بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Friday, 28 September 2007

سفره ی عید

این ترانه را به خانم نیلوفر بیضائی هدیه میدهم، به امید اینکه بتوانیم بهترین عیدمان را در ایران تجربه کنیم. آهنگ آن از آقای محمدرضا علیقلی است، که خوانندگان محترمی که میخواهند آنرا بخوانند، باید رضایت این موسیقیدان را جلب کنند، مگر اینکه این آهنگ تحت مالکیت تلویزیون جمهوری اسلامی باشد، که احتمالا هست، چون آهنگ یک سریال بوده است. این حکومت، ایران را از ما گرفته است، ما هم یک آهنگ ازش میگیریم، چه اشکالی داره؟! این ترانه برای نمونه و با کیفیت پایین، خوانده شده. ولی حتما آنرا با صدای بلند گوش کنید!

سفره ی عید
سفره ی عید امید سالی خوش میاره
سکه میگه شاید آدم پول در بیاره

ماهی های سرخ زیبائی یه زندگی یه
بهترش و میخوای، خیلی دوندگی یه
لذت شو میخوای، نبود ِ بندگی یه
عزت شو میخوای، بال پرندگی یه

بگو وجودت چه قابل عرضه داره
سرخ ِ لبات چه گرما و چه مزه داره
زیبائی ِعشق و آزادی توی بهار بیشتر مزه داره مزه داره

سفره ی عید اشارت ِ جوان بهاره
سبزه ی نو تراوت ارمغان میاره

سیر و سرکه میگن درد و بلات به جونم
سمنو و سنجد میگن ضعف نگیر جونم
میگه سنبل عطرت بگیر هم عطر تو جونم
واسه حقت جرأت بگیر نگو ارزونم

بگو وجودت چه قابل عرضه داره
سرخ ِ لبات چه گرما و چه مزه داره
زیبائی ِعشق و آزادی توی بهار بیشتر مزه داره مزه داره

(دکلمه)
میگن سرکه علامت صبر و سرپرستی یه
سنجد علامت عشق و سرمستی یه
سمنو ، یک هنر ِ آشپزی
بگو براش چه آش میخوای بپزی؟
سبزه ، نشانی از باروری
هرگز نشه به زور تو بار ببری
(پایان دکلمه)

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



تنها نمان

این ترانه را که بر روی آهنگی از گروه کوئین به نام
"The show must go on"


نوشته شده،به خانم نیلوفر بیضائی هدیه میدهم، به امید اینکه بصورت جدی تری به مساله ی اتحاد ایرانیان بپردازند. کلیه ی خوانندگان محترمی که افتخار خواندن این ترانه را میدهند، هواسشون جمع باشه که برای ضبط در استودیو باید امتیاز آهنگ را خریده باشند، این آهنگ فعلا" بصورت نمونه و روی آهنگ اصلی خوانده شده، آن را با صدای بلند گوش کنید

تنها نمان
خواسته ی هر انسان،،، احترام شایان
حق ِ حق چشیدن ،،، طعم فکر و بیان
این زمان ،،، چه حقی داریم از انسانیت تو میهنمان

این شاهان ، "رهبران" ،،،تحتِ نامِ قرآن
میکنند تجاوز ،،جنایت فراوان
سعی یشان ،،،توی تبدیلِ ایرانی به حیوانیست گوش به فرمان

شد وقتِ جمعمان
عشقم تنها نمان

دائمن پاره پاره میشه قلب من
دائمن غم و دردِ میاد میشه جلب من
اما طبل من خروشان

"دارم یاد میگیرم ،،،بیشتراز این باشم"
نه سر در گریبان ،،،نه زمین گیر باشم
عقده ی ،،،تو گلوم و میخوام بیارم بیرون که هست خفقان

دیکتاتور به هر نام ،،، یا که با هر مرام
دشمنِ انسانِِِ،،، بارِ سنگین برام
(دکلمه:)
طلوع خورشید آزادی وحشت قلدران
انتخابی شدن عذا یا شادی حتا امنیت نداریم تو خانه مان
(پایان دکلمه)
شد وقتِ جمعمان
عشقم تنها نمان

دائمن پاره پاره میشه قلب من
دائمن غم و دردِ میاد میشه جلب من
اما طبل من خروشان
(دکلمه:)
دیگه دوران حکومتهای موروثی و تک حزبی رسیده به پایان
من میگم حقوق بشر و دمکراسی برای مردم کشورمان

من میگم برای آغاز انقلاب آزادیبخش ومسالمت آمیزمان
وعده ی ما، جمعه ی اول هر ماه، از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر، توی میدان وخیابان
(پایان دکلمه)
ماهی یـــــــــــــــــــــــک بار تو میدان ،خیابان
شد وقتِ جمعمان
عشقم تنها نمان

توکه یه بودی داری
نبودی داری
بیا بیا

من با آوازم یه نیازم سری بر روی سینه ای گلستان
با من بمان، تو بمان، تو بمان
تـــــــــــــــــــــنها نمان


شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند





Wednesday, 26 September 2007


این ترانه ها موقتن در اینجا میاید



امان از دست
این بچه های نابالغ!ا !!
ترانه ای که عُمدتن روی ملودی،آهنگی از"ریکی مارتین" نوشته شده
بچه گیت خاطر میاری
میکردی پشتم سواری
حالا چرا حوصله دی حرف د زدن د با من د نداری؟

ببین اخماشو ببین
چرا تو شدی اینچنین؟
گوش بده تو به حرفام دد خوبیت و میخام نازنین
بزار مشورت کنم
با تو ای خوب جِرزنم
فکر نمیکنی شاید دد به تو حرف خوب بزنم

نمیگم تو نفهمی
قد خودت میفهمی
تجربه بیشتر دارم دد اینم دوست دارم بفهمی

بچگی یات یادت بیاد
یاد اون گریه هات بیاد
نمیدونی چه کارا میکَ د ردم تا د خنده ت د دربیاد

بزرگ شدی تو
پشت، پشت د میکنی به من تو، همین تو
ببین، ببین
اگه بهت میگم زیاد و کم نخواب دد میخام که باشی همیشه شاداب
اگه میگم توی حل مَسعله
سعی کن خودت برسی به جواب
میخام که بتونی روی قدرت دد خودت بکنی تو ، خیلی حساب

میخام اَزَت بگیرم دد ایرادایی که دلگیرم
اینو جدی میگیرم دد نباشه یه موقع تقصیرم
کسی یو اگه دوست داری
مهرشو باید به دست بیاری
(از آهنگ اسلی خارج میشود)
داشتن بر و رو و لباس خوب ، خُب خوبه
ولی افاده ای رو ، با ارتقاع شخصیت میتونی
از بالا به پست بیاری ، از بالا به پست بیاری
مقلد خالی نباش ، اسیر تبلیغات نباش
مثل یکی برّه نباش
چوپون برات نقشه داره ، دُنبه تو خیلی دوست داره
پشماتو وقتی میزنه ، میگه مُدلِ بهاره ، میگه مدل بهاره
(برگشت به آهنگ اصلی)
به دانسته هات شک کن
سوال از خیلی ها بکن
با خوبا مهربون باش ، همشونو عاشقت کن

بچگی یات موقع خواب دد میگفتی خوابت نمی یاد
که یکی از ما واسه خوندَ د نِ دا د ستان تو د جات بیاد

بزرگ شدی تو
قهر، قهر دد میکنی با من تو د همین تو
ببین، ببین
اینقد دیگه نکن داد و فریاد دد میخام بشی تو شاخ شمشاد
هر کسی یه زندگی ِ خوب میخاد دد رسیدن به اون تلاش خیلی میخاد
باید اراده تو خیلی قوی کنی
ضعف آتو بشناسی، باهاشون جنگ کنی

بچه بودی خابِ غول و آدم ترسناک میدیدی
میومدی تو رختخاب وَسَ طمون تو می خوابیدی

بزرگ شدی تو
محل، محل د نمیزاری به من تو د همین تو
ببین، ببین
پیشنهادم برای آینده ات دد تا اونجا که میشه تحصیلات بالاست
(دکلمه)
البته اول سعی بکن خودتو پیدا کنی
ببین یه عمر میخای با چی سر و کار پیدا کنی
یکی دو سال دیرتر، دیرتر
شاید بشه تو این زمان ، عشقتو پیدا کنی
پای صحبتِ این و اون بشین، آدم ببین، تجربه ببین
برو بگرد عزیزم، نکرده کارا رو کن
به زندگی ِ واقعی نزدیکتر شو، بوی جدید تو حس کن
شاید یه احساس کوچیک، بهِت یادگاری بده
یه قطره آب، به هنگام سخت تشنگی، شادی ِ ایثاری بده
یه خط آب، توی کویر، قدردانی ِ سبز چمنزاری بده
سرکوفت شدن، تو جمع از خود راضی یا، خواری بده، خواری بده
حس ِ بزرگتر شدن از اون چه هستی
به جریان خون تو رگات، یاری بده، کاری بده
شاید بخوای قاضی بشی، بی طرفی تو میخام
به وکالت راضی بشی، طرفداری تو میخام
شاید بخوای دوا بشی، سلامت از تو میخام
شاید بخوای قلم بشی، شهامت از تو میخام
هرچی خاستی بشی، بشو
کوچیک نشو
کوچیک نشو



بزن به طبل دمکراسی
برقص برقص عزیزم ،،،تا دست و پائی داری
بشکن قفس عزیزم ،،،تا پر و بالی داری
ضربه به زورگو بزن ،،،تا فکر و حالی داری
حرفی بزن عزیزم ،،،اگه آمالی داری

خواسته های من و تو ،،،یه جا که فرقی داره
جای دیگه یه جوره ،،،با هم فرقی نداره
خواسته های مشترک ،،،دست توی دست میاره
چراغ تنهای ما ،،،زرق و برقی نداره

دستِ به یادی بدیم، کنیم روبوسی، کنیم روبوسی
عشق به آزادی بدیم، بزن به طبلی، بزن به کوسی
عشق و آبادی بدیم، چقد تو زیبا، چقد ملوسی

اختلاف هر چی میخواد که داشته باشیم ،،،که داشته باشیم
میخوایم که حق وجود ما داشته باشیم ،،،خفه نباشیم
حق وجود ما تو دمکراسی یه ،،،تو آزادی یه
واسه رفع اختلاف چماق و زنجیر ،،،نداشته باشیم

خواسته های اساسی مون، میگم از این قراره
به جز آشوب و تهمت، سرکوب ِ حق ملت
آزادیِ بیان فکر، قید و شرطی نداره
تشکیل حزب و گروه، جواز لازم نداره

هر کسی خواست و تونست، رای مردم میاره
توی قانون گذاری، مجلس ِ همه کاره
قدرت دولتی رو، مجلس رو کار میاره
دولت و دین کارشون، مداخله نداره

دستِ به یادی بدیم، کنیم روبوسی، کنیم روبوسی
عشق به آزادی بدیم، بزن به طبلی، بزن به کوسی
عشق و آبادی بدیم، تو ای فریبا، بده یه بوسی

احمق و یا فهمیده هر جائی پیدا ،،معلومه میشه
هر جا کلاهبرداری تا بشه بشه ،،معلومه میشه
نیست دمکراسی بهشت ولی برای ،،گرفتن حق
میشه خیلی راه،عزیز توش بشه پیدا ،،معلومه میشه

دمکراسی عزیزم یعنی تمدن داریم
شکنجه و اعدام و دیگه کنار میذاریم
قوهً قضائیه ی ِمستقلی داریم
قاضی ها رو به رأی ِ حقوق دونا میگذاریم

حق کسب اطلاع و اعتراض و داریم
حق شکایت ازهر مقام ناز و داریم
حق عقیده به دین یا بی خدائی داریم
حق حجاب و یا که لباس باز و داریم

دستِ به یادی بدیم، کنیم روبوسی، کنیم روبوسی
عشق به آزادی بدیم، بزن به طبلی، بزن به کوسی
عشق و آبادی بدیم، ندی یه بوسی، میگم چه لوسی!

(دکلمه)
اگه دشمن مردم نیستی،مخالف حق همیشگی یه انتخاب حکومت
از طرف اونا نیستی.حالا با انتخابشون موافق هستی یا نیستی
با حرف و عملت نشون بده که به فکر اصلاح جامعه هستی
تا شاید مردم امتحانی بهت بدن دستی


چقد میگن از بهر کنیم؟
(بر روی آهنگی هندی، لاتا)
چقد درس میدن به ما ، چقد مشق میگن به ما
چقد میگن از بهر کنیم ، با زور کنیم تو کله ما
همش میره از یاد ما ، چی یا مونده یاد شما
(تکرار)
چقد میگن حاضر کنیم حاضرِ جواب کنیم

خسته شدم ، من از این همه درس
چرا باید از معلم داشته باشم ترس
چرا از ایراد گرفتن داشته باشم ترس

هر روز هر آن ، داریم ما امتحان
درختِ بی ریشه سر زد از مغزمان
نپرس از بهر کن شده نقل هر روزمان

آخه تو ای معلم جون ، درس و به ما بفهمون
به همۀ ما بفهمون ، به ضعیفا بفهمون
همش نپرسیم ما از ماما ، همش نریم سراغ بابا

چقد درس میدن به ما ، چقد مشق میگن به ما

(دکلمه)
الآن دیگه عصر عصر کامپیوتر و ارتباطه
هر فرمولی هر اطلاعاتی خواستی ،نزدیک جلوی پاهاته
چرا میگن از بهر کن فلان گل چندتا گلبرگ و چند تا کاسبرگ داره
یا پادشاه اشکانی کِی بر روی قدرت نشست ، خون مردم دربیاره
چیز لازم و باید از بهر کرد فهم شاگرد و باید بیشتر کرد
(پایان دکلمه)

خیلی از پدرا ، خیلی از مادرا
بلد نیستن درس هارو یاد بدن به ما
یا که وقت ندارن اونا هم دارن گناه

اون وقت چه چاره کنیم ، کتاب و پاره کنیم
یا در راه کلاس خصوصی تب کنیم
روزای عمر و تو راه کلاس شب کنیم

نداریم پول ِ کلاس ، ما یه راحت نداریم
نداریم حق احساس ، استراحت نداریم
چه جوری بگیم سپاس ، یه فراغت نداریم

چقد درس میدن به ما ، چقد مشق میگن به ما
(دکلمه)
بگید به من دیپلمه ها ، لیسانسه ها گرفتن ِ جذر و به یاد میارید؟
معادن ذغال سنگ بریتانیا کجا بود؟ اصلا ً خاطر میارید؟
فاصلۀ نقطه تا خط چه جور بود؟ اصلا ً به کار میارید؟
چیز لازم و باید از بهر کرد فهم شاگرد و باید بیشتر کرد
چقد میگن از بهر کنیم با زور کنیم تو کله ما
(پایان دکلمه)
تو خیلی کشورا ، از دانش آموزا
تا دبیرستان نرَن امتحان نمی خوان
اگر هم بخوان امتحان قوه میخوان

امتحان برای ، رفوزه کردن نه
برای درک یادگیری یه شاگرد میخوان
برای رفع اشکالای شاگرد میخوان

وقت امتحان تازه کتاب فرمول بازه ، اگه دبیرستانی نداره فکرِ تازه
یه دنیا فرمول براش ، بگو چه چاره سازه

چقد درس میدن به ما ، چقد مشق میگن به ما
چقد میگن از بهر کنیم ، با زور کنیم تو کله ما
همش میره از یاد ما ، چی یا مونده یاد شما
چقد میگن حاضر کنیم ، حاضرِ جواب کنیم

از حق معلم ، از بس که دزدیدید
علاقه به کار تو معلم کم می شه دید
فکر بی پولی توی ذهن او میشه دید

باید اقرار کنیم ، تربیت و تعلیم
م ِ) شما معلم با فهم کم آفرید)
شما دزدا فهم و می کنید چه ناپدید

یک دو سه : از بهر کنید ، فهم و شعور چی چیه
بحث ِتاریخ چی چیه ، فلسفه نخودچی یه
روانشناسی چیه ، جامعه شناس کیه؟
(دکلمه)
کی از فهم و شعور میترسه
و میخواد جلوی کتابای آموزنده رُو بگیره؟
کی از جامعۀ بدون سانسور میترسه
و میخواد جلوی نویسنده و خواننده رُو بگیره؟
کی از نامه های پر شور میترسه؟
کی از روزنه های نور میترسه؟
کی از روزنه های نور میترسه؟



اَلِفبا
زبان وسیله ی رساندن افکار از طریق اصوات است و خط وسیله ی نمایش این صداهاست. زبان ناقص افکار را به درستی نمیتواند انتقال دهد و خط ناقص، اصوات را نمیتواند به خوبی در ذهن تداعی کند. دیگر مهم نیست که اسم این خط فارسی یا عربی یا سامی یا فنیقی یا هند و اروپائی باشد. برای ما که از اول به خواندن خط فارسی یا ... عادت کرده ایم خیلی مشکل خواهد بود که زبان فارسی ِ مکتوب را با حروف لاتین بخوانیم و اگر یک متن را با هر دو حروف فارسی و لاتین جلویمان بگذارند، صد در صد فارسی ِ آن را میخوانیم، مگر اینکه تلفظ کلمه ای را ندانیم و به متن لاتین مراجعه کنیم. ولی من مطمعن هستم که اگر در مدارس از اول به دانش آموزان هم به فارسی و هم به لاتین، نوشتن را یاد بدهیم، آنها خواندن و نوشتن با حروف لاتین را زودتر یاد گرفته و آن را انتخاب خواهند کرد. چرا شرایط انتخاب را برای آنها فراهم نکنیم؟ا!
و ترانه ای در این مورد:ا

اَلِفبا
ز" رو بخون : ز، ز"
ظین رو بخون : ز، ز
ذال رو بخون : ز، ز
ظات رو بخون : ز، ز
این آخه چه مرضه ، این آخه چه مرضه
یه دونش فقط می ارزه
یه صات بذار، "ث" ی سه نقطه تو بذار، یه سین بذار
همشو بخون : س س ، همشو بخون : س س
یه دونش برامون بسه

به جای ت یه طین بذار، به جای قاف یه غین بذار
واسه حروف صدا دار اصلن تو نیا ارزش نذار
آ " بی کلا چه با کلا رو " آ " بخون"

بِ " بنویس و " بُ " بخون ، مثل " بِ " یِ بزرگی"
به پول، به سن، به هیکل دراز نیست
" گِ " بنویس و " گُ " بخون ، مثل توی " تُو گرگی "
که بخت و عمر تو دیگه دراز نیست

بالاخره مینویسیم ، بلعَخَره میخونیمش
هر کی که اشتباه نوشت بیسواده، از خودمون میرونیمش
بالاخره تو بگو به من اونی که نشست بالا خره؟!ا!
یا اینکه جزو آدما میدونیمش؟!ا!

قِصه رو میشه قُصه خوند اگه یه " اُ " بذاری
غُصه رو میشه غِصه خوند اگه یه " ا ِ " بذاری
اما هزار سالِ پیش ، واسمون تصمیم گرفتن

غصه رو با غین ، قصه رو با قاف
ح ِ " ی ِ جیمی ، وسط لاحاف"
غلغل و با غین ، قلدر و با قاف
هِ " ی ِ دو چشم ، اولِ هاف هاف"

ز" رو بخون ز، ز"
ظین رو بخون ز، ز
ذال رو بخون ز، ز
ظات رو بخون ز، ز
این آخه چه مرضه،این آخه چه مرضه
یه دونش فقط می ارزه
یه صات بذار، "ث" یه سه نقطه تو بذار، یه سین بذار
همشو بخون س س ، همشو بخون س س
یه دونش برامون بسه

اما حرف صدا دار ، اسمش و اصلن نیار
نه اَ بذار، نه اُ بذار، نه اِ بذار اِ اِ اِ
اَ اِ اُ مون فسقلی ِ ، تو حاشیه ست
مثل حرف بی صدا ، جا تو وسط نداره
طبیعیه کسی براش اصلن ارزش نذاره

واوُ " یه بار " اُ " میخونیم ، مثل ِ واو ِ خوشگلاش"
بوسه بذار به لبهاش
واوُ " یه بار " او " میخونیم ، مثل ِ واو ِ روباه آش"
بگیر بگیر تو دزداش
!واوُ " یه بار " و ِ " میخونیم ، ور نزن"
واوُ " یه بار " وَ " میخونیم ، و اما"

غصه رو با غین ، قصه رو با قاف
ح ِ " ی ِ جیمی ، وسط لاحاف"
غلغل و با غین ، قلدر و با قاف
هِ " ی ِ دو چشم ، اولِ هاف هاف"

خط فارسی ، اصلاح نمیشه
حروف لاتین ، چاره اش میشه
یه نسل کارش ، مشکل میشه
یه ذره اول ، قاطی میشه
تا تنبونی وا ، سه فاطی بشه
تا تنبونی وا ، سه فاطی بشه





آرزو
(ترکیبی از دکلمه و ترانه، بر روی یک آهنگ هندی)
تا حالا شده آرزو کنی آدما پرمهر بودن همه
تو درون پری چهر بودن همه
کلید هر چی سحر بودن همه

مهربون میشه دداگه راستی هست او دوست من
ارزش دون میشه دداگه گل بده به دست من
هم زبون میشه ددداگه راه میخواد به هستِ من

تا حالا شده آرزو کنی آدما پر از خوبی بودن همه
شمال ِ هر جنوبی بودن همه
اهل رفت و روبی بودن همه

چقد خوب میشه دددست تو گردن اگه میخواد با من
چه محجوب میشه ددهرچی خواسته ست اگه نگه من من من
چه محبوب میشه ددشادی و غم اگه تقسیمه با من

کِی میخوای بگی ددکِی تو قول میدی ددبیائی به پیش مــــــــــن ؟
ببین چهره ی ریش من
چنین زندگی ددبدون تو ددزنجیری قَوی ی پیش مـــــــــــن
کمک کن بلرزه پیش من

تا حالا شده آرزو کنی آدما به فکر وفا بودن همه
پر از شوق و صفا بودن همه
بیزار از هر چی جفا بودن همه

وفادار میشه ددتو همه جا اگه هست پشت من
صفادار میشه ددمیشه برام زیبا دشت و چمن
پرآزار میشه ددنه واسه من، واسه دشمن من

با من حرف بزن ددبه من دست بزن دداز این تب دارم میمیرم مــــــــــــن
کجا یاور بگیرم من ؟
بگو اینجا ددچه جوری من ددچه جوری آروم بگیرم مـــــــــــن ؟
چه جور سر به زیر بگیرم من ؟

بده گرما ددتو ای زیبا ددکاش آدما
پر احساستر بودن همه
پر اُس و اساس تر بودن همه
تو جنگ زندگی کم هراس تر بودن همه

پر احساس بشم ددمشکلم میشه مشکل تو
با سپاس بشم ددراحتم میشه راحت تو
پر هراس نشم ددخونه زیبا دارم تو دل تو


لایق
( ترانه ای با الهام از آهنگی از تئودوراکیس "زِد")
رود خروشااااااااان دددجاااااا ریِ کوهستان
بیا آبیاری بکــــــن دددکوبـــــــر خشک ایران

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
ای جوون ای جوون، دختر و پسر جون، لاااااااااااایق زندگی ِ بهتری
حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
خوش قد و قامت، سرشار ِ قدرت، از ایناااااا تو خیلی بیشتری
حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
میشی میشی پر شهامت، میشی میشی پر طراوت از اینااااااا تو شایسته تری

تو اِااااای زیبا گل باغموون دددچراااااا خودخوری در درون؟
چراااااا تحملِ این تحقیـــر دددباشـــــه همیشه کارمون؟

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
بسه دیگه این اسیری، در تارهای سر به زیری
با تنهایی و کوچکی، گوشه ای گوشه نگیری لااااااا یقِ زندگی ِ بهتری
حرف بزن حرف حرف بزن حرف بزن
اگه تهمت هست فراوون، پاداش رنج هستش ارزون
عشق درونیِ خود را، ارزش بده تو فراوون از اینااااااااا تو خیلی بیشتری

پر قیمتم، پر غیبتم، یارم نشی در حیرتم، من عاشق اون خنده تم، صدات کو
هرگــــــــــــــــــــــــز خفقون نگیری
پر حسرتم، از زشتیها پرنفرتم، انگشت به زنگ خونه تم، سرخی ِ زردِ گونه تم، صدات کو
هرگــــــــــــــــــــــــز خفقون نگیری

یک بااااااار به سوی عشق پرواااااز دددچراااااا نشه ماجرا آغاااااز
چرااااا جری نشیـــــــم دددبدون همت میشه زندگی ناسااااز

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
کی دلیره؟ کی دلیره؟ مخفیگاهش مثل شیره
کی اسیره؟ کی دلگیره؟ دستشو بالا بگیره
لااااااااا یق زدنگی ِ بهتریم


جواب بده شعرمو
ناز چشات دد چشات چشات دد چه کسی رُو دل میبره
قند لبات دد لبات لبات دد چه کسی رو نقل تره
اون کوچه ها که میری تو توش گم میشی
چه کسی برات دد برات برات دد به شوق دیدار میپره

دل خون نکن، قشنگ بکن، گلشن بکن، روزامو ددد روشن بکن شبامو
مخفی نکن، اقرار بکن، قبول بکن، مهرمو دد جواب بده شعرمو

شعر عاشقی چه شر و شوری داره
به عشق رسیدن چه غروری میاره
هر کی حسوده چشاش نوری نداره
خوشحالیِ ما به آزارش میاره
بر علیه ما میاد قانون میذاره
چه سوت و کوری میخواد دنیا بیاره

اون کینه هات دد خشم نگات دد به کی بگو سو میبره
خواب شبات دد شبات شبات دد از چی بگو بو میبره، از چه کسائی میپره
اونی که میخوای دست به یقه باهاش شی
میام باهات ، همراه باهات ، که استقامت نبره

تو فکر بکن، روشن بکن، صریح بکن مُشکلودد جدا کن آب و گِلو
پر باز بکن، تردید نکن، تو باز بکن اون دلو دد بیاد کی اول جلو، بیاد کی اول جلو

شعر عاشقی چه شر و شوری داره
به عشق رسیدن چه غروری میاره
هر کی حسوده چشاش نوری نداره
خوشحالیِ ما به آزارش میاره
بر علیه ما میاد قانون میذاره
چه سوت و کوری میخواد دنیا بیاره






غروری ز دستِ تو
(دکلمه)
نیلوفرِ نکته بین، چرا غمگین اینچنین
شکوهِ گذشته بین، خواب آینده را ببین
(پایان دکلمه)
جدائی هارو ببین با من بیا و بشین
دست منو تو بگیر ای تو خوبِ دلنشین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

مهر و بذار جای کین یه موقع نشی خودبین
عشق دو طرفه مون چه لذت داره، ببین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

و مـــــــــن وجووودمو از تو میگیــــــــــــرم
غروووووورمو ز دَََ َستِ تو میگیــــــــرم
و من همیـــــــــــــشه به فکر تو هستـــــــــــــم
به بوی مهر تُووو همیشه من مستــــــــــــم

و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل
(دکلمه)
نیلوفرم! افسانه ام باش
شکوهم! افسانه ام باش
افسانه ام! به من قدرت بده تا بارور بشم
یک ذره امید، یک ذره عزم
به یک مجلسِ بزم، در بهار آزادی
دست دادنهای ما، حلقه ی محکمِ میدان رزم
پر شور و پر غرور و هماهنگ و خوش نظم،
تن را بدهیم به بسترِ آبادی
(پایان دکلمه)
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

و من امیـــــدمو از تو میگیــــــــرم
و از جداااااااائییت ببین چه دلگیرم
تو اتفاق در اتفاغم باااااش
به زلف تـــــو ببین چه درگیرم

جدائی هارو ببین با من بیا و بشین
دست منو تو بگیر ای تو خوبِ دلنشین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل بشو عشقو مثـــــل

مهر و بذار جای کین یه موقع نشی خودبین
عشق دو طرفه مون چه لذت داره، ببین
و تو خوشگل مــــــــــــــــــن نشو مشکل مــــــــــــــــن
و تو قند عســـــــــــــل ، بشو عشقو مثـــــل
(دکلمه)
ما اینقدر، اینقدر، اینقدر از هم دوریم
که نزدیکیِ ما، گویا تنها بدرد افسانه میخوره
رسیدن ما به هم، خودِ افسانه است
خودِ خودِ افسانه است



عزیز
یک گل زنم به موی تو دد جواب دوسم داری
هر چقد ببوسمت دد کم از بوسم میاری
خندم واشه به روی تو دد وا میشه که انگاری
برات گل بهاری دد ببویم تا جا داری

میدونم تو دلت د جا دارم فراوون
میدونی خاطرت د گرونه نه ارزون
عاشقام هزار هزار د انتظار تو داری
عاشقی پر افتخار د تو به دست میاری

وقتی میام به پیشت د آغوش گرم و باز بکن
منو تو شریک د لبخندی دلنواز بکن
پارۀ جیگرت د اومد که دور و برت
بوسه ای بر لبش د بگذار و اونو ناز بکن

هر جای این دنیا برم د تو قلبم خانه داری
هر چقد ببینمت د باز منو کم میاری
تو رو بگیرم در برم د چه شور و عشقی داری
حرفای ناز دلنواز د هیچ وقتی کم نداری

مهر تو هرکی دید د عاشق تو میشه
کنار عاشقات د باشی تو همیشه
ولی این خوشگلت د خیلی پر گرفته
قدرت و آزادی د زیر سر گرفته

نیاد اون روزی دد که من ازت دور باشم
جواب مهر تو دد مثل گربه کور باشم
تو میخوای میدونم د خندان و پرشور باشم
شاهد حق کشی د و حرف زور نباشم

وقتی میام به پیشت د آغوش گرم و باز بکن
منو تو شریک د لبخندی دلنواز بکن
پارۀ جیگرت د اومد که دور و برت
بوسه ای بر لبش د بگذار و اونو ناز بکن



تا کِی وطن؟
وطن تو کِی لایقی آزادی دد تو میشی شایستۀ آبادی
تو کِی میشی لایق سرسبزی
وطن تو کِی می بینی به خود شادی
وطن بگو تا کِی پریشانی دد فرق دوست و دشمن تو کِی دانی
تا کِی سینه زنی یه این و آن
تو کِی پیدا میکنی درمانی

ستاره های زمینی ِ تو دد مگر که اینکه نابود بشن
تا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند دد دراین شبِ طولانی یه تو دد به نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند دد انتظارِ طولانی یه تو دد به نام آزادی یه فردا
به نام عشقی د که به تو دارم
سربه سرت من د خیلی گذارم
بوسه ای بر لب ، بر لب گذارم دد تا نگی آره ، در انتظارم


وطن توئی بسترِ خواهش ها دد نیازِ تو دست نوازش ها
تو میتونی مثل یه روسپی شی
یا که تنت پناه عاشق ها
وطن تا کِی تو بت پرست سازی دد میدون و به قدرت پرست بازی
روشنفکرات وقتی دمکراتن
میشه بشن لایق طنازی

ستاره های زمینی ِ تو د مگر که اینکه نابود بشن
تا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند دد دراین شبِ طولانی یه تو دد به نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند دد انتظارِ طولانی یه تو دد به نام آزادی یه فردا
به نام عشقی د که به تو دارم
سربه سرت من د خیلی گذارم
بوسه ای بر لب ، بر لب گذارم دد تا نگی آره ، در انتظارم
(دکلمه:)
راستی وطن
وقتش نشده که بطور جدی فکر و نقشه ی آزادی تو سرت بیاری؟
تو همۀ احزاب و گروه هات ، آزادی و دمراسی رو به اجرا بذاری؟
اعضاء درجه یک و دو و سه رُو از توشون برداری؟
پُست و مقام و حزبی رُو چند سال چند سال تو دست آدمای دیگه بذاری؟
اگه نذاری که باید اسم اون حزب رو حزب پرورش دیکتاتوری بذاری!ا!
(پایان دکلمه)
وطن تا کِی برقصی هر سازی دد سیاسی های خود پرست سازی
واسه حفظ مقام و زورِ خود
به زورِ جمعی نمیشن راضی
وطن تو 60 میلیونی ناراضی دد اگه داری حس سرافرازی
با افکار آزادی خواهی تو
هزار هزار ستاره میسازی

ستاره های زمینی یه تود مگر که اینکه نابود بشن
تا کاملا ً سوت و کور بشن
بگو که بتابند تا می توانند ، دراین شبِ طولانی یه تو ، به نام روشنی یه فردا
بگو که بخوانند تا می توانند ، انتظارِ طولانی یه تو ، به نام آزادی یه فردا
به نام عشقی ، که به تو دارم
سربه سرت من ، خیلی گذارم
بوسه ای بر لب ، بر لب گذارم دد تا نگی آره ، در انتظارم
تا نگی آره ، در انتظارم




چالاک
من دختری چالاکم
من پسری بی باکم
واست چه سینه چاکم آی هلاکم آی هلاکم
فقط واسه ی ِعشقبازی نمیگن که چالاکم

من دختری چه پاکم
من پسری تو لاکم
بیرون میام ازتوی لاکم آخه من هلاکم
بیرون میام وگرنه سربه زیرهرچی خاکم

مالک جسم خویشم دد عشق من بیا به پیشم
دین و فرهنگ زوری رُو دد نبندید به بیخ ریشم
پاکی ی ِمن نداشتن پلیدی ، بدجنسی یه
عشق واسه لذتم باشه کی میگه بدجنسی یه

من پسری چالاکم
من دختری بی باکم
واست چه سینه چاکم آی هلاکم آی هلاکم
فقط واسه ی ِعشقبازی نمیگن که چالاکم

سر من خم نمی کنم دد روی زورگو کم می کنم
دشمنای آزادی رُو دد من دچار رم می کنم
من آدمم حق دارم تو جامعه رُل بگیرم
نظامی می خوام بتونم تو کنترل بگیرم

من دختری چالاکم
من پسری بی باکم
واست چه سینه چاکم آی هلاکم آی هلاکم
فقط واسه ی ِعشقبازی نمیگن که چالاکم

من پسری چه پاکم
من دختری تو لاکم
بیرون میام ازتوی لاکم آخه من هلاکم
بیرون میام وگرنه سربه زیرهرچی خاکم


این روزا
توجه: کلماتی که در گیومه
آمده تقریبن ترجمه است
طاقت ندارم طاقت ندارم بیا
طاقت ندارم طاقت ندارم بیا
(دکلمه)
"الماس پر نور چشمات چی شد ؟ "
چه درخششی داشت در شبهای تار
"اون خنده های از ته قلب چی شد؟"
نمی کنی دیگه به خود افتخار؟
(پایان دکلمه)

"می خواستی دنیا رو تغییر بدی"
"نگو میخوای که تغییر اسم بدی"
حالا نیا تو تسلیم نشو"ا"
مثل فسیل توی سنگ تو ترسیم نشو

"عادت داشتی تا پاس شب حرف زدن"
"چه قلبی پر تپش تو داشتی"
"مگه وقتی تو تنم روح میدادی"
امید دیدن چنین روزائی نداشتی؟"ا"

این روزا دد میخوایم بشیم ما چه آزاد
این روزا ددد روز محاکمه رسید
این روزا دد روزای ننگ و عار بر باد
این روزا دد روز طلیعه ی امید

باور نمی کنم که این توئی
دیگه نداری چرا پرتوی ؟
امید و بگو کجا تو گم کرده ای
چرا اسیر یأس ، چون توئی !؟

"حالا نشین تو نازنین"
نبین که مزرعه خشک باشه چنین

هوا هوای صبح بهار دد نوروز واقعی در انتظار
تو پاک بکن این گرد و غبار دد لباس کهنه تو تو دربیار

این روزا دد چه جشن چارشنبه سوری
بُته رُو دد زیاد کنیم چه جوری
این روزا دد بیا برقصیم در خیابان
این روزا دد چه برپا جشن نوری

ننگ و دیدی د بازم ببین
ای تو ای تو د یار دیرین
خندان چهره این ننگین د تا باشی گوشه نشین

کی میدونه ؟ دد الآن الآن وقتشه
کی میدونه ؟ دد هر چی خواسته که باشه
کی میدونه ؟ دد همه مشترک باشه
کی میدونه ؟ دد میـــــــــدونــــــــــی تــــو!؟

این روزا دد میخوایم بشیم ما چه آزاد
این روزا دد رهائی یه زندانی
این روزا دد روزای ننگ و عار برباد
این روزا دد روزای مرگ تبانی

(دکلمه)
این روزا دد روزای در خیابان گشت و گذاری
این روزا دد عزیز دست تو دست من بذاری

این روزا میکنم من شادی
میکنم صحبت از دمکراسی و آزادی
(پایان دکلمه)

این روزا دد این روزا
بال پرواز میخوام دد بیا
من خیلی ساز میخوام دد بیا
شعر نساز میخوام دد بیا
شعر نساز میخوام دد بیا
شعر نساز میخوام دد بیا




تولدت مبارک
تو ای گل داری ریشه تو جانم -- توی روح و روانم
بدرخش جواهر نهانم -- تو غنچه ی جوانم
سرافراز باشی قد سرو ِ ناز -- به خود کنی فخر و ناز
غرور و می ریزی توی روانم -- همیشه مهربانم

عزیزم لباس رقص به تن کن -- تو خندان
با رقصت تو شادی هدیه به من کن -- دو چندان
شمعهای گذشته رُو خاموش کن -- نسوزان
سال نو تو با چشمات تو روشن کن -- درخشان

تولدت مبارک تولدت مبارک
وقتی حاضربه جواب هستی برات مبارک
وقتی تو حرف حساب بزنی باشه مبارک
وقتی روی تو حساب بکنن برات مبارک


آینده به روت دراش چه بازه -- بگو هدف چه داری
موفقیت راهش درازه -- نگو امید نداری
با شادی اون و بکن تو دنبال -- واسه جشن ها بزن بال
واسه سختی ببین چه چاره سازه -- چقدر اراده داری

همیشه سوار اسب تو باشی -- بگم چا بک سواری
همیشه حقتو گرفته باشی -- با خیلی پافشاری
چشات مثل عقابها اگه باشه -- به زیر چشم میاری
همه دوستی ها و دشمنی ها رُو -- سر ِ جاشون میذاری

تولدت مبارک تولدت مبارک
وقتی تو عاشق جو عاشق هر گل بو
وقتی حقیقت جو وقتی تو دانشجو
وقتی عدالت جو بشی برات مبارک


عزیزم وقتی بزرگ میشی تو -- که سر بالا بیاری
نشه بشه تو سربه زیر بشی تو -- نشه رو کم بیاری
سرتو بیار بالا تو جانم -- بگو میخوام بدانم
تا از دنیا تو بی خبر نشی تو -- ازش سردربیاری

از اشتباه ترسی نداشته باشی -- اگه چاره ندیدی
با مشورت رفیق جونی باشی -- اگه داشتی تردیدی
پراز شر و شور و جستجوگر -- تاریکی دیدی اگر
بخوای خیلی چیزا رُو خونده باشی -- ببین چی یا نشنیدی

(دکلمه)
عزیزم لباس رقص به تن کن تو خندان
با رقصت تو شادی هدیه به من کن دو چندان
شمعهای گذشته رُو خاموش کن نسوزان
سال نو تو با چشمات تو روشن کن
درخشان چه تابان فروزان
اما یادت باشه دل کسی رو نسوزان

تولدت مبارک
ببخش اگه زمانی فهم و شعور نداشتم
درک درستی ازحا ل و روز تو نداشتم
رفتار بدی داشتم تو رُو درنظر نداشتم
نفهمیدم نیازتو روی دوش بر نداشتم

تولدت مبارک
سالهات پراز مهر باشه
شادی و عشق رو صحنه هاش نقشی هزارچهر باشه
دست بدی توش نباشه عدالت برقرار باشه
تو خم نشی اسیر دست شرم نشی
کاری نکنی که بگی چرا کاری نکردی
به خودت نشه یه روز بگی سرخیت رفته به زردی
کاری نکنی که بگی من نبودم
بتونی بگی به دیگران دیدید تو کار چه خوب بودم
بتونی بگی کار منه
غرورم از کار خودم مثل عقاب پرمی زنه

تولدت مبارک
اون روی ماهت و همیشه ببوسم
(پایان دکلمه)




Monday, 24 September 2007

وقتی کسی به دیگران بی احترامی میکند


چندین ماه پیش بود که در سایت گویا، برای اولین بار، شعری از خانمی به نام مهستیِ شاهرخی خواندم که انگار به من چاقو زده باشد. حالا ببین چه دردی داشته برای مبارزین کسب حقوق زنان در ایران. همشو کپی کردم و یه تفسیرمانندی برای شعرش نوشتم. ولی جز معدودی، آن را نتوانستند بخوانند. نمیدونم به خودش خبر رسید یا نه. و نمیدونم آیا او در این مدت، از نوشتن چنین شعری، پشیمان شد یا نه. انسان کاملتری شد یا نه. وگرنه وای به حال ما ایرانیان که همچین کسی، برایمان سخنرانی بگذارد. امروز در سایت میدان زنان، خبری از به ورزشگاه رفتن چند خانم ایرانی خواندم و به یاد اون تفسیر شعر افتادم، که با دستکاریهائی آنرا اینجا میگذارم:
مثلا از زبان خانمی تو ایران:
ابراز احساس در مورد شعری از
خانمی به نام "مهستی شاهرخی"

"جمهوری سنگسار"
گفتند: بپوشانید مویتان را
و من اجبارا" این کار را کردم، ولی سعی کردم که کمتر بپوشانم
فریاد زدند: پنهان کنید روی تان را
آنها که سنت و اجبار ِ خانوادگی نداشتند، چنین کاری نکردند. تازه من که یادم نمیاد به من گفته باشن که باید نقاب بزنم.
داد کشیدند: ببرید آن صدایتان را
و تا اونجایی که مجبور بودم، بریدم. ولی داعِمن جغرافیای مرزها را به امتحان گزاشتم
به ما گفتند: "یا روسری یا توسری!"
من تحمل تو سری را نداشتم و روسری را رو سر زدم. البته اونایی که پول و امکانات داشتند و دیدن میتونن از زیرروسری در برن، رفتن خارج و یه نفس راحتی شاید کشیدن
و ما توسری خوران لچک به سر شدیم
خانم خواهش میکنم. من همین نیمه روسری رو خیلی به اجباربه سر میزنم، حالا شما دیگه نیا و داغ من رو تازه نکن
آنقدر توی سرمان زدند که...
آنقدر لچک به سر کردیم که...
دیگر نمی گوییم: نزنید
من که اگه نزنن تو دهنم، میگم نزنید
بلکه می گوییم: محکم نزنید
خانم شاهرخی، آیا شما تا حالا کتک خورده اید ؟ و آیا درموقع کتک خوردن، براتون فرق نمیکرده که یک تا مشتِ محکم بخوره تو چشم یا دهنتون و یا ده تا ؟ و یا 20 تا ؟ اگر شما بتوانید صادقانه به این سوال، جواب بدهید، آنموقع شاید بتوانید برای شخصی که بتواند جلوی کتکِ زیاد خوردن را بگیرد، احترامی قائل شوید. مخصوصا اگر خود این شخص، به کتک خوردن تهدید شود. شما با سیستم فکریتون، اگر این شخص را در حال کتک خوردن ببینید حتمن میگویید ما باید ریشه ی کتک زدن را از بین ببریم. پس محکمتر بزنیدش تا شاید به غیرت!! بیاید / میبینید از این جمله ی آخر من چقد ناراحت شدید ؟ میبینید بی انصافی در موردِ خودتان چقد برای خودتان درد آور است ؟
دیگر نمی گوییم: سنگسار نکنید
بلکه می گوییم: زیاد سنگسار نکنید
کسی که مخالفِ سنگساره، هیچ وقت نمیگه: "زیاد سنگسار نکنید". شما به چه کسی تهمت میزنید؟! آیا اگر شما را میخواستند سنگسار کنند و کسی پیدا میشد و میخواست شما را نجات بدهد، میگفتید که یا همه را نجات بدهید و یا بگزارید مرا سنگسار کنند ؟!
دیگر هیچ نمی گوییم: نکشیدشان
بلکه می گوییم: آهسته و آرام بکشیدشان
ما می گوییم: پیش از کشتن شکنجه شان ندهید
ما می گوییم: به نام قانون کشوری کمتر زجرشان بدهید
انقلابی نبودن، به معنی ِ دفاع کردن از این نظام نیست. جرئت و فهم و شعور هیچکدام از ما، یکسان نیست. حالا شما فکر میکنی که هیچ انسانی نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه از همین قانون موجود به نفع ظلم دیده ای استفاده بکنه ؟! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! و نباید اجازه داشته باشه که بتونه تصور کنه که میتونه سعی کنه که قانون انسانی تری به تصویب برسونه! و اگر تصور و تلاشی کرد، پس حتمن همکار ِ جانیان است ؟! شما چه تنگ نظرید ؟! چرا شما زشت منظرید ؟! اما من میتونم تصور کنم که ممکنه انسانی مثل شما نتونه افق دید بهتری داشته باشه. احمق باشه، ولی انسان هم باشه. شما حقیقتِ ترس یا عدم جرئت یا حماقت یا تلاشهای بسیار بسیار کم حاصل ِ یک فرد را نمیتونید به این حساب بگزارید که طرف گفته است "به نام قانون کشوری آهسته و آرام بکُشیدشان". کسی که چنین حرفی بزنه، دستش تو دست رژیمه، همکارجنایتکاره. آیا حواستون نیست که این حرف چقدر چقدرمیتونه قلبهای پاکی رو جریحه دار کنه ؟! که صاحبان آنها خواسته اند یه کاری کرده باشن و تهدید و زندان را به جان خریده باشن. و تازه شاید خودشونم بدونن که کارشون زیاد حاصلی نداره و نقشه های پنهانی هم در سر داشته باشن. شما خانم مهستی شاهرخی آیا دوست داشتید که قبل از به دار آویختن ِ تون یک ساعت، داعم رو تنتون آتش سیگار فرو میکردند ؟!دوست داشتی اگه قراره بکُشنت، دارت بزنن و یا یه آمپولی بهت بزنن که با خنده و خماری از دنیا بری ؟!
ما نمی گوییم: روسپیگری را از بین ببرید
بلکه می گوییم: صیغه را رایج کنید
هر مردی پولش را دارد نرخش را بپردازد
و هر که بامش بیشتر، برفش بیشتر
ما برای هر مشکل اجتماعی
راه حل شرعی غنی شده ای یافته ایم
از نظر من، دمکراسی ِ هلند یکی از پیشرفته ترین دمکراسی های دنیاست. علاوه بر داشتن ِ بسیاری از آزادیها و حقوق، از جمله حق سقط جنین و نداشتن مجازات اعدام، کسانی که مرضی بی علاج و تواَم با دردهای وحشتناک دارند، حق تزریق آمپول کشنده دارند. همجنسبازها قانونن میتونن ازدواج کنن و تشکیل خانواده بدهند. هشیش کشیدن در آنجا جرم محسوب نمیشود. روسپیگری در آنجا شغلی قانونی همراه با پرداختِ مالیات است. تازه از همه مهمتر!! اینه که نمیدونن "صیغه" یعنی چی!! دخترا و پسرا در آنجا آزادند که دوست دختر و پسر بشن، بدون اینکه "ورد"ی بخانند. مردا و زنا در آنجا اگر بخواهند و جرئتش را داشته باشند، بدونِ اینکه "ورد"ی بخوانند به همسرانشان خیانت میکنند، و یا اگر، هم میخواهند و هم قدرتش را دارند، رابطه ی کناریشان را پنهان نمیکنند/ مثل اینکه تو ایران، هم مرد و هم زن، حق مساوی ِ صیغه کردن یا شدن داشته باشن/ و خیلی ها که تحمل دروغ و خیانت رو ندارن، یا توافقی به شکار! زوجهای دیگر میروند و یا بدون قتل و جنایتِ قانونی! از هم جدا میشن. در اونجا احدی حق دخالت در زندگی ِ زناشویی،سکسی ِ افراد رو نداره، ولی تو ایران چه قتلها و چه سنگسارها بر سر روابط جنسی صورت نمیگیره. در آنجا هر مردی، و تازه هر زنی که کمبودش را، هَوسش را و پولش را دارد، بدون اینکه "ورد"ی بخواند، نرخش را میپردازد و شما خانم مهستی شاهرخی، مطمئن باش که اگر در شرایط "تن فروشان" قرار میگرفتی، وقتی دیگه چاره ای نداشتی، خودت هم تن فروش میشدی و دوست داشتی که نرخش را بدون چک و چانه و کتک، بپردازند. با ممنوع کردن روسپیگری، بیشتر، شرایط کتک فراهم میشود. و من برای اطلاع شما بگم که حتا برای "صیغه" ترانه هم نوشته ام تا اونایی که مجبور بودند که "ورد"ی بخوانند، خود بخوانند و یا ادعا کنند که خوانده اند، و تازه خیلی ها باید برای بدست آوردنِ حق طبیعیِ! "ورد"خوانی، مبارزه کنند!
ما همگی حقوقدانیم
حقوقدان بودم و خودمم نمیدونستم!!
ما به قانون مدنی کشور معتقدیم
همه مون ؟!!
ما می خواهیم قانون مدنی به درستی اجرا شود
آیا کسانی وجود ندارند که بخواهند که قانون سنگسار، برچیده شود ؟! آیا ممکن نیست وقتی که همه ی قدرت در دست ولی ِ فقیه و حزبِ خدا !! هست ، انسانهایی پیدا شوند و بخواهند که قوانین ِ درستِ زیر به درستی!! به اجرا در بیایند؟!: اصل 3 بند 6 - محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏. بند 8 - مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ خويش‏. اصل‏ 23: تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نميتوان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مئاخذه‏ قرار دارد. اصل‏ 38 : هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند مجازنيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتباراست‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏ شود.
شما یه دفعه بیا بگو که شغل وکالت، یعنی شغل خیانت. چون یک وکیل مجبور است که در زمان کارش به قوانین موجود تن دهد و از قوانین موجود به نفع موکلش استفاده کند. اصلا بگو که هیچ زندانی ای حق گرفتن وکیل ندارد، چون در واقع! به قوانین جمهوری اسلامی دارد تن میدهد.
ما دیگر هیچ نمی گوییم: دار نزنید!
شما به چه کسایی تحمت میزنید ؟
ما واقعگرا هستیم و می گوییم: دار نزدن
مخصوص کشورهای متمدن است
ما فعلاً همین قانون دار زدن را اصلاح می کنیم
می گوییم: او کودک است فعلاً دارش نزنید
می گوییم: آن دختر شانزده ساله را پس از دار زدن به جرم زنا،
لطفاً چهل و پنج دقیقه بالای جرثقیل نگه ندارید
من خودم دوست دارم که هر چه زودتر بساط حکومت ترور و اعدام برچیده بشه، و حکومت "پارلمانی، انتخابی با آزادی" بدست بیاریم. آیا شما برای این انقلاب، برنامه ریزی کرده اید؟ نقشه ای کشیده اید که چه جوری میتونیم انقلاب راه بندازیم تا ریشه ی دار زدن رو بسوزانیم ؟ تا اون مادر که هر ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه جیغ ِ جگرخراش میزنه که ای بی شرفها، حالا که بچه ام را به دار زدید، چرا او را زودتر پایین نمی آورید و چرا کسی نیست که حرفی بزنه، شاید امید و افق ِ سرنگونی ِ این جانیان بتونه بهش قوت قلبی بده، و شرم برهمه ی کسانی که در خارج، ادعای کار سیاسی انقلابی دارند، اگر پلاکِ خاسته ها و روشهایی را که خودشان فکر میکنند که میتونه اکثریت مردم را بر علیه این جانیانِ به نام قرآن و دین، اینان که ایرانی را تا سرحد گوسفند پایین آورده اند به خیابانها بیاره و به اتحاد برسونه، بر سر در ِ خانه شان نکوبانند. پلاکِ شناسایی ِ خانه ی دوست. و هر آنچه که از دوست رسد، نیکوست، و ماشینی که پلاک ندارد و یا پلاکش گِلیست، میتواند به دردِ درد و بلا رساندن بخورد
ما مدتهاست که دیگر نمی گوییم: برابری، برابری
بلکه فقط می گوییم: فقط مسابقه... فقط فوتبال...
ما هم فقط تماشاچی
ما لچک سفیدهای واقعگرا همه جا هستیم
حالا شما چرا اصرار دارید که رنگِ لچک هم زوری باشه
ما لچک سفیدها در تاریخ خواهیم ماند
آره، میلیونها روسری به سر، در تاریخ خواهند ماند. و آنها حق به استادیوم رفتن را هم میخواهند، همونطور که مثلا مزدبگیران، معطل انقلاب نمی مانند و برای بهبود سطح زندگیشان، مبارزه میکنند. شما که فقط برای انقلابیون ارزش قائل میشید، اگه یه روز صاحب قدرت بشید، معلوم نیست که غیر ِ انقلابیون را به چه بلایی بکِشید!
ما از شما داور محترم تقاضا داریم
که انتقامجویی نکنید
و قانون را به درستی اجرا کنید
ما در این لحظه به جهانیان اعلام می کنیم
که سنگهای غنی شده ای کشف کرده ایم
با ابعاد کاملاً شرعی و مناسب برای پرتاب
و با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان زناکار
ما به زودی این سنگها را به جهان صادر خواهیم کرد
دنیا باید منتظر سنگهای ما باشد
خانم شما مثل اینکه خیلی در اینجا، روحتان پریشان شده است! تا حالا که سرمون داد میکشیدند که صدامونو ببریم، تا حالا که دائم زده بودن تو سر ما، تا حالا که از اعدام بچه ها میخواستیم جلوگیری کنیم. چطور شد که طرفدار سنگهایی با قابلیت بسیار برای زجرکش کردن مجرمان شدیم ؟!!
ما لچک سفیدها بارها اعلام کرده ایم
که سکوت پیشه نمی کنیم
ما با فریاد بلند به جهان اعلام می کنیم
که لچکهای سفیدمان همیشه توی کیف مان است
و ما هرگز دست از مبارزه مان برنخواهیم داشت
ما منتظر اشاره ای هستیم تا آنها را به سر کنیم
و هورا بکشیم برای هر فوتبالیستی که توپش را گل کرد و
برای هر کس که سنگش را محکم تر انداخت
و فقط سنگ تیم خود را به سینه بزنیم
و هر چیزی را به اسم خود تمام کنیم
و من امیدوارم که از آن "هر چیزی"، چیزی به نام شما تمام شود، تا غصه نخورید!!
امروز را بیایید تا با هم برویم تماشای مسابقه...
حالا بایست برویم به تماشای فوتبال...
الان بیایید همگی برویم تماشای سنگسار
و من امیدوارم که شاهد سنگسار هیچ کسی، از جمله شما، نباشم.

Friday, 21 September 2007


به اُوشنفکرای دهِ بالا

مصطفی ملکیان
در همايش "دين و مدرنيته۲"، در حسينة ارشاد گفت:
"بسم‌الله‌الرحمن الرحيم....در جاهاي مختلف عرض كرده‌ام كه چرا جمع بين «روشنفكري» و «ديني بودن» امكان‌پذير نيست. البته روشنفكر مي‌تواند مسلمان باشد، روشنفكر مي‌تواند متدين به هر دين و مذهبي باشد. اين محال نيست. همة روشنفكران به اصطلاح ديني كشور ما، متدين و مسلمانند. اين مهم نيست. مهم اين است كه چيزي به نام «روشنفكري ديني» تحقق داشته باشد؛ كه از سويي روشنفكر باشد و كاملاً به موازين عقلانيت التزام بورزد و از سوي ديگر تعبد بورزد به سخن كس يا كساني و متون مقدس ديني. "

/صمد: هاااا، این آقاهه مصطفا، خودش مسُلمانه ولی میخواد انگششت بکنه تو چشِ هر اوشنفکر دینی / اوشَنفکر چیه؟ روشنفکر / نه اوشن خیلی باصُفاتِره که اخمخ، هم اقیانوس داره و هم دریا و آدُم میتونه توش دل و به دریا بزِنه و از کدخدا نترسه و بره خواستگاری لیلا. این کلماتِ سر سفره ی عقد، بدجوری تبدیل به ایده و لارجی ِ مُو شده./ ایده ولارجی چیه؟ بگو ایدئولوژی/ نه! لارج بی تِره! موُ از آدُم خسیس خوشُم نمیاد. مُو تا به این ایده و لارجی نرسُم، دست بردار نیسُتم. ای مُسُلمانانِ اوشنفکر اخمخ، خوب سر خیرتان! حرف این آقاهه مصطفا رو گوش کنین نه! اصلا ای کل اوشنفکران دِه بالا، از این آقاهه مصطُفای با صُفا یاد بگیرید و انقذه از سُخُنان کَس کسانتون به رخ ما نکشید، که با انگشتان بر و بچه های ده پایین طرفید. این آقاهه شاهین رو هم که فراری دادین نه! یه چیزائی بشش یاد بدُم که دیگه هیشوقت برنگرده پیش شما سوسولا. تا از ننه شون قر میکنن، تو فحثِ ته دیک / بگو بحث تئوریک / خودت بُگو، موُ ته دیک بیشتِر دوست دارُم / نخلِ خول از کَس کسانشون میارن و به بچه های دهِ موُ پز و افاده میفرشن. آی عیندالله زودتر بیا اینجا تا نز ِدُم تو چشت! لیلا جان تو کجائی؟ ای که بابات تونِه به کس کسونش نمیده، صبر کن در اوشَنِ فکرام دل به دریا بز ِنُم، تو فقط صبر کن!/
سرو ناز: آری اینچنین بود!

Tuesday, 18 September 2007

تفسیر یک شعر


اول یک آهنگ بامزه بشنوید!
دیدم من که هی حرف از جیغ زدن میزنم و شعار میدم، ببینم کسی هم هست که بخواد جیغ بزنه. واسه همین یه بلاگ پیدا کردم که اسمش جیغ و داد بود، تا سر اونا جیغ بزنم! اما همون اول کلی خندیدم. بعدش دیدم بیچاره ها فقط یک سال دووم آورده اند. یعنی چون زیادی جیغ زده بودند، اینطوری شد یا چی؟! آخه جیغ یعنی چی؟!
به این بلاگ جیغ و داد بروید تا خود بخود یه آهنگ باحال یا خیلی خنده دار بشنوید
در بالای این بلاگ آمده است:

میزنم تهمت و بُهتان و چو گویند مزن
بکشم جیغ و زنم داد که آزادی نیست

خوب حالا بریم سرِ تفسیر این شعر که در زیر میاید:
اگر به سایت جوانه ها نگاه کنید، در بالای ستون سمت راست آن، شعری آمده است: گفتم یه ذره پاچه ی این شعر رو بگیرم:

گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام،
/ یعنی من که خودم باور نمیکنم! ببینید چقد سُر و مور و گنده و با شجاعت و دلیری روی پاهام واستاده ام. تازه وقتی میخوان منو به دار بزنن، لبخندِ استهزاء هم رو لبم هست! رو که نیست! اصلا این موناهیتای جوانه ها گفته "باید وارد میدان شد"! البته اگه در باورِ خودتان به خاک ننشسته اید؟! / صمد: بشنوف و بافر نکن! این بیچاله ی شاعر، که مال دهات بالایه، همون دهاته که همشون قر و قمیش و قمپز مُمپُس در میکنن نا، که حقشونه که لشکرِ انگُشت آ رو بر علیه چشاشون بشورُنُم آ، آره این شاعربیچاله، خودشُم باورش شده که فقط خاک بازی بلده. خوب اخمخ، تو اگه اومده بودی مَتلسه ی ما، مُو خودُم مبصر بودُم و بشِد درسِ سواری دادن یاد میدادُم، حالا کوفتت بشه! اون قوچ علی رو هم مجبور میکردم خر بشه تا تو درس سُوات کالی و خر سُفالی یاد بگیری، تا دیگه عمرا" رو خاکا نَشینی و خاک بازی نکنی! اقلا" فکر اون مادِرِت باش، که پول نِداره لباس برات بخره، ای لباس پاره کنِ رو خاک افتاده!
و ساقه های جوانم ازضربه های تیرهایتان زخمدار است،
/ آیا این هم در باورتان نیست؟ یا واقعیت داره که این ساقه های جوان از ضربه های تیرهایشان زخمدار هست؟
با ریشه چه میکنید ؟
/ ولی فقیه: اون ریشه میخواد چیکار بکنه؟ میخواد ساقه های جوانی مثلِ تو رو درست کنه؟! خوب همون بلائی که سر شما آوردیم، سرِ اونا هم میاریم! تا اونا هم مثل شما دوباره گریه و چس ناله راه بندازن که "گیرم در باورتان ...". اونوقت من هم میگم: "...یرم در باورتان"!
گیرم که در سراین باغ بنشسته در کمین پرنده ای،
پرواز را علامت ممنوع میزنید،
با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟
/ ولایت فقیه: ای واداده! همونطوری که پرواز تو را علامت ممنوع زدم و تو تا حالا هیچ گ...ی نتونستی بخوری، و مثل همین شعر، فقط تونستی ننه من غریبم بازی درآوری، همون بلا رو سر اون جوجه ها درمیارم، البته هر موقع یه ذره بزگ شدن و خواستند جیک بزنند! / فیلسوفدیوانه: مگر اینکه این جوجه ها مثل پدر و مادرهای فسیلشان نشن. اصولا! وقتی حشره کشی دائم مصرف شود، حشرات در عرض یکی دو نسل، در ژنهای خود دستکاری میکنند و مقاوم میشن، پس هیچ دلیلی نمیشود که حشره کشها، دائم عوض نشن تا حشره ها گیج بشن، تا کشتار ادامه پیدا نکند یا بکند؟! و شاید ...آخ آخ آخ/
گیرم که میکشید، گیرم که میزنید، گیرم که میبرید،
/ ولی فقیه: خوب پس خودتم باورت شد که به خاک نشسته ای، نه؟!/
با رویش ناگزیر« جوانه ها » چه میکنید؟
/ ولی فقیه: تو هم یه زمانی "جوانه" بودی و ناگزیر روییدی. و گو...دی! اگه این جوانه ها قراره تحت نظارت من و تو برویند، دوباره یه عده شون میشن مثل من و یه عده شون میشن مثل تو. تا ما دوباره سرکوب کنیم و شما دوباره گیرم گیرم راه بندازید. / فیلسوفدیوانه: ای جوانان، راه رسم فسیل شدگان را ادامه ندهید. موناهیتا گفته! خوبم گفته: " اگر معتقدید باید کاری کرد چرا خودتان با همفکرانتان آستین ها را بالا نمیزنید و منتظرید چند تا فسیل که تازه تا مغز استخوانشان هم استبداد زده هستند کاری برای شما انجام دهند؟...باید وارد میدان شد" / ندا: که منظور میدان میوه فروشی نیست. هر چند میوه در میدان ارزانتر است / ماتلیمدال: ماتلی! چه حرف حکیمانه ای زدی، مدااااال!!/
آری، این چنین بود!

Monday, 17 September 2007


ملا حسنی، 15 سپتامبر2007 ، گفت:
"ضمنا من نمیدانم شما این را از کجا آورده‌اید که برای ساختن وطن باید انقلاب مخملی کرد؟"

اِ ملا جان! نکنه میخوای انقلاب مسلحانه راه بندازی. تازگی به نمایندگی از مدافعان نظام مقدس ولایت فقیه، با هر چیز نرمی مخالفت کرده ای. حتا با کپل ملاها! ولایت فقیهِ بدون کپل ؟! /خامنه ای: آبروی منو بردی. تو همون بهتر که به نمایندگی از مخالفان نظام الهیِ ما با چیزهای سخت مخالفت کنی. ای خائن!/ ملا حسنیِ خیالی: بابا من طرفدار انقلاب مسلحانه نیستم. با چیزای نرم هم مخالفم! به همین خاطره که هر کس حرف از انقلاب مخملی بزنه با من طرفه و باید جواب بده که آنرا از کجا آورده و چرا آورده و میخواد باهاش چیکار کنه و مگر چیز بهتری نبود که بیاورد؟! و چرا خودش نساخته و چرا اصلا مجبور بوده بیاورد؟! آیا این جوری میخواهیم ملتی سازنده و خودکفا شویم؟! آیا باید فقط بتوانیم طناب تولید کنیم و چوبه ی دار بسازیم؟ و بر سرِ دار از آخرین بقایای وجودمان با خنده از این حکومت چیزی محقر بسازیم؟ آقاجان من با این سازندگی و ناسازندگی مخالفم! یا شما باید انقلاب مخملی را خودتان بسازید، و وگرنه! نیاورید! اصلا چیکار دارید؟ این وطن شما، که وطن من نیست!، خود بخود تو همین رژیم ساخته میشه. اصلا احتیاجی به نرم افزار و سخت افزار نیست. وسّلامُنخداحافظ/ صمد: این بی اُنصاف نذاشت این آقاهه شاهین حرفشو بزنه. همچین بزنُم به چش و چال عیندالله آ /

موناهیتا، شهريور 1386 ، گفت:
"در کامنتی آمده بود .... آه که چه فرصتهای گرانبهایی رو این اپوزیسیون عقب مانده ما از دست میدن. بجای اینکه در این موقعیت حساس با ائتلاف دور مسائل اصلی، برای جانشینی احتمالی دولت در تبعید تشکیل بدن، قانون اساسی پیشنهادی بنویسن، برنامه های تحقق رفراندم ارائه کنند و سیاستهای بعد از تحول حکومت رو مشخص کنن، هنوز که هنوزه سر مطالب خاله رنکی پاچه همدیگه رو گاز میگیرن و همدیگر رو عقب میندازند. یکی هنوز میخواد شاه بشه، بقیه هم با ذهنیت سلطانی بدنبال جمهوری نوع خودند. هیچکدوم هم به چیزی کمتر رضایت نمیدن. من در جواب نوشتم: من با گفته شما موافقم ولی نکته ای را که در صحبتهای شما گرفتم این است که به یک نخبه گرایی معتقدید ، و به نظر من این هم یکی از ضعفهای ما ایرانیان است. اگر معتقدید باید کاری کرد چرا خودتان با همفکرانتان آستین ها را بالا نمیزنید و منتظرید چند تا فسیل که تازه تا مغز استخوانشان هم استبداد زده هستند کاری برای شما انجام دهند؟ به قول فروغ " هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودال می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد". مطمئن باشید اگر به کارتان اعتقاد داشته باشید کسانیکه منتظر نشسته اند تا یکی شروع کند پشتیبانتان خواهند بود. میخواهم بگویم فقط در کنار نشستن و نق زدن و گقتن که اگه دست من اینطور میشد و آنطور، دردی را دوا نمیکند، باید وارد میدان شد."

موناهیتا خانم. درود بر شما که گفته اید باید وارد میدان شد. من هم با اصل حرفای کامنت دهنده موافقم و هم با حرفای شما. و فعلا که به کار خودم اعتقاد دارم، مگر اینکه کاملا بفهمم تلاشهایم بی نتیجه است. و در این فهمیدگی! شما هم نقش دارید. آیا شروع مرا میپسندید؟ آیا حاضرید با من وارد میدان شوید؟ آیا پشتیبان هم خواهیم شد؟ /فیلسوفدیوانه: آیا کلمه ی "شعار"، همان "شو غار" نبوده، که به معنیِ "نمایش در غار" است، و چون غار تاریک است، و کمر یار باریک است، پس کسی نمیفهمد کسی حاضر به بوس و کنار نشد! و یا آیا معنای آن از "شما عار " آمده است که بستگی دارد پشتش چی بیاید؟ و آیا ...آخ آخ آخ/

با احترام و دوستی و امید
شاهین دلنشین

Sunday, 16 September 2007

ترانه ای مخصوص روضه خوانی

اول یه ذره با دیدن این فیلم و شنیدنِ یه ترانه ی خیلی غمگین و افسرده و زمین گیر کننده، که در مورد وطن گفته شده، همون وطنی که ملا حسنی میخواد بگه وطنش نیست ولی درست و حسابی نمیتونه بگه، (به اینجا مراجعه کنید: 15 سپتامبر2007 "وطن من کجاست؟" و کامنتها را هم بخوانید) یه مقدار اشک بریزید! تا من بعدن پاچه ی این ترانه را در همین پایین بگیرم!!
Stop executions in Iran


این هم متن ترانه:

یاران
یاران منشینید خموش
ایران در سایه ی دار است منشینید خموش
زیر ساتور تبه کاران است، منشینید خموش، یاران منشینید خموش
در کشور ما، سرب سوزان است پاسخ ، گر بپرسی از عدالت
هر ره دیگر بود مسدود ، جز راه رذالت
منشینید خموش
یاران ، ایران در سایه ی دار است منشینید خموش

گردید وطن غرقه ی اندوه من ، وای وطن وااااای وطن
سرخند از این غصه سفیدان چمن ..وای وطن. وای وطن واای
خیزید رویم از پی طابوت و کفن ، ...وای وطن.. واای وطن . وای وطن
ای غرقه در هزار غم بی دوا وطن
ای طعمه ی گرگ اجل مبتلا وطن
قربانیان تو همه گلگون غبا وطن
عزیز وطن ، غریب وطن ، بی نوا وطن
بی کس وطن ... غریب وطن.....بی نوا وطن

مادر ببین عروس وطن بی جهاز شد
مادر ببین دست اجانب دراز شد
هر شقه اش نسیب پلنگ وگراز شد
عزیز وطن غریب وطن ....بی نوا وطن

در هیچ کس همت و دین و ثبات نیست
جان کندن است زندگی ما ، حیات نیست
از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست
ای خاک تو جواهر و لعل و طلا وطن

تهرانیان ، تهرانیان همه گرفتار مصیبتند
گیلانیان همه بر زوال و وحشتند
تبریزیان . تبریزیان گرفتار محنتند
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن
عزیز وطن ..غریب وطن .. بینوا وطن .. بی کس وطن

آن عقربی که بر وطن افتاد حاضر است
آن خائنین ستمگر و جلاد ، حاضرند
آن مهر و دفتر و اسناد حاضر است
کردند برتو ناخلفان ظلمها وطن
عزیز وطن ...غریب وطن ...بینوا وطن ...

من در اینجا مراتب انزجارم را از این ترانه اعلام مینمایم، این ترانه بر خلاف قسمت اولش که میگوید منشینید خموش، تازه اونم با حالت گریه و التماس، یک روضه خونیِ ناب است و دعوت به خمودگی: "از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست". گویا هر کسی که تو ایران داره زندگی میکنه، راه رذالت را مجبوره انتخاب کنه: "هر ره دیگر بود مسدود ، جز راه رذالت". گویا نوسنده ی این ترانه، هنوز دین داری یا دین ورزی را جزو سجایای لازمه ی مبارزین میدونه!: "در هیچ کس همت و دین و ثبات نیست". تازه اگه در هیچ کس همتی نیست، تو چرا داری تبلیغش رو هم میکنی؟! و باز هم میگی: "از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست". گویا هنوز نفهمیده که ایرانی بر ایرانی داره حکومت میکنه، نه اجنبی! ، که منظورش حتما" همون خارجیه! اوههو، اوههو، اوههو "عزیز وطن ..غریب وطن .. بینوا وطن .. بی کس وطن"
داریوش جان، فورن میروی و این ترانه ات را میندازی سطل آشغال

Saturday, 15 September 2007


"افشاگري مشاور سابق وزير رفاه - پنجشنبه 15 شهریور 1386 ، روز آنلاین، مهرزاد فرهودي:
افشاگري يک جانباز و مشاور سابق وزارت رفاه درباره فساد مالي ... محمود احمدي نژاد ... تاکنون با زور و تهديد ...درگيريهاي شديد لفظي ميان مشاور امور ايثاگران وزير و شخص وزير ... دکتر جلالي که با اولين اعتراض هاي خود توسط وزير رفاه از کار برکنار شد خود جانباز 70 درصدي ...است.. . وي در بخشي از نامه خود نوشت: "آيا مي دانيد که چرا اين حقير مورد بغض و کينه آقاي مصري و ايلش قرار گرفتم . به دليل ورود غير قانوني به حيات خلوت تشکيلاتي آقايان و به خاطر فرياد عدالتخواهانه اي که از حنجره حق گويم ، برخاسته بود... براستي آيا اين است معني عدالت ؟ عدالت يعني فرزندان شهيد و جانباز را از کار اخراج کردن؟ عدالت يعني... سوگلي هاي کرمانشاهي.. شمال پايتخت خانه هاي 400 ... عدالت يعني باج خواهي ... عدالت ... تويوتا به همسر وزير؟ عدالت يعني پژو پرشياي ... فرزند وزير ...اعطاي چندين ميليارد کالابرگ به نامزدهاي مورد حمايت جناح راست در انتخابات مجلس هشتم آنان را در جلب آراي مردم فقير و دهک هاي پائين جامعه ياري مي رساند ...حداقل اعتبار ريالي اين کالابرگها 170 هزار تومان است . .. استعفاي 150 مدير دولتي و 50 سردار سپاه پاسداران ... دولت نهم اميدوار باشد با حمايت هاي همه جانبه از اين افراد ، 200 کرسي مجلس هشتم را از آن خود کند . ... توزيع بن هاي 170 هزار توماني بين اعضاي "گروه 200 " ... عبدالرضا مصري به وزارت رسيد و اولين کار وي انتقال دويست ميليارد بودجه مصوب مجلس براي وزارت رفاه به بيناد امام بود...."..."

آقا مگه بیکار بودی که به حیات خلوت سر زدی؟ مگه نمیدونستی هر کی بره حیات خلوت لولو میخوردش؟ ببین اخراجت کردند. خوب شد حالا. این همه چاپیدند، حالا تو هم یه گوشه ای ماست تو میخوردی. بیچاره تو دکترِ 70 درصد جانباز! چرا خدات اون 30 درصد رو هم نگرفت تا راحت بشی؟! چه گناهی کرده بودی؟ حالا چرا به انتقام اون 30 درصد ،بنیاد امام رو افشا کردی و چرا فرياد عدالتخواهانه سر دادی تا از کار بیکارت کنن؟! آقا جان چرا تا حالا نفهمیدی که معنیِ عدالت تو جمهوریِ اسلامی یعنی باج گیری! چرا سوال میکنی؟ بگو! صریحا بگو، و نگو آیا، آیا. صریحا بگو که عدالت در جمهوری اسلامی یعنی باج گیری! اما خر نشی ها! چون عدالت در جمهوری اسلامی، فقط یه معنی نداره. یکی دیگه از معانیش شکنجه است. یعنی میگیرنت و میبرنت و تو بخشی از تهرانِ زندانِ اوین! دمار از روزگارت در میارن. پس تو دیگر! باید خودت را به خلی بزنی! 30 درصد جان نبازیت را در راه گردش در خیانها بکار بری و مثل دیوانه ها بلند بلند با خودت حرف بزنی و دستهایت را هِی اینور اونور کنی و بگوئی "آیا باج گیری است معنای عدالت؟ آیا عدالت یعنی اخراج کردن من؟ آیا عدالت یعنی دزدیِ 200 میلیاردی" و همینطور خل بشی تا تو رو تو بخشی از تهرانِ زندانِ اوین! نبرند و بلکه شاید زیادی هم خل نشی، تا تو رو تو بخشی از تهرانِ تیمارستانِ قزوین هم نبرند (آقای نبوی! تیمارستان بهتری سراغ ندارید؟!). و یه موقع خل نشی که سکوت اختیار کنی! چون اون موقع زندگی و مرگت برای چه کسی فرقی ندارد؟! و چه بهتر که در خفا،دوستان و آشنایان و بچه هایت را تشویق به انقلابِ خزنده ی مخملی کنی و به آنها بگویی که راهش را از ملاحسنی یاد بگیرند!! و چرا دیگران فکرشان به جائی نرسد یا برسد؟!
آری اینچنین بود!!

Friday, 14 September 2007

سومین نامه به خانم بیضائی


ما هم بخشی از واقعیت هستیم!
ما هم کیفیت و هم کمیت هستیم
هر حرکت ما، خود واقیتی ایجاد میکند!
و هستیِ من تو را فریاد میکند

خانم نیلوفر بیضائی
نامه ی پر از غم و پر از ناامیدی و پر از احساس و در ضمن، امید دهنده ات! را چند بار خواندم و چندین و چند بار چشام پر اشک شد. منِ تنها، توُی تنها، سر در گریبان، پُر اشک، پر درد، پر ضعف، با روح پریشان، ناامید، افسرده و خیلی چیزای دیگه! این دختره چه چیزایی میگه!:

" من اين نامه را از درون اين بحران برايتان مي نويسم... باز مي گردم به متن شما كه سرشار از همان شوق و انرژي و ميل به تغيير است كه تا همين چندي پيش در من نيز بود و بايد اذعان كنم كه همچنان نيز در جايي در درونم هست، اما انگار زنداني تارهايي نامرئي و در هم تنيده شده است. سرزمينم 28 سال است كه دارد در جلوي چشمانم روز به روز بسوي زوال مي رود و پوچ مي شود و از درون تهي مي گردد و من نمي توانم كاري بكنم. به هر سو مي نگرم ، زوال و از هم گسيختگي مي بينم. سقوط تا كجا؟! و تا كي....اما اين حس لعنتي تنهايي و فرياد زدن در خلاء ديگر رهايم نمي كند. هنوز نتوانسته ام به زوال انسان تا اين حد عادت كنم ... چگونه مي توانم نقشم را بهتر از اين بازي كنم، زمانيكه خودم را اينقدر تنها مي بينم. ما در اين تنهايي و در اين خلاء چگونه مي توانيم نقشي را بر عهده گيريم ، ياران ما كجايند.... به هزاران و ميليونها تكه ي جدا از هم تجزيه شديم، تحقير شديم و به تحقير ديگران ياري رسانديم ، از هويت انساني تهي شديم، چند شخصيتي شديم و ترس در ما دروني شد... من متاسفم كه در چنين دوراني زاده شدم و آنچه به چشم ديدم و مي بينم، قرون وسطاست.... براي عملي شدن ايده ها ، حداقلي از اعتماد متقابل، احترام به دگر انديش و باور به آزادي و حق دگر انديشي لازم است. متاسفم كه بايد بگويم اين حد اقلها را در ميدان عمل در بسياري از نيروها نمي بينم. تلاش يكسوست، نتيجه سوي ديگر. تلاشهاي امروز ما بسيار و بارها بي نتيجه مانده .... بسيار روشن بگويم كه از نيروهاي موجود كه پتانسيل ايجاد تحول در جامعه را دارند، نا اميدم . شفافيت، شهامت، صراحت و در عين حال تلاش بيدريغ كالاهايي است كه در شرايط فعلي كمتر خريدار داد...."

پاشو، پاشو، عزیزم دیگه نبینم از این حرفا بزنیا! حالا یاد گرفته حرف از واقعیت بزنه!! کدوم واقعیت؟ چی؟ کی؟ کجا؟ کِی؟! پس مکانیسمهای دفاعی بشر برای چی ساخته شده عزیز؟ برای اینکه بتونه بزنه زیر ِ بعضی از واقعیتها! مرگ بر واقعیتها! الان یه جور شده که ما ایرانیها، به خودمون راحت اجازه میدیم که هر چی صفت بدی را به خودمان ببندیم و راحت و بدون خم به ابرو آوردن، آن را به درستی و در مواردی به نادرستی، تایید کنیم. من این واقعیت رو نمیتونم ببینم، نمیتونم تحمل کنم، این اصلن یه توهین به منه. / ندا: چسبیده به من مثل کنه./ من نه برای خودم رسالت قائلم و نه به خودم به چشم ناجی نگاه میکنم. اگه ناجی هم باشم، میخوام خودمو نجات بدم. من نمیتونم این واقعیتو تحمل کنم. حداقل الان نمیتونم تحمل کنم. انگار، واقعیتِ تنهائی، بغضی شده و گلومو گرفته و داره خفه ام میکنه. دستم را به طرف تو دراز کرده ام تا شاید مرا از خفگی ِ "تنهائی، بی احترامی، زوالِ انسان، از هم گسیختگی، تجزیه ی یاران، تحقیر شدن، تحقیر کردن، بی اعتمادی، بی شهامتی، بی صراحتی، زندانی بودن در تارهای نامرئی، سقوط ، فریاد در خلاء،" / ندا: دیگه چیز دیگه ای نبود؟!/ چرا: "کم بودن تلاش بیدریغ، بی پتانسیلی"/ ندا: تموم شد یا نه؟!/ نه! ولی کوتاهش میکنم: و مرا از خفگی ِ: " من نمیتوانم کاری بکنم"، در آوری.

آرزو (ترکیبی از دکلمه و ترانه، بر روی یک آهنگ هندی)

تا حالا شده آرزو کنی آدما پرمهر بودن همه
تو درون پری چهر بودن همه
کلید هر چی سحر بودن همه

مهربون میشه دداگه راستی هست او دوست من
ارزش دون میشه دداگه گل بده به دست من
هم زبون میشه ددداگه راه میخواد به هستِ من

تا حالا شده آرزو کنی آدما پر از خوبی بودن همه
شمال ِ هر جنوبی بودن همه
اهل رفت و روبی بودن همه

چقد خوب میشه دددست تو گردن اگه میخواد با من
چه محجوب میشه ددهرچی خواسته ست اگه نگه من من من
چه محبوب میشه ددشادی و غم اگه تقسیمه با من

کِی میخوای بگی ددکِی تو قول میدی ددبیائی به پیش مــــــــــن ؟
ببین چهره ی ریش من
چنین زندگی ددبدون تو ددزنجیری قَوی ی پیش مـــــــــــن
کمک کن بلرزه پیش من

تا حالا شده آرزو کنی آدما به فکر وفا بودن همه
پر از شوق و صفا بودن همه
بیزار از هر چی جفا بودن همه

وفادار میشه ددتو همه جا اگه هست پشت من
صفادار میشه ددمیشه برام زیبا دشت و چمن
پرآزار میشه ددنه واسه من، واسه دشمن من

با من حرف بزن ددبه من دست بزن دداز این تب دارم میمیرم مــــــــــــن
کجا یاور بگیرم من ؟
بگو اینجا ددچه جوری من ددچه جوری آروم بگیرم مـــــــــــن ؟
چه جور سر به زیر بگیرم من ؟

بده گرما ددتو ای زیبا ددکاش آدما
پر احساستر بودن همه
پر اُس و اساس تر بودن همه
تو جنگ زندگی کم هراس تر بودن همه

پر احساس بشم ددمشکلم میشه مشکل تو
با سپاس بشم ددراحتم میشه راحت تو
پر هراس نشم ددخونه زیبا دارم تو دل تو

خانم بیضائی
نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی گفتی:

" با بخش اعظم نوشته ي بسيار زيباي شما موافقم... راستش كم كم داشتم به پوچي اين تلاشها باور مي كردم و تصميم داشتم وارد يك دوران طولاني سكوت بشوم.... نوشته ي شما در من شور ديگري ايجاد كرد. بايد ادامه داد. همانطور كه بارها گفته ام ما در برابر آيندگان مسئوليم."

تو با صداقت و با درک و زیبائی شناسی ِ خودت، نوشته ی مرا زیبا نامیدی. بدون اینکه منتظر باشی که اول شجره نامه ی منو بدونی. تو با بخش اعظم نوشته ی من موافقت کردی و به من نشون دادی که به اشتباه به سراغ تو نیامده ام. به خاطر اسم و اعتبار و زیبائیِ وجودت و احترامی که برای تو قائلم، با این حرفات به من غرور بخشیدی. آدما وقتی ناامید میشن که میبینن حرفاشون تاثیری نداره. ولی تو فکر میکنی حرفات تاثیر نداره. روی من که تاثیر داشت. پس هرگز شک نکن به اینکه میتونی تاثیر بذاری. و بالاخره من هم تونستم در "زیبایی بحران زده" که میدانم و میداند در جائی از درونش، شور و شوق و امید به تغییر، اسیر تارهایی نامرئی است، شور دیگری ایجاد کنم. کارنامه ی افتخارات مرا برگی زرین هدیه دادی. یه ذره سر به سرت بذارم و تو را "زیبای بحران زده" بنامم؟!! اون شور و شوقی که به گوشه هایی از وجودت چنگ زده است و صد در صد مطمئن است که چنگ بردار! نیست و کار خود را خواهد کرد، خندان است از اینکه شور و شوق من به سراغش آمده. ای شور و شوقِ نیلوفر، این چنگالت چرا تیز نیست؟ /ندا: چنگالاتو نشون بده ببینم! اِ اِ اِ خجالت نمیکشی. زودی میری تیزشگاه! و بعد که برگشتی، یه چنگی بزن به وجود این "زیبای بحران زده" ، چنگ محکما!، که جیغش در بیاد. جیغش در بیاد. ما از پتانسیل هامون زیاد استفاده نمیکنیم! نه درست چنگ میزنیم/ و نه درست جیغ میزنیم. و هزاران جیغ بر خودبینان، و هزاران جیغ بر قدرت طلبان، و هزاران جیغ بر "به جدائی دامن زنندگان" و هزاران جیغ بر تحقیر کنندگان و هزاران جیغ بر تحقیر شدگانی که من و تو باشیم و اجازه ی تحقیر کردن و تحقیر شدن به خود بدهیم. هر چند تحقیر کردن و تحقیر شدن، بعضی جاها لازمه، تا انسان تر باشیم.

لایق ( ترانه ای با الهام از آهنگی از تئودوراکیس "زِد")
رود خروشااااااااان دددجاااااا ریِ کوهستان
بیا آبیاری بکــــــن دددکوبـــــــر خشک ایران

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
ای جوون ای جوون، دختر و پسر جون، لاااااااااااایق زندگی ِ بهتری
حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
خوش قد و قامت، سرشار ِ قدرت، از ایناااااا تو خیلی بیشتری
حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
میشی میشی پر شهامت، میشی میشی پر طراوت از اینااااااا تو شایسته تری

تو اِااااای زیبا گل باغموون دددچراااااا خودخوری در درون؟
چراااااا تحملِ این تحقیـــر دددباشـــــه همیشه کارمون؟

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
بسه دیگه این اسیری، در تارهای سر به زیری
با تنهایی و کوچکی، گوشه ای گوشه نگیری لااااااا یقِ زندگی ِ بهتری
حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
اگه تهمت هست فراوون، پاداش رنج هستش ارزون
عشق درونیِ خود را، ارزش بده تو فراوون از اینااااااااا تو خیلی بیشتری

پر قیمتم، پر غیبتم، یارم نشی در حیرتم، من عاشق اون خنده تم، صدات کو
هرگــــــــــــــــــــــــز خفقون نگیری
پر حسرتم، از زشتیها پرنفرتم، انگشت به زنگ خونه تم، سرخی ِ زردِ گونه تم، صدات کو
هرگــــــــــــــــــــــــز خفقون نگیری

یک بااااااار به سوی عشق پرواااااز دددچراااااا نشه ماجرا آغاااااز
چرااااا جری نشیـــــــم دددبدون همت میشه زندگی ناسااااز

حرف بزن حرف بزن حرف بزن حرف بزن
کی دلیره؟ کی دلیره؟ مخفیگاهش مثل شیره
کی اسیره؟ کی دلگیره؟ دستشو بالا بگیره
لااااااااا یق زدنگی ِ بهتریم

خوب، نیلوفر، میبینم بدجوری دچار بحران شده ای. من هم تازگی ها بدجوری دچار بحران شده بودم و الان هم تا خودمو ول میکنم، چهره ام علائم افسردگی به خودش میگیره. اگه داستانمو برات تعریف کنم، هم میخندی و هم شاید در جائی از آن، قطره ی اشکی گونه ات را تر کند. ولی سرت را درد نیاورم و فقط بگویم که ضربه ای خوردم که نتیجه اش، یه مدت تقریبن افتادن تو رختخواب بود. و باید اعتراف کنم که هنوز جراحات آن زمین خوردنِ وحشتناک، که روزی چند بار به صورت نشانه های افسردگی، یک بار لبانم را، یک بار گونه هایم را و یک بار چشمانم را از حالت عادی خارج میکنه، مرا به درد میاورد. و من رو به شما آوردم، و نامه ام به شما، یکی از نشانه های آغاز دوباره ی زندگیِ منه! البته امیدوارم این حرفا باعث دلزدگیت از فعالیت سیاسی نشه، و اگه قراره دلزده بشی، زودتر دلزده بشی، تا عمری تلف نکرده باشی. / ندا: مگه من میذارم! / من شاید هیچ وقت از سیاست نتونم دلزده بشم و تماشاچی. من بتدریج قدرتم را بدست آوردم و یا دارم بدست میارم. انگار بخشی از وجود من، میخواد بر بخش دیگرش تاثیر بذاره و بکشه و دنبال خودش ببره. انگار که تحت تاثیر و اسیر افکارمان هستیم/ ندا: خوب معلومه هستیم. جک میگی؟/ و من شاید میخوام با این حرفا، خودمو تحت تاثیر قرار بدم و قویتر کنم:

تحت تاثیر خودم
هیچ وقت اقتدار خودتو زیر سوال نبر، هیچ وقت. اگه پخش بشی روی زمین، با مرده فرق نداری، باز مرده که مرده، ولی تو زنده ای و دائم مرگ رو تو خودت حس میکنی. تسلیم محض، حقارت محض، شخصیتی ناشناس، و شخصیتهای وجودت، دائم همدیگر را پاره پاره میکنند، و تو تماشا میکنی و قدرتی نداری، و این دعوای شخصیتها، ادامه داره، ادامه داره، ادامه داره! تا یا تو تا زمان مرگ، هر روز و هر دقیقه پاره پاره بشی و راحتیِ فکری نداشته باشی، و یا اینکه همین الان، همین الان، دستاتو بذاری رو زانو و بگی "هِی" و بپری رو پاهات: "و من دیگر شکست را نخواهم پذیرفت / ندا: تا اطلاع ثانوی!!/ و من دیگر راه پیروزی را خواهم آموخت / ندا: اول انواع راه های شکست را نام ببر./ و من شادیم را شادی و خشمم را خشم و نفرتم را نفرت مینامم /ندا: توبالاخره کِی شاد میشی؟! / و من کثیفی را کثیفی خواهم نامید / ندا: لباسهائی را که باید بشوری! چه مینامید ؟! / و هر تار و پودی از وجودم که از درد گسسته میشود / ندا: مگه بی درد هم میشود؟! / فریاد دردش را در خود نخواهم خورد / ندا: دلم از دردِ گشنگی داره قار و قور میکنه، یه چیزی بخورم!/ و من انزجارم را از پستی پنهان نخواهم کرد / فیلسوفدیوانه: آیا در پسِ هر پستی، بلندی ای پنهان نیست؟ و آیا هر بلندی ای از پستی متاثر نیست؟ و آیا هر عشقی، از نفرتی متاثر نیست؟ و آیا...آخ آخ آخ/ و من با در درون ریختن و خوردنِ خشم، روحم را پریشان نخواهم کرد / ندا: و من موهایم را افشان خواهم کرد! / و من جیغ میزنم، جیغ میزنم، جیغ میزنم / ندا: پس چرا من کر نمیشم؟! اینم شد جیغ؟! / و من داد میزنم، جیغ میزنم / ندا: خوب خوب، حالا خل بازی در نیار / و اگر احساس کنم حق با منه، دیگه عقب نشینی نمی کنم / صمد: اخمخ، حیف اون زحمِتایی که موُ کشیدُم تا انگشت تو چش کردنو بهت یاد بدُم! آخه اخمخ، ندیدی موُ چه جوری عقب میرفتُم، جلو میرفتُم، کنار میرفتُم و سر بزنگاه، حق اون چشمای گناهکار رو کف دستش، نه! کف چشش میذاشتُم؟! استراتشیک و تاختیک هم چیز خوبیه نه!/ و تمام موانع ِ سر راهم را نابود میکنم / ندا: وای وای، این آخر منو نابود میکنه! / و من برای رسیدن به هدف، درها را به روی عشق باز میکنم / ندا: مطمعنی که عشق هدفت نیست؟!/ و برای معشوقه ام ناز نمیکنم / ندا: مگر اینکه حقش باشه!
و کشاورزی هم میاموزم! / صمد: هااا، بیا مو خودُم بهت کشاورزی یاد میدُم. تو فقط بیا! / چگونه بپاشم بذر قدردانی، بذر مهربانی، بذر درد دل و درک یکدیگر، / گزارشگر: شاهین به همه ی خودشیرین کنندگان یه چشم قلمبه ای! میره که کسی دیگه جرات نمکپرونی نمیکنه، حتا من. یعنی از الان!/ بذر اقناع، و حتا بذر خواهش؟ تا با عشقم کنم سازش، تا ببینم و بکنم نوازش، و اگر نشد، بر سرِ دوراهی، یا ناامیدی و افسردگی و سکوت و تا زمان مرگ، هر روز و هر دقیقه، پاره پاره شدن از دعوای حقارت و غرور، حقارت یا مبارزه، و من با سکوت به تماشای اعدام مینشینم، و یا دستامو میذارم روی زانوان و میگم "هِی" و میپرم رو پاهام: "و من دوباره شکست را نخواهم پذیرفت، و من دوباره راه پیروزی را خواهم آموخت، و من دوباره جیغ میزنم! و دوباره درهای عشق باز میکنم ، تا عشقم را به چنگ آورم، و دوباره و دوباره و دوباره و ... / ندا: هی، دیوونه! میخوای بیام مثل "شوق و انرژی ومیل" نیلوفر، چنگولاتو معاینه کنم؟! /

نیلوفر!
گفتی : " هنوز نتوانسته ام به زوال انسان تا اين حد عادت كنم و شايد هرگز نتوانم بي تفاوتي چهره ي تماشاگران سنگسار و شلاق و دار را بفهمم. " راستی چگونه میشود که انسانی با سکوت، نظاره گرِ دار و شلاق و سنگسار باشد؟
آن انسانی که با سکوت به تماشای دار نشسته است
دیگر از پیدا کردن امید خسته است
او آنقدرها هم احمق یا بی احساس و بی تفاوت نیست
انگار جایی از وجودش از همه چی خبر دار است
انگار میداند که گلهای سر سبد جامعه اش، مغزهای متفکرش
روشنفکرای یه مقدار شریفش، با چنگ و دندان به جان هم افتاده اند
و چوبی لای چرخ حرکتِ خودشان میشوند
تهمت، تهمت، غرور بیجا، غرور بیجا، تحقیر، تحقیر / ندا: یه دفعه به هم بگویید که بمیر!
قدرت طلبی، قدرت طلبی، عدم اعتماد، عدم اعتماد / ندا: کجاست، کجاست آن اتحاد؟
انسانی که با سکوت به تماشای دار نشسته است
دیگر از پیدا کردن امید خسته است
احساس یأس و ضعف و بی پشتیبانی،
بر منبع بزرگ شوق و انرژیِ اعتراضش، تار بسته است

خانم بیضائی
دیدید که تازگیها فردی به نام "محمود دلخواسته" چه رفتار بدی با آقای گنجی کرد؟ یه مقدار از حرفاشو تلگرافی نقل میکنم [ درشتیِ حروف و مطالب داخل کروشه از من است]:
http://news.gooya.com/politics/archives/2007/08/062552.php

" ... گنجی ... سعی دارد به اين وسيله راهی به سوی رفع مسئوليت اخلاقی و حقوقی از خود و همه آن کسانی باز کند که ... با امکانات ارايه شده از سوی تينک تانک های آمريکا از "گذار" ايران به دموکراسی حمايت می کنند[به من اگه امکانات بدن، دیگر دمکرات بودنم را کنار میگذارم!!] ... امثال آقای گنجی و موضعش در برابر خط استقلال و آزادی ايران و اسلام به مثابه گفتمان آزادی و حقوق و کرامت انسان[درست میفهمم؟! "اسلام به مثابه گفتمان آزادی و حقوق و کرامت انسان؟!"]، ... مدعی دموکراسی و حقوق بشر ... قصد تحريف در تاريخ انقلاب و آرمان های آن در پوشش يک کار "علمی" و به ظاهر "روشنفکرانه" دارند. ... پرهيز از سانسور و تلاش صادقانه ... نشانه ای بر وجود فرهنگ آزادی و آزادگی در نزد مفسر است.... البته اين معرفی و اين جعل تاريخ ... سانسور ... پيشبرد اين جعل ... کار ماهيتاً ضد دموکراتيک و ضد روشنفکرانه و مغاير حقوق مردم [ عجب! مردم حق ندارن! حضور جدی! نیروهای آزادی و دمکراسیخواه را در زمان انقلاب زیر سوال ببرند؟!]... عليه اعتبار جهانی خود ... نقد تاريخ معاصر را با سانسور و جعل تاريخ اشتباه گرفته اند؟ ... به يمن هم نشينی های يک سال اخيرش در آمريکا سود خوبی هم در سانسور بنی صدر يافته است. ... اعتبار يافته بود. ... سرمايه معنوی را که با بازی مرگ به دست آورده بود چه بی محابا به باد می دهد. ... به جای اعتبار ملی بی اعتباری در پی دارد. ... تا در فضای خارج بی اعتبار شود ... کار کسی مانند آقای گنجی که از سانسور آغاز می شود و در سانسور ادامه می يابد ... از سنخ روشنفکری در گفتمان آزادی نيست. ... گنجی به عنوان يک سرباز جزو جبهه استبداد بوده و سال ها در آن به خدمت مشغول بوده[بحث تئوریک را هم فهمیدیم! یادتون باشه، طرف پاسدار بوده ها] است، بسياری از عناصر فرهنگی روانی جبهه استبداد را درونی خود کرده بود و از اين رو هنوز نقد "رقيب" را "تخريب" رقيب می پندارد [ اینجور که من میبینم، این فرهنگ در شما که خیلی درونی ست]. ... گنجی با اين ادعاهايش ... دانش چندانی در مورد موضوع انتقادی خود، يعنی زن و جنيست، ندارد[ یعنی شما ادعا میکنید دانش فراوانی در این مورد دارید؟]. ... دولت مبتنی بر ليبراليسم افراطی آقای گنجی چه حقی دارند که در خصوصی ترين روابط انسان ها دخالت کنند؟ [ سرنگون باد دولت لیبرال افراطیِ آقای گنجی!]. ... گنجی در لوای انتقاد به شريعتی به زنان خواننده مقالات خود می خواهد بگويد ... جرأت آن را نيز نداشته ... در لفافه تلويحاً سخن گفته است؛ آقای گنجی مخالفت با ديدگاه سنتی در رابطه با باکرگی زن را از ديدگاه حاکم بر سرمايه داری غربی انجام می دهند.[چه گناه بزرگی! شما مطمئنّید که این دیدگاه از دیدگاه سرمایه داری شرقی؟! و یا از دیدگاه مالکیت انحصاری ِ حزب کمونیست و یا از دیدگاه سرمایه داریِ اسلامی! و یا دیدگاه شریعتی، بهتر نیست؟!] ... پيچيدگی های رابطه سکس و بکارت با قدرت در جوامع سرمايه داری ليبرال را نمی داند [ خوش به حال شما که از این همه پیچیدگی سر در میارید] ، مانند بعضی از مکاتب فمينيستی اصرار دارد که اگر قدرت در شکل فرهنگ مرد سالار، حق نظر و عمل در مورد زن و روابط جنسی اش نداشته باشد زن قدم بزرگی در آزادی جنسی خود برداشته است [ چه اصرار احمقانه ای!!!! لطف کنید و بگذارید که قدرت در شکل فرهنگ مردسالار حق دخالت داشته باشد!] . ... وی، هم در دو برخورد شخصی در پاريس و لندن و هم در نوشته هايش... نشان داد که اهل گفت و شنود آزاد توام با شجاعت اخلاقی و خارج از ملاحظات قدرت گرايانه نيست ... تا از قدرت باوری، جزم گرايی، خود کم بينی در برابر متفکران غربی و راديکاليسم سطحی و بازاری رها نشده است [ خوش به حال شما که از همه چی رها هستید!] نمی تواند با شهامت اخلاقی وارد گفتمان آزادی شود و به همين دليل است که نوشته ها ملالت آور بوده و چيزی جز مصرف دست دوم از اين و آن نويسنده و مشاوران فکری ای که هر يک به گونه ای با انديشه آزادی و استقلال ايران در ستيزند نيست. ..."

آقای دلخواسته با خود فکر میکند:" حالا که رژیم میخواد بی اعتبارت کنه، خوب پس من چه کاره ام؟!". خانم بیضائی، من هم با بعضی از گفته ها و موضعگیریهای آقای گنجی مخالفم، و ممکنه در جاهایی به او تند هم برخورد کرده باشم، ولی بینهایت برای او و شجاعتش و آزادی و دمکراسی خواهیش و تلاش برای ارتقاء آگاهیش و با دیگران مطرح کردنش، احترام قائلم، و کار این آقای دلخواسته را، بر خلاف اینکه ادعا دارد که بسياری از عناصر فرهنگی روانی جبهه استبداد را از خود بیرون آورده است و از اين رو دیگر نقد "رقيب" را "تخريب" رقيب نمی پندارد، دقیقن در جهت تخریب شخصیت آقای گنجی میدونم. انگار کسی گوشت تن مرا کنده است و میخواهد کباب کند و به خورد من بدهد. و هزاران شرم بر این آقا که از مسائل تئوریک و قابل بحث، کل شخصیت آقای گنجی را میخواهد به لجن بکشد. ما باید جلوی این همه بی احترامی و نابود کردن شخصیت و اعتبارِ آزادی و دمکراسی خواهان را بگیریم. / ندا: و ما شعار بلدیم بدهیم!/

ای محمود دلخواسته، دلت مگه نخواسته
مافیا سرنگون بشه، یه مرده ی بی جون بشه
آزادی تو ایرانِ ما، چه خوش سر و سامون بشه
با چه کسی میخواستی، تو چه جوری میخواستی
اینکار بشه، اینکار بشه
جنگ پشه با حبشه، جنگ پشه با حبشه
گنجی حالا بی شخصیت بشه بشه، خراب بشه، مزدور! بشه، سود جو بشه
شخصیت معنویش بر باد بشه، شجاعت اخلاقیش زیر سوال باشه باشه
بی اعتبار، قدرت طلب، با آزادی در ستیز
سانسورچیه، بازاریه، بیا تو آبروش بریز!

خانم بیضائی
تشخیص حرکت درست یا غلط خیلی برای من سخته. ولی خوب تنها چاره اینه که سعی کنم کمتر اشتباه کنم و اشتباه ها و یا طرز فکر اشتباهم را جبران کنم. من که یه مقدار یاد گرفته بودم، ولی فکر میکنم بیشتر یاد گرفته ام که هم نیمه ی پر لیوان و هم نیمه ی خالی لیوان را ببینم. سعی کنم تا اونجا که میشه و میتونم، از آدما، یا شیطان و یا فرشته نسازم. تازگیها در حالتی که خیلی عصبانی بودم، اینطوری نوشتم: "من یک جمهوریخواه سوسیال دمکرات هستم ، من طرفدار یک رئیس جمهور تشریفاتی هستم، و تو ای دمکراسیخواه، از عطر و بوی روی چون گُلت مستم. اما یک دمکرات میتونه یه مقدار کم شرف هم باشه، یه مقدار ناپاک یا کثیف هم باشه، یه مقدار نفهم یا گاو هم باشه، یه مقدار خودخواه یا دیکتاتور هم باشه. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته و کم شرفی را کم شرفی بنامیم. .."

و من نفهمیدم از کدام عطر و بو، مست بشم و با این خشمم چکار کنم / ندا: حالا میدونم یه مقدار نفهمی، ولی چرخم الان چند روز پنچره، فعلن برو پنچرگیری بکن و خشمتو بذار رو تلمبه. خیلی هم بادش نکن که زود پنچر بشه! / آیا میشود هم خشم خود را نشان داد و هم بی انصاف نبود و هم خوبی دیگران را قدر دانست / گزارشگر: در اینجا ندا دیگه از دست شاهین عصبانی میشه و میذاره دنبالش و شاهین هنگام فرار و دور زدن دور میز، داد میزنه:/ نیلوفر جان از موفقیتت در اجرای تاتر به زبان آلمانی خیلی خوشحالم. هر چه معروفتر بشی بهتر. راستی چی شد؟ قرار بود متحد بشیم. اتحاد! اتحا...! آخ آخ آخ/ گزارشگر: و پاش گیر میکنه به صندلی و میخوره زمین و ندا بهش میگه: تا جونت دربیاد! ولی چون دل نازکه، میگه حالا که خوردی زمین، یه ذره دیگه بهت اجازه ی حرف زدن میدم. اصلن یه دهن بیا! و شاهین دردش یادش میره و دهانش را جمع و جور میکنه/ :

ناز چشات دد چشات چشات دد چه کسی رُو دل میبره
قند لبات دد لبات لبات دد چه کسی رو نقل تره
اون کوچه ها که میری تو توش گم میشی
چه کسی برات دد برات برات دد به شوق دیدار میپره

دل خون نکن، قشنگ بکن، گلشن بکن، روزامو ددد روشن بکن شبامو
مخفی نکن، اقرار بکن، قبول بکن، مهرمو دد جواب بده شعرمو

شعر عاشقی چه شر و شوری داره
به عشق رسیدن چه غروری میاره
هر کی حسوده چشاش نوری نداره
خوشحالیِ ما به آزارش میاره
بر علیه ما میاد قانون میذاره
چه سوت و کوری میخواد دنیا بیاره

اون کینه هات دد خشم نگات دد به کی بگو سو میبره
خواب شبات دد شبات شبات دد از چی بگو بو میبره، از چه کسائی میپره
اونی که میخوای دست به یقه باهاش شی
میام باهات ، همراه باهات ، که استقامت نبره

تو فکر بکن، روشن بکن، صریح بکن مُشکلودد جدا کن آب و گِلو
پر باز بکن، تردید نکن، تو باز بکن اون دلو دد بیاد کی اول جلو، بیاد کی اول جلو

شعر عاشقی چه شر و شوری داره
به عشق رسیدن چه غروری میاره
هر کی حسوده چشاش نوری نداره
خوشحالیِ ما به آزارش میاره
بر علیه ما میاد قانون میذاره
چه سوت و کوری میخواد دنیا بیاره

نیلوفر جان، اول کیا بیان جلو؟
راستی شما که این همه در صحنه ی تأتر زحمت و بی خوابی میکشید، یعنی بیشتر وجودتونو گذاشتید برای انتقال احساس، انتقال دیدگاه، انتقال خودآگاهی تا آنجا که آگاهی. تأثیرت در من چگونه خواهد بود؟ من احساس میکنم شما به مرحله ای رسیده اید که فعالیتهایتان، پاسخگوی احساسات و ندای دلتان نیست و برای همین از تارهای تنیده حرف میزنید. مرگ بر تار!! تارهای وجود مرا به ارتعاش در بیار!، روشنایی ببخش به این دنیای تیره و تار.

هر روز اگر یک جمله ای از سوی تو باد آورد
خوشحالیم را زندگی از مرگ در میاورد
در این سرا کز غفلتی سازی به کنج افتاده است
مشتاق انگشتان توست تا نغمه ای شاد آورد

و از شراب جام وجودت، به من هم مقداری بنوشان. من هم ناامید میشم، افسرده میشم، خشمگین میشم و عاشق اون چهره ی غمگین هم میشم .

با امید و احترام
شاهین دلنشین
شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا