(به غلَتهای املاعی توجه نکنید)
داشتم تعوریی یه کودتا روُ مینوشتم که بر علیه این کودتا، کودتا شد!
داشتم اینطوری مینوشتم:
بیخ گوشمون کودتا کردن و ما حالیمون نشده؟!
چند وقته که به خودم میگم در صحنهی سیاسییه ایران، کودتا شده و رفتهام! با کامنتهایی در بعضیجاها، با این فکر بازی کردهام، اما حرف از کودتا نزدهام. مثلن یه جا نوشتم:
«شما مثل اینکه هنوز نمیدونید که روی موسوی توافق شده و ریشه اش هم برمیگرده به زمزمه های دولت اعتلافی که ابراهیم نبوی هم خیلی ظنازانه نوشت:
«7) اصولا سیاسی بودن دولت شدیدا برای آینده ایران خطرناک است، دولت از حد وزیر به پائین نباید با تغییرات سیاسی و یا انتخابات تغییر کند. رئیس جمهور فقط باید حق تغییر وزرا را داشته باشد. اصلا کشوری که مردمش در عرض ایکی ثانیه قانون اساسی شان را جر می دهند و یک قانون اساسی دیگر می نویسند و حکومت عوض می کنند و توی دهن این دولت می زنند که نباید اینقدر تغییرات شان زیاد باشد.
به همین دلایلی که گفتم، اصولا من معتقدم بزرگترین شانس ما در حال حاضر یک دولت ائتلافی است، یک دولت که واقعا هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا و حتی ملی مذهبی و حزب اللهی دبش هم در آن حضور واقعی داشته باشند. برای همین هم معتقدم که:
اول: یک دولت ائتلافی در صورت سهمیه بندی درست از قدرت، باعث کاهش شکاف های دولت با ملت و افزایش ثبات می شود، مثلا کروبی، میرحسین موسوی، عسگراولادی، رضا خاتمی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبوی، کرباسچی، جواد لاریجانی، مهاجرانی، حداد عادل در یک دولت قابل جمع اند.» »
یا جای دیگه: «بر سر موسوی، از مدتها قبل توافق شده. اگر چنین توافقی و پیوند بخشی از اصولگرایان مثلن چپ با جناح مثلن راست اصلاح طلبان نبود، با این موج غیر طبیعی ی تبلیقاتی به نفع موسوی روبرو نبودیم و احتمال پیروزی کروبی به مراتب بیشتر بود، مخصوصن اگر به جهت گیری دانشجویان دفتر تحکیم وحدت، که نیرو یا شاخص اصلی تحریم یا عدم تحریم هستند، توجه کنیم.»
یا جای دیگه: «دچار توهم نشویم و به بازی هم گرفته نشویم. موسوی کاندید اصلی آقای خامنه ایست که به قول خودش، یعنی موسوی، صد در صد پیروز خاهد شد. وگرنه از آنجا که وقتی برو بچه های یه مقدار روشنتر، انتخاباتی را تحریم کنند، تقصیر انتخاب نشدن گزینه ی بد به جای بدتر را به گردن آنها میگزارند، که یعنی حرفشان در جامعه خریدار داشته، پس قاعدتن، اگر آنها، که منظور بروبچه های یه مقدار روشنتر است و طبیعتن به کروبی رَعی میدهند، پس بیشترین احتمال این بود که اقای کروبی پیروز این انتخابات باشد، که می بینیم نیست. یعنی در اینجا یک تقلب بزرگی صورت گرفته که بقیه شو اینجا نمیگم، ولی احتمالن تو بلاگ خودم میگم، در فردا! :) »
الآن شده پسفردا و من شروع به گفتن در مورد این کودتا کردهام! کودتایی که امثال نوشابه امیری هم با طلب حکم حکومتی از خامنهای برای کنار گذاشتن احمدی نژاد، در آن شرکت کردند. کودتایی که حتا خاتمی با جملهی معروفش: «یا من یا موسوی»، در آن شرکت کرد. این کودتا روُ میشه یک کودتای دوسر! نامید. کودتایی که هدف اصلیاش مقابله با شعلهور شدن اعتراضات جمعی و خیابانیی مردمه. کودتایی بهخاطر آرامش و دغدقهی زیاد نداشتن. کودتایی به نفع کلیهی کسانی که زندگییه نسبتن مرفهی برای خود دست و پا کردهاند و حوصلهی شلوغییه اوضاع را ندارند، ولی دوست هم ندارند که اعضای خانواده شان داعم در کوچه و خیابان در معرض حمله و تعرض واقع شوند، و همچنین کودتایی به نفع حفظ حکومت ولایت فقیه، از جانب بخش دوراندیشتر حکومت. کودتایی برای بازگرداندن طیفی از روزنامهنگاران که دنبالهرو یا تعوریسین بخش لطیف! حکومت، برای لطیفتر و قابلتحملتر کردن حکومت هستند. کودتایی هم برعلیه احمدینژاد و حلقههای دور رو برش و هم برعلیه کروبی و مشاوران و حامیانش. و اگر از نام افراد بگذریم، کودتایی صورت گرفته است هم برعلیه خشنترین و بیسیاستترین کارگزاران حکومت ولایت فقیه و همچنین برعلیه اصلاحطلبان تندرو (البته از نظر خودشان)
آره، داشتم تعوریبافی میکردم و میخاستم بگم که همانطور که خمینی با خوردن جام زهر در برابر صدام، پایداری رژیم را تضمین نمود، خامنهای هم جام زهر را به نفع پایداری رژیم خورده است، اما این خامنهایی احمق، حالا از جانیبودنش که بگذریم، ببخشید، رید توی تعوریهام و با کودتا در برابر کودتا، یک بار دیگر ثابت کرد که حکومتش اصلاحپذیر نیست و به این سادگیها، یعنی بدون عزم جزم مردم برای برکناریش، تن به عقبنشینی، به سمت تشریفاتی شدن، نمیدهد.
بیخود نبود که مینوشتم: «به مرگ گرفته این فقیه، که راضیشیم به داغ تب، بگو چه چاره مانده است، بهجز بهمرگگرفتنش»، و یا: «آنچه که مهمترین است حکومت ولیفقیه است و جنبشهای مردمی. رعیسجمهورها و دولتهایشان میایند و میروند. آنها هم اگر بخاهند به نفع ذرهای دمکراسی، کاری کنند، و ذرهای قانون اساسی را عوض کنند، باید بتوانند که بر جنبشی مردمی و عینی تکیه کنند. بیاییم، صرفنظر از اینکه در انتخابات شرکت میکنیم (که کردیم) یا نمی کنیم (که نکردیم)، حداقل به این نتیجه برسیم که مجبوریم به جنبشی مردمی و رشدیابنده دامن بزنیم. فشار از پایین، یعنی فشار از پایین:
وعده یا قرار یا راندووی زیر را زودتر از من بپذیر عشق من
و بشنو این ز من، که تبلیغ قرار عاشقانه، بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعهی اولِ هرماه، ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را (البته بدون شعار)
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است، حتا اگر بکار بَرند دستکش را (تا وقتی که بشیم بیشمار)
جنبش یا گردش «جمعهی اول هر ماه»، بنا به خاصیتش، نمیتواند فرماندهای داشته باشد که بگوید فلان روز بیایید و فلان روز نیایید. این جنبش، در عین حال که برای ادامه و پیشروی و همهگیری، نه ربطی به حوادث سیاسیی روز میتواند داشته باشد و نه میتواند جایگزین فراخانهای خیابانی به مناسبت حوادث سیاسی روز باشد، طیبعیست که تحت تعثیر این حوادث است و روح زمان به خود میگیرد.
باشد که این جنبش، البته در صورت همراهی شما، به تدریج و همگام با اشاعهاش، حوادث سیاسیی بزرگ و بزرگتری را بهنفع رسیدن به حکومتی دمکراتیک، دامن زند. » (البته به این نقلقول کلمات و جملاتی اضافه شده)
در پایان، برای آنهایی که نمیدانند بگویم که من هرچند که نرفتم رَعی بدهم، ولی برای کنار گذاشتن احمدینژاد، طرفدار شرکت مردم در انتخابات بوده (1 )، و بهنحوی، چه با حمله به موسوی و چه با گفتن: « اگه کروبی، با پشتوانه عظیمی برنده بشه و با توجه به این مسعله ی خیلی مهم که امثال عبدی و سروش و زیدآبادی و ادوار و دفتر تحکیم دور و برش هستند، و خیلی از تحریمیان یاد گرفته اند که خاسته هایشان را مطرح کنند، یا قدم بزرگی به طرف اصلاح قانون اساسی برداشته خاهد شد، یا اون اکثریت عظیم، درست و حسابی به «به خیابان آمدن» فکر خاهد کرد» ، رعیدهندگان را تشویق به رعیدادن به کروبی میکردم و از این موضعگیریهایم هم پشیمان نیستم.
بدون این شرکت عظیم در این انتخابات، اینطور، به این وضوح و عظمت! حکومت اسلامیی ولیفقیه بیآبرو نمیشد. آوازهی این آبروریزی از نظام، به تعیید! اکثر کشورها و مردم جهان هم رسیده است و برای ایرانی هم، دوران شادابی و غیرت و عزم انقلابی فرا رسیده است. و من هم باید جواد را از زندان آزاد کنم.
وعده یا قرار یا راندووی زیر را زودتر از من بپذیر عشق من
و بشنو این ز من، که تبلیغ قرار عاشقانه، بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعهی اولِ هرماه، ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را (البته بدون شعار)
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است، حتا اگر بکار بَرند دستکش را (تا وقتی که بشیم بیشمار)
جنبش یا گردش «جمعهی اول هر ماه»، بنا به خاصیتش، نمیتواند فرماندهای داشته باشد که بگوید فلان روز بیایید و فلان روز نیایید. این جنبش، در عین حال که برای ادامه و پیشروی و همهگیری، نه ربطی به حوادث سیاسیی روز میتواند داشته باشد و نه میتواند جایگزین فراخانهای خیابانی به مناسبت حوادث سیاسی روز باشد، طیبعیست که تحت تعثیر این حوادث است و روح زمان به خود میگیرد.
باشد که این جنبش، البته در صورت همراهی شما، به تدریج و همگام با اشاعهاش، حوادث سیاسیی بزرگ و بزرگتری را بهنفع رسیدن به حکومتی دمکراتیک، دامن زند. » (البته به این نقلقول کلمات و جملاتی اضافه شده)
در پایان، برای آنهایی که نمیدانند بگویم که من هرچند که نرفتم رَعی بدهم، ولی برای کنار گذاشتن احمدینژاد، طرفدار شرکت مردم در انتخابات بوده (1 )، و بهنحوی، چه با حمله به موسوی و چه با گفتن: « اگه کروبی، با پشتوانه عظیمی برنده بشه و با توجه به این مسعله ی خیلی مهم که امثال عبدی و سروش و زیدآبادی و ادوار و دفتر تحکیم دور و برش هستند، و خیلی از تحریمیان یاد گرفته اند که خاسته هایشان را مطرح کنند، یا قدم بزرگی به طرف اصلاح قانون اساسی برداشته خاهد شد، یا اون اکثریت عظیم، درست و حسابی به «به خیابان آمدن» فکر خاهد کرد» ، رعیدهندگان را تشویق به رعیدادن به کروبی میکردم و از این موضعگیریهایم هم پشیمان نیستم.
بدون این شرکت عظیم در این انتخابات، اینطور، به این وضوح و عظمت! حکومت اسلامیی ولیفقیه بیآبرو نمیشد. آوازهی این آبروریزی از نظام، به تعیید! اکثر کشورها و مردم جهان هم رسیده است و برای ایرانی هم، دوران شادابی و غیرت و عزم انقلابی فرا رسیده است. و من هم باید جواد را از زندان آزاد کنم.
(1) از انتخاب بین بد و بدتر تا حلقهی گمشده و ...
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/03/blog-post.html
No comments:
Post a Comment