چرا جمهوریدمکراتیکخاه هستم؟
در کشوری دمکراتیک قدرت قانونگذاری و انتخاب دولت، فقط در دست پارلمانی که دورهای و با آزادی انتخاب میشود بوده و قوه قضاعیه کاملن مستقل است (البته حضور ارگانی انتخابی و اهتمالن از میان حقوقدانان، برای زیر پا گذاشته نشدن قانون اساسی لازم میباشد)، و یک قوهی قضاعیهی مستقل، یعنی اینکه نه دولت و نه پارلمان و نه دیگر مقامات، حق دخالت در تایین قضات را نداشته و قضات بهصورت دمکراتیک از میان حقوقدانان انتخاب می شوند.
در بهترین دمکراسی، رعیسجمهور تشریفاتیست، یعنی عمرن! کارهای نیست مگر اینکه قدرتهای درون پارلمان نتوانند برای ادارهی کشور به تفاهم برسند. در چنین جمهوریای نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" زمینهای قانونی برای وجود دارند و نه رئیسجمهوری مثل رئیس جمهور آمریکا، که فرماندهی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و یا رئیس مادام العمر دیوان عالی کشور را توصیه و یا مصوبات مجلس را وتو کند.
در بدترین دمکراسی، ریاست مملکت به صورت دربست! ولی باز هم به صورت دورهای و با آزادی، به یک فرد داده میشود. البته تصور چنین وضعیتی یه مقدار مشکله و من به شما حق میدهم هرچند که گرفتنیست!
شاید موجزخلاصهترین! تعریف دمکراسی را در جملهی: «روش حکومتی که در آن کلیهی قدرتهای مهم حکومتی، بهصورت دورهای و با آزادی، به افراد واگذار میشود» بتوان حتمن! پیدا کرد. از آنجا که همانطور که مشاهده میشود! در دمکراسی جایی برای قدرتی حکومتی و موروثی، یعنی جایی برای سلطنت مشروطه نیست، و از آنجا که ایران مثل هلند و نروژ نیست و تاریخشان هم یکی نیست و سلطنت ایرانی عرضه و فهم و شعور و تمدنش را نداشت که مثلن هلندی شود و دست از قدرت حکومتی بردارد و خلاصه! سقوط نکرده و مدفون نشود، و برای زنده کردن این مُرده، ناف اکثریت مطلق سلطنتطلبان ایرانی به میراثدار نامیی بزرگساواکارتشداران، رضا پهلوی بسته شده و ایشان هم که در آرزوی بهدستآوردن اختیارات یک پادشاه مشروطه و قدرت حکومتی هستند، بنابراین من که طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی بودم، دیگر توهم امکان ایجاد سلطنت دمکراتیکی نظیر کشورهای اسکاندیناوی در ایران را، کمک به توسعهی مجموعهی سلطنتطلبان و در نتیجه مانعی بر سر اتحاد دمکراسیخاهان دانسته و جمهوریخاهیام را به جهانیان! اعلام میکنم و به اعلام کردهها میپیوندم! و البته معلوم است که مردم حق انتخاب دارند.