جایزه ی "انجمن بُزانِ چموش" به بهترین مع معِ بُزانه!
(اخیرا بز چموشی با مع معی جانانه به بزانی که در فهمیدگی چموشند، بیشترفهماند! که بزها بع نمیکنند و بلکه مع میکنند. و ما در این مورد، استثناعن! در بعضی جاها بیشترفهمیده شدیم و بعضی بع ها را مع کردیم)
فراخان! به همه ی بُزان چموشِ وبلاگ مع کن!
گزارشگر: البته این انجمن هنوزمع نشده، یعنی تاسیس نشده، ولی کی به کیه! و اما داستان این فراخان!: ماتلیمدال بخاطر بع بع های / بع مساوی با عین سند است و مع نشده / چموشوارانه ی زیتون، به حضور او میشتابد و در میهمانی بزرگی که از طرف و به خرج او راه افتاده که نگو! شرکت میکند و در این مراسم ِ! مع معی که نمونه ی بع مع های آن به حضورتان خواهد رسید، به زیتون میگوید: / ماتلیمدال: حالا که خودت بعنوان بز چموش، اولین بع بع را مع کردید (یعنی فریاد کردید) این مدالی بسیار طلائی را به گردن خود بپسندید و بگذارید اسم شما را بگذارم: "بز چموش: زیتون ِ مع مع" ، و از آنجا که در این میهمانیِ بع معی! بزان چموشی ابراز بع / مع کردند، و به این ترتیب نشان دادند که در این امر خطیر حاظرند از هنجره ی! خود مایع بگذارند، پس شاید زمان مع معی همگانی فرا رسیده باشد./ گزارشگر: ماتلیمدال در اینجا بیانیه ای از جیب در میاورد و رویش را به مابغی! بزان چموش نموده و مع میکند!/ ماتلیمدال: به همه ی بزان چموشِ وبلاگ مع کن! به خاطر تنها نگذاشتن "بز چموش: زیتون ِ مع مع" در امر کبیر بع بع! ما بزهای دیگر، مع بع خود را اعلام کنیم و سمهای خود را بر کامپیوتر جفتک زنیم تا از آنجایش! پستی بزند بیرون. موفقیت و عدم موفقیت این تاکتیک بع معی، به میزان چموشیمان بر میگردد. پس اگر میتوانیم بع معی بزانه و چموشانه بکنیم، میکنیم، وگرنه در خموشانه گیمان چموشی میکنیم که از ما بزان چموش، جز چموشی، کاری بر نمیاید. و امید به دریافت جایزه ای برای بهترین بع مع، بر پیر و جوان عیب نیست، حتا برای من که بزغاله ای 3 ماهه هستم! و چون گزارشگر رفته در بهر بع معها، که گزارشی از آنها تهیه کند، شما مع های مرا به او گزارش بدهید. منتظر معهای شما هستیم! /گزارشگر: در این مراسم، ویزیتور چنین معی کرد: "بزغاله بودن بهتر از الاغ بودنه!" و بع و مع های جانانه ای برای او مع شد. بعِ پریسای مقامدوست: "اول من مقام سوم رو حفظ کنم، بعد من هم بع بع میکنم." ولی تا این لحظه که دیگران تا مقام 63 ارتقا! پیدا کرده اند، دیگر هیچ بز چموشی، بعی معی از او نشنیده است. مرجانِ ضد مرد! هم بع کرد: "مردها ارزش بع بع هم ندارن"، و هیچ بزی به او چموشی نشون نداد. حتما منظوری دارند! و اما آذر، مع مع جانانه ای بع! نمود که نگو!: "بع....بع....بع" و در ادامه: "بز به زندان رود و بزغاله ... کند از دوری او بع بع بع". آفرین ، یعنی مع بر تو! و اما مع مع ِ واقعی ِ امیرِ بزشناس: " 1. بز یک موجود است مثل گوسفند ولی به اندازه کافی گوسپند نیست. 2. دارای دنبه کمتری میباشد .3. بهجای اینکه مثل گوسپندهای بیآزار، به دنبال گوسپند جلویی راه بیفتد؛ دائما فضولی میکند و بههمینخاطر همیشه در جلو یا عقب گله حرکت میکند. 4. آنقدر موجود رذلی هست که اگر لگدی بهش بزنید ممکن است به شما شاخ بزند!5. دنبه قابل به عرضی ندارد (دنبه: وسیله چرب کردن سیبیل!) 6. برخلاف گوسپندان نجیب که ورد زبانشان "بعبع" مشابه "بعلهبعله" است، بزها معمولا "معمع" بر وزن "من من" میگویند." خوانندگان دیگر خودشان را به این مهمانی دعوت کنند و ببینن چه خبره، ولی در آخر از مذاکراتِ صورت گرفته در این مهمانی بگویم/ آبنوسِ چموش خیابانی!: "به نظر من بايد مردم ايران در كوچه و خيابان بع بع كنند تا اين رفيق عزيز بفهمد ايران مملو از بزغاله است./ "بز چموش: زیتونِ مع مع":"آبنوس جان، خوبه یه تظاهرات واقعی راه بندازیم و فقط بگیم بع بع:)) کسی هم نمیتونه با باتوم بزننمون./ گزارشگر: موضوع که بامزه ی جدی شد! شاهین دلنشین چنین مع بعی را مع کرد:/ شاهین: " زیتون جان، این پیشنهادت برای تزاهرات! واقعی مع مع راه انداختن، بسیار بسیار ایده ی خوبی یه. مخصوسن! اگر با پیشنهاد من در مورد جمعه ی اول هر ماه (هم در ترانه های "تنها نمان" و "نه لاس، نه التماس" و هم در انتهای سایت) تلفیق بشه و فعلا بع بعِ خفیفی مع بشه تا مردم عادت کنن به هر بهانه که شده، در خیابانها و میادین قدم بزنن و جمع شوند. و وقتی زیاد شدن، صدای مع بع هم خود به خود زیاد میشه / گزارشگر: و یادمان نرود که آذر ضمن بع کردنِ: "زیتون عزیز پیشنهاد این آقای شاهین بد نیست"، با هوشی بزان چموش را زیر سوال برد: "مگر اینکه آقا حق داشته باشد و مخالفانش بقدر بزغاله هم نفهمند" که صدها مع ِ اعتراضی بر او مع باد. خوب من دیگر بروم دنبال کار زندگیِ معیِ خودم. و مع ِ مخصوص خودم را بکنم. و در ضمن تا یادم نرفته مع کنم که بز، بزدل نیست و کوه راست! را میگیره میره بالا. بنا براین آنها که برای ما بزان چموش، بعِ گوسفندانه دراورده اند که گوئی ما بز دلیم، باید از این بع بعای خائنانه ی گوسفند مابانه شان خجالت بکشن! تا معِ بعدی، مع ... مع ... بع. این بع آخری بخاطر چموشی بود، وگرنه مع درست است!
سروناز: هیچوقت بدون مع از دنیا نروید!
ما بُزان و بزغالگان چموش
ندهیم جیغ و دادِ چوپان گوش
گله مانرا اگر شود هواسش! پرت
به مکانی بریم که پرسد کوش؟!
کارآگاهان میگویند که احتمالن همه میروند خارج!
ندهیم جیغ و دادِ چوپان گوش
گله مانرا اگر شود هواسش! پرت
به مکانی بریم که پرسد کوش؟!
کارآگاهان میگویند که احتمالن همه میروند خارج!
4 comments:
ممنون رند عزیز
بهرحال باب آشنایی باز شد
خوشحالم از یافتن دوست گرامی و عزیزی چون شما
سلام.اين مجله هست يا بلاگ.دارم توش گم ميشم
salam,,,weblog porbAri dari...estefadeh kardam..tashakor..
www.ardal.blogfa.com
فرهاد جان، منم خوشحالم و ممنون از لطفت
فیلسوفدیوانه: زیتا جان
مجله چیست؟! بلاگ چیست؟
در آن کوچه ها که رفته ای مگر چراغ نیست؟
و تو ای ناشناس
تشکر از ماس!ا
Post a Comment