گزارشگر: اخیرا کسانی یافت شده اند پر رو! و اغواگر که هیچ فرصتی را از دست نمیدهند. به ملا نصیحت و حتا تلاش اغواآمیز میکنند که خدا شو و در واقع! مقام خدائیت را، که خدای جاذبه باشد، و یا حتا اگر دافعه باشد! پنهان نکن! امید آنها این است که او را خدای جاذبه کنند و خودشان را پیامبر او بنامند و حرفای او را به قول خودشان ترانه انگیزانه و یا جور دیگرانه ای، مثلا آیه انگیزانه! به صورت پیغام به مردم برسانند، تا بلکه چی؟ و البته لازم است که این حرفا حتمن پیغام باشه، وگرنه چه کسی آنرا ببرد و ادعای پیغمبری کند؟ اما آنها نمیدانند که ملا را بنای آن نیست که محل رعب و یا وحشتی به آنها بگذارد./ ملا: عزیزانم از من نترسید، درها و یا دربهای ی مسجد مدرنم که به روی شما همیشه باز است، اما گاه گاهی، اگر پیامخواه خوبی باشید، اجازه ی بالا رفتن به ممبر دارید، تا پیام مرا و یا خودتان را تقلبی به جای حرفای من، که من ساهلم و بخشنده، و من خدا بودنم را شدیدن انکار میکنم و همان ملا مرا بس! به همه برسانید و بعد اگر خاستید، که بهتر است بخواهید! به کوچه و بازار برید، که کوچه بازاری بد نیست! / گزارشگر: حال برای نمونه، ببینیم یکی از این جوانانی که آرزو بر او عیب نیست! و میخواهد به هنر ظریف اغوا گری / ندا: یه موقع کسی به این نازلی نگه که هنر اغواگریت ظریفه ها، که اون وقت خین و خین ریزی میشه / آری به این هنر مجهز شود ، چگونه فرمایشات پای منبر او را، بعنوان پیغام از طرف خدای جاذبه ، جا زده و چه در حضور و چه در غیاب او، به آنها که پایشان به مسجد او میرسد و یا نمیرسد، میرساند:
ترانه انگیز ِ! پیغام طنزآمیز ِ! خدای جاذبه. و این، او باشد که خود را زمینی و ملا خوانده است، که تعریف کرد و گفت و پیغامش در پائین میاد! و من، شاهین دلنشین، هم میگویم به خدای جاذبه ایمان بیاورید، و به یکدیگر جذب شوید حتا با هزاران حیله.
احکام شرعی چکمه زنانه:
سوالی کرد: نگاه کردن به چکمه
خصوصن مال نامحرم، چه حکمه
جواب دادم: حرام است
حرامست آی حرامست آی حرامست
همه اوضاع شلوارت درام است
خودم یک بار یه لنگه یا که پاچه
از این لهو و لعب آلات و دیدم
ز تحریکش شدم بس دست و پاچه
ز اغنای انرژی هسته ایم لذت چشیدم/
ببخشید، زکجا، زکجا، بفهم ااام
که صاحبِ چکمه در حرم ماست؟
حروم ِ ماست! و یا نامحرم ماست؟
ببخشید، حروم نه
و یا که محرم ماست؟/
عزیز جون
هزار بار گفته ام اصل و بزار به بی گناهی
نفوس ِ بد نزن، بهش بگو محرم مائی
اگر کرد اون و انکار
نذار بشینه بی کار
اگر صیغه بلد نیستی
بزن بهش تو یک دستی
بگو صیغه بلدی، بلدی آی بلدی
این آهنگ و بزار براش تو جَلدی
ببین اسم ترانه شده صیغه
طرف، تیزه یا اینکه خیلی بیغه؟
خدا جان!/
جانم بگو
کِیف بکن ز گفتگو /
صمد:
ضمن هر چی گفتگو
خوردن چُلو کُباب
انقذه انقذه کیف میده نگو
آهای ملای خدا شده! تو اگه این پیغام برت راست میَه
اقلن معجزه ی دوتا سیخ کُباب و گوجه فرنگی و یه پُلس
چلو ئی به مُو نشون بده دی یَه. خدا هم خداهای قدیم!/
باید آداب غسل و رو براه کرد؟
اگر چشمم به یک چکمه نگاه کرد؟/
بابا تو دیگه کی هستی
یعنی خودت نگاه نکردی؟! مستی؟
مگه روضه دارم برات میخونم؟
میگم واجبه! غسل از نوک شصت تا نوک شصتی!
هم بر تو، هم بر واکس زن ِ چشم هیز
با این حال! خدای جاذبه، که من باشم، گفته ز زیبائی نپرهیز/
زن ِ سوال برانگیز! با چشمان شرّاَنگیز!:
آخه، چکمه رو دوست دارم زیاد، اما دلم نمیاد
مردا رو تحریک بکنم، اینو دلم نمیخاد!/
ای چکمه پوش قرتی! از این حرفم نرنجی
بکش به روی چکمه ت، گونی خالی برنجی
اگه اگه میخاستی! رنگش بکن نارنجی
راستی با پیتِ حالبی چطوری
تق تق اون فراری میده هر چی مَرده فوری/
سروناز:
خدا به هم به هم بافت
واسه چکمه ها دو روسری با هم بافت!
اسلام ما به این ترتیب نجات یافت!
ترانه انگیز ِ! پیغام طنزآمیز ِ! خدای جاذبه. و این، او باشد که خود را زمینی و ملا خوانده است، که تعریف کرد و گفت و پیغامش در پائین میاد! و من، شاهین دلنشین، هم میگویم به خدای جاذبه ایمان بیاورید، و به یکدیگر جذب شوید حتا با هزاران حیله.
احکام شرعی چکمه زنانه:
سوالی کرد: نگاه کردن به چکمه
خصوصن مال نامحرم، چه حکمه
جواب دادم: حرام است
حرامست آی حرامست آی حرامست
همه اوضاع شلوارت درام است
خودم یک بار یه لنگه یا که پاچه
از این لهو و لعب آلات و دیدم
ز تحریکش شدم بس دست و پاچه
ز اغنای انرژی هسته ایم لذت چشیدم/
ببخشید، زکجا، زکجا، بفهم ااام
که صاحبِ چکمه در حرم ماست؟
حروم ِ ماست! و یا نامحرم ماست؟
ببخشید، حروم نه
و یا که محرم ماست؟/
عزیز جون
هزار بار گفته ام اصل و بزار به بی گناهی
نفوس ِ بد نزن، بهش بگو محرم مائی
اگر کرد اون و انکار
نذار بشینه بی کار
اگر صیغه بلد نیستی
بزن بهش تو یک دستی
بگو صیغه بلدی، بلدی آی بلدی
این آهنگ و بزار براش تو جَلدی
ببین اسم ترانه شده صیغه
طرف، تیزه یا اینکه خیلی بیغه؟
خدا جان!/
جانم بگو
کِیف بکن ز گفتگو /
صمد:
ضمن هر چی گفتگو
خوردن چُلو کُباب
انقذه انقذه کیف میده نگو
آهای ملای خدا شده! تو اگه این پیغام برت راست میَه
اقلن معجزه ی دوتا سیخ کُباب و گوجه فرنگی و یه پُلس
چلو ئی به مُو نشون بده دی یَه. خدا هم خداهای قدیم!/
باید آداب غسل و رو براه کرد؟
اگر چشمم به یک چکمه نگاه کرد؟/
بابا تو دیگه کی هستی
یعنی خودت نگاه نکردی؟! مستی؟
مگه روضه دارم برات میخونم؟
میگم واجبه! غسل از نوک شصت تا نوک شصتی!
هم بر تو، هم بر واکس زن ِ چشم هیز
با این حال! خدای جاذبه، که من باشم، گفته ز زیبائی نپرهیز/
زن ِ سوال برانگیز! با چشمان شرّاَنگیز!:
آخه، چکمه رو دوست دارم زیاد، اما دلم نمیاد
مردا رو تحریک بکنم، اینو دلم نمیخاد!/
ای چکمه پوش قرتی! از این حرفم نرنجی
بکش به روی چکمه ت، گونی خالی برنجی
اگه اگه میخاستی! رنگش بکن نارنجی
راستی با پیتِ حالبی چطوری
تق تق اون فراری میده هر چی مَرده فوری/
سروناز:
خدا به هم به هم بافت
واسه چکمه ها دو روسری با هم بافت!
اسلام ما به این ترتیب نجات یافت!
No comments:
Post a Comment