بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Tuesday, 30 October 2007

اگر آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند


تازگی ها، اسدالله علیمحمدی در نظرخواهی در باره جنگ نوشت که اصولا با جنگ مخالف است و برای او جنگ بد و خوب وجود ندارد و او در هیچ جنگی شرکت نخواهد کرد. و تعاریف درستی از فجایای جنگ ارائه داد. ولی نفهمیدم چرا سوالاش انحرافی و یا یکطرفانه و یک جانبه بود؟ او پرسید: " آیا اگر آمریکا به ایران حمله کند شما در کنار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی قرار می‌گیرید و با مهاجمان می‌جنگید؟ اگر در خارج از کشور هستید به ایران برمی‌گردید و در جنگ شرکت می‌کنید؟ چرا؟" در این سوالات هم حرف از "در کنار جمهوری اسلامی" هست و هم "مهاجمان". اگر او سوال کننده ی با انصاف و کار درست بود / که امیدوارم اسدالله کارش رو درست کنه و منظور توهین نیست/ بهتر بود "در کنار آمریکا" را هم در سوالاتش بیاورد. "هم بر علیه آمریکا و هم بر علیه رژیم" را هم میاورد. آیا او نباید میپرسید "آیا اگر آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند، 1- شما بر علیه مهاجمان میجنگید؟ 2- بر علیه حکومتی که 30 سال است ایران را با سپاه پاسداران، اشغال کرده میجنگید؟ 3- هم بر علیه جمهوری اسلامی و هم بر علیه آمریکا میجنگید؟ 4- به هیچ وجه دست به اسلحه نمیبرید و سعی میکنید جان خود و خانواده تان را سالم بدر ببرید؟" البته میشود سوالات را دقیقتر هم کرد، و این فقط یک نمونه بود.از این که بگذریم من به او چنین جوابی دادم: "ایران در اشغال نظامی ِ نیروهای بسیج و حزب الله و سپاه پاسداران است. من این جمله که میگوید:"من اصولا با جنگ مخالفم" را نمیتوانم بفهمم. شما فکر کنید که یک نفر هر روز میاید و یک چک محکم در گوشت میکوبد و هیچ نصیحت و اندرز و تهدیدی هم حالیش نمی شود و تو به هیچ جا هم نمیتونی شکایت کنی. پس یا باید تا آخر عمر تحمل کنی؛یا غیرت نداری و یا قدرت نداری و نمیتوانی بدست بیاری؛ یا کاری کنی که طرف از بین برود. البته میتوانید به جای "چک زدن"، سنگسار بذارید، اعدام بذارید، شکنجه بذارید. من هم مانند شما، با حمله ی نظامی آمریکا به ایران مخالفم. اما اگر حمله ای صورت گرفت، دیگر با واقعیت جنگ روبرو هستیم و در آن موقع، دیگر گفتن اینکه "من اصولا با جنگ مخالفم" به دردی نمیخورد. آیا در کنار این اصل، فرعی هم وجود دارد؟ من به ایران برنمیگردم که بجنگم، اما اگر مجبور به زندگی در ایران بودم و جنگ، واقعیتی برایم بود، اولین کاری که میکردم، شرکت در سرنگونی ِ جمهوری اسلامی بود." و در ادامه باید بگویم که اگر قدرت جنگیدن داشتم، میجنگیدم و اگر نداشتم، به جنگندگان کمک میکردم. شخصی به نام محسن به انگلیسی برای آقای علیمحمدی نوشته است: " شخصا اکثر حرفایتان را قبول دارم و معتقدم، کشتن یک انسان، بدترین جرمی است که یک انسان میتواند به آن دست زند. من 40 سالمه و دو فرزند دارم و اگر احساس کنم که کسی تلاش میکند به آنها صدمه بزند، بدون توجه به پرنسیپ های شخصی و بدون توجه به احساسات بدی که به من دست خواهد داد، برای کشتن آماده ام." به این میگن یک پدر با غیرت. یک شیر مرد. مثل همون شیرزن، یعنی مادر روناک که گفته بود: "اگر برای روناک اتفاقی بیفتد، دنیا را به اتش میکشم". شخصی به نام مسعود برای آقای علیمحمدی مینویسد: " سئوال نا میزان جواب های نامربوط تر هم در دنبال دارد. اگر کسی فکر میکند که قادر است آدرنالین خونش را تنظیم کند محتمل یا خل است یا خیلی پدر سوخته..." من فکر میکنم که آقای علیمحمدی عجولانه، هم سوال یکطرفه مطرح کرده و هم اصلا به آدرنالین خونش فکر نکرده. من نمیتونم باور کنم که آقای علیمحمدی بتواند شاهد قیمه قیمه شدن بچه هایش، اگر دارد، باشد و بگوید من اصولا با کشتن و خونریزی مخالفم. بگذارید بچه هایم مثل گوسفند قربانی کنند، اصول من مهمتر از جان بچه هایم هستند. آقای علیمحمدی! باور کنم؟!
اگر آمریکا به ایران حمله کند، سقوط جمهوری اسلامی حتمی است، منتها این رژیم هر چه بیشتر دوام آورد، فاجعه بدتر خواهد بود و فرزندان و پدر و مادران و خواهر و برادران بیشتری در خطر مجروح شدن، معلول شدن و مرگ قرار خواهند گرفت. و اگر اپوزیسیون آزادیخواه، هر چه زودتر نتواند حول برنامه ای جمع شود و ستاد رهبری انقلاب و حکومت موقت در تبعید را بوجود آورد، جراحاتی که بر مردم ایران وارد خواهد شد، به مراتب وحشتناکتر خواهد بود. و این ضرورت مدتهاست که خود را نشان داده، و احتمال جنگ، ضرورت آنرا بسیار ملموس میکند. در پایان گفته هائی از آقایان علی کشتگر و مهرداد درویش پور میاورم و یه مقدار پاچه ی اقای کشتگر را میگیرم! این اقایان هر دو بخوبی به فجایای جنگ میپردازند و لزوم تلاش برای جلوگیری از آن را نشان میدهند. و تشکر از هر دو ِ آنها. اما ببینید اقای کشتگر چه میگوید: " به محض حمله نظامی به ایران مخالفان جنگ خواه ناخواه با بنیاد گرایان حاکم در مخالفت با جنگ و مقاومت در برابر مداخله گران و تجزیه طلبان هم سو می شوند و مساله مقابله با مداخله خارجی و حفظ تمامیت ارضی ایران همه مسائل از جمله خواسته های دموکراتیک را تحت الشعاع قرار خواهد داد. " و خوب معلوم است که آقای کشتگر مخالف جنگ است. پس طبق گفته ی خودش، حداقل ناخواسته، با رژیم جمهوری اسلامی هم سو میگردد و به مقابله با نیروهای آمریکائی برخواهد خواست، و خواسته های دمکراتیک خودش را به مقدار "تحت الشعاع"! درز خواهند گرفت. این آقا با همین حرفش، احتمالن ناخواسته و فکر نکرده، به نفع جنگیدن در کنار جمهوری اسلامی، تبلیغات راه می اندازد. ایشان در جای دیگری از نوشته شان میگویند: " اما اگر غرب بر سر مسا له ی هسته ای با ایران هم چنان به گفتمان تهدید و مداخله نظامی ادامه دهد، و یا از آن بد تر به مداخله نظامی درایران توسل جوید، آن وقت از ترکیب بنیاد گرائی اسلامی و ناسیو نالیسم ایرانی ملقمه ای پدید می آید که از بمب هسته ای هم خطرناک تر است. موضع تهدید آمیز وزیر امور خارجه فرانسه علیه ایران نمونه خوبی است برای نشان دادن اثرات فوری تهدید نظامی در نزدیک کردن بنیاد گرائی و ناسیونالیسم در ایران. پس از اظهار نظر برنارد کوشنر درباره احتمال حمله نظامی به ایران بسیاری از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در داخل و گوشه و کنار جهان هم سو با رژیم ایران به فرانسه اعتراض کردند. حتی برخی از مقامات بلند پایه رژیم پیش از انقلاب و از مخالفان شناخته شده رژیم جمهوری اسلامی در اعتراض به سخنان برنارد کوشنر اعلام کردند که « در صورت حمله به ایران موقتا در کناررژیم جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت». نظیر این گونه اظهار نظر ها در اکثر محافل و جریانات داخلی و خارجی ایران علیه تهدید نظامی، فراوان است. .. در زمان صدام، عراقی ها صاحب کشور، شغل، رفاه نسبی، آموزش و پرورش و بهداشت بودند. اما آزادی های سیاسی نداشتند. حالا عراقی ها نه آنچه قبلا داشتند دارند و نه آزادی سیاسی و نه حتی امید چندانی به آینده." نخیر آقای کشتگر! صدام حسین با قدرت نظامی و امنیتی اش، صاحب کشور عراق بود، همانطور که جمهوری اسلامی، با بسیج و سپاه و حزب الله، صاحب ایران شده است. شما که از خطرات ترکیب بنیاد گرائی اسلامی و ناسیو نالیسم ایرانی، صحبت میکنید، خودتان هم که در صورت حمله به ایران، موقتا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهید گرفت!!! و خطرتان از بمب هسته ای بیشتر خواهد شد!
اما من حرفهای آقای مهرداد درویش پور را بیشتر میپسندم: " تجربه دو جنبش ضد جنگ افغانستان و عراق به روشنی نشانگر آن است جنبشی که در پاسخ به تهديدات و اقدامات ميليتاريستی و جنگ طلبانه آمريکا، يکسره خود را به بنياگرايان اسلامی، طالبان و يا صدام نزديک ساخته و وظيفه اصلی خود را دامن زدن به احساسات و هيجانات ضد امپرياليستی و ضد امريکايی می داند، چگونه در عمل به نيروی حامی ديکتاتورها و بنيادگرايان اسلامی بدل می گردد... گسترش احساسات ناسيوناليستی همزمان با افزايش خطر حمله نظامی به گونه ای است که حتی برخی از آنان که پيش از اين تلويحا و يا آشکارا از کودتای آمريکا عليه دولت مصدق نيز دفاع ميکردند امروزه از ضرورت همسوئی با حکومت اسلامی در مقابله با حمله آمريکا سخن ميگويند. اگر حتی برخی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی از بيم حمله نظامی آمريکا آشکارا از ضرورت همسويی با رژيم سخن ميگويند، چگونه ممکن است حمله نظامی به ايران موج احساسات ضد آمريکايی – ضد اسرائيلی را در ايران و در منطقه به اوج نرساند و گسترش بی ثباتی، تروريسم و بنيادگرايی محتمل ترين پيامد آن نگردد... مبارزه بر حق ايرانيان برای گذار از بختک جمهوری اسلامی نبايد مجوزی برای همراهی با نئوکان ها گردد. بايد کاری نمود که هيچ ايرانی ای يارای آن را نيابد از تيمرمن و ديگر همقطاران محافظه کارش در آمريکا و اسرائيل که ايران را "کشوری بيهوده بزرگ" ميدانند و رويای تجزيه آن را در سر ميپرورانند، به عنوان "دوست مردم ايران" نام ببرد و يا در توهم جستجوی جناح "ترقيخواه" در ميان نئوکانها، آسمان و ريسمان را به يکديگر ببافد و از همه بدتر به تشويق آنان به حمله نظامی به ايران بپردازد. ... بسياری از نيروهای ايرانی اعم از چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه خواه، دين باور و لائيک، قومی و سراسری مخالفت خود را با جنگ اعلام کرده اند. تلاش يکپارچه آنان ميتواند محافل بين المللی را از مخاطرات حمله آمريکا به ايران بيشتر آگاه سازد. جنگ طلبان چه در هيئت حاکمه آمريکا و چه در ايران و چه درهرگوشه جهان ميبايست يکسره منزوی گردند. چنين امری نه با اتکا به پروژه "ائتلاف ملی ايرانيان"، نه از طريق سازش و يا هم سويی با جمهوری اسلامی و نه با شبه بديل سازی در ميان اپوزيسيون ايرانی ميسر است . چنين امری نيازمند براه انداختن يک جنبش جهانی عليه ميليتاريسم و بنيادگرايی اسلامی است.... ناسيوناليسم راست گرای ايرانی اعلام کرده است ابايی از آن ندارد که برای مقابله با خطر جنگ و حفظ يکپارچگی کشور در کنار حکومت بايستد. در اين راستا آنان تا آنجا پيش رفته اند که اولويت خود را نه مبارزه برای حقوق بشر و دمکراسی و عليه جمهوری اسلامی، بلکه دفاع طلبی و جنگ روانی عليه نيروهای سياسی اقليت های قومی کشور قرار داده اند. برای بسياری از چپ گرايان اما "گويا پيامدهای فاجعه انگيز همسويی با بنيادگرايان اسلامی برای "رويارويی با امپرياليسم" در آغاز انقلاب ايران و پس ازآن به اندازه کافی نتايج ويران گر در پی نداشته است تا با تجديد نظر در سياست "عمده بودن مبارزه با امپرياليسم" از همسوشدن با حماس، حزب الله لبنان، طالبان و جمهوری اسلامی ايران دست بردارند. اين مشکلی است که نيروهای چپ در سطح بين المللی نيز با آن روبرويند. برای برخی از نيروهای ضد جنگ، "ضد امپرياليسم" همچنان معيار اصلی ترقيخواهی و صف بنديهای ملی و جهانی به شمار ميرود. امری که بروشنی توضيح دهنده دليل نزديکی حکومت های چپ گرا در امريکای لاتين و بخش ازچپ جهانی با جمهوری اسلامی و بنيادگرايی اسلامی در منطقه است..."
البته من در مقاله ی اقای درویش پور سخنی از اینکه اگر جنگ به وقوع پیوست، باید چکار کرد، ندیدم. ولی مطابق نوشته شان، احتمال اینکه ایشان به مانند اقای کشتگر، خواه ناخواه! با بنیادگرایان حاکم، مافیای جمهوری اسلامی، همسو گردند، قابل تصور نیست.

Saturday, 27 October 2007

چه روزائی بود

وقتی موناهیتای جوانه ها این آهنگو گذاشت
هوس ترانه روش نوشتن کردم. ولی درست نمیدونستم چی میخوام بنویسم
دیگه تو فکرش نبودم که خود بخود این آهنگ
با شروع "یه زمانی یه کمونیست بودم" به سراغم آمد
یه زمانی یه کمونیست بودم
در فکر هست و نیست نبودم
خوش قلب و صادق، مهربان بودم
در سن نوزده و بیست بودم
حالا هم خوش قلبم، به سوی عشق جلبم
سینه مو پاره کن تا ببینی
حالا یه مقداری، دچار بیداری
فکر افسونکاری ...؟
بقیه اش هنوز نوشته نشده. خودتون میخواید استعدادتون را امتهان! کنید
Those We're The Days



The song was Gene Raskin's "Those Were The Days". Originally a Russian traditional song they say. Where it really came from nobody knows.
Here's the Gene Raskin lyrics:

Those We're The Days

Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
think of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance for-ever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way
Lalala lah lala, lalala lah lala
Those were the days, oh yes, those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh, my friend, we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Written by Lennon/McCartney

Sunday, 21 October 2007

شعری بگو ترانه

این ترانه که برای نمونه، روی آهنگی از گروه کامکارها، خوانده شده و برای خواندن آن، اجبار در دستکاری در آهنگ بوده است، در طول زمان تغییر کرده و بعضی جاها با آنچه که میشنوید، فرق دارد. پس! شاد باشید!
شعری بگو ترانه
(دکلمه)
عزیزاومدم حرف بزنم دد اگه حرف خوب داشته باشم؟
آغوش برام بازمیکنی؟ دد اگه ارزشی داشته باشم؟
تو کم واسم ناز میکنی؟ دد اگه خریدار داشته باشم؟
حرفات و چرا نمیزنی؟ دد گوش شنوا داشته باشم؟
اگه نزنی به من بگو دد رو به کی پس داشته باشم؟
(پایان دکلمه)
این فاصله ،حفره چیست؟
تو خواستنت شهره کیست؟
اگه پیش قلب تو ، جام جای خوب زُمره ایست
ببرمنو یه دنیا ، عاشق داره نمره بیست
به دنیای محبت ، به دنیای دلداری
بگوعزیز تو دنیا ، چی تحمل نداری؟

حرفی بزن عزیزم ، میخوام تورو بفهمم
تا ادعا نباشه ، نمیتونم بفهمم
حرفی بزن عزیزم ، ببر تو گلعزارم
هر کسی حرفی داره ، به انتظار نذارم
(دکلمه)
نمیخوای واسه یه بارم شده
به دنیا از چشمای تو نگاه کنم؟
دنیامو چرا میخوای کوچیک بذاری؟
من که میخوام حرف بزنم ، به درد مصرف بزنم
مجبور بودم، جیغ بزنم ، پل رولب تیغ بزنم
حوصله ت میخوام که سر نره
حرف دل و ترانه تبلیغ بزنم
توهم اگه شاعر شدی ، شعری بگو
(پایان دکلمه)
شعری بگو ترانه ، ازعشق بی بهانه
بزن به شک گمانه ، هر چیزی که نهانه
تو شعر بگو جوابی ، قرمزته یا آبی؟
بپرس دختر فراری ، شبا کجا میخوابی؟

تو شعربگو جوابی ، کی میکشه عذابی؟
تو اون همه رودخونه ، چرا نمونده آبی؟
تو شعر بگو سیاست ، جمعی باشه ریاست
دمکراسی وجودش ، کی میگه بده واست؟
(دکلمه)
شعر خوبه بیاد برقصونه
از شادی ی یه دیدن ، همدیگه رو فهمیدن
آزادی یه بیانِ عشق ، خوشحالی ی رسیدن
بتونه بده یه احساس ، با زندگی یک تماس
پس بزنه خاکسترو
سرخ آتیش، چه گرماست ، واسه سرمای دستاست
(پایان دکلمه)
بتونه ما رو دور بکنه ز دنیا
گشت و گذار خوبی ، درعالمی ز رؤیا
بعد برمون گردونه ، به این دنیای هستی
شاید بفهمیم چه جور، روش بکشیم یه دستی
همیشه هشیار نباش ، خوبه یه موقع مستی

تو شعر بگو ترانه ، از حقی که نهانه
بگو تو آشیانه ، چی بهتره نمانه ؟
تو شعر بگو ترانه ، که هرچی بیشتر خاکیست
همه میتونن بفهمن ، دیپلمه نمیگه شاکیست
(دکلمه)
شعر باید بده یه معنی ، تو گفتنش یه ذره کن تأنی
یعنی بیا فکری بکن ، تصور بکری بکن
ببین چی چاره سازه ، که ناراضی نبازه ؟
هرکی که حقه بازه ، چه جور میشه ببازه ؟
(پایان دکلمه)
تو شعر بگو ترانه ، ازعشق بی کرانه
تو شعر بگوازعاشق ، هیچ وقت تنها نمانه
شعرت باشه با قدرت ، تا جا باشه با جرأت
پر از شور و هیجان ، این باری یه به گردت

تو شعر بگو فرضیه ، تا میتونی نظر بده
کجاست اصل قضیه ، به بعضی یا ضرر بده
چرا بچه شو میزنه ، به بیرحمی تشر بده
خوب و بدِ زن ومرد ، مساویه خبر بده
(دکلمه)
نظر بده ، شاید بشه اثر بده
مثلاً بگو ای مادر ، بی انصافی کِی اومد تو دروست
میخوای بلائی که میاد بر سر اون عروست
بیاد سر اون دختر ملوست؟
چرا پسرت آزاد باشه
واسه نصف اون ، دخترت بشه خاک بوست؟
(پایان دکلمه)
گل اگه داره تماشا ، زیبای بی آزاره
تو گلدون ِکی بره ، براش فرقی نداره
زندگی یه گیاهی ، کی آرزوشو داره
اونی که میخواد یه ذره ، دنیای زیباتری
بگو گل ِ احساس ِ ، بپرس کی بوشو داره

هرکیه خوبه مست بشه
شیشه ی هرچی زوری رو ، باعث ِ یک شکست بشه
نهالِ خوش نشست بشه

نهال ِ پر جوانه ، وجودِ پر بهانه
خلوتِ عاشقانه ، آهنگِ شادمانه
شعری بشو ترانه
شعری بشو ترانه

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند




Wednesday, 17 October 2007

صیغه


صیغه
توضیحات: در رسالات آمده است که زن و مرد میتوانند خودشان خودشان را صیغه نمایند. در اروپا آمده!! است که از نظر دولت، معشوقه داشتن، ایرادی ندارد. و همیشه چه مردا و چه زنا اگر بخواهند و اگر زورشان برسد، معشوقاتی چند! بعهده! میگیرند. و نقل قولی از خودم: " از نظر من، دمکراسی ِ هلند یکی از پیشرفته ترین دمکراسی های دنیاست. علاوه بر داشتن ِ بسیاری از آزادیها و حقوق، از جمله حق سقط جنین و نداشتن مجازات اعدام، کسانی که مرضی بی علاج و تواَم با دردهای وحشتناک دارند، حق تزریق آمپول کشنده دارند. همجنسبازها قانونن میتونن ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدهند. هشیش کشیدن در آنجا جرم محسوب نمیشود. روسپیگری در آنجا شغلی قانونی همراه با پرداختِ مالیات است. تازه از همه مهمتر!! اینه که نمیدونن "صیغه" یعنی چی!! دخترا و پسرا در آنجا آزادند که دوست دختر و پسر بشن، بدون اینکه "ورد"ی بخانند. مردا و زنا در آنجا اگر بخواهند و جرئتش را داشته باشند، بدونِ اینکه "ورد"ی بخوانند به همسرانشان خیانت میکنند، و یا اگر، هم میخواهند و هم قدرتش را دارند، رابطه ی کناریشان را پنهان نمیکنند/ مثل اینکه تو ایران، هم مرد و هم زن، حق مساوی ِ صیغه کردن یا شدن داشته باشن/ و خیلی ها که تحمل دروغ و خیانت رو ندارن، یا توافقی به شکار! زوجهای دیگر میروند و یا بدون قتل و جنایتِ قانونی! از هم جدا میشن. در اونجا احدی حق دخالت در زندگی ِ زناشویی،سکسی ِ افراد رو نداره، ولی تو ایران چه قتلها و چه سنگسارها بر سر روابط جنسی صورت نمیگیره. در آنجا هر مردی، و تازه هر زنی که کمبودش را، هَوسش را و پولش را دارد، بدون اینکه "ورد"ی بخواند، نرخش را میپردازد و شما خانم ... مطمئن باش که اگر در شرایط "تن فروشان" قرار میگرفتی، وقتی دیگه چاره ای نداشتی، خودت هم تن فروش میشدی / مگر اینکه جرأت خود کشی داشتی و یا اینکه چند نفر را میکشتی تا کشته شوی/ و دوست داشتی که نرخش را بدون چک و چانه و کتک، بپردازند. با ممنوع کردن روسپیگری، بیشتر، شرایط کتک فراهم میشود. و .../من این ترانه را نوشته ام/ تا اونایی که مجبور بودند که "ورد"ی بخوانند، خود بخوانند و یا ادعا کنند که خوانده اند. و تازه خیلی ها باید برای بدست آوردنِ حق طبیعیِ! "ورد"خوانی، مبارزه کنند!" به من بگویید که یک جوان مسلمان 16، 17 ساله، چه جوری نه دینشو کنار میذاره و نه دوست دختر بازی اش را؟

صیغه
داد میزنم، داد میزنم، دیگه دیگه دیگه جا نمیزنم
عاشق میشم، جار میزنم
حرف عشق همه جا میزنم

عشق بازی یم طبیعیه، به منکرش برپا میزنم
ناراحتی، صیغه که هست
خود رو پابند جا میزنم

یادتون میاد جوونی، چقد عاشق میشدیم
چقد لیلی، چقد مجنون، عشق و لایق میشدیم
تقصیر چی بود، تقسیر ِ ، هورمونی به نام عشق بود
در ِ دروازه ی عشقو، به روی ما میگشود

جدی میگم دانشمندا، همچی کشفی کرده اند
جدی میگم دانشمندا، همچی کشفی کرده اند
تو جوونــــــــــا، خیلی پیدا کرده اند

داد میزنم، داد میزنم، دیگه دیگه دیگه جا نمیزنم
عاشق میشم، جار میزنم
حرف عشق همه جا میزنم

عشق بازی یم طبیعیه، به منکرش برپا میزنم
ناراحتی، صیقه که هست
خود رو پابند جا میزنم

هورمون عشق تو جوونا، چه زیاد میشه پیدا
یه جوونو پخِش بکنی، میشه عاشق و شیدا
حالا اگه پسر باشه، کم میشه زنجیر به پا
مورد سووال و جواب نمیشه خیلی بی جا

چون که پرده ای نداره، یه موقع پاره بشه
چون که پرده ای نداره، یه موقع پاره بشه
واسه همین، بگرد عزیزم هر جا
(دکلمه)
دیگه اون زمان که دختر و پسر ندیده و نشناخته ازدواج میکردن، گذشته.
شناخت آدما و امکان مقایسه و انتخاب هم، تو رابطه با آدمای مختلف
به وجود میاد. دیگه نمیخوایم دست روی دست بذاریم، صیغه میشیم
هرچند قبول نداریم. رسم میکنیم قبولِ عشق بازی رو. با صیغه ما
میبندیم، دهانِ ناراضی رو

خوب حالا بیاین همدیگه رو سیقه کنیم
بعد از اینکه مدت از یک ساعت به بالا و مهریه رو معلوم کردید،
زن به مرد میگه:ا:
زَوِّجتُکَ نفسی فِلمُدَّتِل معلومَ
اَلا مَهر ِه اَل معلومَه
و مرد به زن میگه:ا:
قَبِ لتُ
(حاشیه: شاید برعکس، پس نتیجه میگیریم که برای نبودن شک، جاها عوض بشه)
خوب حالا زن و شوهر موقت هستید
(پایان دکلمه)
نگرانی تون شاید که، پرده ی بکارت باشه
عروس نشه دخترتون، مایۀ خجالت باشه
ولی وقتی بینِ جوونا، سیقه رسم، عادت باشه
کسی باکره نمیمونه، عقلت شهادت باشه
(حاشیه: یعنی کلاتو قاضی کن)
ما میخوایم رسم موجود و براندازیم، خراب کنیم
واسه عشق بازیِ زن و مرد، مساوی یو جواب کنیم
بکارتـــــو، یه شرط بی حساب کنیم
(دکلمه)
تا حالا شده از مردا موقع ِ ازدواج، بپرسن از باکرگی شون؟
اینکه بعضی مردا با زنائی که باکره نیستن، ازدواج میکنن و نذار جزو حماقتشون
الان هم داره رسم میشه که دخترا قبل از ازدواج میرن دکتر و میدوزن پرده شون
حالا اگه هیچ کسی باکره نباشه
ازدواج کردن ور نمی افته توشون
(پایان دکلمه)

