لطفن به نام طرفداری از حقوق و منافع مردم کنسرت و رابطه به هم نزنید!
انگار این دیدگاهی که میگه اگه مردم هرچه بیشتر تحت فشار فقر و فلاکت و سرکوب باشند، زودتر برعلیه حکومت قیام میکنند، هنوز مغز کسانی را قلقلک میدهد. تعوری «شرایط ظهور امام زمان» هم نمونهای از این طرز تفکر است. من هم فکر کنم یکی دو سالی در اوان کمونیست شدنم همچین فکری تو کَلهم بود، ولی به تدریج که بیشتر مشاهده و فکر میکردم، مثلن میدیدم خانوادههای مرفهتر شهری روابط و افکار و سواد و علم و فرهنگ بهتری دارند و اکثر روشنفکران از میان قشرهای متوسط و بالای شهری بهعمل! آمدهاند. یا میدیدم کارگرها جزو بیاطلاعترین، بیسوادترین، بیفرهنگترین و از اینجوراترین! طبقات هستند. کشش ندم:
پول، رفاه، آرامش نسبی، وقت تفکر، وقت مطالعه، بالاتر رفتن حس ارزش و سطح توقع، آزادی بیشتر به یکدیگر دادن یا گرفتن از! رفت و آمد، گشت و گذار در این دیار یا آن دیار، کنسرت، تعاتر، وقت بحث و گفتگو، انقدر به نفع ارتقاع فرهنگییه که نگو!
و به این خاطر است که میگویم چه اجرای کنسرت کوچک کریس دیبرگ در ایران و چه ایجاد روابط اقتصادی، علمی، فرهنگی و دیپلماتیک با کلیهی کشورهای دمکراتیک، از جمله آمریکا و اسراعیل، به نفع مردم ایران در همهی این زمینهها خاهد بود. و کلیهی کسانی که حاسته و ناخاسته برعلیه عادیتر شدن وضعیت در کشورمان سخن میگویند، آب به آسیاب عربدهکشان دینی یا بهظاهر دینییه حکومتی و غیرحکومتی میریزند.
بطور مثال وقتی خانم روزنامهنگار( مسیح علینژاد) در سایت رادیو زمانه مینویسند:
«انجمن دوستی پارلمانی ایران و اسراییل هم تشکیل میشود؟
دوست خواندن ملت اسراییل و تقدیم واژه «برترین» به ملت آمریکا، اقدام اخیر خویشاوند فکری و فامیلی احمدینژاد است.
رحیم مشایی، در کسوت رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، شاید چندان قادر به همسویی کلامی و رفتاری با مشی و ظاهر اصولگرایان نیست و از این رو، هر از چندگاهی ناگهان پرده کنار میزند و به درون و هویت واقعی خویش نزدیک میشود.
چه آنجا که حجاب را برای توریست های خارجی اجبار نمیداند...
دگربار نیز مشاعی میدان رقص و آوازی را که در کشور همسایه برگزار شده بود، ترک نکرد و رفتار دیپلماتیک را بر مشی همواره هماندیشاناش ترجیح داد...
آیا او واقعاً ملت اسراییل را دوست ایران میداند و ملت آمریکا را برترین ملت جهان...
به گمانم این رویکرد راه چاره نیست و اصلاً با منطق سازگار نیست که بگوییم چون برای هر کاری از سوی اصلاحطلبان روزی کفنپوشان همیشه در صحنه به راه مِیافتادند، پس تا ابد باید با چوب همین کفنپوشان به ریش جماعتی که به واقعیت تن دادهاند، خندید.
میشود ایستاد و پای فشرد به اینکه «دشمن» در قاموس این جمع بیگانه افتد نه آنکه از فردا پیراهن عثمان به دست گرفت و مشایی را رسوا کرد که چرا در باغ سبز به اسراییل نشان داد. ..
اگر مشایی دست دوستی به سمت ملت اسراییل دراز کرد، رسانهها یک قدم جلوتر از او بپرسند آیا انجمن دوستی پارلمانی هم برای برطرف شدن سوءتفاهمهای چندین ساله میان ملت اسراییل و ایران نیز برگزار میشود؟ ...
مشایی ... قادر به تبعیت از اصولی که خود را پشت آن پنهان ساخته و بدین طریق کسب رای و جایگاه رسمی کرده، نیست و بیشتر خود با واقعیت ناگزیر جامعه جهانی همراه میشود.
از کجا معلوم شاید آستین بالا زد و برای لابی به پارلمان رفت تا نبودن مفرهای قانونی را نیز با تشکیل انجمن دوستی پارلمانی ایران و اسراییل چاره کند. آیا از فردا باید به او تاخت یا گذاشت افتخار گشودن درهای جمهوری اسلامی به سمت ملت اسراییل به نام دولتی سند بخورد که به دنبال محو اسراییل از نقشه جهان بود؟ آیا تاختن به آنانی که تغییر رویه میدهند، همیشه بهترین گزینه است؟»
در واقع با این جور نوشتن، همین امروز پیراهن عثمان را بهدست گرفتهاند و ناخاسته، و شایدم باخاسته!، کسانی را کمک یا تحریک میکنند که نمیخاهند تغییری در سیاست خارجی حکومت ولایت فقیه و کبیر و اعظم و جانشین امام زمان بوجود بیاید و مثلن داعم پرچم آمریکا و اسراعیل در ایران آتش زده شود و از این طرف عربده و از اون طرف عربده. ایشان شاید روزی برای به استقبال رفتن! ایجاد روابط عادی با آمریکا، با نوشتن: « آیا ولیفقیه با رعیسجمهور آمریکا روبوسی هم میکند؟» ، درواقع آب به آسیاب جمعیت کفن پوشان، سفارتاتشزنندگان، ضدغربیها و حزبالله و نورالله و روحالله میریزید و آنها را تحریک به نشان دادن واکنش میکنند. (حالا اینکه کدام واقعیت ناگزیر باعث شده است که خود ایشان ملت آمریکا را برترین بدانند، و یا این هم طرز نوشتن موزیانه است، بماند)
و وقتی آقای روزنامه نگار(احمدک دبیر!) مینویسند:
«راستی را چه کسی می توانست حدس بزند که کریس دی برگ خواننده مشهور و پرآوازه ایرلندی در ایام وزارت صفار هرندی سر مقاله نویس سابق روزنامه کیهان به ایران بیاید و با برگزاری یک نشست مطبوعاتی زمینه اجرای کنسرت زنده خودش را فراهم نماید؟ تصور کنید این اتفاق را اگر در زمان وزارت مهاجرانی در ایران رخ می داد. آیا با خیل عظیم کفن پوشان روبرو نمی شدیم؟
... آیا صدور مجوز برای کریس دی برگ که در زمان خاتمی بزرگ صدور مجوز برای برخی از آثارش یکی از بهانه های حمله به وزیر پیشرویی چون مهاجرانی بود، عین عدالت است؟ آنهم در شرایطی که بسیاری از جوانان با استعداد وطنی هنوز از داشتن مجوز برای یک اجرای زنده که چه عرض کنم، برای یک کاست هم وامانده اند؟ ...
آیا کریس دی برگ و آهنگ هایش با فرهنگ ایرانی اسلامی ما بیشتر مغایرت دارد یا محسن نامجو که بسیاری از آثارش مجوز آلبوم را هم نگرفته اند چه برسد به اجرای کنسرت؟ ...
کسی مخالف اجرای کنسرت کریس دی برگ در ایران نیست اما باید از مسئولان وقت پرسید دلیل لین همه تناقض در چیست که برای فرزندان و جوانان پر استعداد این سرزمین زن بابا هستید و برای بیگانگان ننه! راستی چه کسی می تواند از پس قیمت های کهکشانی بلیط این کنسرت احتمالی بر بیاید؟ چه کسانی برای ورود به این کنسرت اشتیاق به خرج می دهند؟ برادران بسیجی یا جوانان هوی متال و رپ جردن نشین و اهالی شهرک؟ ...
من که حدس می زنم او موفق به اجرای کنسرت در ایران آنهم در دولت عدالت پرور و مهرورز نخواهد شد شما چطور؟»
یعنی مخالف برگزاری این کنسرت هستند و آنرا عادلانه نمیدانند و برای لغو این کنسرت حتا به بسیجیان و به فرهنگ ایرانی اسلامی توسل میجویند. حرف ایشان اینست که چون با شخصیتهای بزرگی چون محسن نامجو ناعادلانه رفتار شده، پس باید با همه ناعادلانه رفتار بشه. با همون عکسی هم که گذاشته (عکس یه مقدار لختییه دختر دیبرگ، که الان برداشته شده )، در واقع خاستهاند که جمعیت کفن پوش راه بندازند. جدّن این آقا اگر مخالف برگزاری این کنسرت نبود، نمیتونست صبر کنه که این کنسرت مجوز بگیره و اجرا بشه و بعد بپرسد که پس چرا به امثال نامجو اجازه نمیدهید؟!
شاید اگر دست ایشان بود، البته که نمیتوانستند همه را پولدار کنند، اما برای حفظ عدالت و مساوات! تمام تلاششان را میکردند که همه رو بی پول کنند! مثل اونائی که روزنامه شون رو از طریق شکایت وابستگان به مراکز اصلی قدرت میبستند و اونا هم با پذیرش فرهنگ شکایت از روزنامهنگار و روزنامه و درخاست جریمه یا زندان، از دیگر روزنامهها شکایت میکردند.
امثال این خانم و آقا انگار آنچنان دنبال سوژه هستند تا آن را پیراهن عثمان کنند که حتا نمیگذارند مرکبی خشک بشه یا حرفی درست از دهان کسی بیرون بیاد و تا قبل از اتمام نوشتهشون پس گرفته نشه.
سروناز: جدّن که! و آری این چنین بود!
2 comments:
رند عالمسوز در بلاگ نیوز به مطلبی لینک دادید و خواندم و اعصابم درب و داغان شد به خدا
شهربانو
شهربانو، اول سلام و دوم قوی و محکم باش که این روزها من هم باید در مقابل اعصاب خوردی ها قوی و محکم باشم که خیلی سخته. حالا بگو از چه مطلبی حرف میزنی؟ فکر کنم منظورت مطلبی از آقای فرج سرکوهی به نام چندهمسری مشروط و ... باشه. خوب این آقا چه حرف بدی زده؟ بگو تا من برم دعواش کنم!(یه ذره لبخند) کاش این رادیو فرداییها یه جای کامنت داشتند و میتونستی ایرادهای ایشون روُ بگیری.
امیدوارم هر روز از غمهایت کم و به شادیهایت اضافه بشه
با بوسه ای از راه دور
شاهین
Post a Comment