مسیح خانم! باید مایدی در کار نیست
(به غلَتهای املاعی توجه نکنید)
مسیح علی نژاد: «بیشک موسوی نیک میداند؛ بخش عظیمی از آنان که باید رای خود را در سبد انتخابات دهمین رییسجمهور ایران بیاندازند، همان نسلی است که همزمان با گوشهنشینی ایشان به میدان آمد و زخم روزهای دشوار تغییر را بر تن رنجور خود یدک میکشد.»
ای زخم خوردههای روزهای دشوار تغییر، ای نسلهای تنرنجور که هنوز تغییری ندیدهاید و چه بهتر که آن یا این روزهای دشوار را روزهای دشوار عدم تغییر بنامیم، بدانید و آگاه باشید که خیلی غلت می کنند که برای شما تعیین تکلیف می کنند که باید در انتخابات شرکت کنید. باید! بی باید!
صمد: هااااا، پس شما باید به انگشتِ عقل خودتون رجوع کنید، نه، شما نباید انگشت تو عقلتون کنید، نه، اصلن باید، بی باید و نباید، بی نباید و کللن شاید بیتِره، تازه اونوم شاید. خود شاهرش هم گفته که شاید که پلنگ خفته باشه، در بیشه ای که خر توش نباشه. تازه اگه خر هم توش باشه، شاید حتمن اون پلنگه خفته باشه. و چه بیتِر که آدُم یه سرکی به اون بیشه بکشه تا بفهمه بلاخره اون پلنگه خفتهی یا ناخفتهی. اصلن موُ این حرفا حالیم نمیشه. این مسیح خانم باید از لیلای رنج کشیدهی مو مهزرتخاهی کنه و دیگه از این دستورا نده و به قدو بالای این انگشت بی محلی نکنه.
5 comments:
آقا شاهین این که آدمی فکر کند که ماهی است که احساس خوبی است. آزاده داخل رودخانه عمیق که به دریا راه داشته باشد گشتن که ازادی است به شرطی که گرفتار ماهیگیران نشوی و کارت به تنگ ماهی و دکان ماهی فروش نکشد.
من حالا حالاها ایران نمی آیم
شهربانو خانم، کللن زندگی زیباست، اگر بگزارند و اخم هم نازیباست و اگر ندارد! و حالا چرا میگویی ایران نمیآیی و نمیگویی نمیروی؟ و این خبر بد نیست، و حتا میتواند خیلی خوب باشد تا شما راحتتر ابراز احساسات کنید
چون فکر کردم شما ایران هستی گفتم نمی آیم .
اما من که عهد بوق رو نگفتم در زمان های یک کمی قدیم که داشت بهداشت و درمان رونق می گرفت رو گفتم
اگر مرگ و میر به ترتیب سن مرتب تر باشه چرا این همه جوان نوزده بیست ساله سکته می کنند و می میرند درست مثل آب خوردن
یعنی درگذشت برادرم را که از من کم سن و سال تر بود و امروز سالگردش بود.
به همین زودی یک سال گذشت؟
میدونم نمیشه بهش فکر نکرد، اما امیدوارم دیگه کمتر اذیتت کنه. همه مون رفتنی هستیم
Post a Comment