به این میگن شیرزن.
بعضی موقعها عقبنشینی یا آتشبس، مفید است
Monday, 15 October 2007
Sunday, 14 October 2007
ای خدای جاذبه! کجائی؟
ای خدای جاذبه! کجائی؟
تا واقعا عاشق یکدگر نشویم، متحد نمیشویم
تا واقعا عشق به آزادی نداشته باشیم
آزادیخواهیِ بغل دستیمان، ما را عاشق او نخواهد کرد
تا من تو را دوست نداشته باشم
تو مرا دوست خواهی داشت؟
و دور باطل، دور باطل
و من حلقه را میشکنم، از صمیم قلب
و من تو را دوست دارم، و دوست داشتن، قدرت میخواهد!
و من تو را با همه ی اختلافاتم، از صمیم قلب دوست دارم
تو حشمت، تو اکبر، تو مسعود، تو سعید
تو نیلوفر، تو شکوه، تو موناهیتا، تو اسمائیل، تو مهشید
بفرمایید، بفرمایید، سوار کشتی شید!
و لطف کنید یه ذره بخندید،
چون همین الان به من الهام شد که من حضرت نوح هستم!!!!!!!
و چون الهام از خیالات بر میاید، پس حتمن خدائی خیالی به نام"خدای جاذبه" وجود داشته که من را پیغمبرش کرده و پس! دمش گرم! /رند: البته من یه پیشنهاداتی به ملاحسنی در قسمت کامنت نوشته ی به تاریخ 12 اکتبرکرده ام/ و بعد به خودم میگم که تو که با دعوت به کشتی، همه رو حیوون کردی! / صمد: اخمخ ِ بیشعور. یه ذره شگون نِداره، یه بشگونش بگیرُما/ پس باید نتیجه بگیریم که اگه الهام من واقعا الهام!! بوده، پس ما در درجه ی اول، هممون حیوان هستیم. اما هر چه بیشتر عاشق خصوصیات "انسانی" ِ یکدگر شویم، خصوصیات حیوانیمان را بیشتر به زیر پا گذاشته ایم. و من تو را از صمیم قلب دوست دارم، چون تو دوست داشتنی انسانی. ولی این باعث نخواهد شد که هیچ وقت ناراحتیم را بروز ندهم. من هر موقع از تو ناراضی بودم، یه ذره آروم! جیغ میزنم. مثل مادر، سر ِ بچه، مثل عاشق ِ شده بازیچه، مثل برادر بر سر خواهر، مثل دختر بر سر مادر، مثل هر عزیزی که تو را میکند از جا در! و یا برعکس / صمد: بیکاری هی حرف عکس میزِنی و مُونو یاد عکس لیلا نگاه کِردن و حسلت خوردن میندازی؟ چشت میخاره؟ حالا یا انگشت و یا اینکه میری پیش این خدای جاذبه ت و میگی یه کاری کنه که این کدخدای بی احساس، مجذوب عشق مونو لیلا بشه. البته مو شنیدم که شیمی باید جور دربیاد! حالا این شیمی چیه مُو نمیدانُم. ولی به مُو گفتن مواظب باش، حالا که تو بچه مُسلمانی اول صیغه کن تا بفهمی شیمیت جور در میاد یا نه! و تازه بی ترفی یَتا میگن خیلی خری اگه همینطوری عقد کنی! ندیده و یا دیده و صد دل عاشق شده ی از راه دور و آسمایشات شیمی- اخلاخی انجام نِداده. هاااااا ...اوخخ، اوخخ، اوخخ/ گزارشگر: در اینجا کدخدائی که خودش دوست داره مادر صمد رو صیغه کنه، و گوش واستاده بوده، چند تا پس گردنی به صمد میزنه که به همین ارزونی میخوای دخترونگی لیلا جانُم را برداری و شیمی میمی یاد گَرفته ای ارواح عمه ات؟/ فیلسوفدیوانه: آیا این تعبیر غلطی ست که عشق واقعی یعنی پدر دراری، وقتی مادر با مهربانی ولی عصبانی به بچه میگه: پدرتو درمیارم، حالا از این غلطا!؟ و حالا تعریف غلط یعنی چی؟ و تا ما آنرا درست تعریف نکرده باشیم، پس حرف یکدیگر را نمی فهمیم! و درک غلطی از هم خواهیم داشت. کاش میشد همه ی فیلسوفان سیاستمدار، کنگره ای برای تعریف درست چیه و غلط چیه و ...آخخ آخخ آخخ/ سرو ناز: که میدانید معنی اش چیست!/ زرافشان خیالی: حالا که پیشنهاد کنگره شد، من میگم بیایید بر سر تعریف روشنفکر صحبت کنیم و تعیین کنیم که بر طبق ادعای من، چگونه یک ایرانی، میتواند ذهنش ایرانی نباشد و بوسیله ی زبان فارسی فکر نکند. و بعبارت دیگر به زبان بیگانه در مورد چیزی فکر کند./ رند: همیشه دست اجنبی در کار است!!/ و من نمیدانم که چقدر به این عشق و علاقه ای که در بالا از آن صحبت کردم، پایبند خواهم بود؟ شما چی؟ جواب بدید!سروناز: آری اینچنین بود
Tuesday, 9 October 2007
Monday, 8 October 2007
آقای گنجی، اول درود، دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
آقای گنجی! دیگه نبینم ننه من غریبم بازیِ ِ" آی ای فرد بسیار دیندار و خدا ترس و پرهیزکار، در این ماه مبارک رمضان، به من مسلمان چرا تهمت خطرناک و غیر وطن دوستانه میزنید" راه بندازید! شما چه اجباری داشتید که حرف از دین در این نوشته ی سیاسی ای که ربطی به دین ندارد بزنید. ناسلامتی یا با سلامتی! من شما را یکی از رهبران انقلاب مخملی میدانم. پس به سلامتی! / صمد: هه آقا رو باش، شوبابه میخوره! اینجا از بس گرمه، مُو خیلی عرق میکنُم و همینطوری عرق از صورِتُم میریزه رو لب و لوچه اُم، و میره تو دهِنُم و مو یه جورائیمون میشه. خوب چیکار کُنُم، چاره نِدارُم. اما این آقاهه شاهین، گیلاس فرنگی داره و الان اون کوفت و زهر ماری رو که رنگش قرمزه ها، که کوفتش بشه ها، داره به سلامتی شمای مسلمونِ شوبابه خور، نوش میکنه و خنده تا بُناگوش میکنه و این آقاهه فیلسوفدیوانه هم داره فُسلُفه میبافه که اگه گیلاس کوفت زهرماری قرمزش موقع به سلامتی، به گیلاس کانادار یا اُسو دلچسب و عالی و با طعم پرتُقالی و یا کوفتت بشه، با کوکوکلای شما برخورد بکنه، آیا گیلاس شما بی کلاس نمیشه و نجس به قول خمینی؟! و دوباره میخواست آیا آیا را بندازه که صدای آخخ آخخ آخخش دراومد، این بیچاله / از این نوشته ی آقای گنجی میشه بحثهای داغی خارج کرد یا نه؟ جواب بدید! گوشه هائی از این نوشته، به همراه مخالفت-پاچه گیری در هر کجا که اختلاف پاچه! است:
پاسخ اکبرگنجی به اظهارات عزت الله سحابی
"... سیاست های امنیتی – نظامی همیشه به زیان دموکراسی در ایران تمام شده است؟ ... اول:جناب سحابی بخوبی آگاهند که فرهنگ سیاسی ما به شدت گرفتار بیماری "اتهام زنی بلادلیل" و "وابسته به بیگانگان" خواندن یکدیگر است. هرکس که با ما نیست ، حتماً آمریکایی یا اسرائیلی یا انگلیسی و... است. روشن است که "مخالف" ، اگر به اتهام ارتباط با بیگانگان متهم شود ، دیگر مخالف نیست ، بلکه به یک سوژه ی امنیتی تبدیل خواهد شد که دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی باید در سلول انفرادی به اتهام او رسیدگی کنند. استفاده از این شیوه نادرست ، برای حذف مخالفان،امری غریب نیست، اما به کارگیری این شیوه ها از سوی مدافعان دموکراسی و آزادی و حقوق بشر ، درد ناک و باور نکردنی است . متأسفانه استفاده از این روش های غیر اخلاقی در میان اپوزیسیون به رویه ای رایج (نه استثنایی) تبدیل شده است. نیروهای مدافع دموکراسی این پارادوکس را چگونه حل می کنند که از یک سو از اتهام زنی های بلادلیل اقتدارگرایان شکوه و گلایه دارند ، و ازسوی دیگر رقبا و مخالفان فکری خود را به شیوه های غیر اخلاقی متهم به اتهام های بلادلیل می کنند؟ آیا به کارگیری این شیوه ها از سوی دیگران ناپذیرفتنی(مذموم) و از سوی ما پذیرفتنی(ممدوح) است؟ افرادی که وقتی در قدرت نیستند از این شیوه ها برای نابود کردن رقبا و مخالفانشان استفاده می کنند، اگر به قدرت برسند ، با مخالفانشان چه خواهند کرد؟ اتهام زنی بلا دلیل ، یکی از نشانه های استبداد زدگی و استبداد پیشگی است. اگر اتهامی را نتوان در یک دادگاه منصفانه و عادلانه مطرح و اثبات کرد، باید از طرح آنها در عرصه عمومی خوداری ورزید. مهندس سحابی از جمله افرادی است که همیشه این نکات را به همه ی ما تذکر و آموزش داه است.
آقای سحابی در مصاحبه اخیر می فرمایند:" گنجی دخالت خارجی را یک راه حل جدی می داند". این مدعا مبتنی بر کدام شاهد و مدرک است؟ مگر مسئولیت ارائه بینه بر عهده ی مدعی نیست؟ در فضای سیاسی داخلی و بین المللی کنونی ، "دخالت خارجی"، یک معنا بیشتر ندارد : حمله نظامی آمریکا(یا اسرائیل) به ایران و تحریم گسترده ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل. / نه آقای گنجی، هر فردی و یا سازمانی و یا کشوری، اگر دولت ایران را مثلا در عدم رعایت حقوق بشر محکوم نماید، هم در امور داخلی ایران دخالت کرده است و هم کار خوبی کرده است؟ با این حرف مخالفید؟ فکر نکنم/ حال جناب آقای مهندس سحابی بفرمایند براساس چه شاهد و مدرکی مدعی اند که گنجی به "دخالت خارجی" معتقد است و از آن مهمتر آن را "راه حل جدی" حل مسائل ایران می داند؟ دخالت نظامی راه حل جدی کدام مسائل و مشکلات است؟ ... فرد بسیار دیندار،پرهیزگار و خدا ترسی / آقای گنجی، این حکومت خدائی! به اندازه ی کافی مردم رو ترسونده. لطفن شما دیگر خدا را ترسناک نکنید. من در جائی چنین نوشتم :" و کجا هستند آن مسلمانانی که اسلام ِ ولایت فقیهی را قبول ندارند؟!! قرآن واقعیِ آنها کدام است؟ اگر اسلامِ مروج ِ وحشی گری و آدمکشی را قبول ندارند، اگر خدای آنها ، خدای مساوات و عدالت و بخشش و عشق به آفرینش و مهربانی است، پس حتمن از زمان خود محمّد تا زمان عثمان، که قرآنِ امروزی نوشته و ارائه شد،قدرت پرستانی در قرآن دست برده اند و حتی مرگ را که قبول دارند کار خدا و عزرائیل است، به فتوا گرفته اند. و در اسلام ِ آنها، خداوند دستور کشتار فرزندان خود را به دست دیگر فرزندانش داده است. و هر مسلمانی که احساس کرد که اسلامش در خطر است، از طرف خدا برای او مأموریت و حکم آمده است!! که بکش و نقش عزرائیل را بازی کن و دین را زوری کن و پرستش مرا اجباری کن، که من به پرستش محتاجم؟!! و چشم فرزند کافرم را از طریق تو درمیاورم!! چشم درآوری شده کارم!!ای خدای خداپرستان! که میگویند از همه چیز آگاهی! تو همان موقع که فرزندِ در آینده کافرت را میآفریدی، نمیدانستی که میخواهی چشمش را به جرم کافر بودن دربیاوری؟ میدانستی یا نمیدانستی؟!!!!!!! یعنی تو واقعا" او را آفریدی که چشمانش را و جانش را با خنجر مسلمانان افراطی دربیاوری؟! چرا آفریدی؟!! مگر تو یک سادیست روانی هستی؟!! ای مسلمانانی که خدایتان خدای زور و اجبار و قتل و غارت و انتقام و سادیسم نیست، پس قرآنتان جعلیست، و اگر فکر میکنید حرف خدا یکیست،باز هم قرآنتان دستکاری شده و جعلیست. قرآن خود را ارائه بدهید!"/ چون مهندس سحابی در ماه مبارک رمضان چگونه مسلمانی / آقای گنجی، شما چرا به مسلمان بودن خودتان تکیه میکنید؟ اگه نامسلمان بودید، تهمت اشکالی نداشت؟ / که در هیچ نوشته یا گفته ای ( خصوصی یا علنی ) از دخالت خارجی دفاع نکرده و آن را راه حل غیر جدی هم تلقی نکرده است را به چنین اتهام خطرناک و غیر وطن دوستانه ای متهم می کند؟ آیا مهندس سحابی نگران آن نیست که دیگران براساس این نوع سخنان بلادلیل در وادی "پرونده سازی امنیتی" گام نهند. ... در تمام سخنرانی ها و نوشته های ماه های گذشته به صراحت تمام حمله نظامی به ایران و تصویب هرگونه تحریمی که به مردم ایران صدمه وارد آورد را محکوم کرده ام. طی مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز تصویب بودجه ٧٥میلیون دلاری علیه ایران را محکوم نمودم. / اقای گنجی، شما به عنوان یک فرد سیاسی، حق داری در تصمیمات وزارت امور خارجه ی آمریکا هم دخالت کنی! و من هم به عنوان یک مداخله گر در امور سیاسی، این حرف شما را شدیدا" محکوم میکنم! مبارزان راه دمکراسی برای ایران، حق و حتا التزام دارند که از کلیه ی امکاناتی که کشورهای مدعیِ طرفداری از دمکراتیک شدن کشورمان ، میخواهند در اختیارمان بگذارند، استفاده کنند. کسی که به خودش و استقلالش و اهداف دمکراتیکش اعتماد ندارد، و یا دارد ولی از اتهام زنندگان ترس دارد، خوب بهتر است ترس نداشته باشد!! اگر کمکِ مالی و امکاناتیِ دول خارجی به دمکراسی خواهان ایرانی، مداخله در امور ایران است، باید به پشواز این مداخله رفت. البته طبق برنامه ی 17 ماده ای، ما میتوانیم با داشتن اختلاف در این مورد، باز هم متحد باشیم/ ... چرا هر گونه دخالت خارجی یه زیان ملت ایران است و نه تنها به دموکراسی ختم نمی شود ،بلکه به رشد بنیادگرایی منتهی می شود.. ... مگر اولین گام در راه تشکیل جبهه ی ضد جنگ چیزی جز این است که سرامدان فکری چهارگوشه ی جهان مشترکاً با حمله ی نظامی به ایران مخالفت کنند؟این نوع فعالیت ها باعث آزردگی برخی از نو محافظه کاران ایالات متحده شده است.به عنوان نمونه، مایکل لد ین , در کتابی که نوشته است مرا متهم کرده که مرعوب جمهوری اسلامی شده ام . ناقدی کتاب وی را نقد و نظر وی درباره ی مرا رد کرده است. لدین در پاسخ به وی می نویسد گنجی "بجای فراخوان حمایت بین المللی برای کمک به آزادی در ایران , بیشتر وقت خود را به هشدار در برابر چنین اقداماتی می گذراند، اشاره به این تغییر چشمگیر در رفتار گنجی به هیچ وجه تهمت و بهتان نیست , و شاید برای آن است که گنجی می خواهد از زندان دیگری پرهیز کند"( نشناال ریویو آنلاین , دهم سپتامبر ۲۰۰۷). / آقای گنجی، من این آقای لدین را نمی شناسم، ولی به نظر میاید که شما اقدامات جدی ای در متحد کردن اپوزیسیون، نتوانسته اید و یا نخواسته اید انجام دهید، وبیشتر اوقات رفته اید به دنبال مصاحبه و جمع امضاء و یا مباحث تئوریک. مگر شما نمیتوانید یک فراخوان حمایت بین المللی برای کمک به آزادی در ایران، و یک فراخوان ملی برای اتحاد اپوزیسیون دمکراسیخواه یر مبنای یک برنامه ی نسبتن دقیق و جمع و جور، نظیر برنامه ی 17 ماده ای، بدهید؟/ جناب مهندس سحابی در حالی مرا به اعتقاد جدی به مداخله ی خارجی متهم می کند که نومحافظه کاران آمریکایی به شدت از مواضع ضد جنگ، ضد تجزیه طلبی، ضد تحریم من ناراضی و سرخورده اند.برخی از نومحافظه کاران آمریکایی گمان باطل می برند که دفاع از حمله نظامی و اقدامات تجزیه طلبانه معیار آزادیخواهی نیروهای دموکرات ایران است. ... با این همه ، اگر مبارز خستگی ناپذیر ، جناب مهندس سحابی ، حتی یک سخن از من درباره مداخله خارجی به عنوان راه حل جدی مسائل ایران ارائه نمایند، نه تنها مدعای خود را تأئید کرده اند،بلکه چیزی جزء شرم و زبونی نصیب مدافع حمله نظامی به ایران نکرده اند؟ ... آقای مهندس سحابی می فرمایند:" گنجی به راحتی از صحنه مبارزه ملی کنار رفت". و در تعلیل این مسأله فرموده اند که جوان بودن و فقدان تجربه های عمیق سیاسی ،بسیار زود باعث سرخوردگی من و کنار رفتن از صحنه مبارزه ملی شده است. مشکل من آن است که نمی دانم "صحنه مبارزه ملی" واجد چه معنایی است؟ و کنار رفتن از این صحنه چه معنایی دارد؟ برای این مدعا چند وجه را می توان در نظر گرفت. ... ب- هر مبارزه ای مبارزه ی ملی نیست :مدعا این است که ملاک های خاصی برای تمیز مبارزه ی ملی از دیگر اشکال مبارزه وجود دارد. در این صورت باید ملاک ها و معیارهای دقیق، و اجماعی، مبارزه ی ملی اعلام شود / آقای گنجی، یعنی بازم ما باید شاهد یک دوره ی طولانیِ بحث باشیم، تا بعد از آن، اقدام عملی برای اتحاد انجام دهیم؟ / تا روشن شود چه کسانی در این صحنه قرار دارند و چه کسانی خارج از این صحنه مشغول مبارزه هستند؟ به عنوان مثال: آیا ارتباط با دیگر دول فقط حق دولت خودکامه است یا جنبش دموکراتیک هم حق دارد با دیگر دول ارتباط داشته باشد؟آیا ارتباط جنبش دموکراتیک با پارلمان ها ، از آن نظر که نمایندگان مردم هستند، مجاز است یا نامجاز؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: مجاز است / آیا تماس با سازمان ملل مجاز است یا نامجاز؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: مجاز است / آیا ارتباط با جامعه مدنی جهانی بخشی از مبارزه ی ملی است یا ارتباط با جامعه مدنی جهانی هم دعوت به مداخله خارجی محسوب می شود؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: هم دعوت به مداخله است، و هم مطلوب است، مخصوصا اگر بتوانیم امکانات هم بگیریم / آیا استفاده ی از رسانه های خارجی بخشی از مبارزه ی ملی است یا عملی ضد ملی است؟ آیا با منابع مالی غربیان می توان رسانه هایی چون روز آن لاین و رادیو زمانه به راه انداخت؟ / اگر شک دارید، من شک ندارم: اپوزیسیون دمکرات، اگر در هدفش جدی باشد، به پول نیازمند است. و به کمک مالیِ غربیان نباید جواب منفی بدهد. حالا شما خودتون تکلیف اون 75 میلیون را دوباره معین کنید! / آیا گفت و گو با این رسانه ها مجاز است؟ آیا انتشار مقالات گردانندگان این رسانه ها در رسانه های داخلی مجاز است؟ آیا ان .جی . او های داخلی مجازند از کمک های مالی نهادهای مدنی بین المللی استفاده کنند؟ / مجاز است. خود شما چرا سوال میکنید؟ نکند هنوز با این مساله مشکل دارید؟ عزیزم نترس! راحت بگو دریافت کمک مالی از نهادهای بین المللی خوب است. انتظار داری آقای صحابی چی جواب بده؟ بگه بد است که شما بگی چی؟ خوب همین الان بگو دیگه/ و... در عصر جهانی شدن و کاهش قدرت دولت ملی مدرن، مفهوم "استقلال" و "ملی" را باید از نو به گونه ای باز تعریف کرد که با ساختارهای جدید جهانی سازگار افتد. / آقای گنجی، باز هم یه دوره ی طولانیِ بحث و باز تعریف استقلال و ...؟ من با بحث مخالف نیستم، ولی حرکت عملی برای اتحاد را، در ضمن همین بحث ها، مثل اینکه به فراموشی سپرده اید / ... اما تعطیل کردن تمام اشکال فعالیت سیاسی ، و فروکاستن مبارزه به شرکت در انتخابات و انداختن یک برگ رأی در صندوق، راهگشای دموکراسی نیست. شاید منظور از "ترک کردن صحنه ی مبارزه ی ملی" ، تحریم انتخابات باشد. اگر شرکت در انتخابات و انداختن یک برگ بدون هزینه در صندوق رأی مصداق مبارزه ی ملی باشد، قطعاً تحریم انتخابات، که هزینه مند است ، یکی از اشکال مبارزه می باشد. بدینترتیب نمی توان تحریم کنندگان انتخابات را به ترک صحنه ی مبارزه ی ملی متهم کرد. ... اگر تا ابد درباره مفاهیم دموکراسی و آزادی و حقوق بشر سخن بگوئیم ، از دل این مفاهیم ، دموکراسی و آزادی و حقوق بشر بیرون نخواهد آمد. همانطور که برای رفع تشنگی و صاحبخانه شدن باید "کاری" کرد، برای گذار به دموکراسی هم باید "کاری" کرد. / آقای گنجی، مگر شما قبول ندارید که برای گذار به دمکراسی، برکناری یا سرنگونی این رژیم، جزو واجبات است؟ این رژیم تمام نیروهای مسلح اش را برای سرکوب نهادهای دمکراتیک گذاشته است، و بسیار هم موفق بوده است! این تصور که اول باید نهادهای دمکراتیک در ایران شکوفا شوند و جامعه آماده ی دمکراسی شود؟! و بعد "گذار"، که احتمالا منظورتان انقلاب مخملی است، بسیار گمراه کننده است. البته این حرفها با حق شک کردن گفته شده است!!/ در دهه ی ماقبل انقلاب، همه چیز به عمل و پراتیک فروکاسته می شد و نظر ورزی کاری بورژوایی خوانده و نفی می شد. مدتی است که هر گونه اقدام عملی نفی و فقط نظر ورزی و گفتن و نوشتن پیشیه ما شده است. / آقای گنجی، شما اگر اهل عمل هستید، چه عملی بهتر از تلاش حول اتحاد و همزبانی ی ایرانیان؟ شما چه برنامه ی فراگیری سراغ دارید که بتواند اکثریت دمکراسیخواهان را متحد کند؟ / اما اینک قرار است یک گام دیگر هم عقب نشینی صورت گیرد و سکوت ، مبارزه ملی نامیده شود. از جناب مهندس سحابی انتظار می رود که در این خصوص اعلام نظر و ارشاد فرمایند. ... برای این امر باید ابتدا نظر خود را درباره ی نظام سیاسی دقیقاً روشن نمائیم، برای اینکه از نظام های سیاسی متفاوت ، با روش های واحد نمی توان به دموکراسی گذار کرد. / آقای گنجی، ما ایرانیها یاد گرفته ایم که دائم به بحث های تئوریک بپردازیم، و آخر سر هیچ نتیجه ای هم از آنها نگیریم. هیچ حکومت دیکتاتوری ای بدون به خیابان آمدن میلیونیِ مردم به خیابانها، از قدرت نخواهد افتاد. و یا هیچ اپوزیسیون اصلاح طلبی، بدون اتکا به قدرت نشان دادن مردم، که آنهم از طریق به خیابان آمدن میلیونی صورت میگیرد، به قدرت نخواهد رسید. آیا با این نتیجه گیری مخالفید؟ با تبلیغ و تشویق مردم به خیابان آمدن در جمعه های اول هر ماه ، بین ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر، مخالفتی دارید؟ / راههای گذار از نظام های غیر دموکراتیک( رژیم های توتالیتر و فاشیستی ، دیکتاتوریهای نظامی و نظام های سلطانی ) به نظام های دموکراتیک متفاوت است. از این جهت تعیین اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران مصداق کدام یک از نظام های غیر دموکرایتک است بسیار مهم است. در گام دوم باید دقیقاً روشن نمائیم که هدف ما چیست؟ ... در گام سوم ، پس از روشن شدن هدف و تعیین نوع حکومت حاضر ، نوبت شیوه های عملی گذار به هدف فرا می رسد ..."
حالا ما باید چقدر منتظر باشیم تا بحث خوش گامهای تئوریک اول و دوم برداشته شود، تا گام سوم را برداریم؟ عزیزم، شما دارید من را مأیوس میکنید. نکند حرف آقای لدین از ترس شما از به زندانی جدید افتادن صحت دارد؟ من مخالف ترسیدن نیستم، ولی عزیزم، اگر در جائی از وجودت، این ترس است که باعث میشود کار مهمی در خور نامتان، که بزرگتر باد! نکنید، اقلا به عنوان یک مسلمان مدرن، بگویید به چه قرآنی اعتقاد دارید و اگر چنان قرآنی وجود ندارد، قرآنی را از دل آن قرآن ِ به قولی تحریف شده، اراعه دهید تا مطابق با تعریفتان از خدایتان باشد! البته سوء تفاهم نشه. من برای فعالیتهایتان در رساندن صدای آزادیخواهان ایرانی به جهانیان، بسیار ارزش قائلم، ولی شما میتوانید خیلی موثرتر عمل کنید. و دیگه نبینم ننه من غریبم بازیِ " آی ای فرد بسیار دیندار و خدا ترس و پرهیزکار، در این ماه مبارک رمضان، به من مسلمان چرا تهمت خطرناک و غیر وطن دوستانه میزنید" راه بندازید! دوست دار شما، شاهین دلنشین
سرو ناز: آری اینچنین بود!
Saturday, 6 October 2007
گوشه هائی از این نوشته: "... آيا حکومت اسلامی و احمدی نژاد هم بخشی از «هويت ملی» جمع «ما» بشمار می روند، همانگونه که کورش و زرتشت و حافظ و سعدی هستند؟ به اعتقاد من، پاسخ ما به اين پرسش است که گوهر فکر و ريشه های موضعگيری های سياسی و فرهنگی امروز ما را در جهان معاصر روشن می سازد ... و چگونه است که همين «بخشی از ما» از ظهور و حرکات و سخنان آدمی، که مسلماً اگر بی هوا از جلوی هر پزشکی قانونی رد شود حکم ديوانگی اش را صادر خواهند کرد، در قالب رئيس کشورمان و در صحنه های عمومی جهان احساس توهين شدگی و اشمئزاز نمی کند و خجالت نمی کشد، اما از سخنان يک رئيس دانشگاه که نه جز حقيقت می گويد و نه به ارزش های واقعی فرهنگ و تاريخ ما اهانت می کند می رنجد؟...بگذاريد حال که سخن به اينجا کشيد يک نکته را هم گفته باشم. من فکر می کنم که اگر همين «سخنان جسارت بار» را رئيس دانشگاه آکسفورد انگليس يا سوربن فرانسه خطاب به احمدی نژاد گفته بودند اين همه حساسيت در نزد عده ای از آن «برخی انديشمندان و نويسندگان ما» بر انگيخته نمی شد و حتی شايد تحسين آنها را هم بهمراه داشت. نيز فکر می کنم که بستر بسياری از اين اعتراضات در حس عميق ضديت با آمريکا است که به مدت هفتاد سال بوسيلهء شوروی استالينيستی در عمق جان برخی از ما نشانده شده و از همهء ما سربازان متوهم ضد «امپرياليسم به سرگردگی آمريکا» ساخته است. و آيا اين درست همان خط فارقی نيست که حکومت اسلامی، هنوز و عليرغم تجربهء تلخ چپ ايرن در دههء اول انقلاب، به نفع خودش از آن سود می جويد و از انبار احساسات ضد امپرياليستی برخی از ما، که ذيرکانه به ضد آمريکائی تغيير ماهيتش داده اند، استفاده می کند؟ و نه تنها برخی از مای عدالتخواه و شورنده عليه ظلم را با خود هم پيمان می سازد بلکه، در بازی های دردناک شطرنج سياسی اش برای معامله با همان امپرياليست ها، از همين احساسات پاک و «ملی» استفاده می کند؟ ... من يقين کرده ام که برای کشورم هيچ چيز زشت تر و مهلک تر و خطرناک تر از اين حکومت «بيگانه صفت» نيست و به هيچ روی حاضر نيستم، حتی برای مبارزه با «امپرياليسم»، از يکسو کنار اين جرثومه های جنايت قرار گيرم و، از سوی ديگر، آنقدر کوته بين شوم که امپرياليسم را فقط در قامت آمريکا ببينم و فراموش کنم که چگونه هم اکنون کشورم در چنگال امپرياليسم اروپا و روسيه و چين اسير و گرفتار است. اين «کوری داوطلبانه» را من اهانت اصلی به خود و وطنم تلقی می کنم. ... بايد صدا بلند کرده و، از طريق تأييد رفتار رئيس دانشگاه کلمبيا، حساب ملت خود را در انظار جهانيان از حساب اين حکومت اشغالگر جدا کنيم؛ ... من، بعنوان يک نويسندهء ايرانی تبعيدی، بصدای بلند آنچه را که رئيس دانشگاه کلمبيا خطاب به احمدی نژاد گفت تأييد می کنم و آرزو دارم که «ما» اين توانائی را می داشتيم که از اينگونه وقايع بيشترين بهره را برای آگاه کردن مردمان جهان از داستان اسارت مردم کشورمان در دست رژيمی عقب مانده و جنايتکار و ضد بشر می برديم. ... "
برگرفته از سايت اسماعيل نوری علا:
توضیح: تغییر اندازه ی حروف و رنگ آنها، از من است
تمامی این حرفهای آقای نوری علا مورد تایید من است.
Friday, 5 October 2007
گوشه هائی از این نوشته: " نه، آقایان! نه، خانمها! در سخنان رئیس دانشگاه هیچ نکته و نیشی علیه ایران و ایرانیت نبود. تمام سخنان او و حرف حدیثش فریاد خشماگین یک انسان مدرن امروزی بود که خیلی ساده به کسی که جنایات نازیها را دروغ و افسانه میپندارد و شهروندانش را اعدام میکند و به زندان میاندازد و اقلیتهای مذهبی و قومی اش را زجر کش میکند و متفکران و روشنفکران و متخصصین کشورش را از سرزمین مادری میراند و قوهء قضائیهاش مثل آب خوردن حکم اعدام صادر میکند و در ملاء عام اعدام میکند و شلاق میزند و سنگسار میکند و .... اعتراض میکرد. آری او بنا به رسم ایرانیان تزویر و ریا نکرد. ایرانیانی که میزبانان خوبیاند اما پس از رفتن مهمان هزار سخن زشت پشت سر او میزنند.
پند و اندرز و انشاءهای فراوانی پیرامون آداب مهمان نوازی میتوان نوشت. ولی یک نفر، گاهی، باید سخنی بگوید یا حتی کشیدهای به گونههامان بزند که ما بفهمیم کی هستیم و کجای کاریم!"
پند و اندرز و انشاءهای فراوانی پیرامون آداب مهمان نوازی میتوان نوشت. ولی یک نفر، گاهی، باید سخنی بگوید یا حتی کشیدهای به گونههامان بزند که ما بفهمیم کی هستیم و کجای کاریم!"
" خبرنگار بوفالو نیوز (زرمئسکی) خیلی خونسرد پاسخ میدهد: "آن دو خبرنگار کرد، عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار هستند که در روز 16 ژوئیه به اعدام محکوم شدند."آقای احمدی نژاد در پاسخ: "من تا به حال چنین اسمهایی را نشنیدهام.""
حالا که اسم این دو نفر در نوشته ی زیبای آقای مرتضی نگاهی آمد، فیلم یاد هندستون کرد تا بگویم که من چقدر، چقدر ناراحتم که عده ای از فعالان سیاسی، عده ای به خاطر گرایشهای گروهی، و عده ای بدون فکر، فقط به اسم آزادیِ روزنامه نگار گرامی، سهیل آصفی ، امضاء جمع میکنن و البته یادشون نمیره کلا" از روزنامه نگاران و دانشجویان دربند هم نام ببرند، تا نکنه ازشون ایراد بگیرن. یک مقدار خجالت براین عزیزان یه مقدار خود و گروه فکری ِ خود بین! که کمیته ای به نام کمیته ی تلاش برای رهائی سهیل آصفی درست کرده و به هر چی همبستگی یه ضربه میزنند! و وقتی که من برایشان کامنت مینویسم و ایراد میگیرم که چرا حداقل اسمی از این هموطنان نبردید، اصلا" کامنت مرا هم سانسور میکنند!! و جالبه که آخر بیانیه هایشان مینویسند: "کمیته تلاش برای رهایی سهیل آصفی مانند گذشته خواهان آزادی بدون قید و شرط سریع این روزنامه نگار است و در این راستا از تمامی نهادهای مردم پایه حقوق بشری، از تمامی نهادهای صنفی حافظ آزادی بیان و اندیشه، از تمامی فعالان اجتماعی و سیاسی می خواهد تمام تلاش خود را برای رهایی سهیل و دیگر همکاران دربندش به کار گیرند." حالا اون روزنامه نگاری که حکم اعدامش اومده، نباید سریع آزاد بشه؟! فعلا" سهیل مهمتره! امیدوارم که روزی برسد که شاهد این دسته بازیها، و هر که به فکر زندانیِ خویش! و درست کردن کمیته برای رهائیِ زندانی خویش نباشیم. فقط یک کمیته، و آنهم برای رهائیِ بدون قید و شرط و سریع تمام زندانیان سیاسی. و اگر قرار است نام ببریم، حداقل نام 4 یا 5 یا 10 نفر را به میان بیاوریم! حالا هر کدومشون زودتر آزاد شدن، خوب چه بهتر!
توضیح: تغییر اندازه ی حروف و رنگ آنها، از من است.
Thursday, 4 October 2007
در بدر به دنبال چند تا آهنگ هندی
بد جوری دنبال چند تا آهنگ هندی از لاتا هستم! تا اونا رو پیدا کنم، چندتا آهنگهای وسط راه رو که خوشم میاد،اینجا میگذارم
Sangam; Dost Raj Kapoor
بچه بودم که این فیلم رو دیدم. با شنیدن آهنگهاش دچار حال و هوائی میشم
Mukesh - Dost Dost Na Raha - Sangam
Lata - Mukesh - Mahendra - Har Dil Jo Pyar Karega - Sangam
"Dhire Se Aaja Ri Akhiyan Mein" - Lata Mangeshkar
Kadar Jane Na- Lata Mangeshkar
یک بار دیگر که تقه بزنید، خودِ
youTube برایتان باز میشود
Lata Mangeshkar و Asha Bhosle
ما را هرگز فراموش نکن
این آهنگ را اول گوش نکنید، بگذارید تمام شود و بعد "ری پلی" کنید
Wednesday, 3 October 2007
خالق افسانه
خالق افسانه
اینقد مردم آزار نباش ،،،بی وفا با یار نبا ش
فردا کی و کجا هستی ،،،بوسه بگذار بر لباش
دستاتو بذار تو دستاش ،،،شادی شو ببر به قصه ها ش
دوست نداری بشی خالق ،،،خالق افسانه ها ش
خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه ی محبوب .. عاشق روی تو هست محجوب
شدی توی قلبش خیلی محسوب تو، شدی شدی تو
توجه: آنچه که در آهنگ میشنوید، این است: ا
اون که عشق و ریشه میشه ،،،عشقش یه جور نمیشه
یه جا واسش پر سرور ،،،یه جا پر غرور میشه
مهربونی هست سراش ،،،چشمه آبی گواراش
لذت عشق ورزیدن ،،،،نوش جون باشه براش
خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه ی محبوب .. تو دیگه نباش مثل او محجوب
نشون بده میشه تو قلبت محسوب تو، نشون بده تو
خیلی ها رُو تو گل بدون ،،،گلی توی یه گلدون
ممکنه کرد خاری رُو ،،،با یه محبت بدون
دست واسه دست نیاز ،،،اگه شد رد نیانداز
حالا عاشق سینه چاک ،،،یا سفره خالی انداز
خالق قصه ی شیرین توئی .. دلی رو نمی کنه غمگین توئی
پذیرای عاشق شرمگین توئی تو، توئی توئی تو
خالق افسانه های ناب .. باشی عشق او را دریاب
بدی بدی مثبت به او جواب تو، بدی جواب تو
بده جواب تو
شاهین دلنشین
بشنوید ددبا صدای بلند
Monday, 1 October 2007
کی بودم و چی شدم؟
وقتی 17 و خوردهای سالم بود، تو اواخر زمان شاه وارد دانشگاهی تو تهران شدم، و به خاطر حماقتی مختصر! و فضای حاکم ...
/ ندا: مادر فدای بچهی بیتقصیرش بشه که تقصیر رو سر فضا میندازه / شاهین: خوب مجبورم!! اصلن تقصیر بابام بود که از سطح شعور جامعه ش یه ذره جلوتر نبود و نصیحتهای پدرانه زیاد نکرد، صمد: این بابای لیلا خیلی نصیحتا به لیلا میکنه، و مُو رُو دچار چه مشکلا که نمیکنه /
... و بیتجربگی و بیاطلاعی و حرارت در رسیدن به عدالت و مخالفت با دیکتاتوریِ شاه، خیلی زود کمونیست شدم و مرا قانع کردند و من تازه خودمم فهمیدم! که خوبه طرفدار دیکتاتوری باشم، به شرطی که اسمش "دیکتاتوریِ طبقۀ کارگر" باشه، چون آزادیِ واقعی یعنی اون دیکتاتوری، و منِ سادهدل و خیلی خوش قلب ...
/ ندا : تظاهر به بیطرفی کن، یعنی از خودت تعریف نکن! / صمد: حالا درس اخلاخ یاد نده! ای آدُم متساهر!/
... علارغم سفارشات مادرم، گول آدمای ناباب را خوردم و خودمم یه مقدار ناباب شدم! البته نه به معنی ِ "بی در و پیکر"...
/ ندا: بگو که همین تو را بعد از سالهای بعد! از انحراف نجات داد / شاهین: چی چی رو نجات داد، از دست تو و قرمه سبزی که نجات پیدا نکردم!/
... و بعد جزو دانشجویان مبارز...
/ ندا: خط 3 ، یعنی اونایی که نه حزب توده و شوروی را قبول داشتن و نه چریکفدائیبازی را و کلّن با بازی مخالف بودن، حتا با بازیبازی! /
... یه مدت با "سهند" و "اتحاد مبارزان کمونیست" و "حزب کمونیست" بودم ...
/ ندا: یادم نمیاد اون موقع کارگری شد یا زبونم لال، هنوز کارفرمائی! مونده بود /
... که البته این دو تای اول در واقع یکی بودند که درجات پیشرفت را هر چه سریعتر با یکی شدن با "کومله" طی کردند و اسم و رنگ عوض کردند، وگرنه محتوا همون بود: خریت ...
/ ندا: اعتراف نکن احمق، مگه تو هنوز خری؟! تازه چرا تهمت میزنی به دیگران / شاهین: راست میگی من نباید کسی را برنجانم، اصلن ما هیچ کدام خر نبودیم و فقط خوش قلب و ساده دل و اَح... / گزارشگر: ندا وسط حرف میپرد و میگوید: خوب خوب باز کار خرابی نکن!/
... و یه مدت با "سازمان رزمندگان آزادی طبقه ی کارگر" و یه مدت هم با "جریان انقلاب سوسیالیستی". و هیچ "رده"، مده هم نداشتم...
/ ندا: یعنی کارمند !! ساده /
... از خوش شانسی هم به جز نوش جان کردن یکدفعهی ده بیست تا ضربه ی پشت سر هم و با صدای تقتق ِ نسبتن جانانه و به آنجایی که سر و گردن به هم وصل میشوند، از طرف گارد شاهنشاهی در دانشگاه ...
/ ندا: حالا میفهمم که لغتِ سِرتق که به تو میاد از کجا ناشی شده! ریشه اش از سَرتَق بوده!/ شاهین: حالا چرا فقط میگی "لغط"؟ "کلمه"ی "واژه" روهم بگو تا به بعضی از هموطنان یه مقدار عزیز و گمراه و یه مقدار "بخشی از وطن را پرست"، که یه مقدار "عرب و زبان عربی را میدانند پست" و یه مقدار "زبانِ فارسی پرست"، که نگرانند ؟! که "مبادا کلماتی از گیلکی و ترکی و لری و کردی و عربی ِ خوزستانی و ... وارد زبانِ فارسی بشه" و کلا هموطنان یه مقدار برترینژادیزبانیزده! بر نخوره / ندا: بیشعور ِ احمق، تو میخوای به مردم بر نخوره و کارو خرابتر میکنی؟ / شاهین: ببخشید، ببخشید، اسلن راسیست چیه! نه نه، خوب بعضیا به زبان فارسی عشق میورزند! و عشق ورزی کلّن کار خوبیست!/
... و هفت تا!...
/ ندا: تعداد دقیقشو از من نخواهین و "مظلوم نما" را بپایین! /
... ضربۀ محکم از طرف پوتینهای یک پاسدار به ساق پای عزیز و چار پنج روز استراحت بی درد، جدی میگم، در هتل "اوین" و بیرون انداخته شدن از آنجا بخاطر عدم کفایت و شایستگی! و درآوردنِ خل بازی...
/ ندا: یعنی واقعن خل نبودی؟!! ولی چه شانسی آوردی، چه شانسی آوردی، اگه فقط دو روز بیشتر اونجا بودی، اونوقت تظاهرات مسلحانۀ مجاهدین باعث میشد من ِ بیگناه! رو اعدام کنند! /
... چیز دیگری نصیب من نشد! تا اینکه یه مدت بعد ...
/ ندا: از اون اول حساب کنیم، شد حدود 10-12 سال/
... به این نتیجه رسیدم که مارکس عزیز و گمراه و خوش قلبم ...
/ ندا: فدای اون ریش انبوهش بشم! /
... اشتباه گفته و طبقۀ کارگر هرگز نمیتونه به قدرت برسه ...
/ ندا: همونطور که تو هنوز به دلبر نرسیده ای!/
...و فوقش یه عده که به نام آنها حزب درست کرده اند، به قدرت میرسند، و زیاد هم به ندرت نرسیده اند ...
/ندا: یعنی به قدرت/
... و میلیونها نفر مخالف، از جمله کارگرا رو سرکوب و قتل عام میکنند، و برای اینکه خوب تو سرکوب کردن و اعمال "دیکتاتوری پرولتاریا" وارد بشن، از تو خودشون شروع میکنن و آدم های "خودی" را اگه ساز مخالف بزنن، یه حالی بهشون میدن، حتا با قتل! ...
/ ندا: کدوم بی اطلاعی نمیدونه که از این جریانات بــارها و بارهــا اتفاق افتاده /
/ رند: وقتی سرمایه تبدیل به شیطان ، و مارکس و لنین و " دیکتاتوریِ پرولتاریا "، تبدیل به خدا و دین و اصول دین بشن ، و دین و سیاست هم قاطی ِ هم بشن ، اونوقت در راه رسیدن به بهشت ، جان عزیز میلیونها انسان میشه مثل ارزش تکه های خِشت! در راه رسیدن به بهشت، میلیونها انسان باید خفه بشن و نگن حرف شیطانی و زشت! /
... و 10-12 سال تجربه و فکر برای من کافی بود تا به دمکراسیپارلمانیخاهی برسم. و منظور من از این معرفی بیشتر برای این بود که بگم اگه من تنفر بسیار شدیدی از کمونیستهای استالینیست و کلّن برخوردهای سرکوب گرانه و ناشرافتمندانه دارم، و همچنین به کلیۀ عدالت و یا قدرتخواهانی که "دیکتاتوری ِ کمونیستی" را به نام یه جور "دمکراسی" میخوان جا بزنن و یا از روی بیفکری جا نمیزنن و بلکه "ایمان" دارن...
/ ندا: " دمکراسی ِ شورائی "ِِ ادعایی یعنی مردم حق ندارن به احزابشون رای بدن و نماینده هاشونو بفرستن مجلس یا "پارلمان" تا به این طریق قدرت قانونگذاری و تعیین دولت بدست بیارن! یعنی مردم ایران! اگه صد تا حزب هم که درست کنید، ما گهمون هم حساب نمیکنیم! که ببخشید یه مقدار بیتربیتی شد!/
... از جمله به مجموعه ای به نام "حزب کمونیست ..." به چشم دشمن نگاه میکنم ...
/ ندا: البته گمراه و دشمن فراوان است و آدم باید آنها را اگر وقت داشت به راه خودش! هدایت کند. چون آدم بیخود راهی را انتخاب نمیکند!/
... برای اینه که اصلن دلم میخواد، و کسی حق ندارد که حق تنفر مرا از من بگیرد، مگر با بوسهای به نشانهی بازگشت به فهم و شعور، چون قراره آزاده باشیم.
در حال حاضر!! هم یک سوسیال (لیبرال) دمکرات هستم (قبول حق مالکیت، حق سرمایه داری رقابتی که دولت هم در بخشهائی که مهم تشخیص میدهد، بتواند به نفع اجتماع با سرمایه گذاران خصوصی با شرایط برابر رقابت کند)، و طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی میباشم، و نه سلطنت مشروطه یا شاهی مثل شاه سابق را قبول دارم و نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" و یا رئیس جمهوری مثل رئیس جمهورآمریکا را که فرمانده ی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و ...
/ ندا: بگو که همین تو را بعد از سالهای بعد! از انحراف نجات داد / شاهین: چی چی رو نجات داد، از دست تو و قرمه سبزی که نجات پیدا نکردم!/
... و بعد جزو دانشجویان مبارز...
/ ندا: خط 3 ، یعنی اونایی که نه حزب توده و شوروی را قبول داشتن و نه چریکفدائیبازی را و کلّن با بازی مخالف بودن، حتا با بازیبازی! /
... یه مدت با "سهند" و "اتحاد مبارزان کمونیست" و "حزب کمونیست" بودم ...
/ ندا: یادم نمیاد اون موقع کارگری شد یا زبونم لال، هنوز کارفرمائی! مونده بود /
... که البته این دو تای اول در واقع یکی بودند که درجات پیشرفت را هر چه سریعتر با یکی شدن با "کومله" طی کردند و اسم و رنگ عوض کردند، وگرنه محتوا همون بود: خریت ...
/ ندا: اعتراف نکن احمق، مگه تو هنوز خری؟! تازه چرا تهمت میزنی به دیگران / شاهین: راست میگی من نباید کسی را برنجانم، اصلن ما هیچ کدام خر نبودیم و فقط خوش قلب و ساده دل و اَح... / گزارشگر: ندا وسط حرف میپرد و میگوید: خوب خوب باز کار خرابی نکن!/
... و یه مدت با "سازمان رزمندگان آزادی طبقه ی کارگر" و یه مدت هم با "جریان انقلاب سوسیالیستی". و هیچ "رده"، مده هم نداشتم...
/ ندا: یعنی کارمند !! ساده /
... از خوش شانسی هم به جز نوش جان کردن یکدفعهی ده بیست تا ضربه ی پشت سر هم و با صدای تقتق ِ نسبتن جانانه و به آنجایی که سر و گردن به هم وصل میشوند، از طرف گارد شاهنشاهی در دانشگاه ...
/ ندا: حالا میفهمم که لغتِ سِرتق که به تو میاد از کجا ناشی شده! ریشه اش از سَرتَق بوده!/ شاهین: حالا چرا فقط میگی "لغط"؟ "کلمه"ی "واژه" روهم بگو تا به بعضی از هموطنان یه مقدار عزیز و گمراه و یه مقدار "بخشی از وطن را پرست"، که یه مقدار "عرب و زبان عربی را میدانند پست" و یه مقدار "زبانِ فارسی پرست"، که نگرانند ؟! که "مبادا کلماتی از گیلکی و ترکی و لری و کردی و عربی ِ خوزستانی و ... وارد زبانِ فارسی بشه" و کلا هموطنان یه مقدار برترینژادیزبانیزده! بر نخوره / ندا: بیشعور ِ احمق، تو میخوای به مردم بر نخوره و کارو خرابتر میکنی؟ / شاهین: ببخشید، ببخشید، اسلن راسیست چیه! نه نه، خوب بعضیا به زبان فارسی عشق میورزند! و عشق ورزی کلّن کار خوبیست!/
... و هفت تا!...
/ ندا: تعداد دقیقشو از من نخواهین و "مظلوم نما" را بپایین! /
... ضربۀ محکم از طرف پوتینهای یک پاسدار به ساق پای عزیز و چار پنج روز استراحت بی درد، جدی میگم، در هتل "اوین" و بیرون انداخته شدن از آنجا بخاطر عدم کفایت و شایستگی! و درآوردنِ خل بازی...
/ ندا: یعنی واقعن خل نبودی؟!! ولی چه شانسی آوردی، چه شانسی آوردی، اگه فقط دو روز بیشتر اونجا بودی، اونوقت تظاهرات مسلحانۀ مجاهدین باعث میشد من ِ بیگناه! رو اعدام کنند! /
... چیز دیگری نصیب من نشد! تا اینکه یه مدت بعد ...
/ ندا: از اون اول حساب کنیم، شد حدود 10-12 سال/
... به این نتیجه رسیدم که مارکس عزیز و گمراه و خوش قلبم ...
/ ندا: فدای اون ریش انبوهش بشم! /
... اشتباه گفته و طبقۀ کارگر هرگز نمیتونه به قدرت برسه ...
/ ندا: همونطور که تو هنوز به دلبر نرسیده ای!/
...و فوقش یه عده که به نام آنها حزب درست کرده اند، به قدرت میرسند، و زیاد هم به ندرت نرسیده اند ...
/ندا: یعنی به قدرت/
... و میلیونها نفر مخالف، از جمله کارگرا رو سرکوب و قتل عام میکنند، و برای اینکه خوب تو سرکوب کردن و اعمال "دیکتاتوری پرولتاریا" وارد بشن، از تو خودشون شروع میکنن و آدم های "خودی" را اگه ساز مخالف بزنن، یه حالی بهشون میدن، حتا با قتل! ...
/ ندا: کدوم بی اطلاعی نمیدونه که از این جریانات بــارها و بارهــا اتفاق افتاده /
/ رند: وقتی سرمایه تبدیل به شیطان ، و مارکس و لنین و " دیکتاتوریِ پرولتاریا "، تبدیل به خدا و دین و اصول دین بشن ، و دین و سیاست هم قاطی ِ هم بشن ، اونوقت در راه رسیدن به بهشت ، جان عزیز میلیونها انسان میشه مثل ارزش تکه های خِشت! در راه رسیدن به بهشت، میلیونها انسان باید خفه بشن و نگن حرف شیطانی و زشت! /
... و 10-12 سال تجربه و فکر برای من کافی بود تا به دمکراسیپارلمانیخاهی برسم. و منظور من از این معرفی بیشتر برای این بود که بگم اگه من تنفر بسیار شدیدی از کمونیستهای استالینیست و کلّن برخوردهای سرکوب گرانه و ناشرافتمندانه دارم، و همچنین به کلیۀ عدالت و یا قدرتخواهانی که "دیکتاتوری ِ کمونیستی" را به نام یه جور "دمکراسی" میخوان جا بزنن و یا از روی بیفکری جا نمیزنن و بلکه "ایمان" دارن...
/ ندا: " دمکراسی ِ شورائی "ِِ ادعایی یعنی مردم حق ندارن به احزابشون رای بدن و نماینده هاشونو بفرستن مجلس یا "پارلمان" تا به این طریق قدرت قانونگذاری و تعیین دولت بدست بیارن! یعنی مردم ایران! اگه صد تا حزب هم که درست کنید، ما گهمون هم حساب نمیکنیم! که ببخشید یه مقدار بیتربیتی شد!/
... از جمله به مجموعه ای به نام "حزب کمونیست ..." به چشم دشمن نگاه میکنم ...
/ ندا: البته گمراه و دشمن فراوان است و آدم باید آنها را اگر وقت داشت به راه خودش! هدایت کند. چون آدم بیخود راهی را انتخاب نمیکند!/
... برای اینه که اصلن دلم میخواد، و کسی حق ندارد که حق تنفر مرا از من بگیرد، مگر با بوسهای به نشانهی بازگشت به فهم و شعور، چون قراره آزاده باشیم.
در حال حاضر!! هم یک سوسیال (لیبرال) دمکرات هستم (قبول حق مالکیت، حق سرمایه داری رقابتی که دولت هم در بخشهائی که مهم تشخیص میدهد، بتواند به نفع اجتماع با سرمایه گذاران خصوصی با شرایط برابر رقابت کند)، و طرفدار داشتن یک رئیس جمهور یا شاه و ملکه ای بی قدرت و تشریفاتی میباشم، و نه سلطنت مشروطه یا شاهی مثل شاه سابق را قبول دارم و نه رئیس جمهوری مثل "پوتین" یا "حسنی مبارک" و یا رئیس جمهوری مثل رئیس جمهورآمریکا را که فرمانده ی ارتش است و میتواند مجرمین را عفو کند و ...
(آیندگان در تونل زمان: من در نوشته ی زیر، اعلام کرده ام که دیگر فقط طرفدار جمهوری دمکراتیک هستم و معلومه دلیل هم آورده ام :)
/ سرو ناز: آری اینچنین بود!
Saturday, 29 September 2007
معرفی ِ ماتلی و ماتلیمدال
این ماتلیمدال! یک مامور سازمان جاسوسی ِ شوروی سابق و البته در غالب یک شخصیت کارتونی بود و در آن موقع و در آنجا مدال بازی فراوان، چون طبقه ی کارگر بدون مدال اموراتش درب و داغان! و کارگرا در شوراهایشان اگر رای گیریای بود، باید به کمونیستها رای میدادند، وگرنه هیچی، به حکومت کارگری از طرف همین کارگرای نمکنشناس! خیانت شده بود و خیانت به مملکت خوب نیست! و اون موقعها که سوادِ اعدام نکردن نداشتن که! پس اسلن اگه میگفتی "تروتسکی خوبه، نه استالین"! یعنی با شیطانِ بزرگ سرمایه همدَستی، و باید به حسابت برسیم.
حالا اونائی که با "حکومتِ پارلمانیانتخابیدوره ایباآزادی" مخالفن، احتمالا مطمئن هستند که مردم به آنها رای نخواهند داد و میخواهند زوربازی دربیاورند و زور بالای زور هست به وفور!! مثلا من زورم را به آنها نشان میدهم و میگویم که اگر به راهِ راستِ مستقیم ِ حق ِ رای دائمی و هم سراسری و هم استانی، برای تعیین قدرتِ ضروری ِ سراسری و محلی و استانی، که بعضی جاها میشود خود بخود خلقی.
/ صمد: بهضی از این اُوشنفکرای دهِ بالا میگن خلق و خو اصلا یعنی چی؟ اونوقت مُنُم بشِشون میگُم اگه جرئت دارید بیاین دهِ پایین تا یه خلق و خوئی بهتون نشون بدیم که یک وجُب روش روغن داشته باشه! شما حالا بیاین! ای اخمخای بیخُلق /
مثلن در استان آذربایجان قدرت بدست خلق آذربایجان و در استان کردستان بهدست خلق کرد خواهد افتاد، و بگیر تا خوزستان و بلوچستان و غیره، و همه مان خوشحال میشویم! آری اگر به راه مستقیم نیامدید، آنوقت اجر شما با حضرت فعلا ندا! تا دیگران نکرده اند کودتا.
باری، این ماتلیمدال چون چندبار از مدال گرفتن حال کرده بود و غرور و غیرتِ کارگریش زیاد شده و به جوش آمده بود، به خود گفت: پس زیر دستان من هم به خاطر وفاداری ِ بیشتر به طبقۀ کارگر، نیاز طبیعی به مدال دارند که با شیطانِ سرمایۀ بزرگِ آمریکا، غیورانه تر مبارزه کنند. پس من به ماتلی که سگ خدمتگذارِ زیر دستم است، دائم مدال بدهم که انگیزه ای برای اون زندگی ِ سگیش داشته باشد! بَنابراین اگه ماتلی کار خوبی میکرد، با حالت بامزه ای میگفت: ماتلـــــی! مداااال!! و به او مدال میداد، و و چون دائما و آخرسر شکست میخوردند و سقوط میکردند، در همان حالتِ سقوط باز میگفت: ماتلی! مدال! به این معنی که مدالاتو پس بده! و بیچاره ماتلی!
حالا من از این شخصیتهای کارتونی، به عنوان گرایشهای درونی ِ انسانها استفاده کرده ام. یعنی ما تو خودمون، بخشی داریم که "تشویق کننده" است و بخشی که "تشویق خواه"ی اش را لو ندهیم بهتراست!
/ ندا: و بدون عشق زندگی تباه است، و نبوسیدنِ من گناه است حتا از طرف هادی! /
/ صمد: و صمد لیلا را چشم به راه است، وگرنه انگشت به چشم عیندالله است!/
و این انگیزه ها هم در رابطه با خودمونه و هم در رابطه با دیگران. و اگر من مدالی؟! بدهم! منظور اون سگِ کارتونی نیست، عزیزم!
/ سرو نا: آری اینچنین بود!
Subscribe to:
Posts (Atom)