(به غلت!های املاعی! توجه نکنید)
1- دیدم ایرج جنتی عطائی، بزرگ ترانه سرای ایران، نتوانست شاهد این همه شکنجه ی دانشجویان مبارز کشورمان باشد و فراخان به مبارزه ندهد. قسمتی از این فراخان":
"فراخوان"
شتاب کردم که با یارانم، با هم کارانم با هم ترانگانم سخن بگم و حمایتشون رو جلب بکنم به سمت و سوی فریادهای به خون کشیده شده ی دانشجویان دانشگاه های زادگاهمون. .. دانشگاه... تبدیل شده به چهارراه هجوم نیروهای امنیتی رژیم اسلامی. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب رو دستگیر کردن و در زندانها زیر شدیدترین شکنجه ها اون ها رو وادار به خودکشی به خودستیزی، خودگریزی و از خود بیگانگی کردن. من از کسانی که در خارج از ایران بی هراس دستگیری و شکنجه، میتونن ... "
برایش نوشتم:
هزاران درود بر شما. متاسفانه بسیاری از بزرگان خوشنام فرهنگ و هنر ما به واسطه ی اینکه بیشتر در دسترس تیر قلدران هستند، از خشمگین کردن آنها میهراسند. و حکومت را هیج چیزی بیشتر از آگاهی و حرکات دسته جمعی مردم، به هراس نمی اندازد. باشد که دیگر هنرمندان هم به این حرکت شما بپیوندند و بازار بیتفاوتی زودتر از رونق بیافتد.
و در انتها، متن ترانه ی "تنها نمان" را که دعوتِ به خیابان آمدن مردم در جمعه ی اول هر ماه را هم در خود دارد، اضافه کردم و از خانندگان مشهور دعوت کردم که این ترانه را بخانند.
2- دیدم سایت شمالیها، نوشته ای در بزرگداشت عاشورپور، به قلم شهرزاد ارشدی، اراعه داده است. قسمتهائی از آنرا در اینجا میخانید:
عاشورپور راز ترانه هاى پدرم!
شهرزاد ارشدى
... نمى دانم چرا هيچ وقت از او نپرسيده بودم كه اين ترانه ها متعلق به كدام خواننده است؟ شايد برايم اهميت نداشت و خوشحال بودم كه پدرم ترانه هاى چنين لطيف و زيبا برايمان مى خواند، ترانه هاى كه مثل ترانه هاى معمول كه هر روز در راديو مى شنيدم، نبود.
... نمى دانم چرا هيچ وقت از او نپرسيده بودم كه اين ترانه ها متعلق به كدام خواننده است؟ شايد برايم اهميت نداشت و خوشحال بودم كه پدرم ترانه هاى چنين لطيف و زيبا برايمان مى خواند، ترانه هاى كه مثل ترانه هاى معمول كه هر روز در راديو مى شنيدم، نبود.
ترانه هاى پدرم در وصف معشوقه اى كه قد چو سرو، چشم سياه و ابروى كمان دارد، نبود. معشوقه ترانه هاى پدرم "پاچه ليلى و كسه چومه" (ليلى قد گوتاه و چشم سبز) بودند. دختران ترانه هاى پدرم شاهزاده نبودند و يا دخترانى كه كارى جز دلبرى و شكستن دل مردان بلد نباشند. دختران ترانه هاى پدرم دخترانى هستند كه با سپيده صبح از خواب بيدار مى شوند به مزرعه ميروند و دوش بدوش معشوقشان كار مى كنند، از بودن و كار در كنار مردان اباعى ندارند و از ابراز عشق وحشت بخود راه نمى دهند. ...
احمد عاشورپور ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در خانواده ای دهقانى در غازيان در ٣٥ كيلومترى رشت گيلان متولد شد. عاشورپور خواندن را از زمان تحصيل در انزلی به صورت غيرحرفه ای آغاز کرد،و در برنامه های هنری دانشکده اش ترانه هاى گيلکی مى خواند و از آن دوران به فکر خواندن حرفه ای افتاد.
احمد عاشورپور ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در خانواده ای دهقانى در غازيان در ٣٥ كيلومترى رشت گيلان متولد شد. عاشورپور خواندن را از زمان تحصيل در انزلی به صورت غيرحرفه ای آغاز کرد،و در برنامه های هنری دانشکده اش ترانه هاى گيلکی مى خواند و از آن دوران به فکر خواندن حرفه ای افتاد.
احمد عاشورپور در سال ۱۳۲۲به ابوالحسن صبا معرفی شد و چند آهنگ در راديو خواند و تا سال ۱۳۲۵ با راديو همکاری داشت ، او در راديو با مرتضی محجوبی و حسين تهرانی همکاری داشت و پس از تأسيس انجمن ملی موسيقی روح الله خالقی از او دعوت به کار کرد.
عاشورپور عضو حزب توده بود و به سبب گرايش سياسش، مدتی را در زندان سپری کرد و به همين دليل پخش آهنك هاى زيبايش در راديو هاى ايران ممنوع بود و تا كمى پيش از انقلاب ٥٧ نوار هايش نيز ممنوع بودند .... "
برایشان نوشتم: تشکر از نوشته ی زیبایتان
لحظات خوبی همراه با ترانه های اشورپور داشته ام. هرچند که گیلکی بلد نیستم، ولی خوب خیلی از لغتها قابل فهم هستند.
فکر کنم که کمتر پیش میاد که ما قبل از اینکه هنرمندی را از دست بدهیم، به فکر بزرگداشت و شناناساندن بیشتر او به دیگران بیافتیم، ولی خوب، بازم خوبه که بعضی از ما این کار را میکنیم.
راستی شما یه جوری نوشتید که انگار قد بلند و چشمان مشکی و ابروی کمانی داشتن مساوی است با بی مهری و دل یار شکستن و یا از کار ابا داشتن. من آرزو میکنم که همه ی دختران، چه بلند و چه کوتاه، چه چشم سیاه یا سبز و یا یشمی، چه با ابروی کمانی و یا تیری! از ابراز عشق وحشت نداشته و کاری باشند.
یه سُعال هم داشتم. آشورپور با مشاهده ی حرکتهای حزب توده در 1332 و 1357 ، بازم توده ای مونده بود؟ و یا از سیاست آنها متنفر شده بود؟ و یا اینکه خودش هم چند سالی مدافع همکاری با جمهوری اسلامی شده بود و بعدا پشیمان شد، و به گذشته ی توده ایش پشت پا زد؟ مثل آقای گنجی که به اشتباهش پی برد و طرفدار سرنگونی این حکومت شد و گفت که خامنه ای باید برود.
3- دیدم فرهاد حیرانی این حکومتو با حکومت معاویه و یزید یکی دونسته و در قسمتی نوشته:
"پس از جدالی نا برابر ، چون لشکر یزید غالب آمد ، نه بر زن و کودک یاران حسین رحم نمود ونه بر مردان او که مردان را سر و دست و پا برید و زنان و کودکان را آواره کرد ..."
نوشتم: این مطلب بالا ممکنه این شبهه را بوجود آورد که واقعا حسین مظلوم بوده. در آن موقع حکومت دست طرفداران اسلام، ولی دعوا بین سران مسلمان بر سر سهمی از حکومت و مزایای آن بود. این حسین هم به خاطر رسیدن به قدرت و برآورد نکردن قدرت جنگاورانش! طرفدارانش را به کشتن داد. حالا بگن: "وای حسین کشته شد، وای حسین کشته شد". و در سنت اسلام آنها، از هر دو طرف، باید برای عبرت، دست و پا برید.
یه جای دیگه نوشته بود:
"معاویه ، پدر یزید ، حیله ها افکند تا خرافات بر مردم غالب شود و مطیع او گردند تا آنجا که حتی نماز خواندن علی بن ابیطالب را منکر شد ،"
نوشتم: این حضرت علی هم اگر با دربار خلافت ساخت و پاخت نداشت، خودش به خلافت نمیرسید. و کافی بود کسانی با او بیعت نکنند و ساز خارج بزنند تا او هم به جرم وابستگی به گروهک خوارج، 1000 تا 1000 تا بکشد.
برایشان نوشتم: تشکر از نوشته ی زیبایتان
لحظات خوبی همراه با ترانه های اشورپور داشته ام. هرچند که گیلکی بلد نیستم، ولی خوب خیلی از لغتها قابل فهم هستند.
فکر کنم که کمتر پیش میاد که ما قبل از اینکه هنرمندی را از دست بدهیم، به فکر بزرگداشت و شناناساندن بیشتر او به دیگران بیافتیم، ولی خوب، بازم خوبه که بعضی از ما این کار را میکنیم.
راستی شما یه جوری نوشتید که انگار قد بلند و چشمان مشکی و ابروی کمانی داشتن مساوی است با بی مهری و دل یار شکستن و یا از کار ابا داشتن. من آرزو میکنم که همه ی دختران، چه بلند و چه کوتاه، چه چشم سیاه یا سبز و یا یشمی، چه با ابروی کمانی و یا تیری! از ابراز عشق وحشت نداشته و کاری باشند.
یه سُعال هم داشتم. آشورپور با مشاهده ی حرکتهای حزب توده در 1332 و 1357 ، بازم توده ای مونده بود؟ و یا از سیاست آنها متنفر شده بود؟ و یا اینکه خودش هم چند سالی مدافع همکاری با جمهوری اسلامی شده بود و بعدا پشیمان شد، و به گذشته ی توده ایش پشت پا زد؟ مثل آقای گنجی که به اشتباهش پی برد و طرفدار سرنگونی این حکومت شد و گفت که خامنه ای باید برود.
3- دیدم فرهاد حیرانی این حکومتو با حکومت معاویه و یزید یکی دونسته و در قسمتی نوشته:
"پس از جدالی نا برابر ، چون لشکر یزید غالب آمد ، نه بر زن و کودک یاران حسین رحم نمود ونه بر مردان او که مردان را سر و دست و پا برید و زنان و کودکان را آواره کرد ..."
نوشتم: این مطلب بالا ممکنه این شبهه را بوجود آورد که واقعا حسین مظلوم بوده. در آن موقع حکومت دست طرفداران اسلام، ولی دعوا بین سران مسلمان بر سر سهمی از حکومت و مزایای آن بود. این حسین هم به خاطر رسیدن به قدرت و برآورد نکردن قدرت جنگاورانش! طرفدارانش را به کشتن داد. حالا بگن: "وای حسین کشته شد، وای حسین کشته شد". و در سنت اسلام آنها، از هر دو طرف، باید برای عبرت، دست و پا برید.
یه جای دیگه نوشته بود:
"معاویه ، پدر یزید ، حیله ها افکند تا خرافات بر مردم غالب شود و مطیع او گردند تا آنجا که حتی نماز خواندن علی بن ابیطالب را منکر شد ،"
نوشتم: این حضرت علی هم اگر با دربار خلافت ساخت و پاخت نداشت، خودش به خلافت نمیرسید. و کافی بود کسانی با او بیعت نکنند و ساز خارج بزنند تا او هم به جرم وابستگی به گروهک خوارج، 1000 تا 1000 تا بکشد.
سروناز: آری اینچنین بود!
1 comment:
قدم رجه فرمودید . بنده هم شما را ادد کردم . میروم تا نمونه های طنزی که با ان برایم کامنت مرقوم فرمودید رو بخونم
سبز باشید
Post a Comment