بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Sunday, 14 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقایان و خانم‌ها! 30 سال است که به نام الله ما را سرکوب کرده‌انند، پس لطف کنید و خدا را در این انقلاب مخملی دخالت ندهید!

تو ای بی‌شعور احمق، چی‌چی میگی برو بالای بوم و بگو الله و اکبر؟ میخای مخالفتت را با ولی‌فقیه نشون بدی، بگو رَعی ما رو پس بدید. تو چه الله و اکبر بگی و چه بگی رَعی ما رو پس بدید، از نظر جانشین خدا و امام زمان، به یک اندازه مجرم هستی. پس بساط خا...‌مالیت را جمع کن! و بگزار مبارزات مردم هرچه بیشترمدنی و سکولار شود. هر بلایی که تا کنون بر سر ما آمده است، از همین شعار الله و اکبر بوده است.



در تلویزیونهای خارج نشان داده شد
همسر رفسنجانی: مردم باید به خیابان بریزند


نمونه ای از تظاهرات مردم در تهران
tehran 14 june 2009 ----- 24 khordade 1388





موسوی: آقای خامنه‌ای، اجازه‌ی راه‌پیمایی میخواهم! / شهیار قنبری: برای شعر تازه، اجازه بی اجازه.

انتخاب‌نیوز: «مهندس موسوی برای فردا ساعت 4 بعد از ظهر [دوشنبه 25 خرداد ] در مسیر میدان انقلاب تا میدان آزادی درخواست مجوز برای راهپیمایی کرده است.»


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
داشتم تعوری‌ی یه کودتا روُ می‌نوشتم که بر علیه این کودتا، کودتا شد!

داشتم این‌طوری می‌نوشتم:
بیخ گوشمون کودتا کردن و ما حالیمون نشده؟!

چند وقته که به خودم میگم در صحنه‌ی سیاسی‌یه ایران، کودتا شده و رفته‌ام! با کامنت‌هایی در بعضی‌جاها، با این فکر بازی کرده‌ام، اما حرف از کودتا نزده‌ام. مثلن یه جا نوشتم:

«شما مثل اینکه هنوز نمیدونید که روی موسوی توافق شده و ریشه اش هم برمیگرده به زمزمه های دولت اعتلافی که ابراهیم نبوی هم خیلی ظنازانه نوشت:

«7) اصولا سیاسی بودن دولت شدیدا برای آینده ایران خطرناک است، دولت از حد وزیر به ‏پائین نباید با تغییرات سیاسی و یا انتخابات تغییر کند. رئیس جمهور فقط باید حق تغییر وزرا ‏را داشته باشد. اصلا کشوری که مردمش در عرض ایکی ثانیه قانون اساسی شان را جر می ‏دهند و یک قانون اساسی دیگر می نویسند و حکومت عوض می کنند و توی دهن این دولت ‏می زنند که نباید اینقدر تغییرات شان زیاد باشد.‏

به همین دلایلی که گفتم، اصولا من معتقدم بزرگترین شانس ما در حال حاضر یک دولت ‏ائتلافی است، یک دولت که واقعا هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا و حتی ملی مذهبی و ‏حزب اللهی دبش هم در آن حضور واقعی داشته باشند. برای همین هم معتقدم که:‏

اول: یک دولت ائتلافی در صورت سهمیه بندی درست از قدرت، باعث کاهش شکاف های ‏دولت با ملت و افزایش ثبات می شود، مثلا کروبی، میرحسین موسوی، عسگراولادی، رضا ‏خاتمی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبوی، کرباسچی، جواد لاریجانی، مهاجرانی، حداد عادل در ‏یک دولت قابل جمع اند.‏» »

یا جای دیگه: «بر سر موسوی، از مدتها قبل توافق شده. اگر چنین توافقی و پیوند بخشی از اصولگرایان مثلن چپ با جناح مثلن راست اصلاح طلبان نبود، با این موج غیر طبیعی ی تبلیقاتی به نفع موسوی روبرو نبودیم و احتمال پیروزی کروبی به مراتب بیشتر بود، مخصوصن اگر به جهت گیری دانشجویان دفتر تحکیم وحدت، که نیرو یا شاخص اصلی تحریم یا عدم تحریم هستند، توجه کنیم.»

یا جای دیگه: «دچار توهم نشویم و به بازی هم گرفته نشویم. موسوی کاندید اصلی آقای خامنه ایست که به قول خودش، یعنی موسوی، صد در صد پیروز خاهد شد. وگرنه از آنجا که وقتی برو بچه های یه مقدار روشنتر، انتخاباتی را تحریم کنند، تقصیر انتخاب نشدن گزینه ی بد به جای بدتر را به گردن آنها میگزارند، که یعنی حرفشان در جامعه خریدار داشته، پس قاعدتن، اگر آنها، که منظور بروبچه های یه مقدار روشنتر است و طبیعتن به کروبی رَعی میدهند، پس بیشترین احتمال این بود که اقای کروبی پیروز این انتخابات باشد، که می بینیم نیست. یعنی در اینجا یک تقلب بزرگی صورت گرفته که بقیه شو اینجا نمیگم، ولی احتمالن تو بلاگ خودم میگم، در فردا! :) »

الآن شده پس‌فردا و من شروع به گفتن در مورد این کودتا کرده‌ام! کودتایی که امثال نوشابه امیری هم با طلب حکم حکومتی از خامنه‌ای برای کنار گذاشتن احمدی نژاد، در آن شرکت کردند. کودتایی که حتا خاتمی با جمله‌ی معروفش: «یا من یا موسوی»، در آن شرکت کرد. این کودتا روُ میشه یک کودتای دوسر! نامید. کودتایی که هدف اصلی‌اش مقابله با شعله‌ور شدن اعتراضات جمعی و خیابانی‌ی مردمه. کودتایی به‌خاطر آرامش و دغدقه‌ی زیاد نداشتن. کودتایی به نفع کلیه‌ی کسانی که زندگی‌یه نسبتن مرفهی برای خود دست و پا کرده‌اند و حوصله‌ی شلوغی‌یه اوضاع را ندارند، ولی دوست هم ندارند که اعضای خانواده شان داعم در کوچه و خیابان در معرض حمله و تعرض واقع شوند، و همچنین کودتایی به نفع حفظ حکومت ولایت فقیه، از جانب بخش دوراندیش‌تر حکومت. کودتایی برای بازگرداندن طیفی از روزنامه‌نگاران که دنباله‌رو یا تعوریسین بخش لطیف! حکومت، برای لطیف‌تر و قابل‌تحمل‌تر کردن حکومت هستند. کودتایی هم برعلیه احمدی‌نژاد و حلقه‌های دور رو برش و هم برعلیه کروبی و مشاوران و حامیانش. و اگر از نام افراد بگذریم، کودتایی صورت گرفته است هم برعلیه خشن‌ترین و بی‌سیاست‌ترین کارگزاران حکومت ولایت فقیه و همچنین برعلیه اصلاح‌طلبان تندرو (البته از نظر خودشان)

آره، داشتم تعوری‌بافی می‌کردم و میخاستم بگم که همانطور که خمینی با خوردن جام زهر در برابر صدام، پایداری رژیم را تضمین نمود، خامنه‌ای هم جام زهر را به نفع پایداری رژیم خورده است، اما این خامنه‌ای‌ی احمق، حالا از جانی‌بودنش که بگذریم، ببخشید، رید توی تعوری‌هام و با کودتا در برابر کودتا، یک بار دیگر ثابت کرد که حکومتش اصلاح‌پذیر نیست و به این سادگی‌ها، یعنی بدون عزم جزم مردم برای برکناریش، تن به عقب‌نشینی، به سمت تشریفاتی شدن، نمی‌دهد.
بی‌خود نبود که می‌نوشتم: «به مرگ گرفته این فقیه، که راضی‌شیم به داغ تب، بگو چه چاره مانده است، به‌جز به‌مرگ‌گرفتنش»، و یا: «آنچه که مهم‌ترین است حکومت ولی‌فقیه است و جنبشهای مردمی. رعیس‌جمهورها و دولت‌هایشان میایند و میروند. آنها هم اگر بخاهند به نفع ذره‌ای دمکراسی، کاری کنند، و ذره‌ای قانون اساسی را عوض کنند، باید بتوانند که بر جنبشی مردمی و عینی تکیه کنند. بیاییم، صرف‌نظر از اینکه در انتخابات شرکت میکنیم (که کردیم) یا نمی کنیم (که نکردیم)، حداقل به این نتیجه برسیم که مجبوریم به جنبشی مردمی و رشدیابنده دامن بزنیم. فشار از پایین، یعنی فشار از پایین:
وعده یا قرار یا راندووی زیر را زودتر از من بپذیر عشق من
و بشنو این ز من، که تبلیغ قرار عاشقانه، بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه‌ی اولِ هرماه، ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را (البته بدون شعار)
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است، حتا اگر بکار بَرند دستکش را (تا وقتی که بشیم بی‌شمار)
جنبش یا گردش «جمعه‌ی اول هر ماه»، بنا به خاصیتش، نمی‌تواند فرمانده‌ای داشته باشد که بگوید فلان روز بیایید و فلان روز نیایید. این جنبش، در عین حال که برای ادامه و پیشروی و همه‌گیری، نه ربطی به حوادث سیاسی‌ی روز می‌تواند داشته باشد و نه می‌تواند جایگزین فراخان‌های خیابانی به مناسبت حوادث سیاسی روز باشد، طیبعی‌ست که تحت تعثیر این حوادث است و روح زمان به خود می‌گیرد.
باشد که این جنبش، البته در صورت همراهی شما، به تدریج و همگام با اشاعه‌اش، حوادث سیاسی‌ی بزرگ و بزرگ‌تری را به‌نفع رسیدن به حکومتی دمکراتیک، دامن زند. » (البته به این نقل‌قول کلمات و جملاتی اضافه شده)

در پایان، برای آن‌هایی که نمی‌دانند بگویم که من هرچند که نرفتم رَعی بدهم، ولی برای کنار گذاشتن احمدی‌نژاد، طرفدار شرکت مردم در انتخابات بوده (1 )، و به‌نحوی، چه با حمله به موسوی و چه با گفتن: « اگه کروبی، با پشتوانه عظیمی برنده بشه و با توجه به این مسعله ی خیلی مهم که امثال عبدی و سروش و زیدآبادی و ادوار و دفتر تحکیم دور و برش هستند، و خیلی از تحریمیان یاد گرفته اند که خاسته هایشان را مطرح کنند، یا قدم بزرگی به طرف اصلاح قانون اساسی برداشته خاهد شد، یا اون اکثریت عظیم، درست و حسابی به «به خیابان آمدن» فکر خاهد کرد» ، رعی‌دهندگان را تشویق به رعی‌دادن به کروبی می‌کردم و از این موضع‌گیری‌هایم هم پشیمان نیستم.

بدون این شرکت عظیم در این انتخابات، اینطور، به این وضوح و عظمت! حکومت اسلامی‌ی ولی‌فقیه بی‌آبرو نمی‌شد. آوازه‌ی این آبروریزی از نظام، به تعیید! اکثر کشورها و مردم جهان هم رسیده است و برای ایرانی هم، دوران شادابی و غیرت و عزم انقلابی فرا رسیده است. و من هم باید جواد را از زندان آزاد کنم.


(1) از انتخاب بین بد و بدتر تا حلقه‌ی گم‌شده و ...
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/03/blog-post.html




Friday, 5 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل

آیا مگر نگفته‌اند که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آخر به روی چه حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا روی چه خورده حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
از مجمع تشخیص قهر میکند آن یه شیخ، که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آن شیخ دگر، حریف این یه شیخ، چگونه می‌نشود؟
آیا نکند که به زیر لحاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در زدن لاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا صدا و سیمای مستقل باعث این شود که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا کل قوه‌ی قضاعیه گر افتد به‌دست رعیس‌جمهور ِ شیخ، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای زدن حرف گزاف فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در گم‌وگورکردن سر کلاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این یه شیخ، نابودی‌ی نظارت استسوابی کرده آرزو که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای رسیدنِ به آرزو، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این شیخ، فرماندهی‌ی نیروی انتظامی از آن شیخ دگر خاسته است تا که حریف او شود؟
شیخ‌ال‌شیوخ رضا به رضای این شیخ به شوخی نمی‌شود.
آیا به‌خاطر حقوق بشر که حق گرفتنی‌ست! فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا آنکه اگر آن بشر به بی قدرتی‌ی خود زند تشر، فقط یه شیخ حریف شیخ دگر شود؟

در پرتو ِ این «آیا» و «یا» های بادوام! که چشم ناامید، روشنایی هم بدید!
پس خودِ ناامیدش اینگونه حرف از دهان برکشید:

نشنیده‌ای حدیس کسی که ماست قاطی همی نمود
در دریا که شود دوغ، ولی گفته شد که نمی‌شود و او
گفتا درست که نمی‌شود ولی اگر شود چه میشود؟

در مخالفت! کسی که بود باامید، گفت این حدیس دریا و ماست و دوغ
نشانه‌ای‌ست از نبوغ، اما به مثل ساییدن کشک هم نمی‌شود
آری رهایی‌مان از ولایت فقیه میسر نمی‌شود، نمی‌شود، نمی‌شود، اما اگر شود
بی قدرت مستقل ما هرگز نمی‌شود.

اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل



Monday, 25 May 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقای ولی‌ی فقیه! شما به‌هیچ‌وجه حق ندارید که رای مردم در "انتخابات" را، رای به نظام سلطانی خود بدانید

آقای ولی‌ی فقیه! امروز حتا برخی از نزدیکان حرم و هرم و مقادیری! از نمایندگان مجلس قانون‌بااجازه‌گزار شما هم قبول دارند و با بی‌باکی، که میشود پررویی هم نامیدش، اشاره و اعتراف صادقانه کرده‌اند که زرشک! یعنی که اگر جرعت نداری یک رَعی‌گیری‌ی «جمهوری اسلامی، جمهوری دمکراتیک، جمهوری شوراها، پادشاهی‌ی مشروطه؟ خودتان انتخاب کنید » برگزار کنی، خوب حق داری عزیزم! چون احتمال اینکه بالای نود درصد به جمهوری اسلامی‌یت بگن نه، تقریبن صددرصده.

بنابراین، جناب صدراعظم! خاهشن و لطفن و حتا اَمرن و دستورن، این تصور را متصور شوید که بر پیشانی‌ی اکثریت کسانی که به هر اجبار یا توهم یا نقشه‌ای به پای صندوق‌های رَعی می‌روند، پیشانی‌بندی‌ست بسته شده! که روی آن با حروف درشت نوشته شده: «من مخالف حکومت ولی‌ی فقیه هستم».

فهمیدی عزیزم! تونستی تصور کنی؟ پس دیگه جرعت نکنی که بگی «رَعی مردم در "انتخابات"، رَعی به نظام است». راستی! اگه یه موقع قدرت تصور نداری بگم یکی تصویریت کنه!




به‌مرگ‌گرفته این فقیه، که راضی‌شیم به داغ تب

بگو چه چاره مانده است، به‌جز به‌مرگ‌گرفتنش؟



Saturday, 23 May 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
نسبت صدام با بمبِ‌شیمیایی و پیر و جوانِ کُرد میدانی؟ مثل نسبت ولی‌ی‌فقیه با ...

مثل نسبت ولی‌ی‌فقیه با آمپولِ‌شیمیایی و پیر و جوان ‌زندانی


تزریقات مشکوک، مشکوک مشکوک
یکی داعمن دچار تهوع
یکی خونش مسموم
یکی از گوش و دماغش، خون‌ریزی
یکی ادرارش پرخون
یکی صورتش ورم کرده
یکی زیادی زود سکته کرده
تزریقات مشکوک، مشکوک مشکوک
از ضربه‌های مشت و لگد و باتوم و شلاق که بگذریم

زندانی‌ی سیاسی، آزاد باید گردد


Wednesday, 20 May 2009


خلاصه هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی میشیم و هی ...
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)


میرحسین توقیف یاس نو را محکوم کرد : سخنانی مهم در جمع دانشجویان گیلان. میرحسین موسوی با اشاره به تعطیل شدن روزنامه «یاس نو» پس از انتشار تنها یک شماره گفت:«تعطیلی روزنامه‌ها در آستانه انتخابات واقعا پرمعناست و می‌تواند توجیهی برای این باشد که چرا باید در صحنه باشیم

ایشان گفتند اگر ما در صحنه نباشیم، آنوقت چه کسی میتواند محکوم کند؟ بنابراین هواستان باشد، حال که به صحنه آمده‌ایم و میدانیم که صددرصد پیروز میشیوم، خیلی خوبه، چون اون موقع ما میتوانیم با در دست داشتن دولت خدمت‌گذار مردم، هرچه راحت‌تر و سریع‌تر محکوم کنیم. راه اسلاحات اصولگرایانه، از تونل عدم سکوت در برابر اجهافات میگذرد. من بعنوان رعیس‌جمهور ِ اکثریت عظیم اصلاح‌طلبان که در راستی‌یه آنان شکی نیست و اقلیت عظیمی از اصول گرایان مصلح، اعلام میکنم و سوگند که در برابر اجهافات هرگز سکوت نکنم. به ولای علی، به این رنگ سبز سیدی ناب محمدی...

در اینجا یکی از دانشجویان نتونست جلوی لوس بازی خود را بگیرد و به فکر مساعل سکسی افتاد و «پیش از بیان پرسش خود به روبان‌ها، ‌شال‌ها و پرچم‌های سبزی که در دست بسیاری از دانشجویان بود، اشاره کرد و آنها را دستمال سبز نامید که با اعتراض دانشجویان مواجه شد و مهندس موسوی در واکنش به این اظهارات گفت:

«این دستمال که شما می‌گویید، یک نماد است. رنگ سبز نماد اهل بیت(ع) و پرچم امیرالمومنین علی‌ابن ابی‌طالب (ع) است. ما با این نماد نیت خود را می‌رسانیم. بیان همین اظهارات نشان می‌دهد که این نماد موثر است و باید در سراسر کشور گسترش پیدا کند. در غیاب رسانه ملی این نماد موثر است. ما با این نماد هم مظلومیت خود را می‌رسانیم و هم نشان می‌دهیم که ما به اصول و ارزش‌ها معتقدیم

آقای موسوی قول دادند که در سرتاسر دوران ریاست‌جمهوری‌اشان، با دستمال نمادین سبز، همانطور که اکنون با صدای بلند گفتند که «تعطیلی روزنامه‌ها واقعن پرمعناست»، مظلومیت خود و طرفدارانش را برسانند. ایشان قول دادند که اگر از این پس، کسی را به جرم مخالفت با حکومت ولی‌فقیه به زندان انداختند، ساکت ننشینند و فریاد مظلومیت به آسمان برآورند که: «زندان کردن سیاسی‌یان واقعا پرمعناست و می‌تواند توجیهی برای این باشد که چرا باید در صحنه باشیم».

صمد: هاااا، آدُم بایس سر حرفش باشه و توی صحنه هم باشه. این که چرا نداره که اخمخ! ما باید در و دور صحنه باشیم تا بی‌تِر مظلوم‌نمایی و محکوم‌نمایی کنیم. هر موقع دوباره تهطیل کردند، دوباره محکوم کنیم خیلی محکم. هر موقع سه‌باره فرستادن زیر دست این سرکار استوار مکتبی شده، ما هم پاتک میزنیم و سه باره محکوم می کنیم خیلی محکمتر از دفعه ی قبل. خلاصه هی مظلوم میشیم، هی محکوم می کنیم، هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی میشیم و هی می‌کنیم و هی میشیم و هی می‌کنیم و وختی آخرسر درست و حسابی لت و پار شدیم، خوب چه اشکالی داره که برای آخرین بار هم محکوم کنیم تا اقلن لال از دنیا نرفته باشیم، به جون شما»

آقای موسوی ضمن گفتن این‌که تاکتیک «مظلوم باش و محکوم کن» را بهتر است به استراتژی خود تبدیل کنیم، در جای دیگری، همانطور که به طور صریح فرمودند «افتخار می‌کنم که خود را به معنای واقعی کلمه بسیجی بدانم»، بطور ضمنی هم به رهبری قول دادند که هر چه دیدند دندان روی جگر گذاشته و استعفا ندهند:

مهندس میرحسین موسوی درباره شبهه‌های ایجاد شده از سوی عده‌ای مبنی بر اینکه وی چند بار از نخست وزیری خود استعفا داده بود، اظهار کرد: من «استعفاها» نداشتم و وقتی هم وارد کاری شوم تا آخر می‌ایستم.

Friday, 15 May 2009


حالا وسَطای سیاست، یه شعرآهنگ هم میچسبه
به من ندا رسیده و الهام هم شده که این ترانه برنده میشه

افسانه

Norge 2009 Alexander Rybak "Fairytale"


شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا