ای خدای جاذبه! کجائی؟
تا واقعا عاشق یکدگر نشویم، متحد نمیشویم
تا واقعا عشق به آزادی نداشته باشیم
آزادیخواهیِ بغل دستیمان، ما را عاشق او نخواهد کرد
تا من تو را دوست نداشته باشم
تو مرا دوست خواهی داشت؟
و دور باطل، دور باطل
و من حلقه را میشکنم، از صمیم قلب
و من تو را دوست دارم، و دوست داشتن، قدرت میخواهد!
و من تو را با همه ی اختلافاتم، از صمیم قلب دوست دارم
تو حشمت، تو اکبر، تو مسعود، تو سعید
تو نیلوفر، تو شکوه، تو موناهیتا، تو اسمائیل، تو مهشید
بفرمایید، بفرمایید، سوار کشتی شید!
و لطف کنید یه ذره بخندید،
چون همین الان به من الهام شد که من حضرت نوح هستم!!!!!!!
و چون الهام از خیالات بر میاید، پس حتمن خدائی خیالی به نام"خدای جاذبه" وجود داشته که من را پیغمبرش کرده و پس! دمش گرم! /رند: البته من یه پیشنهاداتی به ملاحسنی در قسمت کامنت نوشته ی به تاریخ 12 اکتبرکرده ام/ و بعد به خودم میگم که تو که با دعوت به کشتی، همه رو حیوون کردی! / صمد: اخمخ ِ بیشعور. یه ذره شگون نِداره، یه بشگونش بگیرُما/ پس باید نتیجه بگیریم که اگه الهام من واقعا الهام!! بوده، پس ما در درجه ی اول، هممون حیوان هستیم. اما هر چه بیشتر عاشق خصوصیات "انسانی" ِ یکدگر شویم، خصوصیات حیوانیمان را بیشتر به زیر پا گذاشته ایم. و من تو را از صمیم قلب دوست دارم، چون تو دوست داشتنی انسانی. ولی این باعث نخواهد شد که هیچ وقت ناراحتیم را بروز ندهم. من هر موقع از تو ناراضی بودم، یه ذره آروم! جیغ میزنم. مثل مادر، سر ِ بچه، مثل عاشق ِ شده بازیچه، مثل برادر بر سر خواهر، مثل دختر بر سر مادر، مثل هر عزیزی که تو را میکند از جا در! و یا برعکس / صمد: بیکاری هی حرف عکس میزِنی و مُونو یاد عکس لیلا نگاه کِردن و حسلت خوردن میندازی؟ چشت میخاره؟ حالا یا انگشت و یا اینکه میری پیش این خدای جاذبه ت و میگی یه کاری کنه که این کدخدای بی احساس، مجذوب عشق مونو لیلا بشه. البته مو شنیدم که شیمی باید جور دربیاد! حالا این شیمی چیه مُو نمیدانُم. ولی به مُو گفتن مواظب باش، حالا که تو بچه مُسلمانی اول صیغه کن تا بفهمی شیمیت جور در میاد یا نه! و تازه بی ترفی یَتا میگن خیلی خری اگه همینطوری عقد کنی! ندیده و یا دیده و صد دل عاشق شده ی از راه دور و آسمایشات شیمی- اخلاخی انجام نِداده. هاااااا ...اوخخ، اوخخ، اوخخ/ گزارشگر: در اینجا کدخدائی که خودش دوست داره مادر صمد رو صیغه کنه، و گوش واستاده بوده، چند تا پس گردنی به صمد میزنه که به همین ارزونی میخوای دخترونگی لیلا جانُم را برداری و شیمی میمی یاد گَرفته ای ارواح عمه ات؟/ فیلسوفدیوانه: آیا این تعبیر غلطی ست که عشق واقعی یعنی پدر دراری، وقتی مادر با مهربانی ولی عصبانی به بچه میگه: پدرتو درمیارم، حالا از این غلطا!؟ و حالا تعریف غلط یعنی چی؟ و تا ما آنرا درست تعریف نکرده باشیم، پس حرف یکدیگر را نمی فهمیم! و درک غلطی از هم خواهیم داشت. کاش میشد همه ی فیلسوفان سیاستمدار، کنگره ای برای تعریف درست چیه و غلط چیه و ...آخخ آخخ آخخ/ سرو ناز: که میدانید معنی اش چیست!/ زرافشان خیالی: حالا که پیشنهاد کنگره شد، من میگم بیایید بر سر تعریف روشنفکر صحبت کنیم و تعیین کنیم که بر طبق ادعای من، چگونه یک ایرانی، میتواند ذهنش ایرانی نباشد و بوسیله ی زبان فارسی فکر نکند. و بعبارت دیگر به زبان بیگانه در مورد چیزی فکر کند./ رند: همیشه دست اجنبی در کار است!!/ و من نمیدانم که چقدر به این عشق و علاقه ای که در بالا از آن صحبت کردم، پایبند خواهم بود؟ شما چی؟ جواب بدید!سروناز: آری اینچنین بود
No comments:
Post a Comment