بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Monday, 17 December 2007

ماجراهای پاچه گیریهای نوازش یا دردانگیز! (3


کوزه ای عسل و جامی زهر
آیا تبلیغات محکوم است؟
رفتم پیش بیلی و من تا مصاحبه با عمو اروند را بخونم و وقتی که خوندم، دیدم عمو بزرگ این حرفا رو هم زده: "در تمام مدت دوران عضویتم در بلاگ نیوز، هرگز به خودم لینک نداده‌ام. و اصولا هم نمی‌فهمم چرا بعضی‌ها، حتا آدم‌هایی که از معروفیتی نسبی هم برخوردار هستند، مرتب به خودشان لینک می‌دهند... هرگز بروز کردن دست‌نوشته‌ام را به دیگران شخصا با ای‌میل یا آف یاهو و... اطلاع نمی‌دهم ... آرزو دارم روزی برسد که هیچ کاربری به خودش در بلاگ نیوز لینک ندهد. من شدیدا به این باورم که عطر آن است که خود ببوید نه عطار بگوید".
نوشتم: "مصاحبه ی خوبی بود. دستتان درد نکند. ولی این عموبزرگ با این هرگز لینک به خود ندادناش و هرگز ای میل نفرستادناش که دیگران بخوانند نوشته هاش، پاک حالمان را گرفت! آخه شما بگید، بین یه بچه ی ۳ ماهه تا بچه ی ۳ ساله و بلکه بیشتر، نباید فرقی باشه؟ حالا یه آدم ِ ناشناس و غریب، شاید نخواد و شایدم بخاد! مردمو بده فریب! نباید برای خودش تبلیق! کنه؟ / صمد: چه بی اُنصافائی پیدا میشنا. اگه اون موقع که "چی توز" به بازار اومدا، برای این وچه های بی گناهِ اخمخ، تو این تفلزیون تفلیق! نمیکردن، اونا چه جوری میدونستن که برای خوردنش باید ماماناشونو تیغ و بحضی موقعها با جیغ بزنن؟ حالا خوبه که اون وچه ی بی گناه رو از یه راه دیگه ای ببرن که چشمش به اون مغازه با چی توز خوشمزه نیفته و دلش نخاد بخوردش؟ و وختی اون بی گناه رو دائم از راه های دیگه ببرن، خوب چی توز فراموشش میشه نه! و بیچاله چی توز که باید حسلت خورده شدن به دلش بمونه و یا اینکه اگه میخواد خورده بشه، خوب تبلیغات و سرو صدا را بندازه نه! این وچه های شیرآشام اگه گریه نکنن ممکنه مامانشون هم فراموششون کنه ها، تا یاد بگیرن گریه کنن! گول این عمو اروند رو نخوریدا. عوضش برین چی توز بخورید / خلاصه این هرگز و هرگزهای عموبزرگ موضوع رو انگاری بدجوری ناموسی! کرده. انگار که آدم باید شرم داشته باشه که ماهی یک بار به خودش لینک بده. به نظر من شاید دیگه درست نیست که "عطر آن است که خود ببوید نه عطار بگوید"، اگر هم درست باشه، شما هم باید پاتو تو عطاری بگذاری یا نه؟ اون عطار هم باید در عطرهای مختلف رو برات باز کنه یا نه؟ اگه عطر جدید آورده بود، باید معرفی کنه یا نه؟ الان بزرگترین کارگردانهای دنیا، با بهترین فیلمنامه و بازیگران، برای فیلم خودشون تبلیغ میکنن با دلارهای فراوان، حالا چه برسه به منی که تازه میخوام منو بشناسن. به نظر من این امکان که کاربران بلاگنیوز میتوانند ماهی یک بار به خودشان لینک بدهند، از بهترین فرصتهای داده شده به آنها است که متاسفانه عمواروند با این حرفاش یه کاری کرد که اگه بخوایم از این حق استفاده کنیم، انگار زهر حلیله بادوم! خورده باشیم. البته آدم میتونه به دیگران بگه که بهش لینک بدن، و به نظر من تا زمانی که احساس نیاز میکنه، بایدم بگه و بخواد، ولی خوب در اصل قضیه چه تاثیری میگذاره؟ الان اونائی که میخوان نوشته شون مثلا تو سایت گویا انتشار پیدا کنه، مگه نوشته شون رو نباید براشون بفرستن و یا یه جوری اطلاع بدن. خوب این هم تبلیغ برای نوشته است. الان یه عده از بلاگنویسان برای خودشون لوگو یا آرم مشخصی دارند که با پول یا دوستی و هم عقیدگی میبینی تزئین کننده ی صفحات دیگر سایتها و بلاگها شده است. حالا منی که ناشناخته ام و تا حالا بیشتر از دو سه جا، لینکم را نذاشته اند، باید منتظر بمونم که مرا کشف کنند؟ عموبزرگ جان، در تاثیر گذاری تبلیغات، حتا برای بهترین کالاها، میتونم بازم وراجی بکنم. ولی خوب حرفم را با این تمام میکنم که هم دوستت دارم و هم از دستت بدجوری دلخونم! کار غلط، غلطه، و اگر شما لینک دادن به خود را، در ضمن مجاز بودن، کار غلطی میدانید، کاری که آدمو کوچیک یا پست یا خوار میکنه، که به همان خاطر هرگز به خود لینک نداده اید، پس خواهش میکنم که چنین قانونی را از میان بردارید تا دیگران دستی دستی خود را کوچیک نکنند و خیال همه راحت شود. یک کوزه عسل و یک جام زهر. بخوریم که گوارای وجودمان باشد. و اما حالا من به خودم لینک بدم یا نه؟ آیا به خاطر هدفم، خواری و ذلت را قبول کنم یانه؟ خودمو کوچیک و پست کنم یا نه؟ ... آخ آخ آخ/ که معنی اش را میدانید؟! " البته بعدن خودمو کوچیک! کردم و به خودم لینک دادم.


بگذارید جوانی یشان را بکنند
و باز هم آیا تبلیغات محکوم است؟
رفتم سایت مشکین میرآبیان ، دیدم حق نداره یه کارائی رو مسخره کنه: "شماری از اینان، گاه وبلاگی به پا می‌کنند و سپس با دو بیت از این شاعر یا سه بیت از آن یک و یا چند جمله از یک شخص دیگر، گاه با ذکر نام و گاه حتی بی ذکر نام آنان در وبلاگ خود می‌نویسند. سپس دوان دوان به در هر خانه‌ی وبلاگ‌دارهای آشنا و نا آشنا کوبه‌ای که ظاهراً سخت بوی محبت می‌دهد می‌نوازند و به آنان یادآور می شوند که مطلب تازه‌ای در وبلاگ خود دارند."
گفتم عجب! گناه کبیره ای. یه سرگرمی هم به طرف نمیتونیم ببینیم. دیدم ایشان دو موضوع را با هم قاطی کرده اند. یکی اینکه بعضی از بلاگ نویسان، کار غلتی میکنند و آقای میرآبیان به درستی به این اشخاص توضیح میدهد که اقلا بی انصافها! اسم شاعر را زیرش بیاورید، ودیگری معرفی ِ یک پست جدید از طرف افرادی که خصوصیات آن وبلاگ نویسهای خطاکار را ندارند. من اگر، به نظر خودم، پست مهمی بنویسم، معلوم است که میخواهم عده ی بیشتری خبردار شوند. بنابراین مجبور به تبلیغات هستم، تا روزی که مجبور نباشم. حالا این کار من مسخره است؟ ایشان چون مشخص نمیکنند که روی سخنشان با چه کسانیست، احساسات خِیلیها را ممکن است جریحه دار کنند. برایش نوشتم:
با سلام. میخاستم! بگم: 1- بگذارید مردم جوانی یشان را بکنند. 2- بگذارید به کارهای گذشته شان، حال ِ اکنون، بخندند 3- بگذارید تلاش کنند تا در دلها جائی باز کنند، که این نشانه ی دوستیابی ست و دوستیابی خوب است! 4- بگذارید دست و پا و زبانشان را نبندند و طعم آزادی و دمکراسی را حداقل در دنیای مجازی بچشند. 5- بگذارید آیه یعس! و نحس نخانیم!(به نوشته مراجعه کنید) پرنده ی دمکراسی در میان مردم ما لانه کرده است. آیا تو خودت دمکرات نیستی؟ باشه! جوجه دمکرات نیستی؟ من چی؟ 6- من هم زورگوئی دیده ام. زورگوئی پدر به دختر یا پسر و غیره! ولی ندیده ام کسی تبلیغ عقاید را زورگوئی بنامد. مگر شما وقتی سایتی را میخوانید، به شما تزریق عقاید به زور میشود؟ مگه مجبوری بخونی؟ اگه یکی دوبار خوندی و خوشت نیامد، به تقاضاها محل نگذار. 7- اصلن نگو "من به هیچ‌وجه قصد محکوم کردن این افراد را ندارم"، چون وقتی در ادامه ی این انکار، میگوئی:"از کوزه همان برون تراود که در اوست"، این یعنی محکوم کردن. و تازه مگر محاکمه یا ایرادگیری بد است؟ من هم الان دارم به طریقی شما را کمی تا بخشا"! محاکمه میکنم. کار کمی تا قسمتی بد، تا همون قسمت، محکوم باید گردد! و البته معلوم است که بر شما حکومت نمیکنم. 8- "به مشتی خواننده که از تصادف روزگار از کنار مزرعه‌ی آنان می گذرند و همه‌چیز را برعکس و نادرست می‌بینند، می‌خواهد این قدرت یکسویه را اِعمال کند." یعنی چی؟ شما چه لطفی به آن "مشتی! خواننده" دارید، حتمن میشناسیدشان، که مدال "همه چیز!! را برعکس و نادرست بین" به آنها اعطا میکنید. 8- حالا شما که نگفته اید منظورتان از این "قدرت یکسویه اعمال کنندگان" چه کسانی ست، که احتمالن نمیتونه اون جوونائی باشه که " وبلاگی به پا می‌کنند و سپس با دو بیت از این شاعر یا سه بیت از آن یک و یا چند جمله از یک شخص دیگر، گاه با ذکر نام و گاه حتی بی ذکر نام آنان در وبلاگ خود می‌نویسند. سپس دوان دوان به در هر خانه‌ی وبلاگ‌دارهای آشنا و نا آشنا کوبه‌ای که ظاهراً سخت بوی محبت می‌دهد می‌نوازند"، پس تکلیف اون "بر عکس و نادرست بینان"ِ بدبخت چیه؟ این حرفای شما چه کمکی به آنها کرد؟ اصلن اسم اون شاعری که "اگر انسان به متن اصلی و یا دیوان شاعر دسترسی نداشته‌باشد و خود شاعر را هم نشناسد، تمام خشم خویش را به سوی شاعر و یا گوینده‌ی از همه‌جا بی‌خبر روانه می‌سازد" ، چی هست؟
سرافراز باشید
البته باید این را هم الان اضافه کنم که آدمها خیلی مواقع مجبور به رعایت ملاحظاتی هستند و شاید حق سرزنش شدن را نداشته باشند. پس کلا نتیجه میگیریم که مرگ بر اجبار.

2 comments:

Anonymous said...

اشک ها و خاطرات مه آلود وبی پيرايگی سخنانم را ببخشيد

مسيح نبوده ام که گونه ی ديگرم را پيش بياورم

هر چند هيچگاه نخواهمت گفت:

از کودکانگی اشکهايم

حتی اگر که بخواهی!

چشم ها و بی کرانگی نگاه های تو

چقدر برايشان شعرمشق کرده بودم.......

به خدا سنگدل نبوده ام

حتی در آندم که کلمات شعله ور را زنده به گور می کردم

تا غصه هايم را فرو خورم و با طرح خنده ای فريبت دهم بی آنکه بدانی......

از خشکسالی قلب من گلايه مکن

در سينه ی من ابرهاست که می بارد

و من بدانسان که دو هم آغوش يکديگر را

پلکهايم را بر هم می فشارم......

آه ...!

که چشم ها چه زود

از حسرت لبريز ميشوند..!

رندِعالمسوزِ.خالی‌بندِ.مهربان‌پاچه‌گیر said...

نه نه عزیم
ای ونوس بی آدرسم
از حسرت لبریز مشو
بی پیرایگی که غدرخاهی ندارد
چه مقشهای عشق خوبی مینویسی
حالا اگه از کودکی اشکهایت بگوئی، مگر چه میشود؟ به خاطر چشمها و بی کرانگی نگاهم که کشده، بگو
میدانم که سنگدل نیستی
پس از تو میخاهم که یادگاری از من، در پهنه ی ابراز وجودت به ثبت رسانی
/ رند: یعنی لینک او را در صفحه ات بگذاری و در ضمن، آدرس صفحه ات را بدهی/
نه، من میدانم که تو خاسته ای فریبم بدهی، اما اسمی از سنگدلی به میان نیاور که تو لطیفی مثل نفَست
و آن خشکسالی قلبی که تو از آن حرف میزنی، عین سیلابی ست که عاشقانی چون مرا با خود میبرد
مرا به درون ابرهای باران ساز سینه ات رهنمون شو تا غبار دوری را از تن من بشورانی
و مرا از شور عشق لبریز نمائی
که تنها آنچه که میماند
عشق است

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا