رفراندومی که البته حق قانونی ماست، انتخاب چند جور حکومتو میگه حق ماست؟
راجع به حق قانونی، اول اینکه طبق قوانین یا اصول حقوق بشری، مگر اینکه حیوان باشیم تا همهچی زوری باشه، و چون خوشبختانه یا بدبختانه (چون عدهای از آحاد بشر ممکنه دوست داشته باشند که مثلن یک پرنده باشند تا احساس خوشبختی کنند) بشر هستیم، پس حق حکومت بر خود را داشته و نوع یا شکل حکومتی را که میخاهیم، باید بتوانیم انتخاب کنیم. دوم اینکه از این حقوق هم که نگذریم! باز در همین قانون اساسی فعلی هم که در آن سعی شده تقریبن همهی حقوق بشرییمان را از بین ببرند، میشود به مواردی برخورد کرد که در آن، یک مقدار آدم و البته احتمالن مقداری بشر هم حساب شدهایم:
اصل1: حکومت ایران جمهوری اسلامی است که ملت ایران، بر اساس اعتقاد دیرینهاش به حکومت حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیتاللهالعظمی امام خمینی، در همهپرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادیالاولی سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت ۹۸٫۲٪ کلیه کسانی که حق رأی داشتند، به آن رأی مثبت داد.
اولین اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی، حقانیت جمهوری اسلامی را بر این مبنا قرار میدهد که مردم آن را در یک همهپرسی یا رفراندوم، انتخاب کردهاند. یعنی اینکه در انقلاب 57، مردم به حق انتخاب خود در تعیین حکومت ایران دستیافتند. بر همین اساس، و همچنین با ذکر همهپرسی در همین قانون اساسی، اگر اکثریت بزرگی از مردم خاهان یک همهپرسی در مورد انتخاب نوع حکومت باشند، باید بتوانند چنین انتخاباتی را برگذار کنند و بحث هم نداره!
حالا بعدن دوباره به قانون اساسی جمهوری اسلامی برمیگردم، اما از همینجا، هم طبق همین اصل و هم مطابق با حقوق بشریمان، نتیجه میگیرم که:
رفراندوم، رفراندوم، قانونیی این خواستهی ما مردم!
همهپرسی یا رفراندوم، این است حق مردم!
این خاستهی رفراندوم، حق عمومی ماست!
حق عمومی ما، تبلیغ چرا نگردد؟!
پس خاستهی رفراندوم، تبلیغ باید گردد!
و نه تنها تبلیغ باید گردد، بلکه تدقیق هم باید گردد. چون چیز غیر دقیق! ممکنه بره تو اونجای آدم ِ بیق! اینکه در رفراندوم آینده ( که دیر و زود داره و سوخت سوز نداره، و به خاطر اینکه گروههای مختلف مردم، با احساس اینکه به خاستههای آنها هم بها داده شده، نه تنها در مقابل هم نایستند و بلکه برای رسیدن به آن روز، یکصدا گردند) چه جور حکومتهائی را خوب است یا باید به رای بگذاریم، بعدن به آن پرداخته میشود، ولی فعلن بگم که به نظر میاد که مجبوریم دیکتاتوری را هم به رای بگذاریم.
ولی حالا چه بحثهائی راجع به رفراندوم شد و چه حرفائی زده شد که فیلی! یاد هندوستان کرد؟
/ صمد: هاااا، هم بهخاطر این فحسهائی بود که توش این ملای حسنی اعلام براُندازی کرد و یه دورود به خامنهای هُواله داد که احتمالن اگه رود بیشتری داشت، شاید سهرود حُواله میداد و به همهی براندازها هم سُلام رسوند و یه جورائی بششون گفت که خجالت داره اگه از براُنداز بودنشون خجالت بکشن! و هم بهخاطر حرفای اون رفیقش که اسمش مسعود راد بود، بود. یهنی این ملای حسنی حسابی برای بزرگکدخدای همهی شهرها و ولایات مُو! همونی که عمامهش از همه درازتر و گندهترهها و هیچکس جرعت نِداره که بگه فالای چشمت ابرو دارهها، یه انگشتی کشید که مو حززز کِردُم. فهمیدُم اینطور انگشتکِشی رُو تو کلاس مُو یاد گرفته و تا حالا بلوز و بروز نِداده. البُته ممکنه بگه "آقا رو باش، موُ صدتا کلاس انگشتکشی و انگشتزنی دییَه رفتُم" که مونُم بشش میگُم "رفتی که رفتی. برو بیچارهی بزُبخت! بازُم برو. هی شهریه بده، هی دهاتیه بده، اون پولفول زبونبسته رو به اون آدُمای کلاسدار! بده، ای بُزبخت صدکلاسهای که باید فول یا اُفتُخار بدی تا تو کلاس رات بدن. خوب اون فول زبونبسته رو به مُو بده تا از سرچشمهی انگشتکشیها یاد بگیری نه! اونا هم از همین سرچشمه نوشیدن و دوشیدن نه! /
/ ملاحسنی: بنظر من٬ انقلاب سال ۵۷ با همه خوبیها و بدیهایش٬ امروز تبدیل به یک نظام خودکامهای شده که هیچگونه گزینه اصلاحات و انعطاف پذیری را برای منتقدین دلسوز باقی نگذاشته و مسیری را انتخاب کرده که جز به سقوط و انهدام٬ به جایی ختم نخواهد شد...
ما باید خودمان را برای لحظه انفجار آماده کنیم تا لااقل خسارتها به حداقل برسد...
ما باید با صدای بلند بگوییم ما طرفدار براندازی این نظام مذهبی هستیم و دلمان میخواهد مذهب از حکومت جدا باشد. ما نباید از اینکه به ما برانداز بگویند خجالت بکشیم.
راستش را بخواهید من نه تنها افتخار میکنم که برانداز هستم بلکه از هر کس هم در این راه قدم بر میدارد حمایت میکنم. خواه چپ باشد خواه راست. خواه نئوکان باشد خواه مشاور کاخ سفید. من با این حرف که پس وطن پرستیات کجا رفته؟ خر نمی شوم. من معنی وطن پرستی را بهتر از همه کسانی که از آخور بیت المال فربه شدهاند بیشتر میفهمم و کشورم را بیشتر از همه آنها با همه ادعاهای پوچشان دوست دارم./
و من هم وقتی دیدم ملا به فکر آمادهکردن خود و خودمان! برای لحظهی انفجار هست، برایش نوشتم:
"بدون برنامه ی اتحاد، بدون ستاد رهبری انقلاب، بدون دولت در تبعید، بدون خط مشی سراسری و دائمی برای به خیابان آمدن مردم، چه جوری میشه خود را آماده کرد؟"
ولی این ملای ازمنگوشهگیر! از حرفای من گوشه گرفت! و در عوض به استقبال حرفای این رفیقش که همون مسعود راد باشه و رفراندوم رُو تبلیغ میکنه رفت و بهطرزی غیرمستقیمانه گفت که تبلیغ رفراندوم کار خوبیه:
/ مسعود راد به ملائی که اعلام براندازی کرده: به قول شهریار باز زدی وسط خال. منهم بافتوای ملا، از شیطان رجیم و حکومت جمهوری اسلامی اعلام برائت میکنم. اما آرزو میکنم که این براندازی توسط خودمون انجام بشه نه با حمله نظامی امریکا.
منطقی ترین انتخاب ما، بخصوص ماهایی که در خارج زندگی میکنیم، درخواست یکپارچه برگزاری رفراندم عمومی در ایرانه.
برای دنیای آزاد درخواست رفراندم حق پذیرفته شده شهروندیه و همه شخصیتهای حقیقی و حقوقی نه تنها موظف به حفظ و حمایت قانونند، بلکه اصولا این حمایت یک ارزش اجتماعیه که بسیاری با اعتقاد و علاقه کامل انجام میدن (ملا شاهده!)
این یعنی الزام همه دولتهای دمکراتیک و سازمانهای معتبر بینالمللی به حمایت از درخواست رفراندم! بخصوص که انجام رفراندم در ایران کاملا با سیاستهای اونها برای خلاص شدن از شر جمهوری اسلامی به صورت دمکراتیک تطابق داره.
به علاوه هزینه و دردسر جمهوری اسلامی برای تمکین نکردن به این درخواست برایش خرد کنندهست و هرچه بیشتر از مشروعیت میندازدش.
دفعه قبل، طرح زیبای رفراندم با مخالفتهای لوس اصلاح طلبهای حکومتی و عدم حمایت اپوزیسیفون خارج ساکت شد بدون اینکه راه حل جانشین ارائه بشه. اما حمایت مردم، پتیشن طرح رو به یکی از موفقترینها تبدیل کرد. ب.ز.ش. (ببخشید زیاد شد!) /
/ ملاحسنی: مسعود جان، حرفهایت منطقی و صحیح است. زنده باشی.
من هم گفتم که یه حالی به بحث رفراندوم بدم و هم بگم طرح قبلی رفراندوم زیاد هم زیبا نبوده و هم بگم ... که این سه نقطه مطابق با اولین سه نقطهی بعدیست! که یعنی بیخیالش!
"آقای مسعود راد، یکی از اشکالاتی که میشه به رفراندوم گرفت اینه که آلترناتیو غیردمکراتیک رو هم میخاد به رای بذاره که اون هم سلطنت محمدرضاشاهی ست. ... به هر حال، وقتی میتونه رفراندومی در ایران صورت بگیره که حکومت کنار رفته باشه، یعنی مجبور بشه بگه بابا ما نخاستیم، مملکت دست شما! و قدرت اصلی برای اتفاق چنین امری، جنبش میلیونی خود مردم است. و این کار اتحاد و یکزبانی میخاد، و یه مقدار امید و همت و غیرت تا بشه باعث عزت و حیرت! جدا چنین کاری حیرت آور است."
و مسعود راد در پاسخ این حرفا، یه جورائی برخورد کرد!:
/ مسعود راد: شاهین جان، ... با نظرت در مورد رفراندم موافق نیستم. خواسته تو بعیدتر از آرزوی منه که برادر. جمهوری اسلامی بره کنار بعد رفراندم؟
ضمنا اگه دمکراتیک تر فکر کنیم می بینیم که با وجود عدم علاقه و اعتقادمون به نظام پادشاهی، التزام داریم که از حضور و مشارکت همه گروههای غیر مسلح در آینده سیاسی ایران حمایت کنیم.
مشکل ما اینه که حتی سر کلیات با هم اختلاف نظر داریم چه برسه به جزئیات قانون اساسی آینده./
من که از این صحبتهای مسعود، متوجه دو مطلب شدم (البته رو خیلی از کامنتها، چون میتونه باعجله و بدون فکر کافی نوشته شده باشه، نمیشه خیلی حساب کرد): 1- ناخودآگاهِ مسعود میگوید که کنار رفتن یا سرنگونی این حکومت، بعید است، که البته به نظر من کنار رفتن جمهوری اسلامی، نه تنها بعید نیست، بلکه همونطور که ملا هم میگه "براندازی این نظام یک امر اجتناب ناپذیر است که عواقب خودش را خواهد داشت و دیگر خیلی دیر شده که کسی یا قدرتی بتواند این نظام را از لبه پرتگاه کنار بکشد." 2- دیکتاتوریِ شبیه دیکتاتوری محمدرضاشاه را هم باید به رای بگذاریم. اما خوب، فوری نباید نتیجه گرفت. برایش نوشتم:
"مسعود راد عزیز، به نظر میاد بد نباشه یه پستی در این موارد بنویسم. اما تا اون موقع اینو بگم که به نظر میاد همه چیز قاطی پاتی شده. به این ملا وحی نازل شد که: بخان به نام سرنگونی و براندازی که تو خیلی نازی! و شما خیلی باحال! به او گفتی که باز زده وسط خال! حالا تیر ترکش ملا که خورده وسط خال، حامل نارنجک و عملیات انتحاریست:
"بنظر من٬ از چند سال قبل ٬ ضامن نارنجک این نظام٬ توسط آقای خامنهای کشیده شده و دیر یا زود یک عملیات انتحاری صورت خواهد گرفت که متاسفانه ترکشهای این انفجار به ملت هم خواهد خورد. ما باید خودمان را برای لحظه انفجار آماده کنیم تا لااقل خسارتها به حداقل برسد."
