(به غلت!های املائی توجه نکنید)
آیا نانوائی شغل پَستی است؟
چرا اطلاع میدهیم که فلانی هموسکسوعل است؟
به نظر شما این شکم سیره که باعث فوران نظرات میشه یا گرسنه؟
1- سری به زیتون زدم و دیدم زیتون قسمت دوم کافی شاپ کنار اتوبان و قصهی مردی از سرزمین" مارکز"!نوشتهی ولگرد را اراعه داده (1). دیدم یکی از کامنتگذاران، به گرایش جنسی گارسیا مارکز اشاره کرده، که براش نوشتم:
26 :: توسط شاهین دلنشین در 1386-10-26 13:55
به اون کسی که گفت:"- آیا میدانید که گراسیا مارکز همو سکسوئل بود، البته من مخالفتی با همو سکسوئلها ندارم ؛ فقط خواستم جهت آگاهیتان عرض کنم."
چرا خاستی که آگاه کنی؟ اگر شما هموسکسوعل بودی، مطمعنی که فوری میرفتی جار بزنی؟ درود بر شما که مخالفتی با هموسکسوعلها ندارید. ولی در عمل! میگی "هواستون جمع باشه، هواستون جمع باشه، طرف همو اِ. طرف همو اِ"
/ صمد: اخمخِ دیهوانه! حالا یه چیز بشش بگُما. حالا خوبه که مُو بیام جار بزنُم که فلانی رفته پریده رو خر کدخدا؟ /
و اما خود "ولگرد" هم در داستانش، کاری چون "نانوائی" را پست نامیده بود ، و آقائی به نام یعقوب معصومی به این دیدگاه اعتراض داشت. من هم دیدم لازمه بیتفاوت نمونم:
27 :: توسط شاهین دلنشین در 1386-10-26 14:08
"كارهای پست ،نانوایی ..!!!!"
من با آقای معصومی از این نظر که میگوید نباید نانوائی را کار پستی نامید، موافقم. احتمالن "ولگرد" حواسش نبوده و آنرا تصحیح میکند، مگر اینکه واقعن اینطور فکر میکند./
آقای ولگرد در واکنش به این ایرادگیریها و در قبول این اشتباه، کلی به قضیه لفت و لعاب داد که از دماغمان درآمد:
36 :: توسط ولگرد در 1386-10-26 22:14
... سوتفاهم درباره کار پست!!من هرگز منظورم این نبود که نانوایی کاری پست است اگر به جمله ی ان پاراگراف درنوشته دوباره توجه بفرمایید، من از کلمه "هم" استفاده کرده ام که فکر کردم ربطی به نانوایی ندارد.لطفا دوباره یخوانید.....امرار زندگیشان کارهایی را پیشه کردند که با{{ تجارب و تحصیلات }}آنها هیچ ارتباطی نداشته. حتی تن به کارهای پست{{ هم}}دادهاند..
درامریکا میگویند: "همه ی پول ها یک رنگ و یک اندازه است" که واقعیت هم دارد یعنی کار = کار است. از نظر مردم اینجا هیچ کاری پست نیست این ما ایرانیان هستیم که چنین فکر میکنیم .شاید منهم برواق ایرانی بودنم از این کلمه استفاده کردم !!در امریکا معمولا خوب بودن بودن یا بد بودن کارها فقط ازجهت / مقدار درامد / ان کار است است .من بجای کلمه پست باید از کلمه/ کم درامد/ استفاده میکردم . مع الوضف اگر سو تفاهمی پیش امده من مقصر بودم که روشنتر ننوشتم پوزش میطلبم.
برایش نوشتم:
43 :: توسط شاهین دلنشین در 1386-10-27 20:35
ولگرد جان، کاش یه دفعه میگفتی که هواست نبود و تمومش میکردی. وگرنه جمله ی شما: " حتی تن به کارهای پست هم داده اند. نمومنه ی آن آدمی بود ... نانوایی باز کرد." که جای سوء تفاهم نمیذاره.
2- فکر کنم که برای اولین بار بود که به مخملبانو سری میزدم. او هم در واکنش به نوشته ی زیتون، "جیم جمالتو عشقه!" مطلبی نوشته بود به نام "داشتم داشتم حساب نیست " (2) که دیدم خوبه دیگران هم بخونن و به این خاطر در بلاگنیوز به مطلبش لینک دادم. سه خطِ بلاگنیوزی! هم برای معرفی نوشته اش، از درون نوشته اش، انتخاب کردم، که به نظر خودم خاننده را به خاندن نوشته جلب میکرد، اما نمیدونم کدوم بی انصافی اومد و دو خطش رو سانسور کرد. امیدوارم که موقعی که تو حموم موهاشو شامپو زده، آب گرمش یکدفعه سرد بشه و بچاد و خوب سرما بخوره، تا دیگه از این کارا نکنه. تازه یه نفر هم همانجا دوتا قیافه ی خندان رو بعنوان پیام فرستاده بود!
و اما! مخملبانو دچار پارادوکس شده بود و نمیدونست که کدام از این پاراها! دوکسه؟! یا نیست. از شوخی که بگذریم، یعنی مونده بود بین اینکه این شکم سیره که باعث فوران نظرات میشه یا گرسنه؟ خاستم با طرح چند سُعال، ضمن مثلن مزه ریختن! نظر خودمو هم بگم:
از متانت شما خوشم اومد. سوال شما را میشود اینطوریها! هم پرسید:
"چرا فلانی مجبور است که سه شیفته کار کند تا وقت شناخت دنیا را پیدا کند یا نکند؟ جواب بدید!"
"آیا فقر باعث رشد آگاهی میشود و یا ثروت؟ طبقه ی متوسط شهری مدرنتر است یا طبقه ی پایین دهاتی یا شهری؟ و یا طبقه طبقه اصلن خوب نیست و مهم اینست که پول کتاب و وقت کتاب یا بلاگ و نظر خاندن و دادن داشته باشی و استفاده بکنی یا نکنی و فقط آبجو بخوری و به دیسکو بروی؟ و قورمه سبزی بخوری و کله ات بوی آنرا نگیرد که این خود هنریست یا نه؟ جواب بدید!"
"آیا نیاز باعث اختراع شد؟ و چون نیاز رفع شد، دیگر اختراع نشد؟! و آن نیاز که رفع شد، باعث نشد که بیدَقدقه تر! به اختراع جدید پرداخته شد؟ و همینطوری هی پیشرفته شد، تا به کجا رسیده نشد؟ و این جمله بندی چی شد؟ و آیا مقداری از سر شکمسیری نوشته شد؟ و اگر از این شکمسیری نهایت استفاده شد، پس شاید دانشمند هم میشد که بشد؟ پس! شاید که ترانه گفته باشد!!!!!!!؟ جواب بدید!"
"چرا افغانستان طالبان دارد و ما نمونه ی! مدرن آنرا؟ آیا آنها درآمد نفتی به چه دردشان میخورد؟ و نویسندگان کهن ما، که درآمد نفتی نداشتند، از سر سیری توانستند کتاب بنویسند و یا از سر گرسنگی؟ جواب بدید!"
از پارادکس دربیا بیرون، و همچنین از خانه! و سری به من بزن و ببین آیا خوبست که آدرس خانه ی مرا هم به لینکستانت اضافه کنی یا نه؟
امیدوارم کمی شما را خندانده باشم
با مهر
و این هم گوشه ای از نوشته ی مخملبانو:
" خلاصه که در یکی از این خلسه های حل مشکلات دنیا امشب داشتم قصه هم میهنان عصر حاضرم رو با یک مثل کوچک از زندگی مهاجری مقایسه میکردم. راستش بحث از نازیدن به پیشینه تاریخیمان شروع شد. از اینکه چه بودیم و چه داشتیم. (چماقها آماده...گمانم کتک مفصلی در انتظارم است!)
و این هم گوشه ای از نوشته ی مخملبانو:
" خلاصه که در یکی از این خلسه های حل مشکلات دنیا امشب داشتم قصه هم میهنان عصر حاضرم رو با یک مثل کوچک از زندگی مهاجری مقایسه میکردم. راستش بحث از نازیدن به پیشینه تاریخیمان شروع شد. از اینکه چه بودیم و چه داشتیم. (چماقها آماده...گمانم کتک مفصلی در انتظارم است!)
راستی چرا اینقدر به پیشینه دوهزار و پانصد سال پیش مینازیم؟؟ اگر خیلی باحالتر باشیم بوعلی و ابو ریحان و خیام را هم یاد آور میشویم. راستی یک چند تایی شاعر هم داشتیم. مگر بقیه چه داشتند. گویا تمام آن مدت ما بودیم و ما ...نه تمدن مصر و یونان و آزتک بود و نه بعد از آن نویسنده ای نه روشنفکری و نه دانشمندی در سایر
نقاط دنیا ...
No comments:
Post a Comment