(به غلَتهای املاعی توجه نکنید)
اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل
آیا مگر نگفتهاند که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آخر به روی چه حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا روی چه خورده حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
از مجمع تشخیص قهر میکند آن یه شیخ، که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آن شیخ دگر، حریف این یه شیخ، چگونه مینشود؟
آیا نکند که به زیر لحاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در زدن لاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا صدا و سیمای مستقل باعث این شود که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا کل قوهی قضاعیه گر افتد بهدست رعیسجمهور ِ شیخ، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای زدن حرف گزاف فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در گموگورکردن سر کلاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این یه شیخ، نابودیی نظارت استسوابی کرده آرزو که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای رسیدنِ به آرزو، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این شیخ، فرماندهیی نیروی انتظامی از آن شیخ دگر خاسته است تا که حریف او شود؟
شیخالشیوخ رضا به رضای این شیخ به شوخی نمیشود.
آیا بهخاطر حقوق بشر که حق گرفتنیست! فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا آنکه اگر آن بشر به بی قدرتیی خود زند تشر، فقط یه شیخ حریف شیخ دگر شود؟
در پرتو ِ این «آیا» و «یا» های بادوام! که چشم ناامید، روشنایی هم بدید!
پس خودِ ناامیدش اینگونه حرف از دهان برکشید:
نشنیدهای حدیس کسی که ماست قاطی همی نمود
در دریا که شود دوغ، ولی گفته شد که نمیشود و او
گفتا درست که نمیشود ولی اگر شود چه میشود؟
در مخالفت! کسی که بود باامید، گفت این حدیس دریا و ماست و دوغ
نشانهایست از نبوغ، اما به مثل ساییدن کشک هم نمیشود
آری رهاییمان از ولایت فقیه میسر نمیشود، نمیشود، نمیشود، اما اگر شود
بی قدرت مستقل ما هرگز نمیشود.
اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل
No comments:
Post a Comment