بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Monday, 19 November 2007

مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟


خانم نازلی کاموری، عزیزم
آیا مغز مسعود بهنود، هیچ جای تری ندارد؟
آیا هیچ فکر ِ از فکر تو برتری ندارد؟
آیا امثال دلارام، شوهر ِ کتک زن را میتوانند تحمل کنند؟
و در پیش در و همسایه، در تعریف از شوهرشان: فقط گل، گل ِ گل! کنند!
"اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! چه معنی ای دارد؟
نون به نرخ روز خوردن، چه بارِ معنوی ای دارد؟
و تو مسعود! عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو!

نازلی ِ فرقِ بینِ زنها نبین!
تازگی ها آقای مسعود بهنود مطلبی نوشتند، و در آن، آرزو کردند که دختران و زنان و مادرانِ احتمالا چارقد، چاقچور، مقنعه به سر ِ "حافظان قانون دلاور" و "قاضیان بر حق"، به جنایات آنها پی ببرند تا محکم بکوبند تو گوش آنها./ مسعود بهنود: " دلارام اگر يادتان باشد مدرسه می رفت هنوز که به قانون ضد زنتان معترض شد. هنوز از دبيرستان به درنيامده بود که گوشه ای از رحمتتان ديد. نديده نيست که. اما شما نديده ببنيد. در چشم دخترانتان خشم را نظاره کنيد. رو پنهان نکنيد. اگر دل داريد به خانه که رفتيد به آن ها بگوئيد من بودم که دلارام را روی زمين کشيدم، من بودم که در زندان يک دوای ضد درد از دست شکسته او دريغ داشتم. من بودم که شکايتش نپذيرفتم. من حافظ قانون دلاور بودم، من قاضی برحق بودم که به او حکم زندان و شلاق دادم. بگوئيد تا سيلی خشم دختران و زنان و مادرانتان بر گونه ای جاری شود. که از هزار شلاق دردناک ترست. "/ درود بر شما، آقای بهنود. زن چارقد به دندان هم وجدان دارد. زن چارقد به دندان هم زشتی و کراهت را میتواند بفهمد. و اگر فهمید، آنچنان سیلی خشمی بر گونه ی حاکم شهر و محافظینش جاری میکند، که از هزار شلاق دردناکتر خواهد بود. فقط کافیست بفهمد. حالا خانم نازلی کاموری، سوال اینجاست. زنان چارقد به دهن، میتوانند زودتر بفهمند و یا زنان مانتو کوتاه پوشی که اگر آزاد بودند، بی حجاب میشدند و بعضیشان مینی ژوپ پوش؟ حالا که دنبال پا میگردی که بروی ایران و چلوکباب بخوری/ صمد: کوفتت بشه اگه تهارف نکنی/ و اگر رفتی، بطور رَندام یا اتفاقی، انگشت بذار رو 1000 زن چارقد، چاقچور، چادر به سر و 1000 زن مانتو کوتاه پوش، /ندا: حالا اگه نرفتی، میتوانی تصور کنی/ و به من جواب بده! کدام از این دو گروه تحصیلکرده تر و فهمیده تر و خرج خود دراور تر و مستقلتر و کتابخوانده تر است؟ و هواست! باشه که من دارم سر دو مجموعه صحبت میکنم. یه موقع نیای بگی من چار تا زن چارقد به سر سراق! دارم که از نظر فهم و کمالات، حریف 10 تا فامیل بی حجابم هستند. / صمد: مُو یادم باشه به این لیلا بگُم دامنشو کوتاه تر کنه! تا دامنگیر دیگران بشه و اونا هم دامن مانتوهاشونو کوتاه کنن و دنیا رو سیباتر کنن. خوب حالا فهمشون هم بره بالا چه بی تر. اما به شرط اینکه پز ندن!/
نازلی عزیز، به من جواب بده!
کدام مجموعه آگاهتر و مستقل تر است ؟
زنان چارقد به سر و یا "بی حجاب"!؟
ناامیدی ِ کدامشان، بیشتر داره اعجاب؟
کدامشان جوان ترند؟ بهارترند یا خزان ترند؟!
شور زندگی در چشمان کدامشان بیشتر میدرخشد؟
کدامشان یاغی ترند؟! کدامشان مدرن ترند؟
خودت چرا با چادر، چاقچور، مقنعه نمیگردی؟
هووم، احساس میکنی اُمّلی؟
یا نقاب حیفه برای روی چنان گلی؟
احساس میکنی داری توش خفه میشی؟
و یا شاید بی حجاب، بهتر میتونی دست به یقه بشی؟

نازلی ِ ننگ را با رنگ پاک کن!
نازلی، بگو کدام یک از آن دو مجموعه، بیشتر از این حکومت دفاع میکنند؟ همون حکومتی که باعث مرگ عزیز تازه دکتر شد. زهرائی که همین الان چشام از ستمی که بهش رفت، پر از اشکه. نازلی تو چطور تونستی به خودت بقبولونی که به موقعش به ایران بروی و سطل رنگ سفید را به دست بگیری و شعارهائی را که بر در و دیوار و به تمسخر این حکومت نوشته خاهد! شد، با رنگ سفید، پاک کنی؟ /گزارشگر: همان داستان زرشک پاک کردن/ مگر این حکومت به تو قول داده است که حقوق زنان را بدهد؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر سنگسار نکند؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر امثال زهراهای پزشک یا عکاس یا "فقط مادر" را شکنجه نمیکند و به قتل نمی رساند؟ تو از کجا میدونی که یه روزی بلائی بر سر مادر روناک نیاورند؟ نازلی، عزیزم، عزیزم، تو چطور تونستی روزی رو تصور کنی که ضجحه های یک داغدار، که شاید برادرش را اعدام کرده اند، که شاید مادرش را با مشت و لگد، خونین و مالین کرده اند، که شاید بچه ی تازه دانشجو شده اش را به میان زندانیان تجاوزگر فرستاده اند، یا خشم آن داغداری که آزادی و حقوق انسانیش را به خون کشیده اند را که با نوشتن شعار بر روی در ودیوار بروز کرده است، بروی با رنگ پاک کنی؟ بروی ننگ را با رنگ پاک کنی؟ آیا در آنموقع، قول رعایت حقوق بشر را به تو داده اند؟
به من جواب بده! از آن هزار زن چارقد به سر و آن هزار زن مانتو کوتاه پوش، کدامشان از این حکومت بیشتر طرفداری میکنند؟ و کدامشان از این حکومت بیشتر متنفر است و آرزوی سرنگونیش را دارد؟ همون حکومتی که فعال حقوق بشر در کردستان ما را به اعدام محکوم میکند/ انصافعلی: و آنها که در طرفداری، بی طرف نیستند، و هزار امضاء برای سهیل عزیز جمعاوری میکنند، یه ذره خجالت بکشند ؟/ ندا: این انتقاد هیچ ربطی به همفکری و عدم همفکری با آقای آصفی نداره. این سهیل هم که تازه جوون شده، چرا اینقدر طرفدار فیدل کاسترو و چه گوارا! و چاوز شده؟ تا حالا دیدید یه انتقادی به اونا بکنه؟ توده ای ها هم که بد جوری دورو برش میگردند. نکنه داره به این زودی فسیل میشه، البته کمی تا مقداری، که مغز همه، یک جایش تر است!

نازلی ِ بی انساف!
کمتر کسی میدونه که من دشمن خونین! آقای بهنود هستم. / خبرچین: این شاهین از اول سگجواد بود و یه زمانی در یک نوشته ی بلند بالا پرسیده بود: "آیا مسعود بهنود دیوانه است"؟ که کسی بهش مهَل! نزاشت!/ ولی دوست دارم اگر دوست و دشمن ظاهری و باطنی یا کم و زیادِ کسی باشم، انصاف را فراموش نکنم، که همه ی ما تنها دردمان، بی انصافی ست. اگر با حکومت مخالفیم، به این خاطر است که انساف را به نام اسلام، اعدام کرده است. مگر این مسعود بهنود چه نوشته بود که انقدر شما و خورشید را ناراحت و عصبانی کرده بود. اینکه چارقد و چاقچور و مقنعه رو نشانه حکومت ارتجاع، نشانه ی عقب نگه داشتگی، نشانه کم فرهنگی و ... بدانی که نشانه ی خشک مغزی نیست. این حکومت همینطوری الکی الکی هم چارقد و چاقچور و مقنعه را رواج نمیدهد. این حکومت انقدرها هم "نفهم" نیست! میخوای جلوی رشد فرهنگی را بگیری؟ پس سهمیه ی دانشگاه دختران را کمتر کن! میخوای هَرَم! حضرت رقیه و زهرا و رضا را آبادتر کنی، فرهنگ چادر و چاقچور و مقنعه را هر روز از رادیو و تلویزیون تبلیق! کن و تو خیابانها هم صورت کم حجاب را خونین و مالین کن. /
نازلی عزیزم، تو مینویسی: "این دکترها احمق اند يا که ما را احمق گير آورده اند!" / ندا: این شاهین اول میخواست تحت تاثیر سگجواد! همچین تیتری برای این نوشته بذاره: "خانم نازلی کاموری! احمق هستید و یا اینکه ما را احمق گیر آورده اید". ولی به خودش گفت ادب از کی ... و گفت این چه کاری یه. نه میرم گل میسونم، سر راهش وامیسونوم ... / نازلی، تو آقای بهنود را یا احمق میدانی و یا "احمق گیرآورنده"، حتمن برای اینکه بیشتر احمقشان کند؟! نه، تو هرچند میگوئی: "کی قرار است از اين "همزبانی و همزمينی با مردان خشک مغزی" چون شما خلاص شويم؟"، او را تحمیق گر نمیدانی و بلکه تنها "خشک مغز" به حساب میاورد / گزارشگر: برای ماتلیمدال فرق نمیکنه موضوع چیه. حتا اگه شده، از طرف نازلی به آقای بهنود مدال میده. او به هر مناسبتی مدال میده تا مراسمی برپا شود تا از افسردگی به در آید./ ماتلیمدال: آقای بهنود، این مدال طلائی را به گردن شما می اندازم و بر شما لقب! "خشک مغز" مینهند! کیف کنید! و البته یادتان باشد که شما هم همچین مدالی را به تحریم کنندگان انتخابات دادید./ گزارشگر: و اما نازلی خیلی عصبانی است: " آزادی خواهی شان گل می کنند می خواهند از زن آزادی خواه دفاع کنند می زنند چشم و چال "زن رخت شور گوشه چارقد به دندان گرفته" را کور می کنند. بعد هم اسمشان هست آقای دکتر و استاد محترم پس لابد می دانند...." / شاهین: بابا نازلی جان، وقتی آقای بهنود میگه: "[دلارام] گوشه چارقد به دندان نگرفته، تا مانند هزاران هم جنس خود کتک بخورد و دم بر نياورد. اما شما زن ايرانی را چنان نمی پسنديد. او را از متجاوز هم فرمانبر می خواهيد و البته بی صدا. اين تصويری است که از زن ايرانی می پسنديد."، فکر نمیکنی آن دو مجموعه ای که من از آن حرف زدم و از تو جواب خاستم! خاسته یا ناخاسته تو فکرش بوده؟ مسعود بهنود هم چارقد به سرهای حق طلب را که دنبال حق و حقوقشون هستند، دیده است. او شاید حتمن! زنان مانتو پوش توسری خور را هم دیده باشد. بله، آقای بهنود، که دوست دارم سر بهتری به تنش باشه! ضمن اعتقاد به آزادی هِجاب! و بی هجابی، مخالف چارقد است، یعنی از چادر، چارقد، چاقچور بدش میاد. آنرا دست وپاگیر میداند. آنرا نشانه ی فرهنگ عقب افتاده میداند. نه اینکه تک تک چادری ها، تحصیل نکرده و فقط خانه داری بلد باشند و نه اینکه تک تک بی حجابا! تحصیل کرده و یا روشنفکر باشند و فقط خانه داری بلد نباشند. آقای بهنود از اینکه زنان فقط بلد باشند که خانه داری کنند، تا شوهرانشان خرجیشان را بدهند و دستانشان را پر از النگو کنند، ناراحت است: "زن النگوهای تا به تای زرينه نيست که خود می تواند نشان رقيتی باشد وقتی آدمی با کار به دستش نياورده باشد. امروز تزئين زنان جوان ايران، نمی گويم همه مانند دلارام دستبندست که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامی، اما اگر زرينه ای هم هست آن است که به کار خود فراهم آورده اند. نه از عروسک روبستگی. که آئين عروسک زندان و شلاق نيست." / البته من مخالف هندونه هستم! و آقای بهنود در اینجا به زنان جوان، مدال طلایی عیار به نا حق! داده اند. گویا مردان جوان همه بی پول شده اند و برای زنان جوان النگو نمیخرند! و زنان جوان هم از النگوی مجانی؟! متنفرند! ولی خوب از این که بگذریم، منظور همان استقلال اقتصادی است . / خورشید: "دمت گرم نازلی. نوشته بهنود رو خوندم می خواستم کله ام رو بزنم به دیوار... بعضی دوستان تحصیل کرده ما هم حالا دارن یه استریوتایپ درباره زن فعال فمینیست ایرانی می سازن! آقا جان، این سیستم دسته بندی ها و تقسیم به خوب و شر کلا واسه همه بده ... فرق تو محمد با بهنود فقط در محتوی دسته بندی اتون هست. وگرنه هر دو یه دوگانه مطلق رو می بینین و لاغیر." / نازلی: " مرجان جان ... اين هم نيست که اين اساتيد دانشگاهی يا دکتر های متخصص اصولاً آدم های ضد زنی باشند. ... اينچينين می شود که گاهی حرف هايی می زنند ضد زن، با وجود اينکه هويت ضد زن ندارند.... پس زن چادر به دندان گرفته احمق و عقب افتاده در نظر گرفته می شود برای اينکه به تصور آقای بهنود جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان گرفته می داند. دوگانه سنت و مدرنيته هم اينجا حاکم است که آن خودش بحث طولانی دارد. به هر حال اين بحث ها هچکدام شخصی نيست. / شاهین: خورشید خانم عزیزحرف خوبی میزند که نباید یک استریوتایپ در مورد زن فعال فمینیست ایرانی بسازیم. یعنی یک زن چادری هم میتواند بعنوان یک زن، دنبال خواسته های مساوات طلبانه اش باشد. ولی این که دلیل نمیشود بطور کلی دسته کردن افراد جامعه را کنار بگذاریم. وگرنه از جامعه شناسی چه باقی میماند؟ تازه من نمیفهمم! مگر آن زن لچک به سر و مبارز، به خاطر حرفای من و شما و آقای بهنود، مبارز شده؟! اگر من و شما و مسعود بهنود، میمردیم، دیگر او امضا جمع نمیکرد؟ من اگر کاری میکنم، به این خاطر است که نمیتوانم کار دیگری بکنم. من اگر فداکاری هم کنم، به این خاطر است که اگر نکنم، دیگر خودم نیستم. من به خاطر خودم فداکاری میکنم. همه ی کارهای من بخاطر خودم است، به خاطر جوابگوئی به ندای درون و وجدانم است و به خاطر رسیدن به مطالباتم، و معلوم است که کارهای من میتواند به نفع تو هم تمام شود. و البته که بهتره همدیگر را تشویق کنیم. / خبرچین: مرجان از مسعود پرسیده بود که حالا که امثال نازلی به تو بی احترامی میکنند، اسلا برای چی و برای کی مینویسی؟ / ما دیگر قرنهاست که از عصر طلائی فدائیان و مجاهدین خلق، عبور کرده ایم. و آیا دو نفر "فدائیان"، میدانند که فسیل به چند من؟!/ هایده: "دختر خالم چارقد به سر است. او جراح عمومی هم هست. مثل آب روان به سه زبان صحبت میکنه و شوهری مثل خودش مذهبی داره که در تمام کارهای خونه باهاش شریکه" / شاهین:خوب کی میتونه انکار کنه که اگر فامیل هایده بجز رخت شوری و خانه داری کار دیگری بلد نبود، احتمال اینکه در موقعیت بد، یا بدتر و یا بمراتب بدتری قرار بگیره، خیلی بیشتر میشد. قانون جهانشمول یا همه شمول نمیشه ساخت. اگر حرف از نداشتن "هنری بجز خانه داری" زده میشود، به این خاطر است که در آنصورت موقعیت برای سرکوب یا سرکوب بیشتر از طرف یک شوهر قلچماغ بیشتر میشود و معلومه که احتمال بدست آوردن یک شوهر قلچماق یا قلچماقتر هم بیشتر میگردد. / نازلی: " اگر از اول فرم هايتان را خودتان پر می کرديد و رخت شب تان را هم خودتان می شستيد اين آقا نمی آمد شما را بچپاند در يک دو گانه "رخت شور خانه نشين" و "کارمند آزاده!"پنداری من رهايی يافته، ديگر رخت نمی شویم! گيرم که من زن "رهايی" نايافته "رخت شور" باشم، پس مستحق کتک خوردن ام؟ "/ به همین سادگی از نظر مسعود بهنود؟! همه ی کارمندان، آزاده شدند و زنان ِ خانه دار ِخانه نشین ِ چارقد به سر، مستحق! کتک خوردن. نازلی جان، تو در اینجا بسیار مغرضانه برخورد میکنی، چرا؟ نکند مسعود در جاهای دیگر خیلی دسته گل به اب داده است؟ من فکر میکنم این نَهوه ی! برخورد شما بیشتر از جاهای دیگری ناشی میشود. چون با چهار چوب خاص فعالیت سیاسی آقای بهنود مخالف هستی؟ و خوب ما اگر فعالیت سیاسی کسی را اصلا فعالیت سیاسی نمیدانیم و در گیومه اش میگذاریم، و یا میدانیم و با آن مخالفیم، پس حق داریم به دلخواه وصله بچسبانیم؟!! اشتباه نکنید، من در اینجا به طرفدای از خط مشی سیاسی آقای بهنود برنخاسته ام! من خودم یه پا پاچه گیرم / خالی بند: منتها باید اول پاچه رو ببینه! و لذیذترش را هم نبینه!/ ولی دیگه نه اینقدر آبکی. این چه طرز استدلال است که چون آقای بهنود تصور میکند که جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان می داند، پس! به این نتیجه میرسد که زن چارقد به دندان گرفته، احمق و عقب افتاده است؟ / ندا: نه نه! جمهوری اسلامی زنان را با هوش و پیشرفته و بی هجاب میداند! و برای همین است که با "خاهر هجابت را حفظ کن" و خون و خونریزی، چادر و چارقد و چاقچور و مقنعه و روسری را تحمیل میکند، تا فرهنگ و تمدن مدرن تر شود! / فیلسوفدیوانه: و در اینجا معلوم نشد که زن چارقد به دندان، مظهر چیست؟ مظهر پیشرفت است یا مظهر عقب افتادگی؟ /فیلسوفدشمن: ببینید، تقصیر خودتونه. بیکار بودید که حرفای بهنود را "تفسیر" کنید تا .../ بهنود: "شنبه روزی دلارام قرارست به زندان برود. چه خوب. او نخواسته قهرمان اساطيری و مظهر ايستادگی زن جوان ايرانی می شود. اهورائی. از نژاد همان ها که سوخته اند تا مردمی ساخته شوند. از تبار همان ها که به جان، از تن خود، هيمه ای برای آتش غضب ستمکارگان ساخته اند. و سياووش وار پاک و مطمئن بدان آتش پا نهاده اند. " / ندا: این مسعود نکنه زرتشتی شده؟ / شاهین: هر کسی بر علیه اعمال ضد بشری این حکومت دست / صمد: یا انگشت / سگجواد: یا لگد / به اعتراض بزند، شایسته ی احترام و قدر دانی ست. و مسعود بهنود، اینگونه قدر دانی میکند. و ممکن است از این نهوه ی! قدر دانی، به زن پیر مبارز بر بخورد. و یا چون دلارام چارقد به سر نیست، به چارقد به سر بر بخورد. من در پی توجیه حرفهای بهنود نیستم. ولی با قهرمان شدن دلارام، چه مخالفتی ست؟ اگر دلارام پیر بود، یا لچک به سر بود، آیا بهنود او را قهرمان اساطیری و مظهر ایستادگی نمینامید؟ آیا باید یک مبارز کشته شود تا به القابش اعتراضی نشود؟ / ندا: بالاخره رهبران ِ به خیابان آمدنِ مردم، که تنها راه رسیدن به حکومتی دمکراتیک است، مگر همان زنان و مردان جوان ایرانی نیستند؟ / فیلسوفدیوانه: انسان خدای روی زمین است. پس امثال دلارام نمونه هائی از خدایان مبارزه با ناحق هستند. پس خدا، خدا را زیاد کند! و پس چرا اینقدر خدا خدا کنیم؟ خوب ستاره ستاره میکنیم. و آیا همه ی ستاره ها، مثل هم هستند و اگر ستاره ای کمتر ستاره بود، پس ستاره نیست و دوتاره است؟ و آیا ... آخ آخ آخ / سروناز: که معنی اش را میدانید! / شاهین: نه نه! نازلی عزیز، به نظر نمیاید مشکل شما به همین سطحی باشد، وقتی اینقدر با آقای بهنود تند برخورد کردید. آیا اگر بهنود، که در اینجا یه مقداری به قول خودت رمانتیک شده، پدر شما بود، میخاستی! که از شرّ زبانی و زمانی و زمینی اش خلاص شوی؟ یا مثل بچه ی آدم! میگفتی پدر عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو؟

نازلی ِ سیاسی و اقتصادی!
/ نازلی: مرجان ... در مورد استاد شما، آقای بهنود همه مساله البته اين نيست که ايشان سواد کافی در مورد برخورد با مساله زنان را ندارند. مقداری هم به نظر من بر می گردد به اين قضييه " فعاليت های سياسی" ايشان که در يک چهار چوب خاص دارد صورت می گيرد و همه چيز در مقابل و يا همراه با دولت جمهوری اسلامی است که تعريف می شود. / شاهین: نازلی، بگو در چه چیزهائی با این حکومت، همراهی؟ و یا چه چیزهائی را همراه با جمهوری اسلامی تعریف میکنی؟ که بخاطر آن، آقای بهنود خشک مغز میشود؟ اصلا این حرفت یعنی چی؟ او هم اصلاح طلب است، تو هم اصلاح طلبی. او هم در انتخابات شرکت میکند و مدال خشک مغزی را به تحریم کنندگان انتخابات میدهد، تو هم در انتخابات شرکت میکنی. تو آیا واقعا راست میگی که " به اصلاحات و نه حزب اصلاحات چيان اعتقاد دارم" ؟ پس تو که میروی و رای میدهی، رای یت را به کی میدهی؟ جواب بده! تو رای یت را به کی میدهی؟ و مبادا رای یت را به کسانی بدهی که به آنها اعتقادی نداری! نازلی عزیز، آیا فکر نمیکنی که من هم دوست داشتم که به اصلاحات امید داشتم؟ این حکومت پیام اعتراضی من و تو را میشنید و حق و حقوقمان را به ما میداد؟ وقتی رئیس آن مجلس شکوهمند اصلاح طلبان، به نام نامی حضرت العظمی حاکم مملکت، حکم حکومتی را زد تو سر تماشاچیانش، بد جوری حالت تهوع به من دست داد. پس این بود آنهمه ادعا؟ تمام این اعدامهای و وحشیگریهای خیابانی، نویسنده ها و کارگران و معلمان مبارز را تبدیل کردن به زندانی، این شکنجه های دانشجوی ایرانی، در عنفوان جوانی، وقتی که باید هر روز در زیر آسمان آبی، با خوبی و شادمانی، هم برود درسش را بخاند! و هم همنشینی کند با دلبر آنچنانی و هم امید داشته باشد به آینده، همه و همه ی این سرکوبها، آنچنان ترسی در اصلاح طلبان انداخته است که عمرا مبادا هوس کنند و مردم را به خیابان دعوت کنند. حال فکر میکنید که مجلس آینده شجاعتر است، یا همان مجلس شکوهمند خاتمی شجاعترینش بود؟ / نازلی: "اگر اين اصلاحات به انقلاب های داخلی اي بيانجامد (که نمی انجامد) که خواهان تغيير کلی سيستم سياسی باشند من به حمايت از آنها وقتی موقع اش برسد فکر خواهم کرد که البته بنده عددی نيستم و اينها همه بحث های تئوريک است" / و ضمن اینکه یک بار دیگر میگوئی به چه کسی رای میدهی، بگو این حرف دیگه یعنی چی؟ "اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! آیا این سیاست نون به نرخ روز خوردن نیست؟ فعلا که تو فکرهایت را کرده ای. اگر آمریکا حمله کند، میروی و هر شعاری را که بر علیه حکومت نوشته شده پاک میکنی. / نازلی: "آن روز ها که سردار سازندگی مشغول سازندگی بعد از جنگ بودند و عمو های پیمانکار بنده و ... به لطف سازندگی و خودکفايی اقتصاد آزاد داشتند مراحل ترقی را يکی پس از ديگری طی می کردند ... تا به خوبی از فقرا فاصله بگيرند، آن روز ها بود که به لطف سردار سازندگی امپرياليسم جديد در وطن عزيز مان ريشه دواند. آن روز ها بود که فرديت و مدرنيته اقتصادی وارد مملکت عزيز مان شد و کوچکترين بارقه اميد برای داشتن يک دولت رفاه ای که پشيزی به فکر رفاه اجتماعی باشد از بين رفت." " معتقد ام که امپرياليسم در پاچه مان است و بايد با ان بسازيم و راهی نداريم. به سياست های اقتصادی بازار آزاد اعتراض دارم ضمن اين که معتقد ام آن هم گوي در پاچه مان است و ما تنها می توانيم شاکی باشيم " / شاهین: حالا اینقدر فردیت و مدرنیته اقتصادی و امپریالیسم، امپریالیسم، سرمایه داری، سرمایه داری نکن! ما خیلی هنر داشته باشیم، در مملکت خودمان دمکراسی میاوریم و قدرت تولیدمان را در همین نظام سرمایه داری رشد میدهیم و تازه باید سرمایه داری را هم رشد دهیم. آری سرمایه داری در پاچه مان است و همچنین اقتصاد بازار آزاد. منتها اگر من سوسیال دمکرات رای بیاورم، فقط به فکر رشد تولید و صاحبان سرمایه نیستم. به فکر دولت رفاه هم هستم. برای دولت هم حق سرمایه گذاری در هر بخشی قائل هستم. و اگر یک لیبرال رای بیاورد، خوب مهمترین مساله برایش، وضعیت بهتر برای سرمایه دار است، و خصوصی سازی همه جانبه و کوتاه کردن دست دولت از سرمایه گذاری. مگر "امپریالیسم" در پاچه ی فرانسه و آمریکا و هلند و ژاپن نیست؟ آن دولتهای رفاهی که مثلا در اروپا هست، در همین نظام سرمایه داری و توسط سوسیال دمکراتها و کلا چپهای دمکرات بوجود آمده، که اگر ضعف نشان دهند، آنرا قدم به قدم از دست میدهند. دیگر شبه کمونیسمی نیست که لیبرالها را بترساند.
دیگه دوران شعارهای کمونیستی بر علیه مالکیت خصوصی و شعارهای ضد سرمایه داری، هر چند زمانی شیرین بودند، ولی خانمانسوز هم بودند، گذشته. ما مجبوریم همین نظام را قابل تحمل تر و انسانی تر کنیم. نخیر! نازلی جان. ما، هم میتوانیم شاکی باشیم و هم قوانین مطابق میلمان را تا آنجا که جا دارد،به تصویب برسانیم، اگر اکثریت بیاوریم.

نازلی ِ ناامید؟!
/نازلی: " گيرم که ... آخوند های بی شرف هم رفتند، با مردمان بدون شرافت مان چه خواهيم کرد؟" / نازلی جان، اینجا دیگه تو داری ناامیدی را ترویج میدی. با این مردم بی شرف کاری نمیشود کرد، پس زیاد هم به این رژیم گیر ندیم؟ از کی تا حالا "نژاد" انسان اروپائی و آمریکائی، از انسان خاورمیانه ای و یا ایرانی برتر و با شرفتر شده است؟ با قوانین شرافتمندانه چطوری؟ با قوانینی که تا میتواند، جلوی بی شرفی را میگیرد چطوری؟ با حکومت قوانین بشری چطوری؟ این ننه من غریبم بازی دیگه یعنی چی؟ تو که به قول خودت پراگماتیک هستی، حالا میخای! مشکل اساسی بی شرافتی را حل کنی؟! ای آزادیخاهان! ایران، مشکل اصلی ما نبود شرافت است، لطفا از مدارک شرافتتان چند کپی بگیرید! و فعلا امر به شرافت و نهی از بی شرفی را پیشه کنید! / فیلسوفدیوانه: آیا آدم با شرف در میان ملاها پیدا نمیشود؟ مثلا همون ملاهائی که میگن قرآن با حقوق بشر تضاد داره و طرف حقوق بشر را میگیرند؟ آیا انقلابی نمایان، هنر پیشگی شان خوب است؟ و هنرپیشه بر چند نوع است؟ وآیا ... آخ آخ آخ / نازلی:" آدم می ماند که اين دلارام اهورائی که با ظلم شب مبارزه می کند اگر روزی روزگاری خوشبختی در خانه اش را زد و يکی از اين آقای دکتر های معروف (مثل اوس مسعود خودمان) دستش را گرفتند بردند خانه بخت، رخت اش را که می شوید؟ فرم اش را که پر می کند؟ که کتک اش خواهد زد؟ " / شاهین: و نازلی هُکم! را صادر میکند. ای امثال دلارام جان، هر چقدر که با شب مبارزه کنید، باز شوهرتان کتکتان میزنه! و ای امثال اوس محمود جان! هر چقدر که دلارام را اهورائی کنید، باز کتکش میزنید!

نازلی ِ پراگماتیست!
نازلی جان، تئوری ها به کنار! چه برنامه ی عملی ای برای رسیدن به آن اصلاحاتی که تو قبول داری، داری؟ به قول خودت، پراگماتیک هستی. مردم بدون عادت کردن به خیابان آمدن، چطور میتوانند قدرت نشان دهند و این حکومت را بترسانند و به عقب نشینی وادارند، تا اونا هم راضی بشن که ولایت فقیه را تشریفاتی کنند و قدرت را بدهند دست اصلاح طلبان تا زمینه برای انتخابات آزاد و به قدرت رسیدن نمایندگان مردم فراهم بشه؟ این حکومت چگونه پیام مردم را خاهد! شنید؟ با التماسهای زیدآبادی؟


نازلی ِ کتک خورده!
شاهین جان، به زودی پستی برایت میفرستم و در آن شرح کتک خوردنام را مینویسم / شاهین: منتظرم. حالا که داری زحمت میکشی، درگلستانت، زنبورم کن! یعنی در لینکستانت به من هم لینک بده که تو تبعیض گزار! هستی یا نیستی و جواب بده! و یا لینک در مقابل عدم ِ انتقاد؟

نازلی زرشک!
زرشک مزه داره

یه مقداری دوستت دارم
شاهین دلنشین
شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا