نیکی جان، اگه تو اپوزیسیون نیستی، پس چرا بحران تحمیل میکنی؟
(به غلتهای املاعی توجه نکنید)
نیکآهنگ: «اشتباه نکنید، من اپوزیسیون و برانداز و ضد انقلاب نیستم. اما انقلاب ایران در ذهن من به یک بچه ناخواسته میماند. یک بچه عقب افتاده ناشی از حشری شدن شدید مردمی که عجیب فریب خورده بودند و حاضر نبودند تغییر ساختاری بصورت تدریجی انجام شود».
نیکی جان، نکنه یه موقعی بعد از 30 سال، بیای بگی طرفدار انقلاب اسلامی هستییا؟ حالا ضد این انقلاب نیستی، خوب نباش! اما وقتی به قول خودت «اما این انقلاب آنی نبود که انتظارش را میکشیدیم»، پس الان در چه انتظاری؟ تو اگه تو فکر براندازی یا برکناری نرم حکومت ولایت فقیه نیستی و تو فکر دفاع یا نگهداری از حکومت ولایت فقیه هم نیستی، پس انتخاب کن و روی یه صندلی بشین، چونکه وسط دو صندلی نشیمنگاه خوبی نیست. یه زمانی میگفتی با قانون اساسی جمهوری اسلامی مشکل نداری، اما بعدش که گفتی خیلی هم باهاش مشکل داری و گفتی به خاتمی رعی نمیدی چون «خاتمی عملا مانع اصلاح قانون اساسی شد، چون خیال میکرد عمل به همان قانون رافع مشکلات است»، عزیزم.
اپوزیسیون نیستی یعنی چی؟ آخه چرا یه حرفایی میزنی که آدم خندهاش بگیره؟! مگه کمبود خنده داریم ما! مگه تو، حالا بگو بطور کللی، مخالف نظام و حکومت استبدادی نیستی؟ تو که مخالف قانون اساسیی حکومتِ به اصطلاح جمهوری و در واقع خلیفهگریی اسلامی هستی، تو که میگی « در چارچوب فعلی قانون اساسی، خیلی از اصلاحات انجام ناپذیر است»، خودت یه اپوزیسیون درست و حسابی و البته نسبی هستی، چون هم دمکرات هستی و هم مقبولیت و به قول خودت مشروعیت محافظهکاران (بیت رهبری و شرکا) را قبول نداری و تازه میخاهی بحران مشروعیت را به آنها تحمیل کنی و قواعد بازی را تغییر دهی: « گمان من بر اين است که بهترين کار برای فشار بر محافظه کاران، تحميل بحران مشروعيت بر ايشان و تغيير قاعده بازی است».
خوب تو ای بیچاره! تو نه تنها پوزیسیون یا طرفدار حکومت نیستی، بلکه حتا اپوزیسیون تماشاچی هم نیستی، و دوبار بلکه که اپوزیسیون فعالی هستی که در واقع در روز روشن یه جورایی حرف میزنی که انگار ولایت فقیه باید از مردم بپرسه که قبولش دارن یا نه و اگر به این بازی دمکراتیک تن نداد، میگی باید بهش تحمیل کرد. خوب ای تحمیلگر! نکنه منزورت از بحران مشروعیت و تغییر قواعد بازی، تغییر قواعد بازیی «یه قل دو قل» بوده؟ آخه بیچاره! تو میخای قانون یک جمهوری دمکراتیک را به این حکومت خلیفهگری تحمیل کنی، بعش میای میگی اپوزیسیون نیستی. وای کللی خندهام گرفت. مواضب باش موش نخوردت. راستی یادم رفت بپرسم منظورت از این حرفای زیر چی بود؟ راستشو بگیها!
«چند روز پیش مطلبی از دکتر خزعلی میخواندم. بحث طناب دار روحانیون بود که همیشه همراه دارند...عمامه.
تهران که بودم، هر از گاهی شوفر تاکسیهای خط ونک تجریش میگفتند این درختها به درد دار زدن این ...ها می خورد.
وای به روزی که همان اشتباه سال ۵۷ تکرار شود. اعدامهای احمقانه ناشی از نفرت و کینه.»
ب.ن: البته فکر نکنم این نیکی جایی کامنت بذاره، ولی به موقعش تو کامنتدونی خودش یه جوابای بانمکی میده که ضمن دست برداری از گذاشتن سر به سر، بد نیست که منتقل بشه:
نیک آهنگ: شاهینجان، تو همه چیز را از دریچه ذهن خودت می بینی. هیچ ایرادی هم ندارد. اپوزیسیون مفهوم خودش را دارد. فعال سیاسی بودن هم همینطور. من حداکثر یک گزارشگر و کارتونیست حوزه سیاسی ام. هر دوی اینها هم مرا جزو روزنامهنگاران قرار می دهد. میشود گفت منتقد، اما تفسیر اپوزیسیونیات را با ساختار خودم هماهنگ نمی بینم. هیچ دلیلی هم ندارد که تو نظرت را عوض کنی، اما من هم دلیلی نمی بینم منطقت را قبول داشته باشم:)
No comments:
Post a Comment