفته می شود برای اينکه به تصور آقای بهنود جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان گرفته می داند. دوگانه سنت و مدرنيته هم اينجا حاکم است که آن خودش بحث طولانی دارد. به هر حال اين بحث ها هچکدام شخصی نيست. / شاهین: خورشید خانم عزیزحرف خوبی میزند که نباید یک استریوتایپ در مورد زن فعال فمینیست ایرانی بسازیم. یعنی یک زن چادری هم میتواند بعنوان یک زن، دنبال خواسته های مساوات طلبانه اش باشد. ولی این که دلیل نمیشود بطور کلی دسته کردن افراد جامعه را کنار بگذاریم. وگرنه از جامعه شناسی چه باقی میماند؟ تازه من نمیفهمم! مگر آن زن لچک به سر و مبارز، به خاطر حرفای من و شما و آقای بهنود، مبارز شده؟! اگر من و شما و مسعود بهنود، میمردیم، دیگر او امضا جمع نمیکرد؟ من اگر کاری میکنم، به این خاطر است که نمیتوانم کار دیگری بکنم. من اگر فداکاری هم کنم، به این خاطر است که اگر نکنم، دیگر خودم نیستم. من به خاطر خودم فداکاری میکنم. همه ی کارهای من بخاطر خودم است، به خاطر جوابگوئی به ندای درون و وجدانم است و به خاطر رسیدن به مطالباتم، و معلوم است که کارهای من میتواند به نفع تو هم تمام شود. و البته که بهتره همدیگر را تشویق کنیم. / خبرچین: مرجان از مسعود پرسیده بود که حالا که امثال نازلی به تو بی احترامی میکنند، اسلا برای چی و برای کی مینویسی؟ / ما دیگر قرنهاست که از عصر طلائی فدائیان و مجاهدین خلق، عبور کرده ایم. و آیا دو نفر "فدائیان"، میدانند که فسیل به چند من؟!/ هایده: "دختر خالم چارقد به سر است. او جراح عمومی هم هست. مثل آب روان به سه زبان صحبت میکنه و شوهری مثل خودش مذهبی داره که در تمام کارهای خونه باهاش شریکه" / شاهین:خوب کی میتونه انکار کنه که اگر فامیل هایده بجز رخت شوری و خانه داری کار دیگری بلد نبود، احتمال اینکه در موقعیت بد، یا بدتر و یا بمراتب بدتری قرار بگیره، خیلی بیشتر میشد. قانون جهانشمول یا همه شمول نمیشه ساخت. اگر حرف از نداشتن "هنری بجز خانه داری" زده میشود، به این خاطر است که در آنصورت موقعیت برای سرکوب یا سرکوب بیشتر از طرف یک شوهر قلچماغ بیشتر میشود و معلومه که احتمال بدست آوردن یک شوهر قلچماق یا قلچماقتر هم بیشتر میگردد. / نازلی: " اگر از اول فرم هايتان را خودتان پر می کرديد و رخت شب تان را هم خودتان می شستيد اين آقا نمی آمد شما را بچپاند در يک دو گانه "رخت شور خانه نشين" و "کارمند آزاده!"پنداری من رهايی يافته، ديگر رخت نمی شویم! گيرم که من زن "رهايی" نايافته "رخت شور" باشم، پس مستحق کتک خوردن ام؟ "/ به همین سادگی از نظر مسعود بهنود؟! همه ی کارمندان، آزاده شدند و زنان ِ خانه دار ِخانه نشین ِ چارقد به سر، مستحق! کتک خوردن. نازلی جان، تو در اینجا بسیار مغرضانه برخورد میکنی، چرا؟ نکند مسعود در جاهای دیگر خیلی دسته گل به اب داده است؟ من فکر میکنم این نَهوه ی! برخورد شما بیشتر از جاهای دیگری ناشی میشود. چون با چهار چوب خاص فعالیت سیاسی آقای بهنود مخالف هستی؟ و خوب ما اگر فعالیت سیاسی کسی را اصلا فعالیت سیاسی نمیدانیم و در گیومه اش میگذاریم، و یا میدانیم و با آن مخالفیم، پس حق داریم به دلخواه وصله بچسبانیم؟!! اشتباه نکنید، من در اینجا به طرفدای از خط مشی سیاسی آقای بهنود برنخاسته ام! من خودم یه پا پاچه گیرم / خالی بند: منتها باید اول پاچه رو ببینه! و لذیذترش را هم نبینه!/ ولی دیگه نه اینقدر آبکی. این چه طرز استدلال است که چون آقای بهنود تصور میکند که جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان می داند، پس! به این نتیجه میرسد که زن چارقد به دندان گرفته، احمق و عقب افتاده است؟ / ندا: نه نه! جمهوری اسلامی زنان را با هوش و پیشرفته و بی هجاب میداند! و برای همین است که با "خاهر هجابت را حفظ کن" و خون و خونریزی، چادر و چارقد و چاقچور و مقنعه و روسری را تحمیل میکند، تا فرهنگ و تمدن مدرن تر شود! / فیلسوفدیوانه: و در اینجا معلوم نشد که زن چارقد به دندان، مظهر چیست؟ مظهر پیشرفت است یا مظهر عقب افتادگی؟ /فیلسوفدشمن: ببینید، تقصیر خودتونه. بیکار بودید که حرفای بهنود را "تفسیر" کنید تا .../ بهنود: "شنبه روزی دلارام قرارست به زندان برود. چه خوب. او نخواسته قهرمان اساطيری و مظهر ايستادگی زن جوان ايرانی می شود. اهورائی. از نژاد همان ها که سوخته اند تا مردمی ساخته شوند. از تبار همان ها که به جان، از تن خود، هيمه ای برای آتش غضب ستمکارگان ساخته اند. و سياووش وار پاک و مطمئن بدان آتش پا نهاده اند. " / ندا: این مسعود نکنه زرتشتی شده؟ / شاهین: هر کسی بر علیه اعمال ضد بشری این حکومت دست / صمد: یا انگشت / سگجواد: یا لگد / به اعتراض بزند، شایسته ی احترام و قدر دانی ست. و مسعود بهنود، اینگونه قدر دانی میکند. و ممکن است از این نهوه ی! قدر دانی، به زن پیر مبارز بر بخورد. و یا چون دلارام چارقد به سر نیست، به چارقد به سر بر بخورد. من در پی توجیه حرفهای بهنود نیستم. ولی با قهرمان شدن دلارام، چه مخالفتی ست؟ اگر دلارام پیر بود، یا لچک به سر بود، آیا بهنود او را قهرمان اساطیری و مظهر ایستادگی نمینامید؟ آیا باید یک مبارز کشته شود تا به القابش اعتراضی نشود؟ / ندا: بالاخره رهبران ِ به خیابان آمدنِ مردم، که تنها راه رسیدن به حکومتی دمکراتیک است، مگر همان زنان و مردان جوان ایرانی نیستند؟ / فیلسوفدیوانه: انسان خدای روی زمین است. پس امثال دلارام نمونه هائی از خدایان مبارزه با ناحق هستند. پس خدا، خدا را زیاد کند! و پس چرا اینقدر خدا خدا کنیم؟ خوب ستاره ستاره میکنیم. و آیا همه ی ستاره ها، مثل هم هستند و اگر ستاره ای کمتر ستاره بود، پس ستاره نیست و دوتاره است؟ و آیا ... آخ آخ آخ / سروناز: که معنی اش را میدانید! / شاهین: نه نه! نازلی عزیز، به نظر نمیاید مشکل شما به همین سطحی باشد، وقتی اینقدر با آقای بهنود تند برخورد کردید. آیا اگر بهنود، که در اینجا یه مقداری به قول خودت رمانتیک شده، پدر شما بود، میخاستی! که از شرّ زبانی و زمانی و زمینی اش خلاص شوی؟ یا مثل بچه ی آدم! میگفتی پدر عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو؟
نازلی ِ سیاسی و اقتصادی!
/ نازلی: مرجان ... در مورد استاد شما، آقای بهنود همه مساله البته اين نيست که ايشان سواد کافی در مورد برخورد با مساله زنان را ندارند. مقداری هم به نظر من بر می گردد به اين قضييه " فعاليت های سياسی" ايشان که در يک چهار چوب خاص دارد صورت می گيرد و همه چيز در مقابل و يا همراه با دولت جمهوری اسلامی است که تعريف می شود. / شاهین: نازلی، بگو در چه چیزهائی با این حکومت، همراهی؟ و یا چه چیزهائی را همراه با جمهوری اسلامی تعریف میکنی؟ که بخاطر آن، آقای بهنود خشک مغز میشود؟ اصلا این حرفت یعنی چی؟ او هم اصلاح طلب است، تو هم اصلاح طلبی. او هم در انتخابات شرکت میکند و مدال خشک مغزی را به تحریم کنندگان انتخابات میدهد، تو هم در انتخابات شرکت میکنی. تو آیا واقعا راست میگی که " به اصلاحات و نه حزب اصلاحات چيان اعتقاد دارم" ؟ پس تو که میروی و رای میدهی، رای یت را به کی میدهی؟ جواب بده! تو رای یت را به کی میدهی؟ و مبادا رای یت را به کسانی بدهی که به آنها اعتقادی نداری! نازلی عزیز، آیا فکر نمیکنی که من هم دوست داشتم که به اصلاحات امید داشتم؟ این حکومت پیام اعتراضی من و تو را میشنید و حق و حقوقمان را به ما میداد؟ وقتی رئیس آن مجلس شکوهمند اصلاح طلبان، به نام نامی حضرت العظمی حاکم مملکت، حکم حکومتی را زد تو سر تماشاچیانش، بد جوری حالت تهوع به من دست داد. پس این بود آنهمه ادعا؟ تمام این اعدامهای و وحشیگریهای خیابانی، نویسنده ها و کارگران و معلمان مبارز را تبدیل کردن به زندانی، این شکنجه های دانشجوی ایرانی، در عنفوان جوانی، وقتی که باید هر روز در زیر آسمان آبی، با خوبی و شادمانی، هم برود درسش را بخاند! و هم همنشینی کند با دلبر آنچنانی و هم امید داشته باشد به آینده، همه و همه ی این سرکوبها، آنچنان ترسی در اصلاح طلبان انداخته است که عمرا مبادا هوس کنند و مردم را به خیابان دعوت کنند. حال فکر میکنید که مجلس آینده شجاعتر است، یا همان مجلس شکوهمند خاتمی شجاعترینش بود؟ / نازلی: "اگر اين اصلاحات به انقلاب های داخلی اي بيانجامد (که نمی انجامد) که خواهان تغيير کلی سيستم سياسی باشند من به حمايت از آنها وقتی موقع اش برسد فکر خواهم کرد که البته بنده عددی نيستم و اينها همه بحث های تئوريک است" / و ضمن اینکه یک بار دیگر میگوئی به چه کسی رای میدهی، بگو این حرف دیگه یعنی چی؟ "اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! آیا این سیاست نون به نرخ روز خوردن نیست؟ فعلا که تو فکرهایت را کرده ای. اگر آمریکا حمله کند، میروی و هر شعاری را که بر علیه حکومت نوشته شده پاک میکنی. / نازلی: "آن روز ها که سردار سازندگی مشغول سازندگی بعد از جنگ بودند و عمو های پیمانکار بنده و ... به لطف سازندگی و خودکفايی اقتصاد آزاد داشتند مراحل ترقی را يکی پس از ديگری طی می کردند ... تا به خوبی از فقرا فاصله بگيرند، آن روز ها بود که به لطف سردار سازندگی امپرياليسم جديد در وطن عزيز مان ريشه دواند. آن روز ها بود که فرديت و مدرنيته اقتصادی وارد مملکت عزيز مان شد و کوچکترين بارقه اميد برای داشتن يک دولت رفاه ای که پشيزی به فکر رفاه اجتماعی باشد از بين رفت." " معتقد ام که امپرياليسم در پاچه مان است و بايد با ان بسازيم و راهی نداريم. به سياست های اقتصادی بازار آزاد اعتراض دارم ضمن اين که معتقد ام آن هم گوي در پاچه مان است و ما تنها می توانيم شاکی باشيم " / شاهین: حالا اینقدر فردیت و مدرنیته اقتصادی و امپریالیسم، امپریالیسم، سرمایه داری، سرمایه داری نکن! ما خیلی هنر داشته باشیم، در مملکت خودمان دمکراسی میاوریم و قدرت تولیدمان را در همین نظام سرمایه داری رشد میدهیم و تازه باید سرمایه داری را هم رشد دهیم. آری سرمایه داری در پاچه مان است و همچنین اقتصاد بازار آزاد. منتها اگر من سوسیال دمکرات رای بیاورم، فقط به فکر رشد تولید و صاحبان سرمایه نیستم. به فکر دولت رفاه هم هستم. برای دولت هم حق سرمایه گذاری در هر بخشی قائل هستم. و اگر یک لیبرال رای بیاورد، خوب مهمترین مساله برایش، وضعیت بهتر برای سرمایه دار است، و خصوصی سازی همه جانبه و کوتاه کردن دست دولت از سرمایه گذاری. مگر "امپریالیسم" در پاچه ی فرانسه و آمریکا و هلند و ژاپن نیست؟ آن دولتهای رفاهی که مثلا در اروپا هست، در همین نظام سرمایه داری و توسط سوسیال دمکراتها و کلا چپهای دمکرات بوجود آمده، که اگر ضعف نشان دهند، آنرا قدم به قدم از دست میدهند. دیگر شبه کمونیسمی نیست که لیبرالها را بترساند.
دیگه دوران شعارهای کمونیستی بر علیه مالکیت خصوصی و شعارهای ضد سرمایه داری، هر چند زمانی شیرین بودند، ولی خانمانسوز هم بودند، گذشته. ما مجبوریم همین نظام را قابل تحمل تر و انسانی تر کنیم. نخیر! نازلی جان. ما، هم میتوانیم شاکی باشیم و هم قوانین مطابق میلمان را تا آنجا که جا دارد،به تصویب برسانیم، اگر اکثریت بیاوریم.
نازلی ِ ناامید؟!
/نازلی: " گيرم که ... آخوند های بی شرف هم رفتند، با مردمان بدون شرافت مان چه خواهيم کرد؟" / نازلی جان، اینجا دیگه تو داری ناامیدی را ترویج میدی. با این مردم بی شرف کاری نمیشود کرد، پس زیاد هم به این رژیم گیر ندیم؟ از کی تا حالا "نژاد" انسان اروپائی و آمریکائی، از انسان خاورمیانه ای و یا ایرانی برتر و با شرفتر شده است؟ با قوانین شرافتمندانه چطوری؟ با قوانینی که تا میتواند، جلوی بی شرفی را میگیرد چطوری؟ با حکومت قوانین بشری چطوری؟ این ننه من غریبم بازی دیگه یعنی چی؟ تو که به قول خودت پراگماتیک هستی، حالا میخای! مشکل اساسی بی شرافتی را حل کنی؟! ای آزادیخاهان! ایران، مشکل اصلی ما نبود شرافت است، لطفا از مدارک شرافتتان چند کپی بگیرید! و فعلا امر به شرافت و نهی از بی شرفی را پیشه کنید! / فیلسوفدیوانه: آیا آدم با شرف در میان ملاها پیدا نمیشود؟ مثلا همون ملاهائی که میگن قرآن با حقوق بشر تضاد داره و طرف حقوق بشر را میگیرند؟ آیا انقلابی نمایان، هنر پیشگی شان خوب است؟ و هنرپیشه بر چند نوع است؟ وآیا ... آخ آخ آخ / نازلی:" آدم می ماند که اين دلارام اهورائی که با ظلم شب مبارزه می کند اگر روزی روزگاری خوشبختی در خانه اش را زد و يکی از اين آقای دکتر های معروف (مثل اوس مسعود خودمان) دستش را گرفتند بردند خانه بخت، رخت اش را که می شوید؟ فرم اش را که پر می کند؟ که کتک اش خواهد زد؟ " / شاهین: و نازلی هُکم! را صادر میکند. ای امثال دلارام جان، هر چقدر که با شب مبارزه کنید، باز شوهرتان کتکتان میزنه! و ای امثال اوس محمود جان! هر چقدر که دلارام را اهورائی کنید، باز کتکش میزنید!
نازلی ِ پراگماتیست!
نازلی جان، تئوری ها به کنار! چه برنامه ی عملی ای برای رسیدن به آن اصلاحاتی که تو قبول داری، داری؟ به قول خودت، پراگماتیک هستی. مردم بدون عادت کردن به خیابان آمدن، چطور میتوانند قدرت نشان دهند و این حکومت را بترسانند و به عقب نشینی وادارند، تا اونا هم راضی بشن که ولایت فقیه را تشریفاتی کنند و قدرت را بدهند دست اصلاح طلبان تا زمینه برای انتخابات آزاد و به قدرت رسیدن نمایندگان مردم فراهم بشه؟ این حکومت چگونه پیام مردم را خاهد! شنید؟ با التماسهای زیدآبادی؟
کدامشان جوان ترند؟ بهارترند یا خزان ترند؟!
شور زندگی در چشمان کدامشان بیشتر میدرخشد؟
کدامشان یاغی ترند؟! کدامشان مدرن ترند؟
خودت چرا با چادر، چاقچور، مقنعه نمیگردی؟
هووم، احساس میکنی اُمّلی؟
یا نقاب حیفه برای روی چنان گلی؟
احساس میکنی داری توش خفه میشی؟
و یا شاید بی حجاب، بهتر میتونی دست به یقه بشی؟
نازلی ِ ننگ را با رنگ پاک کن!
نازلی، بگو کدام یک از آن دو مجموعه، بیشتر از این حکومت دفاع میکنند؟ همون حکومتی که باعث مرگ عزیز تازه دکتر شد. زهرائی که همین الان چشام از ستمی که بهش رفت، پر از اشکه. نازلی تو چطور تونستی به خودت بقبولونی که به موقعش به ایران بروی و سطل رنگ سفید را به دست بگیری و شعارهائی را که بر در و دیوار و به تمسخر این حکومت نوشته خاهد! شد، با رنگ سفید، پاک کنی؟ /گزارشگر: همان داستان زرشک پاک کردن/ مگر این حکومت به تو قول داده است که حقوق زنان را بدهد؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر سنگسار نکند؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر امثال زهراهای پزشک یا عکاس یا "فقط مادر" را شکنجه نمیکند و به قتل نمی رساند؟ تو از کجا میدونی که یه روزی بلائی بر سر مادر روناک نیاورند؟ نازلی، عزیزم، عزیزم، تو چطور تونستی روزی رو تصور کنی که ضجحه های یک داغدار، که شاید برادرش را اعدام کرده اند، که شاید مادرش را با مشت و لگد، خونین و مالین کرده اند، که شاید بچه ی تازه دانشجو شده اش را به میان زندانیان تجاوزگر فرستاده اند، یا خشم آن داغداری که آزادی و حقوق انسانیش را به خون کشیده اند را که با نوشتن شعار بر روی در ودیوار بروز کرده است، بروی با رنگ پاک کنی؟ بروی ننگ را با رنگ پاک کنی؟ آیا در آنموقع، قول رعایت حقوق بشر را به تو داده اند؟
به من جواب بده! از آن هزار زن چارقد به سر و آن هزار زن مانتو کوتاه پوش، کدامشان از این حکومت بیشتر طرفداری میکنند؟ و کدامشان از این حکومت بیشتر متنفر است و آرزوی سرنگونیش را دارد؟ همون حکومتی که فعال حقوق بشر در کردستان ما را به اعدام محکوم میکند/ انصافعلی: و آنها که در طرفداری، بی طرف نیستند، و هزار امضاء برای سهیل عزیز جمعاوری میکنند، یه ذره خجالت بکشند ؟/ ندا: این انتقاد هیچ ربطی به همفکری و عدم همفکری با آقای آصفی نداره. این سهیل هم که تازه جوون شده، چرا اینقدر طرفدار فیدل کاسترو و چه گوارا! و چاوز شده؟ تا حالا دیدید یه انتقادی به اونا بکنه؟ توده ای ها هم که بد جوری دورو برش میگردند. نکنه داره به این زودی فسیل میشه، البته کمی تا مقداری، که مغز همه، یک جایش تر است!
نازلی ِ بی انساف!
کمتر کسی میدونه که من دشمن خونین! آقای بهنود هستم. / خبرچین: این شاهین از اول سگجواد بود و یه زمانی در یک نوشته ی بلند بالا پرسیده بود: "آیا مسعود بهنود دیوانه است"؟ که کسی بهش مهَل! نزاشت!/ ولی دوست دارم اگر دوست و دشمن ظاهری و باطنی یا کم و زیادِ کسی باشم، انصاف را فراموش نکنم، که همه ی ما تنها دردمان، بی انصافی ست. اگر با حکومت مخالفیم، به این خاطر است که انساف را به نام اسلام، اعدام کرده است. مگر این مسعود بهنود چه نوشته بود که انقدر شما و خورشید را ناراحت و عصبانی کرده بود. اینکه چارقد و چاقچور و مقنعه رو نشانه حکومت ارتجاع، نشانه ی عقب نگه داشتگی، نشانه کم فرهنگی و ... بدانی که نشانه ی خشک مغزی نیست. این حکومت همینطوری الکی الکی هم چارقد و چاقچور و مقنعه را رواج نمیدهد. این حکومت انقدرها هم "نفهم" نیست! میخوای جلوی رشد فرهنگی را بگیری؟ پس سهمیه ی دانشگاه دختران را کمتر کن! میخوای هَرَم! حضرت رقیه و زهرا و رضا را آبادتر کنی، فرهنگ چادر و چاقچور و مقنعه را هر روز از رادیو و تلویزیون تبلیق! کن و تو خیابانها هم صورت کم حجاب را خونین و مالین کن. /
نازلی عزیزم، تو مینویسی: "این دکترها احمق اند يا که ما را احمق گير آورده اند!" / ندا: این شاهین اول میخواست تحت تاثیر سگجواد! همچین تیتری برای این نوشته بذاره: "خانم نازلی کاموری! احمق هستید و یا اینکه ما را احمق گیر آورده اید". ولی به خودش گفت ادب از کی ... و گفت این چه کاری یه. نه میرم گل میسونم، سر راهش وامیسونوم ... / نازلی، تو آقای بهنود را یا احمق میدانی و یا "احمق گیرآورنده"، حتمن برای اینکه بیشتر احمقشان کند؟! نه، تو هرچند میگوئی: "کی قرار است از اين "همزبانی و همزمينی با مردان خشک مغزی" چون شما خلاص شويم؟"، او را تحمیق گر نمیدانی و بلکه تنها "خشک مغز" به حساب میاورد / گزارشگر: برای ماتلیمدال فرق نمیکنه موضوع چیه. حتا اگه شده، از طرف نازلی به آقای بهنود مدال میده. او به هر مناسبتی مدال میده تا مراسمی برپا شود تا از افسردگی به در آید./ ماتلیمدال: آقای بهنود، این مدال طلائی را به گردن شما می اندازم و بر شما لقب! "خشک مغز" مینهند! کیف کنید! و البته یادتان باشد که شما هم همچین مدالی را به تحریم کنندگان انتخابات دادید./ گزارشگر: و اما نازلی خیلی عصبانی است: " آزادی خواهی شان گل می کنند می خواهند از زن آزادی خواه دفاع کنند می زنند چشم و چال "زن رخت شور گوشه چارقد به دندان گرفته" را کور می کنند. بعد هم اسمشان هست آقای دکتر و استاد محترم پس لابد می دانند...." / شاهین: بابا نازلی جان، وقتی آقای بهنود میگه: "[دلارام] گوشه چارقد به دندان نگرفته، تا مانند هزاران هم جنس خود کتک بخورد و دم بر نياورد. اما شما زن ايرانی را چنان نمی پسنديد. او را از متجاوز هم فرمانبر می خواهيد و البته بی صدا. اين تصويری است که از زن ايرانی می پسنديد."، فکر نمیکنی آن دو مجموعه ای که من از آن حرف زدم و از تو جواب خاستم! خاسته یا ناخاسته تو فکرش بوده؟ مسعود بهنود هم چارقد به سرهای حق طلب را که دنبال حق و حقوقشون هستند، دیده است. او شاید حتمن! زنان مانتو پوش توسری خور را هم دیده باشد. بله، آقای بهنود، که دوست دارم سر بهتری به تنش باشه! ضمن اعتقاد به آزادی هِجاب! و بی هجابی، مخالف چارقد است، یعنی از چادر، چارقد، چاقچور بدش میاد. آنرا دست وپاگیر میداند. آنرا نشانه ی فرهنگ عقب افتاده میداند. نه اینکه تک تک چادری ها، تحصیل نکرده و فقط خانه داری بلد باشند و نه اینکه تک تک بی حجابا! تحصیل کرده و یا روشنفکر باشند و فقط خانه داری بلد نباشند. آقای بهنود از اینکه زنان فقط بلد باشند که خانه داری کنند، تا شوهرانشان خرجیشان را بدهند و دستانشان را پر از النگو کنند، ناراحت است: "زن النگوهای تا به تای زرينه نيست که خود می تواند نشان رقيتی باشد وقتی آدمی با کار به دستش نياورده باشد. امروز تزئين زنان جوان ايران، نمی گويم همه مانند دلارام دستبندست که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامی، اما اگر زرينه ای هم هست آن است که به کار خود فراهم آورده اند. نه از عروسک روبستگی. که آئين عروسک زندان و شلاق نيست." / البته من مخالف هندونه هستم! و آقای بهنود در اینجا به زنان جوان، مدال طلایی عیار به نا حق! داده اند. گویا مردان جوان همه بی پول شده اند و برای زنان جوان النگو نمیخرند! و زنان جوان هم از النگوی مجانی؟! متنفرند! ولی خوب از این که بگذریم، منظور همان استقلال اقتصادی است . / خورشید: "دمت گرم نازلی. نوشته بهنود رو خوندم می خواستم کله ام رو بزنم به دیوار... بعضی دوستان تحصیل کرده ما هم حالا دارن یه استریوتایپ درباره زن فعال فمینیست ایرانی می سازن! آقا جان، این سیستم دسته بندی ها و تقسیم به خوب و شر کلا واسه همه بده ... فرق تو محمد با بهنود فقط در محتوی دسته بندی اتون هست. وگرنه هر دو یه دوگانه مطلق رو می بینین و لاغیر." / نازلی: " مرجان جان ... اين هم نيست که اين اساتيد دانشگاهی يا دکتر های متخصص اصولاً آدم های ضد زنی باشند. ... اينچينين می شود که گاهی حرف هايی می زنند ضد زن، با وجود اينکه هويت ضد زن ندارند.... پس زن چادر به دندان گرفته احمق و عقب افتاده در نظر گرفته می شود برای اينکه به تصور آقای بهنود جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان گرفته می داند. دوگانه سنت و مدرنيته هم اينجا حاکم است که آن خودش بحث طولانی دارد. به هر حال اين بحث ها هچکدام شخصی نيست. / شاهین: خورشید خانم عزیزحرف خوبی میزند که نباید یک استریوتایپ در مورد زن فعال فمینیست ایرانی بسازیم. یعنی یک زن چادری هم میتواند بعنوان یک زن، دنبال خواسته های مساوات طلبانه اش باشد. ولی این که دلیل نمیشود بطور کلی دسته کردن افراد جامعه را کنار بگذاریم. وگرنه از جامعه شناسی چه باقی میماند؟ تازه من نمیفهمم! مگر آن زن لچک به سر و مبارز، به خاطر حرفای من و شما و آقای بهنود، مبارز شده؟! اگر من و شما و مسعود بهنود، میمردیم، دیگر او امضا جمع نمیکرد؟ من اگر کاری میکنم، به این خاطر است که نمیتوانم کار دیگری بکنم. من اگر فداکاری هم کنم، به این خاطر است که اگر نکنم، دیگر خودم نیستم. من به خاطر خودم فداکاری میکنم. همه ی کارهای من بخاطر خودم است، به خاطر جوابگوئی به ندای درون و وجدانم است و به خاطر رسیدن به مطالباتم، و معلوم است که کارهای من میتواند به نفع تو هم تمام شود. و البته که بهتره همدیگر را تشویق کنیم. / خبرچین: مرجان از مسعود پرسیده بود که حالا که امثال نازلی به تو بی احترامی میکنند، اسلا برای چی و برای کی مینویسی؟ / ما دیگر قرنهاست که از عصر طلائی فدائیان و مجاهدین خلق، عبور کرده ایم. و آیا دو نفر "فدائیان"، میدانند که فسیل به چند من؟!/ هایده: "دختر خالم چارقد به سر است. او جراح عمومی هم هست. مثل آب روان به سه زبان صحبت میکنه و شوهری مثل خودش مذهبی داره که در تمام کارهای خونه باهاش شریکه" / شاهین:خوب کی میتونه انکار کنه که اگر فامیل هایده بجز رخت شوری و خانه داری کار دیگری بلد نبود، احتمال اینکه در موقعیت بد، یا بدتر و یا بمراتب بدتری قرار بگیره، خیلی بیشتر میشد. قانون جهانشمول یا همه شمول نمیشه ساخت. اگر حرف از نداشتن "هنری بجز خانه داری" زده میشود، به این خاطر است که در آنصورت موقعیت برای سرکوب یا سرکوب بیشتر از طرف یک شوهر قلچماغ بیشتر میشود و معلومه که احتمال بدست آوردن یک شوهر قلچماق یا قلچماقتر هم بیشتر میگردد. / نازلی: " اگر از اول فرم هايتان را خودتان پر می کرديد و رخت شب تان را هم خودتان می شستيد اين آقا نمی آمد شما را بچپاند در يک دو گانه "رخت شور خانه نشين" و "کارمند آزاده!"پنداری من رهايی يافته، ديگر رخت نمی شویم! گيرم که من زن "رهايی" نايافته "رخت شور" باشم، پس مستحق کتک خوردن ام؟ "/ به همین سادگی از نظر مسعود بهنود؟! همه ی کارمندان، آزاده شدند و زنان ِ خانه دار ِخانه نشین ِ چارقد به سر، مستحق! کتک خوردن. نازلی جان، تو در اینجا بسیار مغرضانه برخورد میکنی، چرا؟ نکند مسعود در جاهای دیگر خیلی دسته گل به اب داده است؟ من فکر میکنم این نَهوه ی! برخورد شما بیشتر از جاهای دیگری ناشی میشود. چون با چهار چوب خاص فعالیت سیاسی آقای بهنود مخالف هستی؟ و خوب ما اگر فعالیت سیاسی کسی را اصلا فعالیت سیاسی نمیدانیم و در گیومه اش میگذاریم، و یا میدانیم و با آن مخالفیم، پس حق داریم به دلخواه وصله بچسبانیم؟!! اشتباه نکنید، من در اینجا به طرفدای از خط مشی سیاسی آقای بهنود برنخاسته ام! من خودم یه پا پاچه گیرم / خالی بند: منتها باید اول پاچه رو ببینه! و لذیذترش را هم نبینه!/ ولی دیگه نه اینقدر آبکی. این چه طرز استدلال است که چون آقای بهنود تصور میکند که جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان می داند، پس! به این نتیجه میرسد که زن چارقد به دندان گرفته، احمق و عقب افتاده است؟ / ندا: نه نه! جمهوری اسلامی زنان را با هوش و پیشرفته و بی هجاب میداند! و برای همین است که با "خاهر هجابت را حفظ کن" و خون و خونریزی، چادر و چارقد و چاقچور و مقنعه و روسری را تحمیل میکند، تا فرهنگ و تمدن مدرن تر شود! / فیلسوفدیوانه: و در اینجا معلوم نشد که زن چارقد به دندان، مظهر چیست؟ مظهر پیشرفت است یا مظهر عقب افتادگی؟ /فیلسوفدشمن: ببینید، تقصیر خودتونه. بیکار بودید که حرفای بهنود را "تفسیر" کنید تا .../ بهنود: "شنبه روزی دلارام قرارست به زندان برود. چه خوب. او نخواسته قهرمان اساطيری و مظهر ايستادگی زن جوان ايرانی می شود. اهورائی. از نژاد همان ها که سوخته اند تا مردمی ساخته شوند. از تبار همان ها که به جان، از تن خود، هيمه ای برای آتش غضب ستمکارگان ساخته اند. و سياووش وار پاک و مطمئن بدان آتش پا نهاده اند. " / ندا: این مسعود نکنه زرتشتی شده؟ / شاهین: هر کسی بر علیه اعمال ضد بشری این حکومت دست / صمد: یا انگشت / سگجواد: یا لگد / به اعتراض بزند، شایسته ی احترام و قدر دانی ست. و مسعود بهنود، اینگونه قدر دانی میکند. و ممکن است از این نهوه ی! قدر دانی، به زن پیر مبارز بر بخورد. و یا چون دلارام چارقد به سر نیست، به چارقد به سر بر بخورد. من در پی توجیه حرفهای بهنود نیستم. ولی با قهرمان شدن دلارام، چه مخالفتی ست؟ اگر دلارام پیر بود، یا لچک به سر بود، آیا بهنود او را قهرمان اساطیری و مظهر ایستادگی نمینامید؟ آیا باید یک مبارز کشته شود تا به القابش اعتراضی نشود؟ / ندا: بالاخره رهبران ِ به خیابان آمدنِ مردم، که تنها راه رسیدن به حکومتی دمکراتیک است، مگر همان زنان و مردان جوان ایرانی نیستند؟ / فیلسوفدیوانه: انسان خدای روی زمین است. پس امثال دلارام نمونه هائی از خدایان مبارزه با ناحق هستند. پس خدا، خدا را زیاد کند! و پس چرا اینقدر خدا خدا کنیم؟ خوب ستاره ستاره میکنیم. و آیا همه ی ستاره ها، مثل هم هستند و اگر ستاره ای کمتر ستاره بود، پس ستاره نیست و دوتاره است؟ و آیا ... آخ آخ آخ / سروناز: که معنی اش را میدانید! / شاهین: نه نه! نازلی عزیز، به نظر نمیاید مشکل شما به همین سطحی باشد، وقتی اینقدر با آقای بهنود تند برخورد کردید. آیا اگر بهنود، که در اینجا یه مقداری به قول خودت رمانتیک شده، پدر شما بود، میخاستی! که از شرّ زبانی و زمانی و زمینی اش خلاص شوی؟ یا مثل بچه ی آدم! میگفتی پدر عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو؟
نازلی ِ سیاسی و اقتصادی!
/ نازلی: مرجان ... در مورد استاد شما، آقای بهنود همه مساله البته اين نيست که ايشان سواد کافی در مورد برخورد با مساله زنان را ندارند. مقداری هم به نظر من بر می گردد به اين قضييه " فعاليت های سياسی" ايشان که در يک چهار چوب خاص دارد صورت می گيرد و همه چيز در مقابل و يا همراه با دولت جمهوری اسلامی است که تعريف می شود. / شاهین: نازلی، بگو در چه چیزهائی با این حکومت، همراهی؟ و یا چه چیزهائی را همراه با جمهوری اسلامی تعریف میکنی؟ که بخاطر آن، آقای بهنود خشک مغز میشود؟ اصلا این حرفت یعنی چی؟ او هم اصلاح طلب است، تو هم اصلاح طلبی. او هم در انتخابات شرکت میکند و مدال خشک مغزی را به تحریم کنندگان انتخابات میدهد، تو هم در انتخابات شرکت میکنی. تو آیا واقعا راست میگی که " به اصلاحات و نه حزب اصلاحات چيان اعتقاد دارم" ؟ پس تو که میروی و رای میدهی، رای یت را به کی میدهی؟ جواب بده! تو رای یت را به کی میدهی؟ و مبادا رای یت را به کسانی بدهی که به آنها اعتقادی نداری! نازلی عزیز، آیا فکر نمیکنی که من هم دوست داشتم که به اصلاحات امید داشتم؟ این حکومت پیام اعتراضی من و تو را میشنید و حق و حقوقمان را به ما میداد؟ وقتی رئیس آن مجلس شکوهمند اصلاح طلبان، به نام نامی حضرت العظمی حاکم مملکت، حکم حکومتی را زد تو سر تماشاچیانش، بد جوری حالت تهوع به من دست داد. پس این بود آنهمه ادعا؟ تمام این اعدامهای و وحشیگریهای خیابانی، نویسنده ها و کارگران و معلمان مبارز را تبدیل کردن به زندانی، این شکنجه های دانشجوی ایرانی، در عنفوان جوانی، وقتی که باید هر روز در زیر آسمان آبی، با خوبی و شادمانی، هم برود درسش را بخاند! و هم همنشینی کند با دلبر آنچنانی و هم امید داشته باشد به آینده، همه و همه ی این سرکوبها، آنچنان ترسی در اصلاح طلبان انداخته است که عمرا مبادا هوس کنند و مردم را به خیابان دعوت کنند. حال فکر میکنید که مجلس آینده شجاعتر است، یا همان مجلس شکوهمند خاتمی شجاعترینش بود؟ / نازلی: "اگر اين اصلاحات به انقلاب های داخلی اي بيانجامد (که نمی انجامد) که خواهان تغيير کلی سيستم سياسی باشند من به حمايت از آنها وقتی موقع اش برسد فکر خواهم کرد که البته بنده عددی نيستم و اينها همه بحث های تئوريک است" / و ضمن اینکه یک بار دیگر میگوئی به چه کسی رای میدهی، بگو این حرف دیگه یعنی چی؟ "اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! آیا این سیاست نون به نرخ روز خوردن نیست؟ فعلا که تو فکرهایت را کرده ای. اگر آمریکا حمله کند، میروی و هر شعاری را که بر علیه حکومت نوشته شده پاک میکنی. / نازلی: "آن روز ها که سردار سازندگی مشغول سازندگی بعد از جنگ بودند و عمو های پیمانکار بنده و ... به لطف سازندگی و خودکفايی اقتصاد آزاد داشتند مراحل ترقی را يکی پس از ديگری طی می کردند ... تا به خوبی از فقرا فاصله بگيرند، آن روز ها بود که به لطف سردار سازندگی امپرياليسم جديد در وطن عزيز مان ريشه دواند. آن روز ها بود که فرديت و مدرنيته اقتصادی وارد مملکت عزيز مان شد و کوچکترين بارقه اميد برای داشتن يک دولت رفاه ای که پشيزی به فکر رفاه اجتماعی باشد از بين رفت." " معتقد ام که امپرياليسم در پاچه مان است و بايد با ان بسازيم و راهی نداريم. به سياست های اقتصادی بازار آزاد اعتراض دارم ضمن اين که معتقد ام آن هم گوي در پاچه مان است و ما تنها می توانيم شاکی باشيم " / شاهین: حالا اینقدر فردیت و مدرنیته اقتصادی و امپریالیسم، امپریالیسم، سرمایه داری، سرمایه داری نکن! ما خیلی هنر داشته باشیم، در مملکت خودمان دمکراسی میاوریم و قدرت تولیدمان را در همین نظام سرمایه داری رشد میدهیم و تازه باید سرمایه داری را هم رشد دهیم. آری سرمایه داری در پاچه مان است و همچنین اقتصاد بازار آزاد. منتها اگر من سوسیال دمکرات رای بیاورم، فقط به فکر رشد تولید و صاحبان سرمایه نیستم. به فکر دولت رفاه هم هستم. برای دولت هم حق سرمایه گذاری در هر بخشی قائل هستم. و اگر یک لیبرال رای بیاورد، خوب مهمترین مساله برایش، وضعیت بهتر برای سرمایه دار است، و خصوصی سازی همه جانبه و کوتاه کردن دست دولت از سرمایه گذاری. مگر "امپریالیسم" در پاچه ی فرانسه و آمریکا و هلند و ژاپن نیست؟ آن دولتهای رفاهی که مثلا در اروپا هست، در همین نظام سرمایه داری و توسط سوسیال دمکراتها و کلا چپهای دمکرات بوجود آمده، که اگر ضعف نشان دهند، آنرا قدم به قدم از دست میدهند. دیگر شبه کمونیسمی نیست که لیبرالها را بترساند.
دیگه دوران شعارهای کمونیستی بر علیه مالکیت خصوصی و شعارهای ضد سرمایه داری، هر چند زمانی شیرین بودند، ولی خانمانسوز هم بودند، گذشته. ما مجبوریم همین نظام را قابل تحمل تر و انسانی تر کنیم. نخیر! نازلی جان. ما، هم میتوانیم شاکی باشیم و هم قوانین مطابق میلمان را تا آنجا که جا دارد،به تصویب برسانیم، اگر اکثریت بیاوریم.
نازلی ِ ناامید؟!
/نازلی: " گيرم که ... آخوند های بی شرف هم رفتند، با مردمان بدون شرافت مان چه خواهيم کرد؟" / نازلی جان، اینجا دیگه تو داری ناامیدی را ترویج میدی. با این مردم بی شرف کاری نمیشود کرد، پس زیاد هم به این رژیم گیر ندیم؟ از کی تا حالا "نژاد" انسان اروپائی و آمریکائی، از انسان خاورمیانه ای و یا ایرانی برتر و با شرفتر شده است؟ با قوانین شرافتمندانه چطوری؟ با قوانینی که تا میتواند، جلوی بی شرفی را میگیرد چطوری؟ با حکومت قوانین بشری چطوری؟ این ننه من غریبم بازی دیگه یعنی چی؟ تو که به قول خودت پراگماتیک هستی، حالا میخای! مشکل اساسی بی شرافتی را حل کنی؟! ای آزادیخاهان! ایران، مشکل اصلی ما نبود شرافت است، لطفا از مدارک شرافتتان چند کپی بگیرید! و فعلا امر به شرافت و نهی از بی شرفی را پیشه کنید! / فیلسوفدیوانه: آیا آدم با شرف در میان ملاها پیدا نمیشود؟ مثلا همون ملاهائی که میگن قرآن با حقوق بشر تضاد داره و طرف حقوق بشر را میگیرند؟ آیا انقلابی نمایان، هنر پیشگی شان خوب است؟ و هنرپیشه بر چند نوع است؟ وآیا ... آخ آخ آخ / نازلی:" آدم می ماند که اين دلارام اهورائی که با ظلم شب مبارزه می کند اگر روزی روزگاری خوشبختی در خانه اش را زد و يکی از اين آقای دکتر های معروف (مثل اوس مسعود خودمان) دستش را گرفتند بردند خانه بخت، رخت اش را که می شوید؟ فرم اش را که پر می کند؟ که کتک اش خواهد زد؟ " / شاهین: و نازلی هُکم! را صادر میکند. ای امثال دلارام جان، هر چقدر که با شب مبارزه کنید، باز شوهرتان کتکتان میزنه! و ای امثال اوس محمود جان! هر چقدر که دلارام را اهورائی کنید، باز کتکش میزنید!
نازلی ِ پراگماتیست!
نازلی جان، تئوری ها به کنار! چه برنامه ی عملی ای برای رسیدن به آن اصلاحاتی که تو قبول داری، داری؟ به قول خودت، پراگماتیک هستی. مردم بدون عادت کردن به خیابان آمدن، چطور میتوانند قدرت نشان دهند و این حکومت را بترسانند و به عقب نشینی وادارند، تا اونا هم راضی بشن که ولایت فقیه را تشریفاتی کنند و قدرت را بدهند دست اصلاح طلبان تا زمینه برای انتخابات آزاد و به قدرت رسیدن نمایندگان مردم فراهم بشه؟ این حکومت چگونه پیام مردم را خاهد! شنید؟ با التماسهای زیدآبادی؟
نازلی ِ کتک خورده!
شاهین جان، به زودی پستی برایت میفرستم و در آن شرح کتک خوردنام را مینویسم / شاهین: منتظرم. حالا که داری زحمت میکشی، درگلستانت، زنبورم کن! یعنی در لینکستانت به من هم لینک بده که تو تبعیض گزار! هستی یا نیستی و جواب بده! و یا لینک در مقابل عدم ِ انتقاد؟
نازلی زرشک!
زرشک مزه داره
یه مقداری دوستت دارم
شاهین دلنشین
2 comments:
grate! Thanks for this post.
merci! negaar.
Post a Comment