از کوه عبدالله نوری تا موش کروبی، چرا طالع نیکآهنگ کرد غروبی؟!
(به غلتهای املاعی توجه نکنید)
و در کارگاه فکری اصلاحطلبانِ قاطی! که یعنی اصلاحطلبان حکومتی سابق و آینده! و غیرحکومتی، نوری درخشید و جرقهای زد که معلومه قبل از درخشیدن، و این نور با عبدالله قاطی شد و روشن نمود چراقهای لامپ اضافی خاموشِ اصلاحطلبی را و آنگاه دیدید چه سروصدایی راه انداختند که نوری سکوتشو شکست! نوری سکوتشو شکست! و وقتی به اندازهی کافی! سروصدا شد، ایشون هم اومد و گفت من همانی هستم که بودم و اصلن سکوت نکرده بودم! (و ناظران گفتند که او در واقع سقوط کرده بوده و الان هم فکر میکنه صعود کرده یا فکر نمیکنه؟ جواب بدید!)
و آن، چه نوری بود که در این کارگاه فکری، با عبدالله قاطی شد؟ نور شعار! و اگر کسی گفت شعار که نور ندارد، آرزوی جرقهای در سر برایش نموده و امیدواریم روشن شود!
عبدالله نوری: « اگر انسان بتواند در جهت توسعه و تعالی کشور گام بردارد و در جهت اصلاحات بنیادین کشور تأثیر گذار باشد موظف به اقدام است... همه ی توان در جهت برقراری دموکراسی واقعی استفاده شده و ... آمادگی برای پرداخت هزینه وجود داشته ... اگر امروز هم از جریان اصلاحات فردی قصد حضور در انتخابات را داشته باشد،باید با برنامه و اصول و خط قرمزی روشن بیاید و به مردم قول دهد که بر سر این عهد و پیمان ها خواهد ایستاد. »
البته ایشون گفت: «اگر انسان بتواند»، و خوب میدونست که خودش نمیتونه، وگرنه ممکن بود بعضیها ازش سعال کنند تو که لالایی بلدی چرا خابت نمیبره و اگر بیداری، خط قرمز روشنت کجاست! و آنچه بر دیگران رواست، خودتان حدس بزنید.
و معلوم نشد چگونه نیکآهنگ، اون فعال غیر سیاسی، نه! ببخشید، اون غیرفعال سیاسی، بازم نشد! اصلن اونی که خودش میگه خوشبختانه فعال سیاسی نیست(اما احتمالن این فعالین روُ دوست داره)، چگونه با انجام هیچ فعلی، به طور خوشبختمآبانه و یا شایدم بدبختمآبانهای این حرفای سیاسی را در ماه اکتبر زد:
«اگر خاتمی قرار است نماد یک جریان باشد، مشخصات آن جریان چیست؟ چه سازمانی دارد؟ چه طرحی برای کنار زدن فشارهای حاکم دارد؟ آیا میتواند از پس شورای نگهبان و قوه قضائیه برآید؟ چه کار جدیدی میخواهد انجام بدهد که به نتایج درخشان هشت سال اول دچار نشود؟
اشتباه نکنید. همه حرفهایم برای این است که ببینم آیا واقعا طرف و اطرافیانش برنامهای هم دارند یا باز همه چیز از سر ناچاری است؟ //
خاتمی کسی بود که سطح ریاست قوه مجریه را تا حد "تدارکاتچی" بودن بقیه پایین آورد. حالا میخواهد با عنایت به تجربه پیشین باز جلو بیاید؟ خاتمی عملا مانع اصلاح قانون اساسی شد، چون خیال میکرد عمل به همان قانون رافع مشکلات است //
احتملا نوری چون آدم باهوشی هم هست، میداند در چارچوب فعلی قانون اساسی، خیلی از اصلاحات انجام ناپذیر است، و چون عملا خودش را به سیستم جدید نفروخته، قیمتش بالارفته است. عدم حمایت بدون پیششرط نوری از خاتمی هم امکانپذیر نیست [اشتباه در جملهبندی؟]، پس در عمل میخواهند از این طرف حضور مجددش در عرصه سیاسی را بدون هزینه نکنند.
به نظرم باز این نزدیکان خاتمی هستند که به خاطر منافع خود نخواهند گذاشت یک ائتلاف منطقی موثر صورت گیرد، مگر آنکه خود خاتمی خاموششان کند.
گمان من بر این است که نوری میتواند نقش رهبری جریان را بازی کند، و به قولی حتی در گزینش نامزد نهایی اصلاحطلبان موثر باشد // .
تیم اصفهانیهای وزارت کشور در سالهای ۶۸ تا ۷۲ چندان موجودات جالبی نیستند. اگر خیال کردهاید آنها اعتقادی به دموکراسی دارند، کافی است مدتی با ایشان کار کنید. منفعت حرف اول را میزند، اگر نفع در تظاهر به دموکراسیخواهی بودن باشد، چنان دموکراتهایی میشوند که نگو و نپرس. »
اما از شانس بد نیکآهنگ، قرار بود که خاتمی مبلغ بزرگ قانون اساسی بماند و کوه نوری موش کروبی را هم راضی به زاییدن شود و از کوهش که صرفنظر کنیم، خودش ضمن امضا نکردن! چک سفید، به آقایان خاتمی و کروبی چراغ سبز نشان دهد:
عبدالله نوری: «گر مشاهده كنم كه نامزد اصلاحطلبان با ضعفها و كاستيها مماشات نكرده و رفتار متفاوتي نسبت به گذشته در پيش گرفته، از او حمايت خواهم كرد در غيراين صورت به هيچ نامزدي چك سفيد امضا و تأييديه مطلق نميدهم. ... از يكسو شانس راي خاتمي قابل توجه است و از سوي ديگر تلاشهاي اخلاقي و اجتماعي كروبي را نميتوان ناديده گرفت»
حال ضمن پیدا کردن پرتقالفروش و چک سفید امضا شده، نیکآهنگ را تصور کنید که همهی رشتههایش پنبه شده و ضمن اینکه بعد از گفتن: « فرصت نکردم پنبه سید محمد علی ابطحی را بزنم. میپرسید چرا باید پنبهاش را زد؟»، پنبهی ابطحی را زده و مثل مار زهرش را به مقداری ریخته بر بخشی از اصلاحطلبان حکومتی (به کامنتدونی مراجعه شود)، آهش درآمده و نمیداند بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند و یا در فلسفهی فکری فرو رفته و به حل مسعلهی گوشتیی هر گوشتی را که جلوی سگ بندازند، چه میشود؟ بپردازد و صریحن بگوید به کسی رای خاهد داد که بخاهد چند «واو» قانون اساسی را تغییر دهد.
آخرین اخبار این است که او با آه و ناله به کسی که نمیخاهد نامش افشا شود گفت: «قد خمیدهی ما، سهلت نماید اما» و از سر درد دیگر ادامه نداد که ما به کمکش شتافتیم:
قد خمیدهی ما، سهلت نماید اما
زیدآبادی و نوری، راضی شدند چهجوری
به اون که به حکم حکومتی کرده بدجوری
تعظیم!
قد خمیدهی ما، سهلت نماید اما
شاید بیاد که روزی
نیکعصبانی؟آهنگِکوثرتبعیدی دهد بُروزی
یه ذره اخم خود را!
و در ضمن، بگوید
به این شرط / کدوم شرط؟/
همون شرطی که او در خانه داره
برای رای خود بهانه داره
قد خمیدهی ما، اصلن نمایشی نیست
هم سهل مینماید، هم واقعن اینطوریست!
شعر آوانگارد که میگن، همینه!
و به این ترتیب بود که او کمی خندید و تسکین یافت! و شاید رفت دنبال «واو».
/سروناز: آری این چنین بود و نظر شما هم زیرچنین بود:
4 comments:
بعضی برادران اصلاحطلب که تصادفا در جردن و نیاوران و اقدسیه و ... خانه و ملک خریدهاند،...//
لطفا متراژ خانههای سیاسیون ما را قبل و بعد از سال ۷۶ بررسی کنید.
لااقل بخشی از آنان به نان و نوایی رسیدهاند. بخشی از این نان، حاصل
حضور در بخشهایی از دولت یا قراردادهای شرکتهای خصوصیشان بوده است.
این قراردادها هم حاصل نشده جز با ارتباط سیاسی. حالا اسمش را میخواهید
رانتخواری بگذارید یا نه، فرقی در نتیجه کار نمیکند.
یک مثال ساده. ثروتهای کسانی که در شهرداری تهران بودهاند و یا در وزارت
نیرو و یا در وزارت صنایع و ... را دودوتا چهار تا بررسی کنید. با
حقوقهای مثلا ماهی دویست هزار تومان سالهای پیش از ۷۶ که نمیتوان
سهامدار اصلی بانک شد و برج ساخت و در دوبی سرمایهگزاری کرد. وقتی معاون
اسبق وزارت کشور همراه با همکار سابقش در سالهای ۷۲ به بعد در کار واردات
قطعات پیشرفته الکترونیکی و بعضا نظامی بوده و تصادفا از انتشار آگهی در
صفحه نخست پرتیراژترین روزنامه کشور در صدی میگرفته، احتمالا الان باید
..دهها میلیارد که نه، صدها میلیارد سرمایه جانبی داشته باشد.
به پروژههای وزارت صنایع و وزارت نیرو نیز توجه کنید. در وزارت صنایع،
آقای لیلاز خیلی خوب میتواند به شما آمار بدهد چه کسانی پروژه و ماشین و ....
گرفتهاند. برادر ایشان که سالها در ایران خودرو بوده البته آمارهای
دقیقتری دارد. برادران مشارکتی که دیگر هیچ! به عنوان مثال پدر هادی
حیدری که به نحوی منتقد همکارانش در وزارت نیرو هم بوده میتواند به شما
کمک کند و بگوید قراردادهای اصلی سد سازی و امور مرتبط سهم چه کسانی شده
است؟ سازمانهای غیر دولتی سالهای بعد از ۷۶ را مطالعه کنید.
بسیاری عملا سازمانهای غیر دولتی "دولتساخته" بودند. ببینید چه کمکهایی
به مدیران شده است؟خلاصه در هر حوزهای که بروید، آسمان به همین رنگ است //
میدانید که قراردادهای بسیاری در کشور همیشه منتظر تغییر یا تثبیت دولت
هستند. میتوانید نگرانیهای خاص نزدیکان مشارکتی و سازمان مجاهدینی و
کارگزارانی دولت اصلاحات را در بهار ۸۰ درک کنید؟ چقدر نگران بودند که
84 خاتمی اگر نیاید، جه بلایی سر قراردادهایشان می آمد؟ همان بلایی که سال
آمد! فکر میکنید چه کسانی به خاتمی فشار آوردن که باز هم بیاید و
// نامزد شود؟.
افتخار انقلاب این بود که پیشنهاد جمهوی اسلامی را داد وحاصل کار حاکمیت ،اقتدار و آزادی مردم بود؛ بنا براین خط قرمز ما جمهوری اسلامی وحقوق و حرمت و اهتمام به خواست مردم است.
رقابت در این است که افراد با گرایش های مختلفی که دارند همین اندازه که در چارچوب قانون اساسی می توانند کار کنند بتوانند بیایند
اگر دین را به گونه ای که امام خمینی (ره) می گفت و در قانون اساسی ما آمده و حد و حدود قدرت و جایگاه مردم را معین کرده، پیاده کنیم به تقویت دین و دینداری کمک کرده ایم.
شاهین عزیز این دوبیتی در تلخی دوری و مرگ می گوید که کاش آنچه که خیلی دوست اش داری نه به وجود می آمد و نه جلوی چشمانت از بین می رفت و دلت می سوخت . آخه داغ از دست دادن عزیزان خیلی تلخ است
راستی می گویم کاش نه برادری داشتم و نه در سوگش جگرم می سوخت .
شعر دوبیتی محلی « بایاتی » است
شهربانو
نه شهربانو
انقدر راستی نگو! یعنی واقعن دوست داشتی عزیزی نداشتی؟ پس یادت باشه که به هیچ کس دل نبندی!ا
Post a Comment