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند






Sunday, 14 October 2007

ای خدای جاذبه! کجائی؟


ای خدای جاذبه! کجائی؟
تا واقعا عاشق یکدگر نشویم، متحد نمیشویم
تا واقعا عشق به آزادی نداشته باشیم
آزادیخواهیِ بغل دستیمان، ما را عاشق او نخواهد کرد
تا من تو را دوست نداشته باشم
تو مرا دوست خواهی داشت؟
و دور باطل، دور باطل
و من حلقه را میشکنم، از صمیم قلب
و من تو را دوست دارم، و دوست داشتن، قدرت میخواهد!
و من تو را با همه ی اختلافاتم، از صمیم قلب دوست دارم
تو حشمت، تو اکبر، تو مسعود، تو سعید
تو نیلوفر، تو شکوه، تو موناهیتا، تو اسمائیل، تو مهشید
بفرمایید، بفرمایید، سوار کشتی شید!
و لطف کنید یه ذره بخندید،
چون همین الان به من الهام شد که من حضرت نوح هستم!!!!!!!
و چون الهام از خیالات بر میاید، پس حتمن خدائی خیالی به نام"خدای جاذبه" وجود داشته که من را پیغمبرش کرده و پس! دمش گرم! /رند: البته من یه پیشنهاداتی به ملاحسنی در قسمت کامنت نوشته ی به تاریخ 12 اکتبرکرده ام/ و بعد به خودم میگم که تو که با دعوت به کشتی، همه رو حیوون کردی! / صمد: اخمخ ِ بیشعور. یه ذره شگون نِداره، یه بشگونش بگیرُما/ پس باید نتیجه بگیریم که اگه الهام من واقعا الهام!! بوده، پس ما در درجه ی اول، هممون حیوان هستیم. اما هر چه بیشتر عاشق خصوصیات "انسانی" ِ یکدگر شویم، خصوصیات حیوانیمان را بیشتر به زیر پا گذاشته ایم. و من تو را از صمیم قلب دوست دارم، چون تو دوست داشتنی انسانی. ولی این باعث نخواهد شد که هیچ وقت ناراحتیم را بروز ندهم. من هر موقع از تو ناراضی بودم، یه ذره آروم! جیغ میزنم. مثل مادر، سر ِ بچه، مثل عاشق ِ شده بازیچه، مثل برادر بر سر خواهر، مثل دختر بر سر مادر، مثل هر عزیزی که تو را میکند از جا در! و یا برعکس / صمد: بیکاری هی حرف عکس میزِنی و مُونو یاد عکس لیلا نگاه کِردن و حسلت خوردن میندازی؟ چشت میخاره؟ حالا یا انگشت و یا اینکه میری پیش این خدای جاذبه ت و میگی یه کاری کنه که این کدخدای بی احساس، مجذوب عشق مونو لیلا بشه. البته مو شنیدم که شیمی باید جور دربیاد! حالا این شیمی چیه مُو نمیدانُم. ولی به مُو گفتن مواظب باش، حالا که تو بچه مُسلمانی اول صیغه کن تا بفهمی شیمیت جور در میاد یا نه! و تازه بی ترفی یَتا میگن خیلی خری اگه همینطوری عقد کنی! ندیده و یا دیده و صد دل عاشق شده ی از راه دور و آسمایشات شیمی- اخلاخی انجام نِداده. هاااااا ...اوخخ، اوخخ، اوخخ/ گزارشگر: در اینجا کدخدائی که خودش دوست داره مادر صمد رو صیغه کنه، و گوش واستاده بوده، چند تا پس گردنی به صمد میزنه که به همین ارزونی میخوای دخترونگی لیلا جانُم را برداری و شیمی میمی یاد گَرفته ای ارواح عمه ات؟/ فیلسوفدیوانه: آیا این تعبیر غلطی ست که عشق واقعی یعنی پدر دراری، وقتی مادر با مهربانی ولی عصبانی به بچه میگه: پدرتو درمیارم، حالا از این غلطا!؟ و حالا تعریف غلط یعنی چی؟ و تا ما آنرا درست تعریف نکرده باشیم، پس حرف یکدیگر را نمی فهمیم! و درک غلطی از هم خواهیم داشت. کاش میشد همه ی فیلسوفان سیاستمدار، کنگره ای برای تعریف درست چیه و غلط چیه و ...آخخ آخخ آخخ/ سرو ناز: که میدانید معنی اش چیست!/ زرافشان خیالی: حالا که پیشنهاد کنگره شد، من میگم بیایید بر سر تعریف روشنفکر صحبت کنیم و تعیین کنیم که بر طبق ادعای من، چگونه یک ایرانی، میتواند ذهنش ایرانی نباشد و بوسیله ی زبان فارسی فکر نکند. و بعبارت دیگر به زبان بیگانه در مورد چیزی فکر کند./ رند: همیشه دست اجنبی در کار است!!/ و من نمیدانم که چقدر به این عشق و علاقه ای که در بالا از آن صحبت کردم، پایبند خواهم بود؟ شما چی؟ جواب بدید!سروناز: آری اینچنین بود

Tuesday, 9 October 2007

Monday, 8 October 2007

آقای گنجی، اول درود، دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟

آقای گنجی! دیگه نبینم ننه من غریبم بازیِ ِ" آی ای فرد بسیار دیندار و خدا ترس و پرهیزکار، در این ماه مبارک رمضان، به من مسلمان چرا تهمت خطرناک و غیر وطن دوستانه میزنید" راه بندازید! شما چه اجباری داشتید که حرف از دین در این نوشته ی سیاسی ای که ربطی به دین ندارد بزنید. ناسلامتی یا با سلامتی! من شما را یکی از رهبران انقلاب مخملی میدانم. پس به سلامتی! / صمد: هه آقا رو باش، شوبابه میخوره! اینجا از بس گرمه، مُو خیلی عرق میکنُم و همینطوری عرق از صورِتُم میریزه رو لب و لوچه اُم، و میره تو دهِنُم و مو یه جورائیمون میشه. خوب چیکار کُنُم، چاره نِدارُم. اما این آقاهه شاهین، گیلاس فرنگی داره و الان اون کوفت و زهر ماری رو که رنگش قرمزه ها، که کوفتش بشه ها، داره به سلامتی شمای مسلمونِ شوبابه خور، نوش میکنه و خنده تا بُناگوش میکنه و این آقاهه فیلسوفدیوانه هم داره فُسلُفه میبافه که اگه گیلاس کوفت زهرماری قرمزش موقع به سلامتی، به گیلاس کانادار یا اُسو دلچسب و عالی و با طعم پرتُقالی و یا کوفتت بشه، با کوکوکلای شما برخورد بکنه، آیا گیلاس شما بی کلاس نمیشه و نجس به قول خمینی؟! و دوباره میخواست آیا آیا را بندازه که صدای آخخ آخخ آخخش دراومد، این بیچاله / از این نوشته ی آقای گنجی میشه بحثهای داغی خارج کرد یا نه؟ جواب بدید! گوشه هائی از این نوشته، به همراه مخالفت-پاچه گیری در هر کجا که اختلاف پاچه! است:

پاسخ اکبرگنجی به اظهارات عزت الله سحابی
"... سیاست های امنیتی – نظامی همیشه به زیان دموکراسی در ایران تمام شده است؟ ... اول:جناب سحابی بخوبی آگاهند که فرهنگ سیاسی ما به شدت گرفتار بیماری "اتهام زنی بلادلیل" و "وابسته به بیگانگان" خواندن یکدیگر است. هرکس که با ما نیست ، حتماً آمریکایی یا اسرائیلی یا انگلیسی و... است. روشن است که "مخالف" ، اگر به اتهام ارتباط با بیگانگان متهم شود ، دیگر مخالف نیست ، بلکه به یک سوژه ی امنیتی تبدیل خواهد شد که دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی باید در سلول انفرادی به اتهام او رسیدگی کنند. استفاده از این شیوه نادرست ، برای حذف مخالفان،امری غریب نیست، اما به کارگیری این شیوه ها از سوی مدافعان دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ، درد ناک و باور نکردنی است . متأسفانه استفاده از این روش های غیر اخلاقی در میان اپوزیسیون به رویه ای رایج (نه استثنایی) تبدیل شده است. نیروهای مدافع دموکراسی این پارادوکس را چگونه حل می کنند که از یک سو از اتهام زنی های بلادلیل اقتدارگرایان شکوه و گلایه دارند ، و ازسوی دیگر رقبا و مخالفان فکری خود را به شیوه های غیر اخلاقی متهم به اتهام های بلادلیل می کنند؟ آیا به کارگیری این شیوه ها از سوی دیگران ناپذیرفتنی(مذموم) و از سوی ما پذیرفتنی(ممدوح) است؟ افرادی که وقتی در قدرت نیستند از این شیوه ها برای نابود کردن رقبا و مخالفانشان استفاده می کنند، اگر به قدرت برسند ، با مخالفانشان چه خواهند کرد؟ اتهام زنی بلا دلیل ، یکی از نشانه های استبداد زدگی و استبداد پیشگی است.
اگر اتهامی را نتوان در یک دادگاه منصفانه و عادلانه مطرح و اثبات کرد، باید از طرح آنها در عرصه عمومی خوداری ورزید. مهندس سحابی از جمله افرادی است که همیشه این نکات را به همه ی ما تذکر و آموزش داه است.
آقای سحابی در مصاحبه اخیر می فرمایند:" گنجی دخالت خارجی را یک راه حل جدی می داند". این مدعا مبتنی بر کدام شاهد و مدرک است؟ مگر مسئولیت ارائه بینه بر عهده ی مدعی نیست؟ در فضای سیاسی داخلی و بین المللی کنونی ، "دخالت خارجی"، یک معنا بیشتر ندارد : حمله نظامی آمریکا(یا اسرائیل) به ایران و تحریم گسترده ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل. / نه آقای گنجی، هر فردی و یا سازمانی و یا کشوری، اگر دولت ایران را مثلا در عدم رعایت حقوق بشر محکوم نماید، هم در امور داخلی ایران دخالت کرده است و هم کار خوبی کرده است؟ با این حرف مخالفید؟ فکر نکنم/ حال جناب آقای مهندس سحابی بفرمایند براساس چه شاهد و مدرکی مدعی اند که گنجی به "دخالت خارجی" معتقد است و از آن مهمتر آن را "راه حل جدی" حل مسائل ایران می داند؟ دخالت نظامی راه حل جدی کدام مسائل و مشکلات است؟ ... فرد بسیار دیندار،پرهیزگار و خدا ترسی / آقای گنجی، این حکومت خدائی! به اندازه ی کافی مردم رو ترسونده. لطفن شما دیگر خدا را ترسناک نکنید. من در جائی چنین نوشتم :" و کجا هستند آن مسلمانانی که اسلام ِ ولایت فقیهی را قبول ندارند؟!! قرآن واقعیِ آنها کدام است؟ اگر اسلامِ مروج ِ وحشی گری و آدمکشی را قبول ندارند، اگر خدای آنها ، خدای مساوات و عدالت و بخشش و عشق به آفرینش و مهربانی است، پس حتمن از زمان خود محمّد تا زمان عثمان، که قرآنِ امروزی نوشته و ارائه شد،قدرت پرستانی در قرآن دست برده اند و حتی مرگ را که قبول دارند کار خدا و عزرائیل است، به فتوا گرفته اند. و در اسلام ِ آنها، خداوند دستور کشتار فرزندان خود را به دست دیگر فرزندانش داده است. و هر مسلمانی که احساس کرد که اسلامش در خطر است، از طرف خدا برای او مأموریت و حکم آمده است!! که بکش و نقش عزرائیل را بازی کن و دین را زوری کن و پرستش مرا اجباری کن، که من به پرستش محتاجم؟!! و چشم فرزند کافرم را از طریق تو درمیاورم!! چشم درآوری شده کارم!!ای خدای خداپرستان! که میگویند از همه چیز آگاهی! تو همان موقع که فرزندِ در آینده کافرت را میآفریدی، نمیدانستی که میخواهی چشمش را به جرم کافر بودن دربیاوری؟ میدانستی یا نمیدانستی؟!!!!!!! یعنی تو واقعا" او را آفریدی که چشمانش را و جانش را با خنجر مسلمانان افراطی دربیاوری؟! چرا آفریدی؟!! مگر تو یک سادیست روانی هستی؟!! ای مسلمانانی که خدایتان خدای زور و اجبار و قتل و غارت و انتقام و سادیسم نیست، پس قرآنتان جعلیست، و اگر فکر میکنید حرف خدا یکیست،باز هم قرآنتان دستکاری شده و جعلیست. قرآن خود را ارائه بدهید!"/ چون مهندس سحابی در ماه مبارک رمضان چگونه مسلمانی / آقای گنجی، شما چرا به مسلمان بودن خودتان تکیه میکنید؟ اگه نامسلمان بودید، تهمت اشکالی نداشت؟ / که در هیچ نوشته یا گفته ای ( خصوصی یا علنی ) از دخالت خارجی دفاع نکرده و آن را راه حل غیر جدی هم تلقی نکرده است را به چنین اتهام خطرناک و غیر وطن دوستانه ای متهم می کند؟ آیا مهندس سحابی نگران آن نیست که دیگران براساس این نوع سخنان بلادلیل در وادی "پرونده سازی امنیتی" گام نهند. ... در تمام سخنرانی ها و نوشته های ماه های گذشته به صراحت تمام حمله نظامی به ایران و تصویب هرگونه تحریمی که به مردم ایران صدمه وارد آورد را محکوم کرده ام. طی مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز تصویب بودجه ٧٥میلیون دلاری علیه ایران را محکوم نمودم. / اقای گنجی، شما به عنوان یک فرد سیاسی، حق داری در تصمیمات وزارت امور خارجه ی آمریکا هم دخالت کنی! و من هم به عنوان یک مداخله گر در امور سیاسی، این حرف شما را شدیدا" محکوم میکنم! مبارزان راه دمکراسی برای ایران، حق و حتا التزام دارند که از کلیه ی امکاناتی که کشورهای مدعیِ طرفداری از دمکراتیک شدن کشورمان ، میخواهند در اختیارمان بگذارند، استفاده کنند. کسی که به خودش و استقلالش و اهداف دمکراتیکش اعتماد ندارد، و یا دارد ولی از اتهام زنندگان ترس دارد، خوب بهتر است ترس نداشته باشد!! اگر کمکِ مالی و امکاناتیِ دول خارجی به دمکراسی خواهان ایرانی، مداخله در امور ایران است، باید به پشواز این مداخله رفت. البته طبق برنامه ی 17 ماده ای، ما میتوانیم با داشتن اختلاف در این مورد، باز هم متحد باشیم/ ... چرا هر گونه دخالت خارجی یه زیان ملت ایران است و نه تنها به دموکراسی ختم نمی شود ،بلکه به رشد بنیادگرایی منتهی می شود.. ... مگر اولین گام در راه تشکیل جبهه ی ضد جنگ چیزی جز این است که سرامدان فکری چهارگوشه ی جهان مشترکاً با حمله ی نظامی به ایران مخالفت کنند؟این نوع فعالیت ها باعث آزردگی برخی از نو محافظه کاران ایالات متحده شده است.به عنوان نمونه، مایکل لد ین , در کتابی که نوشته است مرا متهم کرده که مرعوب جمهوری اسلامی شده ام . ناقدی کتاب وی را نقد و نظر وی درباره ی مرا رد کرده است. لدین در پاسخ به وی می نویسد گنجی "بجای فراخوان حمایت بین المللی برای کمک به آزادی در ایران , بیشتر وقت خود را به هشدار در برابر چنین اقداماتی می گذراند، اشاره به این تغییر چشمگیر در رفتار گنجی به هیچ وجه تهمت و بهتان نیست , و شاید برای آن است که گنجی می خواهد از زندان دیگری پرهیز کند"( نشناال ریویو آنلاین , دهم سپتامبر ۲۰۰۷). / آقای گنجی، من این آقای لدین را نمی شناسم، ولی به نظر میاید که شما اقدامات جدی ای در متحد کردن اپوزیسیون، نتوانسته اید و یا نخواسته اید انجام دهید، وبیشتر اوقات رفته اید به دنبال مصاحبه و جمع امضاء و یا مباحث تئوریک. مگر شما نمیتوانید یک فراخوان حمایت بین المللی برای کمک به آزادی در ایران، و یک فراخوان ملی برای اتحاد اپوزیسیون دمکراسیخواه یر مبنای یک برنامه ی نسبتن دقیق و جمع و جور، نظیر برنامه ی 17 ماده ای، بدهید؟/ جناب مهندس سحابی در حالی مرا به اعتقاد جدی به مداخله ی خارجی متهم می کند که نومحافظه کاران آمریکایی به شدت از مواضع ضد جنگ، ضد تجزیه طلبی، ضد تحریم من ناراضی و سرخورده اند.برخی از نومحافظه کاران آمریکایی گمان باطل می برند که دفاع از حمله نظامی و اقدامات تجزیه طلبانه معیار آزادیخواهی نیروهای دموکرات ایران است. ... با این همه ، اگر مبارز خستگی ناپذیر ، جناب مهندس سحابی ، حتی یک سخن از من درباره مداخله خارجی به عنوان راه حل جدی مسائل ایران ارائه نمایند، نه تنها مدعای خود را تأئید کرده اند،بلکه چیزی جزء شرم و زبونی نصیب مدافع حمله نظامی به ایران نکرده اند؟ ... آقای مهندس سحابی می فرمایند:" گنجی به راحتی از صحنه مبارزه ملی کنار رفت". و در تعلیل این مسأله فرموده اند که جوان بودن و فقدان تجربه های عمیق سیاسی ،بسیار زود باعث سرخوردگی من و کنار رفتن از صحنه مبارزه ملی شده است. مشکل من آن است که نمی دانم "صحنه مبارزه ملی" واجد چه معنایی است؟ و کنار رفتن از این صحنه چه معنایی دارد؟ برای این مدعا چند وجه را می توان در نظر گرفت. ... ب- هر مبارزه ای مبارزه ی ملی نیست :مدعا این است که ملاک های خاصی برای تمیز مبارزه ی ملی از دیگر اشکال مبارزه وجود دارد. در این صورت باید ملاک ها و معیارهای دقیق، و اجماعی، مبارزه ی ملی اعلام شود / آقای گنجی، یعنی بازم ما باید شاهد یک دوره ی طولانیِ بحث باشیم، تا بعد از آن، اقدام عملی برای اتحاد انجام دهیم؟ / تا روشن شود چه کسانی در این صحنه قرار دارند و چه کسانی خارج از این صحنه مشغول مبارزه هستند؟ به عنوان مثال: آیا ارتباط با دیگر دول فقط حق دولت خودکامه است یا جنبش دموکراتیک هم حق دارد با دیگر دول ارتباط داشته باشد؟آیا ارتباط جنبش دموکراتیک با پارلمان ها ، از آن نظر که نمایندگان مردم هستند، مجاز است یا نامجاز؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: مجاز است / آیا تماس با سازمان ملل مجاز است یا نامجاز؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: مجاز است / آیا ارتباط با جامعه مدنی جهانی بخشی از مبارزه ی ملی است یا ارتباط با جامعه مدنی جهانی هم دعوت به مداخله خارجی محسوب می شود؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: هم دعوت به مداخله است، و هم مطلوب است، مخصوصا اگر بتوانیم امکانات هم بگیریم / آیا استفاده ی از رسانه های خارجی بخشی از مبارزه ی ملی است یا عملی ضد ملی است؟ آیا با منابع مالی غربیان می توان رسانه هایی چون روز آن لاین و رادیو زمانه به راه انداخت؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: اپوزیسیون دمکرات، اگر در هدفش جدی باشد، به پول نیازمند است. و به کمک مالیِ غربیان نباید جواب منفی بدهد. حالا شما خودتون تکلیف اون 75 میلیون را دوباره معین کنید! / آیا گفت و گو با این رسانه ها مجاز است؟ آیا انتشار مقالات گردانندگان این رسانه ها در رسانه های داخلی مجاز است؟ آیا ان .جی . او های داخلی مجازند از کمک های مالی نهادهای مدنی بین المللی استفاده کنند؟ / مجاز است. خود شما چرا سوال میکنید؟ نکند هنوز با این مساله مشکل دارید؟ عزیزم نترس! راحت بگو دریافت کمک مالی از نهادهای بین المللی خوب است. انتظار داری آقای صحابی چی جواب بده؟ بگه بد است که شما بگی چی؟ خوب همین الان بگو دیگه/ و... در عصر جهانی شدن و کاهش قدرت دولت ملی مدرن، مفهوم "استقلال" و "ملی" را باید از نو به گونه ای باز تعریف کرد که با ساختارهای جدید جهانی سازگار افتد. / آقای گنجی، باز هم یه دوره ی طولانیِ بحث و باز تعریف استقلال و ...؟ من با بحث مخالف نیستم، ولی حرکت عملی برای اتحاد را، در ضمن همین بحث ها، مثل اینکه به فراموشی سپرده اید / ... اما تعطیل کردن تمام اشکال فعالیت سیاسی ، و فروکاستن مبارزه به شرکت در انتخابات و انداختن یک برگ رأی در صندوق، راهگشای دموکراسی نیست. شاید منظور از "ترک کردن صحنه ی مبارزه ی ملی" ، تحریم انتخابات باشد. اگر شرکت در انتخابات و انداختن یک برگ بدون هزینه در صندوق رأی مصداق مبارزه ی ملی باشد، قطعاً تحریم انتخابات، که هزینه مند است ، یکی از اشکال مبارزه می باشد. بدینترتیب نمی توان تحریم کنندگان انتخابات را به ترک صحنه ی مبارزه ی ملی متهم کرد. ... اگر تا ابد درباره مفاهیم دموکراسی و آزادی و حقوق بشر سخن بگوئیم ، از دل این مفاهیم ، دموکراسی و آزادی و حقوق بشر بیرون نخواهد آمد. همانطور که برای رفع تشنگی و صاحبخانه شدن باید "کاری" کرد، برای گذار به دموکراسی هم باید "کاری" کرد. / آقای گنجی، مگر شما قبول ندارید که برای گذار به دمکراسی، برکناری یا سرنگونی این رژیم، جزو واجبات است؟ این رژیم تمام نیروهای مسلح اش را برای سرکوب نهادهای دمکراتیک گذاشته است، و بسیار هم موفق بوده است! این تصور که اول باید نهادهای دمکراتیک در ایران شکوفا شوند و جامعه آماده ی دمکراسی شود؟! و بعد "گذار"، که احتمالا منظورتان انقلاب مخملی است، بسیار گمراه کننده است. البته این حرفها با حق شک کردن گفته شده است!!/ در دهه ی ماقبل انقلاب، همه چیز به عمل و پراتیک فروکاسته می شد و نظر ورزی کاری بورژوایی خوانده و نفی می شد. مدتی است که هر گونه اقدام عملی نفی و فقط نظر ورزی و گفتن و نوشتن پیشیه ما شده است. / آقای گنجی، شما اگر اهل عمل هستید، چه عملی بهتر از تلاش حول اتحاد و همزبانی ی ایرانیان؟ شما چه برنامه ی فراگیری سراغ دارید که بتواند اکثریت دمکراسیخواهان را متحد کند؟ / اما اینک قرار است یک گام دیگر هم عقب نشینی صورت گیرد و سکوت ، مبارزه ملی نامیده شود. از جناب مهندس سحابی انتظار می رود که در این خصوص اعلام نظر و ارشاد فرمایند. ... برای این امر باید ابتدا نظر خود را درباره ی نظام سیاسی دقیقاً روشن نمائیم، برای اینکه از نظام های سیاسی متفاوت ، با روش های واحد نمی توان به دموکراسی گذار کرد. / آقای گنجی، ما ایرانیها یاد گرفته ایم که دائم به بحث های تئوریک بپردازیم، و آخر سر هیچ نتیجه ای هم از آنها نگیریم. هیچ حکومت دیکتاتوری ای بدون به خیابان آمدن میلیونیِ مردم به خیابانها، از قدرت نخواهد افتاد. و یا هیچ اپوزیسیون اصلاح طلبی، بدون اتکا به قدرت نشان دادن مردم، که آنهم از طریق به خیابان آمدن میلیونی صورت میگیرد، به قدرت نخواهد رسید. آیا با این نتیجه گیری مخالفید؟ با تبلیغ و تشویق مردم به خیابان آمدن در جمعه های اول هر ماه ، بین ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر، مخالفتی دارید؟ / راههای گذار از نظام های غیر دموکراتیک( رژیم های توتالیتر و فاشیستی ، دیکتاتوریهای نظامی و نظام های سلطانی ) به نظام های دموکراتیک متفاوت است. از این جهت تعیین اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران مصداق کدام یک از نظام های غیر دموکرایتک است بسیار مهم است. در گام دوم باید دقیقاً روشن نمائیم که هدف ما چیست؟ ... در گام سوم ، پس از روشن شدن هدف و تعیین نوع حکومت حاضر ، نوبت شیوه های عملی گذار به هدف فرا می رسد ..."
حالا ما باید چقدر منتظر باشیم تا بحث خوش گامهای تئوریک اول و دوم برداشته شود، تا گام سوم را برداریم؟ عزیزم، شما دارید من را مأیوس میکنید. نکند حرف آقای لدین از ترس شما از به زندانی جدید افتادن صحت دارد؟ من مخالف ترسیدن نیستم، ولی عزیزم، اگر در جائی از وجودت، این ترس است که باعث میشود کار مهمی در خور نامتان، که بزرگتر باد! نکنید، اقلا به عنوان یک مسلمان مدرن، بگویید به چه قرآنی اعتقاد دارید و اگر چنان قرآنی وجود ندارد، قرآنی را از دل آن قرآن ِ به قولی تحریف شده، اراعه دهید تا مطابق با تعریفتان از خدایتان باشد! البته سوء تفاهم نشه. من برای فعالیتهایتان در رساندن صدای آزادیخواهان ایرانی به جهانیان، بسیار ارزش قائلم، ولی شما میتوانید خیلی موثرتر عمل کنید. و دیگه نبینم ننه من غریبم بازیِ " آی ای فرد بسیار دیندار و خدا ترس و پرهیزکار، در این ماه مبارک رمضان، به من مسلمان چرا تهمت خطرناک و غیر وطن دوستانه میزنید" راه بندازید! دوست دار شما، شاهین دلنشین
سرو ناز: آری اینچنین بود!

Saturday, 6 October 2007

گوشه هائی از این نوشته: "... آيا حکومت اسلامی و احمدی نژاد هم بخشی از «هويت ملی» جمع «ما» بشمار می روند، همانگونه که کورش و زرتشت و حافظ و سعدی هستند؟ به اعتقاد من، پاسخ ما به اين پرسش است که گوهر فکر و ريشه های موضعگيری های سياسی و فرهنگی امروز ما را در جهان معاصر روشن می سازد ... و چگونه است که همين «بخشی از ما» از ظهور و حرکات و سخنان آدمی، که مسلماً اگر بی هوا از جلوی هر پزشکی قانونی رد شود حکم ديوانگی اش را صادر خواهند کرد، در قالب رئيس کشورمان و در صحنه های عمومی جهان احساس توهين شدگی و اشمئزاز نمی کند و خجالت نمی کشد، اما از سخنان يک رئيس دانشگاه که نه جز حقيقت می گويد و نه به ارزش های واقعی فرهنگ و تاريخ ما اهانت می کند می رنجد؟...بگذاريد حال که سخن به اينجا کشيد يک نکته را هم گفته باشم. من فکر می کنم که اگر همين «سخنان جسارت بار» را رئيس دانشگاه آکسفورد انگليس يا سوربن فرانسه خطاب به احمدی نژاد گفته بودند اين همه حساسيت در نزد عده ای از آن «برخی انديشمندان و نويسندگان ما» بر انگيخته نمی شد و حتی شايد تحسين آنها را هم بهمراه داشت. نيز فکر می کنم که بستر بسياری از اين اعتراضات در حس عميق ضديت با آمريکا است که به مدت هفتاد سال بوسيلهء شوروی استالينيستی در عمق جان برخی از ما نشانده شده و از همهء ما سربازان متوهم ضد «امپرياليسم به سرگردگی آمريکا» ساخته است. و آيا اين درست همان خط فارقی نيست که حکومت اسلامی، هنوز و عليرغم تجربهء تلخ چپ ايرن در دههء اول انقلاب، به نفع خودش از آن سود می جويد و از انبار احساسات ضد امپرياليستی برخی از ما، که ذيرکانه به ضد آمريکائی تغيير ماهيتش داده اند، استفاده می کند؟ و نه تنها برخی از مای عدالتخواه و شورنده عليه ظلم را با خود هم پيمان می سازد بلکه، در بازی های دردناک شطرنج سياسی اش برای معامله با همان امپرياليست ها، از همين احساسات پاک و «ملی» استفاده می کند؟ ... من يقين کرده ام که برای کشورم هيچ چيز زشت تر و مهلک تر و خطرناک تر از اين حکومت «بيگانه صفت» نيست و به هيچ روی حاضر نيستم، حتی برای مبارزه با «امپرياليسم»، از يکسو کنار اين جرثومه های جنايت قرار گيرم و، از سوی ديگر، آنقدر کوته بين شوم که امپرياليسم را فقط در قامت آمريکا ببينم و فراموش کنم که چگونه هم اکنون کشورم در چنگال امپرياليسم اروپا و روسيه و چين اسير و گرفتار است. اين «کوری داوطلبانه» را من اهانت اصلی به خود و وطنم تلقی می کنم. ... بايد صدا بلند کرده و، از طريق تأييد رفتار رئيس دانشگاه کلمبيا، حساب ملت خود را در انظار جهانيان از حساب اين حکومت اشغالگر جدا کنيم؛ ... من، بعنوان يک نويسندهء ايرانی تبعيدی، بصدای بلند آنچه را که رئيس دانشگاه کلمبيا خطاب به احمدی نژاد گفت تأييد می کنم و آرزو دارم که «ما» اين توانائی را می داشتيم که از اينگونه وقايع بيشترين بهره را برای آگاه کردن مردمان جهان از داستان اسارت مردم کشورمان در دست رژيمی عقب مانده و جنايتکار و ضد بشر می برديم. ... "
برگرفته از سايت اسماعيل نوری علا:
توضیح: تغییر اندازه ی حروف و رنگ آنها، از من است
تمامی این حرفهای آقای نوری علا مورد تایید من است.


Friday, 5 October 2007

گوشه هائی از این نوشته: " نه، آقایان! نه، خانم‌ها! در سخنان رئیس دانشگاه هیچ نکته و نیشی علیه ایران و ایرانیت نبود. تمام سخنان او و حرف حدیثش فریاد خشماگین یک انسان مدرن امروزی بود که خیلی ساده به کسی که جنایات نازی‌ها را دروغ و افسانه می‌پندارد و شهروندانش را اعدام می‌کند و به زندان می‌اندازد و اقلیت‌های مذهبی و قومی اش را زجر کش می‌کند و متفکران و روشنفکران و متخصصین کشورش را از سرزمین مادری می‌راند و قوهء قضائیه‌اش مثل آب خوردن حکم اعدام صادر می‌کند و در ملاء عام اعدام می‌کند و شلاق می‌زند و سنگسار می‌کند و .... اعتراض می‌کرد. آری او بنا به رسم ایرانیان تزویر و ریا نکرد. ایرانیانی که میزبانان خوبی‌اند اما پس از رفتن مهمان هزار سخن زشت پشت سر او می‌زنند.
پند و اندرز و انشاء‌های فراوانی پیرامون آداب مهمان نوازی می‌توان نوشت. ولی یک نفر، گاهی، باید سخنی بگوید یا حتی کشیده‌ای به گونه‌هامان بزند که ما بفهمیم کی هستیم و کجای کاریم!"
" خبرنگار بوفالو نیوز (زرمئسکی) خیلی خونسرد پاسخ می‌دهد: "آن دو خبرنگار کرد، عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار هستند که در روز 16 ژوئیه به اعدام محکوم شدند."آقای احمدی نژاد در پاسخ: "من تا به حال چنین اسم‌هایی را نشنیده‌ام.""

حالا که اسم این دو نفر در نوشته ی زیبای آقای مرتضی نگاهی آمد، فیلم یاد هندستون کرد تا بگویم که من چقدر، چقدر ناراحتم که عده ای از فعالان سیاسی، عده ای به خاطر گرایشهای گروهی، و عده ای بدون فکر، فقط به اسم آزادیِ روزنامه نگار گرامی، سهیل آصفی ، امضاء جمع میکنن و البته یادشون نمیره کلا" از روزنامه نگاران و دانشجویان دربند هم نام ببرند، تا نکنه ازشون ایراد بگیرن. یک مقدار خجالت براین عزیزان یه مقدار خود و گروه فکری ِ خود بین! که کمیته ای به نام کمیته ی تلاش برای رهائی سهیل آصفی درست کرده و به هر چی همبستگی یه ضربه میزنند! و وقتی که من برایشان کامنت مینویسم و ایراد میگیرم که چرا حداقل اسمی از این هموطنان نبردید، اصلا" کامنت مرا هم سانسور میکنند!! و جالبه که آخر بیانیه هایشان مینویسند: "کمیته تلاش برای رهایی سهیل آصفی مانند گذشته خواهان آزادی بدون قید و شرط سریع این روزنامه نگار است و در این راستا از تمامی نهادهای مردم پایه حقوق بشری، از تمامی نهادهای صنفی حافظ آزادی بیان و اندیشه، از تمامی فعالان اجتماعی و سیاسی می خواهد تمام تلاش خود را برای رهایی سهیل و دیگر همکاران دربندش به کار گیرند." حالا اون روزنامه نگاری که حکم اعدامش اومده، نباید سریع آزاد بشه؟! فعلا" سهیل مهمتره! امیدوارم که روزی برسد که شاهد این دسته بازیها، و هر که به فکر زندانیِ خویش! و درست کردن کمیته برای رهائیِ زندانی خویش نباشیم. فقط یک کمیته، و آنهم برای رهائیِ بدون قید و شرط و سریع تمام زندانیان سیاسی. و اگر قرار است نام ببریم، حداقل نام 4 یا 5 یا 10 نفر را به میان بیاوریم! حالا هر کدومشون زودتر آزاد شدن، خوب چه بهتر!
توضیح: تغییر اندازه ی حروف و رنگ آنها، از من است.

Thursday, 4 October 2007

در بدر به دنبال چند تا آهنگ هندی


بد جوری دنبال چند تا آهنگ هندی از لاتا هستم! تا اونا رو پیدا کنم، چندتا آهنگهای وسط راه رو که خوشم میاد،اینجا میگذارم


Sangam; Dost Raj Kapoor
بچه بودم که این فیلم رو دیدم. با شنیدن آهنگهاش دچار حال و هوائی میشم



Mukesh - Dost Dost Na Raha - Sangam



Lata - Mukesh - Mahendra - Har Dil Jo Pyar Karega - Sangam



"Dhire Se Aaja Ri Akhiyan Mein" - Lata Mangeshkar



Kadar Jane Na- Lata Mangeshkar
یک بار دیگر که تقه بزنید، خودِ
youTube برایتان باز میشود



Lata Mangeshkar و Asha Bhosle
ما را هرگز فراموش نکن
این آهنگ را اول گوش نکنید، بگذارید تمام شود و بعد "ری پلی" کنید


Wednesday, 3 October 2007

خالق افسانه

این ترانه را به خانمها، شکوه میرزادگی و نیلوفر بیضائی بخاطر تلاشهایشان در عرصه ی تاتر و حفظ آثار باستانی، هدیه میدهم، و امیدورام که این خانمها بیشتر در مورد اتحاد صحبت کنند. آهنگ این ترانه از ترکیه است، و حدود 20 سال قدمت دارد. خوانندگان محترمی که افتخار خواندن این ترانه را میدهند، احتمالا لازم نیست که آهنگ را بخرند! این ترانه بطور موقت و بر روی آهنگ اصلی خوانده شده است

خالق افسانه
اینقد مردم آزار نباش ،،،بی وفا با یار نبا ش
فردا کی و کجا هستی ،،،بوسه بگذار بر لباش
دستاتو بذار تو دستاش ،،،شادی شو ببر به قصه ها ش
دوست نداری بشی خالق ،،،خالق افسانه ها ش

خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه ی محبوب .. عاشق روی تو هست محجوب
شدی توی قلبش خیلی محسوب تو، شدی شدی تو

توجه: آنچه که در آهنگ میشنوید، این است:
ا
من خالق قصه ی شیرین میشم .. دلی رو نمیکنه غمگین میشم
پذیرای عاشق شرمگین میشم من، آره میشم من
من خالق افسانه های ناب .. میشم عشاق خود دریاب
میشم میشم بیدار از خواب از خواب من، آره میشم من
ا
اون که عشق و ریشه میشه ،،،عشقش یه جور نمیشه
یه جا واسش پر سرور ،،،یه جا پر غرور میشه
مهربونی هست سراش ،،،چشمه آبی گواراش
لذت عشق ورزیدن ،،،،نوش جون باشه براش

خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه ی محبوب .. تو دیگه نباش مثل او محجوب
نشون بده میشه تو قلبت محسوب تو، نشون بده تو

خیلی ها رُو تو گل بدون ،،،گلی توی یه گلدون
ممکنه کرد خاری رُو ،،،با یه محبت بدون
دست واسه دست نیاز ،،،اگه شد رد نیانداز
حالا عاشق سینه چاک ،،،یا سفره خالی انداز

خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه های ناب .. باشی عشق او را دریاب
بدی بدی مثبت به او جواب تو، بدی جواب تو
بده جواب تو

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند





Monday, 1 October 2007


کی بودم و چی شدم؟


وقتی 17 و خورده‌ای سالم بود، تو اواخر زمان شاه وارد دانشگاهی تو تهران شدم، و به خاطر حماقتی مختصر! و فضای حاکم ...
/ ندا: مادر فدای بچه‌ی بی‌تقصیرش بشه که تقصیر رو سر فضا میندازه / شاهین: خوب مجبورم!! اصلن تقصیر بابام بود که از سطح شعور جامعه ش یه ذره جلوتر نبود و نصیحتهای پدرانه زیاد نکرد، صمد: این بابای لیلا خیلی نصیحتا به لیلا میکنه، و مُو رُو دچار چه مشکلا که نمیکنه /
... و بی‌تجربگی و بی‌اطلاعی و حرارت در رسیدن به عدالت و مخالفت با دیکتاتوریِ شاه، خیلی زود کمونیست شدم و مرا قانع کردند و من تازه خودمم فهمیدم! که خوبه طرفدار دیکتاتوری باشم، به شرطی که اسمش "دیکتاتوریِ طبقۀ کارگر" باشه، چون آزادیِ واقعی یعنی اون دیکتاتوری، و منِ ساده‌دل و خیلی خوش قلب ...
/ ندا : تظاهر به بیطرفی کن، یعنی از خودت تعریف نکن! / صمد: حالا درس اخلاخ یاد نده! ای آدُم متساهر!/

... علارغم سفارشات مادرم، گول آدمای ناباب را خوردم و خودمم یه مقدار ناباب شدم! البته نه به معنی ِ "بی در و پیکر"...
/ ندا: بگو که همین تو را بعد از سالهای بعد! از انحراف نجات داد / شاهین: چی چی رو نجات داد، از دست تو و قرمه سبزی که نجات پیدا نکردم!/
... و بعد جزو دانشجویان مبارز...
/ ندا: خط 3 ، یعنی اونایی که نه حزب توده و شوروی را قبول داشتن و نه چریک‌فدائی‌بازی را و کلّن با بازی مخالف بودن، حتا با بازی‌بازی! /
... یه مدت با "سهند" و "اتحاد مبارزان کمونیست" و "حزب کمونیست" بودم ...
/ ندا: یادم نمیاد اون موقع کارگری شد یا زبونم لال، هنوز کارفرمائی! مونده بود /
... که البته این دو تای اول در واقع یکی بودند که درجات پیشرفت را هر چه سریعتر با یکی شدن با "کومله" طی کردند و اسم و رنگ عوض کردند، وگرنه محتوا همون بود: خریت ...
/ ندا: اعتراف نکن احمق، مگه تو هنوز خری؟! تازه چرا تهمت میزنی به دیگران / شاهین: راست میگی من نباید کسی را برنجانم، اصلن ما هیچ کدام خر نبودیم و فقط خوش قلب و ساده دل و اَح... / گزارشگر: ندا وسط حرف میپرد و میگوید: خوب خوب باز کار خرابی نکن!/
... و یه مدت با "سازمان رزمندگان آزادی طبقه ی کارگر" و یه مدت هم با "جریان انقلاب سوسیالیستی". و هیچ "رده"، مده هم نداشتم...
/ ندا: یعنی کارمند !! ساده /
... از خوش شانسی هم به جز نوش جان کردن یکدفعه‌ی ده بیست تا ضربه ی پشت سر هم و با صدای تق‌تق ِ نسبتن جانانه و به آنجایی که سر و گردن به هم وصل میشوند، از طرف گارد شاهنشاهی در دانشگاه ...
/ ندا: حالا می‌فهمم که لغتِ سِرتق که به تو میاد از کجا ناشی شده! ریشه اش از سَرتَق بوده!/ شاهین: حالا چرا فقط میگی "لغط"؟ "کلمه"ی "واژه" روهم بگو تا به بعضی از هموطنان یه مقدار عزیز و گمراه و یه مقدار "بخشی از وطن را پرست"، که یه مقدار "عرب و زبان عربی را میدانند پست" و یه مقدار "زبانِ فارسی پرست"، که نگرانند ؟! که "مبادا کلماتی از گیلکی و ترکی و لری و کردی و عربی ِ خوزستانی و ... وارد زبانِ فارسی بشه" و کلا هموطنان یه مقدار برتری‌نژادی‌زبانی‌زده! بر نخوره / ندا: بیشعور ِ احمق، تو میخوای به مردم بر نخوره و کارو خرابتر میکنی؟ / شاهین: ببخشید، ببخشید، اسلن راسیست چیه! نه نه، خوب بعضیا به زبان فارسی عشق میورزند! و عشق ورزی کلّن کار خوبیست!/
... و هفت تا!...
/ ندا: تعداد دقیقشو از من نخواهین و "مظلوم نما" را بپایین! /
... ضربۀ محکم از طرف پوتینهای یک پاسدار به ساق پای عزیز و چار پنج روز استراحت بی درد، جدی میگم، در هتل "اوین" و بیرون انداخته شدن از آنجا بخاطر عدم کفایت و شایستگی! و درآوردنِ خل بازی...
/ ندا: یعنی واقعن خل نبودی؟!! ولی چه شانسی آوردی، چه شانسی آوردی، اگه فقط دو روز بیشتر اونجا بودی، اونوقت تظاهرات مسلحانۀ مجاهدین باعث میشد من ِ بیگناه! رو اعدام کنند! /
... چیز دیگری نصیب من نشد! تا اینکه یه مدت بعد ...
/ ندا: از اون اول حساب کنیم، شد حدود 10-12 سال/
... به این نتیجه رسیدم که مارکس عزیز و گمراه و خوش قلبم ...
/ ندا: فدای اون ریش انبوهش بشم! /
... اشتباه گفته و طبقۀ کارگر هرگز نمیتونه به قدرت برسه ...
/ ندا: همونطور که تو هنوز به دلبر نرسیده ای!/
...و فوقش یه عده که به نام آنها حزب درست کرده اند، به قدرت میرسند، و زیاد هم به ندرت نرسیده اند ...
/ندا: یعنی به قدرت/
... و میلیونها نفر مخالف، از جمله کارگرا رو سرکوب و قتل عام میکنند، و برای اینکه خوب تو سرکوب کردن و اعمال "دیکتاتوری پرولتاریا" وارد بشن، از تو خودشون شروع میکنن و آدم های "خودی" را اگه ساز مخالف بزنن، یه حالی بهشون میدن، حتا با قتل! ...
/ ندا: کدوم بی اطلاعی نمیدونه که از این جریانات بــارها و بارهــا اتفاق افتاده /
/ رند: وقتی سرمایه تبدیل به شیطان ، و مارکس و لنین و " دیکتاتوریِ پرولتاریا "، تبدیل به خدا و دین و اصول دین بشن ، و دین و سیاست هم قاطی ِ هم بشن ، اونوقت در راه رسیدن به بهشت ، جان عزیز میلیونها انسان میشه مثل ارزش تکه های خِشت! در راه رسیدن به بهشت، میلیونها انسان باید خفه بشن و نگن حرف شیطانی و زشت! /
... و 10-12 سال تجربه و فکر برای من کافی بود تا به دمکراسی‌پارلمانی‌خاهی برسم. و منظور من از این معرفی بیشتر برای این بود که بگم اگه من تنفر بسیار شدیدی از کمونیست‌های استالینیست و کلّن برخوردهای سرکوب گرانه و ناشرافتمندانه دارم، و همچنین به کلیۀ عدالت و یا قدرت‌خواهانی که "دیکتاتوری ِ کمونیستی" را به نام یه جور "دمکراسی" میخوان جا بزنن و یا از روی بی‌فکری جا نمیزنن و بلکه "ایمان" دارن...
/ ندا: " دمکراسی ِ شورائی "ِِ ادعایی یعنی مردم حق ندارن به احزابشون رای بدن و نماینده هاشونو بفرستن مجلس یا "پارلمان" تا به این طریق قدرت قانونگذاری و تعیین دولت بدست بیارن! یعنی مردم ایران! اگه صد تا حزب هم که درست کنید، ما گه‌مون هم حساب نمیکنیم! که ببخشید یه مقدار بی‌تربیتی شد!/
... از جمله به مجموعه ای به نام "حزب کمونیست ..." به چشم دشمن نگاه میکنم ...
/ ندا: البته گمراه و دشمن فراوان است و آدم باید آنها را اگر وقت داشت به راه خودش! هدایت کند. چون آدم بیخود راهی را انتخاب نمیکند!/
... برای اینه که اصلن دلم میخواد، و کسی حق ندارد که حق تنفر مرا از من بگیرد، مگر با بوسه‌ای به نشانه‌ی بازگشت به فهم و شعور، چون قراره آزاده باشیم.
در حال حاضر!! هم یک سوسیال (لیبرال) دمکرات هستم (قبول حق مالکیت، حق سرمایه داری رقابتی که دولت هم در بخشهائی که مهم تشخیص میدهد، بتواند به نفع اجتماع با سرمایه گذاران خصوصی با شرایط برابر رقابت کند)، و طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی میباشم، و نه سلطنت مشروطه یا شاهی مثل شاه سابق را قبول دارم و نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" و یا رئیس جمهوری مثل رئیس جمهورآمریکا را که فرمانده ی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و ...
(آیندگان در تونل زمان: من در نوشته ی زیر، اعلام کرده ام که دیگر فقط طرفدار جمهوری دمکراتیک هستم و معلومه دلیل هم آورده ام :)


/ سرو ناز: آری اینچنین بود!


شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا