در هنگامهی جنایات اسراعیل و حمس، برکناری همین حکومت ما را بس
(به غلتهای املاعی توجه نکنید)
از آنجا که دشمن اصلیی آزادی ایرانیان، و محرک و اسپانسور بسیاری از آتشافروزیهای مسلمانان قدرتطلب افراطی (از جمله حمس که هنوز هیچچی نشده، جنگ داخلی راه انداخت و اسلحهاش را به سوی فتاح و محمود عباس نشانه گرفت و آنها را از نوار غزه بیرون کرد)، حکومت اسلامی است، ما اگه خیلی عرضه داشته باشیم، بهجای جنگ برای سرنگونی آمریکا و اسراعیل و انگلیس و غیرو! همین حکومت اسلامی خودمون روُ سرنگون یا برکنار میکنیم.
و در تکرار کشت و کشتار دو طرفهی اسراعیل و سرنگونیخاهان غیرواقعبینش و موضعگیریی ایرانیان در مقابل هم، حرفهای گذشته، چه نثر و چه ترانه، دوباره بهکار میاید، چرا که انگار همین دیروز بود که دو سال و خوردهای پیش، وقتی اسراعیل به جنوب لبنان حمله کرد (حالا علتش و علت علتش و علت علت علتش بماند)، آقای خورسندی در «خداي جنگ و کنداليزا رايس» احساساتی بروز داد:

من هم دیدم که دچار احساساتم و آنها را به شکل زیر برایش بروز دادم که انگار! همین الان دارم به بعضی از شما بروز میدهم:
«... ای پدر ِ تحمیلیی من، که من آنرا انکار نمیکنم! ای که من میخام نوچۀ پهلوان باشم! ای که من آنم که رستم بود پهلوان! اون خشمی که از هرچی حق کشی داری، فعلن، فعلن، فقط بذار برای سرنگونی ِ مافیای حاکم بر ایران، فعلن، فعلن، فقط بذار برای سرنگونی ِ جانشینان خمینی ...
معترض: بابا اقلن چارتا فهش هم به این و اون نده؟!
رند: چرا نده ؟! فهش بده، ولی خوب هر دفه دو سه تا مگه بس نیست؟! ما که قرار نیست حکومت آمریکا و اسرائیل رو سرنگون کنیم عزیزم!
... فعلن، فعلن، فقط بذار برای سرنگونی ِ پاسدارها، فعلن، فعلن، فقط بذار برای سرنگونی ِ کسانی که به نام خدا و دین، خود را مالک و صاحبِ این سرزمین و همۀ بانکها و همۀ منابع طبیعییَش کرده اند و خیلی از خودِ ملایان را هم سرکوب میکنند، فعلن، فعلن، فقط بذار برای اینکه به من ِ! ایرانی حال بدی و قدرت رسیدن به یک دمکراسیی باحال بدی، و چون این گروه ها سالهای ساله که هیچ قلتی نکرده اند، خودت دستاتو بالا بزنی و با درست کردن یک ستاد رهبریی انقلاب مسالمتآمیز ِ ایران، اون خنجر عدم اعتماد و عدم اتحاد رو از قلب آزادیخاهِ چون منی دربیاری. من درد میکشم، باور کن درد میکشم از برندگیی این خنجر. من الان تو چشمام یه ذره اشک جمع شد، که زود کم شد! ...»
و بعدش ترانهای شبیه به ترانه ی زیر را به او تقدیم کردم، بر روی آهنگی از گوگوش، که البته هرچند من گوگوش را بدون توجه به سیاست، دوست دارم، اما شاید هادی دوست نداشته باشه که در اینصورت تحمل برایش آرزو میکنم.
کِی میاد بهارم ؟!
پدر ِ شاعرم، بجنگ تا بجنگیم
تو شعر ماهرم، با کی بگو تو جنگیم
یه جا ابر ِ آسمون دودیِ از خمپاره
تو یه جا مادری از چشاش چه خون میباره
یه جا مردم شده اند از دستِ خود آواره
هموطن به هموطن چقد فشار میاره
تو بگو با من، خوبِ همرهِ من
آزادی کِی میاد، در بر ِ من
کِی میاد بهارم، بسه انتظارم
بی ستادرهبری
چهجوری با آزادی، وطنو، به آغوش، دربیارم
کِی میاد بهارم، بسه انتظارم
بی ستادرهبری
چهجوری با آزادی، وطنو، به آغوش، دربیارم
یه جا بعضی یا یه دولتِ تو تبعید دارن
یه جا مردماش به قدرتِ خود تردید دارن
حق دارن تردید دارن، وقتی ستاد ندارن
رهبری نباشه اونا اتحاد ندارن
تو بگو با من، خوبِ همرهِ من
آزادی کِی میاد، در بر ِ من
کِی میاد بهارم، بسه انتظارم
بی ستادرهبری
چهجوری با آزادی، وطنو، به آغوش، دربیارم
کِی میاد بهارم، بسه انتظارم
بی ستادرهبری
چهجوری با آزادی، وطنو، به آغوش، دربیارم
خوب حالا که دست از سر اسراعیل و حماس برداشتیم! کسی پیدا میشه که این ترانه روُ رو آهنگ زیر بخونه؟
با تو من بهارم