بیماری سام، فرزند بی تا، یا خانم حنا را آونگ خاطره ها به اطلاع رسوند و از همه خاست که برایش دعا کنند. حالا من که به خدا اعتقادی ندارم، چه جوری دعا کنم؟ حالا اونائی که به خدا اعتقاد دارند، چرا تو کارش دخالت میکنند؟ یعنی کم عقله؟! یعنی بی رحمه؟! یعنی احتیاج به عجز و لابه داره؟! من که از طرف خودم سلامتی سام و همه را آرزو میکنم. الان هم داشتم دنبال آهنگ میگشتم که به این آهنگ برخوردم که شاید بشه ترانه ای برای بچه و مادری را رویش نوشت. کسی اگه چیزی به ذهنش رسید، تو کامنتها بنویسه. این آهنگ طولانیه، ولی هر چه جلوتر میره بهتر میشه.
در اینجا این خانم که شاید خانم حنا باشه، با دیدن عروسک یکی از بچه ها، میپرسه که اون کجاست و بچه ها میگن مریض شده و خانم حنا یاد اون موقع که بچه اش مریض شده بود میافته و به بچه ها میگه میخواین یه داستان براتون بگم و بچه ها میگن میخوایم و او هم شروع میکنه به تعریف و اینکه اون موقع چه احساساتی در درون وجودش در غلیان بوده و به خودش گفته صبر داشته باش. گلت پرپر نخواهد شد و سرنوشت با او مهربانتر خواهد بود.
Suno Choti Si Gudiya Ki Lambi Kahani- LATA
No comments:
Post a Comment