بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Thursday, 13 September 2007

خانمها: نیلوفر بیضائی و شکوه میرزادگی


غروری ز دست تو
خانمها: نیلوفر بیضائی و شکوه میرزادگی
دوست دارم شما را بغل کنم با هزاران دلدادگی
البته بی منظور هم نیستم!!
من مثل اینکه دلم برای افسانه تنگ شده
این افسانه کیست؟ چرا اسمش در کنار اسم شما نیست؟
ما اینقدر، اینقدر، اینقدر از هم دوریم
که نزدیکیِ ما، گویا تنها بدرد افسانه میخوره
رسیدن ما به هم، خودِ افسانه است
خودِ خودِ افسانه است
نیلوفرم! افسانه ام باش
شکوهم! افسانه ام باش
افسانه ام! به من قدرت بده تا بارور بشم
اینقدر در نا امیدی و احساس ضعف دست و پا نزنم
و در اینکه میتونم کاری کنم، اینقدر حرف چون و چرا نزنم

شکوه خانم عزیز، / ندا: که یه مقدار بد اخلاقی هم از شما دیده ایم!/
یادت میاد حدودای یک سال پیش، تقریبن همچین چیزی را برایت نوشته بودم:
/ ندا: خانم بیضائی شما هم ببین که این شاهین، چه کارها که نکرده است!/
/ گزارشگر: میخواست بنویسه "چه غلطها که تا به حال نکرده است"،
ولی گفت نکنه کار درستی کرده باشه!!/


"سلامی به بوی خوش آشنائی
به آن دلبر ِسرخوش ِهوریایی
و از آنجا که این نامه با آرزو نوشته میشه
انتظارم اینه که از من نگیری جدایی
یعنی آدمم حساب کنی،
اگه میخوای برای خودت بقائی!!
نه شوخی کردم
تو نازی و برای خودت سرفرازی
و حس میکنم که قلبامون میتونن بشن همبازی
چون تو هم، مثل منی که بعیده اسممو شنیده باشی،
با این حکومت نسازی
و میخوای وجودتو به دیگران انتقال بدی
و حتا اگه یه کلمۀ اشتباهو از قلم بندازی
بهت میگم چه دلنوازی
و شاید من و تو بتونیم ایرادای همدیگه رو بگیریم
و از قدرت بیشتری که به هم میدیم و میگیریم
احساس کنیم که خیلی دلیریم"

و من هم یادم نرفته که گفتی: "سلامی چو بوی خوش آشنائی" درسته،
نه "به بوی خوش آشنائی". این کلماتِ تقریبی را هم یادت میاد؟:
"شکوه خانم عزیز، شما بخاطر اینکه هرجا سخن از دمکراسی
و سکولاریسم بشنوید، ارزش گذارید و برای رسیدن به آزادی بی قرارید
و خاطرات مجسم ِگذشتۀ سرزمین ایران را سعی میکنید که پاس بدارید
و به خاطر احساساتی که برای آقای گنجی، بخوان همۀ آزادیخواهان،
نشون دادید، خیلی تو قلب من جا دارید
و به همۀ اونایی که مروارید پرورش میدن، میگم بیاین بیاین،
پیدا کردم صاحبِ یه مخزن مروارید
که اجازه میده دونه دونه از مرواریدهاشو،
تو هزاران صدف بکارید ،
تا حتی بهتر از آنها را به بار بیارید!
خانم میرزادگی!
کِی میشه ببینم که برای اتحاد، دست بکارید؟"

و حال به شما هر دو خانم بگویم که من همیشه با امید، میخواهم حلقه بکوبم بر در ِ یار و بگویم در را باز کن و دل مرا بیش از این نیازار !! و دستت را توی دست من بذار و تجربه ای با من آغاز کن / صمد: این شاهین بیچاله خوب گناه داره نه! موُ خودُم یه زمانی انقده بیچاله بودُم که لیلا هم جُواب سلام موُ رِ نمیداد. این معشوقه های بی وفا! این عیندالله کجاست که یه انگشت بکُنم تو چشش تا یه ذره سبُک بشُم/

خالق افسانه
اینقد مردم آزار نباش ،،،بی وفا با یار نبا ش
فردا کی و کجا هستی ،،،بوسه بگذار بر لباش
دستاتو بذار تو دستاش ،،،شادی شو ببر به قصه ها ش
دوست نداری بشی خالق ،،،خالق افسانه ها ش

خالق قصۀ شیرین توئی
دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانۀ محبوب
عاشق روی تو هست محجوب
شدی توی قلبش خیلی محسوب تو، شدی شدی تو

اون که عشق و ریشه میشه ،،،عشقش یه جور نمیشه
یه جا واسش پر سرور ،،،یه جا پر غرور میشه
مهربونی هست سراش ،،،چشمه آبی گواراش
لذت عشق ورزیدن ،،،،نوش جون باشه براش

خالق قصۀ شیرین توئی
دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانۀ محبوب
تو دیگه نباش مثل او محجوب
نشون بده میشه تو قلبت محسوب تو، نشون بده تو

خیلی ها رُو تو گل بدون ،،،گلی توی یه گلدون
ممکنه کرد خاری رُو ،،،با یه محبت بدون
دست واسه دست نیاز ،،،اگه شد رد نیانداز
حالا عاشق سینه چاک ،،،یا سفره خالی انداز

خالق قصۀ شیرین توئی
دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه های ناب
باشی عشق او را دریاب
بدی بدی مثبت به او جواب تو، بدی جواب تو
بده جواب تو

حالا شکوه، حالا نیلوفر
حالا من عاشق و تو دلبر ددرو پات میذارم من سر
تا که نوازشم کنی و گوش به خواهشم کنی
حالا کوچیکتر و بزرگتر ددمِهرِ کدوممون سر؟
خواهشی از هم بکنیم ددددردی داریم، پیدا یه مرهم بکنیم

و بزرگترین درد من، نبود همزبانی و اتحاده. تا ابد میشه که داستان و شعر و مقالۀ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نوشت، اما تا ابد نمیشه متحد نشد، تا ابد نمیشه حکومت زور را تحمل کرد، تا ابد نمیشه جانشینی برای این حکومت نداشت، و تا ابد نمیشه شاهد پاشیده شدن بذر بدبینی و نفاق بود. الان یه جوری شده که بعضی ها دارن ثابت میکنند!! که ما توان اتحاد را نداریم، و میگن سالها دیکتاتوری، همه ی ما را روانی و بی فرهنگ و خودخواه و قدرت طلب بار آورده، و میگویند حالا حالاها نمیشه اتحادی بدست بیاد. فعلا" فقط کار فرهنگی!


تا کِی وطن؟
وطن تو کِی لایقی آزادی دددتو میشی شایستۀ آبادی
تو کِی میشی لایق سرسبزی دددوطن تو کِی می بینی به خود شادی
وطن بگو تا کِی پریشانی ددددفرق دوست و دشمن تو کِی دانی
تا کِی سینه زنی ِ این و آن دددتو کِی پیدا میکنی درمانی

ستاره های زمینی ِ تو ددمگر که اینکه نابود بشن ددتا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند دددراین شبِ طولانی یه تو ددبه نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند ددانتظارِ طولانی یه تو ددبه نام آزادی یه فردا
به نام عشقی که به تو دارم دددسر به سرت من خیلی گذارم
بوسه ای بر لب، بر لب گذارم دددتا نگی آره در انتظارم

وطن توئی بسترِ خواهش ها دددنیازِ تو دست نوازش ها
تو میتونی مثل یه روسپی شی دددیا که تنت پناه عاشق ها
وطن تا کِی تو بت پرست سازی دددمیدون و به قدرت پرست بازی
روشنفکرات وقتی دمکراتن دددمیشه بشن لایق طنازی

ستاره های زمینی ِ تو، مگر که اینکه نابود بشن، تا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند، دراین شبِ طولانی یه تو، به نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند، انتظارِ طولانی یه تو، به نام آزادی یه فردا
به نام عشقی که به تو دارم، سر به سرت من خیلی گذارم
بوسه ای بر لب، بر لب گذارم، تا نگی آره در انتظارم
(دکلمه:)
راستی وطن!
وقتش نشده که بطور جدی فکر و نقشۀ آزادی تو سرت بیاری؟
تو همۀ احزاب و گروه هات ، آزادی و دمراسی رو به اجرا بذاری؟
اعضاء درجه یک و دو و سه رُو از توشون برداری؟
پُست و مقام و حزبی رُو چند سال چند سال تو دست آدمای دیگه بذاری؟
اگه نذاری که باید اسم اون حزب رو حزب پرورش دیکتاتوری بذاری!
وطن! وجود متحد و پیوسته تو با چه پرچمی به نمایش میذاری
(پایان دکلمه)
وطن تا کِی برقصی هر سازی سیاسی های خود پرست سازی
واسه حفظ مقام و زورِ خود به زورِ جمعی نمیشن راضی
وطن تو 60 میلیونی ناراضی اگه داری حس سرافرازی
با افکار آزادی خواهی تو هزار هزار ستاره میسازی

ستاره های زمینی ِ تو مگر که اینکه نابود بشن تا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند دراین شبِ طولانی یه تو به نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند انتظارِ طولانی یه تو به نام آزادی یه فردا
به نام عشقی که به تو دارم سر به سرت من خیلی گذارم
بوسه ای بر لب بر لب گذارم تا نگی آره در انتظارم
تا نگی آره در انتظارم
تا نگی آره در انتظارم


غروری ز دستِ تو
(دکلمه)
نیلوفرِ نکته بین، چرا غمگین اینچنین
شکوهِ گذشته بین، خواب آینده را ببین
(پایان دکلمه)
جدائی هارو ببین با من بیا و بشین
دست منو تو بگیر ای تو خوبِ دلنشین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

مهر و بذار جای کین یه موقع نشی خودبین
عشق دو طرفه مون چه لذت داره، ببین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

و مـــــــــن وجووودمو از تو میگیــــــــــــرم
غروووووورمو ز دَََ َستِ تو میگیــــــــرم
و من همیـــــــــــــشه به فکر تو هستـــــــــــــم
به بوی مهر تُووو همیشه من مستــــــــــــم

و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل
(دکلمه)
نیلوفرم! افسانه ام باش
شکوهم! افسانه ام باش
افسانه ام! به من قدرت بده تا بارور بشم
یک ذره امید، یک ذره عزم
به یک مجلسِ بزم، در بهار آزادی
دست دادنهای ما، حلقه ی محکمِ میدان رزم
پر شور و پر غرور و هماهنگ و خوش نظم،
تن را بدهیم به بسترِ آبادی
(پایان دکلمه)
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

و من امیـــــدمو از تو میگیــــــــرم
و از جداااااااائییت ببین چه دلگیرم
تو اتفاق در اتفاغم باااااش
به زلف تـــــو ببین چه درگیرم

جدائی هارو ببین با من بیا و بشین
دست منو تو بگیر ای تو خوبِ دلنشین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

مهر و بذار جای کین یه موقع نشی خودبین
عشق دو طرفه مون چه لذت داره، ببین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل



ما اینقدر، اینقدر، اینقدر از هم دوریم
که نزدیکیِ ما، گویا تنها بدرد افسانه میخوره
رسیدن ما به هم، خودِ افسانه است
خودِ خودِ افسانه است


و ایران! ای سرزمین افسانه خیز
برای واقعیت بخشیدن به افسانه ای جدید، برخیز!

شاهین دلنشین
21 آگوست 2007

No comments:

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا