موضوع پیشنهادی: یک انشاء یا مقاله یا سناریو در مورد:
رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده
(به غلت!های املاعی توجه نکنید)
سناریومقالهیانشاعمانندِ من:
یک برنامهی کاملن اصلاحطلبانه که اگر صاتش سین شود
شاید اسلاحش تحریف و تحسین شود!
رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده
سرکوفتی! به اصلاحطلبان واقعی از طرف یک سرنگونیطلب!
من از آنجا که فرد پنهانکاریام! راه رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آیندهی سرنگونیطلبانِمخملیتااونجاکهمیشه را افشا نکرده و بروز نمیدهم. و تازه کی نمایندهیه کییه؟ بنابراین با وفاداری به موضوع سناریومقالهیانشاعمانند، چه بهتر که در امور اصلاحطلبان مداخله کنم و به آنها رهنمود دهم! و هیچ اشکالی نداره که به شکل بجنب و زود دهم:
رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آینده
سرکوفتی! به اصلاحطلبان واقعی از طرف یک سرنگونیطلب!
من از آنجا که فرد پنهانکاریام! راه رسیدن به دمکراسی در عرض 20 سال آیندهی سرنگونیطلبانِمخملیتااونجاکهمیشه را افشا نکرده و بروز نمیدهم. و تازه کی نمایندهیه کییه؟ بنابراین با وفاداری به موضوع سناریومقالهیانشاعمانند، چه بهتر که در امور اصلاحطلبان مداخله کنم و به آنها رهنمود دهم! و هیچ اشکالی نداره که به شکل بجنب و زود دهم:
1- امور مملکت به این خاطر که جمهوری اسلامی هیچ نشانهای از جمهوریت ندارد به بن بست رسیده است. نفع فراوان مردم در این است که حداقلی از جمهوریت را به حکومت تحمیل کنند. رسیدن به این حداقل میتواند آغاز راه نجات ایران از خسارات عظیمی که هر روزه از هر جهت به کل مملکت وارد میگردد باشد.
2- حداقلی از جمهوریت یعنی انتخاب دورهایی فردی قدرتمند که بر مملکت حکمرانی کند، و از آنجا که قدرت در ایران در دست ولایت فقیه است، پس برای رسیدن به این حداقل باید بتوان ولایت فقیه هر 4-5 سال به انتخاب همگانی گذاشت، و برای اینکه حداقل آزادی در انتخاب ولایت فقیه باشد، کلیهی کسانی که مدرک ملایی دارند از امامان و خاتمالاسلامها و حجتالاسلامها و سقطالاسلامها! گرفته تا فارغالتحسیلان! حوزهها، باید بتوانند کاندید شوند.
3- کاندیدای اصلاحطلبان واقعی باید صریحن بگوید که تمام تلاشش را میکند که تا پایان ریاست جمهوریش، ولایت فقیه را به رای عمومی بگزارد و برای اینکه آقایان دچار وحشت نشوند با آنها وارد گفتگو شده و حتا ساخت و پاخت و مثلن بگوید برای اشغال این پست، در دورهی نخست از رفسنجانی و در دورهی دوم از کروبی پشتیبانی میکند و دورهیه سوم هم خودش کاندید میشود و چون نشون داده واقعن اصلاحطلبه، مردم هم از او پیروی میکنند.
اگر با کاندیتاتوریاش موافقت نکردند خوب به درک! که نکردند. دوباره ثابت کردهاند که اصلاحپذیر نیستند و هرگز به مفهوم صدای انقلاب شما شنیده شد اما یه کمی دیر! پینخاهندبرد. و از آن پس شاید حتا شاخههای بعضی از درختان هم آرزوی عشقبازی با عمامه در سر بپرورانند.
4- مردم برای مبارزه با افسردگی به ابراز وجود دعوت میشوند که یعنی هر هنری دارند- حتا همون راه رفتن که مدلهای فراوان دارد- خوب چرا به نمایش عمومی نگذارند در خیابان و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و چه بهتر که جمعهی اول هر ماه و از عصر تا غروبش باشد روزی که همه در خیابان گردش کرده و نگاه به اجناس مقازهها و رفتن تویش هم آزاد و حتا لبخند معنیدار به یکدیگر و اگر نمایشی، موزیکی، نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهتر و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن که ماهی سه چهار ساعت به این مردم فلکزده! تو یه پیادهرُوی ناقابل یه ضربزدنی، تارزدنی که ساکسیفون هم بد نیست، مجانی یاد ندهند و از هنر نقاشی و کاریکاتور هم که نگو!
6- مجموعهی غیرتهای بالا باعث این خاهد شد که بدترین شکل جمهوری حاصل شده و در طول دو سه بار انتخابات ولایت فقیه، ولیی فقیهی انتخاب شود که یا برای جلوگیری از بیشتر آبروی اسلامریزی، یا با تعبیرات نوین اسلامی و اعتقاد و اعتراف به اینکه این قرآنی که ضد حقوق بشرییه، دِمُده شده و سنتییه و همهاش حرف خدای عادلشون نیست و یه جورایی عقاید مردم عادی 1400 سال پیش توش قاطی شده! یا تحریف شده و یا بابا اصلن بیدلیل! خاهان جداییی دین از حکومت بوده و طرفدار دمکراسیست و حکومت و اپوزیسیونِِ خاهان «حکومتدمکراتیکپارلمانیدورهایانتخابیباآزادیوبدونآقابالاسر»، بعد از 20 سال، هر دو شکوهمندانه با بهترین تضمینات و با کمترین جراحات جایشان را عوض کنند.
حالا صرف نظر از اینکه چنین سناریویی قابل نمایش هست یا نیست و مدرکتان چیست؟! و مگه اینجا دادگاه است؟ اگر اصلاحطلبان بخاهند فقط ژست آزادیخاهی و جمهوریخاهی بگیرند و نیت قلبی و خیر خود را فقط در پشت دوربینهای بینایی از دست داده، بروز دهند و خبرنگارِ علینژاد! مسیحوار خبر دهد که وای نمیدونید اینا چه آدمای خوبی هستند، اگر یه ذره از آن چیزی که من دیدم شما هم میدیدید، عاشق خاتمی که آسون، عاشق کروبی هم بهخدا! چه حرفای قشنگی، کاش فقط میتونستم اونا رو براتون بگم...
/نگارعشوهگر: در اینجا طبق معمول ماتلیمدال فرصتتلبانه فورن بَسات جشنی را برپا میکند و از خیلیها و از جمله آقای عبدالله نوری هم دعوت کرده و در جلوی حضار رو به او نموده و میفرماید:
/ ماتلیمدال: آقای عبدالله نوری! من، ماتلیمدال! بعنوان سِروِرِ مدال دهندگان جهان، شما را به رهبرییه اصلاحطلبان واقعی و غیرواقعی مفتخر میکنم - چون هنوز معلوم نیست که واقعی باشی و البته اشتباه نکن! خودت واقعی هستی اما اصلاحطلبیت منظور است - و به این نشان، این مدال تلایی را به گردن شما میاندازم. لطفن دولا شوید. و چون حالا ممکنه برات سعال پیش بیاد که چرا تو را انتخاب کردهام باید گفت که داری با ژست خوبی جلو میای و من هم منتظر بهانه که مدال پس بگیرم.
/نگارعشوهگر: در اینجا عبدالله دچار هیجان شد و خاست جلوی حضار جلوه یا پُز یا ژستهایی از خود را دوباره بروز دهد:
/ عبدالله نوری(1): اگر ایستادگی کنیم قدرت هرچقدر هم مطلق باشد عقب می رود
من هم ان شاء الله از كسي نميترسم كه به خاطر تهديدش فعاليت بكنم يا نكنم. بحث شرايط است. اگر انسان بتواند در جهت توسعه و تعالی کشور گام بردارد و در جهت اصلاحات بنیادین کشور تأثیر گذار باشد موظف به اقدام است و تهديد طرف مقابل هم براي وی نباید هيچ اهميتي داشته باشد. و حضور را یک وظیفه ی ملی باید تلقی کند....
/ماتلیمدال: این حرفا روُ داری به خودت میگی یا کی؟ خوب حالا بگو رو چی میخای ایستادهگی کنی؟
/ عبدالله نوری: در نظام های سیاسی دیکتاتوری، گروه هایی به دنبال شبه دموکراسی می روند در حالی که تلاش در جهت برقراری شبه دموکراسی نوعاً نتیجه بخش نخواهد بود و چه بسا شبه دموکراسی ها به نفع حاکمیت و به زیان مردم تمام شود. اما تاریخ سیاسی جهان نشان داده که هر کجا از همه ی توان در جهت برقراری دموکراسی واقعی استفاده شده و آمادگی برای پرداخت هزینه وجود داشته در نهایت دموکراسی حاصل گردیده است...
/ ماتلیمدال: ببین عبدالله یا همان بهتر که بندهیه خدا خطابت کنم، اگه منظورت از شبهدمکراسی، دوران خاتمی و خودت بود، دیگه چرا میگی چه بسا؟ درست اعتراف کن که کارگزار بودید یا مجبور بودید بشید و معموریت 8 سالهای را مطابق میل ولیالله، خوب انجام بدید و اگر هم یه مقدار چموشی به خرج دادید، تهدید یا اخراج یا زندانی شدید. و تازه هوووم، از دمکراسییه واقعی حرف میزنی. چشمم روشن. راستش! اصلن بی راستش! شما، ضمن تعریف دمکراسی واقعی مورد نظرتان، اصلن بیخیالش، بگو اولین خاستهات، اولین شعارت و کللن اولینت! برای رسیدن به دمکراسی واقعی چیه؟
/ عبدالله نوری: در خیلی از مسایل انسان فکر می کند که می شود گامی بیشتر و پیشتر بر داشت و با این کوتاه آمدن ها و تفریط ها به هیچ جا نمی توان رسید البته چنانچه با همین روش های اعتدالی، تفریطی هم یک گام به پیش روند، باید خوشحال شد...
اگر بر سر همان برنامه های اعلام شده در دوره اصلاحات ایستادگی می شد شاید در جهت برقراری دموکراسی واقعی توفیق حاصل می گشت.
/ ماتلیمدال: ای بندهیه خدا! میتونی بگی از کدوم برنامههای اعلام شده در دورهی اصلاحات حرف میزنی؟ حالا اگه یه بنده خدای دیگهای بیاد بگه پس همهچی درست بوده و فقط ایستادگی نبوده چی میگی؟ دوباره روز از نو و روزی از نو؟ لطفن قول ایستادگی بر موهومات ندهید!
/ عبدالله نوری: تجربه امروز در کشور های مختلف جهان نشان می دهد که اگر سر آرمان ها و اصول تان بایستید، قدرت هر چه قدر هم مطلق باشد، عقب می رود اما وقتی شما مرتب از اهداف تان عقب تر بروید، این طرف مقابل است که جلو می آید و فضاها را یکی پس از دیگری می گیرد.
اگر امروز هم از جریان اصلاحات فردی قصد حضور در انتخابات را داشته باشد،باید با برنامه و اصول و خط قرمزی روشن بیاید و به مردم قول دهد که بر سر این عهد و پیمان ها خواهد ایستاد. اعتقاد دارم كه بايد به قولي كه به مردم ميدهیم پايبند باشیم، انسان باید سر اصولش ايستادگي كند، هزينه بدهد، از تهدیدها و تندی ها نهراسد و برای تحمل سختی ها و نا مردمی ها و حتی حوادث سنگین آمادگی داشته باشد.
/ ماتلیمدال: خوب عبدالله جون! ضمن پذیرفتن این مدال، این باید مایدا رو بذار کنال! و از تعارف کم کن و بر مبلغ افزا. برنامه و اصول و خط قرمز روشنت را اراعه بده که قول و پایبدنی و ایستادگی و نهراسیدن و آمادگییت را عشق است. پس! سفارش نمیکنم حرف بشنو! و قول و شعار اصلیتو بده و اگه وقت داشتی! خودت بگو چه سناریویی برای 20 سال آینده پیشبینی یا خالیبندی میکنی.
/ نگار عشوهگر: در اینجا یک ماچ فضایی مشکوک بین افراد بالا برقرار و ردو بدل شد و میهمانان رقصیدند که معلومه اول ساز زدند و عبدالله نگو بلا بگو! یه رقص اصلاحطلبانهای اراعه داد که نگو! اما در اواخر این جشن، جوادِزندانی که معلوم نبود چطوری از زندان فرار کرده، بیخبر اومد بهصورت یهدفه و خر عبدالله رو گرفت و معلوم نشد دریوری یا چی بهش گفت و جشنو بهم زد و خودشم ولو کردند و ندا و شاهین و رند و بقیه دست و پاشو گرفتنو انداختن تو سرویس زندان.
/ دفترچهی خاطرات جواد: بهش گفتم ... مزلف و معمم که تیکهی خوبی هستی! مردمو سرکارگزاشتی؟ ... برو خداتو شکر کن که همین الان مدال گرفتی وگرنه همچین این روبانو میکشیدم که پاره بشه!
بهش گفتم حالا تکلیف من با تو چییه؟ خودت بگو. از بس که از دست تعاتر این ملاها عصبانی بودم، زدم عمامهاش 10 متر پرید بالا و همونجا هم فهمیدم، البته من که میدونستم گفتم شما هم بفهمید که این عمامهها باید یه مقدار درازتر باشه، یعنی بهتره. آره بهش گفتم روی این ماتلیمدالو اگه رو زمین بندازه با من طرفه و برای اینکه خوب منظورمو بفهمه، از بس که عصبانی بودم، زدم بساط ارکستر روُ داغون کردم و از اونجا به بعدش دیگه یادم نمیآد.
/سروناز: آری اینچنین بود و نظر شما زیرچنین بود:
(1)
/سروناز: آری اینچنین بود و نظر شما زیرچنین بود:
(1)
5 comments:
آقا شما چیزی را که نمیدانید، نمیتوانید پنهان کنید. یعنی ایده ای، بعنوان سرنگونی طلب، برای رسیدن به دمکراسی در 20 سال آینده ندارید
و به همین خاطر دست به دامن اصلاح طلبان شده اید
شما هم چیزی روُ که نمیدونید، نمتونید منکر بشید، که همون ایده نداشتن منه. پس میخاهید از من حرف بکشید تا من آنرا بروز داده و افشا کنم و به مقدمه بی وفایی! به همین سادگی؟
زنده باشي شاهين عزيز
همراهي ات را قدر مي دانم و اميدوارم نگاه سختگيرانه ات را به محيط اطراف همچنان حفظ كني.
الا شاهین که دادی این گواهی
نباشد چرخ گردون را گناهی
کنون بشنو ز من پندی تو قارداش
قالار ساغ دونیادا هر قورخولو باش
شهربانو
Post a Comment