بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Friday, 1 February 2008

آقای گنجی! نگذارید تلقی ای فاشیستی از ولایت فقیه اراعه دهند!ا

دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (4)
(به غلتهای! املاعی! توجه نکنید)
(قسمت اول و دوم)

* بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست.
* جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی رهبر کل نیروهای نظامی است
* نه دولت متعلق به دوران مدرن است و نه ایدئولوژی!
* جمهوری اسلامی از بسیاری جهات فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست!

قسمت اول:
(این کلمات برمبنای خوشبینی و تحمل و تساهل و شاید یک مقدار خودگولزنی نوشته میشود. امیدوارم بتوانم کمتر پاچه ی آقای گنجی را به درد آورم. ماخذ نقل قولهائی که از آقای گنجی اراعه میشوند را خود در گوگل پیدا کنید)

آقای گنجی، من تا حالا چند نامه به شما با نام "دو کلمه و نصفی هرف هساب با آقای گنجی" داده ام و بر این پا فشرده ام که باید تحولی در رفتار سیاسی شما بوجود بیاید، وگرنه احترامتان را از دست خاهید داد. من نوشتم:
"ادامه ی ماندن شما در خارج از کشور، احتمالا باعث از دست دادن احترام و بزرگی خواهد شد، که هرگز نیاد چنین روزی. چه سرما و چه سوزی، شده مردم ایران را روزی، آیا لباس گرم بلدی بدوزی؟ من نمیتونم حرفهایم را نزنم واحساساتم را ندهم بروزی."
و البته هواسم جمع بود که حکم! خروج صددرصد شما را از خارج! ندهم.
من به شما گفتم که یا بروید ایران و گاندی شوید و یا تو همین خارج، گاندی ِ نیروهای برانداز شوید، ولی شما انگار وظیفه ی عاجل و ملی یتان شده که بگویید این حکومت ارتجاعی نیست (1)؟!! خوب میبینم که برای بهترین مغزای متفکرمون، تو ایران جائی نیست. خوب میبینم که برای رسیدن به کشورهائی نظیر دوبی و ترکیه، که از ما عقب افتاده تر بودند، سالها راهیست. این چه گمراهیست که شما دچار آن شده اید؟
من برای شما نوشتم:

"آقای گنجی، ما در خارج، آدم حراف کم نداریم، و اینطور که من میبینم، شما هم دارید جزو اونا میشید. .. من فکر میکنم دیگه کار چندانی ازتون بر نمیاد که تو خارج انجام بدید. نه که نشه انجام داد، ولی ابعاد شما به نظر نمیاد که به اون بزرگی باشه. اگر حرف من درست باشه، که متعسفانه فکر میکنم درسته / ندا: مگر اینکه خودت را دیگر تکرار نکنی و مثلا در مورد پول خارجی به نعل و به میخ نزنی و بخواهی اپوزیسیون را با ارائه ی برنامه ی اتحادی، متحد کنی ..."
اما شما آقای گنجی! بدون توجه به هشدار من که حرافی را پیشه نکنید و مواظب ابعاد خود باشید، اومدید درس "بنیادگرائی ارتجاعی نیست" به مردم میدهید. مثل اینکه هواستان نیست با این اظهار دانشها دارید اعتبارتان را روز به روز بیشتر زیر سُعال میبرید. کافیه بعضیها بهتون یه مقدار شک داشته باشند، تا در فکرشان، شکّشان به یقین تبدیل شود. اگه بخام یه ذره بیتربیت! باشم، باید بگم که شما انگار سوراخ دعا را گم کرده اید. شما انگار به جامعه ی سیاسی و آزادیخاه ایرانی پشت کرده و فکر و ذکرتان در این تلاش است که برای خارجیان، تصویر قابل تحملتری از رژیم ایران اراعه بدهید، و در این وسط فراموش کرده اید که دارید تاثیر "مثبتی" در چسبیدن به این رژیم، در افرادی که هنوز از این رژیم درست و حسابی دل نکنده اند، و یا وحشتِ بدتر از آن را دارند، میگذارید. و ذهن بخشا دگماتیست و "اصولگرای"! شما هم در این کار، به کمک شما امده است.

آقای گنجی! زنگها برای که به صدا درمیاید؟

/صمد: موُ زنگ مدرسه رو دوست دارُم و مشقُم بلدُم بنویسُم، ولی این تیکته ی لامصب زیادی ادا و اصول ورش داشته و وقت نقشه کشی برای رسیدن به لیلا رو از موُ گرفته. حالا شما نمیتونید یه نقشه کشی به موُ ببینید؟ در چشم هر هسودی، هنگشت باد! موُِ که مثل شما فنیادگرا نیستم که. موُ طلفدار تغیّرُ هستم و کوفتتون بشه! طلفدار تغییرُم هستُم. واسه همینُم زیر بار نمیرُم و همه ی هلوف الفبا رو به هم میریزُم تا بی تر نقشه بکشُم. حالا شما هی بگید وای بنیاد و فنیاد از بین رفت. تو بگو وای وای تا مونُم بگُم بای بای! /

آقای گنجی! برای از دست ندادن احترام، برای رفع هرگونه سوء تفاهم، و برای اقدامی عملی در جهت برکناری یا براندازی یا سرنگونی این رژیم، برنامه ای فشرده برای اتحاد تهیه دیده و بدون چونه زدن! برای 301 ایرانی ِ دمکرات و طرفدار حکومت پارلمانی و طرفدار برنامه ریزی برای خیابانگردیهای میلیونی، به منظور پیروزی انقلاب مخملی و برکناری این رژیم و رسیدن به دمکراسی، بفرستید، و آنها را به یک گردهمائی برای تصویب سند نهائی اتحاد، دعوت نمایید. البته بهتره که اول چند نفری از بزرگان را برای تهیه ی لیست این افراد، دعوت بفرمائید. پیشنهاد من اینست که در آن گردهمآئی بزرگ، اعضای موقت ستاد رهبری انقلاب ایران و اولین دولت در تبعید ایران هم انتخاب شوند. البته من دارم کم کم امیدم را به شما از دست میدم و باز هم البته معلوم است که: از کوزه همان برون تراود که در اوست.


دیگر اینکه من فکر میکنم بهتره که هر آزادیخاه جدی ای، یه سایت داشته باشه و راه نظردهی و تماس و ارتباط افکار را بدون سانسور و تایید از قبل، باز بذاره. من به شما اکیدا پیشنهاد میکنم که هر چه زودتر چنین سایتی را در دسترس عموم قرار دهید، تا شاید پایگاهی شود برای زمینه سازی دست بدست شدن قدرت. ما وقتی هنوز برای قدرت جایگزینِ بعد از انقلاب مخملی، به توافق نرسیده ایم، و کارمان شده اظهار نظر و طنز و شعر، در مورد وقایع اتفاقیه و تماشا و سیاستِ "باری به هر جهت" و "بالاخره یک اتفاقی میاُفتد"!، دیگر چرا از مردم، که خودمان هم جزو آنها هستیم، انتظار انقلاب مخملی داریم؟ این نهایت بی مسعولیتی سیاسیون آزادیخاه ایرانی است.


خوب حالا هرچند که صحبتهای اخیر شما را من بیشتر به حساب رفتار سیاسی شما میگذارم، ولی با این حال میپردازم به گفته های شما در مورد فاشیست و توتالیتر و ارتجاعی نبودن و بنیادگرا بودن جمهوری اسلامی. اما قبل از این بگویم که به نظر من، اندیشه ی دگم گرا و "اصولگرای" شما، باعث این شده است که مثلن اگر به نظرتان حکومتی کلیه ی مشخصه های یک حکومت توتالیتر را نداشته باشد، توتالیتر ندانید. یعنی با فرض قبول آن مشخصه هائی، که مثل قوانین اِلاهی، یک و دو و سه شده اند، و با مقایسه، به این نتیجه میرسید که جمهوری اسلامی توتالیتر نیست! برای شما، ارتجاع یعنی جامعه را قار نشین کردن و یا مثلن 500 سال و یا خیرش را ببینی! 50 سال عقب بردن. و اگر حکومتی نتوانست این کار را بکند، پس ارتجاعی نیست. شما اصولی را که خود به آن رسیده اید و یا دیگران به آن رسیده اند و شما هم قبول کرده اید، به مانند قوانین فیزیک و شیمی و ریاضی، جلوی روی خود گذاشته اید و به اعتقادات راسخی! دست یافته اید. شما حتا اگر مقداری به درجه بندی هم اعتقاد داشتید، دیگر فراموش نمیکردید که بین صفر و صد، اعداد دیگری هم هستند. و اگر میخاهیم عددی اعشاری را رُند کنیم، میبنیم که عدد بعد از کاما، به صفر نزدیکتر است یا به 10.
و اما از کشفیات قدیم و جدید و بعضی از نهوه های برخورد شما:

اول: نهوه ی برخورد سیاستمدارانه ی غلط شما:
/فیلسوفدیوانه: آیا خود این شاهین برخورد سیاسی درستی میکند؟ همین؟! "سیاست غلط"!/
/ گنجی: ۱: رژيم حاکم بر ايران ، يک رژيم غير دموکراتيک و ناقض حقوق بشر است. /
سُعال: چرا "سیاست" به خرج میدید و نمیگید: " رژيم حاکم بر ايران ، يک رژيم دیکتاتوری و ناقض حقوق بشر است."؟
/گنجی: ۲: رژيم های غير دموکراتيک چند نوع اند: ۱-۲- ديکتاتوری های نظامی. ۲-۲- ديکتاتوری های فاشيستی و توتاليتر. ۳-۲- ديکتاتوری های سلطانی./
سُعال: چرا وقتی جواب یک سُعال، سه جور دیکتاتوریست، پرسیده نشود: "رژیمهای دیکتاتوری بر چند نوعند"؟ نکنه تغییر رویه داده اید و نمیخاهید این رژیم را مستقیمن دیکتاتوری خطاب کنید؟
/ گنجی: تنها بديل حکومت های استبدادی سکولار فاسد مورد حمايت آمريکا،بنيادگرايانند... بنيادگرايان حاکم بر ايران،... نشانه های غير دموکراتيک بودن نظام سياسی...اين رژيم، رژيمی خودکامه و سرکوبگر است... رژيم بنيادگرای حاکم بر ايران .../
آقای گنجی! شما هر چند در این نوشته تان رژیم را سرکوبگر خطاب میکنید، ولی توجه به اینکه در هیچ کجای این نوشته، رژیم را مستقیما دیکتاتوری خطاب نمیکنید، ولی خوب از "حکومتهای استبدادی سکولار فاسد مورد حمایت آمریکا" ذکر خیر! کنید، مرا به فکر فرو میبرد! شما بارها و بارها این حکومت را مدرن دانسته و اگر خیلی سخاوت کنید، یک صفت بنیادگرا هم بر حکومت میگذارید و آنرا هم مدرن نامیده و خلاصه همه چی مدرن در مدرن میشود و همه خوشحال و امیدوار!
شما مثلن برای وحشتزدائی از حکومت، که به بزک کردن آن منتهی میشود، از بلاهائی که این رژیم بر سر زنها میاورد، بعنوان اعمالی "ناروا"! نام میبرید. شاید شما هواستان نباشد که دارید خالی از احساس میشوید، اما من یه مقداری میتونم کاملا! اینو احساس کنم.

من شما را به خاطر برخورد محافظه کارانه تان محکوم! میکنم که حداقل در چارچوب عقایدتان بگویید:
"جمهوری اسلامی یک حکومت مافیائی و دیکتاتور و سرکوبگر و جنایتکار و بنیادگرای مذهبی و فاسد است که باید با تمام قوا به سرنگونی مسالمتآمیزش اقدام کرد و اگر صاحبان حکومت مقاومت کنند، هیچ تظمینی برای کشیده نشدن و جدا نشدن دست و پا از بدنشان نیست"
و از کسانی که این کلمات را میخانند، میخاهم که شما را به این کار محکوم نمایند!


دوم:

1- این رژیم بنیادگرا است، و بنیادگراعی، پیدیده ی جدیدی نیست!


البته شما هم این رژیم را بنیادگرا میدانید، ولی تعریف مستقیمی از بنیادگراعی را ندیدم اراعه داده باشید. اما جائی میگویید:

"وقتی یک جامعه‌ای دارد به سرعت به سوی مدرنیزه‌شدن پیش می‌رود، نیروهای واکنشی در مقابل این فرایند سبز می‌شوند که به اینها می‌گویند بنیادگرایی. بنیادگرایی واکنشی‌ست در مقابل مدرنیته و در دل مدرنیته پدید می‌آید و کاملا یک پدیده‌ی مدرن است. این را مثلا به عنوان پدیده‌ی ارتجاعی‌ دیدن نادرست است،..."
واکنش در مقابل مدرنیته یا هر چیز جدید و جامعه پسند، یعنی به مقابله برخاستن با آن. یعنی جلوی پیشرفت جامعه را گرفتن و از نظری، ارتجاعی عمل کردن. وقتی هنوز اشیاء یا روابط یا شرایط یا فرهنگ جدیدی در کار نیست، واکنشی هم در کار نیست. اما این به معنای عدم وجود گرایشات و انگیزه های مخالف با تغییر نمیباشد. این به معنای این است که جامعه و اشیاء، خود موقتا در حالت "بنیاد شده"ی خود هستند، و سازندگان و طرفداران این "بنیاد" هم راضی میباشند. چطور میشود یک یا چند گروه اجتماعی "بنیاد"ی بنا نهد و گرایش به آن نداشته باشد؟! و نخاهد آنرا حفظ کند؟! /
صمد: این ننه آقا را خدا حفظش کنه که بنیاد مو رو گذاشت و مونُم بنیادشو زیر و رو کِردُم! از همون اول که تو شکُمش بودُم، آرزو میکِرد که مو درس، حالا با ترس هم شده بخونُم و بلکه مثل خودش اخمخ بار نیام. بیچاره به بنیاد خودش زیاد اهتماد نِداره! حالا که مو با سُفاد شدُم، فهمیدم که این ننه اقا چقدر اُمّل و بنیادِ فوتِینا گراست و از اَولُم فُنیادگرا بوده. منتها خبر نِداشته که مُو میخام تو چش بنیادش انگشت کُنُم و آخشو دربیارُم. این اگه وجود نداشت، خوب دیه چش نِداشت که مو هنگشت فرو کنُم تا دردش بیاد که. حالا درد اومدن هم شده مدرن؟ آخ گفتن هم شده مدرن؟! در چش ِ این مدرن، هنگشت باد! /
اساس بنیادگراعی، مخالفت با تغییر و تلاش در جهت مراجعت به دوران قبل از تغییرات است، و همواره در جوامع بشری گروههائی خاهان حفظ وضع موجود و گروههائی خاهان تغییر آن هستند و یا بوجود میایند. این پدیده به هیچوجه نه تنها کاملا مدرن نیست، بلکه اصلن هم مدرن نیست! دعوای نیروهای ترمزکننده یا عقب برنده با نیروهای گازدهنده!، نیروهای پیشرو و تغییر دهنده و انقلابی با نیروهای ایستگرا و مخالف تغییر و به تابیری ارتجاعی، همیشه وجود داشته است. آقای خمینی فئودال گرا! بود و به محض احساس خطر از اصلاحات ارضی شاه، که پایه های نظام سرمایه داری را در ایران گذاشت، فریاد وامصیبتایش ارش فلک را کر کرد. مشروعه خاهان بنیادگرا هم کم ضربه به جنبش مدرن گرای مشروطه خاهی نزده بودند. واقعا که این افراد و افکار چه پیدیده های مدرنی بودند!
/ گنجی: رژيم سلطانی جمهوری اسلامی علاوه بر حوزه ی سياست حوزه ی اجتماعی را هم سرکوب می کند./
خوب به نظر شما، این سرکوب، که "حتما" با وسایل و طرق مدرنی! صورت میگیرد، مثلن پا را با اره برقی اخرین سیستم قطع میکنند و البته بعضی موقعها یادشان میرود و به شیوه ی بنیادی ِ غیرمدرنی تجاوز و کارهای دیگه میکنند، به نفع مدرنیزه شدن و پیشرفت دانش و فرهنگ است و یا عملی ارتجاعی و در جهت حفظ بنیاد؟! آقای گنجی! شما بهتر است برای بیشتر خراب کردن خود، و یا نجات خود، مقاله ای در مورد "بنیاد" بنویسید و دقیقا بگویید که منظورتان از گرایش به "بنیاد" چیست، و چرا برای تحقق این گرایش، کلی از سرمایه های مالی و انسانی ما باید از بین بروند؟
/ گنجی: بازگشت به دوران ماقبل مدرن ناممکن است. حتی اگر کسی بخواهد، نمی تواند يک جامعه کنونی را به گذشته،مثلاً دوران صدر اسلام، باز گرداند. /
و اگر در جهان مدرن کنونی، کسی نمیتواند جامعه را به عقب و به دوران نامدرن بازگرداند و به این خاطر نمیتواند ارتجاعی باشد؟!، پس نمیتواند بنیادگرا هم باشد.

2- جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی رهبر کل نیروهای نظامی است.

در مورد فاشیست بودن این رژیم، اگر فاشیسم را، گرایش حکومت در سرکوب نیروهای مترقی و بافرهنگ و مدرن! و حتا رقبای ارتجاعی و هم تیپ خودشان! به وسیله مردم عقب افتاده و حواریون "چماغ بدست"، تعریف کنیم، هیچ شکی در فاشیست بودن جمهوری اسلامی باقی نمیماند. دسته های چماق بدست این حکومت، همان بسیجیانی هستند که به سخنرانیها و دانشگاهها و اجتماعات آزادیخاهان حمله میکنند.
/ گنجی(2): " حساسیت نسبت به ظهور گرایشهای به اصطلاح فاشیستی در جوامع اسلامی البته پدیده تازه ای نیست. من خود 21 سال پیش با انتشار مقاله ای در ایران تاکید کردم که اکنون کسانی در ایران می کوشند تلقی ای فاشیستی از ولایت فقیه عرضه کنند و آن را مبنای عمل سیاسی دولت جمهوری اسلامی قرار دهند. ده سال پیش نیز در ضمن سخنرانی ای در یکی از دانشگاههای ایران ویژگیهای تلقی فاشیستی از اسلام را برشمردم و به سهم خود کوشیدم خطرات این جریان ویرانگر را به جامعه فرهیخته ایرانی گوشزد کنم. البته دادگاه انقلاب اسلامی مرا به دلیل ایراد آن سخنرانی بازداشت و به یک سال زندان محکوم نمود. اما توجه عمومی تا حدّ زیادی نسبت به این خطر جلب شده بود."/
اقای گنجی! خوب شد به جامعه ی فرهیخته ایرانی گوشزد و توجه شون رو به این خطر جلب کردی! وگرنه معلوم نمیشد که این فاشیستها خطرات ویرانگری دارند. جون ما رو از خیلی خطرات نجات دادید! هرگز مباد که از ولایت فقیه، تلقی فاشیستی ای انجام پذیرد!!

در مورد توتالیتر بودن این رژیم اینکه این رژیم تا بتواند، در زندگی خصوصی مردم دخالت میکند. دسته های نظامی و غیرنظامی آن، همانند گشتاپو، به خانه های مردم حمله کرده و نظمی که خود خاهان آن هستند، تحمیل میکنند. این حکومت به گفته ی بسیاری از روشنفکران ما، حکومتیست که "در تمامي ِ شئونات ِ زندگي ي ِ اجتماعي و فردي ِ انسان ها درازدستي مي كند". به اختیار تنپوش و پاپوش و خورد و خوراک و رقص و شادی و فکر و تن و بازی و تماشا و دین و مذهب همه ی ایرانیان دستدرازی میکند. همین پریروز، این رژیم وحشت و ترور و "همه ی هستی مردم را خاهان"، 50 نفر را در شیراز به جرم! بهائی بودن دستگیر کرد.
آقای گنجی! این چه نهوه ی استدلالی است که به آن چنگ میزنید؟

/ گنجی در خیالاتش:" اینها چون میخاهند، ولی نمیتوانند فلان کار را بکنند، پس اصلن فلان کاره نیستند"، "جامعه رو میخاهند، ولی نمیتونند به عقب برگردونند، پس هیچکس اصلن عقبگرا نیست"
/ گنجی(2): " نظام سیاسی ایران یک نظام فاشیستی توتالیتر نیست. البته بنیادگرایان حاکم برایران همواره مشتاق و علاقه مند به استقرار نظامی توتالیتر در ایران بوده اند، اما در جهان امروز، و با توجه به انقلاب عظیمی که در صحنه ارتباطات رخ داده است، این کار، یعنی تأسیس یک نظام توتالیتر(نظام متمرکز و فراگیری که نه تنها کنترل فیزیکی تمام عیاری را بر مردم خود اعمال می کند، بلکه با انحصار تبلیغات و آموزش عملاً موفق می شود ارزش هایش را از آن مردم کند. شست و شوی مغزی مردم و الوهیت بخشیدن به رهبر بخش مهمی از کارکرد یک نظام توتالیتر است. بنیادگریان می خواستند و می خواهند چنین نظامی درست کنند، ولی شکست خوردند، چون کنترل و دگرگونی اندیشه جامعه ممکن نشد و فضای فکری جامعه خارج از کنترل دولت قرار دارد) ناممکن به نظر می رسد. /
حالا خوبه حکم قطعی صادر نکردید. آقای گنجی! ممکنه توضیح بدید که این "تمام عیار"، عیارش چقدر است؟

چند بار باید به اقلیتهای دینی و مذهبی حمله شود و بسیاری از حقوقشان زیر پا گذاشته شود، چند بار باید به کوی دانشگاه و دانشجویان حمله ی فاشیستی و نظامی شود، چند بار باید به تجمعات و سخنرانیها حمله ور شوند، چند هزار زندانی را باید اعدام کنند، قتلهای زنجیره ای باید به چه حدی برسد، چندین چهره بخاطر دو تا شوید مو و یا پوتین، باید خونین و مالین شود تا شما رضایت بدهید که کنترل تمام عیار است؟ و حالا اگر تماما تمام عیار نبود، قبول نیست؟!! مگر این نظام متمرکز و فراگیر نیست؟ مگر تبلیغات و آموزش به انحصار در نیامده است؟ مگر تمام تلاش نمیشود که به رهبر الوهیت ببخشند و مردم را شستشوی مغزی بدهند؟ مگر میشود حکومتی و رهبری بنیادگرا باشد و همواره مشتاق و علاقه مند به کنترل تمام هستی مردم و اعمال توتالیتاریسم باشد، ولی توتالیتر نباشد؟ حریف جنبش مردم نشدن، با ضد جنبش نبودن فرق ندارد؟ شما ممکنه بگید مدرک عقلتان را از کجا گرفته اید؟ و یا اگر عقل فهم این مطلب را دارید، این چه سیاست تخفیف دهنده و محافظه کارانه ایست که در پیش گرفته اید؟
آقای گنجی! چطور رهبری که طرفدار و مشتاق اِعمال توتالیتاریسم است، طرفدار و مشتاق اِعمال فاشیسم نیست؟ و چطور کسی که میخاهد توتالیتاریسم و فاشیسم را اِعمال! کند، میتواند توتالیتر و فاشیست نباشد؟

/ گنجی(مانیفست): قدرت‌ فسادآور است‌ و قدرت‌ مطلق‌ فساد مطلق‌ به‌ دنبال‌ میآورد. لذا جمع‌ آمدن‌ وظايف‌ سه‌ گانه‌ (قانون‌گذاری، اجرا و قضاوت‌) در يد قدرت‌ يك‌ تن‌، متضمن‌ خودكامگی است‌...
هر نوع‌ محدوديت‌ جديد، يا حادثه‌ای جانی، برای نويسنده‌، فقط‌ با دستور مستقيم‌ مقام‌ رهبری امكان‌پذير خواهد بود. بدين‌ ترتيب‌ مسؤوليت‌ مستقيم‌ كلية‌ اقدامات‌ با شخص‌ آقای خامنه‌ای است‌. اعترافات‌ و پشيمانی سلول‌ انفرادی هيچ‌ ارزشی ندارد و فقط‌ بر بی‌حيثيتی كسانی خواهد افزود كه‌ از روش‌های استالينيستی برای حذف‌ دگرانديشان‌ استفاده‌ می‌نمايند./

آقای گنجی! به نظر میاد که شما در چند سال پیش باانصافتر و فهمیده تر بودید! و شاید هم کم سیاست تر؟!
/ گنجی(1): برخی از زمامداران حاکم بر ايران، فاشيست اند و روايت شان از دين هم روايت فاشيستی است... (3):سياست دفاع از حکومت هاي استبدادي منطقه ي خاورميانه به دليل اتحاد آنها با ‏دولت هاي غربي اقدام نادرستي است که نتايج زيانبار آن را امروز آشکارا مشاهده مي کنيم. يکي از پيامدهاي فاجعه بار اين ‏سياست نادرست اين است که در بعضي کشورها بنيادگرايان به تنها گزينه ي بديل دولت هاي منطقه تبديل شده اند و حتي در ‏يک انتخابات کاملاً آزاد بر رقباي سکولار خود پيروز مي شوند و دولت هايي به مراتب فاسد تر و خودکامه تر را بنيان مي ‏نهند که علاوه بر حوزه سياسي، تمام ساحات اجتماعي را سرکوب خواهد کرد. ‏/
جالبه که اگر بنیادگرایان در این کشورها پیروز شوند، آنوقت تمام ساحات اجتماعی را سرکوب میکنند، ولی اینرا نباید به حساب ارتجاعی و فاشیستی و تمامخاهی و توتالیتر بودنشان گذاشت؟!
آقای گنجی! حکومتی که 30 سال است دارد تمام ساحات اجتماعی را به رهبری بزرگ ارتشداران سرکوب میکند، از الطفاتات یا تساهلات "سیاستمدارانه ی" شما، به مانند الطفاتات مسعود بهنود که آنرا دیکتاتور هم نمیخاند، چه بخاهید و چه نخاهید، بسیار بسیار سپاسگذار است.

آقای گنجی! آیا ولایت (فقیه)، فرمانده ی کل مملکت، فاشیست است یا نیست؟


(1) جمهوری فاشيستی - ارتجاعی ايران؟
(2) اسلام فاشیستی و ایران هیتلری
(3) غرب معيارهاي دوگانه را کنار بگذارد


قسمت دوم:
(در قسمت اول این نامه صحبت از این کردم که این حکومت فاشیستی ست و بنیادگرائی به هیچوجه پدیده‌ی مدرنی نیست و بلکه گرایشاتِ حفظ وضع موجود و یا عقبگرای طول تاریخ میباشد. من حرفی از احتمال مغلطه کاریِ اقای گنجی نزدم، ولی خوب، شواهد اینجور نشان میدهد که احتمالن او دارد مقلطه کاری میکند. حتما فکر میکند که اگر بگوید این حکومت ارتجاعی و فاشیستی ست، آنوقت آمریکا به ایران حمله میکند! و یا حکومت به خود خاهد گفت که حالا که مرا ارتجاعی و فاشیست نمیدانند، پس من هم دست از اقدامات ضد انسانی ام برمیدارم!!
اقای گنجی اگر نمیخاست مقلطه کند، و یا اگر نخاهیم بدبین باشیم، اگر دچار تناقض در فکر نشده بود، نمیبایست این حکومت را بنیادگرا خطاب کند. فلسفه ی ارتجاعی ندانستن این حکومت را که او مبنایش را بر عدم امکان به عقب برگرداندن جامعه گذاشته است، به راحتی میتواند توجیه گر بنیادگرا نبودن این حکومت باشد، چرا که به بنیاد! برگشتن هم عملی نشدنی ست. اصلا این تقریبا یک سفسته یا تناقض است که بنیادگرائی و ارتجاعی بودن را یکی ندانیم. حالا بپردازم به بقیه ی این مقلطه کاری یا پریشانی فکری اقای گنجی ِ یه مقدار عزیز.)


3- نه دولت متعلق به دوران مدرن است و نه ایدئولوژی!

/ گنجی: دولت يک پديده ی متعلق به دوران مدرن است. ايدئولوژی ، يک پديده ی متعلق به دنيای مدرن است. بنيادگرايان برای حکومت در دوران جديد، دين را به ايدئولوژی تبديل کرده اند. /
آقای گنجی! مگر مصریان در 5000 سال پیش، دولت قوی ای نداشتند؟ مگر ایرانیان در 2500 سال پیش، دولت و امپراطوری عظیمی نداشتند؟ آن دولتها در آن دوران هم دیکتاتوری و هم جدید و مدرن بودند و هم برای اداره ی آن کشورها ضرورت وجودی داشتند و محو شدن آنها، ضرورت وجود دولت از بین نبرد. جوامع بشری از مرحله ای از رشد جمعیتیِ خود به بعد، نیاز به دولت پیدا کردند و دولت هم بوجود آرودند، و معمولا تا رسیدن به این مرحله، به خدایان و ایدئولوژی هم دست یافته اند. دین محمد، که تنها در رابطه با ضرورت تشکیل یک دولت یا حکومت سراسری در عربستان، میتوانست قدرت بگیرد، ابزاری صد در صد ایدئولوژیک برای توجیه و پایه گذاری چنان حکومتی بود.
اگر ایدئولوژی را " آگاهی کاذبی که طبقات مسلط جامعه برا ی توجیه و حفظ وضع موجود به دیگر انسان ها تزریق می کنند" یا " مجموعه عقایدی که سيستم ارزشها، نظام اجتماعي، شكل زندگي و وضع ايده‌آل فرد و جامعه و حيات بشري را در بسیاری از ابعادش تفسير مي‌كند" یا " سيستمي از انديشه‌ها (ايده‌ها)، كه هم مي‌خواهد جهان را توضيح دهد و هم دگرگون كند و طرحي آرماني از جامعه دارد" و یا " نحوه ای از جهان بینی که پاسخی قطعی برای مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد" تعریف کنیم، آنوقت میفهمیم که چرا حداقل در دوران قدیم، هم مردم و هم دولتها به دین احتیاج داشته اند و از دین بعنوان ابزار ایدئولوزیک بهره برده اند.
آقای گنجی! منظورتون این نبود که کلمه ی "ایدئولوژی"، جدید و مدرن است؟!

4- جمهوری اسلامی از بسیاری جهات فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست!

/ گنجی: این حکومت هرچه هست، ارتجاعی نیست./
درسته که نمیشه رشد فرهنگی را در میان قشرهای تحصیلکرده و روشنفکر انکار کرد، درسته که به جمعیت زنان شاغل ما نسبت به 30 سال پیش، به اندازه ی 0.9 درصد، توجه کنید: 0.9 درصد، اضافه شده! (طبق آماری که در پایین‌تر می‌آید) درسته که کسی نمیتونه بگه جاده سازی نشده، سدسازی، حتا به قیمت نابود کردن بقایای دوران قدیم، نشده(حالا بگذریم که این ساختنها، با سیستم رشوه و دزدی و عدم احساس مسعولیت در اراعه ی کار درست، چقدر عمر دارند). درسته نمیتونیم بگیم که ما کامپیوتر نداریم، برنامه نویس کامپیوتر نداریم، تلفن مبایل نداریم، تلویزیون ال‌سی‌دی نداریم و ملاها جلوی مصرفمونو گرفتن، اما زنده باد واردات! همه ی چیز ما واردتاتی ست، حتا سواد! حالا یه نفر صد در صد گرا! ممکنه بگه نه، این حرف غلطه، چون ما چند درصد، هر چند ناچیز، صادرات کیشمیشی! و پشم و مقاله ی علمی هم داریم و چند مدل اتوموبیل هم بلدیم درست کنیم. آدم ملا لغتی به این میگن.
آقای گنجی! یه مقدار عزیز من! یه مقدار برادر من! تو که آرزوت اینه که ایران از نظر اقتصادی به ترکیه برسه. مگه ما از ترکیه جلوتر نبودیم؟ تو این 30 سال، شاهد جهش کشورهای خاور دور نبودیم؟ دوبی چی بود و چی شد؟ مگه فکر میکنی که آی‌کیو ِ ایرانیها از ترکیه ایها یا دوبی ایها یا کره ی جنوبیها کمتره؟ اگر تو این مدت، بجای یک حکومت فاشیست، یک حکومت نسبتا دمکرات سر کار بود، چه از نظر اقتصادی و چه فرهنگی، بمراتب پیشرفته تر نبودیم؟ حالا فرض کنید که نیروئی میتوانست به جهش این کشورهای مذکور حمله ور بشه و آنها را به سطح ما برساند! آیا اسم این را نمیتوان ارتجاع گذاشت؟ همین تازگی خبر آمد که 20 میلیارد دلار درامد نفتی گم شده! خوب حالا این گم شدن به نفع پیشرفت اقتصادی و علمی و فرهنگی ایرانه، یا میتونه صرف هزینه های شیعیان عراق در عملیات انتحاری و بمبگذاری و در نهایت یک جمهوری اسلامی در عراق شده باشه؟
آقای گنجی! این حکومت، کارش چوب گذاشتن لای چرخ رشد فرهنگ و علم و صنعت و تمدن ایرانیان است، و به همین خاطر ارتجاعی ست. این رژیم ِ از نظر فرهنگی، کاملن ارتجاعی، از نظر اقتصادی هم تا جائی که به دنبال توسعه ی اقتصاد خرید و فروش بازاری و غیر تولیدی بوده است، تا جائی که بدنبال باج خاهی از صاحبان سرمایه بوده است، تا جائی که امنیت سرمایه های خارجی را خدشه دار کرده است، جلوی پیشرفت علمی و تولیدی را گرفته است. و اگر پیشرفتی هم در ایران بوده است، بر حسب ضرورتهای اجباری زمانی و اجتماعی بوده است. یعنی اینا شاید دیگه بدتر از این، نمیتونستند جلوی پیشرفت ایران را بگیرن. و بر فرض که میتوانستند، خوب که چی؟ ممنونشون باشیم که ما رو بیچاره تر از این نکردند!
کلیسای کاتولیک فئودال هم مدتها جلوی رشد فرهنگ و تمدن را در اروپا گرفته و به همین خاطر ارتجاعی بود، اما در دل همان جامعه، عناصر فرهنگ و علم و تکنیک، آرام آرام پیشرفت کرده و اثرات خود را میگذاشتند. حالا یه نفر بیاد بگه، ببینید این کلیسای کاتولیک و جامعه ی فئودالی، ارتجاعی نیست، چون در درون چنین جامعه ای، علم و فرهنگ جوانه زده و رشد یافته و جامعه را تغییر دادند.
/ گنجی: اين نسلی است که در جمهوری اسلامی به دنيا آمده ،... نه تنها گذشته گرا(مرتجع) نيست، بلکه به شدت طالب زندگی مدرن است .سبک های زندگی عجيب و غريبی که در ميان اين نسل رايج است، هيچ نشانی از گذشته ی دور ندارند... اين نسل به شدت مدرن است.اينها خصوصيات نسلی است که بنيادگرايان در ايران ساخته اند.به تعبير درست تر، اينها "پيامدهای ناخواسته" ی مجموعه اقدامات آنان بوده است./
آقای گنجی! شما هم بلد بودید جوک بگید و من نمیدونستم؟ انتظار داشتی تو این دوره و زمونه، نسل جوان نسبت به پیشینیانش مدرن تر، رو به جلوتر، پرشورتر و عجیب و غریب تر نباشه!! اون "به تابیر درست تر" بخوره تو سرت! این که سخنرانی نبود. میتونستی پاکش کنی. یک مثقال از این حرفت درست نبود که بخاهی درست ترش کنی. یه دفعه میگفتی که زاد و ولد و نفس کشیدن نسل جوان به خاطر اقدامات این حکومت مافیائی بوده است! من نمیدانم که شما چه شرایطِ وحشتناک‌تری را برای ایرانیان تصور کرده اید، که میخاهید خصومت مردم را با این حکومت کمتر کنید. من اینطور که معلومه خود به خود افتادم به متلک گفتن به شما، تا شاید دیگه از اظهارنظرهای اینچنینی دست بردارید و به جایگاه دو سال پیشتان برگردید .
/ ندا: برگشت و ارتجاع همیشه بد نیست!/
/ گنجی: فاشيسم، پديده ای مدرن است... /
تو زمانهای قدیم آدما واقعا آدم بودند! و حکومتها و قدرت طلبان از آنها هم آدم تر! و هیچ وقت احتیاجی به سرکوب بخشی از مردم، توسط بخشی دیگر، به رهبری آنها نبود! اصلا همچین چیزی محال بوده. باور کنید! و من بسیار بسیار از اینکه فاشیسم پدیده ی مدرنی است، حتما باید خوشحال و سپاسگذار باشم. آدم اگه قراره مجروح یا کشته بشه، همون بهتر که با اسلحه ی مدرن بشه تا چوب نتراشیده ی نامدرن !.
/گنجی: بنيادگرايان، عموماً افرادی تحصيل کرده اند.../
آره، من وقتی به لشگر حزب الله و حماس و میلیونها بنیادگرای پاکستانی و افغانستانی و ملا حسنی و جنتی و خامنه ای و بسیجی و سپاهی و بن لادن نگاه میکنم، کاملا پی میبرم که بنیادگرایان "عموما" تحصیل کرده اند. آقای گنجی! اگر گفته بودید که بنیادگرایان عموما افرادی بی فرهنگ، فوندامنتالیست اسلامی و وحشی و آدم کش و دنبال خلافت جهانی اسلامی هستند، ممکن بود بدجوری دچار افسردگی بشم. به نظر من، آدم افسرده خوبه که بعضی موقعها جوک بخونه. درود بر شما!
/گنجی: بنيادگرايان علاقه ی زيادی به "علوم تجربی طبيعی" و "تکنولوژی مدرن" دارند. "عظمت طلبی اتمی" رهبر جمهوری اسلامی را هم در همين چارچوب می توان تحليل کرد.../
آقای گنجی! دیگه قرار نبود کلک بزنید و مطالب را در گیومه بگذارید! سرتاسر نوشته تان پر است از تاکید بر مدرنیزاسیون و پیشرفت علم و دانش در ایران توسط جمهوری اسلامی. رئیس کل هم که کاملا معلومه اصلا دنبال قدرت طلبی نیست و هرچی میخاد بخاطر علم میخاد!!
/ گنجی: اگر در سه دهه ی گذشته جهان غرب فروش تکنولوژی مدرن را به ايران ممنوع نکرده بود، اينان هر چه بيشتر و بيشتر تکنولوژی مدرن را به ايران وارد می کردند. کما اينکه اينک جامعه ايران را پر از جديدترين گوشی های همراه، کامپيوتر، فکس، ماشين سواری و...کرده اند/
آخه این جهان غرب بدبخت چیکار کنه؟ مگه ایران پر نشده از جدیدترین جدیدها؟! از چی ناراحتی عزیزم؟! منو کاملا گیج کردی: سه ده فروش تکنولوژی را ممنوع کرده اند، کما اینکه! پر از تکنولوژی شده ایم!! تو که به قول صمد، شوبابه خور بودی. اگه مست کردی بگم که سلطان، همونی که به قول خودت همه چیز باید در خدمت اراده ی او باشد، و هر کس هر چه دارد از او دارد و اگر از چشم او بیفتد، به هیچ تبدیل میشود، تو رو به جرم مستی اعدام کنه تا هیچ بشی! تا بفهمی! اون توتالیتر یا تمامخواهی که ازش صحبت میکنیم، میخواهد و میخاهد و تا بتواند، میخاهد و خاستن، میتواند خیلی خطرناک باشد! و حتا به خاطر مشروبخوری اعدام میکند!

/ گنجی: بر اساس شاخص های گوناگون،زنان در سه دهه ی گذشته در ايران بسيار پيشرفت کرده اند. در سال ۱۳۵۵ ، ۲/۱۱ درصد زنان شاغل بودند(يعنی ۴۶۰۰۰۰نفر از ۴۱۱۲۶۳۶شاغل کشور)، اما در سال ۱۳۸۵، ۱/۱۲ درصد زنان شاغل هستند (يعنی ۲۷۸۲۰۰۰ نفر از ۲۰۴۷۶۰۰۰ شاغل کل کشور).طول عمر متوسط زنان به ۸/۷۱ سال افزايش پيدا کرده است. ۸/۷۶ درصد زنان ايران باسوداند(مصر ۴/۵۹).۶/۳۸ درصد زنان ايران در فعاليت های اقتصادی مشارکت دارند(ترکيه ۷/۲۷ ، مصر ۱/ ۲۰).تعداد دختران دانشجو بيش از پسران دانشجوست. با همه ی اينها، وضعيت زنان در ايران، با وضعيت زنان در جوامع توسعه يافته، فاصله ی بسيار دارد.زنان ايران درگير مبارزه ی بی امان برای برابری تمام عيارند. /
حتما تعداد بیشتر دانشجوی دختر هم خاسته ی حکومت بوده، کما اینکه میبینیم دارند بدون توجه به امتیاز کنکور، سهمیه پسرا رو کم میکنند؟! اصلا این همه دانشگاه، که معلوم نیست چقدر سواد به دانشجوهاش یاد میده، که دولت با قيمت‌های ثابت حدود يك چهارم سال ١٣٥٧ برای هر دانشجو خرج می‌كند، بخاطر روی گل خانومها ساخته شده، نه نیاز طبیعی ِ جامعه ای که نمیتوان جلوی رشدش را گرفت، ولی میتوان رشدش را ناهنجار کرد.
آقای گنجی! اینکه تعداد دانشجویان دختر بیشتر از تعداد پسران دانشجوست، باز هم نشانه ی ناهنجاری جامعه است. علت این امر میتونه خیلی از مسائل باشه. طبق لینک بالا، در فاصله سال‌های ١٣٧٧ تا ١٣٨١ بطور متوسط ٥٧ درصد پذیرفته شدگان دانشگاه‌های دولتی دختر هستند. هر چند من آماری از نسبت تعداد دانشجویان دختر و پسر در کشورهای غربی ندارم، ولی به نظر میاد که ما از این جهت از کشورهای اروپائی هم جلو زده ایم!!

/ گنجی: از سخنان برخی ناقدان محترم اين طور استنباط می شود که گويی حجاب علامت ارتجاع است. به گمان من حجاب را نمی توان به ارتجاع تحويل کرد. اگر اين حکم صادق باشد،در آن صورت ، هر زنی، در هر جای دنيا، آگاهانه و آزادانه، حجاب فقهی را انتخاب کرده باشد، مرتجع خواهد بود. امروز در نيويورک ، در محله ی يهوديان، زنان يهودی با حجابند و کسی آنان را مرتجع نمی نامد./
اول اینکه این "آگاهانه و آزادانه"، جای خیلی بحث داره. بسیار به ندرت اتفاق میاُفته که کسی آگاهانه و آزادانه، دینش را انتخاب کنه. آقا جان! دین را مردمان یک جامعه از قدیمی‌هایشان به ارث میبرند. همین خودت اگر در یک خانواده ی کاتولیک یا پروتستان به دنیا اومده بودی و عقلت هم نرسیده بود که بی دین بشی! به احتمال 99.99 درصد، همان دین و مذهب خانواده ات را به ارث میبردی.
دوم اینکه داشتن حجاب اسلامی که از قبل از اسلام به ارث برده شده، نشان دهنده ی نهایت احساس مالکیت مردان به زنان و نهایت حسادت این مردان به دیگر مردان میباشد که توجیه تئوریک آن، در "ساطع کردن اشعه های تحریک کننده" بروز پیدا کرده است. مجموعه ی کسانی که هنوز به این باورند، در دنیای فکریِ عقب افتاده ای سیر میکنند که سد راه روشن‌بینی‌یشان میگردد. من در جائی تقریبا چنین چیزائی نوشتم:
"زنان چارقد به دهن، میتوانند زودتر بفهمند و یا زنان مانتو کوتاه پوشی که اگر آزاد بودند، بی حجاب میشدند و بعضیشان مینی ژوپ پوش؟ بروید به ایران و بطور رَندام یا اتفاقی، انگشت بگذارید رو 1000 زن چارقد، چاقچور، مقنعه، چادر به سر و 1000 زن مانتو کوتاه پوش، و به من جواب بدهید! کدام از این دو گروه تحصیلکرده تر و فهمیده تر و خرج خود درآورتر و مستقلتر و کتاب‌خوانده تر است؟ و هواستان! باشد که من دارم سر دو مجموعه صحبت میکنم. یه موقع نیایید بگویید که من چار تا زن چارقد به سر سراق دارم که از نظر فهم و کمالات، حریف 10 تا فامیل بی حجابم هستند. جواب بدید:
کدام مجموعه آگاهتر و مستقل تر است ؟
زنان چارقد به سر و یا "بی حجاب"!؟
ناامیدی ِ کدامشان، بیشتر داره اعجاب؟
کدامشان جوان ترند؟ بهارترند یا خزان ترند؟!
شور زندگی در چشمان کدامشان بیشتر میدرخشد؟
کدامشان یاغی ترند؟! کدامشان مدرن ترند؟
از آن هزار زن چارقد به سر و آن هزار زن مانتو کوتاه پوش، کدامشان از این حکومت بیشتر طرفداری میکنند؟ و کدامشان از این حکومت بیشتر متنفر است و آرزوی سرنگونیش را دارد تا نظامی دمکراتیک برقرار شود؟
اینکه چارقد و چاقچور و مقنعه رو نشانه حکومت ارتجاع، نشانه ی عقب نگه داشتگی، نشانه کم فرهنگی و ... بدانی که نشانه ی خشک مغزی نیست."
آره اقای گنجی! حجاب نشانه ی افکار ارتجاعی و عقب افتاده است. اصلن دین و از جمله دین اسلام شما هم نماینده ی افکار ارتجاعی و عقب افتاده است. بیخود نیست که وقتی جامعه ای به درجه ای از رشد فکری و فرهنگی و اقتصادی میرسد، در دینش دستکاری میکند. آنهائی که بدنبال تفسیر مدرنی از دین اسلام هستند، حتمن به ارتجاعی بودن اسلام سنتی پی برده اند.

خوب مثل اینکه این نوشته زیاد کش پیدا کرد. لطفن راجع به حرفهائی که میزنید بیشتر فکر کنید.

1 comment:

عمو اروند said...

راستش را بخواهی من توان خواندن متون پر از غلط‌های املائی عمدی ندارم. زیرا که توی ذوقم می‌زند، چشمم را اذیت می‌کند و مغزم را هم که باید بدنبال علت غلط‌‌‌‌‌نویسی و فلسفه‌اش بروم، از کار می‌اندازد. اما مزید بر این‌ها من آدمی سیاسی‌کار نیستم و لذا نه نوشته‌های آقای گنجی را می‌خوانم و نه گفته‌ی مخالفین و موافقین‌اش را. تا زمانی که زندان بود، سرنوشت او را بدلیل اعتقادم به اسل " آزادی بیان" و لزوم احترام به بیانیه‌ی حقوق بشر دنبال می کردم ولی بعد، نه.
در مورد بلاگ نیوز اگر نوشته‌ای حاوی توهین به فردی باشد، من آن نوشته را حذف می‌کنم ولی اگر ایده و باوری را عالمانه به نقد بکشد، آن نوشته حذف نخواهد شد

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا