موناهیتا، بیا مَساعل! نقاط کره ی زمین را حل کنیم! تو این پست قبلی که میخواستم به "نامه ای از ایران" لینک بدم، نمیدونم چی شد که هر چی به نظر خودم دنبالش گشتم، پیداش نکردم. یعنی لینکو، میخوای با هم برقصیم فلامینگو؟ من از راه دور پر رو هستم، و از راه نزدیک؟ با دیدن تو یه مقداری تا اندازه ای، مستم. البته بیشتر از روی انگیزه. چطوری، با هر کاری که احساسات بر انگیزه؟ تازگی ها به فکرم رسید که بیشتر با شما صحبت کنم که الان هم رسید ولی .../ ندا: ولی نداره احمق! مگه من نگفتم که همیشه باید دنبال ندای درونت بری؟ / صمد: اخمخ بی شهور! این ندا خانم خیلی ناسَنینه! به مو گفته راهنمائیت میکُنُم که به لیلات برسی و تازه گفته تا اون موقع که به لیلات نرسیدی، به فکر چشمت باش، نه! نه! یعنی، یهنی به فکر جسمت باش با تنت! هی به مُو میگه یه هورمونائی به تو هَمله میکنن، و مُو رو از هر چی هورمونه ترسونده. یه هَکسی هم بشمون نشون نداد که اگه سر راهمون سبز شدن، انگشتو از غلاف بیارُم بیرون. این ارتش هورمونا، بدجوری بی صبر و قرارن! اگه به نداشون جُواب ندیم، میزنن به مغزمون و ما رو رُوانی میکنن! مُنُم به این ندا گفتُم که چش که بی تِره که. با چندتا پانسمان و استراحت و کِیف مدرسه نرفتن، درست میشه. این هورمونای بی اُنساف که میزنن مغز و نابود میکنن که. استخفرالله! خُلاسه آقاهه شاهین، اگه پانسمان نمیخوای، حرف ندا رو گوش کن! و برو دُنفال ندای توت! خوب کجا بودُم؟ هااااا، این ندا خانم به مو یاد داده که تا به لیلامون نرسیدُم، یه روس در میون با خودُم بازی کنُم و خودُمو راضی کنُم و تازه مُنُو فرستاد که به لیلا هم بگُم بازی بازی خیلی خوبه. یه اسم انقد بی ترفیتی هم گفت که نگو! حالا مُو نمیدونُم بگُم یا نگُم؟ انقده اِسرار چی شی اِ؟ جیغ میزِنُما! خُلاسه، این هورمونا مثل لوت خونه ای میمونن که باید همیشه در جریان و شریان باشه، وگرنه سیل همه جارو میگیره، و خرابی زیادی به بار میاره. پس وقتی کسی رو نداری که پشتتو بخانورونه، خوب خودت بخارون نه / ندا: از کجا شروع کردی و به کجا رسیدی! مجبور شدی به تیترت اضافه کنی. موناهیتا، این شاهین یه مقدار مجنونه. ببخشش! دیگه هم نمیگه که مطلبت تیترنداره، ولی به نظرش میاد که خود تیتر، لینک هم داشته باشه بهتره. در ضمن گفت که یه بوسه برات بفرستم و من هم بهش گفتم مگه من وکیل تو هستم. بوسه میخوای، آستیناتو بالا بزن! / شاهین: در ضمن، کار خوبی کردی که به "خواهر نازلی کاموری" گفتی که نوشته ی آقای مهرداد درویش پور رو بخونه. البته او بی حساب، به نوشته ی آقای علی کشتگر لینک نداد. چون خودش بدجوری به زرشک پاک کردن علاقه نشون داده! و من هم برای او یک دنیا زرشک آرزو میکنم! البته امیدوارم که هرگز جنگی اتفاق نیفته و دستهای خواهرم درد نگیره. / ندا: شاهین میخواست باز به من وکالت بده، ولی من جوابشو گذاشتم کف دستش! / این نازلی نوشته بود :"اگر اين آمريکايی های جاکش جهانخوار يک نوک پا تنها يک نوک پا در خاک وطن عزيز من بگذارند، من بر می گردم...بعله من بر می گردم و اگر کار زرشک پاک کنی بود، زرشک پاک می کنم" البته جریان بامزه ی زرشک پاک کنی رو هم تعریف کرده. من هم براش نوشتم: "خواهر نازلی جان. ... چرا نگفتی که جمهوری اسلامی هم "با اصطلاحات خودت"، جاکش زنانخوار و نویسنده خوار و روزنامه خوار و کلا آدم حق طلبخوار است؟ سوم هر زرشکی که پاک کنی، زرشکی را به پلوی برادران ارجمند افزوده ای." البته من از بکار بردن این کلمه ی "جاکش" معذرت میخوام.
سروناز: آری این چنین بود !
2 comments:
به هرکه و هرچه دوست داری میتوانی لینک بدهی بشرط آن که مفاد مقاله تضادی با مفهوم اساسنامهی ما نداشته باشد. نامهایکه من برایت فرستادهام حاوی کل مطالب هست. نکند حوصلهی خواندن نداری و دوست داری بجای خواندن سوال کنی؟ فکر نمیکنم روش نوشتاری من مغشوش و نامفهموم باشد.
برای خودم هم نوشابهای باز کردم بدلیل لطفی که در کامنتت احساس کردم
شاهین عزیز
ممنون به خاطر لینکی که به نوشته ي من دادی. خوشحالم که با صفحه ات آشنا شدم. امیدوارم که زنده باشیم و دمکراسی ای رو که آرزو داریم در ایران هم ببینیم و یا بشنویم.
Post a Comment