بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Tuesday, 5 August 2008


ماجراهای عشق شورانگیز هادی و ندا! (موقتی)
(به غلت های املاعی توجه نکنید)
(در این نوشته به کوروش‌پرستی و همچنین اکنون‌مشروطه‌خاهی! اعتراضی موقتی شده!)


/ ندا: عزیزانم! بدانید و آگاه باشید که من میخام داستانها از ماجرای عشق و عاشقی خودم و هادی براتون نقل کنم تا باشد که شما را فقط سرگرم نکنم و عبرت هم بگیرید و سیاست هم یاد (بگیرید را دیگر ننوشتم چون لازم نبود و تازه میشد نگیرید هم نوشت). آری، روزی روزگاری حدودای دو سال پیش بر اساس توهماتی واقعی! که اسمی از انها نمی برم و شما هم اصرار نکنید، یک‌دل‌نه‌صددل عاشق پررویی‌های هادی خورسندی شدم چون هم خرابکاری میکرد و هم یه جوری رفتار میکرد که یعنی دیگه خوش‌فکرتر از اون وجود نداره. خوب منم پیش خودم گفتم چه اشکالی داره؟ پس حالا که اینطوری‌یه خوب رهبرش میکنم و عاشق خودم که عاشق انتقاد‌پذیر میشه! من در العان! ضمن تکذیب و پنهان داشتن هرگونه عشق دیگری به او به‌جز پاچه‌گیری، در آن زمان به کمک جواد و بقیه، عشقی را به او ابراز نموده و بر و رویی بهش نشون دادم که نگو! و گویی که میخاستم حتا به ژنهای عشقش که بعضی از کروموزوم‌های عشق من را به کما برده بود شوک وارد کرده و طراوت زندگی‌ی بهتری را به آنها هدیه بخشم که دانشمندان انرا بعنوان نمونه‌ای از ژن‌تراپی قبول کرده‌اند، ولی نمی‌دونم چرا او درست تن و ژن نداد و انقدر عصابانی، که اصلا و ابدن نه! ولی بی‌قرار شد که بجای اینکه بگذارد پاچه اش را بطور وحشی‌نوازش‌انگیزانه بگیرم، خودش پیش‌دستی، یعنی پیش‌دندانی کرد و دردانگیزانه پاچه‌ای از من گرفت که گویی به جای برعکس! او مرا مقداری ژن‌تراپی کرد بطوری‌که ژن‌زده و حتا جن‌زده شدم، اما هنوز هم که هنوزه عشقش را در سینه می‌پرورانم و برای بروز آن دیگر اصلاح‌طلبی پیشه کرده‌ام تا باشد که از رو نرَوم و او را عاشق خودم بکنم، چرا که تنها چیزی که او احتیاج دارد و خبر هم دارد! و به روی خودش هم نمی‌آورد و حتا ممکنه در در درّه‌ی عمیق ناخوداگاهش پنهان کرده باشه که در اینصورت خود را به بی خبری زده! عشق من است، همانطور که تنها چیزی که شاهین احتیاج دارد، عشق نیلوفراست و تکلیف عشق جواد به اِبی‌نبی هنوز معلوم نشده! /

و حال که یه مقدار حالیتون شد، بگویم که همین جمعه‌ی قبل هادی شعری از آن دوران عشق و عاشقی! روُ که همون موقعها یه تفسیری روش نوشتم، در نوشته‌ای به نام ياد شاپور بختيار و انقلاب مشروطه گرامي باد! آورد و فیل مرا به یاد هندستون انداخت و گفتم شما هم در جریان این ماجرای عشق و عاشقی قرار بگیرید! و طرفدار جفت‌گیری گردید که همان یارگیری باشد. و کاش میشد هممون یار هم بشیم حتا تو اونجا که اشتراک منافع داریم!

حال این شما و این هم اون تفسیر با یه مقدار دستکاری:

(توضیحات: هرچند در این تفسیر اعتراضاتی به آقای نوری علا شده، اما گل بی خار و شایدم برعکس! کجاست؟ باید بتونیم با هم کنار بیاییم یا بیایید یا بیایند!)

آدم شناسی از طریق تفکر و تفسیر!

هادی خورسندی، 27 مهر 1385
روزگاري روزگاري داشتيم

روزگاری روزگاری داشتيم
بهر خود شهر و دیاری داشتیم

الانم روزگاری داری ای پدر ِ تند و تیز که میخام بیشتر از اینا باشی عزیز. ناراحت نباش و غُسه نخور که تا منو داری، غم نداری و برعکس! البته من از این همه مهری که به من داری نمیدونم به کجا پناه ببرم!
رندِآلمسوز: آخ گفتی، شهر و دیار، اولین عاشقی، جوونی/
جواد: البته من که همیشه جوان باقی خاهم ماند! /
آره روزگاری روزگاری داشتیم، بهر خود شهر و دیاری داشتیم. ای پدر تحمیلی که من آنرا انکار نمیکنم! حالا که حرف از دیار زدی، منو یاد عده‌ای از هم‌دیاریها انداختی که بدجوری کوروش کوروش می‌کنند. میتونی به من بگی که حکومت‌رانان بر نیاکانِ من و شما، چه جوری تسلیم سپاهیان کوروش و اجدادش شدند؟ آیا به زور سرنیزه نبود؟ به خاطر انقیاد و برده‌گیری و باجگیری نبود؟ حالا میشه سر اجداد بحث کرد و هی به عقب رفت تا رسید به میمون یا میشه گفت اصلن قوم آریانها ایرانی نبودند یا متعلق به خاکی که الان ایران نام داره نبودند و به کتابای تاریخی رجوع کرد و فلسفه‌بافی! هم کرد و روی تعسیر تمدنها بر یک‌دیگر هم فکر کرد، ولی آیا کوروش یک پیشاامپریالیست یا امپراتوریست نبود. فاتح کشورهای دیگر نبود؟ تهدید نمیکرد که اگر تسلیم من نشید، نابودتان خاهم کرد؟ آیا هزاران نفر در این راه، کشته و نابود نشدند؟ آیا اجداد کوروش، فرهنگ رقیب‌کشی حتا اگه فرزند فرزند باشه یا شکنجه‌ی چوپانان و هر گوش‌نابفرمانی را نداشتند؟
صمد: همون چوپونه که جون کوروش رو نجات داده بودا، که پدر بزرگش گفته بود اونو بکُشنا، یعنی یعنی اون چوپون بُزبخت وُ که قرار بود آدُم‌کشش کنن نکُشنا، فلکه اون کوروش‌و که اون موقع طفل مهسوم بود بکشن و چون اون چوپونه بُزدانش بشش اجازه‌ی طفل مهسوم‌کشی نداده بودا، خوب پس خاک بر سر بزدانش، اصلن حقشه که هر بلایی سرش بیارن تا احتراف کنه. واخِعن که این پدر بزرگ،پادشاهای اون موقع عجب فرهنگی داشتند نه؟! حالا موُ نمیدونم چرا اَسلن تعجب نمیکُنُم که این حرفا به موُ نمیاد. احتمالن دیروز که رفته بودُم آلایشگاه بگو چرا ایندفعه گفتن بیا مجانی سرت رو هم بُشوریم و شستن ولی خیلی سفت و سخت. غلت نکنُم مونو انگار بشوربشور مغزی دادن این بی اُنسافا/
آیا فرزند کوروش، فرهنگ کشتن ِ برادر را نداشت؟ این فرزند کوروش، فرهنگ قدرت‌طلبی حتا به قیمتِ قتل برادر را از کی یاد گرفته بود؟ پدرش که امپراتوریست! و قدرت‌طلب نبود که. او فقط همه جا را فتح میکرد تا باج و خراج نگیره! و فقط میخاست در راهِ خدای اون موقع ها، به مردم خدمت کنه و در راه خدا، کشورگشایی کنه! و تازه گی یا برای آقای اسماعیل نوری‌علا، الهام شده که "این همه" به خاطر تخمیر ِ خون آریایی در رگهای این بشر بوده! البته ایشون "این همه" رو میخاد پنهان کنه و فقط گیر داده به "منشور آزادی‌ی کوروش بزرگ". حالا فرض کنیم که من آنم که کوروش بود ... چه دردی از الانِ ما داره دوا میشه ؟! اگه قرار به افتخاره، چرا به بشر بودن خودمون افتخار نکنیم؟ بیچاره اونایی که ایرانی نیستند و باید در عقده‌ی نداشتن کوروش، عقده‌ی حقارت پرورش دهند.

در خيابان راه ميرفتيم ما !
ترس کی از پاسداری داشتيم

راست میگی یا. البته من اون موقع ها که خودم روزا نامه مینوشتم و به سورت شبنامه پخش میکردم، از معموران ساواک شاهنشاهی ترس ...، ولی خوب محاله من مسل شما اقرار کنم!

هیچکس کاری به کار ما نداشت
دست اگر در دست یاری داشتیم

خوش به حالت. من تو 14- 13 سالگی، یه دوستی داشتم که اسم فامیلش "قدسی" بود. یه بار زنگ زدم به خونشون و گفتم قدسی سلام. مادرم و میگی، خیلی عسبانی اومد گوشی رو گرفت و کوبوند رو بقیه ی تلفن. البته داداش بزرگم او را کم کم رام و یه مقدار متحمل! کرد. یعنی هم یه واقعیتایی از نسل بعدی به او تحمیل شد و هم تحملش بیشتر شد و هم بیشتر مامانی! ولی من چون یک خر ِ خجالتی بودم، که البته همه چی نسبی ست، تا خاستم آدم ِ بیشتر دلبر بازی بشم، کمونیستِ اخمخ ولی نازی شدم.

غم به دلها بود اما در عوض
همرهان غمگساری داشتیم

آخه چرا قدر منو نمیدونی؟ من که خیلی غمگسارم که. تو هم که از غم‌ساری‌ی من شاید میگساری، ای ذلیل نمرده! یه دفعه از بلبل، و یا از یه دسته گل، تبدیل میشم به آب شیر توالت! چقد مهربونی‌ی کارت! فدای اون جمالت. [برای درک! بیشتر قضایا دیگه باید با توجه به تاریخ این نوشته، به آرشیو اصغرآقا مراجعه کنید] ولی خودمونیم، خیلی منو دوست داری و اقرار نمیکنی و تازه میخای از من فرار کنی، تا من بدو آهو بدو!

کنج دلهامان به باغ آرزو
بهر آزادی بهاری داشتیم

ای که من خیلی آرزوها دارم و آرزو بر جوانان و حتا بر پیران عیب نیست. حالا یا دوست داری داعم هسرت بخوری، یا زودتر آستیناتو بالا میزنی و ستاد درست میکنی تا شاید زودتر به آزادی برسیم و کمتر حسرت بخوری. من که خیلی هسرت میخورم. تو هم که بجای سرنگونی‌‌ی دیگران، داعم منو سرنگون کن!

حرف قانون اساسی میزدیم
هم شعوری هم شعاری داشتیم

ای که دوست دارم عزیزترین بشی، دیگه نبینم بگی شعور داشتی، وگر نه، من به پدر بزرگم شکایت میبرم که این چه چیزایی ی که به تو یاد داده؟! البته او هم اهتمالن میگه که فرزند من یه زمانی مقداری شعور داشته و الان هم شعور داره، منتها فکر میکنه که اون موقع با شعورتر بوده و هر فکری که درست نیست که. پس! بیخود از این فکرا کرده و حالا که باشعورتر از دورانِ جوونی شه، پس حتمن حرف از یک قانون اساسی‌ی بهتر خاهد زد و انقد افسوس گزشته رو نمیخوره. البته همونطور که این پدر ِ تحمیلی خطرناکه و حتمن ژنها و یا بقول خودش جنهایی از پدر به ارث برده، پس! او، یعنی پدر بزرگ هم احتمالن خطرناکه و ممکنه خر ِ منو بگیره و بگه «تو که خودت کمونیست بودی و اون قانون اساسیت که دیکتاتوری بود و خودتم ممکن بود به دست کمونیستها پخ پخ بشی که»، که در این صورت من خود را به موش مردگی زده و گردن را خلاس نموده و مغز او را شستشو داده تا او به فرزندش، یعنی شما، بگه که شعارِ خوب، خوب خوبه، حتا اگر در کنار ِ اروند رود داده شده باشه. پس جمعه های اول هر ماه رو فراموش نکن!

نهضت مشروطه مان گر مرده بود
لااقل بهرش مزاری داشتیم

البته چون من زیاد اهل گریه و زاری هستم! دنبال محل ِ زار نمیگردم. همه جا و مخسوسن بر روی رو تشکی و در زیر ِ رو لاحافی‌ای بسه. هم محل زار ِ منه و هم محل ِ وعده ی ملاقات با دلدار ِ! منه. ولی من چرا همیشه فکر میکنم که "سلطنت مشروطه" یعنی هر کاری که بخای بکنی، باید رعایتِ شرط و شروطِ پادشاه رو بکنی؟! آخه چرا؟!
ندا: دم اون مشروطه‌خاهان انقلابی صد سال پیش گرم که جونشونو گذاشتن برای اینکه ملت یه سهمی تو قدرت داشته باشه. اما اونی که الان تبلیغ مشروطیت روُ بکنه، آنچنان صد سال از دنیا عقبه که میشه اسمشو گذاشت مرتجع! /
پس! این سلتنت طلب ها، هر چه زودتر! دمکرات بشن و بگویند که مقام سلطنت مورد نظرشان، حق داشتن قدرت و دخالت در سیاست ندارند و تشریفاتی تشریف خاهند داشت! و دمکراسی‌ی سلطنتی‌ای مثلن مثل نروژ ...
جواد: انقدر جوک نگو! رضاشاه دوم! مشروطه‌خاهه و سلطنت‌طلبی یعنی رضاشاه‌دوم‌خاهی، یعنی مشروطه‌خاهی. سلطنت‌طلبی انقدر با مشروطه‌طلبی قاطی شده و گره خورده که رشد سلطنت‌طلبی مساوی با ضربه زدن به جنبش دمکراسی‌خاهی‌یه.

در پی احیای آنچه رفته بود
وه چه عزم استواری داشتیم

ای پدر ِ تحمیلی! اگه دیگه عزم استوار نداری، زودتر بگو و خیالِ منو هم جمع کن و هم کم! من میخام اگه آب شیر توالت هم میشم، به یه امیدی بشم. همونی که آب هستم، البته خودش افتخاره، و آب لوله کشی از شیر حمام و زرفشویی و حتا استخر هم میتونه سر دربیاره! و چه فرحبخش است آبی که به روی خاک تشنه‌ای پاشیده میشه. راستی چه چیز ِ ما رفته بود که شما میخاستید احیایش کنید؟

حیف شد که عاقبت برعکس شد
هرچه بهرش انتظاری داشتیم

آره حیف شد که جمهوری ی اسلامی اومد. ولی با اون سطح فرهنگی‌ی غیر روشنفکران و روشنفکران اون زمان، حقمون بود که حیف بشه!

چاه را ناکنده بر سر میزدیم
ما که مسروقه مناری داشتیم

ای، ای، ای، اگه حال ِ منو بدونی. این پدیده ی منار کوبی یا کللن کوبی!، فقت مال اون زمان که نبوده که. الان هم میکوبن.
رند: البته من که اسلن گناه کار نیستم! اما میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان دون/
مسلن الان از هر طرف دارن رو سر من میکوبن. تازه این بی انسافا در سایت گویا، نه اجازه ی حرف زدن به من میدن و نه وقتی که مرا میکوبند، اسم مرا میبرند. باور کن که همین پَری‌شبا، بعد از خاندن نوشته‌ای، وقتی رفتم بخابم تو فکرم شروع کردم که با شما سحبت کنم. داشتم بهت میگفتم که بیا و سنتهای غلت رو بشکن و این رسم و رسوم ِ به لجن کشیدن دیگران، بدون اسمشان را بردن، را از بین ببر. و تو همین فکرا بودم که دوباره اشک و رو لاحافی. من اگه میتونستم که در این زمینه قانون بنویسم، مینوشتم: شما حق ِ به لجن کشیدن دیگران را در سورتی دارید که 1- صریحن بگویید که طرفتان کیست. 2- حق دفاع به طرف مقابل و در همانجا که لجن پاشیده اید، بدهید. و در همان زمان که این حق کشی ها و حق طلبی ها داره سورت میگیره، تکلیف این انقلابِ مخملی معلوم نیست چی میشه.

وارث صدجور بیماری شدیم
گرچه دکتر بختیاری داشتیم

آره، هزاران سال دیکتاتوری، همه ی ما رو دچار بیماری کرده، و خودمان هم دکتر ِ خودمان هستیم. که امیدوارم که بخت یارمان باشه.
ماتلیمدال: اونایی که کمتر بیمارن، دستشون بالا، وگر نه مدال، بی مدال! /

او برای ما الفبا مینوشت
ما نظر بر نقش ماری داشتیم

همش تقسیر این صمده!

او ز لائیسیته* اش میگفت و ما
با امام خود قراری داشتیم!

البته من فکر میکنم که کلمه ی "لاعیسیته" کلمه ای "هند و اروپایی" ست، و "لا"ش از این طرف و به معنی‌ی "وسط" و "سیته"اش از آن طرف است و به معنی‌ی "سیت دان پیلیز" که کلن بدون لطف و پیلیز، میشه "در وسط بشین" و منزور از آن اینست که "دین دارها" بروند در وسط مسجد و معبد خود بنشینند و به اسم دین در کار ِ دولت دخالت نکنند! و حالا که این مسعله حل شد! ای پدرم بگو چه قراری داشتی؟ زودتر اعتراف کن و اسم اون امام رو هم افشا کن. من که مارکس و انگلس و لنین بودن برایم امامانی، که کم کم برام شدن خطاکارانِ مامانی!

عاقلی حرفی زد و در معنیش
حیرت دیوانه واری داشتیم

صمد: اون اخمخ ِ عاقل نُما، چرا این پدر تحمیلی رو حیرتمندِ دیوانه وار کرد؟! همچین بزنُم به چششا. موُ اگه خودُم حیرتمند بشُم، اونوقت چلو کُباب هم که بزار ِن جلوم، خوب معلومه که میخورُم که، ولی در حیرتُم که چرا این اون مزه ی سابقو نمیده. حالا این کار خوبه؟! غذا راحت از گلو نره پایین خوبه ؟!

هادیا از خاطرات تلخ خویش
کاش امکان فراری داشتیم

ای پدرم، کی گفته که امکانِ فرار نداریم؟ ما میتوانیم آنقدر خاطرات خوشی بجای بگزاریم، که همه مون در مقابل این خاطراتِ ؟! خوش، اون خاطرات را از خود دور کرده و به آن بخندیم.

30 آبان 1385/ 25 اکتبر 2006


سروناز: آری اینچنین بود!


No comments:

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا