بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Saturday, 5 January 2008

گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان

(چهارمین نامه به خانم نیلوفر بیضائی. این نامه با تغییراتی در شکل و شمایل و اندازه، دوباره نوشته شد)
(به غلت!های املائی توجه نکنید)


آیا واقعا به قهرمان نیازی نیست؟
این قهرمان اصلا کیست؟
جنسش، رنگ و بویش از چیست؟
توئی؟ فرزند من است؟ و یا زائیده ی مام وطن؟
راستی چه ضرورتی بود که آفریده شود و یا نشود؟
و آری! سوال اینست: شدن یا نشدن؟

به انتظار معجزه نشستن بس است. من و شما و خیلی های دیگر، میتوانیم نقش خود را بهتر بازی کنیم.

خانم بیضائی
اول، تولد 69 سالگی پدرتان را هم به شما و هم به مردم ایران تبریک میگویم. آقای بهرام بیضائی یکی از بزرگان سینمای ایران بوده و خواهد بود و ایرانیان زیادی همواره به او و امثال او افتخار خواهند کرد.
دوم اینکه شما در " تولدت مبارک! برای پدرم بهرام بيضايی به مناسبت شصت و نهمين سال تولدش" (1) مطالبی در مخالفت با قهرمانی نوشتید که باعث نگرانی من شد. همانطور که میدانید من تلاش دارم که به اندازه ی توانائیم، آزادیخاهان را متحد کنم. و چون شما، فردی بودید که بیشتر از دیگران راجع به اتحاد مینوشتید و همچنین یکی از بانوان بزرگ تاتر ایران و از خوش شانسی فرزند یکی از تابناکترین ستارگان سینمای ایران هستید، خوب چه بهتر از این بود که حداقل، منِ ناشناس و شمای معروف که حرفتان میتواند افراد بیشتری را به فکر فرو برد، بتوانند بر اساسی استوار با هم متحد شوند. و اولین نامه ام (2) به شما، که همراه با پیشنهاد برنامه ای برای اتحاد بود، در شما بی تاثیر نبود. شما ضمن اینکه ابراز کردید که با بخش اعظم نوشته ي من موافقید (3) و گفتید که "نوشته ي شما در من شور ديگري ايجاد كرد. بايد ادامه داد. همانطور كه بارها گفته ام ما در برابر آيندگان مسئوليم."، این را نیز اضافه کردید که دوران قهرمانها سپری شده. اما آیا قبول دارید که کسانی که ادامه میدهند و درجا نمیزنند و باری را که وجدانشان بر روی دوش آنها گذاشته، حداقل برای اینکه تا آخر عمر عذاب وجدان نکشند، به زمین نمیگذارند، ممکن است قهرمان شوند؟ جواب بدید خانم بیضائی.
شما که متاسفانه به نظر میاد که بهای زور بازو را فراموش کرده اید، شما که از قول پدرتان شِکوه از مردمانی میکنید که وقتی دخترک دبستانی را بخاطر يک تار مو با پس گردنی دستگير می کنند، يک نفرشان جلوی غارت و غارتگر را نمی گيرد، جواب بدید که آیا اگر یکی از تماشاچیان صحنه ی کشان کشان بردن زن و دختری به درون ماشینِ گشت، به جرم پوشیدن پوتین زمستانی! غیرت و زور بازو نشان دهد و آن زن را از چنگال این "تمام ِ هستی ما را خواهان" دربیاورد. کار بدی کرده است؟ آیا او در این صحنه جرات و شهامت و ازخودگذشتگی نشان نداده است؟ آیا این عمل او به نوعی، قهرمانی نیست؟ آیا شما مخالف چنین قهرمانی هستید؟ این قهرمان را که آفرید؟ وجدان بیدار مام وطن و یا چی؟ خانم بیضائی، خواهش میکنم ضد قهرمان نشوید. و برعکس، طرفدار قهرمان پروری گردید. قهرمان نداشتن، ثروت نیست، فقر است. کاش که ما در هر عرصه ای هزاران قهرمان داشتیم.


من علائم تردید در تئوری ضد قهرمانیتان را میتوانم در شما مشاهده کنم، و از دیدن این تردید در شما خوشحال هستم. به من بگو آیا دوست نداشتی که مام وطن، ملت ایران، به جای یک بهرام بیضائی، صد تا بهرام بیضائی داشتند و در واقع میآفریدند؟ شما که پدرتان را در راهش يکی از تک ستاره های حقيقت گو و حقيقت جوی آسمان هنر اين سه دهه که در داخل ايران زندگی می کنند، میدانید، آیا از صمیم قلب خواهان این نبوده و نیستید که آسمان فرهنگ ایران ستاره باران باشد؟ آیا این تک ستاره های حقیقت گو و حقیقت جو، به نوعی و به مقداری قهرمان نیستند؟ و آیا تو طرفدار ستاره نیستی و هر چه بیشتر ستاره ببینی، بیشتر خوشحال نمیشوی؟ و یا اینکه تلاش نمیکنی گیاهی که طبیعتش گل دادن هم هست، نه تنها گل بدهد، بلکه گلهای زیباتر و خوشبوتری بعمل آورد؟ شما که به درستی همانند پدرتان از زنانگی بعنوان نماد زندگی و سازندگی و طغیانگری و از زنان بعنوان نمادهای ایستادگی و موتور تغییر و تحول، یاد میکنید، احتمالا باید قبول داشته باشید که این طغیانگران شایسته ی نام قهرمان را دارند.

و سرسخت ترین ایستادگان در برابر تعصب و حکومت زور، قهرمان های بالامقامتر یا بزرگتری هستند. و قهرمانی، نسبی است و شعب گوناگون دارد. و ما به انواع و اقسام کوچک و بزرگ قهرمان احتیاج داریم، و باشد که قهرمانی آنها، در من و تو هم تاثیر گذارد و به ما اعتماد به نفس دهد که تنها نیستیم. و وقتی راههای سهمگینی را درمینوردند، کمک و دستیار و بعضی موقعها راهنمای آنان باشیم و برعکس.
شما که هنگام توصیف پدرتان، به درست یا به غلط، مینویسید:
"او بيش از آنکه شيفته ی قهرمان پرستی ها ی رايج شود، بدنبال ضد قهرمانهاست ، چرا که در می يابد جامعه ای که نياز به قهرمان دارد، خود از حرکت و در دست گرفتن سرنوشت خويش عاجز است، ايستاست و سترون و او که «از سکون بيزار است» با تکاپويی وصف ناشدنی تمام عمر خود را صرف دانستن، خواندن، ديدن و آفريدن می کند."
آیا قبول ندارید که در هر جامعه ای، مخصوصا جوامعی نظیر ایران، پیدا شدن، درست شدن، ایجاد شدن، ساخته شدن و اظهار وجود قهرمانان کوچک و بزرگ، اجتناب ناپذیر است. این که ما چقدر شیفته ی بعضی ازاین قهرمانان، که میتوانند قهرمانانِ به کجراه بردن هم باشند، بشویم و یا آگاهی را جانشین شیفتگی کنیم و قهرمانان واقعی را بشناسیم، اینکه بعضی از قهرمانانمان را بپرستیم، و یا اینکه آنها را از ارش آسمانی پایین آورده و زمینی کنیم و آگاهانه دوستشان بداریم، و تازه، ایرادهایشان را هم بگیریم، مساله ی دیگری است.
آیا واقعا به قهرمان نیازی نیست؟ این قهرمان اصلا کیست؟ جنسش، رنگش و بویش از چیست؟ توئی؟ فرزند من است؟ و یا زائیده ی مام وطن؟ راستی چه ضرورتی بود و هست که آفریده شود و یا نشود؟ و آری! سوال اینست: شدن یا نشدن؟ به وجود آوردن یا نیاوردن؟ ساختن یا نساختن؟ به وجود آمدن یا نیامدن؟ مگر همه مان فرزند وطن نیستیم؟ مگر هر افتخاری که من و شما کسب کنیم، افتخار وطنمان نیست؟ مگر گاندی قهرمان استقلال و دمکراسی هندوستان نبود؟ مگر ماندلا قهرمان مبارزه با آپارتهاید و کسب حقوق سیاهپوستان نبود؟ این مخالفت شما با قهرمانان به چه دلیل بود؟ از نظر من، حتا اون زن خیابانی هم میتواند قهرمان فداکاری و تحمل درد، برای اون بچه ای که داره از گشنگی میشه تنش سرد، باشد. من نمیتوانم درک کنم که شما ضد قهرمان شده باشید. ضد پرستش، ضد عظمت خدائی دادن، ضد شیفتگی محض بودنِ شما را معلوم است که میتوانم درک کنم و با شما همعقیده ام، اما چرا ضد قهرمان؟ قبول داشتن نقش شخصیتهای بزرگ، ربطی به پرستش آنها ندارد. اما پرستش شخصیتها نشان عقب افتادگی فرهنگی ست. ملتی که عادت به پرستش کرده باشد، شخصیتهای بزرگش را میپرستد و انتظار معجزه از آنها دارد و حتا میتواند آنها را تبدیل به بزرگترین دشمنان خودش کند. اگر ما بتوانیم یک قهرمان را از مقام خدائیش به زیر بکشیم، آنوقت با انسانی قهرمان روبرو میشویم که میتواند در اینجا و آنجا اشتباه کند. و دیگر به نقد کشیدن این اشتباهات مساوی با شک بردن به آیات اِلاهی! نخواهد بود. شما حرف از مردمانی که قهرمان نیستند میزنید، "مردمانی که میتوانند قهرمانانه کار و زندگی کنند" . آیا امکان ندارد تعدادی از این مردمان، صدای اعتراضشان به حکومت بربریت را بیشتر از حد معمول بلند کنند و قهرمان شوند؟ این طبیعی ترین جریان جوامع بشری ست. همانطور که یک بدن، در مقابل ورود ویروسی جدید، سعی میکند ضد آن را بسازد، جامعه هم همینطور است. من و شما و همه ی دست اندرکاران سیاست، جزعی از این بدن و نتیجه ی تلاشهای این بدن در حفظ خود هستیم. یکی شده ی ملکه ی مادر و کارگران و سربازان و ژنرالان! هستیم. امثال طبرزدی، گنجی، پدرتان، امیرانتظام، اکبر محمدی، دانشجویان مبارز، صرفنظر از دین و آیین، زندانیان اوین، و خیلی آدمای دیگه، نتیجه ی تلاش کل جامعه، مام وطن، برای رهائی از این غده ی سرطانی هستند که خود آن را تولید کرده است. شما وقتی در توصیف پدر، به درست یا غلط، مینویسید:
"«آرش» او بر خلاف «آرش» های ديگران يک ضد قهرمان است، ستوربانی است که تنها بر حسب تصادف و از سر اجبار بر فراز البرز کوه می رود. او نخواسته قهرمان باشد، اما در شرايطی قرار می گيرد که راهی بجز انداختن تيری که تعيين کننده ی مرز ايران و توران است ندارد. او آرش تير را نه با نيروی بدنی يا از سر پهلوانی که با نيروی دل می کشد..."
من آرزو میکنم که تک تک مردم ایران میشدند آرش ِ ضد قهرمانی که علارغم! میلشان، با نیروی دل، قهرمان میشدند./
بهرام بیضائی: ما اعتراف می کنيم که از ما بازيگران بهتری هستند، با چشم بندی و شعبده، با اشک و آه و سوز، با مژده و فريب، با تفنگهای واقعی بسيار! /

و در ضمن ِ این اعتراف، چون تسلیم شدن در برابر واقعیتها، مرگ ما است، با هزاران تلاش به راهمان ادامه میدهیم تا روزی هم بیاید که باور کنیم که میتوانیم بازیگرانی بهتر از آنها باشیم/

نیلوفر: خانم جان در «مسافران» بر اين باور است که آن بخش از دست رفته ی خانواده روزی باز خواهد گشت. او اين باور را به يک باور عمومی بدل می کند و آنها، کسانی که مرده پنداشته شده بودند باز گشتند. آيا ما فرزندان ايران که روزی و در اوج جوانی ناچار به ترک وطن شديم نيز روزی به خانه ای بوسعت همه ی ايران باز خواهيم گشت؟ /

و چگونه خود را مرده نپنداریم، وقتی برای بدست آوردن سرزمینمان، تلاشی برای اتحاد نیروهایمان نمی کنیم؟
خانم بیضائی، من در نامه های قبلیم به شما، ادعا کرده ام که متحد شدن ما، انگار امری رویایی و افسانه ایست. با امضا کردن برنامه ی 17 ماده ای اتحاد، و یا اصلاح و بعد امضای آن، و یا اصلا با ارائه و یا قبول برنامه ی دیگری، سهمی در بوقوع پیوستن این افسانه داشته باشید. حداقل بیایید الفِ افسانه را با هم بنویسیم. البته اگر با یک امظاء نمیترسید که مبادا ترور شوید، و حداقل خودتان، کالای شهامت را خوب میخرید. شما که از تماشاگران ساکت صحنه های اعدام، دلتان پرخون است، حتما میدانید که عدم تلاش در به اتحاد رساندن هر چه بیشتر روشنفکران و باقی مردم، از ترس اینکه مبادا صدمه ی جسمی و جانی به ما وارد شود، خود در واقع به تماشا نشستن است، تا دیگران لنگش کنند. به انتظار معجزه نشستن بس است. من و شما و خیلی های دیگر، میتوانیم نقش خود را بهتر بازی کنیم. قبول ندارید؟

خوب حالا شنیدن یه آهنگ و خاندن یه ترانه هم بد نیست. ترانه ی زیر را میتوان روی این آهنگ بسیار زیبا خواند، که من سعی میکنم به زودی آنرا بخانم. شما هم بد نیست که صداتونو ضبط کنید و بفرستید

http://www.youtube.com/watch?v=nFiuVFi1U_Y
Lata Mangeshkar و Asha Bhosle
ما را هرگز فراموش نکن


نشانی از عشق

تو که بعضی مواقع غیرت میاری
به اختلاف عزت نمیذاری
نفاق و در حیرت میاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست

تو که میخوای که دیگه بها بذاری
به دوستی ها انتها نذاری
رو دشمنی ها پا بگذاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست

من تو رو دوست دارم، از ته این قلبم
از ته این قلبم، باور میکنی؟
تو رهائی من هستی، تو خودِ خودِ من هستی
عشق منو بگو باور میکنی
عشق منو بگو باور میکنی

حالا تو ای که پا رو رسم میذاری
مهرتو در دسترسم میذاری
دستاتو تو دستم میذاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست

رسم ما شده، نفرت بکاریم، قدرت برآریم
کی میشه که، عشقی بکاریم، عزت برآریم
کی میشه با عشق عشقی بکاریم

حالا میای که ساز رو دامن بذاری
شروع آواز با من بذاری
زیبا اثر رو من بذاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست

اینو نشون بده، در راه این عشقت
در راه عشقت عزمت قوی یه
اگه لایق گل هستی، بگو کمتر شل هستی
در راه عشقت عزمت قوی یه
در راه عشقت عزمت قوی یه

تو که بعضی مواقع غیرت میاری
به اختلاف عزت نمیذاری
نفاق و در حیرت میاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست

حالا تو ای که پا رو رسم میذاری
مهرتو در دسترسم میذاری
دستاتو تو دستم میذاری
همین یه نشانه ست، همین یه نشانه ست
نشانی از عشقی، زیبا ترانه ست


پیروز باشیم
با ابراز مهر به شما و دیگر آزادیخواهان
شاهین دلنشین


(1) ، (2)،، (3)

No comments:

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا