فعلیدن را دریابید!
تازهگیها سایت بیبیسی مقالهای از دکتر رضا باطنی به نام "فارسی زبانی عقیم" (1) را که در 19 سال پیش منتشر شده بود منتشر کرد. خاندن این نوشته را به همهی کسانی که اینجا و آنجا متوجه کمبودهای زبان فارسی شدهاند توصیه میکنم و در زیر هم قسمتهایی از مقالهی ایشان را میاورم. من که خودم متوجه شدهام که مثلن نسبت به زبان انگلیسی، ما خیلی لغتها را نداریم و یا اگر بخاهیم مثلن یک جملهی ده کلمهای را از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه کنیم، جملهی ساخته شده دارای بخشهای بیشتری خاهد شد. بطور نمونه: "منو ببین و دوستم بدار" دارای 9 بخش است، ولی در انگلیسی "سی می اَند لاو می" شامل 5 بخش، یا "لوک اَت می ..." شامل 6 بخش میشود. به معنی دیگر، انگلیسیزبانان منظورشان را سریعتر از فارسزبانان به طرف مقابل میرسانند و زمان بیشتری را پسانداز میکنند که چیکار کنند؟!!! صرف عشق و عاشقی؟! و این، یعنی پس انداز زمانی، مثلن در ترانهسرایی خیلی تاثیر دارد.
/ صمد: اخمخ ِ بیسُفات، "انگشتتوچشمزنی"ِ فارسی پخش و بخش و تازه سرعت بیشتِری داره یا فینگلیسی؟ چه خائنای زبونی که پیدا نمیشن! /
متعسفانه ایرانیان ِ محافظهکار فراوانند و نه تنها به فکر نوآوری گفتاری و نوشتاری نیستند، بلکه در مقابل آن مانع نیز ایجاد میکنند. بطور نمونه، صاحبان بلاگنیوز اجازه نمیدهند که من با املاعی که خود دوست دارم، بنویسم. البته این صحبتها به این معنی نیست که هر نوآوریای قابلیت پذیرش عمومی را داشته باشد، اما بد نیست که تنگنظریها را کنار گزاشته و شرایط بروز استعداد! و انتخاب را از مردم نگیریم. مثلن همانطور که آقای باطنی پیشنهاد میکنند، چرا نتوانیم از کلمهی خارجی "یون" ...
/ فیزیسیین تقلبی: یعنی مولکول ِ باردار که نه به معنی حامله و بلکه به معنی بار ِ الکتریکیدار میباشد. البته اگر میخاستم از کلمات خارجییه مولکول و الکتریکی استفاده نکنم، کارم سخت میشد. ببخشید! و درضمن حواسمان باشد که حرف "ی" در آخر "الکتریکی"، فارسی است! /
آره، چرا از کلمهی خارجی "یون" استفاده نکنیم و از آن فعل "یونیدن" را نسازیم و بعد از آن، مشتقاتی از قبیل: "یونیده، یوننده، یونش، یونیدگی، یونش پذیر، یونش پذیری،..." را بهدست نیاوریم؟
بههرهال این نوشته شاید بتواند به من و شما انگیزهای بدهد که در بخش زبانی هم، استعدادهای بیکرانمان! را بهکار اندازیم. مثلن همین اسم "چوب" رو بگیریم و بگوییم "چوبیدن" یعنی "چوب زدن" و بعد از آن مشتقاتی نظیر: " چوبیده: چوب خورده، با چوب زدنش / چوبنده: کسی که با چوب میزنه / چوبشپذیر: بهجز فرش، حیوانی که پتانسیل چوب خوردن را دارد، چون انسانها با کابل بهتر حال میکنند! / چوبش: به عمل چوبزدن، ببخشید، به عمل چوبیدن میگویند / چوبیدنسرا یا چوبشسرا: محل چوبیدن که اگر مورد چوبیده، حیوان باشد، یعنی شکنجهیحیوانیدیده یا شده و اگر انسان باشد، یعنی شکنجهیانسانیدیده یا شده! که همه دال بر این است که شخص چوبنده در کنج این محل، ش میدهد!
بههرهال این نوشته شاید بتواند به من و شما انگیزهای بدهد که در بخش زبانی هم، استعدادهای بیکرانمان! را بهکار اندازیم. مثلن همین اسم "چوب" رو بگیریم و بگوییم "چوبیدن" یعنی "چوب زدن" و بعد از آن مشتقاتی نظیر: " چوبیده: چوب خورده، با چوب زدنش / چوبنده: کسی که با چوب میزنه / چوبشپذیر: بهجز فرش، حیوانی که پتانسیل چوب خوردن را دارد، چون انسانها با کابل بهتر حال میکنند! / چوبش: به عمل چوبزدن، ببخشید، به عمل چوبیدن میگویند / چوبیدنسرا یا چوبشسرا: محل چوبیدن که اگر مورد چوبیده، حیوان باشد، یعنی شکنجهیحیوانیدیده یا شده و اگر انسان باشد، یعنی شکنجهیانسانیدیده یا شده! که همه دال بر این است که شخص چوبنده در کنج این محل، ش میدهد!
و من در همین جا از شما میخاهم که نمونهی استعدادتان را به همینجا بفرستید تا این نوشته پراستعدادتر بشه و مقبولتر! خلاصه یه ذره بحالید اگر هم حال دارید و هم وقتش را!
حالا این شما و این هم انتخاباتی! از مقالهی دکتر باطنی:
" ... ( ازاین پس" زایایی" به کار می بریم به جای زایایی واژگانی ). اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن. با اندکی تسامح می توان گفت اشتقاق یعنی گذر از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر. بنابراین، اگر بخواهیم به میزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبان های دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت می توان از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر رفت. از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهم تر است گذر از مقولهً اسم یا صفت به مقولهً فعل است، یا به بیان ساده تر، ساختن فعل از اسم و صفت است. دلیل این امر آن است که فعل خود از زایایی زیادی برخوردار است و می توان از آن مشتق های دیگری به دست آورد. ...
حالا این شما و این هم انتخاباتی! از مقالهی دکتر باطنی:
" ... ( ازاین پس" زایایی" به کار می بریم به جای زایایی واژگانی ). اشتقاق یعنی اینکه ما بتوانیم از اسم یا صفت فعل بسازیم. از فعل اسم یا صفت بسازیم و مانند آن. با اندکی تسامح می توان گفت اشتقاق یعنی گذر از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر. بنابراین، اگر بخواهیم به میزان زایایی یک زبان پی ببریم و احتمالا آن را با زایایی زبان های دیگر مقایسه کنیم، باید ببینیم در آن زبان با چه درجه از سهولت می توان از یک مقولهً دستوری به مقولهً دیگر رفت. از میان تغییرات اشتقاقی گوناگون، آنکه از همه مهم تر است گذر از مقولهً اسم یا صفت به مقولهً فعل است، یا به بیان ساده تر، ساختن فعل از اسم و صفت است. دلیل این امر آن است که فعل خود از زایایی زیادی برخوردار است و می توان از آن مشتق های دیگری به دست آورد. ...
به طوری که می بینیم، پس از اینکه ion با استفاده از پسوند ize به فعل تبدیل شد می تواند منشاء هفت مشتق یا واژهً جدید باشد که خود می توانند با واژه های دیگر ترکیب شوند و شش اصطلاح جدید بسازند که جمعا ۱۳ واژه و ترکیب می شود، واین به هیچ وجه پایان زایایی فعل ionize نیست. ...
۳.شمار فعل های ساده ای که زایایی دارند و از گذشته به ما رسیده اند بسیار اندک است.
۴.از این شمار اندک نیز بسیاری در حال از بین رفتن و متروک شدن هستند، و جای خود را به فعل های مرکب می دهند. ولی فعل های مرکب عقیم هستند و نمی توان از آنها مشتق به دست آورد. ...
۶.نتیجه: زبان فارسی، در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرهً مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژه سازی علمی از زایایی لازم برخوردار نیست و نمی تواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستی های آن چاره ای اندیشیده شود. ...
گفتیم در فارسی فقط فعل های ساده هستند که زایایی دارند، یعنی می توان از آنها مشتق به دست آورد. اثبات این امر بسیار ساده است. به عنوان مثال فعل " نمودن " را در نظر بگیرید. ما از این فعل مشتق های زیادی به دست می آوریم: نمود، نمودار، نموده، نمونه، نما، نمایان، نمایش، نماینده ( و مشتق های دیگری نظیر: نماد، نمادین، نمادگری، نمایه، که به تازگی ساخته و رایج شده اند و نیز مشتق های درجه دومی نظیر: نمایندگی، نمایشگاه، نمایشنامه، نمایشی، که با افزودن پسوندی به مشتق های درجهً اول ساخته شده اند. ) با این همه " نمودن " به معنایی که سعدی در این شعر به کار برده است:
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
بازار خویش و آتش ما تیز می کنی
در گفتار و نوشتار امروزه بسیار کم به کار می رود تاجایی که می توان گفت این فعل از بین رفته یا در شرف از بین رفتن است. ...
به عنوان مثال دیگر می توان "فریفتن" و "فریب دادن" را مقایسه کرد. از "فریفتن" که مصدری ساده یا بسیط است می توان مشتق هایی به دست آورد: فریفته، فریفتگی، فریب، فریبا، فریبایی، فریینده، فریبندگی. ولی از "فریب دادن" که مصدری مرکب است مشتقی به دست نمی آید. ...
وقتی دکتر محمود هومن مصدر " فلسفیدن" را ساخت و در نوشته های فلسفی خود به کار برد، مورد پسند قرار نگرفت و آن را " دور از ذوق سلیم" دانستند....
مثال های فوق کافی است که نشان دهد زبان فارسی به ساختن فعل های مرکب گرایش دارد و فعل بسیط جدید نمی سازد. از فعل هایی که در انگلیسی و فرانسه و عربی ساخته می شوند، ونمونه های آنها در بالا ذکر شدند، به راحتی می توان مشتق های جدیدی به دست آورد،...
یک نمونه برداری از فعل های مرکب، فراوانی کاربرد آنها را در زبان فارسی نشان می دهد. در این پژوهش تقریبا سه هزار فعل مرکب به دست آمده است که از این تعداد، ۱۰۵۶ فعل آن با " کردن " ساخته شده اند مانند: آزمایش کردن، گود کردن، نامزد کردن و غیره ( ۵ ). ...
... همه فعل های مرکب عقیم هستند. نیز گفتیم که در برابر فعل سادهً " فریفتن "فعل مرکب" فریب دادن " و " گول زدن " قرار دارند که کاربرد آنها بسیار بیشتر از " فریفتن " است و احتمال دارد در آینده این فعل ساده را بکلی از میدان به در کنند و جانشین آن گردند. در اینجا به چند نمونهً دیگر اشاره می کنیم.
فعل "شایستن" امروز بکلی از بین رفته و جای خود را به "شایسته بودن" داده است. مشتق های " شایسته "، " شایستگی "، " شایان " و " شاید" بازماندهً روزگار زایایی این فعل هستند....
۵- چنان که قبلا گفته شد، در زبان فارسی امروز گذر از مقولهً اسم و صفت به فعل معمول نیست، یعنی نمی توان از اسم و صفت فعل بسیط ساخت. به رغم اینکه بعضی از فعل هایی که از این راه ساخته شده اند قرن هاست در فارسی رایج هستند و بزرگان ادب فارسی نیز آنها را به کار برده اند، مانند " دزدیدن "، " طلبیدن "، با این همه بسیاری از ادبا و دستور نویسان آنها را " مصدر جعلی " می نامند ، که خود نشانهً اکراه و ناخشنودی آنها از این نوع افعال است...
مادهً فعل تبدیلی می تواند اسم یا صفت فارسی باشد، مانند " بوسیدن" و "لنگیدن" و نیز می تواند از اصل عربی باشد، مانند " بلعیدن". ساختن فعل های تبدیلی در گذشته بیشتر معمول بوده...
اینها نمونه ای از آن فعل ها هستند: سلفیدن، توپیدن، تیغیدن، پلکیدن، پکیدن، شوتیدن، ماسیدن، چاییدن، تمرگیدن، شلیدن، کپیدن، سکیدن ( به معنی نگاه کردن)، چپیدن، چپاندن، لنباندن، لمیدن، لولیدن، سریدن، چلاندن، قاپیدن، لاسیدن، و بسیاری دیگر.
آنچه برای بحث ما مهم است این است که از فعل های تبدیلی، چه آنها که از واژه های فارسی ساخته شده اند و چه آنها که از اصل عربی هستند، مشتق به دست نمی آید....
به بیان دیگر، فعل های تبدیلی نیز مانند فعل های مرکب عقیم هستند.
۶- نتیجه: تصویری که از زبان فارسی اکنون می توان به دست داد چنین است: درزبان فارسی فقط فعل های ساده یا بسیط هستند که می توانند زایایی داشته باشند، یعنی می توان از آنها مشتق به دست آورد؛ تعداد این فعل ها در زبان فارسی به طور شگفت آوری کم است؛...
***
با این همه زبان فارسی می تواند یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کند و زنجیری را که ما به پای آن زده ایم باز کنیم. ما در بقیهً این مقاله می کوشیم نشان دهیم که زبان فارسی زایایی لازم را بالقوه دارد. منتها ما این توانایی را از قوه به فعل نمی آوریم. ...
پ- نکتهً مهم دیگر این است که مشکل واژه های علمی را باید یکجا و به طور خانواده ای حل کرد. مثلا اگر قرار باشد برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردیم و در انگلیسی همه از ion ساخته شده اند برابرهایی ساخته شوند باید شیوه ای به کار گرفت که نه تنها جوابگوی آن ۱۳ اصطلاح باشد، بلکه اگر به تعداد آنها افزوده شد نیز همچنان کارساز باشد. ...
تنها با ساختن فعل است که می توان مشکل واژه های علمی را به طور گروهی حل کرد. مثلا اگر از "یون" با پسوند فعل ساز " یدن " فعل "یونیدن"ساخته شود، می توان تمام برابرهای لازم را برای ۱۳ اصطلاحی که در آغاز این مقاله برشمردم به دست آورد: یونیدن، یونیده، یوننده، یونش، یونیدگی، یونش پذیر، یونش پذیری، اتاقک یونش، انرژی یونش، پتانسیل یونش، ردِ یونش، گاز یونیده، تابش یوننده، ونیز بسیاری دیگر که ممکن است بعدا مورد نیاز باشند. ...
الف- من معتقد به "فارسی سره" که در آن هیچ واژهً عربی یا فرنگی نباشد، نیستم زیرا آن را غیر عملی می دانم. تلاش برای یافتن برابری فارسی برای "یون" کاری است عبث. ولی معتقد نیستم که "یونیزاسیون" و " یونیزه " و دیگر مشتقات آن باید در فارسی به کار روند. ...
زبانی که قدما به کار برده اند جوابگوی نیازهای آن روز جامعهً ما بوده است. ما می توانیم و باید اندوخته ای را که آنها برای ما گذارده اند دست مایه قرار دهیم، ولی نمی توانیم تنها به آن اکتفا کنیم. باید کند و زنجیری را که ندانسته به پای زبان فارسی زده ایم باز کنیم و بگذاریم زبان همگام با نیازها و تحولات شگرف جامعهً امروز آزادانه پیش برود. ... "
1 comment:
ممنون از شما و لطفی که داری
چقدر این صفحه شما قشنگه
سیو کردم تا سر فرصت نوشته ها رو بخونم
شاد باشی
Post a Comment