رفتم سایت "تقویم تبعید". کی فرهاد حیرانی را تو تب دید؟ دیدم حق داره که تب گرفته باشدش. مگه ملت ونزوئلا وضعشون خیلی خرابتر از ملت ایران است؟ اگر هوگو چاوز از حکومت ایران دفاع نمیکرد، آیا نیاز مردم ونزوئلا کم میشد و شایسته ی کمک مالی از طرف ایران نمیشدند؟ اگر هوگو چاوز، قدرت طلب نبود و حکومت ایران را دیکتاتوری مینامید، آیا ولایت فقیهِ دلسوز! یک قِران به مردم بدبخت ونزوئلا کمک میکرد؟ دیدم حق داره از بر باد رفتن حیثیت ایرانیان در کشورهای خلیج (فارس) داغ کرده باشه. کشور ِ باند "به زور دختران را روسپی کن" و سپس به صادرات اقدام کن! و ما داریم با چشمان باز و ورقلمبیده به آن نگاه میکنیم و امید داریم که اصلاح طلبان جسورمان! زمام حکومت را بدست بگیرند و کشور را آزاد کنند. اما در مورد خلیج فارس یا خلیج عربی و یا خلیج تنها، راستش یه ذره تو شک هستم. ما یه زمانی نماینده ی بزرگترین امپراتوری و تمدن جهان بودیم. حالا چرا نمیاییم و عراق را باز پس نمیگیریم؟ اسم این خلیج هر چه باشد، ایرانیان همان حقی را بر آبهای آن خواهند داشت که الان دارند و البته معلوم است که باید همیشه در پی حفظ حقوق خود بود. من نمیدانم کی به ما تلقین کرده که هر چه پادشاهان ما کرده اند، کار به حق و درستی بوده است؟ یعنی این پادشاهان فقط میتوانستند به مردم خودشان زور بگویند؟ امکان نداشته که به حقوق سرزمین دیگری تجاوز کنند؟ اگر بخواهیم بی طرفانه برخورد کنیم و بگوییم خوب باشد، قرار بر این است که روی این خلیج، اسم مردمی را هم بگذاریم. هالا! یه با انصافی به من بگه که در سرتاسر محیط این خلیج، چند درصد فارس هستند و چند درصد عرب؟ آیا این همه مخالفت با کلمه ی عرب که به تحقیر، بیابانیش مینامیم، مساوی با تحقیر عرب خوزستانی نیست؟ مگر تنها فارسها را به زور مسلمان کردند؟ مگر مردم عربستان را به زور سرنیزه مسلمان نکردند؟ مگر وقتی که محمد دید کسی برایش تره خورد نمیکنه، از پادشاه حبشه درخواست نکرد که به مکه حمله کند؟ و حالا چه اصراری هست که اسم نژادی و یا قومی و یا ملتی بر روی این خلیج / که به هر که بگوئی خلیج، میفهمد کدام خلیج / گذاشته شود؟ همان که بگوئیم خلیج، کافی نیست؟ دیدم در قسمت کامنتها، شهلا یه چیزی نوشته که آدمو میبره تو فکر/ شهلا: "اگر ایشون این کار را بکنند و شکر زیادی بخورند با تمام مردم ایران در داخل و خارج از ایران رو به رو میشوند و خشتک یا شلوارشون را بر سرشون میکشند مردم ایران" / من درست نفهمیدم که شهلا از چه کاری حرف میزنه (تغییر اسم خلیج فارس؟) و از چه بلائی صحبت میکنه که تا حالا به سر ما نیاورده اند و به همین خاطر مردم ایران که زورش را داشته اند که خشتک و شلوار اینها رو بر سرشون بکشن، تا حالا رحم کردند و نکشیده اند، ولی به محض انجام چنان کاری، دیگه غیرتی میشوند و قدرت نشان خواهند؟ یعنی مردم تا حالا زورش را داشته اند و فقط بی غیرت بوده اند؟ و یا اینکه مردم را بیشتر بر سر مال (نام ) میشود تحریک کرد تا بلای ضد بشری و جانی و حیثیتی؟! دنیای غریبی ست. شاید تبِ شهلا به مرحله ی هزیان گویی آنی رسیده بوده که در این صورت باید بهش بگویم نزدیک من نیاد که ممکنه حرارت من هم با تبش قاطی بشه و اونوقت واویلا که احتمالن هر دو در هزیان گویی، مسابقه ی صوت بلبلی خواهیم گزاشت! البته منظور بدی ندارم و دارم سربه سرش میذارم! من دیده ام که وقتی پای تعیین مرزهای استانی پیش میاد و مثلن یک دهات یا بخش نسبتن بزرگی را میخواهند وارد استان دیگری کنند، مردم چه راحت تحریک میشن و کشته هم میدهند. این قضیه جای بحث داره و این جانب حالت بی حوصله و نحس داره! که این نحس، فقط برای قافیه هس (ت)!
رفتم ببینم این خانم عفت ماهباز، کامنتی را که برایش گذاشته بودم و از آن در "کارنامه ی پاچه گیری های امروز(1)" صحبت کردم، از سانسور در آورده یا نه، که دیدم در نیاورده. پس پیش خودم گفتم که مع (اعتراض) بر او باد. بعد روی سایت یکی از کامنت گذاران کلیک کردم. سایتی به نام رابطه. و یه نظری به پاچه های! 4 پست ماقبل آخرش انداختم: او در "خیال شاعر 3" نوشته بود:
"گزارش به شاعر:
اری گرانبها و دور است این ازادی
برای این ملت دیر زی
دیر هم شده است
اما
برای ایران استثنایی ما
باید بدنبال راه استثنایی بود
راه تازه ای باید یافت
راه تازه ای باید رفت
سر به سرش گذاشتم: " به راااااااه من بیااااااا، به رااااااااااااه من بیاااااااا. من رااااااااه را یافته ااااااام و آن راه، خلق افسانه ااااااااست. افسانه ای مثل لیلی و مجنون و بقیه شون! هر چه زودتر به پری پیکری دل بباز و با او کن ناز! و نیاااااااز و حرفی نزن از رااااااز. و سعی کن که او را عاشق خودت کنی، و در این راه باید به در و دیوار بزنی، عربده کشی را بندازی، البته به صورت مدرن، گریه کنی، خنده کنی، حتا خودتو پناهنده کنی. وای، وای، چه راه پر ختَری! در پیش روی توست. راه تازه ی من، راه خلق افسانه است! و از تو هم کمک میخاهم / ندا: این حرفا داره وقتی نوشته میشه که ما خانواده تن! شناختی از شما نداریم و اصل را بر دوستی گذاشته ایم / . حالا که قرار شد! کمکم کنی، بگو عاشق کی بشم؟!!!!!! بگووووووو، بگوووووووو! اگه کمک خاستی هم بگووووووو"
در "خط قرمز 1" نوشته بود:
"طنز تلخ / مي گويند شخصي كه معروف شده بود به ترسويي و بي بخاري با زنش در كوره راهي مي رفت اوباش راه بر انها بستند و زنش را از اوجدا كردند و خطي قرمز بدور او كشيدند و گفتند كه اگر پا از خط بيرون بگذاري هر دوتان را خواهيم كشت و.... بعد از اينكه زنش را اوردند و تحويل او دادند و رفتند زنش گفت چرا نيامدي بدادمن برسي او به زنش گفت نمي داني چه كردم من يكپاي خود را از خط بيرون گذاشتم و انها نفهميدند !!!؟؟؟"
دیدم اصل سند با فرع آن تطبیق ندارد!: "ببخشید، شما از قصد داستان را تغییر داده اید؟ من اینطور شنیده ام که به او میگویند اگر به حریم این خط تجاوز کنی، چنین و چنانتان میکنیم، و او به زنش میگوید نمیدونی چند بار به حریمشون تجاوز کردم و اونا نفهمیدن!" و حالا داستان اصلاح طلبان ترسیده است!
در "خط قرمز 2 " آمده بود:
ادوارنيوز: رضا عليجاني فعال ملي مذهبي در نشست سراسري دفتر تحكيم وحدت تاكيد كرد: تا زماني كه خط قرمز زندان براي بسياري از فعالين سياسي وجود دارد و آنها دفاع از آزادي و دموكراسي را تا جايي انجام مي دهند كه هزينه زندان براي آنان تحميل نشود ، جنبش دموكراسي خواهي به نتايج مورد نظر نخواهد رسيد...." پرسش : حرف اقاي عليجاني درباره اينكه با ترس از زندان نتيجه اي گرفته نخواهد شد درست است زيرا بسياري از حرف ها گفته نخواهد شد ... اما اگر روشنفكراني از خط قرمز بگذرند كدام سازمان و جبهه مسئوليت اداره زندگي خانواده انها را بعهده خواهد گرفت و مشکل دوم در ارائه وثیقه است ایا اصلاح طلبان حاضر به تامین وثیقه برای ازادی موقت خواهند بود. بنابر اين پيش نياز عبور از خط قرمز ايجاد سازمان حمايت از زندانيان سياسي است و حفظ ان. ..."
برایش نوشتم: "من نمیفهمم! یعنی اگه کسی خواست جیغی بزنه، باید اول بهش تزمین! بدن که وثیقه ات را تامین میکنیم؟ البته خیلی خوبه که این سازمان حمایت از زندانیان سیاسی بوجود بیاد و وثیقه ی هر زندانی سیاسی را تامین کنه، ولی حرف زدن و اعتراض کردن که شهامت هم میخواهد، پیش نیازی به جز رنج و درد و شکنجه و خفقان نمیخواهد. و معلوم است که اگر پشت آدم گرم باشد، پر شهامت تر هم میشود. تازه حالا وقتی میگید که اصلاح طلبان چنین سازمانی بوجود آورند و مشکل را حل کنند، خود شما جزو کدام اپوزیسیون هستید؟ آیا همسایه ها باید یاری کنند تا عده ای شوهر داری کنند؟ البته یاری و پیشنهاد یاری همیشه خوب است! ولی اینکه منتظر بمانیم تا به ما تضمین بدهند، یه مقداری از اون حرفاست. البته من شما را کاملن درک میکنم، وقتی میگویید " شجاعت عبور از خط قرمز یک فضیلت است اما به ثمر نشستن ایده ها فضیلت فراموش شده جامعه ماست؟!!" و ما هر چه سازمانهای قویتری داشته باشیم، کار و شجاعتمان بیشتر به ثمر میرسد. "
و در آخر سر، پاچه گیری و یا نوازی یم را با پست "مردان تاریخ" که این چنین بود:
"مردان تاریخ
دو چریک و ازادیخواه از دو عقیده مختلف
ارنستو چه گوارو مارکسیست امریکای لاتین از این دنیا رفت
و احمد بن بلا مسلمان به سن ۹۱سالگی ساکن در الجزایر و سوئد"
رفتم ببینم این خانم عفت ماهباز، کامنتی را که برایش گذاشته بودم و از آن در "کارنامه ی پاچه گیری های امروز(1)" صحبت کردم، از سانسور در آورده یا نه، که دیدم در نیاورده. پس پیش خودم گفتم که مع (اعتراض) بر او باد. بعد روی سایت یکی از کامنت گذاران کلیک کردم. سایتی به نام رابطه. و یه نظری به پاچه های! 4 پست ماقبل آخرش انداختم: او در "خیال شاعر 3" نوشته بود:
"گزارش به شاعر:
اری گرانبها و دور است این ازادی
برای این ملت دیر زی
دیر هم شده است
اما
برای ایران استثنایی ما
باید بدنبال راه استثنایی بود
راه تازه ای باید یافت
راه تازه ای باید رفت
سر به سرش گذاشتم: " به راااااااه من بیااااااا، به رااااااااااااه من بیاااااااا. من رااااااااه را یافته ااااااام و آن راه، خلق افسانه ااااااااست. افسانه ای مثل لیلی و مجنون و بقیه شون! هر چه زودتر به پری پیکری دل بباز و با او کن ناز! و نیاااااااز و حرفی نزن از رااااااز. و سعی کن که او را عاشق خودت کنی، و در این راه باید به در و دیوار بزنی، عربده کشی را بندازی، البته به صورت مدرن، گریه کنی، خنده کنی، حتا خودتو پناهنده کنی. وای، وای، چه راه پر ختَری! در پیش روی توست. راه تازه ی من، راه خلق افسانه است! و از تو هم کمک میخاهم / ندا: این حرفا داره وقتی نوشته میشه که ما خانواده تن! شناختی از شما نداریم و اصل را بر دوستی گذاشته ایم / . حالا که قرار شد! کمکم کنی، بگو عاشق کی بشم؟!!!!!! بگووووووو، بگوووووووو! اگه کمک خاستی هم بگووووووو"
در "خط قرمز 1" نوشته بود:
"طنز تلخ / مي گويند شخصي كه معروف شده بود به ترسويي و بي بخاري با زنش در كوره راهي مي رفت اوباش راه بر انها بستند و زنش را از اوجدا كردند و خطي قرمز بدور او كشيدند و گفتند كه اگر پا از خط بيرون بگذاري هر دوتان را خواهيم كشت و.... بعد از اينكه زنش را اوردند و تحويل او دادند و رفتند زنش گفت چرا نيامدي بدادمن برسي او به زنش گفت نمي داني چه كردم من يكپاي خود را از خط بيرون گذاشتم و انها نفهميدند !!!؟؟؟"
دیدم اصل سند با فرع آن تطبیق ندارد!: "ببخشید، شما از قصد داستان را تغییر داده اید؟ من اینطور شنیده ام که به او میگویند اگر به حریم این خط تجاوز کنی، چنین و چنانتان میکنیم، و او به زنش میگوید نمیدونی چند بار به حریمشون تجاوز کردم و اونا نفهمیدن!" و حالا داستان اصلاح طلبان ترسیده است!
در "خط قرمز 2 " آمده بود:
ادوارنيوز: رضا عليجاني فعال ملي مذهبي در نشست سراسري دفتر تحكيم وحدت تاكيد كرد: تا زماني كه خط قرمز زندان براي بسياري از فعالين سياسي وجود دارد و آنها دفاع از آزادي و دموكراسي را تا جايي انجام مي دهند كه هزينه زندان براي آنان تحميل نشود ، جنبش دموكراسي خواهي به نتايج مورد نظر نخواهد رسيد...." پرسش : حرف اقاي عليجاني درباره اينكه با ترس از زندان نتيجه اي گرفته نخواهد شد درست است زيرا بسياري از حرف ها گفته نخواهد شد ... اما اگر روشنفكراني از خط قرمز بگذرند كدام سازمان و جبهه مسئوليت اداره زندگي خانواده انها را بعهده خواهد گرفت و مشکل دوم در ارائه وثیقه است ایا اصلاح طلبان حاضر به تامین وثیقه برای ازادی موقت خواهند بود. بنابر اين پيش نياز عبور از خط قرمز ايجاد سازمان حمايت از زندانيان سياسي است و حفظ ان. ..."
برایش نوشتم: "من نمیفهمم! یعنی اگه کسی خواست جیغی بزنه، باید اول بهش تزمین! بدن که وثیقه ات را تامین میکنیم؟ البته خیلی خوبه که این سازمان حمایت از زندانیان سیاسی بوجود بیاد و وثیقه ی هر زندانی سیاسی را تامین کنه، ولی حرف زدن و اعتراض کردن که شهامت هم میخواهد، پیش نیازی به جز رنج و درد و شکنجه و خفقان نمیخواهد. و معلوم است که اگر پشت آدم گرم باشد، پر شهامت تر هم میشود. تازه حالا وقتی میگید که اصلاح طلبان چنین سازمانی بوجود آورند و مشکل را حل کنند، خود شما جزو کدام اپوزیسیون هستید؟ آیا همسایه ها باید یاری کنند تا عده ای شوهر داری کنند؟ البته یاری و پیشنهاد یاری همیشه خوب است! ولی اینکه منتظر بمانیم تا به ما تضمین بدهند، یه مقداری از اون حرفاست. البته من شما را کاملن درک میکنم، وقتی میگویید " شجاعت عبور از خط قرمز یک فضیلت است اما به ثمر نشستن ایده ها فضیلت فراموش شده جامعه ماست؟!!" و ما هر چه سازمانهای قویتری داشته باشیم، کار و شجاعتمان بیشتر به ثمر میرسد. "
و در آخر سر، پاچه گیری و یا نوازی یم را با پست "مردان تاریخ" که این چنین بود:
"مردان تاریخ
دو چریک و ازادیخواه از دو عقیده مختلف
ارنستو چه گوارو مارکسیست امریکای لاتین از این دنیا رفت
و احمد بن بلا مسلمان به سن ۹۱سالگی ساکن در الجزایر و سوئد"
چنین تمام کردم: "ببخشید، من انسانیت و قلب مهربان و عدالتخواه امثال چه گوارا را زیر سوال نمی برم، او شاید مثل خیلی از چپها از ته قلب هم آزادیخواه بود، اما توهم ِ آزادیخواهی او، به دیکتاتوری منتهی میشد. الان وقتی از آن زمانها صحبت میکنیم، نباید صحبت از معیارهای امروزی را فراموش کنیم. معیار شما برای آزادیخواهی چیست؟ مگر معیار آزادیخواهی، دمکراسی خواهی نیست؟ حالا شما به من بگید که چند بار چه گوارا حرف از دمکراسی زده و آنرا قبول داشته یا رد میکرده؟ البته اگر از دمکراسی کارگری / مخالفت با حکومت پارلمان / طرفداری نمی کنید!"
No comments:
Post a Comment