بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Friday, 23 November 2007

دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (1


از مسئولین سایت گویا میخواهم که سنت شکنی! کنند و نوشته ی مرا در سایتشان بیاورند.
(به غلتهای! دیکته ای توجه نکنید. هر چند بعضی موقعها علامت تعجب داره)

آقای گنجی، گاندی شوید!

یا گاندی ِ ایرانیان توی مملکت و یا گاندی ِ ایرانیان خارج از کشور. اسلا"! بیائید با هم گاندی بشویم! من گاندی ِ اپوزیسیون خارج از کشور ِ خاهان! برکناری رژیم میشم، تو هم گاندی سرتاسر ایران. چطوره؟ معامله ی خوبیه؟ پس حالا که قرار گذاشتیم! تو برو به ایران. حالا درسته که من خالی بندم، ولی در مورد گاندی شدن شما دارم کاملا جدی حرف میزنم. درست در چنین زمانهائی است که زمینه برای گرد آمدن مردم به دور فردی شجاع و آزادیخواه مثل شما فراهم میشود. من به جرعت میتوانم بگویم که اگر شما به ایران بروید، تمامی اپوزیسیون خارج از کشور به پشتیبانی از شما بر خواهند خواست / ندا: من که تمام قدرتمو برای این پشتیبانی میگذارم/ و این حتا ممکنه زمینه ساز اتحاد بزرگ اپوزیسیون خارج از کشور هم بشه. البته اگه قراره یه عده فوندامنتالیست یا افراطی که از طرف چپ، دشمن مالکیت خصوصی هستند و دیکتاتوریِ کمونیستی میخواهند و از طرف راست، دیکتاتوری سلطنتی میخواهند، برعلیه شما شعار و خین و خین ریزی! راه بندازند، خوب هر چه زودتر راه بندازند، بهتر! من به جرعت میتوانم بگویم که از زمان اعلام بازگشتتان به ایران و تا زمانی که سوار هواپیما بشوید، در نزد همه ی ایرانیان ِ "ایرانی آزاد خواه"، بسیار بیشتر از این خوش سیما بشوید. چه در ایران و چه در سراسر اروپا و آمریکا، همه از بازگشتتان حرف خواهند زد و در بسیاری از سایتها به این اقدام شجاعانه تان درودها خواهند فرستاد، و چه شعرها که در این مورد سروده نخواهد شد / صمد: که نگو، چون مُو خودُم میگم/ چه شور و شوقی که ایجاد نخواهد شد و چه تدابیری که تمام اپوزیسیون در سراسر ایران و جهان پیشنهاد نخواهند داد. برو به ایران و به خودت رجعت پیدا کن. به آن گنجی ای که در ایران شجاعانه میگفت که "خامنه ای باید برود". برو به ایران و قوت قلبی شو برای اصلاح طلبان واقعی، برای زیدآبادی، برای ادوار تحکیم وحدت، برای حشمت الله طبرزدی، برای حجاریان، برای سهیل آصفی، برای نوشین احمدی خراسانی و خیلی های دیگه. تو با رفتن به ایران، میتوانی زمینه ساز اتحاد بزرگی هم برای آزادیخواهان درون ایران باشی. من در همین زمان اعلام میکنم که ماموریت شما در خارج از کشور به پایان رسیده است! میوه ای که زیادی رو درخت بمونه، رسیده است؟ یه باغبون جواب بده! / صمد: هاااان. فستگی داره به جنس دلَخت و جنس میوه. تو هنوز این چیزا رو نمیدونی؟ تو دیگه از کدوم دهاتی در رفتی و نسیب! ما شدی، بذبخت/ من بعنوان یک ایرانیِ سیاسی- احساسی! دیگر نمیتوانم شما را در خارج از کشور تحمل کنم! من دوست دارم ایران را با حضورت پر تجمل کنم! / صمد: هِی آقاهه شاهین، حالا که از خودت مایه نمیتونی بذاری، اونجا اگه انگشت به چشش کردنا، مهلوم نیست چشی ازش باقی بُمونه ها. بذار همینجا مُو خودُم انگشت به چشش کنُم، که بی خطر تره ها! بَهدن نگی نگفتی ها/ حالا یا میری ایران و گاندی میشوی و یا انقدر پاچه ات را بگیرم که در داستانها بنویسند! / رند: که پاچه ی خودش بدتر یا خوبتر گرفته شد! /
آقای گنجی، ما در خارج، آدم حراف کم نداریم، و اینطور که من میبینم، شما هم دارید جزو اونا میشید. یه مدت دنبال این فیلسوف و اون فیلسوف بودید، که هیچ نتیجه ی عملی ای ببار نیاورد. پاچه ی شریعتی رو گرفتی و خوبم گرفتی/ ماتلیمدال: ماااااااتلی! مداااااال! / ندا: خوب شد که اشک زیدآبادی رو درآوردی. حقش بود! / و ماتلیمدال، مدال بت شکنی را به گردن شما انداخت. ولی خوب من نمیتونم قبول کنم که اندیشه ی شریعتی داشت دوباره جوانان مبارز ما را به انحراف میبرد و یا داشت برای اندیشه ی او تبلیغ آنچنانی میشد / ندا: من یه نمونه از تبلیغات برای شریعتی رو، که مدت کمی قبل از مقالات شما نوشته شد، یعنی انجام شد، سراغ دارم که کار آقای ف.م سخن بود/ پس! نتیجه میگیرم که بازم این کارتون نتیجه ی عملی ِ آنچنانی ای به بار نیاورد. یه کار خیلی خوبتون خوب همون جمع کردن 300 امضا از اندیشمندان جهان بود که نمیدونم چرا مثلا اسم 27 ! تا اندیشمند ایرانی توش نبود. یه کار خوب دیگه ای که کردید، این بود که اعتصاب غذا برای آزادیِ زندانیان سیاسی راه انداختید. ولی میدونید چیه؟ من فکر میکنم دیگه کار چندانی ازتون بر نمیاد که تو خارج انجام بدید. نه که نشه انجام داد، ولی ابعاد شما به نظر نمیاد که به اون بزرگی باشه. اگر حرف من درست باشه، که متعسفانه فکر میکنم درسته / ندا: مگر اینکه خودت را دیگر تکرار نکنی و مثلا در مورد پول خارجی به نعل و به میخ نزنی و بخواهی اپوزیسیون را با ارائه ی برنامه ی اتحادی، متحد کنی/، ادامه ی ماندن شما در خارج از کشور، احتمالا باعث از دست دادن احترام و بزرگی خواهد شد، که هرگز نیاد چنین روزی. چه سرما و چه سوزی، شده مردم ایران را روزی، آیا لباس گرم بلدی بدوزی؟ من نمیتونم حرفهایم را نزنم و احساساتم را ندهم بروزی. شما میتوانی در خود ایران هم تئوری "مزدوری" را به اثبات برسانید. خیلی از ایرانیها در خارج، انجمنهای مختلف دارند و از امکانات و پول کشوری که در آن اقامت دارند، استفاده میکنند. همین جمهوریخواهان دمکرات و لائیک، از امکانات دولتهای خارجی استفاده کرده اند. همین دولت هلند، به یه سری از دمکراسیخواهان، پول و امکانات میده که رادیو درست کنند. دستت درد نکنه! واقعن دستت درد نکنه که اونارو مزدور نامیدی! چند وقت پیشا بود که دیدم دیگه صدائی ازتون درنمیاد، و چون دوستت دارم و به فکرتم! برای خودم شروع به نامه نگاری کردم، که الان باید برم سراغش. من اینطوری نوشتم (با یه مقدار دستکاری):

آقای اکبر گنجی، کجا هستید؟!ا
ای هموطن عزیز و آزادیخواهم
ای که هزاران نفر گفتند که شجاع هستید
تو دیگر مثل اینکه رنگ و بویت را از دست داده ای
اون طراوتِ عشق و امید، از تو دیگر به مشام نمیرسد
جائی آنرا دست به دست داده ای؟!ا
تو مگر همان نبودی که گفتی خامنه ای باید برود
که یعنی ولایت فقیه، بار دیکتاتوری بر دوش مردم است
که یعنی بر بدن این ملت، همچون نیش کژدم است
تو مگر همان نبودی که بدون ترس، این رژیم را رژیمی دیکتاتوری خواندی
و بر چشمهای کریهِ آن، خاک فشاندی
در چشم این اژدهای دیکتاتوری، خاکی باش
و یا هر روز، هر دقیقه، هر ثانیه، در چشم این پلید، خاک بپاش
که تو هم از نسل آزادیخواهانی همچو منی
تو جرعتِ تبلور یافته ی مردم وطنی
که در خاک ایران، با صلابتِ تمام، رو در روی این حکومت
خواهان جمهوری دمکراتیک شدی، در کاشانه و کومه ات
و گفتی که ولایت فقیه باید برود

ای هموطن عزیز و آزادیخواهم
تو دیگر مثل اینکه رنگ و بویت را از دست داده ای
چه حرارتهائی را به دست گسست داده ای؟
اون طراوتِ عشق و امید، از تو دیگر به مشام نمیرسد
به افتخارت، صدای هزاران به سلامتی، با ضربه های جام نمیرسد
اون شور رسیدن به آزادی را دیگر نمیتوان در تو مشاهده کرد
با تو بر چه اساسی میتوان معاهده کرد؟
به دیگران امید نداری یا به خودت؟!ا
به دیگران اعتماد نداری یا به خودت؟!ا
آزادیخواهی دیگران را سبک سنگین میکنی؟ جز خودت؟!
و هزاران روشنفکرانند! که به حق به خود به چشم آزادیخواه نگاه میکنند
و البته خیلی مواقع از مستاصلی، ناله و آه میکنند
آزادیخواهانی که آزدیِ حکومت مردم را میخواهند
حکومت پارلمانی آزاد و نه حکومت یک حزب یا یک نفر
و دوست دارند در آزادی، در ایران شوند همسفر
و از من به شما خاطرنگهدار! که حق آزادیِ انتخابِ کسانی را که
طرفدار دمکراسی سلطنتی ای مثل سوعد و دانمارک هستند را زیر پا نگذار
/ !اسگجواد از زندان: کی جرات داره از این غلطای افغانی بکنه؟/
که معمولا هر کس که توانسته است، حقوق دیگران را زیر پا گذاشته است،ا
و تو چون نمیخواهی و نمیتوانی، پس نترس و بگو!ا
که دمکراسی را آنچنان بالاتر از جمهوری میدانی که نگو!ا
هر چند که جمهوریخواه هستی

ای هموطن عزیز و آزادیخواهم
آزادیخواهییَت را بیشتر نشان بده
هر هفته بگو که ولایت فقیه باید برود
هر هفته بگو که دخالت دین در حکومت ممنوع
از نظر من، شما یک اصلاح طلب واقعی هستید!ا

و حالا که حرف از انقلابی بودن زده شد! شما از یک طرف نشان میدهید که طرفدار انقلاب مخملی هستید:
"انقلاب‌های مسالمت‌آميز، معطوف‌ به‌ تأسيس‌ آزادی و مردم‌سالاري‌ ممكن‌ و مطلوب‌اند". یعنی طالب انقلاب مسالمت آمیز هستید، و از اصلاح طلبان فاصله میگیرید: "اين گمان باطل اصلاح طلبان كه فقط با حضور فعال در حاكميت مي توان كاری انجام داد، در عمل فقط منتهی به اين شد كه آنها به عنوان ويترين نظام در داخل و خارج از كشور عمل كنند. همكاری گسترده اصلاح طلبان طی 8 سال گذشته از طريق حضور در قوه مجريه و قوه مقننه، اگر برای دموكراسی ايرانی دستاوردی در پی نداشت، اما برای خودكامگان مشروعيت آفرين بود." و از طرف دیگر میگویید: " بنده نه تنها انقلابی نیستم بلکه ضد انقلاب هم هستم"، "من خواستار تحولات بنیادین هستیم، اما برای رسیدن به آن دست به خشونت نمی برم، ترور نمی کنم، اسلحه نمی گیرم و انقلاب هم نمی کنم."/ ندا: البته خودتان هم میدانید که تحول بنیادینی که من و شما میخاهیم! یعنی انقلاب/ به هر حال از این یه ذره مجموعه میشه فهمید که شما طرفدار انقلاب مسالمت آمیز هستید. خوب اسلحه که نمیگیرید و انقلاب مسلحانه هم که نمیخاهید! بکنید، پس چه راهی باقی میمونه؟ "وقتی رژيمی تمامی راه های اصلاحات را مسدود کند انقلاب گريز ناپذير می شود"، شما با این حرفتان، راه انقلاب را باز میگذارید، که کار خوبی میکنید. "من روشنفکر باقی خواهم ماند اما جنبش ما به يک رهبر احتياج دارد و ما به طور دموکراتيک بايد انتخابش کنيم بايد کسی به شکل و شمايل گاندی باشد: صلح جو و اهل تساهل. از راه خشم و کينه نمی شود دموکراسی درست کرد." شما این حرف را حدود یک سال و نیم پیش زده اید. من خودم هم 4 روز قبل از شما طرفدار پیدا کردن گاندی شدم و اقداماتی! در این زمینه کردم که آنچنان بسیار خنده دار بود که من طرفدار گریه شدم! ولی شما که هیچ کاندیدی اراعه! ندادید. اما دیگر بس است. یا بروید به ایران و گاندی شوید، یا در همین خارج، گاندی ِ اپوزیسیون دمکراسیخواه و طالب سرنگونی ِ رژیم، از طریق انقلاب مخملی شوید و فقط به گفتن اینکه: "متشکل کردن کلیه ی ناراضیان دموکراسی خواه در یک جبهه ی وسیع اجتماعی و ایجاد رهبری دموکراتیک و مورد اجماع برای آن، گره از کار فروبسته ی مخالفان خواهد گشود."، اکتفا نکنید و اقدامات عملی صورت دهید. اینطور که به نظر میاد، برای متشکل شدن آزادیخواهان هم ما احتیاج به یک گاندی داریم. و شما بارها گفته اید که اهل فقط حرف زدن نیستید: "حرف زدن و بیان نظر ، قدرت نامحدودی ندارد. همانگونه که بارها تاکید کرده ام ، اگر تا ابد در باره مفهوم آب سخن بگوئیم ، مفهوم آب رفع تشنگی نخواهد کرد. اگر تا ابد در باره مفهوم خانه سخن بگوئیم ، مفهوم خانه کسی را صاحب خانه نخواهد کرد. بر همین وجه ، اگر تا ابد درباره مفاهیم دموکراسی و آزادی و حقوق بشر سخن بگوئیم ، از دل این مفاهیم ، دموکراسی و آزادی و حقوق بشر بیرون نخواهد آمد. همانطور که برای رفع تشنگی و صاحبخانه شدن باید "کاری" کرد، برای گذار به دموکراسی هم باید "کاری" کرد . در دهه ی ماقبل انقلاب، همه چیز به عمل و پراتیک فروکاسته می شد و نظر ورزی کاری بورژوایی خوانده و نفی می شد. مدتی است که هر گونه اقدام عملی نفی و فقط نظر ورزی و گفتن و نوشتن پیشیه ما شده است. " و شما بارها گفته اید که آزادی، هزینه دارد: "اگر کسی خواهان دمکراسی و حقوق بشر است و به آنها باور دارد، باید هزینه رسیدن به آنها را پرداخت نماید. این باید، بایدی اخلاقی- توصیه ای نیست، بلکه از مقتضای طبیعی رسیدن به یک نتیجه، سخن میگوید. مانند، برای رسیدن به آب باید چاه کند. برای قهرمان دو شدن، باید دوید. اگر کسی به دمکراسی و حقوق بشر باور نداشته باشد، در این مقام، ما را با او سخنی نیست. اما اگر کسی ادعا کرد که به دمکراسی و حقوق بشر باور دارد، باید برای رسیدن به آنها در عمل کاری انجام دهد و هزینه لازم این هدف را بپردازد." البته میزان هزینه، بستگی به خیلی چیزا داره. یکی حتا اگه یه مقدار پول هم بده، یه هزینه ای داده. ولی آقای گنجی! شما که دیگه قراره! فقط اهل حرف زدن نباشی و میگوئی که باید هزینه داد، برو به ایران و هزینه اش را بده! و وای به حال آنان که جرات کنند و بخواهند به تو صدمه بزنند، و یا تو را زندانی کنند، که در آنوقت ما جهان را تکان خواهیم داد.

ادامه دارد

Monday, 19 November 2007

مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟


خانم نازلی کاموری، عزیزم
آیا مغز مسعود بهنود، هیچ جای تری ندارد؟
آیا هیچ فکر ِ از فکر تو برتری ندارد؟
آیا امثال دلارام، شوهر ِ کتک زن را میتوانند تحمل کنند؟
و در پیش در و همسایه، در تعریف از شوهرشان: فقط گل، گل ِ گل! کنند!
"اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! چه معنی ای دارد؟
نون به نرخ روز خوردن، چه بارِ معنوی ای دارد؟
و تو مسعود! عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو!

نازلی ِ فرقِ بینِ زنها نبین!
تازگی ها آقای مسعود بهنود مطلبی نوشتند، و در آن، آرزو کردند که دختران و زنان و مادرانِ احتمالا چارقد، چاقچور، مقنعه به سر ِ "حافظان قانون دلاور" و "قاضیان بر حق"، به جنایات آنها پی ببرند تا محکم بکوبند تو گوش آنها./ مسعود بهنود: " دلارام اگر يادتان باشد مدرسه می رفت هنوز که به قانون ضد زنتان معترض شد. هنوز از دبيرستان به درنيامده بود که گوشه ای از رحمتتان ديد. نديده نيست که. اما شما نديده ببنيد. در چشم دخترانتان خشم را نظاره کنيد. رو پنهان نکنيد. اگر دل داريد به خانه که رفتيد به آن ها بگوئيد من بودم که دلارام را روی زمين کشيدم، من بودم که در زندان يک دوای ضد درد از دست شکسته او دريغ داشتم. من بودم که شکايتش نپذيرفتم. من حافظ قانون دلاور بودم، من قاضی برحق بودم که به او حکم زندان و شلاق دادم. بگوئيد تا سيلی خشم دختران و زنان و مادرانتان بر گونه ای جاری شود. که از هزار شلاق دردناک ترست. "/ درود بر شما، آقای بهنود. زن چارقد به دندان هم وجدان دارد. زن چارقد به دندان هم زشتی و کراهت را میتواند بفهمد. و اگر فهمید، آنچنان سیلی خشمی بر گونه ی حاکم شهر و محافظینش جاری میکند، که از هزار شلاق دردناکتر خواهد بود. فقط کافیست بفهمد. حالا خانم نازلی کاموری، سوال اینجاست. زنان چارقد به دهن، میتوانند زودتر بفهمند و یا زنان مانتو کوتاه پوشی که اگر آزاد بودند، بی حجاب میشدند و بعضیشان مینی ژوپ پوش؟ حالا که دنبال پا میگردی که بروی ایران و چلوکباب بخوری/ صمد: کوفتت بشه اگه تهارف نکنی/ و اگر رفتی، بطور رَندام یا اتفاقی، انگشت بذار رو 1000 زن چارقد، چاقچور، چادر به سر و 1000 زن مانتو کوتاه پوش، /ندا: حالا اگه نرفتی، میتوانی تصور کنی/ و به من جواب بده! کدام از این دو گروه تحصیلکرده تر و فهمیده تر و خرج خود دراور تر و مستقلتر و کتابخوانده تر است؟ و هواست! باشه که من دارم سر دو مجموعه صحبت میکنم. یه موقع نیای بگی من چار تا زن چارقد به سر سراق! دارم که از نظر فهم و کمالات، حریف 10 تا فامیل بی حجابم هستند. / صمد: مُو یادم باشه به این لیلا بگُم دامنشو کوتاه تر کنه! تا دامنگیر دیگران بشه و اونا هم دامن مانتوهاشونو کوتاه کنن و دنیا رو سیباتر کنن. خوب حالا فهمشون هم بره بالا چه بی تر. اما به شرط اینکه پز ندن!/
نازلی عزیز، به من جواب بده!
کدام مجموعه آگاهتر و مستقل تر است ؟
زنان چارقد به سر و یا "بی حجاب"!؟
ناامیدی ِ کدامشان، بیشتر داره اعجاب؟
کدامشان جوان ترند؟ بهارترند یا خزان ترند؟!
شور زندگی در چشمان کدامشان بیشتر میدرخشد؟
کدامشان یاغی ترند؟! کدامشان مدرن ترند؟
خودت چرا با چادر، چاقچور، مقنعه نمیگردی؟
هووم، احساس میکنی اُمّلی؟
یا نقاب حیفه برای روی چنان گلی؟
احساس میکنی داری توش خفه میشی؟
و یا شاید بی حجاب، بهتر میتونی دست به یقه بشی؟

نازلی ِ ننگ را با رنگ پاک کن!
نازلی، بگو کدام یک از آن دو مجموعه، بیشتر از این حکومت دفاع میکنند؟ همون حکومتی که باعث مرگ عزیز تازه دکتر شد. زهرائی که همین الان چشام از ستمی که بهش رفت، پر از اشکه. نازلی تو چطور تونستی به خودت بقبولونی که به موقعش به ایران بروی و سطل رنگ سفید را به دست بگیری و شعارهائی را که بر در و دیوار و به تمسخر این حکومت نوشته خاهد! شد، با رنگ سفید، پاک کنی؟ /گزارشگر: همان داستان زرشک پاک کردن/ مگر این حکومت به تو قول داده است که حقوق زنان را بدهد؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر سنگسار نکند؟ مگر این حکومت به تو قول داده است که دیگر امثال زهراهای پزشک یا عکاس یا "فقط مادر" را شکنجه نمیکند و به قتل نمی رساند؟ تو از کجا میدونی که یه روزی بلائی بر سر مادر روناک نیاورند؟ نازلی، عزیزم، عزیزم، تو چطور تونستی روزی رو تصور کنی که ضجحه های یک داغدار، که شاید برادرش را اعدام کرده اند، که شاید مادرش را با مشت و لگد، خونین و مالین کرده اند، که شاید بچه ی تازه دانشجو شده اش را به میان زندانیان تجاوزگر فرستاده اند، یا خشم آن داغداری که آزادی و حقوق انسانیش را به خون کشیده اند را که با نوشتن شعار بر روی در ودیوار بروز کرده است، بروی با رنگ پاک کنی؟ بروی ننگ را با رنگ پاک کنی؟ آیا در آنموقع، قول رعایت حقوق بشر را به تو داده اند؟
به من جواب بده! از آن هزار زن چارقد به سر و آن هزار زن مانتو کوتاه پوش، کدامشان از این حکومت بیشتر طرفداری میکنند؟ و کدامشان از این حکومت بیشتر متنفر است و آرزوی سرنگونیش را دارد؟ همون حکومتی که فعال حقوق بشر در کردستان ما را به اعدام محکوم میکند/ انصافعلی: و آنها که در طرفداری، بی طرف نیستند، و هزار امضاء برای سهیل عزیز جمعاوری میکنند، یه ذره خجالت بکشند ؟/ ندا: این انتقاد هیچ ربطی به همفکری و عدم همفکری با آقای آصفی نداره. این سهیل هم که تازه جوون شده، چرا اینقدر طرفدار فیدل کاسترو و چه گوارا! و چاوز شده؟ تا حالا دیدید یه انتقادی به اونا بکنه؟ توده ای ها هم که بد جوری دورو برش میگردند. نکنه داره به این زودی فسیل میشه، البته کمی تا مقداری، که مغز همه، یک جایش تر است!

