مگه نمیدونی تو این کشور اگر زیادی ضعف نشون بدی، میتونند شکنجهگرت هم بکنند؟
(به غلتهای املاعی توجه نکنید)
شاید این نوشتهای که متنش را در زیر میاورم خانده باشید:
در این کشور حتی نمی شود خفه شد؟ / آرمین سنایی: «بخش خبری ۲:۳۰ امشب (پنج شنبه) یه گزارش واقعاْ تعجب برانگیز داشت! در این گزارش به مدیران مسئول چند روزنامه تماس گرفته شد و اونها رو به خاطر اینکه در هفته ی گذشته کمتر به موضوع جنگ اخیر در غزه در صفحه اولشون پرداختند مورد بازخواست قرار داد! سوال این بود: در هفته گذشته چند بار موضوع غزه در صفحه اول روزنامه شما قرار داشت؟
البته فقط با مدیرمسئولان روزنامه اعتماد ملی و آفتاب یزد و ایران صحبت کرد! بعد از بسته شدن روزنامه کارگزاران به خاطر چاپ بیانیه ای که در اون از حماس انتقاد شده بود و دیدن این گزارش به این نتیجه رسیدم که گویا در این مملکت حتی نمی شه خفه شد! نمی شه حرف دل آقایون رو نزد! انتقاد و سوال که هیچ!
قبل از پخش این گزارش قسمتی از مصاحبه احمدی نژاد رو پخش کرد که در اون رئیس جمهور به آزادی کامل در کشور اشاره کرد!»
نویسندهی این مطلب که جوانی 20 ساله است، احتمالن واقعن دچار تعجبی واقعی شده که به تناسب سن و سالش حق هم داره که دچار تعجب بشه که ما بارها و بارها صرفنظر از سن و سال، دچار تعجبات گوناگون میشویم و برای این گفتم «احتمالن»، که شاید نویسنده خودش را به تعجب زده باشه، چونکه:
مگه ندیدهایم که همین شیرین عبادی روُ مجبور کردند که بگه: «من و دخترانم به شیعه بودن خود افتخار میکنیم.»؟ مگه ندیدهایم که یه سریها! اگه میخان یه انتقادی بکنن، اول میان یه فهش به مجاهدین خلق میدن؟ مگه ندیدهایم که که بعضیها اول فدای خمینی و رهبر شده و مراتب وفاداری خود را ابراز میکنن و بعد یه نقی میزنن؟ مگه ندیدهایم که جدیدن آقای عماالدین باقی شاید از روی همین مصلحتها و اجبار، ضمن صحبت از اصلاحطلبی راستین، اپوزیسیون را، که در پرانتز (مخالفان حکومت) معنی میکند، عامل اصلی رشد دیکتاتورها!! تلقی مینماید؟:
عماالدین باقی: «... البته اصلاح طلبی راستين با چالش هايی دشوار نيز روبروست. يکی از اين چالش ها وجود کسانی است که خود را ترازوی حقيقت می پندارند و از نقد بری می دانند و اگر صادقانه نظر خود را گفتی و نفس لوّامه ات با صدای بلند سخن گفت تو را نمی پذيرند و اعترافت را پتکی بر فرقت می سازند . اينها دو گروهند: پوزيسيون و اپوزيسيون. در پوزيسيون(گروه حاکمان) نام اصلاح طلبی را رويزيونيسم و(تجديد نظر طلبی) و گاهی تندتر از آن " نفاق" می نهند و وانمود می کنند که ثبات عقيده را از کف داده و به هويت خود پشت پا زده ای و فرصت طلب و دمدمی مزاج شده ای و اگر پيشينه دولتی داشتی، مطرود و خطرناک می شوی و اگر از پيکر جامعه برآمده ای ، سرباز دشمنی؛ حال آنکه اصلاح طلبی ،ملازم با انکار هويت و نفی تماميت باورها و ضديت با خود نيست بلکه ملازم با نقد و پالايش و بهبود آنها و افزايش رواداری است. در ميان اپوزيسيون(مخالفان حکومت)، اگر نقد تو بر خويشتن با ديدگاههای خصمانه و دشمنانه شان جور نمی آمد می کوشند ثابت نمايند که سابقه تان(که مورد اعتراف و نقد خودتان بوده) شاهد کذب لاحقه تان(اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی و...) است و يا شما مسبب يا شريک همه گناهان بوده ايد. اگر حرف آنها را تکرار کردی می گويند در آب زمزم هم که خود را بشوييد فايده ندارد و تازه شما به همان حرف هايی رسيده ايد که آنها سال هاست رسيده اند. اين جماعت در حالی که خود با روش های نادرست شان عامل اصلی رشد ديکتاتورها و توجيه کار آنها در توده مردم بوده اند و کشور را سال ها به عقب رانده اند.»
مگه ندیدهایم! که همین حدودای 2500 سال پیش، پادشاه ارمنستان که تحت سلطهی ماد بود، یه مقدار پر رو شده بود و باج سبیل نمیداد که هیچچی، نیروهای نظامیشو هم در اختیار حکومت ماد که در تنگنا قرار گرفته بود نمیگذاشت، کوروشِ جوان رفت ادبش کرد و گفت هم باج میدی، هم سرباز جوون و آمادهی مرگ در میدون میدی وگرنه همینجا هم اون میدی هم خونتو تموم میدی:
ایران باستان، حسن پیرنیا: «... همین که کیاکسار از اتحاد آسور (مقصود بابل است)، لیدیه و غیره بر ضد ماد آگاه شد، به قدری که میتوانست، به تدارکات جنگ پرداخت و کبوجیه (کامبیز) پادشاه پارس را به کمک طلبید. در همین وقت به کوروش پیغام داد که اگر پارس قشونی بفرستد، او به سرداری بیاید. کوروش که در این هنگام از مرحله ی شباب بیرون آمده در طبقهی مردان داخل شده بود...
کوروش به کیاکسار گفت: «... اگر شخص به کمک کسی محتاج است، باید پاداش خوب بدهد و متحدینی تدارک کند که در روزهای خوب حسود و در روزهای بد خائن نباشند. این را نیز میدانم که تو هم پول زیاد نداری و در این وقت که مخارج قشون بر عهدهی تو استف نمیخواهم بار تو را سنگین کنم. پس بهتر است که پولی پیدا کنیم و چون تو یافتی، به من هم بدهی. چندی قبل تو میگفتی که پادشاه ارمنستان از وقتی که شنیده دشمنانت به تو حمله میکنند، اعتنایی به تو ندارد: نه قشون میفرستد و نه باج خود را میپردازد».
کیاکسار جواب داد: «بلی چنین است، ولی نمیدانم که مقتضی است همین حالا به او پرداخته شود...»...
کوروش: «اگر چنین است، من با سواره نظامی که لازم باشد میروم و او را مجبور میکنم که برای تو قشون بفرستد و باج هم بدهد، امیدوارم چنان کنم که او دوست تو گردد».
کیاکسار: «... اگر پادشاه ارامنه مطیع شود، گمان میکنم که کارها بر وفق مراد ما خواهد بود»...»
مگه ندیدهایم که خیلیها روُ به زور خدمتگزار خود نگاهداشتهاند و استعفایشان هم پذیرفته نشده؟ مگه تصورش خیلی سخته که بعضی از قاضیها برای خوشنودی رژیم به اجبار حکم دهند؟
مگه ما ندیدهایم که این حکومت موجودات ضعیفی را در زندانها مجبور به شکنجهی همبندانشان کرده است؟
مگر ما نمیدانیم که همهی آنهایی که به شغل شریف شکنجهگری مشغول شدهاند، از روی میل اینکاره نبودهاند؟
و هیچ جای تعجب نیست اگر فردا بشنویم به حسین درخشان به این خاطر که زیادی الکی! قربون صدقهی امام و جمهوری اسلامی رفته، اما دُلَکیاش! کافی نبوده و التماسها و شهادتمیدمشهادتمیدمهای آیندهنگرانه و آفیتطلبانهیای در نوشتهای با عنوان خودمونییه «مرتضوی، حسین رو نابود نکن» و با جملاتی از خاهر:
عماالدین باقی: «... البته اصلاح طلبی راستين با چالش هايی دشوار نيز روبروست. يکی از اين چالش ها وجود کسانی است که خود را ترازوی حقيقت می پندارند و از نقد بری می دانند و اگر صادقانه نظر خود را گفتی و نفس لوّامه ات با صدای بلند سخن گفت تو را نمی پذيرند و اعترافت را پتکی بر فرقت می سازند . اينها دو گروهند: پوزيسيون و اپوزيسيون. در پوزيسيون(گروه حاکمان) نام اصلاح طلبی را رويزيونيسم و(تجديد نظر طلبی) و گاهی تندتر از آن " نفاق" می نهند و وانمود می کنند که ثبات عقيده را از کف داده و به هويت خود پشت پا زده ای و فرصت طلب و دمدمی مزاج شده ای و اگر پيشينه دولتی داشتی، مطرود و خطرناک می شوی و اگر از پيکر جامعه برآمده ای ، سرباز دشمنی؛ حال آنکه اصلاح طلبی ،ملازم با انکار هويت و نفی تماميت باورها و ضديت با خود نيست بلکه ملازم با نقد و پالايش و بهبود آنها و افزايش رواداری است. در ميان اپوزيسيون(مخالفان حکومت)، اگر نقد تو بر خويشتن با ديدگاههای خصمانه و دشمنانه شان جور نمی آمد می کوشند ثابت نمايند که سابقه تان(که مورد اعتراف و نقد خودتان بوده) شاهد کذب لاحقه تان(اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی و...) است و يا شما مسبب يا شريک همه گناهان بوده ايد. اگر حرف آنها را تکرار کردی می گويند در آب زمزم هم که خود را بشوييد فايده ندارد و تازه شما به همان حرف هايی رسيده ايد که آنها سال هاست رسيده اند. اين جماعت در حالی که خود با روش های نادرست شان عامل اصلی رشد ديکتاتورها و توجيه کار آنها در توده مردم بوده اند و کشور را سال ها به عقب رانده اند.»
مگه ندیدهایم! که همین حدودای 2500 سال پیش، پادشاه ارمنستان که تحت سلطهی ماد بود، یه مقدار پر رو شده بود و باج سبیل نمیداد که هیچچی، نیروهای نظامیشو هم در اختیار حکومت ماد که در تنگنا قرار گرفته بود نمیگذاشت، کوروشِ جوان رفت ادبش کرد و گفت هم باج میدی، هم سرباز جوون و آمادهی مرگ در میدون میدی وگرنه همینجا هم اون میدی هم خونتو تموم میدی:
ایران باستان، حسن پیرنیا: «... همین که کیاکسار از اتحاد آسور (مقصود بابل است)، لیدیه و غیره بر ضد ماد آگاه شد، به قدری که میتوانست، به تدارکات جنگ پرداخت و کبوجیه (کامبیز) پادشاه پارس را به کمک طلبید. در همین وقت به کوروش پیغام داد که اگر پارس قشونی بفرستد، او به سرداری بیاید. کوروش که در این هنگام از مرحله ی شباب بیرون آمده در طبقهی مردان داخل شده بود...
کوروش به کیاکسار گفت: «... اگر شخص به کمک کسی محتاج است، باید پاداش خوب بدهد و متحدینی تدارک کند که در روزهای خوب حسود و در روزهای بد خائن نباشند. این را نیز میدانم که تو هم پول زیاد نداری و در این وقت که مخارج قشون بر عهدهی تو استف نمیخواهم بار تو را سنگین کنم. پس بهتر است که پولی پیدا کنیم و چون تو یافتی، به من هم بدهی. چندی قبل تو میگفتی که پادشاه ارمنستان از وقتی که شنیده دشمنانت به تو حمله میکنند، اعتنایی به تو ندارد: نه قشون میفرستد و نه باج خود را میپردازد».
کیاکسار جواب داد: «بلی چنین است، ولی نمیدانم که مقتضی است همین حالا به او پرداخته شود...»...
کوروش: «اگر چنین است، من با سواره نظامی که لازم باشد میروم و او را مجبور میکنم که برای تو قشون بفرستد و باج هم بدهد، امیدوارم چنان کنم که او دوست تو گردد».
کیاکسار: «... اگر پادشاه ارامنه مطیع شود، گمان میکنم که کارها بر وفق مراد ما خواهد بود»...»
مگه ندیدهایم که خیلیها روُ به زور خدمتگزار خود نگاهداشتهاند و استعفایشان هم پذیرفته نشده؟ مگه تصورش خیلی سخته که بعضی از قاضیها برای خوشنودی رژیم به اجبار حکم دهند؟
مگه ما ندیدهایم که این حکومت موجودات ضعیفی را در زندانها مجبور به شکنجهی همبندانشان کرده است؟
مگر ما نمیدانیم که همهی آنهایی که به شغل شریف شکنجهگری مشغول شدهاند، از روی میل اینکاره نبودهاند؟
و هیچ جای تعجب نیست اگر فردا بشنویم به حسین درخشان به این خاطر که زیادی الکی! قربون صدقهی امام و جمهوری اسلامی رفته، اما دُلَکیاش! کافی نبوده و التماسها و شهادتمیدمشهادتمیدمهای آیندهنگرانه و آفیتطلبانهیای در نوشتهای با عنوان خودمونییه «مرتضوی، حسین رو نابود نکن» و با جملاتی از خاهر:
نازلی کاموری: «شما حسين رو نداريد؟ جان من راست بگيد؟ نداريد؟ اگه داريد بی زحمت عين آدم باهاش رفتار کنيد. آدم عوضی هست، اما جاسوس نيست. از اون مهم تر رفيق منه. خيلی خوب می شناسمش. و کلی هم اطلاعات به درد بخور داره که به دردتون هميشه می خوره...
نياريد تو تلوزيون که چهار تا اصلاح طلب بدون قدرت رو باهاش بزنيد. زندگيش رو خراب نکنيد. از اين نيروی به اين خوبی استفاده کنيد به جای اينکه نابودش کنيد...
به اعتقاداتی که الان داره صادقانه رسيده. به دليل تنبلی و بی سوادی و بازاری بودنش اعتقاداش هميشه به هر حال کمی باد می ده، اما چيزی که الان جهانبينی کلی اش شده رو قلباً بهش ايمان داره. اين رو من شهادت می دم. اذيتش نکنيد. استفاده سياسی ازش نکنيد. آدم به اين با استعدادی کلی می تونه مفيد باشه هم برای شما هم برای خودش. حرومش نکنيد، ضايعش نکنيد، تباهش نکنيد...
آدم وطن پرستيه و هيچوقت وطنش رو نفروخته، اين رو من شهادت می دم .کلی هم می تونه آدم مفيدی باشه هم برای شما، هم برای خودش، برای ما که بماند. با استفاده ابزاری ازش نابودش نکنيد...
لطفاً يکم هم جنبه داشته باشيد. اين کار ها رو می کنيد، هيچوقت هيچکس هوس نمی کنه ديگه برگرده ايران...
شما اطلاعات می خواهيد بايد از راه مدارا وارد شيد. نه که بگيريد و بزنيد...
طرف همه چيز زندگی اش رو است. بگوييد کجاست و آزادش کنيد. مطمئن باشيد که در شفافيت کامل با شما بهترين همکاری را خواهد کرد...»
آره، این اضهارات بالا هم برای اثبات وفادارییه آقای درخشان به نظام، برایشان قانع کننده نبوده و[بشنویم] آمدهاند و ضمن تخلیهی اطلاعاتی و حرفهای راست! کابلی نشانش دادهاند و گفتهاند یا میخوری تا حد مرگ یا یه مدت مثل بچهی آدم میزنی و وفاداریت را به نظام یه جوری ثابت میکنی که جای هیچ شک باقی نمونه. (البته ارزش خدماتی حسین بیشتر از اینه که اینطوری آبروشو ببرن)
و با سناریوهای مختلفی است که ضعیفترین عنصران، از ترس شکنجه، شکنجهگر میشوند، یا جاسوس میشوند، یا از ترس مرگ یا زندان یا از دست دادن شغل و خونه و زندگی خفه میشوند یا، از عقبافتادهها یا طالبان مال و مقام که بگذریم، مجبور میشوند قربانصدقهی خمینی و خامنهای و نظام بروند و یا حمس را محکوم نکنند یا به قانون اساسی اظهار وفاداری کنند و چهچه هم براش بلبلی بیان!
اما یک ملت را نمیتوان همیشه و هر لحظه ترساند و ملت ایران مدتهاست که راههای گوناگون قدرتگیری و قدرتیابی را در تکاپو و جستجوست و بلاخره حریف این حکومت خاهد شد.
3 comments:
یکبار دیگر سالگرد انقلاب مقدس ایران رسیده و متاسفانه هنوز ملت ایران فقیر و بیچاره هستند هنوز یک معلم نمیتونه یک کیلو گوشت یا برنج را به راحتی بخره.میخوام برم تو خیابون روز انقلاب و فریاد بزنم یا امام روحت شاد خودت نجات ده. لا اله الالله
امام یه بار مملکت رو نجات! داد دیگه، اقلن دست از روحش بردارید. امیدوارم در سالگرد انقلاب مقدس! قیمت عدس بیاد پایین.
این آدرستم که جایی رو باز نمیکنه تا بیایم در باب انقلاب مقدس، ارشاد بشیم
www.youtube.com/watch?v=us9PHHzf3_Y
جوانهای ما تا وقتی که گرفتاره مواد هستند مملکت ما آیندهٔ خوبی نخواهد داشت. این هم یکی دیگه از نتایج انقلاب اسلامی که براش شخصا خون دادم. یا عظما اینها بچه های تو هستند به دادشون برس.
Post a Comment