آقای اشکوری، اینه درستی و دقت و صداقت؟ اینه قصد داوری نداشتن؟
(به غلتهای املاعی توجه نکنید)
اخیرَن آقای حسن یوسفی اشکوری در نوشتهای به نام «تصویر جمهوری اسلامی در سه قاب»، ضمن اینکه در واپسین کلامشان فرمودند:
اشکوری: «واپسين کلام اين است که براي رفع هر گونه سوء تفاهم بگويم که در اين گفتار نه قصد داوري در مورد حاکمان ايران و اپوزيسيون آن در کار است و نه اثبات و نفي هيچ چيز و هيچ کس و يا گروهي، فقط مي خواستم به يک آسيب مهم اجتماعي در ايران اشاره کنم و آن افراط و تفريط در کارها و يا سياه و سفيد ديدن همه چيز ازجمله امر سياست و داوري در باره "خود" و "ديگري" است که به گمان من تا کنون از اين آسيب بسياز زيان ديده و خواهيم ديد. اگر در بر همين پاشنه بچرخد، سوگمدانه بايد گفت: "اين قافله تا به حشر لنگ است"! »
به نحوی ناصادقانه و باور نکردنیای که باید باور کرد، به داوری پرداختند و کُللی برای اصلاحطلبان، که خودشان هم جزو آنها هستند، کف زدند:
اشکوری: «در اين ميان بخش عمده اي از مردم ايران و شمار قابل توجهي از روشنفکران و هنر مندان و سياستمداران و استادان و نوسيندگان ايراني در داخل و خارج از کشور هستند که در قاب ذهن و در زبان قلم و رفتار شان تصوير متفاوتي از نظام جمهوري اسلامي و مجموعه واقعيتهاي جاري در ايران دارند. اينان که بخش بزگترش در داخل زندگي مي کنند و کم وبيش سي سال است که با جمهوري اسلامي زيست دارند، واقعيتها را سياه و سفيد نمي بينند و حداقل تا آنجا که به آگاهي و اختيار مربوط مي شود، مي کوشند واقعيتها را همان گونه که واقعا هستند ببينند تا بتوانند تصميم درست بگيرند و در سرنوشت خود نقش آفرين باشند. اينان به خوبي مي دانند و سخنگويانشان بارها به آن اشاره کرده اند که نه ايران جمهوري اسلامي لزوما بدترين جامعه در کره زمين است و نه مردم ايران از بسياري از آفات اخلاقي و فرهنگي و اجتماعي مبرا هستند ونه مخالفان و اپوزيسيون برانداز و غير برانداز نظام لزوما در تمام موارد نادرست مي گويند. اين جريان طيف گسترده اي از مردم با ديدگاههاي گوناگون و در پاره اي موارد متضاد را در مي گيرد. بخشي مردم عادي کوچه و بازارند و بخشي ديگر از فرهيختاگان و درس خوانده ها و به طور کلي از طبقه متوسط و بالا تر از متوسط جامعه کنوني ايران است. نمود سياسي اين جريان را در طيف وسيع اصلاح طلبي مي توان ديد که با همه تنوع و ديدگاه هاي رنگارنگ و گاه متباين در اصل اصلاح تدريجي و به راه آوردن حاکميت در مسير قانون و آزادي و عدالت و حقوق بشر باور دارند و در اين زمينه با استفاده از هر امکاني تلاش مي کنند. »
ایشان در به تصویر کشیدن و اراعهی تصورات اپوزیسیون یا مخالفان جمهوری اسلامی (1) – البته درست و دقیق و بیطرفانه! - یادشان میرود که به بخش عمدهای از مردم که مخالف این حکومت و خاهان برکناری آن هستند و در یک انتخاب آزاد، به برکناری آن رعی (90 درصدی) میدهند، اشارهای کنند، ولی در هنگام بررسی طیف اصلاحطلبان یادشان هست که چنین اشارهای را فراموش ننماید! هواستون باشهها، بخش عمدهای از مردم، اصلاحطلبند!
ایشان در ادامهی بررسیهای صادقانهشان! ضمن اینکه یادشان میرود که برای رعایت تعادل هم که شده، از شمار غیرقابلتوجه؟! روشنفکران و هنرمندان و سیاستمداران و استادان و نویسندگان ایرانی در داخل و خارج کشور که مخالف این حکومت و خاهان برکناری آن هستند، سخنی به میان آرند، اما در مورد طیف اصلاحطلبان، به صورت درست و دقیق و بیطرفانهای! یادشان هست که بگویند که هواستون باشه که شمار قابلتوجهی از روشنفکران و هنرمندان و سیاستمداران و استادان و نویسندگان ایرانی در داخل و خارج کشور طرفدار اصلاح تدريجي و به راه آوردن حاکميت هستند!
ایشان وقتی پای مخالفین این حکومت درمیونمیاد، حرفی از تلاش در واقعبینی نمیزنند، ولی در تعریف و تمجید از اصلاحطلبان اشکالی ندارد که در نهایت بیطرفی! بگویند آنها «میکوشند واقعیتها را همانگونه که واقعا هستند ببینند تا بتوانند تصمیم درست بگیرند و در سرنوشت خود نقشآفرین باشند. اینان به خوبی میدانند...»
صمد: «! خاک فر سر شماها افوزیسیون بُزبخت که نمیکوششین که واخریت روُ ببینین و آبروتونو این آقای حسنآقا کوشید که بریزه. آخه اخمخا، چرا کشش و کوشش ندارید که واخریت روُ همونطور که واخریت داره ببینید و همیشهی خدا میخاین واخریت روُ یا نبینید یا اونطوری که واخریت نداره ببینید؟ حالا حقتونه که بزنُم تو چشتون تا شاید مهالجه بشید و بیتِر ببینید یا نه؟ چرا نمیخاین بتونید درست تصمیم بگیرین ای حیف نونا. مگه کورید که نمیببینید اینایی که افوزیسیون نیستن، چقذه میخان سرنفشت خودشونو نقاشی کنن و توش نقشبازی و نقشآفرینی هم به عمل بیارن نه ؟ شماها عمرن اگه از این چیزا بخاین! جدّن این آقای حسنآقا حق داره به اینایی که مخالف یا افوزیسیون نیستن و هنوز این حرفای بیترفیتیی «ایشالا سرنگون و بختنگون و تهنگون بشی و برو بابا بزار باد بیاد، حکومت ملا کسی نمیخاد» روُ یاد نگرفتن بگه که «خیلی خوب میدونن». هه، آقا و خانوم رُو باش. مهلومه که اینا خوب میدونن. خیال کردی افوزیسیون خوب میدونه؟ برو، برو روتو کم کن و یه کار نکن که داوری بشد نشون بدُمآ.»
ایشان در ادامهی بررسیی صادقانه و بیطرفانهشان! ضمن اینکه یادشان نمیرود که به طیف گسترده و با دیدگاههای گوناگون جریان اصلاحطلبی اشاره نمایند، نه تنها هیچ اشارهای به طیفهای مختلف اپوزیسیون (چه دیکتاتور و چه دمکرات، چه کمونیست و چه مشروطهخاه یا جمهوریخاه دمکرات) و اختلاف عقیده و طرز فکر آنها نمیکنند، بلکه حتا برای یکسان نشاندادن مواضع آنها به دروغپردازی و جعل واقعیت می پردازند:
اشکوری: «در رخداد غزه ... مخالفان حاکميت که گويا قسم خورده اند با هر آنچه حاکميت مي گويد و مي کند مخالفت کنند، از لج جمهوري اسلامي به گونه اي ديگر دست به سانسور و قلب واقعيت و فاجعه زدند و حتي مستقيم و غير مستقيم از فاجعه آفرينان جانبداري کرده و به توجيه فاجعه پرداختند »
بله عزیزان، بدانید که این مخالفان حاکمیت، علاوه بر افراطی بودن و همه چیز را سیاه و سفید دیدن و واقعبینی هم نداشتن، سانسورچی هم هستند و در فاجعهی غزه هم، مستقیم و غیر مستقیم از اسراعیل جانبداری کردند. حالا چون من قصد داوری ندارم! چطوره اصلن خودتون داوری کنید! راستی، اصلاحطلبان فرهیخته و درسخانده را هم فراموش ننمایید که زیادند. درضمن، من که هرچی گشتم، تعداد افراد فرهیختهی درسخاندهی قابلتوجهی در میان مخالفان ندیدم وگرنه اگر واقعیت داشت، حتمن ذکر میکردم!
ای افراطیونِ ضد حکومتی، ای کسانی که جزو اپوزیسیون و مخالف این حکومت هستید، بهخدا ايرانِ جمهوري اسلامي لزوما بدترين جامعه در کره زمين نیست! من یک طرفه برخورد نمی کنم و گفتم که حاکمان ایران هم همه چیز را سیاه و سفید می بینند و کارشان افراط و تفریط است. پس دوباره تکرار میکنم: تا زمانی که حاکمان ایران و اپوزیسیون آن، افراط و تفریط نموده و همه چیز را سیاه و سفید می بینند، آش همین آش و کاسه همین کاسه است.
صمد: هااااا، خاک فر سر شما افوزیسیون! که با چس مسقال آدُم، اصلن اهمیت خاک برسری هم ندارین ای بزبختها. آقا روُ باش. هنوز نفهمیده که این انگشتِ تیزه که اهمیت داره و انگشت این رعیس رعیس رعیس همهی کدخداها، اونی که دین اسلامش از همه بیتِرهها، و حقشه تا آخر عمرش حاکم ایران باشه ها، آره، اون انگشتش خیلی تیزه و خیلی اهمیت داره و تا موقعی که بخاد کدخدای کدخداها باشه و بخاد که به قول این آقای حسنآقا "اين قافله تا به حشر لنگ باشه" که یهنی همیشه بساط آش خوشمزه خوریش برقرار باشه، خوب کاری که نداره اخمخ! افلاطی میمونه نه!
(1): اشکوری: «در تصوير دوم ايراني که مخالفان بر انداز و اپوزيسيون تمام عيار ( اپوزيسيوني که جز به سقوط جمهوري اسلامي راضي نمي شود و تمام هم و غم شان سرنگوني رژيم است ) نشان مي دهد، ايراني است عقب نگهداشته شده بوسيله نظام ديني حاکم، استبدادي مطلق که هرکسي را به صرف دگر انديشي زندان مي کنند و يا مي کشند، حاکميتي است اصلاح ناپذير به گونه اي که رهايي ملت و تحقق آزادي و دموکراسي و حقوق بشر جز با سرنگوني نظام ممکن نيست، مظاهر و آدابي مانند انتخابات و مجلس و رياست جمهوري و مطبوعات و اختلافات سياسي جناحها بازي است و نامي جز جنگ قدرت ندارد، فقر و فساد و بي عدالتي و انحطاط اخلاقي در سراسر کشور بيداد مي کند و...
در اين تحليل و در نتيجه تصوير، تئوري شناخته شده "ملت خوب و دولت بد" حاکم است و تمام بديها از حکومت مذهبي است و مردم ايران، جز چند درصد وابستگان به حاکميت، مخالف و در پي سرنگوني جمهوري اسلامي اند. بقاي نظام تا کنون صرفا با سرکوبي و خشونت ممکن شده است.
چنان که ملاحظه مي شود تصويرپردازان دو تصوير، که کوشش کردم درست و دقيق گزارش کنم، در دو نقطه مقابل قرار دارند [حاکمان ایران و اپوزیسیون]، اما در تحليل و تصوير نظام سياسي حاکم و کشور ايران از يک روش استفاده مي کنند و آن روش "صفر و صد" و يا "سياه و سفيد" است...»
در اين تحليل و در نتيجه تصوير، تئوري شناخته شده "ملت خوب و دولت بد" حاکم است و تمام بديها از حکومت مذهبي است و مردم ايران، جز چند درصد وابستگان به حاکميت، مخالف و در پي سرنگوني جمهوري اسلامي اند. بقاي نظام تا کنون صرفا با سرکوبي و خشونت ممکن شده است.
چنان که ملاحظه مي شود تصويرپردازان دو تصوير، که کوشش کردم درست و دقيق گزارش کنم، در دو نقطه مقابل قرار دارند [حاکمان ایران و اپوزیسیون]، اما در تحليل و تصوير نظام سياسي حاکم و کشور ايران از يک روش استفاده مي کنند و آن روش "صفر و صد" و يا "سياه و سفيد" است...»
2 comments:
عزيز من! بحث من اصلا سر ايران نيست. گفتم كه بحث من كاملا تئوريكه! اصلا به دنياي واقعي تعميم اش نده!
تو گفتي: وقتی مجلس استان رای به جدائی استان داد و مجلس سراسری هم قبول کرد، خوب جدائی صورت میگیره.
خب اگه به همين راحتي باشه پس تكليف ارزشهايي مثل مام ميهن و خاك مقدس ايران و…. چي ميشه؟؟! اگر ما به همين راحتي بپذيريم (هر شخصي در درون خودش) كه تكه اي از خاك كشورمون جدا بشه كه كار به جاهاي باريك كشيده ميشه. در اصل يك فرد در تقابل ناسيوناليسم و دموكراسي، مورد دوم رو انتخاب كرده و خط بطلاني كشيده بر تمام مفاهيمي كه هميشه زير علمشون سينه ميزده!
شما هم عزیز من! چرا هی «به همین راحتی»، «به همین راحتی» میکنی؟ شما میخای این مسعله روُ برای خودت حل کنی دیگه. در کامنت پست قبلی نوشتی: «اگر بخواهيم تماميت ارضي ميهن رو حفظ كنيم، بايد ننگ مستبد بودن رو بپذيريم.» منم که دارم میگم در یک کشور آزاد و دمکراتیک، اکثریته که حکومت میکنه و وقتی اکثریت مردم از طریق نماینده هاشون، هم در مجلس استان و هم در مجلسس سراسری، رعی به جداعی استانی دادند، باید به این رعی احترام گذاشت و اگر هم احترام نمیگزاری، مجبور به پذیرش آن هستی، مگر اینکه بخای ننگ مستبد بودن را بپذیری و بخای حکومت را با کودتا سرنگون کنی. من که میگم حتمن لازم نیست آدم زیر آن علمی که همیشه ی عمرش سینه! میزده، سینه! بزنه
Post a Comment