ولی شما (هم) خیلی منطقی گفتید: "منطقی ترین انتخاب ما، بخصوص ماهایی که در خارج زندگی میکنیم، درخواست یکپارچه برگزاری رفراندم عمومی در ایرانه." و ملا هم گفت: "مسعود جان، حرفهایت منطقی و صحیح است. زنده باشی." و شما به من گفتی: " خواسته تو بعیدتر از آرزوی منه که برادر. جمهوری اسلامی بره کنار بعد رفراندم؟"
بالاخره معلوم شد که این رژیم باید سرنگون بشه یا نشه، تا رفراندوم برگزار بشه؟ این ملا براندازه یا نه؟ براندازی تو خال زدنه یا نه؟ اما جواب هرچی که باشه، رفراندوم! تبلیغ باید گردد! و تبلیغ جانبی من هم این است که:
"10. با در اجرا بودن بندهای بالا، همه ی ایرانیان حق تأیین شکل ظاهری ِ دمکراسی در ایران و انتخاب نام کشورمان را دارند. دو نمونه از این نامها : 1_"جمهوریِ دمکراتیکِ ایران" (که رئیس جمهور یا تا حدودی قدرت دارد و یا تشریفاتی است و به دو شکل میتواند انتخاب شود: 1_مردم مستقیمن به کاندیداهای ریاست جمهوری رای میدهند 2_مردم مجلس سراسری را انتخاب میکنند و این مجلس "رئیس جمهور" را انتخاب میکند) 2_"دمکراسی ِ سلطنتی ِ ایران " (مقام سلطنت فقط تشریفاتی است، ..." (برنامهی اتحاد)
حالا مسعودجان، من خیلی خوشحال میشم که بگی چه اشکالی در این ماده میبینی؟"
/ مسعود راد: ببین شاهین جان، نه من، نه تو، نه ملا و نه هیچکس دیگه قرار نیست هیچکدوم به تنهایی جواب همه سؤالها و مسائل و مشکلات رو داشته باشیم و اگه خلاف این فکر کنیم، میشیم یکی دیگه مثل رهبر و حومه. هرکدوم از ما فقط نظرمون رو میگیم و اگه نظرمون معقول و منطقی باشه تو ذهن بقیه جا خوش میکنه تا موقع مناسبش.
به نظر من یک رفراندم عمومی باید تعیین کنه که جمهوری اسلامی بمونه یا بره، نه قدرتهای خارجی. البته واضحه که ج.ا به راحتی با برگزاری رفراندم، بخصوص تحت نظارت سازمانهای بینالمللی موافقت نمیکنه. ولی مگه ما خواستیم که نکرده؟ مگه روشنفکرهای ما، رهبرهای گروههای سیاسی، هنرمندها و ... همچه درخواستی رو با صدای بلند اعلام کردیم؟ مگه تظاهرات چندین هزار نفره تو شهرهای بزرگ و کوچیک دنیا راه انداحتهایم که دنیا بتونه ازمون حمایت کنه؟ عده زیادیمون منتظریم یک نفر پیدا شه بیاد نجاتمون بده. بقیهمون هم فکر میکنیم اون یک نفر خود مائیم و بقیه باید مطیع نظرات ما بشن وگرنه خرند.
متاسفانه ما چون تاریخی با حقوق خودمون (و بالطبع با حقوق دیگران) تعارف داریم، اولا فکر میکنیم درخواست رفراندم خواسته زیادی بزرگیه، ثانیا تمکین نکردن ج.ا رو منطقی میبینیم و میشنویم که گفته میشه: مگه جمهوری اسلامی مغز خر خورده که با رفراندمی که باعث سرنگونیش میشه موافقت کنه؟ غافل از اینکه این ج.ا نیست که تعیین کنندهست. این مائیم. یا حداقل باید بخواهیم که باشیم، اگه به اصل حکومت مردم بر مردم اعتقاد داریم.
بهرحال، همانطور که گفتی باید رفراندم رو خواست و تبلیغ کرد. گذاشتن یک پست فکر خوبیست، اما کافی نیست. شاید راه انداختن یک وبلاگ عمومی نتیجه بهتری به بار بیاره. پا هستین؟
در ضمن با اصل دهمت هم هیچ مشکلی ندارم، فقط اجازه بده اول کلیات رو روشن کنیم، بعد به جزئیات میرسیم./
خلاصه! من هم برایش نوشتم:
"مسعودجان، راستش اگه عرضه ای داشتم، شاید بتونم انگشت کوچیکه ی پائی بشم. ولی فکر کنم این ملا پای خوبی باشه. ... پس چرا اولین قدم در این راه، این نباشه که توافقش را به ایجاد این وبلاگ عمومی جلب کنی که او را وفادارن و طرفداران زیاد بوده و وحیهای ناگفته فراوان. از طرف من هم به او سلام برسان!!"
بعد از این مقدمات و صحبتها، و با توجه به حق قانع نشدن! برای همه، و خوب نبودن ایجاد راهِخودبندان! به این نتیجه میرسم که اشکالی نداره که فرض کرد که بلاَخره این حکومت، یا به قولی مجبور میشه که به رفراندوم تن بده و با رفراندوم کنار میره (سرنگون میشه)، یا به قولی اول سرنگون میشه و بعد رفراندوم میشه. یعنی! به هر حال ما دوست داریم هرچه زودتر به روز رفراندوم برسیم!! برای همین هر کس حرفِ رفراندوم روُ بزنه، داره درواقع حرف از سرنگونی میزنه، حالا به اشکال مختلفِ بفرما و بشین و بتمرگ! دوستانه! و یا دشمنانه!
البته نباید تهمت یا افتخار براندازی را به هر کسی زد یا داد! پس اونجائی که گفتم: "هر کس حرفِ رفراندوم روُ بزنه، داره درواقع حرف از سرنگونی میزنه"، روُ شدیدن پس میگیرم! مردم با هزار انگیزه میتونند طرفدار رفراندوم باشند. شاید یه نفر طرفدار جمهوری اسلامی باشه، اما طرفداریش سست شده باشه و واقعن بخاد بدونه که این حکومت، حق انتخاب روُ بهش میده یا نه. و وقتی فهمید که میده، اونموقع خیلی هم برای جمهوری اسلامی تبلیغ کنه.
از این حرفها شاید بشه این نتیجه رو هم گرفت که ما مجبوریم در این رفراندوم که باز هم دیر و زود داره و سوخت و سوز نداره، هر جور حکومتی روُ به رای بگذاریم. خوب چه اشکالی داره؟ مردمی که با حضور مرتب! و میلیونیشان در خیابانها به روز رفراندوم میرسند، به احتمال زیاد یک حکومت دمکراتیک را انتخاب میکنند. این رفراندوم چرا حتاَلمقدور تمامی حکومتهای مورد علاقهی گروههای مختلف مردم، صرفنظر از اینکه دمکرات هستند یا نیستند، را به رای نگذارد؟ بدین ترتیب، تمامی طرفداران برگذاری رفراندوم، میتوانند با احساس بهرسمیتشناختهشدن، حداقل از این نظر، یکصدا و متحد شوند.
اما ما ملت ایران، در مجموع، ثابت کردهایم که راحت میتوانیم گول بخوریم و حیفه! بعد از یک قرن زجر کشیدن برای رسیدن به آزادی، خیلی راحت عرصه را به مبلغان دیکتاتوری، هرچند در ظاهری دمکراتیک، ببازیم. بنابراین برای مقابله با حقهبازیِ حقهبازان، باید شرایطی را فراهم کنیم که همه بدانند به چه چیزی رای میدهند. همانطور که قبلن گفته شد، رفراندوم "نه تنها تبلیغ باید گردد، بلکه تدقیق هم باید گردد. چون چیز غیر دقیق! ممکنه بره تو اونجای آدم ِ بیق!" بطور نمونه میتوان چنین حکومتهائی را به رای گذاشت:
1- جمهوری اسلامی (حکومت ملاها)
2- سلطنت محمدرضاشاهی (مقام سلطنت فرمانده یا صاحباختیار نیروهای مسلح است و حق دخالت در امور مملکتی را با از جمله انتصاب عدهای از نمایندگان مجلس و قضات، دارد. )
3- دمکراسی سلطنتی (مقام سلطنت تشریفاتیست و حق دخالت در امور مملکت و سیاست ندارد.)
4- جمهوری شوراها یا دمکراسی شورائی (حکومت پارلمانی یا مجلسی که توسط رای مستقیم مردم به کاندیداهای احزاب یا منفرد تشکیل شود، نداریم. )
5- جمهوری دمکراتیک
الف: رئیس جمهور تشریفاتیست.
ب: رئیس جمهور برای خود قدرتی دارد. مثلن مثل رئیسجمهور آمریکا فرماندهی نیروهای مسلح است و میتواند تصمیمات مجلس را وتو کند و ...
البته دقیقتر کردن این حقوق انتخاباتی را فعلن! میگذارم بر عهدهی "ستاد رهبری انقلاب دمکراتیک و مخملی ایران"، که در تشکیل آن، همت کجا بود؟! ولی باز هم برای اینکه سر کلیهی کسانی که طرفدار احقاق حقوق بشر در ایرانِ آینده هستند، کلاه نرود، میشود پرسید که کدام اپوزیسیونی میتواند با احقاق حقوق بشری در ایران مخالفت کند؟!! بنابراین پیشنهاد این است که متن قانون اساسی آیندهی ایران، با آوردن متن اعلامیهی حقوق بشر شروع شود و تاکید گردد که کلیهی مواد قانون اساسی که بعد از این متن میاید، نباید در تعارض با اصول این اعلامیه باشد. خوب حالا همزبون بشیم یا نشیم؟!
اگر دوباره به قانون اساسی جمهوری اسلامی برگردیم، هرچند که این قانون به نحوی بسیار گسترده و علاجناپذیری حقوق مردم را با توسل به حکومت خدای مسلمان! و امام زمان و حکومت جانشین امام زمان، یعنی ولی فقیه، سلب کرده است و آقای خامنهای، جانشین بزرگارتشوعمامهداران خمینیی مرحوم، بعنوان دومین جانشین امام زمان و بزرگولایتوفقاهتوسلطهداران! هم در همین قانون اساسی، دست برده است و مثلن در اصل 57، حکومت ولی فقیه را مطلقه نموده و یا در اصل 5، شرط پذیرش و مورد تایید قرار گرفتن ولی فقیه توسط اکثریت مردم را کنار گذاشته است، و باز هم میتواند بعنوان حاکم مطلق، از این کارها بکند، و هرچند که این اسلحهبهدستان خود قانونگذارند و در عین حال به هیچ قانونی که مانعی برای اعمال زور آنها باشد هم پابند نیستند، اما هنوز میتوان کسانی را تصور کرد که از تناقضات این قانون، برای نشان دادن قانونی بودن خاست رفراندوم استفاده کنند، که استفاده میتواند خوب باشد، ولی سوءاستفاده خوب نیست!!
با نگاهی به پارههائی از قانون اساسی:
اصل ۲: جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به: ... نفی هر گونه ستمگری و ستمکشی و سلطهگری و سلطهپذیری، ...
اصل ۳: ... محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی... مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش... تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد ...
اصل ۶: در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رییس جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همهپرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین میگردد.
اصل ۵۶: حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد ...
اصل ۵۹: در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همهپرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد. در خواست مراجعه به آراء عمومی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد.
میبینیم که مردم حق دارند هر گونه استبداد، خودکامگی، انحصارطلبی، ستمگری و سلطهگری را محو کنند و در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش شرکت داشته و بر این سرنوشت، حاکم باشند و حق شرکت در همهپرسی برای تصمیمگیری در مساعل بسیار مهم سیاسی را دارند. و چه مسعلهای مهمتر از انتخاب حکومت که سرنوشتسازترین قدرت مملکت است.
اما باز هم حق گرفتنیست! مردمی که هنوز یکصدا نشده و جرعت و چارهای برای رسیدن به جرعت پیدا نکردهاند، و با حضور میلیونی در خیابانها، حتا بدون شعار! نشان نداده اند که گردش جمعی را دوست دارند، با چه روئی! طالب حق جمعیشان خاهند بود؟! و من چرا به فکر چاره نباشم، اگر میخام بیچاره نباشم؟!! جواب بدید!
سروناز: آری اینچنین بود!
1 comment:
برای نظر دادن در این مورد، هیچ وقت دیر نیست
و چشمان عاشق از دیدن روی یار، هیچ وقت سیر نیست
به به، چی گفتم
نگو وقت نظردادن در این مورد شده دیر
ز دیدار نظر، من از نظربازی نمیگردم همی سیر
بازم به به، چی گفتم
Post a Comment