بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Thursday, 29 January 2009


اِبی جان، خجالت بکش، تو انسان‌تر از این هستی
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)

مثل اینکه آقای نبوی بدش نمیاد بهش فهش داده بشه. همین پریروز بود که ضمن انتقاد از ایشون، بهش به عنوان یک دمکرات و دشمن قسم‌خورده‌ی ولایت وقیح، احترام فراوان گذاشتم، اما کاش بعد از «دشمن قسم‌خورده‌ی ولایت وقیح»، تو پرانتز، یه چشمک هم گذاشته بودم. به این کارا میگن سیاست، آخه شما کی یاد می‌گیرید؟!
شاید وقتی یک سرنگونی‌طلب از یک اصلاح‌طلب تعریف کنه، اون اصلاح‌طلبه دردسرهاش با حکومت بیشتر بشه یا خودش الکی یه همچی احساسی کنه، یا فکر کنه بعضی رشته‌هاش داره پنبه میشه و شایدم سرشو مثل کبک برفی! کرده، البته از دید تعریف‌کننده و مگر نه اینست که سیاستمداران واقعی!! هر یک پنبه‌ای را رشته نموده و دوست ندارند که دیگران رشته‌هایشان را پنبه نمایند و اگر نمودند باید تدبیری بیاندیشند تازه آنهم بصورت دمکرات‌مآبانه که بحس‌مان بر سر دیکتاتورها نیست، ولی خوب نمیتوان منکر ایجاد سردرد برای دفاع از رشته‌ها شد و من کاملن احساس می‌کنم که آقای نبوی بیشتر دوست داره از زبان امثال من فهش بشنوه. البته من که کاره‌ای نیستم، ولی خوب دیگه، ما الان همه‌مون تو دنیای مجازی سیر و سلوک می‌کنیم و البته ممکنه جاهای دیگه‌ای هم بکنیم.
پس! مجبورم آرزو کنم که حالتون خیلی خوب باشه که اگه از این حرفای جدید اِبی‌نبی حالتون به هم خورد، کل اعصابتون خراب نشه و تازه یه حالی هم به او بدهید:


ابراهیم نبوی: «باید اعتراف کنم که ماهها بود به این نتیجه رسیده بودم که بسیاری از حرف های حسین درخشان درباره مسائل جهانی، واقعیات ایران و بخصوص درباره اپوزیسیون ایرانی درست است و خود نیز مستقلا به برخی از آنچه او به آن رسیده بود باور داشتم، حتی به این نتیجه بودم که بازگشت به ایران و دفاع از سرزمین و حتی دولت مهم ترین وظیفه ما در وضع فعلی است. وقتی حسین می رفت از خدا خواستم موفق شود، چرا که اگر او می توانست به ایران بازگردد، من و بسیاری دیگر از هموطنانی که دلمان برای ایران می تپد و هر روز با رویای بازگشت از خواب بیدار می شویم، نیز راهی به سوی بازگشت پیدا کرده بودیم.»

اما مگه میشه اعصاب خورد نشه؟ خاک بر سرش، خاک بر سر این اِبی‌نبی که هنوز فکر میکنه میتونه با این نظام بره ایران و ترورش هم نکنن. خاک بر سرش که بر مبنای این توهم، بر مبنای این منفعت شخصی، مجبوره! مغزشو داعم شستشو بده و بیشتر و بیشتر به قهقرا سقوط کنه و اگر دیروز این حرفا را میزد:

«8)مفهوم ايران: هروقت سوار هواپيما مي‏شوم كه به ايران برگردم، قلبم به شدت مي‏زند و اضطراب پيدا مي‏كنم و هر وقت هواپيما از مرز ايران مي‏گذرد و از محدودة سياسي ايران بيرون مي‏روم به سرعت آرامش مي‏يابم. اما دو تجربه به من نشان داد كه پس از 20 روز غربت چنان دچار دلتنگي مي‏شوم كه حتي انتظار مجازاتي سخت نيز نمي‏تواند مانع بازگشت من به كشور شود. اين را در گفت‏وگوئي در پاريس با يوسفي اشكوري دريافتم. هردو نگران بوديم، من يك روز بعد آمدم و او دو ماه بعد. براي من و براي ما كه در ايران زندگي مي‏كنيم ايران سرزميني است با همة بدي‏ها و خوبي‏ها كه رهايش نمي‏توانيم بكنيم، مثل پدري وظيفه‏نشناس و بداخلاق. اما برادر من! رفیق من! من شبي را به ياد دارم كه پدر تو را كتك زد و تهديد كرد كه سرت را مي‏گذارد كنار باغچه و گوش‏تاگوش مي‏برد. تمام شب بيدار نشستم و تا صبح دعا كردم كه ديگر به خانه برنگردي، حتي زماني كه پدر ديگر آنقدر هم بداخلاق نبود. اما حالا اگر بخواهي برگردي هم اين خانه با انتظاراتي كه در اين بيست سال براي خودت تعريف كرده‏اي، سازگار نيست. بچه‏هايت به آنجا عادت كرده‏اند و تاب اينجا را جز براي چند روز تفریح نمي‏آورند. من ظلم را در زندان اوين با تمام پوستم احساس كرده‏ام و هرگز آن را انكار نمي‏كنم، اما براي من زندان اوين بخشي از تهران است.» متن اولیه در بامداد 28 آذر 1380 در تهران، بازنویسی 22 اردیبهشت 86 ، ابراهیم نبوی، براي آن كه رفت، براي آن كه ماند

« سوم، ایرانیانی هستند که بازگشت شان به ایران را موکول به زمانی کرده اند که حکومت تغییر کند. این افراد می خواهند حکومت تغییر کند،. این افراد باور نمی کنند که ممکن است بدون حضور آنها زندگی مردم ایران تغییر کرده باشد. از نظر آنان مشکل ایران حکومت جمهوری اسلامی و دین و ملاهاست، دقیقا ملاها. آنان باور نمی کنند که مردم در ایران دارند زندگی می کنند و در دوره هایی مانند اصلاحات هم زندگی شان جالب و زیبا گذشته است... من نمی فهمم جمهوری اسلامی چگونه خوردن و نوشیدن و پوشیدن را به ملت ایران تحمیل کرده است؟ اگر فرض کنیم که ایران در همسایگی سوئیس و فرانسه نیست، بلکه در همسایگی پاکستان و امارات و عراق و عربستان و ترکیه است، به من بگوئید در کدام یک از این کشورها زنان مسلمان در پارتی هایی شبیه پارتی های ایران، لباس می پوشند و می رقصند؟ به من بگوئید در کدام یک از کشورهای منطقه مصرف الکل سنگین بالای 40 درصد مثل ایران است؟ حتی در سوئیس هم مصرف الکل 40 درصد به اندازه ایران نیست. نیروی انتظامی رسما اعلام کرد که کشفیاتش در سال گذشته 4 میلیون بطری مشروب خارجی بوده. دولت ایران چه چیز دیگری را در خوردن ایرانیان کنترل کرده؟ نکند فکر می کنید مثلا مصرف سوسیس و کالباس و خیارشور و آناناس هم در ایران ممنوع است؟ در ایران انواع ودکای ابسولوت، انواع آبجوی خارجی، انواع ویسکی، جین، تکیلا و تولیدات برادران عزیز ارمنی توزیع و مصرف می شود...
لابد از من می پرسید اگر ایران به این خوبی است، چرا آنجا نماندی؟ پاسخ این است که مجبور شدم و در شرایط سختی بودم، و اگر بپرسید که چرا به ماندن ادامه دادی می گویم اشتباه کردم، باید زودتر برمی گشتم و اگر بپرسید پس چرا حالا که می دانی برنمی گردی، می گویم که شش هفت ماهی وقت لازم دارم تا خودم را جمع و جور کنم، همین!»
29 اردیبهشت 1386، ابراهیم نبوی، تکیلاتاریا

حالا که می‌بینه حدود دو سال گذشته و هفت ماهش هنوز نگذشته، با احساس بدبختی‌ی تمام به سیم آخر میزنه و حتا حاضره از دولت احمدی‌نژاد دفاع کنه و با تبلیغ نظرات درخشان! در خدمت رژیم قرار بگیره. خاک بر سرش، خاک بر سرش.
اما مرا دعوا نکنید، اگر بنا را بذارم بر تعریف از او و البته نه تعریف از گند و کثافتکاریش. نباید گذاشت که این بیچاره در گند و کثافت خودش خفه بشه. او را باید از روانی شدن نجات داد و این با فهشیدن تنها امکان‌پذیر نیست و او هم تازه بدش نمیآد که اپوزیسیون! بهش فهش بده تا با وجدان راحت‌تری به پوزیسیون! بپیونده. نه نه، او را باید نجات داد.

نبوی جان، جدی میگم، من تو را با همه‌ی خریتت دوست دارم و هنر هم در همین است وگرنه دوست داشتن آدم نسبتن سالم و درست که سخت نیست و خریت هم نسبی‌ست. پس خجالت بکش و یه مقدار شرم کن. تو انسان‌تر از این هستی. من میدانم.


Tuesday, 27 January 2009


خروجی خاص به ورودی خاص

به علت "نداشتن خروجي خاص" قاليباف به جلسه احمدي نژاد نرفت
روز: «‏"خروجي خاصي از جلسه ميان شهردار با رييس جمهور نداشته‌‏ايم". اين پاسخي بود كه ديروز مشاورارشد ‏قاليباف و سخنگوي شهرداري تهران، محمدهادي ايازي در نشست مطبوعاتي، در پاسخ به سوالي درمورد ‏اينکه "بالاخره نتيجه جلسات شهردار تهران و رييس‌‏جمهور چه شد؟" به خبرنگاران داد.‏..
او همچنين با طرح اين سوال که "نمي‌‏دانيم چرا برخي از مسوولان اعلام کرده‌‏اند که کمک به شهرداري بيشتر ‏از سقف مصوب بوده" خاطرنشان کرد: "چنين اظهاراتي اشکال ايجاد مي‌‏کند به طوري که همگان بايد بدانند ‏که در حال حاضر 25 واگن 2 طبقه خط تهران- کرج در گمرک خاک خورده و شهرداري پولي براي ‏ترخيص آن ندارد."‏
اين سخنان مشاور قاليباف در شرايطي مطرح شد که گفت وگوهاي پراكنده نمايندگان وابسته به جناح اصول ‏گرايان تحول خواه مجلس دراين باره حكايت از تلاش هاي پشت پرده براي حل اين منازعه دارد. از جمله ‏گفته مي شود اسدالله بادامچيان نزد آيت الله خامنه اي رفته وازوي درخواست كرده با دخالت در دعواي دولت ‏و شهرداري، به حل مسئله الودگي هوا وترافيک کمک کند. دعوايي که با برگزاري دوجلسه ميان شهردار ‏ورييس جمهوراصولگرا هم به جايي نرسيد و به همين دليل قاليباف از شركت در جلسه سوم آن، که با شرکت ‏احمدي نژاد برگزار شده بود، خود داري كرد.»

همانطور که معلوم میشود، این خروجی خاص، به شخص خاص ولایت وقیح منتهی میشود که به زبانی دیگر وارد میشود. آگاهان گفته‌اند که خروجی همانجایی است که مخرج نام دارد و افزوده اند هنوز از درازی و جاداری و وسعت این خروجی که حتمن به یک ورودی متناسب و درخور منتهی میشود سردرنیاورده اند . به هر حال برای هر ریدنی، خروجی لازم است.

و در این میان این ملت ایران است که باید تاوان بخور بخورهای مقامات را پس دهد و حتا شاهد این باشد که به خاننده ی عاشقانه اش هم که شاید نخاسته است باج دهد، رحم نمیکنند و عاشق را به جرم دست در دست یار گذاشتن، تجاوز و خودکشی مینمایند.

راز مرگ ناصر عبداللهي نزد پزشكي قانوني

عصرايران: « دكتر اميدوار رضايي ، نماینده مجلس شورای اسلامی و از پزشكان كشورمان در خصوص مطالب مطرح شده پيرامون مرگ مشكوك ناصر عبداللهي - خواننده معروف پاپ - توضيحاتي ارائه كرد...
رئيس بيمارستان لقمان اضافه كرد: زماني كه من عبداللهي را معاينه كردم او در حالت مرگ مغزي بود و عملا هيچ كاري از دست من بر نمي آمد هرچند تمام تلاشم را كردم اما در نهايت آقاي عبداللهي فوت كرد...
... اما آثاري هم از خراشيدگي و احتمالا ضربه در ناحيه پيشاني او مشاهده كردم و قرار شد پزشكي قانوني نظر خود را بدهد.
وي ادامه داد:يك احتمال وجود دارد كه بر اثر مصرف دارو هوشياري او كم شده و از جايي سقوط كرده و به سرش آسيب رسيده ، اما نظر ديگر اين است كه ابتدا به سر او ضربه خورده و بر اثر اين ضربه دچار مرگ مغزي شده است...»

Monday, 26 January 2009


آقای نبوی، رای دادن که برات حکم قرآن شده، دیگه چرا دروغ میگی؟
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)

البته تا یادم نرفته! بگم که من به آقای ابراهیم نبوی به چشم یک دمکرات و دشمن قسم خورده‌ی ولایت وقیح نگاه می‌کنم و از این نظر، فردی خیلی قابل احترام، اما و اما ... پس! اول این حرفای آقای حمید فرخنده (که او هم رای دادن شده تقریبن براش ایدئولوژی، و میگیم تقریبن، چونکه به‌نظرمیاد اگه حاضره به کروبی و یا رفسنجانی رَعی بده، دیگه حاضر نیست به میرحسین موسوی رعی بده؟) روُ بخونید:

حمید فرخنده: «ميرحسين جديدا سخن گفت، اما سخن جديد نگفت. حرف های او اکویِ صدايی سی ساله، در برخورد با صخره یِ سخت واقعييات اقتصادی است. تکرار سخنان پوپوليستی احمدی نژاد با ادبياتی مؤدبانه و فروتنانه است. نخست وزير سال های جنگ همچنان آرمانگرايانه از "اقتصاد اسلامی" و "اقتصاد اخلاقی" می گويد، شيفته یِ "اقتصاد همراه با معنويت" است. خواستار "فرهنگی شدن اقتصاد" است... حسرت سال های گذشت و ايثار را می خورد، سال هايی که به زعم او " ريزش ارزش های اقتصادی به سمت ارزش های معنوی و فرهنگی نقش بزرگی در اداره امور... اقتصادی کشور داشت."
نخست وزيری که در دوران صدارتش، با قتل عام زندانيان سياسی در سال ۶۷، بزرگترين جنايت در تاريخ ايران مدرن صورت پذيرفته است. مسئول اولِ دولت در نظامی که سال ها-از آزادی خرمشهر در خرداد ۶۱ تا تا پذيرش قطنامه یِ ۵۹۸ در تابستان ۶۷- در سودای صدور انقلاب بر طبل جنگ بی حاصل و ويرانگر کوبيده است، انگار نه نگار مسئوليتی در آنچه بر اين مردم و کشور رفته است در اين ميان متوجه خود و دولتش می بيند. کسی که از "علم"، "ارزيابی های کارشناسانه"، "خرد" و "حرکت ملی" سخن می گويد، خود گويا ماشين بی اراده ای بوده است تنها برای تهيه یِ صورت اقلام مايحتاج مردم و جبهه ها، آنهم در ادامه نابخردانه یِ جنگ.»

و با حرفای کسی که رعی‌دادن شده براش ایدئولوژی و حکم قرآنی و حاضره به بدترین آدما در مقابل بدبدترین آدما، رعی بده و برای اینکه نامزدش یه مقدار وجهه‌ای هم بین مردم پیدا کنه، کمتر بدش نشون بده و دروغ‌های خنده‌دار هم بگه، مقایسه کنید:

ابراهیم نبوی: «در راستای اینکه میرحسین موسوی فعلا نامزد انتخابات است و احتمال دارد رئیس جمهور بشود، به همین دلیل برخی شباهت های ناگزیر میان او و رييس جمهور فعلي را اعلام می کنیم. ...

- اولی چون جنگ پیش آمد نتوانست خوب کشور را اداره کند، دومی ...

- زمان اولی آمریکایی ها می خواستند تنگه هرمز را ببندند، ارتش ایران نمی گذاشت، حالا...

- در زمان اولی نخست وزیر و وزرا فکر می کردند چون حکومت اسلامی است، نباید به مردم دروغ بگویند چون مردم می فهمند، اما در زمان دومی...

- اولی چون تجربه نداشت اشتباه کرد، دومی ...»

و حال که مقاسیه کردید، به این نتیجه میرسیم! که میرحسین آدمی راستگو بوده و خیلی خوب می‌تونسته کشور روُ اداره کنه که منتها دشمنان فهمیدند و ضمن جنگ‌راه‌انداختن، که به قول امام نعمتی بود، نذاشتند که خوب اداره کنه و او به خاطر نیت قلبی کار بدی نمی‌کرد و بلکه مجسمه‌ی خوبی بود و هست اون بیچاره و فقط تجربه نداشت که انشاالله امیدواریم تا حالا تجربه به دست آروده باشه و جنگ هم که دیگه نیست و تازه در زمان او، ارتش هم که میتونست در مقابل امریکایی‌ها بایسته. خوب دیگه چه مرگتونه که آماده‌ی رعی دادن به او نیستید؟!

Friday, 23 January 2009


مگه نمیدونی تو این کشور اگر زیادی ضعف نشون بدی، میتونند شکنجه‌گرت هم بکنند؟
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)

شاید این نوشته‌ای که متنش را در زیر میاورم خانده باشید:

در این کشور حتی نمی شود خفه شد؟ / آرمین سنایی: «بخش خبری ۲:۳۰ امشب (پنج شنبه) یه گزارش واقعاْ تعجب برانگیز داشت! در این گزارش به مدیران مسئول چند روزنامه تماس گرفته شد و اونها رو به خاطر اینکه در هفته ی گذشته کمتر به موضوع جنگ اخیر در غزه در صفحه اولشون پرداختند مورد بازخواست قرار داد! سوال این بود: در هفته گذشته چند بار موضوع غزه در صفحه اول روزنامه شما قرار داشت؟
البته فقط با مدیرمسئولان روزنامه اعتماد ملی و آفتاب یزد و ایران صحبت کرد! بعد از بسته شدن روزنامه کارگزاران به خاطر چاپ بیانیه ای که در اون از حماس انتقاد شده بود و دیدن این گزارش به این نتیجه رسیدم که گویا در این مملکت حتی نمی شه خفه شد! نمی شه حرف دل آقایون رو نزد! انتقاد و سوال که هیچ!
قبل از پخش این گزارش قسمتی از مصاحبه احمدی نژاد رو پخش کرد که در اون رئیس جمهور به آزادی کامل در کشور اشاره کرد!»

نویسنده‌ی این مطلب که جوانی 20 ساله است، احتمالن واقعن دچار تعجبی واقعی شده که به تناسب سن و سالش حق هم داره که دچار تعجب بشه که ما بارها و بارها صرف‌نظر از سن و سال، دچار تعجبات گوناگون می‌شویم و برای این گفتم «احتمالن»، که شاید نویسنده خودش را به تعجب زده باشه، چونکه:

مگه ندیده‌ایم که همین شیرین عبادی روُ مجبور کردند که بگه: «من و دخترانم به شیعه بودن خود افتخار می‌کنیم.»؟ مگه ندیده‌ایم که یه سری‌ها! اگه میخان یه انتقادی بکنن، اول میان یه فهش به مجاهدین خلق میدن؟ مگه ندیده‌ایم که که بعضی‌ها اول فدای خمینی و رهبر شده و مراتب وفاداری خود را ابراز میکنن و بعد یه نقی میزنن؟ مگه ندیده‌ایم که جدیدن آقای عماالدین باقی شاید از روی همین مصلحت‌ها و اجبار، ضمن صحبت از اصلاح‌طلبی راستین، اپوزیسیون را، که در پرانتز (مخالفان حکومت) معنی میکند، عامل اصلی رشد دیکتاتورها!! تلقی می‌نماید؟:


عماالدین باقی: «... البته اصلاح طلبی راستين با چالش هايی دشوار نيز روبروست. يکی از اين چالش ها وجود کسانی است که خود را ترازوی حقيقت می پندارند و از نقد بری می دانند و اگر صادقانه نظر خود را گفتی و نفس لوّامه ات با صدای بلند سخن گفت تو را نمی پذيرند و اعترافت را پتکی بر فرقت می سازند . اينها دو گروهند: پوزيسيون و اپوزيسيون. در پوزيسيون(گروه حاکمان) نام اصلاح طلبی را رويزيونيسم و(تجديد نظر طلبی) و گاهی تندتر از آن " نفاق" می نهند و وانمود می کنند که ثبات عقيده را از کف داده و به هويت خود پشت پا زده ای و فرصت طلب و دمدمی مزاج شده ای و اگر پيشينه دولتی داشتی، مطرود و خطرناک می شوی و اگر از پيکر جامعه برآمده ای ، سرباز دشمنی؛ حال آنکه اصلاح طلبی ،ملازم با انکار هويت و نفی تماميت باورها و ضديت با خود نيست بلکه ملازم با نقد و پالايش و بهبود آنها و افزايش رواداری است. در ميان اپوزيسيون(مخالفان حکومت)، اگر نقد تو بر خويشتن با ديدگاههای خصمانه و دشمنانه شان جور نمی آمد می کوشند ثابت نمايند که سابقه تان(که مورد اعتراف و نقد خودتان بوده) شاهد کذب لاحقه تان(اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی و...) است و يا شما مسبب يا شريک همه گناهان بوده ايد. اگر حرف آنها را تکرار کردی می گويند در آب زمزم هم که خود را بشوييد فايده ندارد و تازه شما به همان حرف هايی رسيده ايد که آنها سال هاست رسيده اند. اين جماعت در حالی که خود با روش های نادرست شان عامل اصلی رشد ديکتاتورها و توجيه کار آنها در توده مردم بوده اند و کشور را سال ها به عقب رانده اند.»

مگه ندیده‌ایم! که همین حدودای 2500 سال پیش، پادشاه ارمنستان که تحت سلطه‌ی ماد بود، یه مقدار پر رو شده بود و باج سبیل نمی‌داد که هیچ‌چی، نیروهای نظامی‌شو هم در اختیار حکومت ماد که در تنگ‌نا قرار گرفته بود نمی‌گذاشت، کوروشِ جوان رفت ادبش کرد و گفت هم باج میدی، هم سرباز جوون و آماده‌ی مرگ در میدون میدی وگرنه همینجا هم اون میدی هم خون‌تو تموم میدی:

ایران باستان، حسن پیرنیا: «... همین که کیاکسار از اتحاد آسور (مقصود بابل است)، لیدیه و غیره بر ضد ماد آگاه شد، به قدری که می‌توانست، به تدارکات جنگ پرداخت و کبوجیه (کامبیز) پادشاه پارس را به کمک طلبید. در همین وقت به کوروش پیغام داد که اگر پارس قشونی بفرستد، او به سرداری بیاید. کوروش که در این هنگام از مرحله ی شباب بیرون آمده در طبقه‌ی مردان داخل شده بود...
کوروش به کیاکسار گفت: «... اگر شخص به کمک کسی محتاج است، باید پاداش خوب بدهد و متحدینی تدارک کند که در روزهای خوب حسود و در روزهای بد خائن نباشند. این را نیز می‌دانم که تو هم پول زیاد نداری و در این وقت که مخارج قشون بر عهده‌ی تو استف نمی‌خواهم بار تو را سنگین کنم. پس بهتر است که پولی پیدا کنیم و چون تو یافتی، به من هم بدهی. چندی قبل تو می‌گفتی که پادشاه ارمنستان از وقتی که شنیده دشمنانت به تو حمله می‌کنند، اعتنایی به تو ندارد: نه قشون می‌فرستد و نه باج خود را می‌پردازد».
کیاکسار جواب داد: «بلی چنین است، ولی نمی‌دانم که مقتضی است همین حالا به او پرداخته شود...»...
کوروش: «اگر چنین است، من با سواره نظامی که لازم باشد می‌روم و او را مجبور می‌کنم که برای تو قشون بفرستد و باج هم بدهد، امیدوارم چنان کنم که او دوست تو گردد».
کیاکسار: «... اگر پادشاه ارامنه مطیع شود، گمان می‌کنم که کارها بر وفق مراد ما خواهد بود»...»


مگه ندیده‌ایم که خیلی‌ها روُ به زور خدمت‌گزار خود نگاه‌داشته‌اند و استعفایشان هم پذیرفته نشده؟ مگه تصورش خیلی سخته که بعضی از قاضی‌ها برای خوشنودی رژیم به اجبار حکم دهند؟
مگه ما ندیده‌ایم که این حکومت موجودات ضعیفی را در زندان‌ها مجبور به شکنجه‌ی هم‌بندانشان کرده‌ است؟
مگر ما نمی‌دانیم که همه‌ی آنهایی که به شغل شریف شکنجه‌گری مشغول شده‌اند، از روی میل این‌کاره نبوده‌اند؟


و هیچ جای تعجب نیست اگر فردا بشنویم به حسین درخشان به این خاطر که زیادی الکی! قربون صدقه‌ی امام و جمهوری اسلامی رفته، اما دُلَکی‌اش! کافی نبوده و التماسها و شهادت‌میدم‌‌شهادت‌میدم‌های آینده‌نگرانه و آفیت‌طلبانه‌ی‌ای در نوشته‌ای با عنوان خودمونی‌یه «مرتضوی، حسین رو نابود نکن» و با جملاتی از خاهر:

نازلی کاموری: «شما حسين رو نداريد؟ جان من راست بگيد؟ نداريد؟ اگه داريد بی زحمت عين آدم باهاش رفتار کنيد. آدم عوضی هست، اما جاسوس نيست. از اون مهم تر رفيق منه. خيلی خوب می شناسمش. و کلی هم اطلاعات به درد بخور داره که به دردتون هميشه می خوره...
نياريد تو تلوزيون که چهار تا اصلاح طلب بدون قدرت رو باهاش بزنيد. زندگيش رو خراب نکنيد. از اين نيروی به اين خوبی استفاده کنيد به جای اينکه نابودش کنيد...
به اعتقاداتی که الان داره صادقانه رسيده. به دليل تنبلی و بی سوادی و بازاری بودنش اعتقاداش هميشه به هر حال کمی باد می ده، اما چيزی که الان جهانبينی کلی اش شده رو قلباً بهش ايمان داره. اين رو من شهادت می دم. اذيتش نکنيد. استفاده سياسی ازش نکنيد. آدم به اين با استعدادی کلی می تونه مفيد باشه هم برای شما هم برای خودش. حرومش نکنيد، ضايعش نکنيد، تباهش نکنيد...
آدم وطن پرستيه و هيچوقت وطنش رو نفروخته، اين رو من شهادت می دم .کلی هم می تونه آدم مفيدی باشه هم برای شما، هم برای خودش، برای ما که بماند. با استفاده ابزاری ازش نابودش نکنيد...
لطفاً يکم هم جنبه داشته باشيد. اين کار ها رو می کنيد، هيچوقت هيچکس هوس نمی کنه ديگه برگرده ايران...
شما اطلاعات می خواهيد بايد از راه مدارا وارد شيد. نه که بگيريد و بزنيد...
طرف همه چيز زندگی اش رو است. بگوييد کجاست و آزادش کنيد. مطمئن باشيد که در شفافيت کامل با شما بهترين همکاری را خواهد کرد...»

آره، این اضهارات بالا هم برای اثبات وفاداری‌‌یه آقای درخشان به نظام، برایشان قانع کننده نبوده و[بشنویم] آمده‌اند و ضمن تخلیه‌ی اطلاعاتی و حرف‌های راست! کابلی نشانش داده‌اند و گفته‌اند یا میخوری تا حد مرگ یا یه مدت مثل بچه‌ی آدم میزنی و وفاداریت را به نظام یه جوری ثابت می‌کنی که جای هیچ شک باقی نمونه. (البته ارزش خدماتی حسین بیشتر از اینه که اینطوری آبروشو ببرن)

و با سناریوهای مختلفی است که ضعیف‌ترین عنصران، از ترس شکنجه، شکنجه‌گر می‌شوند، یا جاسوس می‌شوند، یا از ترس مرگ یا زندان یا از دست دادن شغل و خونه و زندگی خفه می‌شوند یا، از عقب‌افتاده‌ها یا طالبان مال و مقام که بگذریم، مجبور می‌شوند قربان‌صدقه‌ی خمینی و خامنه‌ای و نظام بروند و یا حمس را محکوم نکنند یا به قانون اساسی اظهار وفاداری کنند و چه‌چه هم براش بلبلی بیان!


اما یک ملت را نمیتوان همیشه و هر لحظه ترساند و ملت ایران مدت‌هاست که راه‌های گوناگون قدرت‌گیری و قدرت‌یابی را در تکاپو و جستجوست و بلاخره حریف این حکومت خاهد شد.

Tuesday, 20 January 2009


یعنی انقدر جمهوری اسلامی ترسناکه؟
تابناک، نقل از روزنامه‌ی کویتی: « اكنون كه منطقه بار ديگر روي آرامش ديده، لازم است به سياست‏آفرينان منطقه‏اي به ويژه آنان كه از امت عربي نيستند، نگاهي ديگر انداخته و نقش آنان در منطقه را تحليل كنيم. در اين ميان، ايران و نيروي نظامي ناشناخته آن در منطقه و شعارهاي معنادار ايراني در منطقه، موضوع ساده‏ا‏ي نيست كه بتوان به سادگي از آن گذشت... در جنگ هشت ساله خونين... شعار خود را «يا مهدي ادركني» انتخاب كردند،... و آن گاه که شعار دادند «براي فتح كربلا مهدي بيا»، بايد همگان درمي‏یافتيم كه بهانه جنگ، فتح عراق بوده و اين موضوعي است كه حماقت نظام صدامي آن را درنیافت تا سرانجام اعراب در آتش ايران سوختند!...
اكنون مشخص شده كه تفكر ايراني در امارات متحده و كويت رسوخ پيدا كرده و حوادث اخير در ماه محرم و انفجار حسينيه‏اي كه اغلب آنها ايراني هستند، پيام معناداري براي ما دارد.
هم اكنون صحنه فلسطين از ايراني‏ها بي‏تأثير نبوده و ايراني‏ها با حملات سياسي خود، سعي در از هم پاشيدن اتحاد كشورهاي عربي در صحنه سياسي جهان عرب دارند.»


نه! نه! غصه نخورید. مگه نمی‌دونید که ایران میخاد ناتوی اسلامی درست کنه و همه‌ی شما دعوتید؟


ویژگی‌یه الهام‌بخش انقلاب اسلامی
«متکي، وزير امور خارجه: صهيونيست‌ها به هيچ يک از اهداف خود نرسيدند ... يکي از ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي که در چشم انداز 20 ساله به آن اشاره شده است، ويژگي الهام بخش است؛ به گونه‌اي که نه فقط در خاورميانه بلکه در اقصي نقاط جهان که با حرفهاي ما آشنا شدند نزديکي ايجاد شد، حتي در آمريکاي لاتين، جايي که ما ارتباط خاصي نداشتيم حرفهاي ما مطرح شد و اين يکي از ويژگي‌هاي دولت نهم است که در ديپلماسي توانست حرف‌هاي خود را در کشورهاي مختلف مطرح کند و اين جوشندگي انقلاب اسلامي بدون دخالت در ديگر کشورهاست در حالي که رژيم صهيونيستي هر سال از سال قبل افت جايگاه بيشتري پيدا مي‌کند.»

حالا خرج این الهامات یه چند صد میلیون دلار ناقابله که رقم خاصی نیست.


طرح تشکیل ناتوی اسلامی در مجلس
البته اگه یه موتورِ هواپیمایی، زیردریای‌ای، کشتی‌ای، تانکی، یا اقلن موتور اُتولی و موتوری روُ میتونستیم خودمون بسازیم، باز میشد گفت که موتورمون به دست برادران سلحشور مسلمان ساخته شده، اما چه باک که اگر خداوند بخاهد که حتمن میخاهد، مسلمانان، با قدرت ایمان و خنجر هم بر کفار پیروز خاهند گشت و در خنجر وابستگی نیست و این طور نیست که بگوییم تو خنجر بده تا من تو را بکشم و بلکه با غرور تمام خنجر ساخت خود را تا دسته بر قلب شیاطین نامسلمان فرو برده و انتقام امام حسین را می‌گیریم و چه بهتر که پرچم ناتوی اسلامی‌مان سفید به علامت صلح باشد و مزین به یک خنجر که ضامن صلح باشد و یک قرآن که اگر همه در مقابل آن سر تعظیم فرو آورده و مسلمان شوند، باز هم ضامن صلح خاهد بود مگر اینکه فتَح و حمس به جون هم بیفتند تا قضاوت شود که کدامشان مسلمان واقعی و منافق هستند و بر علیه حزب خدا قیام نموده و صلح را از بین می‌برند که خداوند آن‌ها را بوسیله‌ی جانشینانش از بین برده و دوباره صلح برقرار کند چرا که خداوند ما صلح‌دوست است. نصر من الله و فتح قریب.

Monday, 19 January 2009


کارگزار واقعی به رهبر جفا نمی‌کند

خاتمی: متاسفم از اینکه در جامعه گفته می‌‏شود رهبری معین کرده که چه کسی باید باشد. رهبری نه معین می‌‏کند نه بنایش بر این است که چه کسی بیاید و یا چه کسی نیاید. من هم با ایشان دیداری داشته‌‏ام و البته دیداری هم قبلاً داشته‌‏ام. ایشان هر کسی بیاید و رای مردم را داشته باشد، با او کار می کنند و نظر ایشان هم همین است.
متاسفم از اینکه در جامعه کسانی اعلام می‌‏کنند که رهبری بر فرد خاصی نظری دارد و این منتسب کردن به رهبری جفا به رهبری است.
http://www.khabaronline.ir/news-2277.aspx

ای ظالم‌ها، ای ظالم‌ها، چرا به مقام معظم رهبری انقدر ظلم و جور و جفا می‌کنید؟ مگر نمی‌دانید که او معَین نمی‌کند؟ مگر نمی‌دانید او کاری ندارد که چه کسی بیاید؟ قانون اساسی به این خوبی داریم و شما نمک‌نشناس‌ها هی بیایید به رهبری جفا کنید، بعدش هم انتظار داشته باشید قول همکاری بدهید و رهبری شما را ببخشد و با شما کار کند. خودتان اگر بودید با جفاکاران کار می‌کردید که انتظار دارید او بکند؟ اما او بخشنده و مهربان است و انشاالله هر که برایش کار کند آزاد است که بیاید تا او هم با او از موضع رهبری و بالا کار کند.

Saturday, 17 January 2009


فرق رژیم پهلوی با رژیم خمینی

رژیم پهلوی: تا نصفه
رژیم خمینی: تا دسته
رژیم پهلوی: یه افعی‌ی ناقابل! با دو سر
رژیم خمینی: اژدهایی که میسوزونه سرتاسر
رژیم پهلوی: سایه‌ی خدا و روعیت امازم‌زمان و الهامات (1)
رژیم خمینی: خودِ خدا و جانشینی‌ی امام زمان و چاه‌ داعمی‌ی ارتباطات
رژیم پهلوی: تکیه بر آخوندهای متعادل،
و عدل آن است که در خدمت پادشاهان باشد
از دین و از آخوندها، نباید انتقاد کرد
سانسور باید زیاد کرد، آخوند خطر نداره
ایرانی به فهم و شعور چه احتیاجی داره
تو کسروی، خیلی خری!
رژیم خمینی: اون‌قدر با این آخوندهای وحشیش
که آخوند متعادل میگه قرآن مخالف حقوق بشره بخشیش
چون اگه می‌تونستن، به همه‌ی صورت‌ها یه مشت ریش
میچسبوندن، حتا به زور سریش

رژیم پهلوی: حکومت سرهنگان و درجه‌داران
یک ساواک و البته مخوف و یک منقل برقی در نهان
رژیم خمینی: قطع عضو و سنگ‌سار آن‌هم آشکار

خوب دیگه، بقیه‌شو شما بنویسید.

(1)

شاه: من حضرت قائم را دیدم. الهامات من معجزه‌هايي بودند كه كشور را نجات دادند.
مطلب زیر از وبلاگ «زیر خط خوشحالی» نقل شده است

از اين و آن در مورد محمد رضا پهلوي زياد شنيده‌ام، به صدا و سيما كه نمي‌شود اعتماد كرد حرف‌هاي ديگران هم معمولا پر از تعريف و تمجيد است و اين كه تحصيل كرده‌ي سويس بوده و سرش به تنش مي‌ارزيده و ...

اما چه چيزي به‌تر از تفكرات يك آدم مي‌تواند شخصيتش را نشان بدهد؟ شاه گفتگو با اوريانا فالاچي با تصوري كه از او داشتم زمين تا آسمان متفاوت بود. شايد اگر اين حرف‌ها به خبرنگاري ايراني زده مي‌شد به راحتي آن‌ها را به حساب مردم‌فريبي مي‌گذاشتم اما حالا...


شاه: ... اما حالا ديگر نه. ترس از مرگ در من وجود ندارد. مساله شجاعت يا عدم اعتماد به نفس در ميان نيست. اين آرامش از يك جبر عرفاني سرچشمه مي‌گيرد، از اين فكر كه تا هنگامي كه ماموريتم را انجام نداده باشم هيچ واقعه‌اي برايم روي نخواهد داد. آن روز را خدا معين كرده است نه كساني كه آرزوي مرگ مرا دارند.

... با وجود اين من به كلي تنها نيستم، زيرا نيرويي كه ديگران نمي‌بينند، مرا همراهي مي‌كند. يك نيروي عرفاني. وانگهي من پيامهايي دريافت مي‌كنم. پيامهايي مذهبي، من خيلي مذهبي هستم. به خدا باور دارم و همواره گفته‌ام كه اگر هم خدا وجود نمي‌داشت بايد اختراعش مي‌كرديم. واقعا اين آدمهاي بدبختي كه خدا ندارند، مرا سخت متاثر مي‌كنند. نمي‌توان بدون خدا زندگي كرد. من از پنج سالگي با خدا زندگي مي‌كنم، از زماني كه الهاماتي به من شد.

فالاچي: الهامات، اعليحضرت؟!

شاه: بله، الهامات، تجليات.

فالاچي: از كه؟ از چه؟

شاه: از پيامبران. آه، تعجب مي‌كنم كه نمي‌دانستيد. همه مي‌دانند كه الهاماتي به من شده است. من حتي اين را در زندگينامه‌ام نوشته‌ام. در كودكي دو بار به من الهام شده است. يك بار پنج سالگي و بار دوم در شش سالگي. در نخستين بار من حضرت قائم را ديدم كه بنابر مذهب ما غايب شده است تا روزي بازگردد و جهان را نجات دهد. در آن روز من دچار يك حادثه شدم و روي يك صخره افتادم. و اين بود كه مرا نجات داد. او خود را ميان من و صخره جا داد. من اين را مي‌دانم زيرا او را ديده‌ام. نه در رويا، در واقعيت، واقعيت مادي، مي‌فهميد؟ من او را ديدم، همين. كسي كه همراهم بود او را نديد. و كسي جز من نمي‌بايستي او را ببيند، زيرا ... آه، مي‌ترسم منظورم را درك نكنيد.

فالاچي: نه منظورتان را درك نمي‌كنم....

شاه: براي اينكه شما حرف مرا باور نمي‌كنيد. به خدا ايمان نداريد. مرا هم باور نمي‌‌كنيد. كساني كه ايمان ندارند زيادند. حتي پدرم هم باور نداشت. او هرگز باور نكرد و همواره به ريشخند مي‌گرفت. وانگهي غالبا با وجود احترامات لازمه، از من مي‌پرسند كه آيا هرگز شك نكرده‌ام كه اين يك وهم و خيال بوده است، يك وهم و خيال دوران بچگي؟ و من همواره پاسخ مي‌دهم: نه، نه، براي اينكه من به خدا ايمان دارم و معتقدم كه خدا مرا براي انجام ماموريتي برگزيده است. الهامات من معجزه‌هايي بودند كه كشور را نجات دادند. سلطنت من كشور را نجات داده زيرا خدا به من نزديك بوده است. مي‌خواهم اين را بگويم: اين درست نيست كه همه كارهاي بزرگي را كه براي ايران انجام داده‌ام را به خودم نسبت دهم. قبول كنيم كه مي‌توانم اين كار را بكنم، اما نمي‌خواهم، زيرا مي‌دانم كه كسي پشتيبان من بوده است. خدا. مي‌فهميد؟

فالاچي: نه. اما آيا اين الهامات فقط در دوران كودكي روي داده‌اند، يا در بزرگي هم؟

شاه: گفتم كه، فقط در كودكي. در بزرگي هرگز، بلكه منحصرا روياهايي دست داده‌اند. در فواصل يك يا دو سال، و حتي هفت يا هشت سال. مثلا يك بار من در فاصله پانزده سال دو رويا داشتم.

فالاچي: چه روياهايي؟

شاه: روياهاي مذهبي مبتني بر عرفان. روياهايي كه ضمن آنها مي‌ديدم كه دو سه ماه ديگر چه چيزي روي خواهد داد و دقيقا دو سه ماه بعد روي دادند. اما نمي‌توانم موضوع آنها را برايتان بگويم. تنها به شخص خودم مربوط نبودند، به مسائل داخلي كشور مربوط بودند و لذا بايد اسرار مملكتي به شمار آيند. اما شايد بهتر درك كنيد اگر به جاي كلمه رويا كلمه احساس را به كار ببرم. من به احساس قلبي هم اعتقاد دارم و بعضي‌ها به تناسخ و حلول مجدد روح در جسم اعتقاد دارند و من به احساس قلبي معتقدم. من احساسهاي پيش از وقوع مداومي دارم كه به نيرومندي غريزه‌ام هستند. حتي در آن روز كه از فاصله نزديك به من تيراندازي شد به كمك غريزه‌ام نجات يافتم. براي اينكه در حالي كه در مشت‌زني سايه رقصان مي‌گويند، در كمتر از يك ثانيه، پيش از آنكه گلوله به قلبم برسد، چنان حركتي كردم كه گلوله به جاي قلب بر شانه‌ام اصابت كرد. اين يك معجزه بود. من به معجزه هم اعتقاد دارد. وقتي تصور بكنيد كه من با اصابت پنج گلوله زخمي شدم، يكي در ناحيه صورت، يكي در شانه، يكي در سر و دو تا در بدن، و آخرين گلوله در لوله هفت تير ماند زيرا ماشه در نرفت.... بايد به معجزه ايمان بياوريد. من چقدر حادثه هواپيما داشته‌ام و همواره سالم مانده‌ام. مي‌بينم كه شما دير باوريد.

فالاچي: حتي بيشتر از دير باوري، من مبهوت هستم. من واقعا متحيرم، براي اينكه در برابر شخصيتي هستم كه قبلا پيش‌بيني نكره بودم. من هيچ چيزي از اين معجزات و الهامات نمي‌دانم....

تهران، اكتبر 1973

Thursday, 15 January 2009


هادی و ضربه‌ی توالتی! به رژیم، در هین «سازش با آمریکا» محکوم است!

خودمونیم، این هادی هم خوب اذیت میکنه‌ها. میاد تو « آدم خيلی مهم در توالت (نمايش در دو پرده)» ضمن تشریح چگونه‌گی ضربه خوردن به نظام، از طریق قضای حاجت نماینده‌ی مجلس و جلوگیری از پرواز هواپیما به شرط سوار نکردن! راه‌های دیگری را هم برای ضربه خوردن به نظام پیشنهاد! می‌ده و «سازش با آمریکا» روُ همون‌قدر بد می‌دونه که کمک به حمس و احتمالن این به آن علت است که حالا که می‌بینه این همه کشور متمدن با آمریکا رابطه‌ی عادی دارن، فکر میکنه اگه رابطه‌ی جمهوری اسلامی با آمریکا عادی بشه، اون‌وقت مردم فکر می‌کنن که حکومت متمدن شده و این براشون خوب نیست و گول میخورن! به‌هرحال چون این ندا با هادی قهره! پس خودم قسمت مربوطه را بروز بدهم:

«پرده بالا ميرود – صحنه: دادگاه
...
رئيس- ولی نظام ما بحمدالله در وضعيت خوبی است و هيچکس به آن بدبين نيست. نظام ما همانطور که رئيس‌جمهور محترم بارها فرموده بهترين نظام دنياست و طوری نيست که با مستراح رفتن يک نماينده .....
حسنی[نماینده مجلس از نائین]- نرفتم!
سالک[حجت‌الاسلام و نماينده اسبق ولی فقيه] - شما فکر کن يادت مياد!
رئيس- با مستراح رفتن يک نماينده کسی به نظام بدبين نميشود، يا خدای نخواسته نظام ما آسيب نمی‌بيند.
سالک - آقای رئيس بنده خودم توی نظام بودم الان هم هستم. همين چيزها به نظام آسيب ميزند. امروز گير کردن در مستراح، فردا دزدی در آستان قدس، پس فردا سازش با آمريکا، پس تر فردا کمک کردن به حماس، کم‌کم اين شايعات به نظام لطمه ميزند.
رئيس- آهان. از اون نظر!
سالک - از هر نظری. همه در مقابل نظام مسئوليم چه به مستراح رفته باشيم، چه نرفته باشيم.
رئيس- درست ميفرمائيد.
سالک – به قول امام خمينی ما برای خربزه انقلاب نکرديم!...»


عبدالله جان! بگم جانشین امام زمان برات تخت روان بفرسته؟

عبدالله نوری، 25 دی 87 در نشست هواداران اصلاحات ساختاري:
«درباره انتخابات چنانچه سؤال این باشد که آیا بنده توانایی احراز مسوولیت ریاست جمهوری را دارم و آیا می توانم کار مثبتی انجام دهم و تاثیر گذار باشم؟ پاسخ من منفی نیست بلکه معتقد هستم چنانچه شرائط چنین فرضی را ایجاب کند پاسخ من می تواند مثبت هم باشد...
موضوع مهم این است که چه شرایط و زمینه هایی باید برای ریاست جمهوری هر فردی محقق شود و آیا این پیش زمینه ها وجود دارد یا نه، که بدون پاسخ دادن به آن به اعتقاد من نباید حرکت خامی صورت گیرد...
آیا واقعا رییس جمهور قادر است برنامه های خود برای حل برخی مشکلات اقتصادی مرتبط با سیاست خارجی، ایجاد امنیت اقتصادی، تعامل و تنظیم روابط بین المللی و یا ده ها موضوع دیگر را اجرا کند؟ آیا در تعامل با نهادهای پاسخگو و غیر پاسخگو توانایی دارد؟ آیا می تواند به پشتوانه اینکه منتخب مردم است بر دفاع از برنامه های خود اصرار و پافشاری نماید؟ یا در نهایت به یک تدارکاتچی بدل خواهد شد؟»

پاسخش منفی نیست، مثبت هم نیست، می‌تواند مثبت باشد، میتواند منفی باشد. عجب حقه‌بازایی پیدا میشن به جون خودم که از شما مایه نذارم. طرف 80 ساله فکر کرده! تازه میگه بدون پاسخ دادن، بدون پاسخ دادن! ادعا می‌کنن میخان اصلاحات ساختاری! راه بندازن، بعدش منتظرن ولایت وقاهت براشون دعوتنامه هم بفرسته.

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا