بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Monday, 27 October 2008


لبخندی که به آن لغب
لبخند یک میلیون دلاری
دادند

لبخند گل‌شیفته

حالا فکر کنید که نقاشیش چقدر ارزش داره؟



Thursday, 23 October 2008


از کوه عبدالله نوری تا موش کروبی، چرا طالع نیک‌آهنگ کرد غروبی؟!
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)

و در کارگاه فکری اصلاح‌طلبانِ قاطی! که یعنی اصلاح‌طلبان حکومتی سابق و آینده! و غیرحکومتی، نوری درخشید و جرقه‌ای زد که معلومه قبل از درخشیدن، و این نور با عبدالله قاطی شد و روشن نمود چراق‌های لامپ اضافی خاموشِ اصلاح‌طلبی را و آنگاه دیدید چه سروصدایی راه انداختند که نوری سکوت‌شو شکست! نوری سکوت‌شو شکست! و وقتی به اندازه‌ی کافی! سروصدا شد، ایشون هم اومد و گفت من همانی هستم که بودم و اصلن سکوت نکرده بودم! (و ناظران گفتند که او در واقع سقوط کرده بوده و الان هم فکر می‌کنه صعود کرده یا فکر نمیکنه؟ جواب بدید!)
و آن، چه نوری بود که در این کارگاه فکری، با عبدالله قاطی شد؟ نور شعار! و اگر کسی گفت شعار که نور ندارد، آرزوی جرقه‌ای در سر برایش نموده و امیدواریم روشن شود!

عبدالله نوری: « اگر انسان بتواند در جهت توسعه و تعالی کشور گام بردارد و در جهت اصلاحات بنیادین کشور تأثیر گذار باشد موظف به اقدام است... همه ی توان در جهت برقراری دموکراسی واقعی استفاده شده و ... آمادگی برای پرداخت هزینه وجود داشته ... اگر امروز هم از جریان اصلاحات فردی قصد حضور در انتخابات را داشته باشد،باید با برنامه و اصول و خط قرمزی روشن بیاید و به مردم قول دهد که بر سر این عهد و پیمان ها خواهد ایستاد. »

البته ایشون گفت: «اگر انسان بتواند»، و خوب می‌دونست که خودش نمیتونه، وگرنه ممکن بود بعضی‌ها ازش سعال کنند تو که لالایی بلدی چرا خابت نمیبره و اگر بیداری، خط قرمز روشنت کجاست! و آنچه بر دیگران رواست، خودتان حدس بزنید.

و معلوم نشد چگونه نیک‌آهنگ، اون فعال غیر سیاسی، نه! ببخشید، اون غیرفعال سیاسی، بازم نشد! اصلن اونی که خودش میگه خوشبختانه فعال سیاسی نیست(اما احتمالن این فعالین روُ دوست داره)، چگونه با انجام هیچ فعلی، به طور خوشبخت‌مآبانه‌ و یا شایدم بدبخت‌مآبانه‌ای این حرفای سیاسی را در ماه اکتبر زد:

«اگر خاتمی قرار است نماد یک جریان باشد، مشخصات آن جریان چیست؟ چه سازمانی دارد؟ چه طرحی برای کنار زدن فشارهای حاکم دارد؟ آیا می‌تواند از پس شورای نگهبان و قوه قضائیه برآید؟ چه کار جدیدی می‌خواهد انجام بدهد که به نتایج درخشان هشت سال اول دچار نشود؟
اشتباه نکنید. همه حرف‌هایم برای این است که ببینم آیا واقعا طرف و اطرافیانش برنامه‌ای هم دارند یا باز همه چیز از سر ناچاری است؟ //

خاتمی کسی بود که سطح ریاست قوه مجریه را تا حد "تدارکاتچی" بودن بقیه پایین آورد. حالا می‌خواهد با عنایت به تجربه پیشین باز جلو بیاید؟ خاتمی عملا مانع اصلاح قانون اساسی شد، چون خیال می‌کرد عمل به همان قانون رافع مشکلات است //

احتملا نوری چون آدم باهوشی هم هست، می‌داند در چارچوب فعلی قانون اساسی، خیلی از اصلاحات انجام ناپذیر است، و چون عملا خودش را به سیستم جدید نفروخته، قیمتش بالارفته است. عدم حمایت بدون پیش‌شرط نوری از خاتمی هم امکان‌پذیر نیست [اشتباه در جمله‌بندی؟]، پس در عمل می‌خواهند از این طرف حضور مجددش در عرصه سیاسی را بدون هزینه نکنند.
به نظرم باز این نزدیکان خاتمی هستند که به خاطر منافع خود نخواهند گذاشت یک ائتلاف منطقی موثر صورت گیرد، مگر آنکه خود خاتمی خاموششان کند.
گمان من بر این است که نوری می‌تواند نقش رهبری جریان را بازی کند، و به قولی حتی در گزینش نامزد نهایی اصلاح‌طلبان موثر باشد // .

تیم اصفهانی‌های وزارت کشور در سال‌های ۶۸ تا ۷۲ چندان موجودات جالبی نیستند. اگر خیال کرده‌اید آنها اعتقادی به دموکراسی دارند، کافی است مدتی با ایشان کار کنید. منفعت حرف اول را می‌زند، اگر نفع در تظاهر به دموکراسی‌خواهی بودن باشد، چنان دموکرات‌هایی می‌شوند که نگو و نپرس. »

اما از شانس بد نیک‌آهنگ، قرار بود که خاتمی مبلغ بزرگ قانون اساسی بماند و کوه نوری موش کروبی را هم راضی به زاییدن شود و از کوهش که صرفنظر کنیم، خودش ضمن امضا نکردن! چک سفید، به آقایان خاتمی و کروبی چراغ سبز نشان دهد:

عبدالله نوری: «گر مشاهده كنم كه نامزد اصلاح‌طلبان با ضعف‌ها و كاستي‌ها مماشات نكرده و رفتار متفاوتي نسبت به گذشته در پيش گرفته، از او حمايت خواهم كرد در غيراين صورت به هيچ نامزدي چك سفيد امضا و تأييديه مطلق نمي‌دهم. ... از يكسو شانس راي خاتمي قابل توجه است و از سوي ديگر تلاش‌هاي اخلاقي و اجتماعي كروبي را نمي‌توان ناديده گرفت»

حال ضمن پیدا کردن پرتقال‌فروش و چک سفید امضا شده، نیک‌آهنگ را تصور کنید که همه‌ی رشته‌هایش پنبه شده و ضمن اینکه بعد از گفتن: « فرصت نکردم پنبه سید محمد علی ابطحی را بزنم. می‌پرسید چرا باید پنبه‌اش را زد؟»، پنبه‌ی ابطحی را زده و مثل مار زهرش را به مقداری ریخته بر بخشی از اصلاح‌طلبان حکومتی (به کامنتدونی مراجعه شود)، آهش درآمده و نمیداند بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند و یا در فلسفه‌ی فکری فرو رفته و به حل مسعله‌ی گوشتی‌ی هر گوشتی را که جلوی سگ بندازند، چه میشود؟ بپردازد و صریحن بگوید به کسی رای خاهد داد که بخاهد چند «واو» قانون اساسی را تغییر دهد.
آخرین اخبار این است که او با آه و ناله به کسی که نمی‌خاهد نامش افشا شود گفت: «قد خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما» و از سر درد دیگر ادامه نداد که ما به کمکش شتافتیم:

قد خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما
زیدآبادی و نوری، راضی شدند چه‌جوری
به اون که به حکم حکومتی کرده بدجوری
تعظیم!

قد خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما
شاید بیاد که روزی
نیک‌عصبانی‌؟آهنگ‌ِکوثرتبعیدی دهد بُروزی
یه ذره اخم خود را!
و در ضمن، بگوید
به این شرط / کدوم شرط؟/
همون شرطی که او در خانه داره
برای رای خود بهانه داره

قد خمیده‌ی ما، اصلن نمایشی نیست
هم سهل می‌نماید، هم واقعن اینطوری‌ست!
شعر آوانگارد که میگن، همینه!

و به این ترتیب بود که او کمی خندید و تسکین یافت! و شاید رفت دنبال «واو».

/سروناز: آری این چنین بود و نظر شما هم زیرچنین بود:

Tuesday, 14 October 2008


چرا جمهوری‌دمکراتیک‌خاه هستم؟

در کشوری دمکراتیک قدرت قانونگذاری و انتخاب دولت، فقط در دست پارلمانی که دوره‌ای و با آزادی انتخاب میشود بوده و قوه قضاعیه کاملن مستقل است (البته حضور ارگانی انتخابی و اهتمالن از میان حقوق‌دانان، برای زیر پا گذاشته نشدن قانون اساسی لازم میباشد)، و یک قوه‌ی قضاعیه‌ی مستقل، یعنی اینکه نه دولت و نه پارلمان و نه دیگر مقامات، حق دخالت در تایین قضات را نداشته و قضات به‌صورت دمکراتیک از میان حقوق‌دانان انتخاب می شوند.

در بهترین دمکراسی، رعیس‌جمهور تشریفاتی‌ست، یعنی عمرن! کاره‌ای نیست مگر اینکه قدرت‌های درون پارلمان نتوانند برای اداره‌ی کشور به تفاهم برسند. در چنین جمهوری‌ای نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" زمینه‌ا‌ی قانونی برای وجود دارند و نه رئیس‌جمهوری مثل رئیس جمهور آمریکا، که فرمانده‌ی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و یا رئیس مادام العمر دیوان عالی کشور را توصیه و یا مصوبات مجلس را وتو کند.

در بدترین دمکراسی، ریاست مملکت به صورت دربست! ولی باز هم به صورت دوره‌ای و با آزادی، به یک فرد داده می‌شود. البته تصور چنین وضعیتی یه مقدار مشکله و من به شما حق میدهم هرچند که گرفتنی‌ست!

شاید موجزخلاصه‌ترین! تعریف دمکراسی را در جمله‌ی: «روش حکومتی که در آن کلیه‌ی قدرت‌های مهم حکومتی، به‌صورت دوره‌ای و با آزادی، به افراد واگذار می‌شود» بتوان حتمن! پیدا کرد. از آنجا که همانطور که مشاهده می‌شود! در دمکراسی جایی برای قدرتی حکومتی و موروثی، یعنی جایی برای سلطنت مشروطه نیست، و از آنجا که ایران مثل هلند و نروژ نیست و تاریخشان هم یکی نیست و سلطنت ایرانی عرضه‌ و فهم و شعور و تمدنش را نداشت که مثلن هلندی شود و دست از قدرت حکومتی بردارد و خلاصه! سقوط نکرده و مدفون نشود، و برای زنده کردن این مُرده، ناف اکثریت مطلق سلطنت‌طلبان ایرانی به میراث‌دار نامی‌ی بزرگ‌ساواک‌ارتشداران، رضا پهلوی بسته شده و ایشان هم که در آرزوی به‌دست‌آوردن اختیارات یک پادشاه مشروطه و قدرت حکومتی هستند، بنابراین من که طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی بودم، دیگر توهم امکان ایجاد سلطنت دمکراتیکی نظیر کشورهای اسکاندیناوی در ایران را، کمک به توسعه‌ی مجموعه‌ی سلطنت‌طلبان و در نتیجه مانعی بر سر اتحاد دمکراسی‌خاهان دانسته و جمهوریخاهی‌ام را به جهانیان! اعلام می‌کنم و به اعلام کرده‌ها می‌پیوندم! و البته معلوم است که مردم حق انتخاب دارند.

Wednesday, 1 October 2008


موضوع پیشنهادی: یک انشاء یا مقاله یا سناریو در مورد:
رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده
(به غلت!های املاعی توجه نکنید)

سناریومقاله‌ی‌انشاع‌مانندِ من:

یک برنامه‌ی کاملن اصلاح‌طلبانه که اگر صاتش سین شود
شاید اسلاحش تحریف و تحسین شود!
رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده

سرکوفتی! به اصلاح‌طلبان واقعی از طرف یک سرنگونی‌طلب!
من از آنجا که فرد پنهان‌کاری‌ام! راه رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده‌ی سرنگونی‌طلبانِ‌مخملی‌تااونجاکه‌میشه را افشا نکرده و بروز نمی‌دهم. و تازه کی نماینده‌یه کی‌یه؟ بنابراین با وفاداری به موضوع سناریومقاله‌ی‌انشاع‌مانند، چه بهتر که در امور اصلاح‌طلبان مداخله کنم و به آنها رهنمود دهم! و هیچ اشکالی نداره که به شکل بجنب و زود دهم:

1- امور مملکت به این خاطر که جمهوری اسلامی هیچ نشانه‌ای از جمهوریت ندارد به بن بست رسیده است. نفع فراوان مردم در این است که حداقلی از جمهوریت را به حکومت تحمیل کنند. رسیدن به این حداقل میتواند آغاز راه نجات ایران از خسارات عظیمی که هر روزه از هر جهت به کل مملکت وارد میگردد باشد.

2- حداقلی از جمهوریت یعنی انتخاب دوره‌ای‌ی فردی قدرتمند که بر مملکت حکمرانی کند، و از آنجا که قدرت در ایران در دست ولایت فقیه است، پس برای رسیدن به این حداقل باید بتوان ولایت فقیه هر 4-5 سال به انتخاب همگانی گذاشت، و برای اینکه حداقل آزادی در انتخاب ولایت فقیه باشد، کلیه‌ی کسانی که مدرک ملایی دارند از امامان و خاتم‌الاسلامها و حجت‌الاسلامها و سقط‌الاسلامها! گرفته تا فارغ‌التحسیلان! حوزه‌ها، باید بتوانند کاندید شوند.

3- کاندیدای اصلاح‌طلبان واقعی باید صریحن بگوید که تمام تلاشش را میکند که تا پایان ریاست جمهوریش، ولایت فقیه را به رای عمومی بگزارد و برای اینکه آقایان دچار وحشت نشوند با آن‌ها وارد گفتگو شده و حتا ساخت و پاخت و مثلن بگوید برای اشغال این پست، در دوره‌ی نخست از رفسنجانی و در دوره‌ی دوم از کروبی پشتیبانی میکند و دوره‌یه سوم هم خودش کاندید میشود و چون نشون داده واقعن اصلاح‌طلبه، مردم هم از او پیروی می‌کنند.
اگر با کاندیتاتوری‌اش موافقت نکردند خوب به درک! که نکردند. دوباره ثابت کرده‌اند که اصلاح‌پذیر نیستند و هرگز به مفهوم صدای انقلاب شما شنیده شد اما یه کمی دیر! پی‌نخاهندبرد. و از آن پس شاید حتا شاخه‌های بعضی از درختان هم آرزوی عشق‌بازی با عمامه‌ در سر بپرورانند.

4- مردم برای مبارزه با افسردگی به ابراز وجود دعوت میشوند که یعنی هر هنری دارند- حتا همون راه رفتن که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا به نمایش عمومی نگذارند در خیابان و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و چه بهتر که جمعه‌ی اول هر ماه و از عصر تا غروبش باشد روزی که همه در خیابان گردش کرده و نگاه به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویش هم آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر و اگر نمایشی، موزیکی، نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهتر و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن که ماهی سه چهار ساعت به این مردم فلک‌زده! تو یه پیاده‌رُوی ناقابل یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون هم بد نیست، مجانی یاد ندهند و از هنر نقاشی و کاریکاتور هم که نگو!

6- مجموعه‌ی غیرت‌های بالا باعث این خاهد شد که بدترین شکل جمهوری حاصل شده و در طول دو سه بار انتخابات ولایت فقیه، ولی‌ی فقیهی انتخاب شود که یا برای جلوگیری از بیشتر آبروی اسلام‌ریزی، یا با تعبیرات نوین اسلامی و اعتقاد و اعتراف به اینکه این قرآنی که ضد حقوق بشری‌یه، دِمُده شده و سنتی‌یه و همه‌اش حرف خدای عادلشون نیست و یه جورایی عقاید مردم عادی 1400 سال پیش توش قاطی شده! یا تحریف شده و یا بابا اصلن بی‌دلیل! خاهان جدایی‌ی دین از حکومت بوده و طرفدار دمکراسی‌ست و حکومت و اپوزیسیونِِ خاهان «حکومت‌دمکراتیک‌پارلمانی‌دوره‌ای‌انتخابی‌با‌آزادی‌وبدون‌آقابالاسر»، بعد از 20 سال، هر دو شکوه‌مندانه با بهترین تضمینات و با کمترین جراحات جایشان را عوض کنند.

حالا صرف نظر از اینکه چنین سناریویی قابل نمایش هست یا نیست و مدرک‌تان چیست؟! و مگه این‌جا دادگاه است؟ اگر اصلاح‌طلبان بخاهند فقط ژست آزادیخاهی و جمهوریخاهی بگیرند و نیت قلبی و خیر خود را فقط در پشت دوربین‌های بینایی از دست داده، بروز دهند و خبرنگارِ علی‌نژاد! مسیح‌وار خبر دهد که وای نمی‌دونید اینا چه آدمای خوبی هستند، اگر یه ذره از آن چیزی که من دیدم شما هم می‌دیدید، عاشق خاتمی که آسون، عاشق کروبی هم به‌خدا! چه حرفای قشنگی، کاش فقط میتونستم اونا رو براتون بگم...

/نگارعشوه‌گر: در اینجا طبق معمول ماتلی‌مدال فرصت‌تلبانه فورن بَسات جشنی را برپا می‌کند و از خیلی‌ها و از جمله آقای عبدالله نوری هم دعوت کرده و در جلوی حضار رو به او نموده و میفرماید:

/ ماتلی‌مدال: آقای عبدالله نوری! من، ماتلی‌مدال! بعنوان سِروِرِ مدال دهندگان جهان، شما را به رهبری‌یه اصلاح‌طلبان واقعی و غیرواقعی مفتخر می‌کنم - چون هنوز معلوم نیست که واقعی باشی و البته اشتباه نکن! خودت واقعی هستی اما اصلاح‌طلبیت منظور است - و به این نشان، این مدال تلایی را به گردن شما می‌اندازم. لطفن دولا شوید. و چون حالا ممکنه برات سعال پیش بیاد که چرا تو را انتخاب کرده‌ام باید گفت که داری با ژست خوبی جلو میای و من هم منتظر بهانه که مدال پس بگیرم.

/نگارعشوه‌گر: در اینجا عبدالله دچار هیجان شد و خاست جلوی حضار جلوه‌ یا پُز یا ژست‌هایی از خود را دوباره بروز دهد:

/ عبدالله نوری(1): اگر ایستادگی کنیم قدرت هرچقدر هم مطلق باشد عقب می رود
من هم ان شاء الله از كسي نمي‌ترسم كه به خاطر تهديدش فعاليت بكنم يا نكنم. بحث شرايط است. اگر انسان بتواند در جهت توسعه و تعالی کشور گام بردارد و در جهت اصلاحات بنیادین کشور تأثیر گذار باشد موظف به اقدام است و تهديد طرف مقابل هم براي وی نباید هيچ اهميتي داشته باشد. و حضور را یک وظیفه ی ملی باید تلقی کند....


/ماتلی‌مدال: این حرفا روُ داری به خودت میگی یا کی؟ خوب حالا بگو رو چی میخای ایستاده‌گی کنی؟

/ عبدالله نوری: در نظام های سیاسی دیکتاتوری، گروه هایی به دنبال شبه دموکراسی می روند در حالی که تلاش در جهت برقراری شبه دموکراسی نوعاً نتیجه بخش نخواهد بود و چه بسا شبه دموکراسی ها به نفع حاکمیت و به زیان مردم تمام شود. اما تاریخ سیاسی جهان نشان داده که هر کجا از همه ی توان در جهت برقراری دموکراسی واقعی استفاده شده و آمادگی برای پرداخت هزینه وجود داشته در نهایت دموکراسی حاصل گردیده است...

/ ماتلی‌مدال: ببین عبدالله یا همان بهتر که بنده‌یه خدا خطابت کنم، اگه منظورت از شبه‌دمکراسی، دوران خاتمی و خودت بود، دیگه چرا میگی چه بسا؟ درست اعتراف کن که کارگزار بودید یا مجبور بودید بشید و معموریت 8 ساله‌‌ای را مطابق میل ولی‌الله، خوب انجام بدید و اگر هم یه مقدار چموشی به خرج دادید، تهدید یا اخراج یا زندانی شدید. و تازه هوووم، از دمکراسی‌یه واقعی حرف میزنی. چشمم روشن. راستش! اصلن بی راستش! شما، ضمن تعریف دمکراسی‌ واقعی مورد نظرتان، اصلن بی‌خیالش، بگو اولین خاسته‌ات، اولین شعارت و کللن اولینت! برای رسیدن به دمکراسی واقعی چیه؟

/ عبدالله نوری: در خیلی از مسایل انسان فکر می کند که می شود گامی بیشتر و پیشتر بر داشت و با این کوتاه آمدن ها و تفریط ها به هیچ جا نمی توان رسید البته چنانچه با همین روش های اعتدالی، تفریطی هم یک گام به پیش روند، باید خوشحال شد...
اگر بر سر همان برنامه های اعلام شده در دوره اصلاحات ایستادگی می شد شاید در جهت برقراری دموکراسی واقعی توفیق حاصل می گشت.


/ ماتلی‌مدال: ای بنده‌یه خدا! میتونی بگی از کدوم برنامه‌های اعلام شده در دوره‌ی اصلاحات حرف می‌زنی؟ حالا اگه یه بنده خدای دیگه‌ای بیاد بگه پس همه‌چی درست بوده و فقط ایستادگی نبوده چی میگی؟ دوباره روز از نو و روزی از نو؟ لطفن قول ایستادگی بر موهومات ندهید!

/ عبدالله نوری: تجربه امروز در کشور های مختلف جهان نشان می دهد که اگر سر آرمان ها و اصول تان بایستید، قدرت هر چه قدر هم مطلق باشد، عقب می رود اما وقتی شما مرتب از اهداف تان عقب تر بروید، این طرف مقابل است که جلو می آید و فضاها را یکی پس از دیگری می گیرد.
اگر امروز هم از جریان اصلاحات فردی قصد حضور در انتخابات را داشته باشد،باید با برنامه و اصول و خط قرمزی روشن بیاید و به مردم قول دهد که بر سر این عهد و پیمان ها خواهد ایستاد. اعتقاد دارم كه بايد به قولي كه به مردم مي‌دهیم پاي‌بند باشیم، انسان باید سر اصولش ايستادگي كند، هزينه بدهد، از تهدیدها و تندی ها نهراسد و برای تحمل سختی ها و نا مردمی ها و حتی حوادث سنگین آمادگی داشته باشد.


/ ماتلی‌مدال: خوب عبدالله جون! ضمن پذیرفتن این مدال، این باید مایدا رو بذار کنال! و از تعارف کم کن و بر مبلغ افزا. برنامه و اصول و خط قرمز روشنت را اراعه بده که قول و پای‌بدنی و ایستادگی و نهراسیدن و آمادگی‌یت را عشق است. پس! سفارش نمی‌کنم حرف بشنو! و قول و شعار اصلی‌تو بده و اگه وقت داشتی! خودت بگو چه سناریویی برای 20 سال آینده پیش‌بینی یا خالی‌بندی میکنی.

/ نگار عشوه‌گر: در اینجا یک ماچ فضایی مشکوک بین افراد بالا برقرار و ردو بدل شد و میهمانان رقصیدند که معلومه اول ساز زدند و عبدالله نگو بلا بگو! یه رقص اصلاح‌طلبانه‌ای اراعه داد که نگو! اما در اواخر این جشن، جوادِزندانی که معلوم نبود چطوری از زندان فرار کرده، بی‌خبر اومد به‌صورت یه‌دفه و خر عبدالله رو گرفت و معلوم نشد دری‌وری یا چی بهش گفت و جشن‌و بهم زد و خودشم ولو کردند و ندا و شاهین و رند و بقیه دست و پاشو گرفتن‌و انداختن تو سرویس زندان.

/ دفترچه‌ی خاطرات جواد: بهش گفتم ... مزلف و معمم که تیکه‌ی خوبی هستی! مردمو سرکارگزاشتی؟ ... برو خداتو شکر کن که همین الان مدال گرفتی وگرنه همچین این روبان‌و می‌کشیدم که پاره بشه!
بهش گفتم حالا تکلیف من با تو چی‌یه؟ خودت بگو. از بس که از دست تعاتر این ملاها عصبانی بودم، زدم عمامه‌اش 10 متر پرید بالا و همونجا هم فهمیدم، البته من که میدونستم گفتم شما هم بفهمید که این عمامه‌ها باید یه مقدار درازتر باشه، یعنی بهتره. آره بهش گفتم روی این ماتلی‌مدال‌و اگه رو زمین بندازه با من طرفه و برای اینکه خوب منظورم‌و بفهمه، از بس که عصبانی بودم، زدم بساط ارکستر روُ داغون کردم و از اون‌جا به بعدش دیگه یادم نمیآد.

/سروناز: آری این‌چنین بود و نظر شما زیرچنین بود:

(1)
شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا