بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست
Showing posts with label بد و بدتر. Show all posts
Showing posts with label بد و بدتر. Show all posts

Tuesday, 3 March 2009


از انتخاب بین بد و بدتر تا حلقه‌ی گم‌شده و چگونه مهشید گولم زد ؟
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)

شاید اگه این احساسات نبود - بگزریم از اینکه چه بلایی سر انسان میومد - میشد آدم تو سیاست، راحت از منطقش پیروی کنه و منحرف نشه، البته اگه منطقش، واقعن منطقی باشه!
و این انتخاب بین بد و بدتر، از اون سُعالای فلسفیه که چون خیلی مزاحمت‌برانگیزه، باید داعمن بهش رجوع کنی، تا احساساتتو به مقدار واجبی سرکوب کنی. این صمدآقا یه زمانایی تو یه گپ خصوصی که من خودمو به نفهمی زده بودم! و بهش می‌گفتم: «من نفهمیدم بلاخره باید بین بد و بدتر، بد روُ انتخاب کنم یا نه ؟» اینطوری زد تو چشَم:

«صمد: صمدآقا بی‌تلفی‌یت. صمد‌آقا: هاااااا، موُ یه روز دو جفت، نه، دو تا دونه چش دیدُم که با هم جفت و جول بودن و خیلی هیس و ولقلمبیده و با افکار شوم. انگاری میگفتن بیا بزن تو جفتمون. اون موقع مو نقشه کشیدُم که برُم انتقام بگیرُم، یک انتقام سخت. واسه همین رفتُم قوچ‌علی رو هم با خودُم بردُم و بشش، یهنی به اون جفت چشمه‌ها، یه چشمی نشون دادم که چشمگیلش کرد و راه در روُ نداشت و بعد بشش گفتُم ای بی‌چاله، یا دو نفریمون میزنیم تو چشت یا فقط من میزنُم. اون بی‌چاله هم غلت نکنُم به‌خاطر اینکه چاله‌هاش گم شده بود گفت خوب یکی، بهتر از دو تایه، پس فقط خودت بزن. اونوقت چشمت بلا به دور ازش باشه، مونوم همچین زدُم به یکی از اون جفت چشمه که کار انگشت سه نفرو کرد و یکی هم به ضررش شد. حالا فکرشو کن اگه این اخمخ گفته بود هردوتامون بزنیم به چشش چونکه حالا که قراره نوش جون کنه، یه ذره کمتر و بیشترش چه فرقی میکنه آخه نه ؟! »

اما احساساته دیگه، اگه جلوشو نگیری میخاد! بنویسه:

« میدونی چه‌جوری میتونی راحت حکومت کنی؟ مثل آب‌خوردن. با مردم مثل سگ رفتار میکنی و یه کاری میکنی که هر آشقالی روُ که جلوی پاشون بندازی، با نهایت لذت میل کنن. همیشه مردم روُ به مرگ میگیری تا به تب راضی بشن. همچین بدتری تو حلقشون فرو میکنی تا به اون بَده رضایت بدن و بدون هیچ قید و شرطی بازیگر نمایشهای بی‌ارزشت گشته و به حامیان قسم‌خورده‌ی قوانین سلطنت و قدرتت رعی بدن.
اما زیاد هم احساس راحتی نکن، مردم بلاخره به اونجایی میرسن که دیگه بازیچه نمیشن و ...»


ولی این عقل احمق! دوباره به فکر بد و بدتر می‌افته و میگه مگه تو خودت توو اون برنامه‌ی خاک‌روسریِ اتحادت ننوشتی که:

«14. در مورد رابطه با "اصلاح طلبان" و شرکت در رای گیری
الف_ گروهی از ما بر این عقیده اند که ما باید در مقابل این حکومت، بطور کلی از کسانی که تحت نام "اصلاح طلب" فعالیت میکنند، پشتیبانی کنیم. و ضمن اینکه دائما" از ضرورت انقلاب مخملی و اصلاح ناپذیر بودن رژیم صحبت میکنیم و هر نوع آزادیفروشی و کارگذاریِ رژیم را از طرف هر کسی مورد اعتراض قرار میدهیم، از مردم بخواهیم که بین "بد" و "بدتر"، "بد" را انتخاب کنند. آنها معتقدند که این عمل نه به معنی ِ تایید رژیم و بلکه به معنی ِ نشان دادن کینه و دشمنی با جبهه ی ولایت فقیه و دار و دسته ی نظامیش و به منظور دامن زدن به اختلافات درون حکومتی میباشد. و اختلاف در حکومت هر چه بیشتر، بهتر. آنها میگویند که ما از طریق رایمان، به اصلاح طلبانی که ادعای طرفداری از حقوق مردم را دارند، قدرتی میدهیم و دائما" آنها را برای عمل کردن به ادعاهایشان زیر فشار قرار میدهیم.
ب_ گروهی از ما معتقدند که بطور کلی کسانی که تحت نام "اصلاح طلب" فعالیت میکنند، اگر گوشه ای از قدرت را به دست آورند و به بعضی از خواسته هایی که ممکن است نفعی برای مردم هم داشته باشد، برسند، باز هم در مجموع، عده ای خواسته و عده ای ناخواسته، آب به آسیاب رژیم ریخته و باعث آراسته شدن چهره ی حکومت ولایت فقیه و طول عمر بیشتر آن میگردند، بدون اینکه رژیم هرگز به قدرت گیری ِ مردم تن دهد. آنها میگویند اصلاح ناپذیریِ رژیم، معموریتی برای اصلاح طلبان باقی نمیگذارد، مگر طولانی کردن عمر این رژیم، و شرکت در انتخاباتی که کاندیداهایش باید مورد تصویب حکومت قرار بگیرند، یعنی رای دادن به حکومت.
ج_ هر دو گروه و کسانی که احتمالا" در این زمینه بینابینی هستند، همدیگر را تحمل کرده و بدون زدن تهمت به یکدیگر، تبلیغات خود را میکنند، ولی مواضع رسمی و البته غیر اجباری و رهنمودی را، ستاد رهبری اعلام میکند.»

و مگه تو خودت بیشتر به بند الفش گرایش نداشتی؟ پس چرا تو این مدت همه‌ش خاستی خاتمی روُ بی‌آبرو کنی و حالا از حق و حقوقش که بگذریم، چرا کللن زیرآب رعی‌گیری روُ میخاستی مثلن بزنی، حتا با تشویق به امیدواری؟:

«عزیزم، اگه به خاتمی رای میدی، به یه امیدی رای بده.

مثلن به این امید بهش رعی بده که بگه من دانشجویان ستاره دار را نابود می‌کنم! البته نه خود دانشجویان را و بلکه ستاره‌ها را و نه از تو هفت آسمون و بلکه از پرونده‌های دانشجویانی که از حقوق انسانیشان استفاده کرده و نظرشان را بر علیه حکومت ولایت فقاهت ابراز داشته‌اند.

مثلن به این امید بهش رعی بده که وقتی میگه اسلام، دمکراتیکه، بگه که مسلمون بودن زوری نیست و کسی روُ که بی‌دین میشه یا دینشو عوض میکنه، مجازاتی نیست، حداقل در این دنیا. و مگر نه اینکه که مثلن پیغمبر فرموده که فلان و فلان!
و بر اساس همان اسلام دمکراتیکِ ادعاعی ِ خودش، بگه حقوق انسانی‌ِ همه‌ی ایرانیان، صرف‌نظر از دین و مذهب، باید مساوی باشه و بخاد یه قدم عملی تو این راه برداره و بگه پس من پیشنهاد میکنم که قانونی تصویب بشه که کسی حق نداشته باشه از دین و مذهب مردم سُعال کنه.

مثلن به این امید بهش رعی بده که بگه اگه یه زمانی زن و مرد برابر نبودند، الان از نظر حقوق انسانی اقتصادی برابرند و من پیشنهاد میکنم که قانونی تصویب بشه که ارث زن و مرد برابر باشه ...»

پس آدم نسبتن درست‌تری! شو و حالا که نمیخای امید بی‌جا در دل مردمان بپراکنی تا مردم ضمن رعی‌دادن به خاتمی، دست روی دست بذارن و دلشون به خاتمی خوش باشه که بره حق و حقشونو براشون بگیره، یا دست روی دست نذارن ولی انتضارای زیادی از خاتمی داشته باشن، اقللن کمک نکن که احمدی‌نزاد دوباره هاله‌نمایی کنه. و ضمن اینکه همچین کمکایی نمی‌کنی، بیشتر به فکر حلقه‌ی گم‌شده‌ی این همه اعتراضات پراکنده باش که تا این حلقه درست نشه، و چون گفتیم گم‌شده، تا این حلقه پیدا نشه، کار ما به جایی نمیرسه. پس حالا برو و سراغ این حلقه‌ی گم‌شده روُ از مهشید بگیر.

و در اینجا بود که این عقل خاک‌برسر، احساساتمو گول زد و من هم فکر کردم میتونم این مهشید روُ گول بزنم، تازه ندیده و نشناخته.

مهشید گولم زد

صمد: در وانُفسای خاطرات آموزش انتخاب بین بد و بدتِر به این شاهین که یه مدتیه روح این جُواد زندانی توش هولو کرده بودُم که دیدُم این مهشید زنانه‌ها، غلت نکنُم به صورت زنانه‌ای لیلا مانند! در مُقاله‌ی وسوُسه‌انگیزی، خِر این زیتون بیچاله روُ که برای انتخاب نامزدش داشت شرط و شروط میذاشت، گرفته و بشش میگه که تو جمهولی اسلامی عروس خانم باید بله روُ بده و شرط و شروط نذاره که همون که تو روُ وسوسه کرده به اندازه‌ی کافی کافیه! و نکنه مثلن اگه شورت و شلیته‌تو قبول نکرد میری همه‌ی رعی‌هاتو میدی به ابراهیم لینک‌کن که همه‌ی برده‌ها روُ نابود کرد.

خلاصه غلت نکنُم حدس میزِنُم وقتی هم که زیتون گفته آخ خفه شدُم، گلوشو ول کرده و پیش پاش نشسته و گفته حالا یه چایی بیار و همونجا هم بشش گفته اگه همچین شووری کنی یک فداکاری برای مملکت هم کردی، ولی خوب شایدُم همچین چیزی روُ بشش نگفته باشه و موُ چرا حرف دربیارُم. آدُم نباید انگشت تو چشم حدسیات کنه.

آره خلاصه که این مهشید خوب چند تا درد دل کرده بود و با مثالایی مثل:

«دوران خاتمی قدری بهتر بود ، مردم یکی یکی و دو تا دوتا سرکوب میشدند نه خروار خروار.»

به این نتیژه‌ی مُنطَقی و منطقه‌ای رسیده بود که:

«پس بر همه ی ما وبلاگ نویسان عزیز و ارجمند واضح و مبرهن است که دوران خاتمی قدری از دوران احمدی نزاد کمتر بد بود.
اگر این برای کسی کافیست که برود و به خاتمی رای بدهد ، خوب بگذارید رای اش را بدهد ، دیگر چرا خرش را میگیرید که مثل زیتونک بیاید و خودش را توجیه کند که من شرط میزارم و رای میدهم ؟

همین است که داریم ، همین است که هست. و خاتمی قدری کمتر از احمدی نزاد بد است ، و فعلا انتخابی که داریم بر سر همین دو است. پس نه خودمان و نه کسانی که رای میدهند را با حرفهای تو خالی آزار ندهیم.»

البته ممکنه این بدتِر بودن دَوَران احمد‌ی‌‌نزاد برای همه‌ی همه واضح و افتضاح و مبرهن و بحرانی نباشه، ولی در زِمن اینکه تخریبن برای همه مسعله‌ای بوده که زیر سعالات نبوده، حالا ببینید مُو چه جوری گول مهشید روُ خوردُم و حیف شما که نمیدونید که این گول خوردن چه مزه داره و باید بخوری تا بفهمی چقده لرزه هم داره، آره. این خانمی با نصیحت‌ها و سُعالها و حرفایی نظیر :

«بر مردم سخت نگیریم. اگر کسی معتقد بود که بد از بدتر قدری کمتر بد است ، به انتخابش احترام بگذاریم.
واقع بین باشیم ... چه کار میتوانیم بکنیم ؟ چه کار کرده ایم ؟ چه کار خواهیم کرد ؟

احمدی نژاد نشان داد که سگ زرد کمی بهتر از شغال است. و اگر کسی میخواهد این انتخاب را بکند ، خوب چه کارش دارید آخر ؟
نکند برنامه ی انقلابی در دست دارید که مرا بی خبر گذاشتید ؟ ها ؟


پاک مونو به یاد وضایُف اُنقلابیُم انداخت و با این «ها ؟» گفتنش مونو کشت و به یاد لیلاجانم انداخت. فکر کِردُم حالا که رُخنمود کِرده و رهنمود میده یا نصیحت میکنه و تازه میپرسه چی‌کارا میتونیم بکنیم، پس حتمن اگه فهمید چیکارا میتونه بکنه، حتا انگشت‌چش‌نگاری، خوب به دیگران هم میگه ما از این کارا هم میتونیم بکنیم نه.
واسه ی همینُم شاهین و فرستادُم که باهاش درد دل کنه و دست از سر لیلای موُ برداره:

سلام به مهشید: خیلی وقت بود چیزی برات ننوشته بودم، اما بغیر از این، نه دیگه! یه مقدار جرزنی کردی. بر طبق حرفات باید قاعدتن در رعی گیری شرکت کنی اما میدونم چون به احتمال زیاد حالت خیلی به هم میخوره که بری درِ سفارت، خوب مجبورت نمیکنم! تو ایران هم کسی مجبور نیست بره رعی بده، ولی باز طبق نتیجه گیری منطقی از حرفات، حداقل باید میگفتی که اگه ایران بودی رَعی میدادی. کاملن قبول دارم اونایی که میگن به این شرط و به اون شرط، اصلن در شرایطی نیستند که بتونن شرط بذارن و فقط دارن ناز میدن. [هرچند که دلبران و سیاست‌مداران‌نداران هرگز نباید ناز و بلوف و کرشمه فراموششان شود] اینکه به یه نفر بگی منو کمتر کتک بزن، دلیل تعیید کتک خوردن نمیشه. این دلیل ضعفه و ما تا ضعفامونو قبول نکنیم، نمیتونیم برطرفش کنیم. و وقتی قوی شدیم، آنچنان میزنیم تخت سینه اش، که بگیم آخیش. پس برای شروع و تقویت یک جنبش سراسری، بیا و اولین نفری باش که به تقاضای من جواب مثبت میدی:

وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه

وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر!
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را.
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را!


علیک سلام ِ مهشید: شاهین جان ، این آخری که زیر هم نوشته بودی ... شعر بود ؟
جاست چکینگ :))

جواب علیکِ مهشید: نه شعر نیست، نثر منحرفه! اگه منظورت کس شعره (ببخشید)، راحت بگو، ولی من خیلی جدی دارم حرف میزنم. منظورمم این نیست که الان مردم بیان و شعار بدن. همینکه هر ناراضی ای دست خودشو! و خانواده شو و دوستا و فامیلاشو بگیره! و تو همچین روز عزیزی بیان تو خیابون با هم قدمی بزنن و گپی، به مرور این حرکت جا میافته.
بسیار مشتاقانه منتظر جواب مثبتت هستم تا بعدن بسیار مشتاقانه از دیگران جواب مثبت بخاهیم. و اگه مخالفی، دلیلاتو بگو تا از گمراهی دربیام.

مهشید: اولندش ... دومندش اگر منظورم کس شعر بود مینوشتم
سومندش فعلا هر ناراضی ای دست خودش را میگیرد و یه جواریی میاد بیرون ، یعنی میاد خارج
دور جدیدی از مهاجرت آغاز شده ، فرار مغزها.
و من دقیقا نفهمیدم تو چی را حرکت میدانی ؟ این که یکی با دوستا یا خانواده بیاد بیرون و قدم بزنه ؟
که چی بشه ؟


جواب به مهشید: قرار نبود آیه ی یعس بخونی. حالا 4 میلیون، بشه 5 میلیون و جمعیت ایران هم از 70 میلیون بشه 69 میلیون. این دلیل نمیشه که ناراضیهای تو ایران ابراز وجود نکنن. فکر کن این همه دانشجو و مهندس و کارگر و معلم و غیرو، فعلن اصلن هم نخان شعار بدن، بطور منظم و مرتب! در روز بخصوصی در ماه به خیابونا بیان و دیگران روُ هم تشویق به این کار کنن و کم کم تعدادشون به چند صد هزار برسه. این میشه یه نیروی بزرگ بلقوه ای که به موقعش یک فشار از پایینی نشون بده که اون سرش ناپیداست.
البته آلترناتیو این پشنهاد اینه که مردم بطور سمبلیک تو خونه هاشون بشینن و یا داعم به بد و بدتر رعی بدن و حتا نتونن اون بَده روُ یه ذره بهتر کنن. جنبش های پراکنده مردمو حکومت داره راحت سرکوب میکنه.
حالا مهشید، چه پیشنهاد بهتری داری که چی بشه؟ بدت میاد که ببینی چند صد هزار نفر تو خیابون قدم بزنن و گل بگن و گل بشنون و شعار ندن؟ خوب اگه دیدی وقتش رسیده، بگو شعار بدن که احتمالن اونموقع با دوستان مشورت میکنی و میگی چه شعاری بدن :)

مهشید: شاهین عزیز، اولا که منو نشناختی و نمیشناسی که اینا رو مینویسی
دوما خوب مردم بیان بیرون. من چه کار کنم ؟
مسئله اینه که اگر من بنویسم مردم بیان بیرون ، یا نیان بیرون ، همان است که بنویسم مردم رای بدن یا ندن است.
یعنی اینکه اینجا بنشینم و
بگم مردم چی بکنند و چی نکنند.
و من این کار را نمیکنم.


جواب به مهشید عزیز: اینو راست میگی که «منو نشناختی و نمیشناسی که اینا رو مینویسی»، ولی خوب دیگه، با گفتن این حرفا که: «واقع بین باشیم ... چه کار میتوانیم بکنیم ؟ چه کار کرده ایم ؟ چه کار خواهیم کرد ؟» من بیچاره روُ گول زدی. تا کی باشه من تو رو گول بزنم! فعلن بای بای، صمد هم میگه وای وای.

مهشید: تو حالت خوبه ؟

و این بود داستان گول‌خوردن من از مهشید که در انتهای آن، حال و احوالم هم زیر سعال رفت تا آنجا که به این نتیجه رسیدم که گول زدن کار خوبی نیست.

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا