از آرشیو تُخ...ی! تا الاهه با آنها نبود؟! و تو عرب چه پُ...ی؟! وای کوروش، تو ما را از پستی نجات دادی و حساب بانکی کبوجیه در بانک «اِجی بی و پسران»
(به غلَتهای املاعی توجه نکنید)
آرشیو تُخ...ی
همین یه مدت پیش بود که توسط سایت http://web.archive.org/ که از یه نظرایی بهدردبخور هم هست، به آرشیو وبلاگ امیدرضا میرصیافی معرفی شدیم! (که در پایین به آن پرداخته میشود) تا اگر یه ذره به فکر "تحقیقاتیم"، روزهای اول اگر بر روی آرشیوهای هفتگی یا ماهانهی آن وبلاگ کلیک کنیم، بجز یکی دو تا از بالا و پایین، با نبود آرشیو مواجه شویم، تا کمکم و به مرور زمان، آرشیو تکمیل شود و شاخی بر سر ما بروید!
در اینجا صحبت از یک پایگاه اینترنتیست که گویا قرار است آرشیو مطالب وبلاگها و سایتها را ذخیره کند تا از بین نرود، حتمن توسط برنامهای که آدم نیست و تبعیض نمیگذارد مگر بین 0 و 1 !
بگزارید بطور مثال آدرس سایت گویا: http://news.gooya.com/ را در آن بگزاریم که میشود:
و بر روی قدیمیترین آرشیو، یعنی: Nov 30, 2001 کلیک کنیم، که میشود:
http://web.archive.org/web/20020405113815/news.gooya.com/index.php
حال اگر به ستون وسط نگاه کنیم، از اون همه مطلب، فقط یک مطلب با عنوان: «نامه یک سینماگر به بنفشه پورزند»، در آرشیو موجود است! گویا این برنامهی آرشیوجمعکنی، بدجوری خیطی بالا آورده و یا تنها مطالبی را اراعه میدهد که از سایت اصلی حذف نشده باشه که باز هم به این معنیست که خودش چیزی جمع ننموده یا نگه نمیدارد، که یعنی همون خیطی! (البته هواسمون باشه که به مطالبی از ستون دست راست، مثلن «برگزیدهای از مصاحبههای روحالله خمینی»، دسترسی وجود داره که خود دانید!)
به تحقیقات ادامه دهیم. آدرس بایرامعلی http://bayramali.blogfa.com/ را در آن مینویسیم که نتیجه میشود:
حال اگر به ستون وسط نگاه کنیم، از اون همه مطلب، فقط یک مطلب با عنوان: «نامه یک سینماگر به بنفشه پورزند»، در آرشیو موجود است! گویا این برنامهی آرشیوجمعکنی، بدجوری خیطی بالا آورده و یا تنها مطالبی را اراعه میدهد که از سایت اصلی حذف نشده باشه که باز هم به این معنیست که خودش چیزی جمع ننموده یا نگه نمیدارد، که یعنی همون خیطی! (البته هواسمون باشه که به مطالبی از ستون دست راست، مثلن «برگزیدهای از مصاحبههای روحالله خمینی»، دسترسی وجود داره که خود دانید!)
به تحقیقات ادامه دهیم. آدرس بایرامعلی http://bayramali.blogfa.com/ را در آن مینویسیم که نتیجه میشود:
http://web.archive.org/web/*/http://bayramali.blogfa.com/
و همونطور که مشاهده اگر کنید! از اون همه ارشیو وبلاگ اصلی و موجود، فقط با آرشیو 9 ماه مواجه میشوید و مفهوم «کلاه بر سر شاهده!» را بیشتر درک کرده و حال هم شاید بکنید. یعنی این پایگاه با این برنامهی آرشیو جمعکنی، دیوانه و بیغ است اگر آدم بود! و آدرس بسیاری از موجودات را هم آرشیو نمیکند.
اعمال تحقیقات در مورد آدرس خودم:
و همونطور که مشاهده اگر کنید! از اون همه ارشیو وبلاگ اصلی و موجود، فقط با آرشیو 9 ماه مواجه میشوید و مفهوم «کلاه بر سر شاهده!» را بیشتر درک کرده و حال هم شاید بکنید. یعنی این پایگاه با این برنامهی آرشیو جمعکنی، دیوانه و بیغ است اگر آدم بود! و آدرس بسیاری از موجودات را هم آرشیو نمیکند.
اعمال تحقیقات در مورد آدرس خودم:
http://web.archive.org/web/*/http://rendeaalamsuz.blogspot.com/
اصلن آرشیو ندارم!
هزاران نقطه: http://kambiztheone.wordpress.com/ نویسنده سایت را پاک کرده. آرشیوی هم وجود ندارد:
اصلن آرشیو ندارم!
هزاران نقطه: http://kambiztheone.wordpress.com/ نویسنده سایت را پاک کرده. آرشیوی هم وجود ندارد:
http://blog.35dg.com/ نصف آرشیو نیست:
http://web.archive.org/web/*/http://blog.35dg.com/
البته ممکنه آرشیو بعضی ساتها در این پایگاه، کامل هم باشه، ولی این نتیجهگیری که این سایت، تُخ...ی است، اصلن تُخ...ی نیست! (البته با معذرتخاهی از بعضی از تُخ...ها) و در این ادامه، حال این سعال پیش میاید که چگونه آرشیو وبلاگ امیدرضا میرصیافی http:// rooznegaar.blogfa.com ، به تدریج کامل شد و تازه یک سری از آنها با سه امضاء مختلف؟! مثلن به اولین پستِ در دسترس که همان انتهاییترین پست باشد، نگاه کنید:
البته ممکنه آرشیو بعضی ساتها در این پایگاه، کامل هم باشه، ولی این نتیجهگیری که این سایت، تُخ...ی است، اصلن تُخ...ی نیست! (البته با معذرتخاهی از بعضی از تُخ...ها) و در این ادامه، حال این سعال پیش میاید که چگونه آرشیو وبلاگ امیدرضا میرصیافی http:// rooznegaar.blogfa.com ، به تدریج کامل شد و تازه یک سری از آنها با سه امضاء مختلف؟! مثلن به اولین پستِ در دسترس که همان انتهاییترین پست باشد، نگاه کنید:
http://web.archive.org/web/20060219162328/rooznegaar.blogfa.com/84102.aspx http://web.archive.org/web/20070123185806/rooznegaar.blogfa.com/8410.aspx http://web.archive.org/web/20070622154959/rooznegaar.blogfa.com/8410.aspx
در اولی: امیدرضا میرصیافی
در دومی: امیدرضا
در سومی: آریا
و حالا هی بروند و در بلاگفا یا پرشینبلاگ و دیگر پایگاههای اینترنتیای که در ایران اراعه میشود و میتواند مورد سوءاستفادهی حکومت قرار گیرد، بنویسند تا ...
خانم بقراط، اتفاقن! خودتان و سازمانتان، همراه با حزب توده، با آنها بودید
الاهه بقراط: «آن زمان، شما ای نسلهای آينده، هنگامی که به موزهها میرويد و زندانها و شکنجهگاهها را میبينيد و يا در کنار گورها قدم میزنيد و پاسخی برای پرسش «چرا؟» و «چگونه ممکن است؟» نمیيابيد، و يا زمانی که جمعيت هلهلهزن و گروههای فشار و زمامداران جمهوری اسلامی و توجيهکنندگان آن را در فيلمهای مستند تماشا میکنيد، بدانيد، ما با آنها نبوديم! ما هرگز برای «انتخاب بين بد و بدتر» همان گونه که در «انتخابات» همه رژيمهای سرکوبگر رايج است، هلهله نکرديم. عقل و اخلاق اجازه نمیداد تا به اين نتيجه برسيم که میتوان با تکرار «انتخاب بين بد و بدتر» روزی سرانجام خوب و خوبتر را از آن بيرون کشيد! چگونه؟ بر اساس کدام حساب و منطق؟! بر اساس کدام مکانيسم، دور باطل «بد و بدتر» که بدين گونه تقويت میشود، بايد به جای استحکام و دوام به ضد خود تبديل گردد؟! شما، ای نسلهای آينده، بدانيد ما، بسياری از نياکان شما، با آنها نبوديم. برای امروز شما تلاش کرديم و در مأيوسترين روزها، اميد پرورانديم. امروز يکی ديگر از ما، اميدرضا ميرصيافی، وبلاگنويس، در زندان جان باخت. شما، ای نسلهای آينده، آزادی امروز خود را نه از «انتخاب بين بد و بدتر» بلکه از مقاومت کسانی داريد که با آنها نبودند و همواره برای خوب و خوبتر زندگی و تلاش کردند و گاه در تنهايی جان باختند در حالی که جهان تماشا میکرد و «جامعه» نمیدانست از بين «بد و بدتر» که پيشاپيش انتصاب شدهاند، کدام يک را «انتخاب» کند. »
در اولی: امیدرضا میرصیافی
در دومی: امیدرضا
در سومی: آریا
و حالا هی بروند و در بلاگفا یا پرشینبلاگ و دیگر پایگاههای اینترنتیای که در ایران اراعه میشود و میتواند مورد سوءاستفادهی حکومت قرار گیرد، بنویسند تا ...
خانم بقراط، اتفاقن! خودتان و سازمانتان، همراه با حزب توده، با آنها بودید
الاهه بقراط: «آن زمان، شما ای نسلهای آينده، هنگامی که به موزهها میرويد و زندانها و شکنجهگاهها را میبينيد و يا در کنار گورها قدم میزنيد و پاسخی برای پرسش «چرا؟» و «چگونه ممکن است؟» نمیيابيد، و يا زمانی که جمعيت هلهلهزن و گروههای فشار و زمامداران جمهوری اسلامی و توجيهکنندگان آن را در فيلمهای مستند تماشا میکنيد، بدانيد، ما با آنها نبوديم! ما هرگز برای «انتخاب بين بد و بدتر» همان گونه که در «انتخابات» همه رژيمهای سرکوبگر رايج است، هلهله نکرديم. عقل و اخلاق اجازه نمیداد تا به اين نتيجه برسيم که میتوان با تکرار «انتخاب بين بد و بدتر» روزی سرانجام خوب و خوبتر را از آن بيرون کشيد! چگونه؟ بر اساس کدام حساب و منطق؟! بر اساس کدام مکانيسم، دور باطل «بد و بدتر» که بدين گونه تقويت میشود، بايد به جای استحکام و دوام به ضد خود تبديل گردد؟! شما، ای نسلهای آينده، بدانيد ما، بسياری از نياکان شما، با آنها نبوديم. برای امروز شما تلاش کرديم و در مأيوسترين روزها، اميد پرورانديم. امروز يکی ديگر از ما، اميدرضا ميرصيافی، وبلاگنويس، در زندان جان باخت. شما، ای نسلهای آينده، آزادی امروز خود را نه از «انتخاب بين بد و بدتر» بلکه از مقاومت کسانی داريد که با آنها نبودند و همواره برای خوب و خوبتر زندگی و تلاش کردند و گاه در تنهايی جان باختند در حالی که جهان تماشا میکرد و «جامعه» نمیدانست از بين «بد و بدتر» که پيشاپيش انتصاب شدهاند، کدام يک را «انتخاب» کند. »
مَردم مثل اینکه بدجوری گذشتهشون اذیتشون میکنه که مجبورن به خودشون مدال بدن. «ای نسلهای آینده! بدانید و آگاه باشید که هر که با ما نبود، با آنها بود! بدانید که آزادیتان را از مقاومت امثال منی دارید که با آنها نبودم! و غیر ممکن است امثال امیدرضا، زبانم لال طرفدار انتخاب بین بد و بدتر باشند. من اعلام میکنم که هر کس در هتل اوین مورد ملاطفت در مشت و لگد و خودکشیشدن واقع شد، حتمن طرفدار تحریم انتخابات است و از ماست، وگرنه دستش در دست والامقام العضما ولایت فقیه است و حیف زندان که از آنها پذیرایی کند.»!
ای عرب تو چه پُ...ی؟ یا «ننگ واقعی نه در باختن در مسابقهی فوتبال، بلکه در بیفرهنگیست»
ملا حسنی: «درست است که فوتبال برد و باخت دارد و این اولین و آخرین باخت تیم ملی ما نبوده و نیست ولی اینبار بدجوری تحقیر شدیم. آنهایی که مدتی در کشورهای عربی زندگی کردهاند بهتر میفهمند چه میگویم. قبل از آنکه ما نژادپرست باشیم عربها منتظر تحقیر ما هستند. از قدیم الایام عربها از رویارویی با تیم فوتبال ایران وحشت داشتند...»
همآهنگیی ناجور! با ملا: آفرین! این عربهای سوسمارخور انقدر در چشم ما ایرانیان حقیر هستند که اصلن بشر نیستند و استعداد فوتبال را ندارند حالا هر چی شیر شتر و گاو هم که بخورند و موش صحرایی هم روش. ما فارس ها از باخت 2 بر یک به کره و ژاپن و کلیه ی غیر عریها و مخصوصن اروپایی ها شاید افتخار هم بکنیم، اما باختن به اعراب کثیف موش و سوسمارخور نادان که ژنهایشان با بقیه ی ابنای بشر فرق دارد و شایسته ی احترام بشری نیستند، خیلی باعث تحقیره. زنده باد نژاد ایرانی! هزاران و هزاران تحقیر و تف بر عربها!
ملاحسنی: «من با نژادپرستی علیه اعراب یا هر قومیت و ملیت دیگری مخالفم ولی اعراب حوزه خلیج فارس دقیقا دنبال تحقیر ایرانی ها هستند. نمیدانم شما دوبی و بحرین و قطر و عربستان رفته اید یا نه. من رفته ام. مدتی هم در آنجا بوده ام... »
اما آدم اگه بخاد هماهنگی کنه، بلاخره میکنه، حتا با هماهنگیِ جور! با ملا : ای ایرانی و مخصوصن تو ای فارس، بدان که عرب چون از تو نفرت دارد، همیشه منتظر بهانه هست تا تو را مسخره کند. ایرانیان بدانید که این اعراب، مخصوصن اعراب حوزه خلیج فارس دقیقا دنبال تحقیر شما هستند. بدانید که این عرب دشمن فارس است. عرب دشمن فارس است و از ذلیل شدن شما لذت میبرد.
البته میگویند که دامن زدن به تنفر و تمسخر و تحقیر کار خوبی نیست و تازه نشانه ی بی فرهنگی هم هست، ولی چون این اعراب عقل و فهم و شعور و از این جور چیزا ندارند، و خیلی کثافتند و بی خود و بی جهت دنبال تحقیر ما ایرانیان هستند، و ما بیخود نیست که از قدیم به آنها سوسمارخور میگوییم، حالا دیگه خود دانید.
باشد که به زودی مشت محکمی بر این تحقیرگران بزنیم و بر آنها فخر بفروشیم تا هر موقع تیمشان به استادیوم آزادی میاید، از وحشت به خود بلرزد و به حق، مورد تحقیر واقع شود تا دیگر جرعت نکند در مقابل ایرانی ی برتر، عرض اندام کند.
ای کوروش، اگر تو نبودی، من شایستهی تحقیر بودم
خوشبختانه هر روز اسناد جدیدی از استوانهی کوروش بدست میاد تا کور شود هر که در او غش باشد. نمونهی این اسناد را سایتهای بینظیری نظیر ایران.ب.ب.ب قبلن اراعه داده بودند، که مثلن در آنجا میخانیم:
«من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد.»
حال با سند جدیدی از این استوانه آشنا میشویم که خودتان بروید بخانید و حال کنید تا مثل من دچار احساس افتخار شوید و به سیم آخر بزنید:
بیچاره ملتهایی که مثل ما کوروش کبیر نداشته اند. آنها باید بروند خجالت بکشند. یک دینا و یک کوروش کبیر. دیگر ملتها باید از خجالت آب شوند و به بزرگی ایرانیان احترام گذاشته و رویشان را زیاد نکنند. ما اگر کوروش را نداشتیم، مثل آنها پست بودیم. زنده باد کوروش که نشان داد ایرانی، سَرور بشر روی زمین است. ما اگر کوروش را نداشتیم، به چه میتوانستیم افتخار کنیم؟ به اینکه عقل و فهم و شعور و استعدادمون مثل بقیه ی ابنای بشره؟ بشر بودن خالی مگر باعث افتخاره؟ مثل این میمونه که بگی من خر نیستم و به همین خاطر به خودم افتخار میکنم. اما یعنی ما مثل بشر افغانی و عرب و تورک هستیم و حکومت کوروش کبیر بر اون همه ملتها هیچچی به حساب نمیاد؟ ما اگر برتر نبودیم، پس چگونه برتر شدیم؟ به این خاطر که هیچ وقت دروغ نمیگفتیم و حتا کوروش به پادشاه کشور شکست خورده میگفت ببین تو به این شرط و شروط بر مسند قدرت و البته زیر دست من میمانی که یکی از کارات، تبلیغ بزرگی و کرامت به حق من باشه و به این ترتیب ما ایرانیان پاداش راستی و درستی خود را حتا از زبان بیگانه به حق میگرفتیم و کوروش انقدر راستگو بود که در استوانه اش ابایی نداشت که بگوید پادشاهان زیر دست من، آمدند و به من باج دادند.
و حالا که عرقم خشک شد، باید بگویم که چون به اسناد 100 سال پیش، بیشتر از الان که هر کس با توجه به مقاصد سیاسی خود، به جعل اسناد دست میزند، میتوان اعتماد کرد، پس چرا محتوای استوانه کوروش را از کتاب «ایران باستان» (حسن پیرنیا)، نقل نکنم:
«پس از این اعلامیه، بیانیهی کوروش را ذکر میکنیم و مضمونش این است :
«منم کوروش، شاه عالم، شاه بزرگ، شاه قوی شوکت، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار مملکت، پسر کبوجیه شاه بزرگ- شاه شهر انشان، نوهی کوروش شاه بزرگ- شاه شهر انشان، از اعقاب چیشپش شاه بزرگ- شاه شهر انشان، شاخهی سلطنت ابدی که سلسلهاش مورد محبت بل و نبو است [ارباب انواع بزرگ بابل] و حکمرانیش به قلب آنها نزدیک. وقتی که من بیجنگ وارد تینتیر [بابل] شدم، با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک، آقای بزرگ، قلوب نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روز در فکر پرستش او بودم. لشکر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد، من نگذاشتم دشمنی به سومر و اکد قدم بگذارد. اوضاع داخلی بابل و امکنهی مقدسهی آن قلب مرا تکان داد و اهالی بابل به اجرای مراسم خود موفق شده از قید اشخاص بیدین رستند. من از خرابی خانههای آنها مانع شدم، من نگذاشتم اهالی از هستی ساقط شوند. مردوک، آقای بزرگ، از کارهای من مشعوف شد و وقتی که از ته قلب و با مسرت، الوهیت بلند مرتبهی او را تجلیل میکردیم، به من که کوروش هستم و او را تعظیم میکنم، به پسرم کبوجیه و تمام لشکر من از راه عنایت برکات خود را نازل کرد. پادشاهانی که در تمام ممالک عالم در قصور خود نشستهاند، از دریای بالا تا دریای پایین... و پادشاهان غرب، که در خیمهها زندگانی میکنند، تماما باج سنگین خود را آوردند و در بابل پاهای مرا بوسیدند. از... تا آسور و شوش، آگاده، اِشنوناک، زامبان، مِتورنو، دِری، با ولایت گوتیها و شهرهایی که در آن طرف دجله واقع و از ایام قدیم بنا شده، خدایانی را که در اینجاها زندگانی میکردند به جاهای مزبور برگرداندم، تا در همان جاها الیالابد مقیم باشند. اهالی این محلها را جمع کردم، منازل آنها را از نو ساختم و خدایان سومر و اکد را که نبودید به بابل آورده و باعث خشم آقای خدایان شده بود به امر مردوک، آقای بزرگ، بیآسیب به قصرهای آنها موسوم به «شادی دل» برگردانیدم. از خدایانی که به شهرهای خودشان به واسطهی من برگشتهاند، خواستارم که همه روزه در پیشگاه بل و نبو طول عمر مرا بخواهند و نظر عنایت به من دارند و به مردوک آقای من بگویند: کوروش شاه که تو را تعظیم میکند و پسر او کبوجیه...».
از اینجا ده سطر بیانیه خراب شده [از 40 سطر] و از بعضی کلمات که باقیمانده، همین قدر معلوم است که راجع به بنای معبدی است و این سند را هم در خرابههای آن معبد یافتهاند. مضامین این اعلامیهها خیلی جالب توجه است، زیرا معلوم میدارد که نبونید هیکل خدای سومر و اکد را به بابل آورده و مردم این صفحات از او سخت رنجیده بودند، چه موافق معتقدات اهالی سومر و اکد، وقتی که خدای شهری را از شهرش بیرون میبرند، مانند آن بود که او را به اسارت برده باشند. روحانیون بابل هم که کاهنان مردوک بودند، از او متنفر شده بودند، زیرا از نفوذ آنها کاسته بود. بعد، این روحانیون کوروش را به تسخیر بابل تشویق کردهاند و شاه پارس به واسطهی نفاق درونی به آسانی بر بابل دست یافته.... اسنادی میرساند که کوروش در مدت هفت سال در خیال تسخیر بابل بوده ... در خاتمه زاید نیست گفته شود که این بیانیه اکنون معروف به استوانهی کوروش است، زیرا بر استوانهای نوشته شده که دارای چهل سطر است و بعض سطور آن خراب شده. شکی نیست که در انشای این بیانیه کاهنان بلند مرتبه ی مردوک شرکت داشتهاند، زیرا دیده می شود که موافق اداب و مراسم مذهبی بابلیها تنظیم گشته... در سندی که تاریخش از تشرین اول (اکتبر) و سال چهارم سلطنت کوروش در بابل است، کبوجیه را شاهزاده خوانده و پولی را که او در بانک «اِجیبی» گذاشته بود مال او دانستهاند. این بانک از قرار اسنادی که به دست آمده، خیلی معتبر بوده و در تاریخ به بانک «اجیبی و پسران» معروف است...»
No comments:
Post a Comment