بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Friday, 29 February 2008


فرخ نگهدار:
آینده با ولایت فقیه نیست
با توجه به رفتاری که در جریان رسیدگی به صلاحیت نامزدهای مجلس هشتم، با اصلاح طلبان شده است، مایلم نگرانی‌های خود را در سطور زیر خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران منعکس کنم. اما از آنجا که امیدوار نیستم پرده ساتری به نام قدرت از جلوی چشمان ایشان کنار زده شود، لذا این نوشته را برای اطلاع همگان نشر می‌دهم و امیدوار می‌مانم که روزی ایشان نیز صدای کسانی را بشنود که انتخابات را آزاد می‌خواهند.

میگما! خوب شد که ایشون گفتند که آینده با ولایت فقیه نیست. ما رو از جهل مرکب درآوردند و بدجوری خوشحال کردند! این امیدوار نیستم و امیدوار میمانم هم خیلی باهال بود.

Thursday, 28 February 2008


گوشه ای از گزارش سخنرانی کروبی در دانشگاه اميرکبير و اعتراض شديد دانشجويان، 8 اسفند

... در ادامه يکی از بسيجيان دانشگاه متنی را خواند که در آن از مهدی کروبی درباره مسائل مالی بنياد شهيد در دهه ۶۰ سوال شده بود و خطاب به او گفت که چرا مبالغی پول از شهرام جزايری گرفته است، کروبی در پاسخ به او با تاکيد بر اينکه مسائل مالی بنده در دوران حضورم در بنياد شهيد شفاف و گويا است، گفت: اگر من جايم خيس بود، بلند نمی شدم. آن زمان به دليل اختلا‌فات سياسی از بنياد شهيد رفتم و اگر موضوعی بود حتما در آن دوران مطرح مي‌شد. جزايری هم در چند نوبت برای کارهای خير و برای انتخابات به من پول داد ولی در قبال آن توقعی از من نداشت. اگر کسی الا‌ن هم به من پيشنهاد پرداخت پولی دهد، من قبول مي‌کنم. ولی بررسی مي‌کنم که توقعی در قبال پرداخت آن نداشته باشد. پول هايی که ما خرج مي‌کنيم بالاخره از جايی مي‌گرفتيم، ذکر که نمي‌خوانيم که چوب طلا شود و بفروشيم. درباره مساله شهرام جزايری مقام معظم رهبری در همان دوران نامه‌ای به دستگاه قضايی نوشتند و گفتند که اگر در برخی موارد پولی از طرف او پرداخت شده اشکالی ندارد.

دانشجويان شعار می دادند: «شيخ پور، شيخ پور». به همين دليل مجری برای اجتناب از بروز درگيری ميکروفون را در اختيار مجيد شيخ پور، دبير تشکيلات انجمن اسلامی اميرکبير و دانشجوی شکنجه شده در جريان نشريات موهن، داد. مجيد شيخ پور در ابتدا با اشاره به شوخی که کروبی پيش از اين در اين جلسه کرده و گفته بود: «ما آخوندها زبانمان دراز است»، گفت: تنها وجه مشترک شما با اين خانم در زبان درازی است. چرا که اين ها عليرغم آن که قوه قضاييه حکم به بيگناهی دوستان ما داده، همچنان زبانشان دراز است. شيخ پور در ادامه از کروبی پرسيد: با توجه به عملکرد بسيار ضعيف احمدی نژاد در اداره کشور، در صورت انتخاب شدن اصلاح طلبان، راهکار شما برای کنترل دولت نهم چيست؟ دولت از تمام نيرويش برای تخريب حداقل آزادی های فرهنگی و سياسی استفاده کرده و تنها در طول يک سال گذشته بيش از ۱۰۰ دانشجو بازداشت شده اند…
کروبی با قطع کردن سخنان اين دانشجو از وی خواست با تحمل بيشتر و ادبيات بهتری به سخنان خود ادامه دهد. اين دانشجوی بازداشت شده در ارديبهشت ماه سال جاری گفت: ادبيات من تنها يادگاری از بند ۲۰۹ زندان اوين است. اگر شما صاحبان نظام و پيشروان انقلاب هستيد، اين شماييد که بايد در زندان ها باشيد، نه جوانان ۲۱ ساله ای مثل احسان منصوری، مجيد توکلی يا احمد قصابان. سخنان مجيد شيخ پور با استقبال و تشويق ممتد حاضران مواجه شد و دانشجويان شعار می دادند: «دانشجوی زندانی آزاد بايد گردد»


ماجراهای پاچه گیریهای نوازش یا دردانگیز! (7)

رفتم بلاگ حقوق دان پاریسی و دیدم راجع به فیدل کاسترو حرفای خوبی زده. براش نوشتم:

خوب حرفائی زدی. معلومه یه مقدار عقل داری!(لبخند) اما وقتی میگی:
"تعجب نمی کنم اگر غیرایرانی این نظر را بدهد. چون عقلش به چشمش است. چون با متر خودش اندازه می گیرد."
یه مقدار عقل نداری! (لبخند) بابا جان! آدمای متفکر همه جا وجود دارند. ایرانی، غیرایرانی دیگه چیه؟! در ضمن، من قول میدم که همیشه با متر دیگران اندازه بگیرم! (لبخند موزیانه)
خوب حالا من یه تیکه از مطلبی رو که در زمانی که فیدل جون! داشت میمرد ولی نمرد، نوشته بودم در اینجا میاورم:

لطفن!! بمیرید!

ندا:
عزیزم، به این فیدل کاسترو
بگو که لطف کنه زودتر بمیره
هر چه زودتر بمیره، بمیره
آخه مگه میشه بدون قدرت سرنیزه
47 !! سال تمام، بتونه، قدرت تو دست بگیره؟!
قدرت تو دست بگیره، بگیره
و حالا اَم که بهتره بمیره!!
بگو که بهتره دستِ داداشجان رائولو بگیره
و بگه، که بی او، هرگز جایی نمیره
نمیره و نمیره و نمیره

کی بهتره بمیره؟! دیکتاتور! دیکتاتور!
کی حرفه ای باید بشه؟! آماتور!! آماتور!!
مخسوسن آزادیخاه ایرانی!!
مخسوسن با ابروهای کمانی ِ پیوستۀ میانی !!

Wednesday, 27 February 2008


خانم الاهه بقراط! مواظب باشید اسپین دکتر رژیم نشوید!

الاهه بقراط:
(جمله ی زیر، نقل به معنی ست از گفته های خانم بقراط. آنرا با بخشی از نوشته ی او به نام "انقلاب نالازم" که پایینتر میاید، مقایسه کنید)
"جمهوری اسلامی اشتباه عظیمی میکند اگر جامعه ی مدنی ایران را لجامگسیخته سرکوب نکند" !!!

البته من این خانم الاهه بقراط را علارغم گذشته ی اکثریتی ی درخشانش! یه مقداری دوست دارم. الان هم وقتش نیست بگم چرا. فقط بگم گه او را دمکرات میدونم، و نظر من هم در مورد دمکراتها اینه که آنها هم آدمند!! و میتوانند یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقدار دیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و حتا یه مقدار حیوان بوده و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشند... / ندا: بجز من! / ... پس اگر با خانم بقراط تندی میکنم، و یا پاچه اش را بصورت دردآوری میگیرم، نه بخاطر طرد او، و بلکه بخاطر جذب اوست! (جدی میگم! به کسی میگن آدم نسبتن خوب و قابل اعتماد، که داشته باشه تحمل انتقاد)
/ الاهه: انقلاب نالازم - این تیتر را از داریوش همایون روزنامه نگار و نظریه پرداز پرسابقه وام گرفته ام که نخستین کسی بود که در سال 1360 زیر عنوان «یک انقلاب نالازم» به بررسی علل انقلاب اسلامی و نقش رژیم گذشته پرداخت. در آن زمان هنوز مردم و «روشنفکران» در شور انقلابی بسر میبردند و حاملان حکومت دینی را با تمام توان یاری میرساندند تا بر سرنوشت آنها حاکم شوند./
هر چند ربطی به اصل قضیه نداره، ولی نمیشه در این مورد حرفی نزد. خانم بقراط! همه ی آن "روشنفکران"، توده ای (با رهبری فکری و معنوی دانشمند بزرگ! احسان طبری!) یا مثل شما اکثریتی نبودند که با تمام توانشان به حاملان حکومت دینی یاری برسانند. یه مقدار خجالت هم بد نیست! یه زمانی یه غلطی کردید و الان هم به همه ی "روشنفکران" تهمت میزنید که مدافع رژیم بودند. آیا اینطور میخاهید جلب اعتماد کنید؟
خوب حالا اصل مطلب:
/ الاهه: ...، ...، به این ترتیب همایون نه بر این نکته که رژیم کنونی چگونه «بُرد» بلکه بیشتر بر اینکه رژیم پیشین چگونه «باخت» انگشت مینهد و میافزاید: «این ملاها و همدستانشان نبودند که پیروز شدند. دستگاه حاکم بود که شکست خورد و به دست خودش خود را ویران کرد». این نکته مهم است. آن هم نه برای رژیم گذشته (که گذشته را نمیشود تغییر داد) بلکه برای رژیم کنونی! چرا؟ زیرا کم نیستند کسانی از درون و بیرون رژیم که در سالهای اخیر مرتب به زمامداران حکومت اسلامی هشدار میدهند «اشتباهات» رژیم گذشته را تکرار نکنند و پیش از آنکه اعتراضات مردم در داخل و سیاست بینالمللی در خارج آنها را از قدرت بروبد، بر سر عقل بیایند! ولی مسئله اینجاست آنچه را که برخی «اشتباهات» رژیم پیشین میدانند که سبب سرنگونی آن شد، برخی دیگر راه حل رژیم کنونی برای بقایش میدانند! کدام یک از دو طرف در این میان «اشتباه» میکند؟! به ویژه اگر این جمله هاشمی رفسنجانی را به یاد بیاوریم که گفت: «ما اشتباهات رژیم گذشته را تکرار نمیکنیم!» او البته هرگز توضیحی درباره آن «اشتباهات» نداد ولی میتوان حدس زد منظورش چیست. آن را در بررسی داریوش همایون نیز میتوان دریافت:
«در انقلابهای جهان شاید ‏نتوان موردی را یافت كه مانند انقلاب ایران انقلابیان اینهمه از كمكها و همكاری ‏حكومت برخوردار بوده باشند. تا مدتها پس از انقلاب رهبران انقلابی از سرعت و ‏آسانی پیروزی خود گیج بودند و ناآمادگی آشكار خود را برای حكومت به «پیروزی ‏پیشرس» انقلاب نسبت می دادند و از این بابت در واقع از مردم و رژیم گذشته ‏طلبكاری می نمودند».
حال آنکه رژیم کنونی مطلقا به کسانی که میل دارند آن را «اصلاح» یا «منقلب» کنند، یاری نمیرساند. دلیل سرکوب لجامگسیخته جامعه مدنی ایران چیزی جز تلاش زمامداران برای عدم تکرار «اشتباهات رژیم پیشین» نیست! کسانی که امید به این بسته اند که جمهوری اسلامی با «تکرار اشتباهات رژیم پیشین» و گشایش «فضای باز سیاسی» و حرکت در جهت «برگذاری انتخابات آزاد» به پیشواز سرنگونی خود برود، تجربه عملی کسانی را که ناباورانه به قدرت رسیدند، و اراده آنان را برای حفظ قدرت به هر قیمت، نادیده میگیرند. اگر رژیم پیشین حاضر شد با اقدام برای انجام چند «اصلاحات لازم» گامی در جلوگیری از وقوع «یک انقلاب نالازم» بردارد، رژیم کنونی اما با اطمینان به ثمربخشی سرکوب و جداسازیهای اجتماعی تلاش میکند تار و پود جامعه را چنان از هم بگسلد که به خیال خودش امکان وقوع هر اصلاح و انقلاب لازم و نالازم را منتفی سازد. آنها مصرند «اشتباهات رژیم پیشین» را تکرار نکنند و دست مخالفان خود را باز نگذارند. پرسش اینجاست: آیا احزاب و گروههای سیاسی و نقشآفرینان سی سال پیش نیز از تجارب خود چیزی آموختهاند؟! و یا اینکه با یکی گرفتن رژیم کنونی و رژیم پیشین به خیال خود در این فکرند که «اشتباهات» آن زمان را تکرار نکنند، و نمیدانند
آنچه را آنها امروز عدم تکرار اشتباه دیروز میپندارند، این بار اتفاقا اشتباهی عظیم است! 12 فوریه 2008 /
البته خانم بقراط به درستی میتواند حدس بزند که منظور آقای رفسنجانی از گفتن «ما اشتباهات رزیم گذشته را تکرار نمیکنیم» چیست. منظور او اینست که شاه اشتباه کرد که جنبش مردم را از همون اول وحشیانه سرکوب نکرد. و خانم بقراط گوئی به کمک سیستم فکری جمهوری اسلامی شتافته است وقتی بر درستی سرکوب وحشیانه برای خاموش کردن جنبش مردم تاکید میکند. دوباره نقل به معنی: "ای رژیم کنونی! این نکته برای تو مهم است که اشتباه عظیم ِ وحشیانه سرکوب نکردن را تکرار نکنی!"
خانم بقراط مثل اینکه هنوز دست از ادای چریک دراوردن برنداشته، و مطمعن شده که این رژیم را فقط با انقلاب مسلحانه میشود سرنگون کرد. ایشان میخاهند بر روی این واقعیت که اگر شاه از همان اول که نشانه های انقلاب مردم بروز پیدا کرده بود، میفهمید که باید یک عقب نشینی رادیکال کرده و روی سخنش را به روشنفکران سکولار طرفدار آزادی نموده و صداقت خود را در این زمینه به آنها اثبات کند، آنوقت احتمال این بود که بعنوان یک شاه تشریفاتی بر سر کار! بماند.
خانم بقراط! از دو حالت خارج نیست. یا این رژیم به سرکوب وحشیانه اش ادامه میدهد و وحشیانه! سرنگون میشود و یا اشتباه شاه را دوباره تکرار نمیکند و قدرت را هرچه زودتر به دست اصلاح طلبان میدهد تا مقدمات انتخابات آزاد و رفراندم فراهم شود. و استحاله محاله.

Monday, 25 February 2008


1- مردم بازم غیرت نشون دادند
اما اگر انقلابی صورت گیرد، بدون یک رهبریِ به نحوی منتخب، بدون یک دولت در تبعید، بدون یک دولت جانشینِ پرکننده ی خلَع قدرت، با خطر آنارشیسم و اینکه عده ای به زور قدرت را قبضه کنند، مواجه هستیم. و یادمان باشد:
انقلاب منتظر بیدار شدن رهبرانش نمی ماند.

(آریاشهر، شنبه 4 اسفند)



2- شرم بر شما خانم کلینتون
که وقتی دیدی داری به باراک اوباما می‌‌بازی، رعیس تبلیقات عوض کردی تا شیوه‌های درست!! کنار زدن رقیب را بهتر یاد بگیری. چهره‌ات در موقع گفتن ِ "شرم بر تو باراک اوباما" بسیار دیدنی بود.



Saturday, 23 February 2008


ما را چه میشود؟!

اخیرا آقای افراسیابی (عمو اروند) مطالبی به من نسبت دادند که باعث شد مقداری شاخ دربیارم. کاش ایشان لطف میکردند و سندی، مدرکی، نقل قولی از من را هم ضمیمه میکردند تا با شاخ از دنیا نمیرفتم. حالا این شما و این سخنان ایشان، تا بعدش چندتا حرف دیگه بزنم. (تغییر رنگها از طرف من است):

زبان مادری / بلاگ‌نیوز
[دوم اسفند/ روز زبان مادری] برای شاهین دلنشین
من ایرانی فارس‌زبان هستم و زبان مادریم هم فارسی است.خودم می‌دانم که آن را خوب می‌دانم، خوب می‌نویسم، چَم و خَم‌اش را می‌شناسم.
اگر به خودت زحمت بدهی به ‌پرسی چرا؟ خواهمت گفت:
چون‌ مادرم با آن زبان با من سخن گفته است و پدرم نیز. در دوران تحصیل از مدرسه تا دانشگاه به آن زبان درس خوانده‌ام، آن زبان را تدریس کرده‌ام حتا به آنانی که زبان مادری‌شان فارسی نبوده است، ترک و کرد و آشوری و ارمنی و...
روی همین اصل هم هست که آنان را خوب درک می‌‌کنم، آنانی راکه زبان مادری‌شان چون من فارسی نیست ولی به حکم اجبار "پانیست‌ها" از تحصیل به زبان مادریشان محرومند. و دلیل کندی‌شان را در درک مفاهیم درسی که به زبانی بی‌گانه به آنان حقنه‌ می‌شود، می‌فهمم. روی این اصل هم از صمیم دل دوست می‌دارم که هر قومی، حداقل دوره‌ی دبستان را بتواند با زبان مادری‌اش آغاز کند و در کنار زبان مادری این امکان را هم داشته باشد تا از "شکر فارسی" زبان فردوسی و سعدی و حافظ و نیما و شاملو و... نیز بهره ‌برد که زبان ملی ماست.من از هر "ایسم"ی متنفرم حال می‌خواهد پان‌ترکیسم باشد یا پان‌فارسیسم یا هر پان کوفت و زهرماری دیگری که می‌تواند باشد.
لینک دادن من به آنانی که از حق تحصیل به زبان مادری دفاع می‌کنند نه به مثابه دفاع از پان‌ترکیسم که تو تصور کرده‌ای. اگر بلاگری می‌یافتم که به زبان‌های دیگر معمول در این سرزمین گربه‌ای شکلی که بی‌نهایت نیز دوستش می‌دارم و به همه‌ جای آن نیز سرکی کشیده‌ام و یا زمانی در نقاط محرومش کار کرده‌ام و زیسته‌ام، می‌نوشت، بی‌شک به او نیز لینک می‌دادم.
هم میهن من!
در کشوز سوئد مردمانی از ۱۱۴ ملیت مختلف زنده‌گی می‌کنند که تمام آنان از دست شما " پانیست‌ها" بدین‌جا به پناه آمده‌اند. ولی همه‌ی آنان از جمله فرزندان من، برابر قانون، قانونی که اگر کسی بدان بی‌توجهی کند، چوب توی آستین‌ش می‌کنند، حق یادگیری و آموزش به زبان مادری خویش را دارد.
قانون این‌جا محترم است و تا زمانی که لغو نشده است هیچ‌ مقام اجازه‌ی ندارد به میل خودش آن را نادیده بگیرد و ابدی هم نیست، درست برعکس قانون اساسی کشور من که " تاظهور حضرت قائم لایتغیر است ولی حتا بزرگ‌مردان صاحب قدرت، برایش ارزشی قائل نیستند.
اضافه شده توسط
عمو اروند ۱۶:۳۵ ۸۶/۱۲/۳


1- همین کارم مونده بود که بروم از این اون بپرسم که چرا املاع و انشاشون بد یا خوبه.
2- برای اطلاع خاننده ی این سطور باید بگویم که من تا حالا هرگز پیش نیامده که از آقای افراسیابی(عمو اروند) بپرسم چرا به این و آن لینک داده ای. حالا ایشون چه جوری به تصورات من دسترسی پیدا کرده اند را باید از متخصصین امور تله پاتی پرسید. و دیگر اینکه من هیچ وقت شخصا با ایشون هیچ بحثی در مورد امور سیاسی و زبانی (چه مادری و چه غیر مادری) نداشته ام. (به شماره 5 توجه کنید)
3- مواضع من در مورد حق یادگیری و آموزش به زبان مادری در کنار زبان رسمی کشور هم در "برنامه ی 17 ماده ای اتحاد" آمده است. علت عدم تعهدم به املاع مرسوم فارسی؟! (یا به قولی "فنیقی" و یا "سامی" و یا "عربی" و یا "هند و اروپائی") را هم در نوشته ای توضیح داده ام. حالا من چه موجود خود-پناهنده ی منفور "پانیست"ی! هستم که مردم کشورم از دست من فرار کرده اند و به کشوری مثل سوعد پناهنده شده اند، عاقلان دانند.
4- من فکر نمیکنم که مردم کشور سوعد، برای آموزشِ لزوم رعایت قانون، از استلاحات شکنجه آمیزی! نظیر "چوب توی آستینتون میکنند" استفاده کنند. بالاخره انقدر باید تمدن یاد گرفته باشند. حالا چرا آقای افراسیابی در نوشته شون، که مرا طرف صحبتشان کرده اند، از این اصطلاحات بکار می برد، باز هم باید عاقلان فکر کنند. من که چیزی به عقلم نمیرسه!
5- انگار آقای افراسیابی ار انتقادی که زمانی من از ایشون تحت عنوان
" کوزه ای عسل و جامی زهر/ آیا تبلیغات محکوم است؟" کردم، خیلی ناراحت هستند و شدیدا از من کینه دل گرفته اند، که به این صورت وحشتناک کینه بروز میدهند.
6- اگر حق دفاع از خود در برابر اتهامات وارده دارم، مسئولین مربوطه به این نوشته در بلاگ نیوز لینک دهند.


Thursday, 21 February 2008


ما چرا اینقدر میترسیم؟

من دیگه نمیخاستم حرفی در مورد خانم بیضائی بنویسم یا شایدم میخاستم؟! حالا چه این و چه اون، تازگی دوباره نگاهم به قسمتی از آخرین نوشته شون افتاد و رفتم تو فکر. من همین دیروز پریروز بود که از آقای میرفطروس پرسیدم "چرا وقتی منظورتو میرسونی که داری در مورد خانم الهه بقراط حرف میزنی، مستقیم از او نامی نمیبری"؟ واقعا این چه ترسی یه؟ یا چه عقب نشینی ای یه؟ یا چه عاقبت اندیشی ای یه؟ یا چه نون قرض دادنی یه؟ یا چه بده بستونی ای یه؟ کارد مگه زیر گلومون گرفتن که انقدر از هم میترسیم؟

و من تمام جرئتم را به کار میگیرم تا کمتر بترسم
و من تمام قدرتم را به کار میگیرم تا کمتر اشتباه کنم
و من از اشتباه نمیترسم و به قول "رند": ارواح بابام!
و من بعضی مواقع خودم را به خریت میزنم
و امکان ندارد که بعضی موقع ها خر باشم!
و آخ! که چقدر من ضعیف هستم!
ای گوگوری مگوری های مامانِ خودتون!

خوب حالا موضوع خانم بیضائی چی بود؟

/ نیلوفر(1): در شرايطی كه حركتهای آزاديخواهانه با بن بست روبرو می شوند، مسلما نوعی دلسردی در سطوح مختلف جامعه ايجاد می شود. در چنين شرايطی استبداد حاكم بدون اينكه با نيروی جدی معترض به سياستهای خانمان برانداز داخلی و خارجی اش مواجه شود، تقويت می شود و نوعی روزمرگی بر فضای جامعه حاكم می شود. در ميان نيروهای مخالف وضع موجود نيزتفاوت چندانی با همين فضای عمومی ندارد. ارتباط ميان مردم و نيروهای حامل تحول خواهی توسط حكومت قطع شده است و در اين ميان بخشی از خود حكومت انحصار “حق انتقاد“ را از آن خود كرده است. اين نيرو اما خواهان تحولات جدی و ساختاری بسوی دمكراسی نيست. برخی از نيروهای تحول خواه همچنان در اين توهم غوطه ورند كه گويا همين جناحهای حكومتی “منتقد“ می توانند راهی را و يا جايی را برای آنها منظور كنند. با اينهمه حركتهای اعتراضی و مدنی در جامعه ی ايران هر چند با افت و خيزهای پی در پی اما خاموش ناشدنی است. جناحهای حكومتی در تلاشند كه همين حركتهای مدنی را نيز تحت كنترل خود در بياورند و در اين زمينه موفقيتهايی نيز داشته اند. در چنين شرايطی همه چيز مجازی و دروغين بنظر می آيد و حتی آنجا كه واقعا تلاش و جوششی هست به نظر می سد كه “كاسه ای زير نيم كاسه“ باشد. نا اميدی، بی اعتمادی و روند فرسايشی جنبش های اجتماعی را تبديل به جوششهای كم دوام كرده است./

البته موضوع اصلی صحبت من روی ادامه حرفهای خانم بیضائی ست، ولی شاید خیلی بی ربط هم نباشه که بگم خیلی از ما، گاه و گداری به پارانوید دچار میشیم، و در اینجا خانم بضائی ِ یک مقدار عزیزم هم انگار دچار پارانوید شده. همه چیز به نظرش مجازی و دروغین میاد. او دیگر حتا اگر تلاش و جوششی واقعی (تاکید میکنم: واقعی) را هم ببیند، باز "نیم کاسه ای زیر کاسه" ای احساس میکند، و به بی اعتمادی و ناامیدی دچار میشود. دیگه مونده که به سایه ی خودش هم شک کنه. شاید به همین خاطره که نمیاد و زیر برنامه ی 17 ماده ای، امضاشو نمیذاره، در صورتی که من تقریبا اطمینان دارم که اون رو قبول داره. او شاید نامه های مرا هم جزو یک توتعه برای ضربه زدن به خودش نگاه میکند.

و چه غمگین کننده است، تماشای چنین صحنه ای
و چه زجردهنده است، زجردهنده است، زجردهنده است
که سه بار گفتم تا شاید احساسِ زجر من بهتون بده دست

/نیلوفر: باز عده ای دارند می روند تا از ميان “بد“ و “بدتر“ گزينه سازی كنند. باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده تا جايی كه فرمولبنديهای مضحك و در عين حال تاسف برانگيزی چون “ هر كس كه با تحريم موافق است با دمكراسی مخالف است!“ و با تقليل مفهوم انتخابات به اين بازی جناحی درون حكومت مستنبد دينی باز محملی برای فضا سازی عليه كسانی شده كه بدرستی موضوع عاجل كار را تغيیر نظام سياسی قرار داده اند و جمهوری اسلامی را بزرگترين مانع ايجاد دمكراسی در ايران می دانند. اين نوع فضاسازيهای مجازی را كسانی انجام می دهند كه به جناح “اصلاح طلب“ حكومت وابسته اند. بخشی از آنها همانهايی هستند كه با ندای خاتمی زمانی كه اوضاع را نامساعد ديدند، موقتا از ايران خارج شده اند و بازگشت اصلاح طلبان به قدرت زمينه ساز بازگشت آنها به ايران خواهد بود. در اينكه آنها در بقدرت رسيدن اصلاح طلبان منافعی دارند، شكی نيست. موضوع آنجا شك برانگيز می شود كه عده ای از مخالفين كه تا حدودی نيز به هويت مخدوش و تعلق خاطر اين نيروها به خمينی و نظام اسلامی و ارجحيت حفظ نظام بر هر خواسته ی ديگری واقفند (يا قاعدتا می بايست تا كنون واقف شده باشند) تكرار كننده ی همين شعارها شده اند. حكومت اسلامی يك بار در دهه ی شصت با سركوب گسترده ی مخالفين ، صدای اعتراض را در ايران خاموش كرد، بار دوم و در دوران “اصلاحات“ با دامن زدن به اختلافات ميان بخشی از مخالفين كه به “اصلاحات“ ايمان آورده بودند با آنها كه باور به آزاديخواهی اين جناح حكومتی نداشتند و با استفاده از آنها برای سركوب مخالفين جدی نظام و امروز دوباره در صف آرايی جديد در مقابل تحول خواهان. مردم از بخشی از وقايع اصلا با خبر نمی شوند، اما آنچه می دانند اين است كه حكومتگران آنها را بعنوان ابزار مبارزه ی قدرت می نگرند. به باور من اين نگاه يعنی استفاده از هر موقعيتی برای تضمين منافع شخصی خويش، نگاهی است كه از حكومت به درون جامعه سرايت كرده است. در نتيجه برای بسياری شركت در اين بازی با سنجيدن سود و زيان كوتاه مدت آن و از زاويه ی منافع كوتاه مدت شخصی صورت می گيرد. چنين فضايی كه من آن را زاينده ی نوعی پراگماتيسم كاذب می دانم، تنها فكر آزاديخواهی و دمكراسی طلبی است كه مدفون می شود يا به عقب رانده می شود./

حالا بروم سر موضوع اصلی این نوشته. در اینجا، خانم بیضائی، تنها اسمی را که نام میبرد، آقای خاتمی ست. این کسانی که به جناح "اصلاح طلب"حکومت وابسته هستند، چه کسانی اند؟ اگر اهمیتی ندارند، چرا به آنها اشاره میشود؟ و اگر اهمیت دارند، آنوقت این چه عاقبت اندیشی ایست که باعث میشود رک و راست از آنها نام برده نشود؟
آن عده ای از مخالفین که تا حدودی به ماهیت امثال مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و ...؟؟؟ پی برده اند، و اگر تاکنون پی نبرده اند پس خبرهائیست! چون قائدتا باید واقف شده باشند، چه کسانی هستند؟ نکند آنها هم یه جاشون به این رژیم وصل است؟ و خانم بیضائی شک اش نسبت به آنها برانگیخته میشود، ولی دلش نمیاید امثال مرا به شک بیاندازد، و شاید به همین خاطر است که اسمی از آنها به میان نمیآورد.
و چون من هم در سرنگونی یا برکناری این رژیم منافع شخصی هم دارم، پس به کجا وابسته ام؟ و آیا آقایان مسعود بهنود و ابراهیم نبوی، نمیتوانند خودشان فکر مستقل داشته باشند، بدون اینکه به جائی وابسته باشند؟ و چرا ما نمی توانیم کارهایمان را بدون اینکه این و آن را به جاسوسی یا وابستگی و یا مزدوری آمریکا، اسرائیل، سلطنت طلبانِ دیکتاتور(با فرض وجود نوع دمکراتشان)، "اصلاح طلبان" حکومتی و غیره متهم کنیم، به پیش ببریم؟!

ایما و اشاره، نابود باید گردد!
/ندا: ما که تا اونجائی که بتونیم، سعی مونو میکنیم/


پ.ن: ما در این قسمت از حرفای نیلوفر، با چند تقسیم بندی روبرو هستیم: 1- جناح قدرتمند حکومت 2- جناح "اصلاح طلب" حکومت 3- افرادی که حفظ نظام برایشان بر هر چیز دیگری ارجحیت دارد و به دسته ی دوم وابسته اند و نفع مستقیم در قدرت گیری ِ آنها دارند 4 – افرادی که شعارهای دسته ی سوم را بطور شک برانگیزی تکرار میکنند 5- سرنگونی طلبان.
و اشکال طرز تفکر خانم بیضائی در اینجا اینست که زیاد علاقه به تصویر سیاه و سفید پیدا کرده است و نمیتواند آدمی را تصور کند که آزادی مملکت را بخاهد و در عین حال طبق حساب و کتاب خودش، بخاهد بر حسب نقشه های سیاسی یَش، بین "بد" و "بدتر"، یکی را انتخاب کند و آنرا تبلیغ هم بکند. به چنین فردی باید شک کرد! احتمال ساخت و پاختی در کار است. کاش خانم بیضائی اقلن می گفتند که باید به عقل چنین کسانی شک کرد. اگر به گفته ی او "باز سيل اتهام زنی به موافقان تحريم آغاز شده"، او نیز اتهام مزدوری یا وابستگی را در فضا پخش میکند، و از این نظر مثل آنها میشود.

من در جائی نوشتم:

"من ضمن اینکه نمیروم و رای نمیدهم، با برخوردهای توهینآمیز چه به رای دهندگان و چه به رای ندهندگان شدیدا مخالفم. این که بگوییم توئی که رای میدهی یا نمیدهی، خشکمغزی، احمقی، گاوی، خائنی و خیلی چیزای دیگه هستی، یعنی ایجاد جوّی که در آن، چه رای دهنده و چه رای ندهنده، نه بر مبنای استدلال و تفکر، بلکه از روی فشار، تغییر عقیده دهند. و این یعنی گوسفندپروری.

من هزار بار آن گوسفندی؟! را که تمام فکرش را گذاشته که بفهمد منفعت و زیان شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات چیست و با رو هم گذاشتن استدلالات خودش و دیگران، دست آخر به این نتیجه رسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، به آن ناگوسفندانی؟! که با جوّ هو شدن و گوسفند و سایر حیوانات خطاب شدن و خائن نامیده شدن و شعارهائی نظیر "خلایق هرچه لایق"، در رای گیری شرکت نمیکنند، ترجیح میدهم."

و اگر بخاهم تصحیحی در این حرفا انجام بدم و سخت نگیرم، میگویم:
کسانی که در این رای گیری شرکت کرده و تبلیغ شرکت در آنرا میکنند، اگر منافع شخصی شان با آزادیخاهی شان تضاد نداشته باشد، پس بخشا خشک مغز و احمق اند!

(1) در جستجوی تحول بیرون از انتخابات نظام
(چاپ شده در تلاش شماره ٢٩)

Tuesday, 19 February 2008

گزارشگر: شاهین یک روز بعد از حرفای دیروز، دوباره مثل سابق عاقل میشه! و به یاد نهوه ی برخورد سُعالیش در رابطه با آقای رضا پهلوی میاُفته. او در اراعه ی ترانه ی "نمیتونی کاری کنی"، که به نابود نشدن تاج و تخت پادشاهی در انقلاب 57 اشاره کرده بود، چنین حرفائی هم زده بود:
"واضح و مبرهن است که در این ترانه، منظور از شاه و تاج، تخت! دیکتاتوری است. وگرنه ما اُسولا! با یک سلطنت دمکراتیک مثل هلند، مخالفتی نداریم. حالا آقای رضا پهلوی کجا گفته که مقام سلطنت باید تشریفاتی باشه و هیچ قدرت سیاسی نداشته باشه و اصلا در سیاست حق دخالت نداشته باشه؟"
و حالا هم میبینه که تا نرفته و نتونسته نشون بده که آقای رضا پهلوی دوگانه حرف میزنه و سخنانش قابل تفسیره! و به همین خاطر: بی اعتبار، یا باعث گسترش جوّ بی اعتمادی، بهتره که از کلماتی مثل دستمالبدستی در مورد خانم الهه بقراط، استفاده نکنه، که شاید این خانم در اینجا از روی عقل و فهمه که به دنبال کشاندن آقای رضا پهلوی به فعالیت سیاسی بیشتره، و او، یعنی شاهین، به شکاکیت بیجا دچار شده. حالا این شکاکیت، در اینجا از روی عقل یا فهم یا آگاهی ِ داشته یا نداشته است، بماند. بنا بر این، برای جبران این اتهام، ضمن معذرتخاهی، یک بوسه ی شکآمیز و شک برانگیز! به سوی خانم بقراط میفرستد! و به او میگوید: نازی! نازی! تا خلاف آن ثابت نشده!

Monday, 18 February 2008


من نفهمیدم چرا آقای علی میرفطروس در تعریف خاطرات زیر، محافظه کاری کردند و مستقیما نگفتند که منظورشان آقای "رضا مقصدی" و خانم "الهه بقراط" است؟

/ میر فطروس: در آن روزها، دوستانی به خانهء کوچک مان رفت و آمد می کردند و در صَدَد بودند تا من و همسرم را به حزب توده يا سازمان فدائيان (اکثريت) «جذب» کنند، از جمله،يک شاعر گرامی ويک ژورناليست گرامی.
شاعر گرامی، غالباً با انبوهی از نشريات حزب توده و سازمان اکثريت به خانه می آمد و از شخصیّت «پدر کيانوری» (يعنی همان رفيق کيانوری) تعريف ها می کرد و حضور بزرگوارانی مانند سياوش کسرائی، به آذين، سايه و ديگران را دليل دُرستیِ «راه توده» می دانست و ... از همين زمان بود که من، اين دوستان را «فدائيان حزب توده» ناميدم.....
تنها سه سال بعد (۱۳۶۱) با دستگيری رهبران حزب توده و سرکوب شبکه های حزبی و سازمانی، دوست شاعر ما،بی هيچ «مقصدی»، هراسان و درمانده و پريشان، آمده بود و بدنبال پناهگاهی می گشت و ظاهراً خانهء کوچک مان را «مخفی گاه» خود يافته بود!!؟
روزی که ژورناليست گرامی-سرمست ازشعار ِ«پاسداران را به سلاح های سنگين مجهّز کنيد! »به خانه آمده بود،با عصبیّت و پرخاش به وی گفتم:
- خانم! شما با اين«نُسخه های بُقراطی»،گوری برای ملّت ما می کنيد که همهء ما در آن خواهيم خُفت! /

من ضمن تشکر از آقای میرفطروس به خاطر حالی! که به توده ای- اکثریتی ها دادند، باز هم سُعال بالا برام مطرحه. اما این خانم بقراط مگه پی به غلطکاریهاش نبرده؟ و اگه بُرده، باز چرا این دفعه به جای دستمالبدستی رژیم، به دستمالبدستی رضا پهلوی ای که هنوز دنبال مشروطه و تقسیم قدرت سیاسیه، افتاده؟
(مسعول ارتباتات در یک روز بعد: به نوشته ی امروز هم مراجعه کنید)

Thursday, 14 February 2008

آقای گنجی! کُشتی منو با این سلطانیزم!ا

دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (5)
(به غلت!های املاعی توجه نکنید)

بابا،آقا،رفیق،دوست،برادر جان، چقدر میگی: " به گمان من، رژيم جمهوري اسلامي نظام فاشيستي و توتاليتر يا ديکتاتوري نظامي نيست، بلکه رژيم سلطاني است." ؟ حوصله مونو واقعا سر بردی! حالا میخای بگی اگه این رژیم فاشیستی بود، راهت تر بود کنار گذاشتنش یا بخاطر کمک به‌ فرآيند دموكراسی میشد باهاش همكاری کرد و به آن مشروعيت‌بخشید!! یا چی؟ اگه توتالیتر بود، نباید نافرمانی مدنی میکردیم یا چی؟ اگه دیکتاتوری نظامی بود، نباید مردم با جمعیت 100000 نفری یا 1000000 نفری تو خیابونا میومدن یا چی؟ میشه بگی حرف حسابت چیه؟
/ گنجی (همه ی نقل قولها از "مانیفست" است): گذار به‌ دموكراسی مثل‌ بازی شطرنجی است‌ كه‌ در يك‌ سوی آن‌ ديكتاتورها و در سوی ديگر دموكراتها نشسته‌اند. بايد وارد بازی شد و از تمام‌ مهره‌ها جهت‌ كيش‌ و مات‌ حريف‌ استفاده‌ كرد. اعتصاب‌ غذا، تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری تجمعات‌ اعتراض‌ آميز، عدم‌ همكاری و... تاكتيك‌هايی برای رسيدن‌ به‌ اهداف‌اند، ./
خوب حالا اگه آن دیکتاتورها، سلطانی نبودند و بلکه فاشيست و توتاليتر يا ديکتاتور نظامي بودند، نمی بایست این کارها را کرد؟
/ گنجی:... تحريم‌ انتخابات‌ در شرايط‌ فعلی عملی ضروری است‌./
این حرف شما مال 3 سال پیشه و میدونم که هنوز هم به آن معتقدی. ولی به درستی حرف از شرایط فعلی میزنی. این یعنی قبولِ احتمال اینکه، تحت همین رژیم ِ به قول خودتان سلطانی، شرایطی بوجود آید که رژیم آنچنان تحت فشار قرار گیرد که واقعن بخاهد تحت یکی دو مرحله، قدرت را به مردم بدهد و از تجربه ی شاه که آنقدر به قدرت ارتش و ساواکش مینازید که دیر جنبید و همون اول که کار به تظاهرات میلیونی نکشیده بود، قدرت رو به دست بختیار نداد، عبرت بگیرد. درست میگم یا نه؟ این شرایط ممکنه بوجود بیاد یا نه؟ این همه تلاش میکنی که بگی این رژیم سلطانیه و منظورت هم اینه که سلطان اهل مذاکره و سازش و عقب نشینی نیست:
/ گنجی: در واقع‌ ديكتاتورهای نظامی و حزبی پس‌ از فشار اجتماعی شديد، بر سر ميز مذاكره‌ حاضر می‌شوند. گذار توافقی حاصل‌ وضعيتی است‌ كه‌ از نظر قدرت‌ سياسی طرفين‌ كاملاً برابر و متوازن‌ باشند. گذارهای توافقی در رژيمهای اقتدارگرا محصول‌ اختلافات‌ عمده‌ تندروها (محافظه‌كاران‌) و ميانه‌روهای (اصلاح‌طلبان‌) درون‌ رژيم‌ از يك‌سو، و ائتلاف‌ اصلاح‌طلبان‌ حاكم‌ با دموكراتهای خارج‌ از حاكميت‌ جهت‌ كنار زدن‌ تندروهای رژيم‌ از سوی ديگر است‌. ولی فرآيند گذار در ديكتاتوريهای شخصی بسيار متفاوت‌ است‌. /
ولی وقتی شرایطی را در نظر میگیرید که انتخاباتی برای دست بدست شدن قدرت صورت بگیرد، که دیگر تحریم انتخاباتی ضرورتش را از دست بدهد، آیا این را میتوانید بدون قدرت نمائی مردم و مذاکراتِ احتمالی بخشی از اپوزیسیون با رژیم برای گذار توافقی تصور کنید؟ برای همین است که میگویم از تکرار اینکه این رژیم فاشيستی و توتاليتر يا ديکتاتور نظامي نیست و بلکه رژيم سلطاني است، دست بردارید. نتایج عملی ای که از این حرفها می گیرید، یکی است!
/ گنجی: به‌ گفتة‌ هانتينگتون‌: رهبران‌ ديكتاتوريهای شخصی در مقايسه‌ با رهبران‌ نظامی و تك‌حزبی احتمال‌ كمتری دارد كه‌ قدرت‌ را به‌ صورت‌ داوطلبانه‌ واگذار كنند. /
همین؟! احتمال کمتری دارد! اینهمه اصرار بر سلطانی بودن رژیم، به این خاطر که بگویید احتمال کمتری دارد که سلطان صدای انقلاب را به موقع بشنود و مجبور شود داوطلبانه! واگذار کند؟ این مسخره بازی نیست؟
/ گنجی: رژيم‌ حاكم‌ بر ايران‌ ديكتاتوری شخصی است‌. فرايند گذار به‌ دموكراسی در چنين‌ نظامی، با دو نوع‌ ديگر تفاوت‌ دارد. ...
اين‌ نوع‌ گذار معمولاً مستلزم‌ سرنگونی حاكمان‌ شخصی است‌ (ماركوس‌ در فيليپين‌، چائوشسكو در رومانی، استروراسز در پاراگوئه‌، صدام‌ در عراق‌) يا مستلزم‌ مرگ‌ ديكتاتور شخصی است‌ (فرانكو در اسپانيا). /

آقای گنجی! همین "معمولا"، که معنای آن اینست که "قطعی" نیست، باز هم اساس اصرارتان به سلطانی بودن رژیم را، بی اساس میکند و شما نمیتوانید امکان عقب نشینی سلطان و رفقا و همواریونش و تفویض قدرت را در مقابل اعتصاب‌ غذا، تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری تجمعات‌ اعتراض‌ آميز، عدم‌ همكاری و به خیابان آمدن آرام و میلیونی مردم را رد کنید. مهم به قدرت رسیدن دمکراسیخاهان است، حالا با سرنگونی یا برکناری یا تفویض قدرت و یا با اسامی دیگر!
/ گنجی: اصلاح‌طلبان‌ حكومتی گمان‌ می‌برند تنها راه‌ گذار به‌ دموكراسی، رفتن‌ به‌ درون‌ حكومت‌، تبديل‌ حاكميت‌ به‌ حاكميت‌ دوگانه‌، ايجاد موازنة‌ قدرت‌ بين‌ دو طرف‌ و توافق‌ ضروری برای گذار به‌ دموكراسی است‌. حتی اگر چنين‌ باشد، می‌بايست‌ يك‌ جنبش‌ قدرتمند اجتماعی دموكرات‌ مخالف‌ رژيم‌ وجود داشته‌ باشد كه‌ از طريق‌ تظاهرات‌، اعتصابات‌، تحريم‌ انتخابات‌ و. . . رژيم‌ را وادار به‌ مصالحه‌ و توافق‌ نمايد (فشار از پايين‌ و چانه‌زنی از بالا به‌ تعبير سعيد حجاريان‌). ...بدون‌ فشار از پايين‌، چانه‌زنی در بالا وجود نخواهد داشت‌ /
آقای گنجی! چی چی "حتا اگر چنین باشد"؟! چی چی "حتا اگر تنها راه گذار به دمکراسی، رفتن به درون حکومت باشد"؟! باور کنید: حتا کلمه ی "حتی"، برای خودش یک حرمتی دارد! از این که بگذرم، شما با کلماتی مانند: "احتمال کمتری دارد"، "معمولا"، "حتی اگر چنین باشد"، به تنها نتیجه ای که میتوانید برسید اینست که روی فشار از پایین تاکید کنید و اصل و اساس کار را بر جنبشهای همه گیر و بزرگ مردم بگذارید و انقدر "سلطانیسم، سلطانیسم" نکنید!
/ گنجی: برای نمونه‌، در مصر اينك‌ ديكتاتور شخصی حاكم‌ است‌. مخالفان‌ دموكرات‌، خواهان‌ بركناری مبارك‌ هستند. انتخابات‌ آزاد، عادلانه‌ در رقابتی در مقابل‌ مبارك‌ و برای بركناری اوست‌، نه‌ مشاركت‌ در قدرت‌ زير نظر او. ظاهراً مبارك‌ حاضر به‌ عقب‌نشينی و برگزاری انتخابات‌ با حضور چند كانديدا شده‌ است‌. اما در ايران‌، رهبری به‌ هيچ‌وجه‌ حاضر به‌ شركت‌ تك‌نفری در انتخابات‌ نيست‌، چه‌ رسد به‌ شركت‌ در انتخاباتی كه‌ چند كانديدای رقيب‌ در مقابل‌ او بايستند. روشن‌ است‌ كه او‌ رأی مردم‌ را ندارد. /
این هم، به قول خودتان، نمونه ی حاکم شخصی ای که بخاطر فشارهای چندجانبه، حداقل ظاهرا حاظر به عقب نشینی شده و احتمالن قبول دارید که اگر این فشار زیاد و یا خیلی زیاد شود، حاکم شخصی یا سلطان (در اینجا، مبارک)، میتواند باطنا هم عقب بنشیند و به انتخابات ازاد رضایت دهد. آقای گنجی، یا شما باید طرفدار سرنگونی این رژیم با اقدام به تظاهرات خشونت آمیز و دست آخر، مسلحانه باشید، و یا اینکه طرفدار انقلاب مخملی. و انقلاب مخملی، یعنی در نهایت، رژیم عقب نشینی میکند و راه انتخابات آزاد، هموار میشود. (و معلوم است که اگر این حکومت، در زمانی که مردم یاد گرفتند و با تعداد صدهزار یا یک میلیون نفری و به صورت مسالمت آمیز به خیابان آمدند، این جنبش را به خون بکشد، باعث این خاهد شد که جنبش مردم منجر به تظاهرات خشونت آمیز و دست به اسلحه بردن گردد)
/ گنجی: انقلاب‌های مسالمت‌آميز جديد از آن‌ رو به‌ وقوع‌ نپيوست‌ كه‌ مردم‌ به‌ روش‌های مسالمت‌آميز توسل‌ جستند، بلكه‌ از آن‌ مهم‌تر، رژيم‌های حاكم‌ از خود خويشتن‌داری نشان‌ داده‌ و از قوه‌ قهريه‌ برای سركوب‌ مردم‌ استفاده‌ نكردند. ولی در ايران‌ رهبری نظام‌ اراده‌ و توان‌ و قصد استفاده‌ از ابزار سركوب‌ را دارد و لذا هر گونه‌ تظاهرات‌ گسترده‌ مسالمت‌آميز مردمی، توسط‌ رژيم‌ به‌ خاك‌ و خون‌ كشيده‌ خواهد شد.
اين‌ مدعا مبتنی بر دو پيش‌فرض‌ مهم‌ بلا دليل‌ است‌. مطابق‌ پيش‌فرض‌ اول‌، رژيم‌ حاكم‌ توان‌ سركوب‌ گسترده‌ را دارد و شرايط‌ جديد بين‌المللی و داخلی اجازه‌ و امكان‌ سركوب‌ را به‌ آن‌ها می‌دهد. مطابق‌ پيش‌فرض‌ دوم‌، نظام‌ حاكم‌ بر ايران‌ بدتر از نظام‌های حاكم‌ بر بلوك‌ شرق‌ سابق‌، يوگسلاوی و گرجستان‌ است‌ و حاكمان‌ اين‌ نظام‌ از حاكمان‌ بلوك‌ شرق‌ سابق‌ و ميلوسويچ‌ خودكامه‌تر و سركوبگرترند.
اگر نظام‌ حاكم‌ آنقدر اصلاح‌ناپذير است‌ كه‌ حتی تظاهرات‌ مسالمت‌آميز مخالفان‌ را تحمل‌ نمی‌كند و آن‌ را به‌ خاك‌ و خون‌ می‌كشاند، تا مخالفان‌ نتوانند نظراتشان‌ را بيان‌ دارند و رفته‌ رفته‌ همگان‌ را با خود همراه‌ نمايند؛ در آن‌ صورت‌ تكليف‌ قضيه‌ حتی از نظر فرد ليبرالی چون‌ كارل‌ پوپر هم‌ روشن‌ است‌:
«چنين‌ نيست‌ كه‌ من‌ در همه‌ احوال‌ و در كليه‌ شرايط‌، مخالف‌ انقلاب‌ خشونت‌بار باشم‌. من‌ هم‌ مانند برخی از روشنفكران‌ مسيحی قرون‌ وسطی و دوران‌ رنسانس‌ كه‌ كشتن‌ حاكمان‌ جبار را جايز می‌دانستند، بر اين‌ باورم‌ كه‌ واقعاً ممكن‌ است‌ در يك‌ حكومت‌ جابر و زورگو چاره‌ای جز اين‌ نباشد و در چنين‌ احوال‌، انقلاب‌ خشونت‌بار را بايد موجه‌ شمرد. ولی همچنين‌ معتقدم‌ كه‌ يگانه‌ هدف‌ هر انقلابی از اين‌ قسم‌ بايد تأسيس‌ دموكراسی باشد... به‌ سخن‌ ديگر، خشونت‌گری فقط‌ تحت‌ حكومت‌های جابر و زورگو موجه‌ است‌ كه‌ اصلاحات‌ بدون‌ خشونت‌گری را غيرممكن‌ می‌سازند و يگانه‌ هدف‌ آن‌ بايد ايجاد شرايطی باشد كه‌ اصلاحات‌ مسالمت‌آميز در آن‌ ممكن‌ شود.» /

آقای گنجی! ما رو سر کار گذاشته اید؟ این همه اصرار شما به اینکه این حکومت سلطانی است(و سلطان نظام، اراده و توان و قصد به خاک و خون کشیدن دارد)، تنها وقتی توجیه پذیر است که منظورتان این باشد که این حکومت را باید از طریق تظاهرات و انقلاب خشونت بار، سرنگون کرد و این سرنگونی ِ در آخر مسلحانه، در مقابل حکومتی که اصلاحاتِ بدون خشونت را غیرممکن میسازد، موجه است. ولی من و شما که فعلا طرفدار انقلاب خشونت بار نیستیم که!
/ گنجی: حاكمان‌ شخصی نوعاً مايل‌ به‌ واگذاری قدرت‌ نيستند. گرايش‌ كلی حاكمان‌ شخصی، امتناع‌ از واگذاری قدرت‌ است‌. لذا به‌ نظر اشنايدر (Snyder)، در صورتی كه‌ ارتش‌ فاقد استقلال‌ كافی برای از ميان‌ برداشتن‌ حاكم‌ شخصی (نظامی يا غيرنظامی‌) باشد، آنگاه‌ تنها راه‌حل‌ برای سرنگونی وی شكل‌گيری يك‌ جنبش‌ انقلابی است‌.
رهبران‌ شخصی نه‌تنها تمايلی به‌ واگذاری قدرت‌ ندارند، بلكه‌ قدرت‌ را به‌ طور مادام‌العمر در اختيار گرفته‌ و به‌ طور خودكامه‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كنند. مسألة‌ گذار به‌ دموكراسی در چنين‌ شرايطی، با گذار در رژيمهای اقتدارگرای نظامی و حزبی تفاوتهای چشمگيری دارد. در اينجا همكاری با حاكم‌ شخصی و مشروعيت‌بخشی به‌ فرمانروايی او هيچ‌ كمكی به‌ فرآيند دموكراسی نمی‌كند. برعكس‌، فرآيند دموكراسی در اين‌ شرايط‌ از راه‌ عدم‌ همكاری و مشروعيت‌زدايی تسهيل‌ خواهد شد. ...
ديكتاتوری‌ها سه‌ نوع‌اند: ديكتاتوری‌های نظامی، ديكتاتوری‌های حزبی و ديكتاتوری‌های شخصی‌. سه‌ سنخ‌ گذار از ديكتاتوری به‌ دموكراسی اتفاق‌ افتاده‌ است‌.
الف‌: گذار تفويضی (abdictated transition) : ديكتاتوری ضعيف‌ از سر اجبار قدرت‌ را به‌ ديگران‌ واگذار می‌كند.
ب‌: گذار تحميلی (dictated transition) : در گذار تحميلی، رژيم‌ ديكتاتوری در موضع‌ قدرت‌ قرار دارد، با اين‌ حال‌ تظاهرات‌ گسترده‌ مردمی رژيم‌ را به‌ فكر می‌اندازد تا آگاهانه‌ فرايند دموكراتيزسيون‌ ديكته‌شده‌ را دنبال‌ نمايد. ٢٤ رژيم‌ نظامی بين‌ سال‌های ٩٥ــ١٩٩٠ از طريق‌ برنامه‌ريزی به‌ دموكراسی رسيدند ولی «پديده‌ توافق‌ نخبگان‌» بازتابی در آنها نداشت‌. برزيل‌، تايوان‌، تايلند و. . . مصاديق‌ اين‌ نوع‌ گذارند.
ج‌: گذار توافقی يا قراردادی (pactde transition) : گذار توافقی دو خصوصيت‌ مهم‌ دارد. اولاً رژيم‌ حاكم‌ به‌ دو بخش‌ تندرو (محافظه‌كار) و ميانه‌رو (اصلاح‌طلب‌) تقسيم‌ می‌شود. ثانياً مخالفان‌ دموكرات‌ رژيم‌ كه‌ بيرون‌ از حاكميت‌ قرار دارند با قدرت‌ از طريق‌ تظاهرات‌ گستردة‌ مردمی، اعتصابات‌ و عدم‌ همكاری، بين‌ خود و رژيم‌ موازنة‌ قدرت‌ برقرار می‌نمايند. اگر عمر منازعات‌ طولانی شود و منازعات‌ پرهزينه‌ و بی‌فايده‌ باشد، نخبگان‌ به‌ توافق‌ بر سر جدی‌ترين‌ اختلاف‌هايشان‌ علاقه‌مند می‌شوند. در نهايت‌ از طريق‌ مذاكرات‌ ميزگرد، بين‌ دموكرات‌های خارج‌ از رژيم‌ و ميانه‌روهای حاكم‌، گذار توافقی صورت‌ می‌گيرد. ... بدين‌ ترتيب‌، اولاً تمام‌ گذارها، گذار توافقی (مذاكرات‌ ميزگرد) نيست‌. ثانياً گذار توافقی، توافق‌ بين‌ دو جناح‌ رژيم‌ حاكم‌ نيست‌، بلكه‌ توافق‌ بين‌ جناح‌ ميانه‌رو حاكم‌ با مخالفان‌ دموكرات‌ رژيم‌ است‌. ثالثاً انتخابات‌ آزاد و عادلانه‌ توافقی برگزار می‌شود تا رژيم‌ حاكم‌ جای خود را به‌ مخالفان‌ دموكرات‌ بسپارد، نه‌ آنكه‌ يك‌ بازی نمايشی در زيرمجموعه‌ قدرت‌ اصلی صورت‌ گيرد. رابعاً وضع‌ در ديكتاتوری‌های شخصی، به‌ كلی با ديكتاتوری‌های حزبی و نظامی متفاوت‌ است‌. /

آقای گنجی! اول اینکه هیچ حکومت دیکتاتوری ای، بدون تحمیل، بدون اجبار، بدون احساس خطر و بدون فشار از هر طرف، هیچ گذار به دمکراسی ای را نخاهد پذیرفت. یعنی همه ی گذارها تحمیلی است. دوم این تئوری شما(چه خودتان به آن رسیده باشید، یا از تو کتابها پیدا و قبول کرده باشید) که میگوید با نظامهای فاشیست- توتالیتر- نظامی میتوان بخاطر کمک به‌ فرآيند دموكراسی همكاری کرد و به آن مشروعيت‌بخشید!! را من براش یک جو ارزش قاعل نیستم. شما مثل اینکه یه مقدار قاطی کرده اید! و به همین خاطر گوش زمین و زمان را کر کرده اید که ای ملت! آگاه و هوشیار باشید که این رژیم سلطانی است، وگرنه ما میتوانیم با آن همکاری کنیم و به آن مشروعیت ببخشیم. ول کنید دیگر! و به مساعل مهمتری فکر کنید.
/گنجی: در اواخر دهه‌ هشتاد، انقلاب‌های آرام‌ بلوك‌ شرق‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ و يخ‌های رژيم‌های توتاليتر با تظاهراتِ مردمِ شمع‌ در دست‌، ذوب‌ شدند و عصر آزادی فرا رسيد. انقلاب‌ مخملی چك‌اسلواكی نماد انقلاب‌های بدون‌ خون‌ريزی جديد است‌. پس‌ از آن‌ انقلاب‌ آرام‌ مردم‌ بلگراد .../
جالبه که بعد از این حرفا، شروع میکنید به گفتن اینکه این حکومت به مردم در خیابان، حمله خاهد کرد و آنها را به خاک و خون خاهد کشید!
/گنجی: با توجه‌ به‌ آنچه‌ ذكر آن‌ رفت [!!]‌، دموكراتها از روش‌های مسالمت‌آميز (تحريم‌ انتخابات‌، برگزاری رفراندوم‌) جهت‌ تأسيس‌ جمهوری تمام‌عيار دفاع‌ می‌نمايند و معتقد به‌ استفاده‌ از خشونت‌ برای رسيدن‌ به‌ مقصود نيستند. منتها چون‌ اقتدارگرايان‌ زير بار رفراندوم‌ نمی‌روند، نافرمانی مدنی كه‌ روشی مسالمت‌آميز است‌ برای اين‌ غايت‌ پيشنهاد می‌گردد. پس‌ از پيروزی، بايد اصل‌ «ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌» مبنای كار كميته‌های حقيقت‌ياب‌ قرار گيرد. چرا كه‌ دموكراسی با انتقام‌گيری تثبيت‌ و تحكيم‌ نخواهد شد. مردم‌ ايران‌ زمين‌ اينك‌ بسيار بيش‌ از سال‌ ١٣٥٧ می‌دانند. انقلاب‌ ٥٧ عليه‌ مدرنيته‌ بود، اما جنبش‌ كنونی مدرن‌ و دمكراتيك‌ است‌. ... /
اقای گنجی! همین! این همه لفت و لعاب دادی که به نافرمانی مدنی برسی؟! و چه جوری شد که فوری به پس از پیروزی رسیدید؟ تو این وسطا بین نمایندگان انقلابیون و اصلاح طلبان خارج از حکومت و داخل حکومت و خود حکومت، هیج حرفی رد و بدل نخاهد شد؟ شما که آبروی اصل! "ببخش و فراموش نکن" را هم بردید. پس این حکومت از چه بترسد که بخاهد زودتر بساطش را جمع کند؟! جنبش مسالمت آمیز و انقلابی ایران وظیفه دارد که این حکومت را به وحشت واقعی و حقیقی و انتقامهای عملی و شدنی بیاندازد (هرچند که من مخالف این هستم که عده ای دست و پای بعضی از ملاها را با اره برقی قطع کنند، عده ای خانه های بسیجیها را غارت کنند و به زن و مردشان تجاوز کنند و زنجیر به گردنشان بیاندازند و در خیابانها بگردانند و عده ای بطری به فلان جای آن شکنجه گر و صاحبکارش کنند) تا فکر نکنند که میتوانند سالهای سال دیگر، به قتل و شکنجه بپردازند و درعین حال مطمعن باشند که پس از شکست، شامل رحم و بخشش خاهند شد. سیاست هم خوب چیزیه آقای گنجی! من دیگر نمیخاهم در اینجا بحث یکی نکردن دمکراسی و جمهوری را شروع کنم و بنابراین! بریم سراغ اصل مطلب.
/ گنجی:... بدين‌ ترتيب‌ نافرمانی مدنی، نه‌ روشی انقلابی است‌، نه‌ به‌ جوامع‌ پسادموكراسی تعلق‌ دارد. آری، خشونت‌ خط‌ قرمز دموكراتهای جمهوريخواه‌ است‌. آن‌ها هيچگاه‌ به‌ خشونت‌ توسل‌ نخواهند جُست‌. اما نهايت‌ عدم‌ همكاری، نافرمانی مدنی است‌، نه‌ خشونت‌ورزی‌. نافرمانی مدنی، نقض‌ آگاهانه‌ و عامدانه‌ قوانين‌ ظالمانه‌ و ناحق‌ است‌. فرد با نقض‌ قانون‌، آگاهانه‌ مجازات‌ (هزينه‌) را می‌پذيرد. ناديده‌ گرفتن‌ عملی قوانين‌ غير عادلانه‌ و تحمل‌ مجازات‌، راهی است‌ كه‌ فرآيند دموكراتيزاسيون‌ را تسهيل‌ و تحكيم‌ می‌كند...
اگر يك‌ هزار تن‌ از نخبگان‌ سراسر كشور چنان‌ اطلاعيه‌ای [تحریم انتخابات] را امضا كنند، نفس‌ يك‌ اطلاعيه‌ مدلل‌، عين‌ عدم‌ همكاری و مشروعيت‌زداست‌. علاوه‌ بر آن‌، امضا كنندگان‌ می‌توانند از طريق‌ انتخاباتی دمكراتيك‌، شورايی از ميان‌ خود برگزينند تا گام‌های بعدی را برنامه‌ريزی كرده‌ و به‌ عنوان‌ تشكل‌ جبهه‌يی دموكرات‌ها عمل‌ نمايد. از اين‌ راه‌ می‌توان‌ اميدوار شد كه‌ جنبش‌ دموكراسی خواهی بتواند به‌ طور دمكراتيك‌ برای خود رهبری ايجاد نمايد. اگر نافرمانی مدنی به‌ رهبری و برنامه‌ريزی احتياج‌ دارد، بايد به‌ دنبال‌ ايجاد تشكل‌ و رهبری رفت‌، نه‌ آنكه‌ به‌ بهانه‌ عدم‌ وجود رهبری، مبارزات‌ آزاديخواهانه‌ را تعطيل‌ كرد. اين‌ اقدامات‌ زمينه‌ ظهور تشكيلات‌ رهبری جنبش‌ جمهوری خواهی را فراهم‌ می‌آورد. تحريم‌ انتخابات‌ فرصتی فراهم‌ می‌آورد تا دموكراتهای جمهوريخواه‌ از طريق‌ بيانيه‌ جمع‌ شوند و سپس‌ از طريق‌ انتخابات‌ دموكراتيك‌ شورای رهبری برای خود برگزينند./
آقای گنجی! خیلی خوب و ایده آل است اگر دمکراتهای ایران، در ایران بتوانند تشکلی سراسری و به منظور رهبری نافرمانی مدنی، که قرار است زیرآب این حکومت را بزند، درست کنند. شما هم اگر یه روز رفتید به ایران، به کمک آنها بشتابید که سخت به حظور شما نیازمندند. ولی تا زمانی که در خارج هستید، خوب خودتان از این اعلامیه ها بدهید و همه را به امضاء آن دعوت کنید، تا شاید تکلیف رهبری جنبش برانداز در خارج معلوم شود ویا موانعی از سر راه آن کنار رود. چرا اصلا برنامه ای فشرده، شامل خاستهایی که همه ی دمکراسیخاهان میتوانند پایش را امضا بگذارند، اراعه نمیدهید تا حداقل ایرانیان خارج از کشور، به سهم خود، تشکیلات رهبری این جنبش را را فراهم آورند؟
آقای گنجی! تئوری و فلسفه به جای خود. و مطمئن باشید که از شما تئوریدان تر و فیلسوف تر و ... وجود دارند. انتظاری که من از شما دارم، توجه بیشتر به جنبش عملی و دادنِ فراخان اتحاد است.
جدی تر باشید!
شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا