بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Tuesday, 13 November 2007

مع مع مع، گوسفند میشی؟ نع نع نع


جایزه ی "انجمن بُزانِ چموش" به بهترین مع معِ بُزانه!
(اخیرا بز چموشی با مع معی جانانه به بزانی که در فهمیدگی چموشند، بیشترفهماند! که بزها بع نمیکنند و بلکه مع میکنند. و ما در این مورد، استثناعن! در بعضی جاها بیشترفهمیده شدیم و بعضی بع ها را مع کردیم)

فراخان! به همه ی بُزان چموشِ وبلاگ مع کن!
گزارشگر: البته این انجمن هنوزمع نشده، یعنی تاسیس نشده، ولی کی به کیه! و اما داستان این فراخان!: ماتلیمدال بخاطر بع بع های / بع مساوی با عین سند است و مع نشده / چموشوارانه ی زیتون، به حضور او میشتابد و در میهمانی بزرگی که از طرف و به خرج او راه افتاده که نگو! شرکت میکند و در این مراسم ِ! مع معی که نمونه ی بع مع های آن به حضورتان خواهد رسید، به زیتون میگوید: / ماتلیمدال: حالا که خودت بعنوان بز چموش، اولین بع بع را مع کردید (یعنی فریاد کردید) این مدالی بسیار طلائی را به گردن خود بپسندید و بگذارید اسم شما را بگذارم: "بز چموش: زیتون ِ مع مع" ، و از آنجا که در این میهمانیِ بع معی! بزان چموشی ابراز بع / مع کردند، و به این ترتیب نشان دادند که در این امر خطیر حاظرند از هنجره ی! خود مایع بگذارند، پس شاید زمان مع معی همگانی فرا رسیده باشد./ گزارشگر: ماتلیمدال در اینجا بیانیه ای از جیب در میاورد و رویش را به مابغی! بزان چموش نموده و مع میکند!/ ماتلیمدال: به همه ی بزان چموشِ وبلاگ مع کن! به خاطر تنها نگذاشتن "بز چموش: زیتون ِ مع مع" در امر کبیر بع بع! ما بزهای دیگر، مع بع خود را اعلام کنیم و سمهای خود را بر کامپیوتر جفتک زنیم تا از آنجایش! پستی بزند بیرون. موفقیت و عدم موفقیت این تاکتیک بع معی، به میزان چموشیمان بر میگردد. پس اگر میتوانیم بع معی بزانه و چموشانه بکنیم، میکنیم، وگرنه در خموشانه گیمان چموشی میکنیم که از ما بزان چموش، جز چموشی، کاری بر نمیاید. و امید به دریافت جایزه ای برای بهترین بع مع، بر پیر و جوان عیب نیست، حتا برای من که بزغاله ای 3 ماهه هستم! و چون گزارشگر رفته در بهر بع معها، که گزارشی از آنها تهیه کند، شما مع های مرا به او گزارش بدهید. منتظر معهای شما هستیم! /گزارشگر: در این مراسم، ویزیتور چنین معی کرد: "بزغاله بودن بهتر از الاغ بودنه!" و بع و مع های جانانه ای برای او مع شد. بعِ پریسای مقامدوست: "اول من مقام سوم رو حفظ کنم، بعد من هم بع بع میکنم." ولی تا این لحظه که دیگران تا مقام 63 ارتقا! پیدا کرده اند، دیگر هیچ بز چموشی، بعی معی از او نشنیده است. مرجانِ ضد مرد! هم بع کرد: "مردها ارزش بع بع هم ندارن"، و هیچ بزی به او چموشی نشون نداد. حتما منظوری دارند! و اما آذر، مع مع جانانه ای بع! نمود که نگو!: "بع....بع....بع" و در ادامه: "بز به زندان رود و بزغاله ... کند از دوری او بع بع بع". آفرین ، یعنی مع بر تو! و اما مع مع ِ واقعی ِ امیرِ بزشناس: " 1. بز یک موجود است مثل گوسفند ولی به اندازه کافی گوسپند نیست. 2. دارای دنبه کم‌تری می‌باشد .3. به‌جای این‌که مثل گوسپندهای بی‌آزار، به دنبال گوسپند جلویی راه بیفتد؛ دائما فضولی می‌کند و به‌همین‌خاطر همیشه در جلو یا عقب گله حرکت می‌کند. 4. آن‌قدر موجود رذلی هست که اگر لگدی بهش بزنید ممکن است به شما شاخ بزند!5. دنبه قابل به عرضی ندارد (دنبه: وسیله چرب کردن سیبیل!) 6. برخلاف گوسپندان نجیب که ورد زبانشان "بع‌بع" مشابه "بعله‌بعله" است، بزها معمولا "مع‌مع" بر وزن "من من" می‌گویند." خوانندگان دیگر خودشان را به این مهمانی دعوت کنند و ببینن چه خبره، ولی در آخر از مذاکراتِ صورت گرفته در این مهمانی بگویم/ آبنوسِ چموش خیابانی!: "به نظر من بايد مردم ايران در كوچه و خيابان بع بع كنند تا اين رفيق عزيز بفهمد ايران مملو از بزغاله است./ "بز چموش: زیتونِ مع مع":"آبنوس جان، خوبه یه تظاهرات واقعی راه بندازیم و فقط بگیم بع بع:)) کسی هم نمی‌تونه با باتوم بزننمون./ گزارشگر: موضوع که بامزه ی جدی شد! شاهین دلنشین چنین مع بعی را مع کرد:/ شاهین: " زیتون جان، این پیشنهادت برای تزاهرات! واقعی مع مع راه انداختن، بسیار بسیار ایده ی خوبی یه. مخصوسن! اگر با پیشنهاد من در مورد جمعه ی اول هر ماه (هم در ترانه های "تنها نمان" و "نه لاس، نه التماس" و هم در انتهای سایت) تلفیق بشه و فعلا بع بعِ خفیفی مع بشه تا مردم عادت کنن به هر بهانه که شده، در خیابانها و میادین قدم بزنن و جمع شوند. و وقتی زیاد شدن، صدای مع بع هم خود به خود زیاد میشه / گزارشگر: و یادمان نرود که آذر ضمن بع کردنِ: "زیتون عزیز پیشنهاد این آقای شاهین بد نیست"، با هوشی بزان چموش را زیر سوال برد: "مگر اینکه آقا حق داشته باشد و مخالفانش بقدر بزغاله هم نفهمند" که صدها مع ِ اعتراضی بر او مع باد. خوب من دیگر بروم دنبال کار زندگیِ معیِ خودم. و مع ِ مخصوص خودم را بکنم. و در ضمن تا یادم نرفته مع کنم که بز، بزدل نیست و کوه راست! را میگیره میره بالا. بنا براین آنها که برای ما بزان چموش، بعِ گوسفندانه دراورده اند که گوئی ما بز دلیم، باید از این بع بعای خائنانه ی گوسفند مابانه شان خجالت بکشن! تا معِ بعدی، مع ... مع ... بع. این بع آخری بخاطر چموشی بود، وگرنه مع درست است!
سروناز: هیچوقت بدون مع از دنیا نروید!

ما بُزان و بزغالگان چموش
ندهیم جیغ و دادِ چوپان گوش
گله مانرا اگر شود هواسش! پرت
به مکانی بریم که پرسد کوش؟!

کارآگاهان میگویند که احتمالن همه میروند خارج!

Monday, 12 November 2007


گول احمدی نژاد را نخورید!

این حرفای احمدی نژاد، ممکنه کسانی را به فکر رای دادن و بدست آوردن افراد بانفوذ! در مجلس بیاندازد: "وي با بيان اين‌كه "به فضل الهي هنوز روحيه دانشجويي خود را حفظ كرده‌ام" خاطرنشان كرد: «الان قاضي پرونده‌اي را تحت فشار سنگين قرارداده‌اند تا جاسوسي را تبرئه كنند.» احمدي‌نژاد گفت: «ملت ايران اجازه نخواهد داد تا برخي با نفوذ سياسي و اقتصادي، مجرمين را از دست انتقام ملت نجات دهند.»"
زیتون: "اصلاح‌طلب‌ها این روزا حسابی به تکاپو افتادن برای انتخابات مجلس 24 اسفند رأی جمع کنن.با همه تماس می‌گیرن که بیایید متشکل شیم، جلسه برگزار کنیم، کمک مالی جمع کنیم و این یکی مجلسو دست خودمون(!) بگیریم و چنین کنیم و چنان کنیم. آخه بگو این همه سال مجلس و رئیس‌جمهوری دستتون بود چیکار کردین؟می‌گن ایندفعه موضوع فرق کرده. فریاد می‌زنیم و حق ملتو می‌گیریم.اوضاع چه فرقی کرده؟ معجزه شده؟ شجاعت شما زیاد شده؟ قوه‌ی ناطقه‌تون پیشرفت کرده؟"
خودم: "اصلاح طلبان، بدون قدرت مردمی، چگونه قدرت چانه زدن پیدا میکنند؟ چرا مردم را به خیابان دعوت نمی کنند؟ / ندا: خوب بابا میترسند / پس حیف رای هروم! کردن.
سروناز: آری این چنین بود!



خنده های این بچه ها را ببینید. کدومشون منم؟ و کدومشون موناهیتا و نازلی و خورشید؟

Saturday, 10 November 2007

به افتخار خاهر! نازلی کاموری



گزارشگر: سَگجواد در زندان چون نمیتونه کار دیگه ای بکنه، تئوری های پاچه گیری میبافه، از بس که شده کلافه. تازگی ها به نظرش رسید که پاچه ی خواهر نازلی باید پاچه ی لذیذی باشه، و واسه ی همین، برای دلبری! میخواد اسمشو بذاره "زرشکنازلی" و شاید هم "نازلی زرشک" بهتر بهش بیاد. نظر شما چیست؟ / سروناز: جواب بدید! / در اینجا ماتلیمدال که خیلی وقته که از مدال ندادن دچار افسرگی شده، خوشحال میشه و میخاد! یک مدال طلائی و زیبا را به گردن "نازی زرشک" و "جوادِ سگ" و شاید همون بهتر باشه که اسمش سگجواد باشه، بندازه. / ماتلیمدال: ماآتلـــــــی! مداااااال! ای سگجواد، تو به خاطر این ایده ی طلائی! چنین مدالی میگیری، زودباش خم شو! و خاهر! نازلی کاموری! شما به این دلیل، (آخرای آنرا نگاه کنید) به مقام "زرشکنازلی" و یا بهتر از آن، یعنی "نازلی زرشک" مفتخر میشوید. سر را کمی دلا بفرمائید! حالا خوب در آینه خود را نگاه کنید و از این مدال کیف کنید! / صمد: نفروشیش باهاش بری ایران و تا این هامریکائی ها به ایران همله نکردنا، هموشو بری چلوکباب بخوری ها! کوفتت بشه اگه این کارو بکنی / خوب کجا بودیم؟ جواب بدید!
اخیرا "نازلی زرشک" ما را بد جوری افسرده کردند:
"به دليل ازدواج دوستان و نبودن عيال دم دست به يک عدد پا برای خوردن چلوکباب نيازمنديم.از ديروز که اين عکس به شکل مرموزی به دستمان رسيد که خدا بگويم صاحب اش را چکار نکند که روز ما را خراب کرد و اين شکم ما آنچنان افسردگی اي گرفته است که نگو!"
ایشان به طور مرموزی از یک انساندوست تقاضا کردند که پایشان گردند که با او به ایران بروند:
"از ديروز اين عکس را برای هر که فرستاده ام او هم افسردگی گرفته است و طرفدار جنگ شده است. بنابر اين برای اينکه ما انسان دوستی مان به خطر نيافتند، از يک انسان انسان دوست تقاضا دارم که هرچه سريعتر با ايميل من : nazli.kamvari@gmail.comتماس حاصل کند که برويم چلوکباب بخوريم."
صمد: هیچ چلوکُبابی مثل چلوکُباب هیران نمیشه، حتا اینو این "ناسلی سِلِشک" هم قبول داره. وگرنه که چلوکباب تو خارج که پا نمیخواد و افسلدگی به بار و دار نداره و نمیاره که. هر کی مخالفه بگه تا مُنُم بشش بگُم و بزِنُم!
" مساله اين نيست که در کانادا چلوکباب پيدا نمی شود، که می شود و بيست و چهار ساعته اش هم پيدا می شود اما مساله اين است که من هرچقدر خودم را بکشم اين کباب های اينجا مثل کباب متری های البرز نمی شود"
و خوب، برای فرار! از ماموریت اصلی که همان زرشک پاک کنی باشد، گریزی به چلوکباب میزند و امکان موافقت با حمله ی آمریکا را به شرط تقاوقاتی، ممکن میداند:
" من تنها به يک دليل آن هم به يک دليل ممکن است موافق حمله نظامی آمريکا به ايران باشم و آن هم در صورتی است که متفقين تضمين کنند که بلای بر سر چلوکبابی های محبوب من در تهران و قزوين و رشت و شيراز و اصفهان نخواهد آمد و با وجود چپو کردن منابع خام ملی ما ايشان بايد قول بدهند که روی چلوکباب سوبسيد می دهند."
حالا شاید این "نازلی زرشک" میخواد به اونائی که الان منابع خام ملی ما را چپو میکنند بگه که سوبسید چلو کباب را زیاد کنند، و شاید نمیخاد! بگه که منو سننه! اما آمریکا باید این کار را بکند، چون "نازلی زرشک" میخاد با شمک سیریهایِ چلو کبابِ سوبسید دار، بدون افسردگی به شغل شریف زرشک پاک کنی بپردازد.

توطعه ی "نازلی زرشک"!
نازلی زرشک... نازلی زرشک
عرق سگی بهتره یا که بیدمشک؟
حقوق تو چقدر باشه اگه یه گونی پاک کنی کنی زرشک
نازلی زرشک... نازلی زرشک
تو هم آخه شکم داری، پول کباب تو کم داری؟
دست نداری، پا میخوای
یک سفری به سوی ایران با خاطرخا! میخوای؟
من تو رو افشا میکنم! هر چی کبابه میخورم!
برات فقط مرغ و زرشک، مرغ و پلو ، زرشک پلو میزارم
تو صف تو رو، تو صف تو رو، تو رو جلو میذارم
/ندا: وای، اومدی با قافیه حرف بزنی، ولی به نظر میاد افکار شومی! در دیگران ایجاد کردی/ شاهین: نه نه، باور کن منظوری نداشتم عزیزم!/ ماتلیمدال: خاهر "نازلی زرشک"، حالا که مدال گرفته ای، مسئولیت بیشتری داری. بنا بر این اگر پا یافتی و به سوی ایران با هواپیما تاختی! زود بر نگرد. اگر خوب زرشک پاک کنی، سوبسید زیادی به تو تعلق خواهد گرفت و من هم که دائم بهت مدال میدم. معامله ی خوبیه؟ هم ایران، هم چلوکباب، هم زرشک و هم سوبسید. دیگه چی میخوای؟ / صمد: آهای اهالی ده بالا و پایین، اگر در میان شما پائی فیدا نشه که این "ناسلی سِلِشک" ناسنین رو به هیران! نبره تا به آرزوهاش نرسه، با هَنگشت مُو طرفه، که مُو بیخود طرفتار نیستُم!
سروناز: آری این چنین بود سرنوشت فعلی "نازلی زرشک"

Thursday, 8 November 2007

روسری


این ترانه بر روی آهنگ هندی ِ زیبائی با صدای خواننده ی افسانه ای هندوستان، لاتا مَنگِشکار، نوشته شده. این دختره الان شاید 70 سالش باشه، ولی انگار صداش آخ نگفته. درود بی شمار بر او باد.


روسری
زن ِ زیبا مثل جواهر سو میزنه
پس بگید روبندی بر رو بزنه
وگرنه چرا باید با توسری او روسری روی مو بزنه
روی زیبا آخه روی دست مو میزنه
اشعه هاش طلسم به هر سو میزنه

تو بهشت به زنا د مرد و وعده میدید
با همین وعده تون دد میکنید تا یید
زن هم کشش داره به دد مردی که زیبا دید دد مردی که زیبا دید

پس بگید مردا ریش همشون بذارن
عمامه باید رو سرشون بذارن
مثل مانتوی زنا اونا قبا باید روی دوششون بذارن
چرا زنا بار ِ زور شونه شون بذارن
چرا سرپوش به زیبا گونه شون بذارن

زیبائی گلی میمونه دد رو رُو باز میکنه
یه عطر یاس میمونه دد نفس و خوش ساز میکنه
روسری یه اجباری د در ِ زندان باز میکنه د واسه زن جا باز میکنه

عیسی به دین خود، موسی به دینش
هرکسی داره برای خود بینش
چرا روی سین سه نقطه میذارد ، سین و میکنید مثل شینش
سر آزاده رو براش شر میکنید
خواهان سرور و شرور میکنید

واسه هردم رشوه خوری دد تشنه یه همیشه اید
واسه مردم چه فوری دد زورگوئی رو پیشه اید
به نام دین و مذهب د هستی یه مردم و مثل تیشه اید

یا مثل طالبان بزنید به ریشه
یا برو گم بشو ای دغل پیشه
شطرنج و حروم کردید
حالا میذارید همه جا هروقت بازی شه
آهنگ رقص و میذارید پخش بشه
روسپی بیشتر از قدیم پیدا میشه

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



Tuesday, 6 November 2007

به موناهیتا و در ضمن به 14 ساله ها به بالا

موناهیتا، بیا مَساعل! نقاط کره ی زمین را حل کنیم! تو این پست قبلی که میخواستم به "نامه ای از ایران" لینک بدم، نمیدونم چی شد که هر چی به نظر خودم دنبالش گشتم، پیداش نکردم. یعنی لینکو، میخوای با هم برقصیم فلامینگو؟ من از راه دور پر رو هستم، و از راه نزدیک؟ با دیدن تو یه مقداری تا اندازه ای، مستم. البته بیشتر از روی انگیزه. چطوری، با هر کاری که احساسات بر انگیزه؟ تازگی ها به فکرم رسید که بیشتر با شما صحبت کنم که الان هم رسید ولی .../ ندا: ولی نداره احمق! مگه من نگفتم که همیشه باید دنبال ندای درونت بری؟ / صمد: اخمخ بی شهور! این ندا خانم خیلی ناسَنینه! به مو گفته راهنمائیت میکُنُم که به لیلات برسی و تازه گفته تا اون موقع که به لیلات نرسیدی، به فکر چشمت باش، نه! نه! یعنی، یهنی به فکر جسمت باش با تنت! هی به مُو میگه یه هورمونائی به تو هَمله میکنن، و مُو رو از هر چی هورمونه ترسونده. یه هَکسی هم بشمون نشون نداد که اگه سر راهمون سبز شدن، انگشتو از غلاف بیارُم بیرون. این ارتش هورمونا، بدجوری بی صبر و قرارن! اگه به نداشون جُواب ندیم، میزنن به مغزمون و ما رو رُوانی میکنن! مُنُم به این ندا گفتُم که چش که بی تِره که. با چندتا پانسمان و استراحت و کِیف مدرسه نرفتن، درست میشه. این هورمونای بی اُنساف که میزنن مغز و نابود میکنن که. استخفرالله! خُلاسه آقاهه شاهین، اگه پانسمان نمیخوای، حرف ندا رو گوش کن! و برو دُنفال ندای توت! خوب کجا بودُم؟ هااااا، این ندا خانم به مو یاد داده که تا به لیلامون نرسیدُم، یه روس در میون با خودُم بازی کنُم و خودُمو راضی کنُم و تازه مُنُو فرستاد که به لیلا هم بگُم بازی بازی خیلی خوبه. یه اسم انقد بی ترفیتی هم گفت که نگو! حالا مُو نمیدونُم بگُم یا نگُم؟ انقده اِسرار چی شی اِ؟ جیغ میزِنُما! خُلاسه، این هورمونا مثل لوت خونه ای میمونن که باید همیشه در جریان و شریان باشه، وگرنه سیل همه جارو میگیره، و خرابی زیادی به بار میاره. پس وقتی کسی رو نداری که پشتتو بخانورونه، خوب خودت بخارون نه / ندا: از کجا شروع کردی و به کجا رسیدی! مجبور شدی به تیترت اضافه کنی. موناهیتا، این شاهین یه مقدار مجنونه. ببخشش! دیگه هم نمیگه که مطلبت تیترنداره، ولی به نظرش میاد که خود تیتر، لینک هم داشته باشه بهتره. در ضمن گفت که یه بوسه برات بفرستم و من هم بهش گفتم مگه من وکیل تو هستم. بوسه میخوای، آستیناتو بالا بزن! / شاهین: در ضمن، کار خوبی کردی که به "خواهر نازلی کاموری" گفتی که نوشته ی آقای مهرداد درویش پور رو بخونه. البته او بی حساب، به نوشته ی آقای علی کشتگر لینک نداد. چون خودش بدجوری به زرشک پاک کردن علاقه نشون داده! و من هم برای او یک دنیا زرشک آرزو میکنم! البته امیدوارم که هرگز جنگی اتفاق نیفته و دستهای خواهرم درد نگیره. / ندا: شاهین میخواست باز به من وکالت بده، ولی من جوابشو گذاشتم کف دستش! / این نازلی نوشته بود :"اگر اين آمريکايی های جاکش جهانخوار يک نوک پا تنها يک نوک پا در خاک وطن عزيز من بگذارند، من بر می گردم...بعله من بر می گردم و اگر کار زرشک پاک کنی بود، زرشک پاک می کنم" البته جریان بامزه ی زرشک پاک کنی رو هم تعریف کرده. من هم براش نوشتم: "خواهر نازلی جان. ... چرا نگفتی که جمهوری اسلامی هم "با اصطلاحات خودت"، جاکش زنانخوار و نویسنده خوار و روزنامه خوار و کلا آدم حق طلبخوار است؟ سوم هر زرشکی که پاک کنی، زرشکی را به پلوی برادران ارجمند افزوده ای." البته من از بکار بردن این کلمه ی "جاکش" معذرت میخوام.
سروناز: آری این چنین بود !

Saturday, 3 November 2007



نامه ای از ایران
در قسمتی از این نامه که در سایت جوانه ها آمده، چنین میخوانیم:
حتما خبرهای مربوط به پزشک جوان زهرا را شنیده اید و خوانده اید! نمی دانم شاید بی کسی پدر و مادرش و یا گمنامی خودش باعث شده که چندان بازتاب خبری نداشته باشد.




پانته آ در Tuesday, October 23, 2007 ، مطلبی علمی؟! تخیلی آورده
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟

Friday, 2 November 2007

نمیتونی کاری کنی

یکی اگه صدا و امکانات داره، روی این آهنگ صداگذاری کنه، تا به اسم هنری ای که دارد و یا انتخاب میکند، در اینجا گذاشته شود. البته باید تغییراتی در آهنگ بوجود بیاید. این ترانه به مرور زمان بهتر شده. من خودم آنرا با متن اولیه اش خوانده ام، که بطور مثال قسمت " خوشگل، عزیز، تا بوسه ای..." را ندارد. این ترانه که در زیر میاید، بر روی این آهنگ از کوئین نوشته شده. حالا خیلی مونده تا پیر بشید؟ یه ذره راکِ تکان دهنده گوش کنید!/ صمد: مُو تکان دوست دارُم، انقذه خوبه که نگو، مُونُم بهت نمیگُم، چون به مُو گفتن آدُم هر حرفی رو نمیگه. حالا مُو نمیدونُم بگُم یا نگُم! باشه میگُم، به شرطی که منکُرات نفهمه. مُو با قوچعلی و عیندالله دیشُو یَک بزِن برقصی راه انداخته بودیم که بازُم نگو!

Headlong


واضح و مبرهن است که در این ترانه، منظور از شاه و تاج، تخت! دیکتاتوری است. وگرنه ما اُسولا! با یک سلطنت دمکراتیک مثل هلند، مخالفتی نداریم. حالا آقای رضا پهلوی کجا گفته که مقام سلطنت باید تشریفاتی باشه و هیچ قدرت سیاسی نداشته باشه و اصلا در سیاست حق دخالت نداشته باشه؟

نمی تونی کاری کنی
صبرت اومد به سر ، از شاهِ خودسر
تاج و نابود نکردی ، شد فقیه تاج به سر
شد قدرتِ بالا سر ، افتادی دردسر و
نمی تونی اصلا ً براش کاری کنی
نمی تونی نه نه ، نمی تونی نه ، براش کاری کنی
خوشگل، عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، برخود جفا کاری کنی

عادت داری همیشه ، یکی برتر باشه
اختیار حکومت ، دست رهبر باشه
توی تصمیم گیری ها ، از همه سر باشه و
حالا دیگه عُمرَن باید زاری کنی

منظورم با تو نیست ، با کرو کوراست
فرق دیکتاتور با دمکرات تو کجاست
تقصیر اصلا ً با تو نیست ، با فریب خوراست
قدرت میدن به یک نفر ، دمکراسی کشکه یا ماست؟

(دکلمه)
قدرتی بالای دست پارلمان نباید باشه تو کشورمان
وگرنه هرخری ممکنه بیاد و چوب کنه تو خشتکمان
(پایان دکلمه)

شاه و ولی دیدی ، قلدری چشیدی
کِی قدرت تغییرحکومت و به خود میدی؟
خوشگل،عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، حسرت به خود میدی

دنبالش رفتی با سر ، بدون تردید
کلاه میخواستی برسر ، برات خرید
عمامه ای بالاسر ، عقل تو دزدید و
نمی تونی اصلا ً براش کاری کنی
نه تو براش نمی تونی نمی تونی نمی تونی کاری کنی

منظورم با تو نیست ، با گول خوراست
آیت الله گفته حرفش ، حرفِ خداست
تقصیر اصلا ًبا تو نیست ، با نفهماست
قدرت به نام دین،آیین ، زوری بر سر آدماست

(دکلمه)
جمهوری یه اسلامی ، زندانی حتی ملا
یه مافیای قدرت ، اعلا فقیه ، حزب الله
(پایان دکلمه)

کلاه تو قاضی کن ، هردین هزار تفسیره
قدرت طلب راحت تره به نام دین
بادین یا بی دین بکُشه، هرکی که گفت اسیره

داد وعده و وعید ، راه باز کردی براش
عکسش تو ماه شد پدید ، سینه زدی براش
گفت به من قدرت بدید ، هدیه کردی به پاش و
تا کِی می خوای از این غلطکاری کنی؟
آیا براش ، آیا براش ، آیا براش نمی تونی کاری کنی؟
خوشگل، عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، برخود جفا کاری کنی


شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



Tuesday, 30 October 2007

اگر آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند


تازگی ها، اسدالله علیمحمدی در نظرخواهی در باره جنگ نوشت که اصولا با جنگ مخالف است و برای او جنگ بد و خوب وجود ندارد و او در هیچ جنگی شرکت نخواهد کرد. و تعاریف درستی از فجایای جنگ ارائه داد. ولی نفهمیدم چرا سوالاش انحرافی و یا یکطرفانه و یک جانبه بود؟ او پرسید: " آیا اگر آمریکا به ایران حمله کند شما در کنار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی قرار می‌گیرید و با مهاجمان می‌جنگید؟ اگر در خارج از کشور هستید به ایران برمی‌گردید و در جنگ شرکت می‌کنید؟ چرا؟" در این سوالات هم حرف از "در کنار جمهوری اسلامی" هست و هم "مهاجمان". اگر او سوال کننده ی با انصاف و کار درست بود / که امیدوارم اسدالله کارش رو درست کنه و منظور توهین نیست/ بهتر بود "در کنار آمریکا" را هم در سوالاتش بیاورد. "هم بر علیه آمریکا و هم بر علیه رژیم" را هم میاورد. آیا او نباید میپرسید "آیا اگر آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند، 1- شما بر علیه مهاجمان میجنگید؟ 2- بر علیه حکومتی که 30 سال است ایران را با سپاه پاسداران، اشغال کرده میجنگید؟ 3- هم بر علیه جمهوری اسلامی و هم بر علیه آمریکا میجنگید؟ 4- به هیچ وجه دست به اسلحه نمیبرید و سعی میکنید جان خود و خانواده تان را سالم بدر ببرید؟" البته میشود سوالات را دقیقتر هم کرد، و این فقط یک نمونه بود.از این که بگذریم من به او چنین جوابی دادم: "ایران در اشغال نظامی ِ نیروهای بسیج و حزب الله و سپاه پاسداران است. من این جمله که میگوید:"من اصولا با جنگ مخالفم" را نمیتوانم بفهمم. شما فکر کنید که یک نفر هر روز میاید و یک چک محکم در گوشت میکوبد و هیچ نصیحت و اندرز و تهدیدی هم حالیش نمی شود و تو به هیچ جا هم نمیتونی شکایت کنی. پس یا باید تا آخر عمر تحمل کنی؛یا غیرت نداری و یا قدرت نداری و نمیتوانی بدست بیاری؛ یا کاری کنی که طرف از بین برود. البته میتوانید به جای "چک زدن"، سنگسار بذارید، اعدام بذارید، شکنجه بذارید. من هم مانند شما، با حمله ی نظامی آمریکا به ایران مخالفم. اما اگر حمله ای صورت گرفت، دیگر با واقعیت جنگ روبرو هستیم و در آن موقع، دیگر گفتن اینکه "من اصولا با جنگ مخالفم" به دردی نمیخورد. آیا در کنار این اصل، فرعی هم وجود دارد؟ من به ایران برنمیگردم که بجنگم، اما اگر مجبور به زندگی در ایران بودم و جنگ، واقعیتی برایم بود، اولین کاری که میکردم، شرکت در سرنگونی ِ جمهوری اسلامی بود." و در ادامه باید بگویم که اگر قدرت جنگیدن داشتم، میجنگیدم و اگر نداشتم، به جنگندگان کمک میکردم. شخصی به نام محسن به انگلیسی برای آقای علیمحمدی نوشته است: " شخصا اکثر حرفایتان را قبول دارم و معتقدم، کشتن یک انسان، بدترین جرمی است که یک انسان میتواند به آن دست زند. من 40 سالمه و دو فرزند دارم و اگر احساس کنم که کسی تلاش میکند به آنها صدمه بزند، بدون توجه به پرنسیپ های شخصی و بدون توجه به احساسات بدی که به من دست خواهد داد، برای کشتن آماده ام." به این میگن یک پدر با غیرت. یک شیر مرد. مثل همون شیرزن، یعنی مادر روناک که گفته بود: "اگر برای روناک اتفاقی بیفتد، دنیا را به اتش میکشم". شخصی به نام مسعود برای آقای علیمحمدی مینویسد: " سئوال نا میزان جواب های نامربوط تر هم در دنبال دارد. اگر کسی فکر میکند که قادر است آدرنالین خونش را تنظیم کند محتمل یا خل است یا خیلی پدر سوخته..." من فکر میکنم که آقای علیمحمدی عجولانه، هم سوال یکطرفه مطرح کرده و هم اصلا به آدرنالین خونش فکر نکرده. من نمیتونم باور کنم که آقای علیمحمدی بتواند شاهد قیمه قیمه شدن بچه هایش، اگر دارد، باشد و بگوید من اصولا با کشتن و خونریزی مخالفم. بگذارید بچه هایم مثل گوسفند قربانی کنند، اصول من مهمتر از جان بچه هایم هستند. آقای علیمحمدی! باور کنم؟!
اگر آمریکا به ایران حمله کند، سقوط جمهوری اسلامی حتمی است، منتها این رژیم هر چه بیشتر دوام آورد، فاجعه بدتر خواهد بود و فرزندان و پدر و مادران و خواهر و برادران بیشتری در خطر مجروح شدن، معلول شدن و مرگ قرار خواهند گرفت. و اگر اپوزیسیون آزادیخواه، هر چه زودتر نتواند حول برنامه ای جمع شود و ستاد رهبری انقلاب و حکومت موقت در تبعید را بوجود آورد، جراحاتی که بر مردم ایران وارد خواهد شد، به مراتب وحشتناکتر خواهد بود. و این ضرورت مدتهاست که خود را نشان داده، و احتمال جنگ، ضرورت آنرا بسیار ملموس میکند. در پایان گفته هائی از آقایان علی کشتگر و مهرداد درویش پور میاورم و یه مقدار پاچه ی اقای کشتگر را میگیرم! این اقایان هر دو بخوبی به فجایای جنگ میپردازند و لزوم تلاش برای جلوگیری از آن را نشان میدهند. و تشکر از هر دو ِ آنها. اما ببینید اقای کشتگر چه میگوید: " به محض حمله نظامی به ایران مخالفان جنگ خواه ناخواه با بنیاد گرایان حاکم در مخالفت با جنگ و مقاومت در برابر مداخله گران و تجزیه طلبان هم سو می شوند و مساله مقابله با مداخله خارجی و حفظ تمامیت ارضی ایران همه مسائل از جمله خواسته های دموکراتیک را تحت الشعاع قرار خواهد داد. " و خوب معلوم است که آقای کشتگر مخالف جنگ است. پس طبق گفته ی خودش، حداقل ناخواسته، با رژیم جمهوری اسلامی هم سو میگردد و به مقابله با نیروهای آمریکائی برخواهد خواست، و خواسته های دمکراتیک خودش را به مقدار "تحت الشعاع"! درز خواهند گرفت. این آقا با همین حرفش، احتمالن ناخواسته و فکر نکرده، به نفع جنگیدن در کنار جمهوری اسلامی، تبلیغات راه می اندازد. ایشان در جای دیگری از نوشته شان میگویند: " اما اگر غرب بر سر مسا له ی هسته ای با ایران هم چنان به گفتمان تهدید و مداخله نظامی ادامه دهد، و یا از آن بد تر به مداخله نظامی درایران توسل جوید، آن وقت از ترکیب بنیاد گرائی اسلامی و ناسیو نالیسم ایرانی ملقمه ای پدید می آید که از بمب هسته ای هم خطرناک تر است. موضع تهدید آمیز وزیر امور خارجه فرانسه علیه ایران نمونه خوبی است برای نشان دادن اثرات فوری تهدید نظامی در نزدیک کردن بنیاد گرائی و ناسیونالیسم در ایران. پس از اظهار نظر برنارد کوشنر درباره احتمال حمله نظامی به ایران بسیاری از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی در داخل و گوشه و کنار جهان هم سو با رژیم ایران به فرانسه اعتراض کردند. حتی برخی از مقامات بلند پایه رژیم پیش از انقلاب و از مخالفان شناخته شده رژیم جمهوری اسلامی در اعتراض به سخنان برنارد کوشنر اعلام کردند که « در صورت حمله به ایران موقتا در کناررژیم جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت». نظیر این گونه اظهار نظر ها در اکثر محافل و جریانات داخلی و خارجی ایران علیه تهدید نظامی، فراوان است. .. در زمان صدام، عراقی ها صاحب کشور، شغل، رفاه نسبی، آموزش و پرورش و بهداشت بودند. اما آزادی های سیاسی نداشتند. حالا عراقی ها نه آنچه قبلا داشتند دارند و نه آزادی سیاسی و نه حتی امید چندانی به آینده." نخیر آقای کشتگر! صدام حسین با قدرت نظامی و امنیتی اش، صاحب کشور عراق بود، همانطور که جمهوری اسلامی، با بسیج و سپاه و حزب الله، صاحب ایران شده است. شما که از خطرات ترکیب بنیاد گرائی اسلامی و ناسیو نالیسم ایرانی، صحبت میکنید، خودتان هم که در صورت حمله به ایران، موقتا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهید گرفت!!! و خطرتان از بمب هسته ای بیشتر خواهد شد!
اما من حرفهای آقای مهرداد درویش پور را بیشتر میپسندم: " تجربه دو جنبش ضد جنگ افغانستان و عراق به روشنی نشانگر آن است جنبشی که در پاسخ به تهديدات و اقدامات ميليتاريستی و جنگ طلبانه آمريکا، يکسره خود را به بنياگرايان اسلامی، طالبان و يا صدام نزديک ساخته و وظيفه اصلی خود را دامن زدن به احساسات و هيجانات ضد امپرياليستی و ضد امريکايی می داند، چگونه در عمل به نيروی حامی ديکتاتورها و بنيادگرايان اسلامی بدل می گردد... گسترش احساسات ناسيوناليستی همزمان با افزايش خطر حمله نظامی به گونه ای است که حتی برخی از آنان که پيش از اين تلويحا و يا آشکارا از کودتای آمريکا عليه دولت مصدق نيز دفاع ميکردند امروزه از ضرورت همسوئی با حکومت اسلامی در مقابله با حمله آمريکا سخن ميگويند. اگر حتی برخی از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی از بيم حمله نظامی آمريکا آشکارا از ضرورت همسويی با رژيم سخن ميگويند، چگونه ممکن است حمله نظامی به ايران موج احساسات ضد آمريکايی – ضد اسرائيلی را در ايران و در منطقه به اوج نرساند و گسترش بی ثباتی، تروريسم و بنيادگرايی محتمل ترين پيامد آن نگردد... مبارزه بر حق ايرانيان برای گذار از بختک جمهوری اسلامی نبايد مجوزی برای همراهی با نئوکان ها گردد. بايد کاری نمود که هيچ ايرانی ای يارای آن را نيابد از تيمرمن و ديگر همقطاران محافظه کارش در آمريکا و اسرائيل که ايران را "کشوری بيهوده بزرگ" ميدانند و رويای تجزيه آن را در سر ميپرورانند، به عنوان "دوست مردم ايران" نام ببرد و يا در توهم جستجوی جناح "ترقيخواه" در ميان نئوکانها، آسمان و ريسمان را به يکديگر ببافد و از همه بدتر به تشويق آنان به حمله نظامی به ايران بپردازد. ... بسياری از نيروهای ايرانی اعم از چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه خواه، دين باور و لائيک، قومی و سراسری مخالفت خود را با جنگ اعلام کرده اند. تلاش يکپارچه آنان ميتواند محافل بين المللی را از مخاطرات حمله آمريکا به ايران بيشتر آگاه سازد. جنگ طلبان چه در هيئت حاکمه آمريکا و چه در ايران و چه درهرگوشه جهان ميبايست يکسره منزوی گردند. چنين امری نه با اتکا به پروژه "ائتلاف ملی ايرانيان"، نه از طريق سازش و يا هم سويی با جمهوری اسلامی و نه با شبه بديل سازی در ميان اپوزيسيون ايرانی ميسر است . چنين امری نيازمند براه انداختن يک جنبش جهانی عليه ميليتاريسم و بنيادگرايی اسلامی است.... ناسيوناليسم راست گرای ايرانی اعلام کرده است ابايی از آن ندارد که برای مقابله با خطر جنگ و حفظ يکپارچگی کشور در کنار حکومت بايستد. در اين راستا آنان تا آنجا پيش رفته اند که اولويت خود را نه مبارزه برای حقوق بشر و دمکراسی و عليه جمهوری اسلامی، بلکه دفاع طلبی و جنگ روانی عليه نيروهای سياسی اقليت های قومی کشور قرار داده اند. برای بسياری از چپ گرايان اما "گويا پيامدهای فاجعه انگيز همسويی با بنيادگرايان اسلامی برای "رويارويی با امپرياليسم" در آغاز انقلاب ايران و پس ازآن به اندازه کافی نتايج ويران گر در پی نداشته است تا با تجديد نظر در سياست "عمده بودن مبارزه با امپرياليسم" از همسوشدن با حماس، حزب الله لبنان، طالبان و جمهوری اسلامی ايران دست بردارند. اين مشکلی است که نيروهای چپ در سطح بين المللی نيز با آن روبرويند. برای برخی از نيروهای ضد جنگ، "ضد امپرياليسم" همچنان معيار اصلی ترقيخواهی و صف بنديهای ملی و جهانی به شمار ميرود. امری که بروشنی توضيح دهنده دليل نزديکی حکومت های چپ گرا در امريکای لاتين و بخش ازچپ جهانی با جمهوری اسلامی و بنيادگرايی اسلامی در منطقه است..."
البته من در مقاله ی اقای درویش پور سخنی از اینکه اگر جنگ به وقوع پیوست، باید چکار کرد، ندیدم. ولی مطابق نوشته شان، احتمال اینکه ایشان به مانند اقای کشتگر، خواه ناخواه! با بنیادگرایان حاکم، مافیای جمهوری اسلامی، همسو گردند، قابل تصور نیست.

Saturday, 27 October 2007

چه روزائی بود

وقتی موناهیتای جوانه ها این آهنگو گذاشت
هوس ترانه روش نوشتن کردم. ولی درست نمیدونستم چی میخوام بنویسم
دیگه تو فکرش نبودم که خود بخود این آهنگ
با شروع "یه زمانی یه کمونیست بودم" به سراغم آمد
یه زمانی یه کمونیست بودم
در فکر هست و نیست نبودم
خوش قلب و صادق، مهربان بودم
در سن نوزده و بیست بودم
حالا هم خوش قلبم، به سوی عشق جلبم
سینه مو پاره کن تا ببینی
حالا یه مقداری، دچار بیداری
فکر افسونکاری ...؟
بقیه اش هنوز نوشته نشده. خودتون میخواید استعدادتون را امتهان! کنید
Those We're The Days



The song was Gene Raskin's "Those Were The Days". Originally a Russian traditional song they say. Where it really came from nobody knows.
Here's the Gene Raskin lyrics:

Those We're The Days

Once upon a time there was a tavern
Where we used to raise a glass or two
Remember how we laughed away the hours
think of all the great things we would do

Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance for-ever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way
Lalala lah lala, lalala lah lala
Those were the days, oh yes, those were the days

Then the busy years went rushing by us
We lost our starry notions on the way
If by chance I'd see you in the tavern
We'd smile at one another and we'd say

Just tonight I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me

Through the door there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh, my friend, we're older but no wiser
For in our hearts the dreams are still the same

Written by Lennon/McCartney

Sunday, 21 October 2007

شعری بگو ترانه

این ترانه که برای نمونه، روی آهنگی از گروه کامکارها، خوانده شده و برای خواندن آن، اجبار در دستکاری در آهنگ بوده است، در طول زمان تغییر کرده و بعضی جاها با آنچه که میشنوید، فرق دارد. پس! شاد باشید!
شعری بگو ترانه
(دکلمه)
عزیزاومدم حرف بزنم دد اگه حرف خوب داشته باشم؟
آغوش برام بازمیکنی؟ دد اگه ارزشی داشته باشم؟
تو کم واسم ناز میکنی؟ دد اگه خریدار داشته باشم؟
حرفات و چرا نمیزنی؟ دد گوش شنوا داشته باشم؟
اگه نزنی به من بگو دد رو به کی پس داشته باشم؟
(پایان دکلمه)
این فاصله ،حفره چیست؟
تو خواستنت شهره کیست؟
اگه پیش قلب تو ، جام جای خوب زُمره ایست
ببرمنو یه دنیا ، عاشق داره نمره بیست
به دنیای محبت ، به دنیای دلداری
بگوعزیز تو دنیا ، چی تحمل نداری؟

حرفی بزن عزیزم ، میخوام تورو بفهمم
تا ادعا نباشه ، نمیتونم بفهمم
حرفی بزن عزیزم ، ببر تو گلعزارم
هر کسی حرفی داره ، به انتظار نذارم
(دکلمه)
نمیخوای واسه یه بارم شده
به دنیا از چشمای تو نگاه کنم؟
دنیامو چرا میخوای کوچیک بذاری؟
من که میخوام حرف بزنم ، به درد مصرف بزنم
مجبور بودم، جیغ بزنم ، پل رولب تیغ بزنم
حوصله ت میخوام که سر نره
حرف دل و ترانه تبلیغ بزنم
توهم اگه شاعر شدی ، شعری بگو
(پایان دکلمه)
شعری بگو ترانه ، ازعشق بی بهانه
بزن به شک گمانه ، هر چیزی که نهانه
تو شعر بگو جوابی ، قرمزته یا آبی؟
بپرس دختر فراری ، شبا کجا میخوابی؟

تو شعربگو جوابی ، کی میکشه عذابی؟
تو اون همه رودخونه ، چرا نمونده آبی؟
تو شعر بگو سیاست ، جمعی باشه ریاست
دمکراسی وجودش ، کی میگه بده واست؟
(دکلمه)
شعر خوبه بیاد برقصونه
از شادی ی یه دیدن ، همدیگه رو فهمیدن
آزادی یه بیانِ عشق ، خوشحالی ی رسیدن
بتونه بده یه احساس ، با زندگی یک تماس
پس بزنه خاکسترو
سرخ آتیش، چه گرماست ، واسه سرمای دستاست
(پایان دکلمه)
بتونه ما رو دور بکنه ز دنیا
گشت و گذار خوبی ، درعالمی ز رؤیا
بعد برمون گردونه ، به این دنیای هستی
شاید بفهمیم چه جور، روش بکشیم یه دستی
همیشه هشیار نباش ، خوبه یه موقع مستی

تو شعر بگو ترانه ، از حقی که نهانه
بگو تو آشیانه ، چی بهتره نمانه ؟
تو شعر بگو ترانه ، که هرچی بیشتر خاکیست
همه میتونن بفهمن ، دیپلمه نمیگه شاکیست
(دکلمه)
شعر باید بده یه معنی ، تو گفتنش یه ذره کن تأنی
یعنی بیا فکری بکن ، تصور بکری بکن
ببین چی چاره سازه ، که ناراضی نبازه ؟
هرکی که حقه بازه ، چه جور میشه ببازه ؟
(پایان دکلمه)
تو شعر بگو ترانه ، ازعشق بی کرانه
تو شعر بگوازعاشق ، هیچ وقت تنها نمانه
شعرت باشه با قدرت ، تا جا باشه با جرأت
پر از شور و هیجان ، این باری یه به گردت

تو شعر بگو فرضیه ، تا میتونی نظر بده
کجاست اصل قضیه ، به بعضی یا ضرر بده
چرا بچه شو میزنه ، به بیرحمی تشر بده
خوب و بدِ زن ومرد ، مساویه خبر بده
(دکلمه)
نظر بده ، شاید بشه اثر بده
مثلاً بگو ای مادر ، بی انصافی کِی اومد تو دروست
میخوای بلائی که میاد بر سر اون عروست
بیاد سر اون دختر ملوست؟
چرا پسرت آزاد باشه
واسه نصف اون ، دخترت بشه خاک بوست؟
(پایان دکلمه)
گل اگه داره تماشا ، زیبای بی آزاره
تو گلدون ِکی بره ، براش فرقی نداره
زندگی یه گیاهی ، کی آرزوشو داره
اونی که میخواد یه ذره ، دنیای زیباتری
بگو گل ِ احساس ِ ، بپرس کی بوشو داره

هرکیه خوبه مست بشه
شیشه ی هرچی زوری رو ، باعث ِ یک شکست بشه
نهالِ خوش نشست بشه

نهال ِ پر جوانه ، وجودِ پر بهانه
خلوتِ عاشقانه ، آهنگِ شادمانه
شعری بشو ترانه
شعری بشو ترانه

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند




شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا