(به غلت!های املاعی توجه نکنید)
1- این حکومت، ارتجاعی ست!
2- نباید نگران برخوردهای زشت و غیردمکراتیک بود؟
3- ژنهای طبیعی؟! و ژنهای جدید؟!
4- نوعی دیگر از گوسفندپروری!
1- این اکبر گنجی با گفتن اینکه "این رژیم هرچه هست، ارتجاعی نیست"، صدای ملا حسنی رو هم درآورد، و او ضمن گفتن اینکه اکبر گنجی را خیلی دوست دارد، دلایلی را برای نشان دادن ارتجاعی بودن این رژیم، اراعه داد. من هم در بخش کامنتها نوشتم:
1- این حکومت، ارتجاعی ست!
2- نباید نگران برخوردهای زشت و غیردمکراتیک بود؟
3- ژنهای طبیعی؟! و ژنهای جدید؟!
4- نوعی دیگر از گوسفندپروری!
1- این اکبر گنجی با گفتن اینکه "این رژیم هرچه هست، ارتجاعی نیست"، صدای ملا حسنی رو هم درآورد، و او ضمن گفتن اینکه اکبر گنجی را خیلی دوست دارد، دلایلی را برای نشان دادن ارتجاعی بودن این رژیم، اراعه داد. من هم در بخش کامنتها نوشتم:
"این حکومت، کارش چوب گذاشتن لای چرخ رشد فرهنگ و تمدن ایرانیان است، و به همین خاطر ارتجاعی ست. وگرنه هیچ ارتجاعی انقدر روانی نیست،/ البته بجز طالبان، و اونم از بعضی نظرا/ که مخابرات را توسعه ندهد، راهها را توسعه ندهد، جلوی ورود تکنولولوژی را بگیرد و خیلی چیزای دیگه. اما تو همین مدت 30 سال ببینید چقدر از کشورها، چه جهش اقتصادی ای که نداشته اند. این رژیم ِ از نظر فرهنگی، کاملن ارتجاعی، از نظر اقتصادی هم تا جائی که به دنبال توسعه ی اقتصاد خرید و فروش بازاری و غیر تولیدی بوده است، تا جائی که بدنبال باج خاهی از صاحبان سرمایه بوده است، جلوی پیشرفت علمی و تولیدی را گرفته است. آقای گنجی! این رژیم تا مغز استخانش ارتجاعی ست، و اگر پیشرفتی هم در ایران بوده است، اجباری بوده است. یعنی اینا دیگه بدتر از این، نمیتونستند جلوی پیشرفت ایران را بگیرن. کلیسای کاتولیک فئودال هم مدتها جلوی رشد فرهنگ و تمدن را در اروپا گرفته و به همین خاطر ارتجاعی بود، اما در دل همان جامعه، عناصر علم و تکنیک، آرام آرام پیشرفت کرده و اثرات خود را میگذاشتند. حالا یه نفر بیاد بگه، ببینید این کلیسای کاتولیک، ارتجاعی نیست، چون جامعه را پیشرفت داده!!!!!!!"
البته نوشته ی بالا کمی زیادی! عجولانه نوشته شده، که شاید بعدا عجولانه نوشته نشود! در همین کامنتها، آقای مسعود راد هم دلایلی برای ارتجاعی بودن رژیم آوردند و ملا هم آنها را مورد تایید قرار داد.
2- و طبق معمول، کافی ست کسی به کسی انتقاد کند، تا کسانی که دشمنی ای با آن کس دارند، فرصت را غنیمت شمرده و به بدترین نهوی بخاهند دشمنی نشان دهند. یکی از اینها نوشته بود که گنجی مامور دست نشانده اخوندها هست. یکی هم گفته بود که امثال گنجی که هنوز بعد از 28 سال، مسلمان هستند، دیوانه و مجنونند و نباید وقت را برای آنها طلف کرد. من هم نوشتم:
"اکبر گنجی هر چی ایراد داشته باشه، بازم دمکراته و یه مقدار عزیز و قابل احترام. کسی اگه بر مبنای تصورات خودش، تهمت مزدوری و مامور رژیم به او بزنه، نشون میده که خودش بوئی از دمکراسی نبرده.
دیگه اینکه خیلی ممنون که تکلیف 60 میلیون ایرانی مسلمان معلوم شد و جزو مجانین و معلولین مغزی ای که نباید برایشان وقت طلف کرد، قرار داده شدند. و طبیعی ست که به این ترتیب، باید یکی بالاسرشان باشد. شاه تاجدار نشد، شاه عمامه دار. بازم نشد، دوباره شاه تاجدار. قُده های سرطانی، بدجوری در پیکر جامعه ی ایران جا خوش کرده اند.
ملا جان، اینم شد قرار که یه چیزی بنویسی، ولی اصلن در فکر پاسخگوئی به شاهکارهای بعضی از کامنتگذاران نباشی؟ نکنه میخای کسی رو نرنجونی؟ نکنه میخای تردت نکنن؟ نکنه میخای محبوب قلبها، به هر قیمتی، باشی؟"
بعد از نوشتن این کامنت، به من پیشنهاد شد که دلنشین باقی بمونم، که البته من سعی ام رو میکنم.
ملا در مورد برخوردهای تند و غلط هم نوشت:
"ضمنا من خیلی نگران کامنتها و اظهار نظرات تند و غلط دیگران نیستم. اصولا ما باید به دیگران مجال بدهیم غیر از فحش های رکیک هرچه دلشان میخواهد بگویند. دنیا که به آخر نمیرسد؟"
من هم با قسمت دوم حرفای ایشان موافقم، ولی در مورد نگرانی از برخوردهای تند و غلط، انگار مثل ملا خونسرد نیستم. اگر نحوه ی رفتار و برخوردی، به نظر خودمان، زشت و غیردمکراتیک باشد، چرا فقط تماشا کنیم؟ همه خود به خود بهتر میشوند؟ اینهمه مدالهای دروغگوئی و تزویر و پرادعائی و چاپلوسی و ضعیفکُشی و ... که به خودمان میدهیم، چگونه پس گرفته خاهد شد؟ آیا تلاش در تاثیر گذاری اخلاقی، شخصیتی، فرهنگی بر یکدیگر، در همین کوچه پس کوچه ها نیست که باید انجام بگیرد؟
3- این مخملبانو هم پیشنویس " داشتم داشتم حساب نیست." را که قبلا نوشته بود، اراعه داد، که به نظر من، یه مقدار پریشانیش را نشان میداد، که البته آنچنان هم مهم نبود. او دچار تفکرات فلسفی هم شده و از کشف ژن سخاوت هم خبر میدهد:
"یکی از روزهای خدا یا بهتره بگم نصفه شبهای خدا وقتی چای بدست روی مبل راحتی لم دادی... میری به فکر اینکه اول مرغ بود یا تخم مرغ. نه دقیقا این ... فکر میکنی باید یک چیزی بود و به جایی رسید یا میشه یک دفعه دست رو زد زمین و بلند شد.
سر شب صحبت از کشف ژن سخاوت در آدمها توسط محققان اسرائیلی بود. ...
و حالا دارم فکر میکنم الان که ژن ها هنوز طبیعی کار میکنند کجاییم . هر کدوم آدمها دنیاشون چقدره . چقدر اطراف رو می بینند. به چی مینزند و دنبال چی هستند."
من هم بدون اینکه بهش گیر بدم که این روزِ خدا و شبِ خدا، دیگه یعنی چی، و من ِ بیخدا دیگه روزا و شبامو از کجا بیارم، تو کامنتدونیش نوشتم:
"عزیزم! انقدر اوضاع درب و داغونه که برای درمونش، یه مقدار باید عضو ژنهای غیرطبیعی بود. و این فیلسوفبازی شما منطقا غیر منطقی بود! برای به جائی رسیدن، باید دست رو زمین و یا زانو و یا کنار مبل زد و بلند شد و بلکه بی دست هم بعضیها بلند میشوند و آیا کسی را دیده ای که چیزی نباشد و بلند شود؟
"و البته چیز داریم تا چیز"، گفت فیلسوفدیوانه! و در ادامه فرمود: "اول مرغ بود، و قانع کردن شما وقت میبرد و آدم همچین یه دفعه یه دفعه هم تصمیم به بلند شدن نمیگیره. اول چندبار میگه داشتم داشتم حساب نیست، چه اول با پسنوشت و چه بعدا با پیشنوشت و دفعه ی بعد: "باز هم در مورد داشتم داشتم..." و خلاصه اینقدر ادامه میده تا واقعا بفهمه که هیچ چی نداره، حتا نه مرغی و نه تخم آن و بعد معلوم نیست چی میخوره تا قوی شه و از رو زمین بلند شه، و به این نتیجه میرسه که پس! برای بلند شدن هم چیزی لازم است و چون میخاهم بلند شوم، پس یا چیزی شده ام و یا به چیزی پی برده ام. خلاصه، اون ژن "طبیعی؟"سابق را کم کم لولو میبره یا یه دفعه؟! جواب بدید!
حالا خودت بگو ، به چی میزنی و دنبال چی هستی و همراه میخای یا گمراه رو چه جوری میکنی سر به راه تا بشه همراه و یا اصلن گور پدر همراه و هیچ کس پیدا نکرده راه و نخاهد کرد. پس! در شیپور تماشا، چنین صدائی پیچید: دووودووورروورروووو، دوودووروودو
تا حالا شده
خودتو به خلی بزنی؟
خودتو به خلی بزنی؟
یه لبخند به این دنیای چرند؟!
ژنهای جدید در ضمن اینکه یه مقدار خرند!
به ژنهای "طبیعی"؟ حمله میبرند
تا کم کم از خریت بدر آیند
و عاقلانه حمله برند
و آنگاه قوای جاذبه و دافعه پر بار میشوند
که از بی باری بهتر است!
نظر شما چیه؟! جواب بدید!"
4- من ضمن اینکه نمیروم و رای نمیدهم، با برخوردهای توهینآمیز چه به رای دهندگان و چه به رای ندهندگان شدیدا مخالفم. این که بگوییم توئی که رای میدهی یا نمیدهی، خشکمغزی، احمقی، گاوی، خائنی و خیلی چیزای دیگه هستی، یعنی ایجاد جوّی که در آن، چه رای دهنده و چه رای ندهنده، نه بر مبنای استدلال و تفکر، بلکه از روی فشار، تغییر عقیده دهند. و این یعنی گوسفندپروری.
من هزار بار آن گوسفندی؟! را که تمام فکرش را گذاشته که بفهمد منفعت و زیان شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات چیست و با رو هم گذاشتن استدلالات خودش و دیگران، دست آخر به این نتیجه رسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، به آن ناگوسفندانی؟! که با جوّ هو شدن و گوسفند و سایر حیوانات خطاب شدن و خائن نامیده شدن و شعارهائی نظیر "خلایق هرچه لایق"، در رای گیری شرکت نمیکنند، ترجیح میدهم.
4- من ضمن اینکه نمیروم و رای نمیدهم، با برخوردهای توهینآمیز چه به رای دهندگان و چه به رای ندهندگان شدیدا مخالفم. این که بگوییم توئی که رای میدهی یا نمیدهی، خشکمغزی، احمقی، گاوی، خائنی و خیلی چیزای دیگه هستی، یعنی ایجاد جوّی که در آن، چه رای دهنده و چه رای ندهنده، نه بر مبنای استدلال و تفکر، بلکه از روی فشار، تغییر عقیده دهند. و این یعنی گوسفندپروری.
من هزار بار آن گوسفندی؟! را که تمام فکرش را گذاشته که بفهمد منفعت و زیان شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات چیست و با رو هم گذاشتن استدلالات خودش و دیگران، دست آخر به این نتیجه رسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، به آن ناگوسفندانی؟! که با جوّ هو شدن و گوسفند و سایر حیوانات خطاب شدن و خائن نامیده شدن و شعارهائی نظیر "خلایق هرچه لایق"، در رای گیری شرکت نمیکنند، ترجیح میدهم.
سروناز: آری اینچنین بود! و فراموش نکینم که ما همه اعضای یک پیکریم، و اگر لایق چیزی هستیم، همه لایق آن هستیم.
No comments:
Post a Comment