نازلی ِ بی انساف!
کمتر کسی میدونه که من دشمن خونین! آقای بهنود هستم. / خبرچین: این شاهین از اول سگجواد بود و یه زمانی در یک نوشته ی بلند بالا پرسیده بود: "آیا مسعود بهنود دیوانه است"؟ که کسی بهش مهَل! نزاشت!/ ولی دوست دارم اگر دوست و دشمن ظاهری و باطنی یا کم و زیادِ کسی باشم، انصاف را فراموش نکنم، که همه ی ما تنها دردمان، بی انصافی ست. اگر با حکومت مخالفیم، به این خاطر است که انساف را به نام اسلام، اعدام کرده است. مگر این مسعود بهنود چه نوشته بود که انقدر شما و خورشید را ناراحت و عصبانی کرده بود. اینکه چارقد و چاقچور و مقنعه رو نشانه حکومت ارتجاع، نشانه ی عقب نگه داشتگی، نشانه کم فرهنگی و ... بدانی که نشانه ی خشک مغزی نیست. این حکومت همینطوری الکی الکی هم چارقد و چاقچور و مقنعه را رواج نمیدهد. این حکومت انقدرها هم "نفهم" نیست! میخوای جلوی رشد فرهنگی را بگیری؟ پس سهمیه ی دانشگاه دختران را کمتر کن! میخوای هَرَم! حضرت رقیه و زهرا و رضا را آبادتر کنی، فرهنگ چادر و چاقچور و مقنعه را هر روز از رادیو و تلویزیون تبلیق! کن و تو خیابانها هم صورت کم حجاب را خونین و مالین کن. /
نازلی عزیزم، تو مینویسی: "این دکترها احمق اند يا که ما را احمق گير آورده اند!" / ندا: این شاهین اول میخواست تحت تاثیر سگجواد! همچین تیتری برای این نوشته بذاره: "خانم نازلی کاموری! احمق هستید و یا اینکه ما را احمق گیر آورده اید". ولی به خودش گفت ادب از کی ... و گفت این چه کاری یه. نه میرم گل میسونم، سر راهش وامیسونوم ... / نازلی، تو آقای بهنود را یا احمق میدانی و یا "احمق گیرآورنده"، حتمن برای اینکه بیشتر احمقشان کند؟! نه، تو هرچند میگوئی: "کی قرار است از اين "همزبانی و همزمينی با مردان خشک مغزی" چون شما خلاص شويم؟"، او را تحمیق گر نمیدانی و بلکه تنها "خشک مغز" به حساب میاورد / گزارشگر: برای ماتلیمدال فرق نمیکنه موضوع چیه. حتا اگه شده، از طرف نازلی به آقای بهنود مدال میده. او به هر مناسبتی مدال میده تا مراسمی برپا شود تا از افسردگی به در آید./ ماتلیمدال: آقای بهنود، این مدال طلائی را به گردن شما می اندازم و بر شما لقب! "خشک مغز" مینهند! کیف کنید! و البته یادتان باشد که شما هم همچین مدالی را به تحریم کنندگان انتخابات دادید./ گزارشگر: و اما نازلی خیلی عصبانی است: " آزادی خواهی شان گل می کنند می خواهند از زن آزادی خواه دفاع کنند می زنند چشم و چال "زن رخت شور گوشه چارقد به دندان گرفته" را کور می کنند. بعد هم اسمشان هست آقای دکتر و استاد محترم پس لابد می دانند...." / شاهین: بابا نازلی جان، وقتی آقای بهنود میگه: "[دلارام] گوشه چارقد به دندان نگرفته، تا مانند هزاران هم جنس خود کتک بخورد و دم بر نياورد. اما شما زن ايرانی را چنان نمی پسنديد. او را از متجاوز هم فرمانبر می خواهيد و البته بی صدا. اين تصويری است که از زن ايرانی می پسنديد."، فکر نمیکنی آن دو مجموعه ای که من از آن حرف زدم و از تو جواب خاستم! خاسته یا ناخاسته تو فکرش بوده؟ مسعود بهنود هم چارقد به سرهای حق طلب را که دنبال حق و حقوقشون هستند، دیده است. او شاید حتمن! زنان مانتو پوش توسری خور را هم دیده باشد. بله، آقای بهنود، که دوست دارم سر بهتری به تنش باشه! ضمن اعتقاد به آزادی هِجاب! و بی هجابی، مخالف چارقد است، یعنی از چادر، چارقد، چاقچور بدش میاد. آنرا دست وپاگیر میداند. آنرا نشانه ی فرهنگ عقب افتاده میداند. نه اینکه تک تک چادری ها، تحصیل نکرده و فقط خانه داری بلد باشند و نه اینکه تک تک بی حجابا! تحصیل کرده و یا روشنفکر باشند و فقط خانه داری بلد نباشند. آقای بهنود از اینکه زنان فقط بلد باشند که خانه داری کنند، تا شوهرانشان خرجیشان را بدهند و دستانشان را پر از النگو کنند، ناراحت است: "زن النگوهای تا به تای زرينه نيست که خود می تواند نشان رقيتی باشد وقتی آدمی با کار به دستش نياورده باشد. امروز تزئين زنان جوان ايران، نمی گويم همه مانند دلارام دستبندست که دور باد از سرزمين ما چنين سيه فامی، اما اگر زرينه ای هم هست آن است که به کار خود فراهم آورده اند. نه از عروسک روبستگی. که آئين عروسک زندان و شلاق نيست." / البته من مخالف هندونه هستم! و آقای بهنود در اینجا به زنان جوان، مدال طلایی عیار به نا حق! داده اند. گویا مردان جوان همه بی پول شده اند و برای زنان جوان النگو نمیخرند! و زنان جوان هم از النگوی مجانی؟! متنفرند! ولی خوب از این که بگذریم، منظور همان استقلال اقتصادی است . / خورشید: "دمت گرم نازلی. نوشته بهنود رو خوندم می خواستم کله ام رو بزنم به دیوار... بعضی دوستان تحصیل کرده ما هم حالا دارن یه استریوتایپ درباره زن فعال فمینیست ایرانی می سازن! آقا جان، این سیستم دسته بندی ها و تقسیم به خوب و شر کلا واسه همه بده ... فرق تو محمد با بهنود فقط در محتوی دسته بندی اتون هست. وگرنه هر دو یه دوگانه مطلق رو می بینین و لاغیر." / نازلی: " مرجان جان ... اين هم نيست که اين اساتيد دانشگاهی يا دکتر های متخصص اصولاً آدم های ضد زنی باشند. ... اينچينين می شود که گاهی حرف هايی می زنند ضد زن، با وجود اينکه هويت ضد زن ندارند.... پس زن چادر به دندان گرفته احمق و عقب افتاده در نظر گرفته می شود برای اينکه به تصور آقای بهنود جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان گرفته می داند. دوگانه سنت و مدرنيته هم اينجا حاکم است که آن خودش بحث طولانی دارد. به هر حال اين بحث ها هچکدام شخصی نيست. / شاهین: خورشید خانم عزیزحرف خوبی میزند که نباید یک استریوتایپ در مورد زن فعال فمینیست ایرانی بسازیم. یعنی یک زن چادری هم میتواند بعنوان یک زن، دنبال خواسته های مساوات طلبانه اش باشد. ولی این که دلیل نمیشود بطور کلی دسته کردن افراد جامعه را کنار بگذاریم. وگرنه از جامعه شناسی چه باقی میماند؟ تازه من نمیفهمم! مگر آن زن لچک به سر و مبارز، به خاطر حرفای من و شما و آقای بهنود، مبارز شده؟! اگر من و شما و مسعود بهنود، میمردیم، دیگر او امضا جمع نمیکرد؟ من اگر کاری میکنم، به این خاطر است که نمیتوانم کار دیگری بکنم. من اگر فداکاری هم کنم، به این خاطر است که اگر نکنم، دیگر خودم نیستم. من به خاطر خودم فداکاری میکنم. همه ی کارهای من بخاطر خودم است، به خاطر جوابگوئی به ندای درون و وجدانم است و به خاطر رسیدن به مطالباتم، و معلوم است که کارهای من میتواند به نفع تو هم تمام شود. و البته که بهتره همدیگر را تشویق کنیم. / خبرچین: مرجان از مسعود پرسیده بود که حالا که امثال نازلی به تو بی احترامی میکنند، اسلا برای چی و برای کی مینویسی؟ / ما دیگر قرنهاست که از عصر طلائی فدائیان و مجاهدین خلق، عبور کرده ایم. و آیا دو نفر "فدائیان"، میدانند که فسیل به چند من؟!/ هایده: "دختر خالم چارقد به سر است. او جراح عمومی هم هست. مثل آب روان به سه زبان صحبت میکنه و شوهری مثل خودش مذهبی داره که در تمام کارهای خونه باهاش شریکه" / شاهین:خوب کی میتونه انکار کنه که اگر فامیل هایده بجز رخت شوری و خانه داری کار دیگری بلد نبود، احتمال اینکه در موقعیت بد، یا بدتر و یا بمراتب بدتری قرار بگیره، خیلی بیشتر میشد. قانون جهانشمول یا همه شمول نمیشه ساخت. اگر حرف از نداشتن "هنری بجز خانه داری" زده میشود، به این خاطر است که در آنصورت موقعیت برای سرکوب یا سرکوب بیشتر از طرف یک شوهر قلچماغ بیشتر میشود و معلومه که احتمال بدست آوردن یک شوهر قلچماق یا قلچماقتر هم بیشتر میگردد. / نازلی: " اگر از اول فرم هايتان را خودتان پر می کرديد و رخت شب تان را هم خودتان می شستيد اين آقا نمی آمد شما را بچپاند در يک دو گانه "رخت شور خانه نشين" و "کارمند آزاده!"پنداری من رهايی يافته، ديگر رخت نمی شویم! گيرم که من زن "رهايی" نايافته "رخت شور" باشم، پس مستحق کتک خوردن ام؟ "/ به همین سادگی از نظر مسعود بهنود؟! همه ی کارمندان، آزاده شدند و زنان ِ خانه دار ِخانه نشین ِ چارقد به سر، مستحق! کتک خوردن. نازلی جان، تو در اینجا بسیار مغرضانه برخورد میکنی، چرا؟ نکند مسعود در جاهای دیگر خیلی دسته گل به اب داده است؟ من فکر میکنم این نَهوه ی! برخورد شما بیشتر از جاهای دیگری ناشی میشود. چون با چهار چوب خاص فعالیت سیاسی آقای بهنود مخالف هستی؟ و خوب ما اگر فعالیت سیاسی کسی را اصلا فعالیت سیاسی نمیدانیم و در گیومه اش میگذاریم، و یا میدانیم و با آن مخالفیم، پس حق داریم به دلخواه وصله بچسبانیم؟!! اشتباه نکنید، من در اینجا به طرفدای از خط مشی سیاسی آقای بهنود برنخاسته ام! من خودم یه پا پاچه گیرم / خالی بند: منتها باید اول پاچه رو ببینه! و لذیذترش را هم نبینه!/ ولی دیگه نه اینقدر آبکی. این چه طرز استدلال است که چون آقای بهنود تصور میکند که جمهوری اسلامی زنان را احمق و عقب افتاده و چادر به دندان می داند، پس! به این نتیجه میرسد که زن چارقد به دندان گرفته، احمق و عقب افتاده است؟ / ندا: نه نه! جمهوری اسلامی زنان را با هوش و پیشرفته و بی هجاب میداند! و برای همین است که با "خاهر هجابت را حفظ کن" و خون و خونریزی، چادر و چارقد و چاقچور و مقنعه و روسری را تحمیل میکند، تا فرهنگ و تمدن مدرن تر شود! / فیلسوفدیوانه: و در اینجا معلوم نشد که زن چارقد به دندان، مظهر چیست؟ مظهر پیشرفت است یا مظهر عقب افتادگی؟ /فیلسوفدشمن: ببینید، تقصیر خودتونه. بیکار بودید که حرفای بهنود را "تفسیر" کنید تا .../ بهنود: "شنبه روزی دلارام قرارست به زندان برود. چه خوب. او نخواسته قهرمان اساطيری و مظهر ايستادگی زن جوان ايرانی می شود. اهورائی. از نژاد همان ها که سوخته اند تا مردمی ساخته شوند. از تبار همان ها که به جان، از تن خود، هيمه ای برای آتش غضب ستمکارگان ساخته اند. و سياووش وار پاک و مطمئن بدان آتش پا نهاده اند. " / ندا: این مسعود نکنه زرتشتی شده؟ / شاهین: هر کسی بر علیه اعمال ضد بشری این حکومت دست / صمد: یا انگشت / سگجواد: یا لگد / به اعتراض بزند، شایسته ی احترام و قدر دانی ست. و مسعود بهنود، اینگونه قدر دانی میکند. و ممکن است از این نهوه ی! قدر دانی، به زن پیر مبارز بر بخورد. و یا چون دلارام چارقد به سر نیست، به چارقد به سر بر بخورد. من در پی توجیه حرفهای بهنود نیستم. ولی با قهرمان شدن دلارام، چه مخالفتی ست؟ اگر دلارام پیر بود، یا لچک به سر بود، آیا بهنود او را قهرمان اساطیری و مظهر ایستادگی نمینامید؟ آیا باید یک مبارز کشته شود تا به القابش اعتراضی نشود؟ / ندا: بالاخره رهبران ِ به خیابان آمدنِ مردم، که تنها راه رسیدن به حکومتی دمکراتیک است، مگر همان زنان و مردان جوان ایرانی نیستند؟ / فیلسوفدیوانه: انسان خدای روی زمین است. پس امثال دلارام نمونه هائی از خدایان مبارزه با ناحق هستند. پس خدا، خدا را زیاد کند! و پس چرا اینقدر خدا خدا کنیم؟ خوب ستاره ستاره میکنیم. و آیا همه ی ستاره ها، مثل هم هستند و اگر ستاره ای کمتر ستاره بود، پس ستاره نیست و دوتاره است؟ و آیا ... آخ آخ آخ / سروناز: که معنی اش را میدانید! / شاهین: نه نه! نازلی عزیز، به نظر نمیاید مشکل شما به همین سطحی باشد، وقتی اینقدر با آقای بهنود تند برخورد کردید. آیا اگر بهنود، که در اینجا یه مقداری به قول خودت رمانتیک شده، پدر شما بود، میخاستی! که از شرّ زبانی و زمانی و زمینی اش خلاص شوی؟ یا مثل بچه ی آدم! میگفتی پدر عزیزم، از هندوانه کم کن و بیشتر ستاره شو؟

نازلی ِ سیاسی و اقتصادی!
/ نازلی: مرجان ... در مورد استاد شما، آقای بهنود همه مساله البته اين نيست که ايشان سواد کافی در مورد برخورد با مساله زنان را ندارند. مقداری هم به نظر من بر می گردد به اين قضييه " فعاليت های سياسی" ايشان که در يک چهار چوب خاص دارد صورت می گيرد و همه چيز در مقابل و يا همراه با دولت جمهوری اسلامی است که تعريف می شود. / شاهین: نازلی، بگو در چه چیزهائی با این حکومت، همراهی؟ و یا چه چیزهائی را همراه با جمهوری اسلامی تعریف میکنی؟ که بخاطر آن، آقای بهنود خشک مغز میشود؟ اصلا این حرفت یعنی چی؟ او هم اصلاح طلب است، تو هم اصلاح طلبی. او هم در انتخابات شرکت میکند و مدال خشک مغزی را به تحریم کنندگان انتخابات میدهد، تو هم در انتخابات شرکت میکنی. تو آیا واقعا راست میگی که " به اصلاحات و نه حزب اصلاحات چيان اعتقاد دارم" ؟ پس تو که میروی و رای میدهی، رای یت را به کی میدهی؟ جواب بده! تو رای یت را به کی میدهی؟ و مبادا رای یت را به کسانی بدهی که به آنها اعتقادی نداری! نازلی عزیز، آیا فکر نمیکنی که من هم دوست داشتم که به اصلاحات امید داشتم؟ این حکومت پیام اعتراضی من و تو را میشنید و حق و حقوقمان را به ما میداد؟ وقتی رئیس آن مجلس شکوهمند اصلاح طلبان، به نام نامی حضرت العظمی حاکم مملکت، حکم حکومتی را زد تو سر تماشاچیانش، بد جوری حالت تهوع به من دست داد. پس این بود آنهمه ادعا؟ تمام این اعدامهای و وحشیگریهای خیابانی، نویسنده ها و کارگران و معلمان مبارز را تبدیل کردن به زندانی، این شکنجه های دانشجوی ایرانی، در عنفوان جوانی، وقتی که باید هر روز در زیر آسمان آبی، با خوبی و شادمانی، هم برود درسش را بخاند! و هم همنشینی کند با دلبر آنچنانی و هم امید داشته باشد به آینده، همه و همه ی این سرکوبها، آنچنان ترسی در اصلاح طلبان انداخته است که عمرا مبادا هوس کنند و مردم را به خیابان دعوت کنند. حال فکر میکنید که مجلس آینده شجاعتر است، یا همان مجلس شکوهمند خاتمی شجاعترینش بود؟ / نازلی: "اگر اين اصلاحات به انقلاب های داخلی اي بيانجامد (که نمی انجامد) که خواهان تغيير کلی سيستم سياسی باشند من به حمايت از آنها وقتی موقع اش برسد فکر خواهم کرد که البته بنده عددی نيستم و اينها همه بحث های تئوريک است" / و ضمن اینکه یک بار دیگر میگوئی به چه کسی رای میدهی، بگو این حرف دیگه یعنی چی؟ "اگر انقلاب شد، وقتی فکر کردم که موقعش رسیده، به حمایت از آن فکر میکنم"! آیا این سیاست نون به نرخ روز خوردن نیست؟ فعلا که تو فکرهایت را کرده ای. اگر آمریکا حمله کند، میروی و هر شعاری را که بر علیه حکومت نوشته شده پاک میکنی. / نازلی: "آن روز ها که سردار سازندگی مشغول سازندگی بعد از جنگ بودند و عمو های پیمانکار بنده و ... به لطف سازندگی و خودکفايی اقتصاد آزاد داشتند مراحل ترقی را يکی پس از ديگری طی می کردند ... تا به خوبی از فقرا فاصله بگيرند، آن روز ها بود که به لطف سردار سازندگی امپرياليسم جديد در وطن عزيز مان ريشه دواند. آن روز ها بود که فرديت و مدرنيته اقتصادی وارد مملکت عزيز مان شد و کوچکترين بارقه اميد برای داشتن يک دولت رفاه ای که پشيزی به فکر رفاه اجتماعی باشد از بين رفت." " معتقد ام که امپرياليسم در پاچه مان است و بايد با ان بسازيم و راهی نداريم. به سياست های اقتصادی بازار آزاد اعتراض دارم ضمن اين که معتقد ام آن هم گوي در پاچه مان است و ما تنها می توانيم شاکی باشيم " / شاهین: حالا اینقدر فردیت و مدرنیته اقتصادی و امپریالیسم، امپریالیسم، سرمایه داری، سرمایه داری نکن! ما خیلی هنر داشته باشیم، در مملکت خودمان دمکراسی میاوریم و قدرت تولیدمان را در همین نظام سرمایه داری رشد میدهیم و تازه باید سرمایه داری را هم رشد دهیم. آری سرمایه داری در پاچه مان است و همچنین اقتصاد بازار آزاد. منتها اگر من سوسیال دمکرات رای بیاورم، فقط به فکر رشد تولید و صاحبان سرمایه نیستم. به فکر دولت رفاه هم هستم. برای دولت هم حق سرمایه گذاری در هر بخشی قائل هستم. و اگر یک لیبرال رای بیاورد، خوب مهمترین مساله برایش، وضعیت بهتر برای سرمایه دار است، و خصوصی سازی همه جانبه و کوتاه کردن دست دولت از سرمایه گذاری. مگر "امپریالیسم" در پاچه ی فرانسه و آمریکا و هلند و ژاپن نیست؟ آن دولتهای رفاهی که مثلا در اروپا هست، در همین نظام سرمایه داری و توسط سوسیال دمکراتها و کلا چپهای دمکرات بوجود آمده، که اگر ضعف نشان دهند، آنرا قدم به قدم از دست میدهند. دیگر شبه کمونیسمی نیست که لیبرالها را بترساند.
دیگه دوران شعارهای کمونیستی بر علیه مالکیت خصوصی و شعارهای ضد سرمایه داری، هر چند زمانی شیرین بودند، ولی خانمانسوز هم بودند، گذشته. ما مجبوریم همین نظام را قابل تحمل تر و انسانی تر کنیم. نخیر! نازلی جان. ما، هم میتوانیم شاکی باشیم و هم قوانین مطابق میلمان را تا آنجا که جا دارد،به تصویب برسانیم، اگر اکثریت بیاوریم.

نازلی ِ ناامید؟!
/نازلی: " گيرم که ... آخوند های بی شرف هم رفتند، با مردمان بدون شرافت مان چه خواهيم کرد؟" / نازلی جان، اینجا دیگه تو داری ناامیدی را ترویج میدی. با این مردم بی شرف کاری نمیشود کرد، پس زیاد هم به این رژیم گیر ندیم؟ از کی تا حالا "نژاد" انسان اروپائی و آمریکائی، از انسان خاورمیانه ای و یا ایرانی برتر و با شرفتر شده است؟ با قوانین شرافتمندانه چطوری؟ با قوانینی که تا میتواند، جلوی بی شرفی را میگیرد چطوری؟ با حکومت قوانین بشری چطوری؟ این ننه من غریبم بازی دیگه یعنی چی؟ تو که به قول خودت پراگماتیک هستی، حالا میخای! مشکل اساسی بی شرافتی را حل کنی؟! ای آزادیخاهان! ایران، مشکل اصلی ما نبود شرافت است، لطفا از مدارک شرافتتان چند کپی بگیرید! و فعلا امر به شرافت و نهی از بی شرفی را پیشه کنید! / فیلسوفدیوانه: آیا آدم با شرف در میان ملاها پیدا نمیشود؟ مثلا همون ملاهائی که میگن قرآن با حقوق بشر تضاد داره و طرف حقوق بشر را میگیرند؟ آیا انقلابی نمایان، هنر پیشگی شان خوب است؟ و هنرپیشه بر چند نوع است؟ وآیا ... آخ آخ آخ / نازلی:" آدم می ماند که اين دلارام اهورائی که با ظلم شب مبارزه می کند اگر روزی روزگاری خوشبختی در خانه اش را زد و يکی از اين آقای دکتر های معروف (مثل اوس مسعود خودمان) دستش را گرفتند بردند خانه بخت، رخت اش را که می شوید؟ فرم اش را که پر می کند؟ که کتک اش خواهد زد؟ " / شاهین: و نازلی هُکم! را صادر میکند. ای امثال دلارام جان، هر چقدر که با شب مبارزه کنید، باز شوهرتان کتکتان میزنه! و ای امثال اوس محمود جان! هر چقدر که دلارام را اهورائی کنید، باز کتکش میزنید!

نازلی ِ پراگماتیست!
نازلی جان، تئوری ها به کنار! چه برنامه ی عملی ای برای رسیدن به آن اصلاحاتی که تو قبول داری، داری؟ به قول خودت، پراگماتیک هستی. مردم بدون عادت کردن به خیابان آمدن، چطور میتوانند قدرت نشان دهند و این حکومت را بترسانند و به عقب نشینی وادارند، تا اونا هم راضی بشن که ولایت فقیه را تشریفاتی کنند و قدرت را بدهند دست اصلاح طلبان تا زمینه برای انتخابات آزاد و به قدرت رسیدن نمایندگان مردم فراهم بشه؟ این حکومت چگونه پیام مردم را خاهد! شنید؟ با التماسهای زیدآبادی؟


نازلی ِ کتک خورده!
شاهین جان، به زودی پستی برایت میفرستم و در آن شرح کتک خوردنام را مینویسم / شاهین: منتظرم. حالا که داری زحمت میکشی، درگلستانت، زنبورم کن! یعنی در لینکستانت به من هم لینک بده که تو تبعیض گزار! هستی یا نیستی و جواب بده! و یا لینک در مقابل عدم ِ انتقاد؟

نازلی زرشک!
زرشک مزه داره

یه مقداری دوستت دارم
شاهین دلنشین

Friday, 16 November 2007

مایکل بز چموش سُم!: مع


متن نهائی
بخانید! با آهنگ زمزمه کنید، ضبط کنید! بفرستید!
توجه: اگر نوشته شد که این ویدئو دیگر در دسترس نیست، گول نخورید! صفحه را از بالا ریفرش! کنید.


Michael Jackson - Bad
ترجمه ی بزچموشانه ی مع معی
مایکل بزچموش سُم- مع
مع، مع، مع، مع
Your Butt Is Mine
میگی که بُزم
Gonna Tell You Right
نفهم و چموش
Just Show Your Face
آره من بزم
In Broad Daylight
نمی شم خموش
I'm Telling You
بشنو تو مع ام
On How I Feel
مع مع معم
Gonna Hurt Your Mind
کلافه شو
Don't Shoot To Kill
از این معم
Come On,
مع مع
Come On,
مع مع
Lay It On Me
میگم مع مع
All Right...
نفهم؟ نع نع

I'm Giving You
دیگه تو زیاد
On Count Of Three
وقت نداری
To Show Your Stuff
از سر ِ من
Or Let It Be...
دست برداری
I'm Telling You
حرف منو
Just Watch Your Mouth
تو گوش بکن
I Know Your Game
قدرتِ تو
What You're About
فراموش بکن

Well They Say The Sky's The Limit
این دشت و این دمن
And To Me That's Really True
هست مال ِ مال من
But My Friend You Have Seen Nothin'
حالا از سر رام برو کنار
Just Wait 'Till I Get Through...
یا شاخ تیزمن
Because I'm Bad, I'm Bad - Come On
من میگم مع، مع مع، بشِنو
You Know I'm Bad, I'm Bad - You Know It
به تو میگم، نع نع، بشِنو
You Know I'm Bad, I'm Bad - Come On, You Know
من میگم مع، مع مع، بشنو
And The Whole World Has To Answer Right Now
و همه ی ما بزان چموش
Just To Tell You Once Again,
میگیم با هم مع مع
Who's Bad...
مع مع

The Word Is Out
چشمو باز بکن
You're Doin' Wrong
اشتباه نکن
Gonna Lock You Up
گوشو باز بکن
Before Too Long,
معتل تو نکن
Your Lyin' Eyes
همیشه دروغ
Gonna Take You Right
نمایش، شُو
So Listen Up
معَم بشِنو
Don't Make A Fight,
تسلیمم بشو
Your Talk Is Cheap
مَ عه تو بعه
You're Not A Man
به من میخندی
You're Throwin' Stones
چرا سنگ میزنی
To Hide Your Hands
دست و پا بندی

But They Say The Sky's The Limit
این دشت و این دمن
And To Me That's Really True
هست مال ِ مال من
And My Friends You Have Seen Nothin'
حالا از سر رام برو کنار
Just Wait 'Till I Get Through...
یا شاخ تیز من
Because I'm Bad, I'm Bad - Come On
من میگم مع، مع مع، بشنو
You Know I'm Bad, I'm Bad - You Know It
به تو میگم، نع نع، بشِنو
You Know I'm Bad, I'm Bad - You Know It, You Know
من میگم مع، مع مع، بشنو، بشنو
برو کنار، مع مع، بشِنو
هستی خمار، مع مع، بشِنو
آخر خط ، مع مع، بشِنو
هستی تو پرت، مع مع، بشِنو
And The Whole World Has To Answer Right Now
و همه ی ما بزان چموش
Just To Tell You Once Again,
میگیم با هم مع مع
Who's Bad...
مع مع
(قسمت زیر خانده! نشده است)
We Can Change The World Tomorrow
This Could Be A Better Place
If You Don't Like What I'm Sayin'
Then Won't You Slap My Face...

مع،مع، مع، مع،مع
من میگم مع، مع مع، بشِنو
به تو میگم، نع نع، بشِنو
You Know I'm Bad, I'm Bad-You Know It, You Know
من میگم مع، مع مع، بشِنو بشِنو
And The Whole World Has To Answer Right Now
Just To Tell You Once Again...
و همه ی ما بزان چموش میگیم با هم مع مع

من میگم مع، مع مع، بشنو
به تو میگم، نع نع، بشنو، بشنو
You Know, You Know, You Know, Come On
مع مع، نع نع، مع مع، نع نع
And The Whole World Has To Answer Right Now
و همه ی ما بزان چموش
Just To Tell You Once Again
میگیم با هم مع مع

You Know I'm Smooth, I'm Bad, You Know It
تر و فرزم، مع مع، بشنو
من پر عُرضَم، مع مع، بشنو
You Know, You Know, You Know It, Come On
مع مع، نع نع، مع مع، نع نع
And The Whole World Has To Answer Right Now
و همه ی ما بزان چموش
Just To Tell You Once Again
میگیم با هم مع مع

من میگم مع، مع مع، بشنو
به تو میگم، نع نع، بشِنو
من میگم مع، مع مع، بشنو، بشنو
و همه ی ما بزان چموش
میگیم با هم مع مع
مع مع

Tuesday, 13 November 2007

مع مع مع، گوسفند میشی؟ نع نع نع


جایزه ی "انجمن بُزانِ چموش" به بهترین مع معِ بُزانه!
(اخیرا بز چموشی با مع معی جانانه به بزانی که در فهمیدگی چموشند، بیشترفهماند! که بزها بع نمیکنند و بلکه مع میکنند. و ما در این مورد، استثناعن! در بعضی جاها بیشترفهمیده شدیم و بعضی بع ها را مع کردیم)

فراخان! به همه ی بُزان چموشِ وبلاگ مع کن!
گزارشگر: البته این انجمن هنوزمع نشده، یعنی تاسیس نشده، ولی کی به کیه! و اما داستان این فراخان!: ماتلیمدال بخاطر بع بع های / بع مساوی با عین سند است و مع نشده / چموشوارانه ی زیتون، به حضور او میشتابد و در میهمانی بزرگی که از طرف و به خرج او راه افتاده که نگو! شرکت میکند و در این مراسم ِ! مع معی که نمونه ی بع مع های آن به حضورتان خواهد رسید، به زیتون میگوید: / ماتلیمدال: حالا که خودت بعنوان بز چموش، اولین بع بع را مع کردید (یعنی فریاد کردید) این مدالی بسیار طلائی را به گردن خود بپسندید و بگذارید اسم شما را بگذارم: "بز چموش: زیتون ِ مع مع" ، و از آنجا که در این میهمانیِ بع معی! بزان چموشی ابراز بع / مع کردند، و به این ترتیب نشان دادند که در این امر خطیر حاظرند از هنجره ی! خود مایع بگذارند، پس شاید زمان مع معی همگانی فرا رسیده باشد./ گزارشگر: ماتلیمدال در اینجا بیانیه ای از جیب در میاورد و رویش را به مابغی! بزان چموش نموده و مع میکند!/ ماتلیمدال: به همه ی بزان چموشِ وبلاگ مع کن! به خاطر تنها نگذاشتن "بز چموش: زیتون ِ مع مع" در امر کبیر بع بع! ما بزهای دیگر، مع بع خود را اعلام کنیم و سمهای خود را بر کامپیوتر جفتک زنیم تا از آنجایش! پستی بزند بیرون. موفقیت و عدم موفقیت این تاکتیک بع معی، به میزان چموشیمان بر میگردد. پس اگر میتوانیم بع معی بزانه و چموشانه بکنیم، میکنیم، وگرنه در خموشانه گیمان چموشی میکنیم که از ما بزان چموش، جز چموشی، کاری بر نمیاید. و امید به دریافت جایزه ای برای بهترین بع مع، بر پیر و جوان عیب نیست، حتا برای من که بزغاله ای 3 ماهه هستم! و چون گزارشگر رفته در بهر بع معها، که گزارشی از آنها تهیه کند، شما مع های مرا به او گزارش بدهید. منتظر معهای شما هستیم! /گزارشگر: در این مراسم، ویزیتور چنین معی کرد: "بزغاله بودن بهتر از الاغ بودنه!" و بع و مع های جانانه ای برای او مع شد. بعِ پریسای مقامدوست: "اول من مقام سوم رو حفظ کنم، بعد من هم بع بع میکنم." ولی تا این لحظه که دیگران تا مقام 63 ارتقا! پیدا کرده اند، دیگر هیچ بز چموشی، بعی معی از او نشنیده است. مرجانِ ضد مرد! هم بع کرد: "مردها ارزش بع بع هم ندارن"، و هیچ بزی به او چموشی نشون نداد. حتما منظوری دارند! و اما آذر، مع مع جانانه ای بع! نمود که نگو!: "بع....بع....بع" و در ادامه: "بز به زندان رود و بزغاله ... کند از دوری او بع بع بع". آفرین ، یعنی مع بر تو! و اما مع مع ِ واقعی ِ امیرِ بزشناس: " 1. بز یک موجود است مثل گوسفند ولی به اندازه کافی گوسپند نیست. 2. دارای دنبه کم‌تری می‌باشد .3. به‌جای این‌که مثل گوسپندهای بی‌آزار، به دنبال گوسپند جلویی راه بیفتد؛ دائما فضولی می‌کند و به‌همین‌خاطر همیشه در جلو یا عقب گله حرکت می‌کند. 4. آن‌قدر موجود رذلی هست که اگر لگدی بهش بزنید ممکن است به شما شاخ بزند!5. دنبه قابل به عرضی ندارد (دنبه: وسیله چرب کردن سیبیل!) 6. برخلاف گوسپندان نجیب که ورد زبانشان "بع‌بع" مشابه "بعله‌بعله" است، بزها معمولا "مع‌مع" بر وزن "من من" می‌گویند." خوانندگان دیگر خودشان را به این مهمانی دعوت کنند و ببینن چه خبره، ولی در آخر از مذاکراتِ صورت گرفته در این مهمانی بگویم/ آبنوسِ چموش خیابانی!: "به نظر من بايد مردم ايران در كوچه و خيابان بع بع كنند تا اين رفيق عزيز بفهمد ايران مملو از بزغاله است./ "بز چموش: زیتونِ مع مع":"آبنوس جان، خوبه یه تظاهرات واقعی راه بندازیم و فقط بگیم بع بع:)) کسی هم نمی‌تونه با باتوم بزننمون./ گزارشگر: موضوع که بامزه ی جدی شد! شاهین دلنشین چنین مع بعی را مع کرد:/ شاهین: " زیتون جان، این پیشنهادت برای تزاهرات! واقعی مع مع راه انداختن، بسیار بسیار ایده ی خوبی یه. مخصوسن! اگر با پیشنهاد من در مورد جمعه ی اول هر ماه (هم در ترانه های "تنها نمان" و "نه لاس، نه التماس" و هم در انتهای سایت) تلفیق بشه و فعلا بع بعِ خفیفی مع بشه تا مردم عادت کنن به هر بهانه که شده، در خیابانها و میادین قدم بزنن و جمع شوند. و وقتی زیاد شدن، صدای مع بع هم خود به خود زیاد میشه / گزارشگر: و یادمان نرود که آذر ضمن بع کردنِ: "زیتون عزیز پیشنهاد این آقای شاهین بد نیست"، با هوشی بزان چموش را زیر سوال برد: "مگر اینکه آقا حق داشته باشد و مخالفانش بقدر بزغاله هم نفهمند" که صدها مع ِ اعتراضی بر او مع باد. خوب من دیگر بروم دنبال کار زندگیِ معیِ خودم. و مع ِ مخصوص خودم را بکنم. و در ضمن تا یادم نرفته مع کنم که بز، بزدل نیست و کوه راست! را میگیره میره بالا. بنا براین آنها که برای ما بزان چموش، بعِ گوسفندانه دراورده اند که گوئی ما بز دلیم، باید از این بع بعای خائنانه ی گوسفند مابانه شان خجالت بکشن! تا معِ بعدی، مع ... مع ... بع. این بع آخری بخاطر چموشی بود، وگرنه مع درست است!
سروناز: هیچوقت بدون مع از دنیا نروید!

ما بُزان و بزغالگان چموش
ندهیم جیغ و دادِ چوپان گوش
گله مانرا اگر شود هواسش! پرت
به مکانی بریم که پرسد کوش؟!

کارآگاهان میگویند که احتمالن همه میروند خارج!

Monday, 12 November 2007


گول احمدی نژاد را نخورید!

این حرفای احمدی نژاد، ممکنه کسانی را به فکر رای دادن و بدست آوردن افراد بانفوذ! در مجلس بیاندازد: "وي با بيان اين‌كه "به فضل الهي هنوز روحيه دانشجويي خود را حفظ كرده‌ام" خاطرنشان كرد: «الان قاضي پرونده‌اي را تحت فشار سنگين قرارداده‌اند تا جاسوسي را تبرئه كنند.» احمدي‌نژاد گفت: «ملت ايران اجازه نخواهد داد تا برخي با نفوذ سياسي و اقتصادي، مجرمين را از دست انتقام ملت نجات دهند.»"
زیتون: "اصلاح‌طلب‌ها این روزا حسابی به تکاپو افتادن برای انتخابات مجلس 24 اسفند رأی جمع کنن.با همه تماس می‌گیرن که بیایید متشکل شیم، جلسه برگزار کنیم، کمک مالی جمع کنیم و این یکی مجلسو دست خودمون(!) بگیریم و چنین کنیم و چنان کنیم. آخه بگو این همه سال مجلس و رئیس‌جمهوری دستتون بود چیکار کردین؟می‌گن ایندفعه موضوع فرق کرده. فریاد می‌زنیم و حق ملتو می‌گیریم.اوضاع چه فرقی کرده؟ معجزه شده؟ شجاعت شما زیاد شده؟ قوه‌ی ناطقه‌تون پیشرفت کرده؟"
خودم: "اصلاح طلبان، بدون قدرت مردمی، چگونه قدرت چانه زدن پیدا میکنند؟ چرا مردم را به خیابان دعوت نمی کنند؟ / ندا: خوب بابا میترسند / پس حیف رای هروم! کردن.
سروناز: آری این چنین بود!



خنده های این بچه ها را ببینید. کدومشون منم؟ و کدومشون موناهیتا و نازلی و خورشید؟

Saturday, 10 November 2007

به افتخار خاهر! نازلی کاموری



گزارشگر: سَگجواد در زندان چون نمیتونه کار دیگه ای بکنه، تئوری های پاچه گیری میبافه، از بس که شده کلافه. تازگی ها به نظرش رسید که پاچه ی خواهر نازلی باید پاچه ی لذیذی باشه، و واسه ی همین، برای دلبری! میخواد اسمشو بذاره "زرشکنازلی" و شاید هم "نازلی زرشک" بهتر بهش بیاد. نظر شما چیست؟ / سروناز: جواب بدید! / در اینجا ماتلیمدال که خیلی وقته که از مدال ندادن دچار افسرگی شده، خوشحال میشه و میخاد! یک مدال طلائی و زیبا را به گردن "نازی زرشک" و "جوادِ سگ" و شاید همون بهتر باشه که اسمش سگجواد باشه، بندازه. / ماتلیمدال: ماآتلـــــــی! مداااااال! ای سگجواد، تو به خاطر این ایده ی طلائی! چنین مدالی میگیری، زودباش خم شو! و خاهر! نازلی کاموری! شما به این دلیل، (آخرای آنرا نگاه کنید) به مقام "زرشکنازلی" و یا بهتر از آن، یعنی "نازلی زرشک" مفتخر میشوید. سر را کمی دلا بفرمائید! حالا خوب در آینه خود را نگاه کنید و از این مدال کیف کنید! / صمد: نفروشیش باهاش بری ایران و تا این هامریکائی ها به ایران همله نکردنا، هموشو بری چلوکباب بخوری ها! کوفتت بشه اگه این کارو بکنی / خوب کجا بودیم؟ جواب بدید!
اخیرا "نازلی زرشک" ما را بد جوری افسرده کردند:
"به دليل ازدواج دوستان و نبودن عيال دم دست به يک عدد پا برای خوردن چلوکباب نيازمنديم.از ديروز که اين عکس به شکل مرموزی به دستمان رسيد که خدا بگويم صاحب اش را چکار نکند که روز ما را خراب کرد و اين شکم ما آنچنان افسردگی اي گرفته است که نگو!"
ایشان به طور مرموزی از یک انساندوست تقاضا کردند که پایشان گردند که با او به ایران بروند:
"از ديروز اين عکس را برای هر که فرستاده ام او هم افسردگی گرفته است و طرفدار جنگ شده است. بنابر اين برای اينکه ما انسان دوستی مان به خطر نيافتند، از يک انسان انسان دوست تقاضا دارم که هرچه سريعتر با ايميل من : nazli.kamvari@gmail.comتماس حاصل کند که برويم چلوکباب بخوريم."
صمد: هیچ چلوکُبابی مثل چلوکُباب هیران نمیشه، حتا اینو این "ناسلی سِلِشک" هم قبول داره. وگرنه که چلوکباب تو خارج که پا نمیخواد و افسلدگی به بار و دار نداره و نمیاره که. هر کی مخالفه بگه تا مُنُم بشش بگُم و بزِنُم!
" مساله اين نيست که در کانادا چلوکباب پيدا نمی شود، که می شود و بيست و چهار ساعته اش هم پيدا می شود اما مساله اين است که من هرچقدر خودم را بکشم اين کباب های اينجا مثل کباب متری های البرز نمی شود"
و خوب، برای فرار! از ماموریت اصلی که همان زرشک پاک کنی باشد، گریزی به چلوکباب میزند و امکان موافقت با حمله ی آمریکا را به شرط تقاوقاتی، ممکن میداند:
" من تنها به يک دليل آن هم به يک دليل ممکن است موافق حمله نظامی آمريکا به ايران باشم و آن هم در صورتی است که متفقين تضمين کنند که بلای بر سر چلوکبابی های محبوب من در تهران و قزوين و رشت و شيراز و اصفهان نخواهد آمد و با وجود چپو کردن منابع خام ملی ما ايشان بايد قول بدهند که روی چلوکباب سوبسيد می دهند."
حالا شاید این "نازلی زرشک" میخواد به اونائی که الان منابع خام ملی ما را چپو میکنند بگه که سوبسید چلو کباب را زیاد کنند، و شاید نمیخاد! بگه که منو سننه! اما آمریکا باید این کار را بکند، چون "نازلی زرشک" میخاد با شمک سیریهایِ چلو کبابِ سوبسید دار، بدون افسردگی به شغل شریف زرشک پاک کنی بپردازد.

توطعه ی "نازلی زرشک"!
نازلی زرشک... نازلی زرشک
عرق سگی بهتره یا که بیدمشک؟
حقوق تو چقدر باشه اگه یه گونی پاک کنی کنی زرشک
نازلی زرشک... نازلی زرشک
تو هم آخه شکم داری، پول کباب تو کم داری؟
دست نداری، پا میخوای
یک سفری به سوی ایران با خاطرخا! میخوای؟
من تو رو افشا میکنم! هر چی کبابه میخورم!
برات فقط مرغ و زرشک، مرغ و پلو ، زرشک پلو میزارم
تو صف تو رو، تو صف تو رو، تو رو جلو میذارم
/ندا: وای، اومدی با قافیه حرف بزنی، ولی به نظر میاد افکار شومی! در دیگران ایجاد کردی/ شاهین: نه نه، باور کن منظوری نداشتم عزیزم!/ ماتلیمدال: خاهر "نازلی زرشک"، حالا که مدال گرفته ای، مسئولیت بیشتری داری. بنا بر این اگر پا یافتی و به سوی ایران با هواپیما تاختی! زود بر نگرد. اگر خوب زرشک پاک کنی، سوبسید زیادی به تو تعلق خواهد گرفت و من هم که دائم بهت مدال میدم. معامله ی خوبیه؟ هم ایران، هم چلوکباب، هم زرشک و هم سوبسید. دیگه چی میخوای؟ / صمد: آهای اهالی ده بالا و پایین، اگر در میان شما پائی فیدا نشه که این "ناسلی سِلِشک" ناسنین رو به هیران! نبره تا به آرزوهاش نرسه، با هَنگشت مُو طرفه، که مُو بیخود طرفتار نیستُم!
سروناز: آری این چنین بود سرنوشت فعلی "نازلی زرشک"

Thursday, 8 November 2007

روسری


این ترانه بر روی آهنگ هندی ِ زیبائی با صدای خواننده ی افسانه ای هندوستان، لاتا مَنگِشکار، نوشته شده. این دختره الان شاید 70 سالش باشه، ولی انگار صداش آخ نگفته. درود بی شمار بر او باد.


روسری
زن ِ زیبا مثل جواهر سو میزنه
پس بگید روبندی بر رو بزنه
وگرنه چرا باید با توسری او روسری روی مو بزنه
روی زیبا آخه روی دست مو میزنه
اشعه هاش طلسم به هر سو میزنه

تو بهشت به زنا د مرد و وعده میدید
با همین وعده تون دد میکنید تا یید
زن هم کشش داره به دد مردی که زیبا دید دد مردی که زیبا دید

پس بگید مردا ریش همشون بذارن
عمامه باید رو سرشون بذارن
مثل مانتوی زنا اونا قبا باید روی دوششون بذارن
چرا زنا بار ِ زور شونه شون بذارن
چرا سرپوش به زیبا گونه شون بذارن

زیبائی گلی میمونه دد رو رُو باز میکنه
یه عطر یاس میمونه دد نفس و خوش ساز میکنه
روسری یه اجباری د در ِ زندان باز میکنه د واسه زن جا باز میکنه

عیسی به دین خود، موسی به دینش
هرکسی داره برای خود بینش
چرا روی سین سه نقطه میذارد ، سین و میکنید مثل شینش
سر آزاده رو براش شر میکنید
خواهان سرور و شرور میکنید

واسه هردم رشوه خوری دد تشنه یه همیشه اید
واسه مردم چه فوری دد زورگوئی رو پیشه اید
به نام دین و مذهب د هستی یه مردم و مثل تیشه اید

یا مثل طالبان بزنید به ریشه
یا برو گم بشو ای دغل پیشه
شطرنج و حروم کردید
حالا میذارید همه جا هروقت بازی شه
آهنگ رقص و میذارید پخش بشه
روسپی بیشتر از قدیم پیدا میشه

شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



Tuesday, 6 November 2007

به موناهیتا و در ضمن به 14 ساله ها به بالا

موناهیتا، بیا مَساعل! نقاط کره ی زمین را حل کنیم! تو این پست قبلی که میخواستم به "نامه ای از ایران" لینک بدم، نمیدونم چی شد که هر چی به نظر خودم دنبالش گشتم، پیداش نکردم. یعنی لینکو، میخوای با هم برقصیم فلامینگو؟ من از راه دور پر رو هستم، و از راه نزدیک؟ با دیدن تو یه مقداری تا اندازه ای، مستم. البته بیشتر از روی انگیزه. چطوری، با هر کاری که احساسات بر انگیزه؟ تازگی ها به فکرم رسید که بیشتر با شما صحبت کنم که الان هم رسید ولی .../ ندا: ولی نداره احمق! مگه من نگفتم که همیشه باید دنبال ندای درونت بری؟ / صمد: اخمخ بی شهور! این ندا خانم خیلی ناسَنینه! به مو گفته راهنمائیت میکُنُم که به لیلات برسی و تازه گفته تا اون موقع که به لیلات نرسیدی، به فکر چشمت باش، نه! نه! یعنی، یهنی به فکر جسمت باش با تنت! هی به مُو میگه یه هورمونائی به تو هَمله میکنن، و مُو رو از هر چی هورمونه ترسونده. یه هَکسی هم بشمون نشون نداد که اگه سر راهمون سبز شدن، انگشتو از غلاف بیارُم بیرون. این ارتش هورمونا، بدجوری بی صبر و قرارن! اگه به نداشون جُواب ندیم، میزنن به مغزمون و ما رو رُوانی میکنن! مُنُم به این ندا گفتُم که چش که بی تِره که. با چندتا پانسمان و استراحت و کِیف مدرسه نرفتن، درست میشه. این هورمونای بی اُنساف که میزنن مغز و نابود میکنن که. استخفرالله! خُلاسه آقاهه شاهین، اگه پانسمان نمیخوای، حرف ندا رو گوش کن! و برو دُنفال ندای توت! خوب کجا بودُم؟ هااااا، این ندا خانم به مو یاد داده که تا به لیلامون نرسیدُم، یه روس در میون با خودُم بازی کنُم و خودُمو راضی کنُم و تازه مُنُو فرستاد که به لیلا هم بگُم بازی بازی خیلی خوبه. یه اسم انقد بی ترفیتی هم گفت که نگو! حالا مُو نمیدونُم بگُم یا نگُم؟ انقده اِسرار چی شی اِ؟ جیغ میزِنُما! خُلاسه، این هورمونا مثل لوت خونه ای میمونن که باید همیشه در جریان و شریان باشه، وگرنه سیل همه جارو میگیره، و خرابی زیادی به بار میاره. پس وقتی کسی رو نداری که پشتتو بخانورونه، خوب خودت بخارون نه / ندا: از کجا شروع کردی و به کجا رسیدی! مجبور شدی به تیترت اضافه کنی. موناهیتا، این شاهین یه مقدار مجنونه. ببخشش! دیگه هم نمیگه که مطلبت تیترنداره، ولی به نظرش میاد که خود تیتر، لینک هم داشته باشه بهتره. در ضمن گفت که یه بوسه برات بفرستم و من هم بهش گفتم مگه من وکیل تو هستم. بوسه میخوای، آستیناتو بالا بزن! / شاهین: در ضمن، کار خوبی کردی که به "خواهر نازلی کاموری" گفتی که نوشته ی آقای مهرداد درویش پور رو بخونه. البته او بی حساب، به نوشته ی آقای علی کشتگر لینک نداد. چون خودش بدجوری به زرشک پاک کردن علاقه نشون داده! و من هم برای او یک دنیا زرشک آرزو میکنم! البته امیدوارم که هرگز جنگی اتفاق نیفته و دستهای خواهرم درد نگیره. / ندا: شاهین میخواست باز به من وکالت بده، ولی من جوابشو گذاشتم کف دستش! / این نازلی نوشته بود :"اگر اين آمريکايی های جاکش جهانخوار يک نوک پا تنها يک نوک پا در خاک وطن عزيز من بگذارند، من بر می گردم...بعله من بر می گردم و اگر کار زرشک پاک کنی بود، زرشک پاک می کنم" البته جریان بامزه ی زرشک پاک کنی رو هم تعریف کرده. من هم براش نوشتم: "خواهر نازلی جان. ... چرا نگفتی که جمهوری اسلامی هم "با اصطلاحات خودت"، جاکش زنانخوار و نویسنده خوار و روزنامه خوار و کلا آدم حق طلبخوار است؟ سوم هر زرشکی که پاک کنی، زرشکی را به پلوی برادران ارجمند افزوده ای." البته من از بکار بردن این کلمه ی "جاکش" معذرت میخوام.
سروناز: آری این چنین بود !

Saturday, 3 November 2007



نامه ای از ایران
در قسمتی از این نامه که در سایت جوانه ها آمده، چنین میخوانیم:
حتما خبرهای مربوط به پزشک جوان زهرا را شنیده اید و خوانده اید! نمی دانم شاید بی کسی پدر و مادرش و یا گمنامی خودش باعث شده که چندان بازتاب خبری نداشته باشد.




پانته آ در Tuesday, October 23, 2007 ، مطلبی علمی؟! تخیلی آورده
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟

Friday, 2 November 2007

نمیتونی کاری کنی

یکی اگه صدا و امکانات داره، روی این آهنگ صداگذاری کنه، تا به اسم هنری ای که دارد و یا انتخاب میکند، در اینجا گذاشته شود. البته باید تغییراتی در آهنگ بوجود بیاید. این ترانه به مرور زمان بهتر شده. من خودم آنرا با متن اولیه اش خوانده ام، که بطور مثال قسمت " خوشگل، عزیز، تا بوسه ای..." را ندارد. این ترانه که در زیر میاید، بر روی این آهنگ از کوئین نوشته شده. حالا خیلی مونده تا پیر بشید؟ یه ذره راکِ تکان دهنده گوش کنید!/ صمد: مُو تکان دوست دارُم، انقذه خوبه که نگو، مُونُم بهت نمیگُم، چون به مُو گفتن آدُم هر حرفی رو نمیگه. حالا مُو نمیدونُم بگُم یا نگُم! باشه میگُم، به شرطی که منکُرات نفهمه. مُو با قوچعلی و عیندالله دیشُو یَک بزِن برقصی راه انداخته بودیم که بازُم نگو!

Headlong


واضح و مبرهن است که در این ترانه، منظور از شاه و تاج، تخت! دیکتاتوری است. وگرنه ما اُسولا! با یک سلطنت دمکراتیک مثل هلند، مخالفتی نداریم. حالا آقای رضا پهلوی کجا گفته که مقام سلطنت باید تشریفاتی باشه و هیچ قدرت سیاسی نداشته باشه و اصلا در سیاست حق دخالت نداشته باشه؟

نمی تونی کاری کنی
صبرت اومد به سر ، از شاهِ خودسر
تاج و نابود نکردی ، شد فقیه تاج به سر
شد قدرتِ بالا سر ، افتادی دردسر و
نمی تونی اصلا ً براش کاری کنی
نمی تونی نه نه ، نمی تونی نه ، براش کاری کنی
خوشگل، عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، برخود جفا کاری کنی

عادت داری همیشه ، یکی برتر باشه
اختیار حکومت ، دست رهبر باشه
توی تصمیم گیری ها ، از همه سر باشه و
حالا دیگه عُمرَن باید زاری کنی

منظورم با تو نیست ، با کرو کوراست
فرق دیکتاتور با دمکرات تو کجاست
تقصیر اصلا ً با تو نیست ، با فریب خوراست
قدرت میدن به یک نفر ، دمکراسی کشکه یا ماست؟

(دکلمه)
قدرتی بالای دست پارلمان نباید باشه تو کشورمان
وگرنه هرخری ممکنه بیاد و چوب کنه تو خشتکمان
(پایان دکلمه)

شاه و ولی دیدی ، قلدری چشیدی
کِی قدرت تغییرحکومت و به خود میدی؟
خوشگل،عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، حسرت به خود میدی

دنبالش رفتی با سر ، بدون تردید
کلاه میخواستی برسر ، برات خرید
عمامه ای بالاسر ، عقل تو دزدید و
نمی تونی اصلا ً براش کاری کنی
نه تو براش نمی تونی نمی تونی نمی تونی کاری کنی

منظورم با تو نیست ، با گول خوراست
آیت الله گفته حرفش ، حرفِ خداست
تقصیر اصلا ًبا تو نیست ، با نفهماست
قدرت به نام دین،آیین ، زوری بر سر آدماست

(دکلمه)
جمهوری یه اسلامی ، زندانی حتی ملا
یه مافیای قدرت ، اعلا فقیه ، حزب الله
(پایان دکلمه)

کلاه تو قاضی کن ، هردین هزار تفسیره
قدرت طلب راحت تره به نام دین
بادین یا بی دین بکُشه، هرکی که گفت اسیره

داد وعده و وعید ، راه باز کردی براش
عکسش تو ماه شد پدید ، سینه زدی براش
گفت به من قدرت بدید ، هدیه کردی به پاش و
تا کِی می خوای از این غلطکاری کنی؟
آیا براش ، آیا براش ، آیا براش نمی تونی کاری کنی؟
خوشگل، عزیز ، تا بوسه ای بر لب ندی ، برخود جفا کاری کنی


شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا