تجربهی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهرهی دوراندیشتری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنیست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بیشرف نزن، است
رهبری بهدستآوردنیست نه دادنی
مقدسدانستن املای فارسی یا عربیسامیفنیقیهندی، کار خوبی نیست
Sunday, 30 December 2007
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان چهارمین نامه به خانم نیلوفر بیضائی
این نامه بخاطر کامنتی که برایش نوشته شد، دوباره بازنویسی و کوتاهتر گشته و در پست بعدی اراعه شد.
2 comments:
Anonymous
said...
شاهین دلنشین این وبلاگه یا روزنامه؟ چرا انقد زیاد و بی فاصله و تو هم توهم توهم نوشتی؟ فکر کردی بیکارم یا وقت زیادی دارم که این همه رو بخونم؟ نخوندم و کامنت هم واست نوشتم.
این یک وبلاگه به همین شکل و شمایل که ممکنه تغییر هم بکنه.اگه فکر میکنید روزنامه هست، خوب من را به مقام روزنامه نویسی مفتخر یا مفت خر کرده اید! مجبور نیستید همه جایش را بخانید
با پست بعدی، فاصله ها را کمی بیشتر میکنم. راستش اختلاف اندازه ی فونتها در فایرفاکس و اکسپلورر یه مقدار باعث دردسرم شده.
اینکه این نوشته را نخاندید، باعث احساس خراش در سینه ام شد. میتونستی نصفشو یک بار و نصف دیگرشو یک بار دیگه بخونی، هر موقع وقت کردی. من هم از روی بیکاری به این فکر نرسیدم که راجع به قهرمان صحبت کنم. شاید به قول شما یه مقدار طولانی هم شده باشه، ولی فکر نمیکردم شما متر میگیرید / و حتا بدون توجه به حروف برجسته، که اگر را میخاندید، میتوانستید کامنتتان را پُربارتر بکنید،/ و اگر طول مطلب کاملا باب میل نبود، نوشته را محکوم به زباله دانی میکنید.
شناخت حقایق خیلی موقعها دردآور است و من هم برای خودم و هم برای شما همواره آرزوی داشتن استواری و وجدانی آسوده میکنم
بلاخره زمانی برگذارمیشود مردم باید حقداشتهباشند که
به نظامهای مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری
دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!
حشمت الله طبرزدی: "به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی.میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!
2 comments:
شاهین دلنشین این وبلاگه یا روزنامه؟
چرا انقد زیاد و بی فاصله و تو هم توهم توهم نوشتی؟ فکر کردی بیکارم یا وقت زیادی دارم که این همه رو بخونم؟ نخوندم و کامنت هم واست نوشتم.
به فرد بی اسم:
این یک وبلاگه به همین شکل و شمایل که
ممکنه تغییر هم بکنه.اگه فکر میکنید روزنامه هست، خوب من را به مقام روزنامه نویسی مفتخر یا مفت خر کرده اید! مجبور نیستید همه جایش را بخانید
با پست بعدی، فاصله ها را کمی بیشتر میکنم. راستش اختلاف اندازه ی فونتها در فایرفاکس و اکسپلورر یه مقدار باعث دردسرم شده.
اینکه این نوشته را نخاندید، باعث احساس خراش در سینه ام شد. میتونستی نصفشو یک بار و نصف دیگرشو یک بار دیگه بخونی، هر موقع وقت کردی. من هم از روی بیکاری به این فکر نرسیدم که راجع به قهرمان صحبت کنم. شاید به قول شما یه مقدار طولانی هم شده باشه، ولی فکر نمیکردم شما متر میگیرید / و حتا بدون توجه به حروف برجسته، که اگر را میخاندید، میتوانستید کامنتتان را پُربارتر بکنید،/ و اگر طول مطلب کاملا باب میل نبود، نوشته را محکوم به زباله دانی میکنید.
شناخت حقایق خیلی موقعها دردآور است و من هم برای خودم و هم برای شما همواره آرزوی داشتن استواری و وجدانی آسوده میکنم
با چشمانی همین الان پر اشک
Post a Comment