بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Tuesday, 23 June 2009


اژدها وارد می‌شود (3)

دُوومین* اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی ستادِرهبری‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی

جواد: آزمایش می‌کنیم، آزمایش می‌کنیم، امتهان ...
اَبدب: چرا اینا رو جداجدا می‌نویسی؟ تو آزمایش روُ می‌کنی یا آزمایش‌می‌‌کنی؟
سروناز: نمی‌بینید که این جواد چه اخمی کرده
جواد: آزمایش‌می‌کنیم ...
اَبدب: اصلن بگو می‌آزمایشیم
سروناز: سگرمه های جوادو. جواد در فکر فرو می‌رود و از رو می‌رود.
جواد: می‌آزماییم، می‌آزماییم، می‌امتهانیم، می‌امتهانیم با هیجان. سلام عزیزان‌ِوبلاگ‌نویس‌ِاگه‌شایسته‌باشید! ببینید! این لینک منو، بزارید تو وبلاگ‌تون و بَهس هم نکنید :) بطور بسیار خالی‌بندانه‌ای قرار شده علیرضا رضایی، یک لوگوی اژدهای 17 سر برای من به دوستانی که وارد هستند و وقت میخان بزارن...
اَبدَب با اخم: وقت‌میخان‌بزارن. دیگه بار آخرت باشه، مگر اینکه هواس مواس یوخ‌دور / بالااَبدب: هواس‌مواس
جواد: ... سفارش‌بده. ولی شما منتظر آن لوگوی اژدهای 17 سر نباشید و یا آن لوگوی اژدهای 17 سر را نه‌منتظرید و حرف هم گوش کنید :)
صادق‌علی: این جواد با الهام از کودتا، و همچنین سال‌ها آخ آخ آخ
سروناز: حال کردم که حال این صادق‌علی رو گرفتن
شاهین: من آخرین تکه‌ی این پازل بزرگ که نقشه‌ی ایران آزاد رو تصویر میکنه، گزاشتم سرجاش. و به قول معروف: کار را که کرد؟ آنکس که تمام کرد
رند: اوَولن تا تموم نشده، نیا اینجا ورر بزن. اما آره! راست میگی. من هر موقع بتونم که خودمو جای مادر و پدر و ... و نامزد «ندا» بگزارم، خوب میفهمم که کار را که کرد
ندا: حالا چه بداخلاق! نکنه روح جواد توو تو هم رفته؟ یکی جون میده، یکی خون میده ...
هادی‌ی‌ندا: حالا یه متلک ‌بندازما
ندا: ... یکی هم روح، که همان مجموعه ی تفکرات و رفتار و آخ آخ آخ
سروناز: در اینجا انگشت ناجوان‌زن‌مردانه‌ای، از طریق صمد، رفت تو چش ندا که آخش را درآورد
عاشق‌ِاروندرود: چه داستان‌هایی را در طول‌پهنای زمان، نمی‌توان از اعماق آب‌های این رود بزرگ، بالا آورد
رند: خاک بر اون سرت با این جمله نوشتنت، و اصلن چه ربطی داشت؟
ابدب: ... آخ آخ آخ
ندا: من تا تازگی‌ها! که دوران انقلاب مخملی فرا رسیده، به‌جز دوسه‌بار، از کسی نخاسته ام که لینکم را در وبلاگش بگزارد. اگر الان از شما چنین کاری میخاهم، لابد خیلی خیلی واجب می‌دونم. نگزارید با اشتباه، این جنبش عظیم را نابود کنیم _ که نابود شدنی نیست و نفوس یعس و ترس نزنیم _ و درواقع، یا با ده‌ها هزار کشته، به پیروزی برسیم. نگزارید. به من یک‌بار هم که شده، فقط یک ماه هم که شده، اهترام بگزارید، و اگر مرا نمی‌شناسید، یه نگاهی به بعضی از نوشته‌های مهمم! بندازید و به من لینک بدهید :) طلیعه‌ی‌آزادی‌که‌به‌طلوع‌منجرشده: چون پای مرگ و زندگی‌ی «ندا»‌ها در میونه، و من تقریبن مطمعنم که راه پیروزی با کمترین تلفات را پیدا کرده‌ام، به من نه فقَت لینک بدهید، بلکه، اگر بجز بلاگ‌چرخان، لینکستان دیگری هم دارید، لینک مرا درست در بالای بالای وبلاگ‌سایت‌تان بگزارید
رند با خنده: یعنی اگه اون لینکستان‌تون، بالا نبود و وسط یا پایین بود، کاری به اون نداشته باشید
ندا: منو درک کنید.




* به غلَت‌های املاعی توجه نکنید ولی اگر اِسرار دارید که سر!دربیاورید:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/01/blog-post_14.html
لینک این نوشته: از روی ساعت زیر، کپی کنید

Sunday, 21 June 2009

اژدها وارد می‌شود (2)

اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی

ندای عشق‌ِکافی‌ندیده از هادی‌ی ورپریده:
نبوی‌جان، هرچند که عضو ستاد هستی، ولی بدان :) که مهم‌ترین و اولین هدف، از جا برداشتن خامنه‌ای است، نه سر جا نشاندنش. این همه خون نریخته است که او دوباره سر جایش نشیند (نِشیند یا بنشیند). بعنوان یکی از اعضاع ستاد، اراده‌ات را به نام آزادی تحمیل کن! نه! پیشنهاد بده.

ماتلی‌مدال: من! بعنوان سِروِرِ مدال‌دهندگان کل جهان، مدالی را که به آقای عبدالله نوری داده بودم (1)، پس‌گرفته و به گردن ...

شاهین: مهم نیست! مهم اینست که خامنه‌ای، با تضمینات لازم، برود و چهره‌ای هرچه‌بیشتر قابل اعتماد، برای هر دو طرف، البته با کار اقناعی! به ولایت‌فقاهت برسد و به هیچ‌یک از ارگان‌های نظام، صدمه‌ای نرسد. من که میگم منتظری آدمِ به‌اندازه‌ی‌نیاز! خوبی‌ست.

جوادکودتاچی‌انقلابی‌‌مخملی‌نما:
و نه شک کنید و نه خاهان* برگزاری دوباره‌ی انتخابات باشید. نقطه‌ی پایانی به جمله‌ی پرخونریزی بگزاریم، اگر بگزارند. در هنگام فشار از پایین و توافق از بالا، فوری با برگزاری انتخابات، امکان ترس از نتیجه‌ی آن را، ایجاد نمی‌کنند. منتظری رهبر، موسوی رعیس‌جمهور. تمام. اراده و تصمیم، چیز خوبی‌ست!

رند:
تعیید می‌شود!


سروناز: موسوی، رعیس جمهور مایی - سَلله الا محممد، منتظری خوش آمد



(1) http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/10/20-20-20.html
* به غلَت‌های املاعی توجه نکنید ولی اگر اِسرار دارید که سر!دربیاورید:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/01/blog-post_14.html
لینک این نوشته: از روی ساعت زیر، کپی کنید

پیام یاهو مسنجر: ارتباطت قطع شده است، چون از کامپیوتر یا دیوایس دیگری، وصل شده ای!

ندا: جریان چیه؟! کمک

Saturday, 20 June 2009

اژدها وارد می‌شود (1)

جواد: حالا تلفون‌تو برنمی‌داری! دخلی ازت دربیاورم که سال‌ها در مورد آن بنویسند

اگر نویسنده هستی، تمام دوران و نزدیکان و مخصوصن عزیزانی را که ادعا مدعا داشته‌اند، تهدید کن که نه‌تنها مدت‌ها از آن‌ها متنفر خاهی (1) بود، که بلکه! بی‌آبرویشان می‌کنی اگر جلوی سفارتی، تو خیابونی، اصلن روی سرت! پیداشون نشه. بگو حالا که اونا بلدن فیم بگیرن، تو هم بلدی فیلم بگیری و خالی هم نبند! بگو حالا که اونا بلدن گلوله بزنن و 3 میلیون پول گلوله هم بگیرن، تو هم بلدم با تیری که شاهینی بسیار دلنشین، شاهینی نه فقط از پولاد، بلکه آلیاژشده با اشک، با احساس، با عدالت‌خاهی، این خیلی مهمه! با حقیقت‌خاهی (مخسوسن با رو کردن دست مزوران و دروغ‌گویانی، که نیک بنگریم، هر چه می‌کشیم از دست آن‌ها می‌کشیم)، با آزادی‌خاهی و خلاصه با خیلی چیزای دیگه که خودت بهتر بلدی، آره با اون تیر زیبای مژگانِ خشم‌آلود! آبروشو می‌کنی نابود و معنی‌یه نفرت را به قلب او مینشانی. راستی، بد هم نبود اگه می‌گفتم، شاهین تیر تو، نفرت هم قاتی‌شه.
ندا: جواد جون! تو داری با خودت حرف می‌زنی؟ وای، فکر کنم تو این دروان انقلابی تو آخر منو بی‌آبرو می‌کنی. هادی به دادم برس!
جواد: البته دست بالای دست بسیار است و آدم باید یه جوری تهدید کنه که به هدفش برسه! پس اگر این نوشته امتیاز زیادی نیاورد، من با وحشتناکترین سرعتی که تو دنیا بی‌سابقه بوده! کلیه‌ی توانایی و قدرت فکری و هنری‌ام را در حمله به تو، آره با تو هستم، نه اونی که مرا فهمید و دوست داشت و به من احترام گذاشت و لینک مرا در وبلاگش گزاشت و نوشته ای از من منتشر کرد، مثل رامین مولایی یا زری اصفهانی و و ملا حسنی هم که اولین نفری بود که به من لینک داد، چون حتمن قدرت مرا برای این انقلاب لازم دیده بود یا چی؟
بالاجواد: جواد خر نشو، این نامه تهدیدآمیزه و قرار بود برای رسیدن به هدف، همه رو، همه رو تهدید به تیر عشق بکنه، که عشق واقعی، ...
گزارشگر: گزارش رسیده است که یکی از کارمندان سفارت، که جاسوس حق طلبان است، فقط به‌خاطر اینکه می‌خاهد رعی‌یش را پس بگیرد، ندا داده است که اونایی که شجاع‌ترند، فقط یه ذره بفهمی نفهمی، و نه بیشتر، به درهای سفارت تکیه دهند. همین.
جواد: وای سفارت. دیرم شد. بقیه‌اش را بعدن همینجا می‌نویسم و تیکه‌های زیر را درست می‌کنم . اول برم بالاترین و خودمو لینک کنم!


من از تو واقعن جدا خاهم شد

من اگه زنده بمونم، بی‌نهایت شرم می‌کنم تو رو پدر یا مادر یا فرزند یا دوست و فامیل بدونم، اگه نیای تو خیابون و کمک نکنی که رهبر را عوض کنیم

من به تو احساس تنفر می‌کنم، ای نزدیکترین به من، اگه نیای تو خیابون و کمک نکنی که با مصالحه این رهبر را عوض کنیم

عزیز، هرچه زودتر تکلیفت جانشین خامنه‌ای را روشن کن!

هنوز شاید بشه جلوی کشتار رو گرفت و راه تغییر رو هم باز کرد. البته برای این کار، دیگر به‌هیچ‌وجه راهی نیست، جز برکناری خامنه‌ای. او آنچنان با احمدی‌نژاد گره خورده است که برکناری‌ی یکی، سبب برکناری دیگری‌ست. این‌ دو نفر فقط جسمشان جداست، وگرنه روح یا عقل و شعورشان که مایه‌ی آبروریزی‌ست، یکی‌ست. پس برای برکناری این کودتاچی‌یان، اگر درحال‌حاظر جانشینی بهتر از رفسنجانی داری بگو. اگر نداری، مجبوری داد بزنی «رفسنجانی رهبر»، و دیگران را هم به این «داد» فرابخانی، تا ضمن گفتن اینکه نظام را نمی‌خواهی از ریشه دربیاوری، هم خیال خیلی از بالایی‌ها را راحت کنی، و هم به رفسنجانی در برابر خامنه‌ای، قدرتی وحشتناک دهی تا قانعش کند و قانعش کنند که از دیوانه‌بازی دست‌بردارد و جرعت نکند که دست به قتل بسیاری از عزیزانی که میتوانند فرزندان خود و سپاه‌شان باشند، بزند. این قدرت وحشتناک، از آن توست و رعیس واقعی مملکت، دیگر از تو قدرت می‌گیرد، اگر واقعن اراده کرده‌ای که می‌بینم کرده‌ای. بعد هم به‌تدریج و بدون خشونت، چه بهتر! که مقام رهبری را تشریفاتی‌ ‌کنی و یک واتیکان اسلامی هم بهشون بدی ناز شستشون! تا این مملکت، واقعن جمهوری شود. هرکدام از شعارهای پایین را هم اگر خاستی، بده و زیاد سخت نگیر. من تازگی‌ها خیلی عصبانی شدم و به اونایی که باز شعار الله و اکبر راه انداخته بودند، توپیدم و گفتم هرچی که می‌کشیم از دست این شعار است. اما مگر خدا، اگر به آن اعتقاد داریم، بزرگ نیست؟ و این چه ربطی به سیاست دارد؟! اگر واقعن خدای بزرگ بود که شاه را کنار گذاشت، خوب این‌دفعه، خامنه‌ای را کنار می‌گذارد و ما به آزادی واقعی، خیلی نزدیکتر می‌شویم! باید دید پشت الله و اکبر چه خابیده است: «الله و اکبر، با تغییر رهبر»! و ما بخاطر دل خارجی‌ها انقلاب مخملی نمی‌کنیم و البته می‌دانیم که خارجی‌یه آزاده، در دام عشق ایرانی افتاده. پس من که می‌گم سوراخ اصلی دعا گم نشه و در مقابل حرف محکم، محکمتر از اون حواله بشه. تو دیگه مجبوری و راه پس نداری. خامنه‌ای را دیگر نمی‌توان سرجایش نشاند و بلکه جایش را باید به دیگری داد :

صد بار که رعی‌گیری کنید یا بشمرید، موسوی باز برنده است

موسوی، وقت ما رو طلف نکن، اعلام بکن رعیس‌جمهور مایی

الله و اکبر، با تغییر رهبر

این است شعار ایرانی، رهبر بشه رفسنجانی

موسوی، کار اوّلت، آزادی زندانی

حضرت علی اگه ولی بود چه می‌کرد؟ رای مردم‌و رذیلانه، این‌طور باطل نمی‌کرد

روحانیِ فهمیده، خامنه‌ای کپک‌زده، گندیده

بسیجی و سپاهی و نی، یا فرزندی یا پدری یا مامی یا



اگر این انقلاب مخملی به پیروزی‌های اولیه‌اش، که کنارگزاشتن خامنه‌ای و احمدی نژاد و آوردن رفسنجانی و موسوی است نرسد ...

من از تمام روشنفکران پیشرو ایران تقاضا خاهم کرد که شخصن یا گروهن، به باراک اوباما نامه نوشته و او را قانع کنند که فرمان حمله‌ی نیروهای اسرائیلی به تاسیسات اتمی ایران را بدهد. باراک اوباما بچه‌ی خوبی‌ست
....

Friday, 19 June 2009


حضرت علی اگه ولی بود چه می‌کرد؟ رای مردم‌و رذیلانه، این‌طور باطل نمی‌کرد

این سوال از من، و این جواب از یک مسلمان آزاده بود. حالا دیگه بحث نکینم!!

Thursday, 18 June 2009


پیشنهاد: «شعار اکثریت ایرانی، رهبر اسمش رفسنجانی _ موسوی، کار اوّلت، آزادی زندانی»

یکی همین دو دقیقه پیش رفته بود! و یه جا نوشته بود: «لعنت به حکومت دینی. لعنت به سیاست همراه با دین. لعنت به ولایت فقیه. لعنت لعنت...» من هم فوری نوشتم: «(اگر «باید» آمد، یعنی بهتر؟ است) تندروی نکنید. برای مسالمت آمیز بودن انقلاب، ولی فقیه را باید با مذاکره و تضمین (صادقانه و واقعی)، عوض کرد. تنها آلترناتیو هم رفسنجانیه. قدم به قدم با دادن تضمین جانی و مالی. سپاه با ارتش باید ادغام شود و مزایای بیشتری هم نداشته باشد، یعنی که ما باید بگوییم و اقناعشان کنیم که شغلشان محفوظ است. همچنین سازمان اطلاعات و ... شعارهای یک انقلاب تمام عیار و تحمیلی را بگذارید برای زمانی که مذاکرات شکست خورده و خامنه ای کمر بسته است به قتل ده ها هزار و زندانی کردن صدها هزار، و کردن زندگی به مدت 30 سال دیگر زهرمار. یک ذره عقب نشینی، یعنی خودکشی دسته جمعی. پیشنهاد: «شعار اکثریت ایرانی، رهبر اسمش رفسنجانی _ موسوی، کار اوّلت، آزادی زندانی»».

یک پیشنهاد دیگه: این لینک را در بالاترین، به مرکز ابداع شعار تبدیل کنیم. و چه بهتر که شعارهایی را که بیشتر رَعی آورده، بالای وبلاگمان بیاوریم، مگر اینکه بهترترش را سراغ داشته باشم و یا اصلن از شعار بدمان میآید، که در این صورت، عزیزم اینجا چکار می کنی ای بی شعار :) ؟ پس به راه راست وارد شو و در نوشتن شعار، هنرمند شو. ما تا حالا بدجوری کلمه ی «شعار» را به خاک سیاه نشانده ایم. وقت دلجویی از آن است به خدا! (فیلسوف دیوانه: البته خدای من، نیروی جاذبه و اهریمن من، نیروی دافعه است و این دو داعم نقششان را عوض می کنند و بدجوری به هم وابسته اند. به خدا راست میگم)

(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
واتسلاو هاول به پشتیبانی از انقلاب مخملی ایران، به‌طوری که کسی نفهمد! پیشنهاد بستن شیر خروجی نفت ایران را داد

بعضی از ناآگاهان، این را هشداری تصور کرده‌اند به جناح دوراندیش حکومت، که هر چه زودتر تصمیم بگیرد و با حفظ احترام، خامنه‌ای را کنار بگزارد، تا جان و مال طرفین درگیر، مصون بماند.

رادیو فردا- واتسلاو هاول: نباید نفت را به حقوق مردم ایران ترجیح داد
واتسلاو هاول، رئيس جمهوری پيشين جمهوری چک هنوز هم به شکل فعالی از حقوق بشر و دمکراسی در سراسر جهان حمايت می کند، از بلاروس گرفته تا برمه. آقای هاول در گفت‌وگویی با راديو اروپای آزاد- راديو آزادی در مورد بحران سياسی پس از انتخابات ايران می‌گوید امیدوار است که کشتاری اتفاق نیفتد. ‌...

به نظر شما جامعه جهانی و به خصوص غرب در اين مورد بايد چگونه واکنش نشان دهد؟

من قصد توطئه ندارم. اما مسلما راه‌های متعددی برای منزوی کردن اين رژيم وجود دارد، به عنوان مثال از طريق اعمال تحريم‌های گوناگون. اين مجازات‌ها بايد به دقت سنجيده شوند که عليه مردم نباشد بلکه اين نوع حکومت را هدف بگيرند.

و در عين حال اعلام همبستگی با فعالان حقوق بشر، دانشجويان و سايرين بسيار مهم است.
در مجموع بگويم که نفت نبايد مهمتر از حقوق بشر باشد.

شما در ايران شناخته شده هستيد و از سوی بسياری مورد احتراميد. مستقيما به مردم ايران چه خواهيد گفت؟

من خواهم گفت که با آنها احساس همدلی دارم، برای آنها آرزوی موفقيت می کنم و به آنها توصيه می کنم که اگر باوجود تمام تلاش‌ها فورا به موفقيت نرسيدند دچار نااميدی نشوند.

مبارزه‌های جاری آنها به نوبه خود مهم هستند چون همواره و هرگونه تلاشی برای اهداف خوب يک ارزش والا است. اين مبارزه‌ها ممکن است در آينده نقش و تاثير خود را نشان دهد، خدا می داند که چطور و در چه زمانی. اما نمی‌توان برای آن زمان مشخصی تعيين کرد. حداقل در تجربه ما- چکسلواکی- که چنين بود.»




(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقای اوباما، بوش اگه میکرد بمب‌باران، شما بکنید گل‌باران

آقای باراک اوباما، من تا حالا ندیده‌ام که با هواپیماهای غول پیکر و بلکه جت‌مانند، کشوری را گل‌بارن کنند؟ شما پس چرا هِی شعار تغییر میدادید؟ آیا تغییری بزرگتر از این که هواپیماهایتان را به‌‌جای بمب، به گل مجهز کنید؟

آقای باراک اوباما، من فکر نمی‌کردم شما را تماشاچی‌ای ببینم که صحنه را ببیند و فقط بگوید آخ‌آخ و متعسف شود. البته شما یک جمله‌ی کوتاه و خیلی مهم هم گفتید که در دو خط دیگر به آن می‌پردازم، ولی تا تنور داغه بگویم که لطفن هرچه سریعتر و حتا زودتر با کمک کشورهایی نظیر هلند و هالی‌سی و هایی‌تی و هنگ‌کنگ و هند و هندوراس و هونولولو، اقدام به تهیه‌ی هزاران تن شاخه‌گل نموده و روی دانه‌دانه‌ی آن‌ها برچسبی زده و قبل از زدن آن، همانطور که گفته‌اید، رویش بنویسید: «آمدن موسوی با رفتن احمدی‌نژاد فرقی ندارد». نه ببخشید: «چه موسوی باشد و چه احمدی‌نژاد، تفاوت چندانی ندارد». البته به من هم اجازه بدهید که در ادامه‌اش بنویسم: «چونکه مسعله‌ی مهم، انتخابیدنِ ولی‌فقیه است»

پس چانه نزن و زودتر ایران را گل‌باران کن تا نامت در تاریخ، همه‌جانبه و در همه‌جانب و حتا سوراخ‌سمبه ثبت شود، چرا که تنها تو نمی‌توانی بدانی، که یعنی تو هم کَن بدانی که ملت ایران، بدجوری به گل احتیاج دارد، هرچند که همه گل هستند، بجز کودتاچیان و رهبر اصلیِ آن‌ها. بگو یو کَن و یو ویل، فلاور ایز بِ‌تر ظن بولِت، تا قافیه بسپارم به خودت.

Wednesday, 17 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
ای مردم آزاده‌ی کشورهای دمکراتیک، با تلاش در جهت اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران در کشورهایتان، هدیه‌‌ی بزرگی به ایرانیان بدهید! پیشنهاد: اجتماع در برابر سفارت ایران، هر جمعه، حدود ساعت 4-5 بعدازظهر

ای کشور دمکرات، ما کارکنان این سفارت‌و قبول نداریم
اعضای این سفارتِ حکومتِ کودتا، اخراج باید گردند

ای مردم آزاده‌ی کشورهای دمکراتیک! ای مردمی که به فکر حق و حقوق خود و دیگر مردمان هستید! ای مردمی که میدانید وجود حکومت اسلامی ایران، کمک بزرگی به پیشروی‌ِ اسلام خشن و گسترش حملات تروریستی بوده است! ای مردمی که میدانید اسلامیست‌ها را اگر رو بدهید، حق اضهارنظر در مورد ادیان را از شما می‌گیرند و به آزادی بیانتان حتا در کشور خودتان حمله می‌کنند! ای مردمی که علارقم قبول نداشتن حزب‌الله و حماس، بارها برای حق فلسطینیان در داشتن کشوری دمکراتیک و مستقل، به خیابان آمده‌اید و کار بسیار خوبی هم کرده‌اید! این بار تلاش‌های بین‌المللی‌تان را روی جنبش پرعظمت مردم آزادیخاه ایران متمرکز کنید و به دولتهایتان فشار بیاورید. به دولت‌هایتان فشار بیاورید تا نقشی داشته باشند در تضعیف شخصی که خدایی می‌کند، جان می‌گیرد، به جهنم می‌اندازد، و کشورها را دانه دانه اسلامی می‌کند. بدانید که اگر این شخص به بمب اتمی دست‌یابی پیدا کند، آنرا به‌دست حزب‌الله و حماس هم خاهد داد و دور جدیدی از آتش‌افروزی و آشوب و باج‌گیری و عدم ثبات در خاورمیانه آغاز خاهد شد.

دمکراتیک شدن ایران، موتور محرکه‌ی قدرت‌یابی دمکرات‌ها در خاور میانه خاهد بود. دمکراتیک شدن ایران، موتور محرکه‌ی پیروزی اسلام صلح‌جو بر اسلام جنجر‌به‌دست خاهد بود. در حال حاضر، بزرگترین کمک شما در جهت دمکراتیک شدن ایران و پیروزیِ این انقلاب مخملی‌ای که مردم ایران راه انداخته‌اند، می‌تواند جمع شدن مکرر و چندین‌هزارنفری در مقابل سفارت ایران و فشار آوردن بر حکومتتان برای اخراج کلیه‌ی کارکنان سفارت ایران باشد.

مردم ایران را تنها نگزارید. اهمیت این انقلاب مخملی، از اهمیت حمله‌ی جورج بوش به عراق کمتر نیست. ممکن است که رودهای خون در خیابان‌های ایران جاری شود. شما که در مقابل حمله‌ی جورج بوش به عراق، با آن جمعیت‌های عظیم به خیابان‌ها آمدید، انتظار مردم ایران را پاسخ‌گو باشید. کمکی باشید در لرزه‌انداختن به حکومت خامنه‌ای. به مردم ایرن هدیه دهید.


اگر عضو بالاترین یا دنباله هستید:

Tuesday, 16 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقای موسوی، لطفا از این پس به نام رئیس‌جمهور ایران با مردم صحبت کنید!

آقای موسوی، این مسخره‌بازی‌ها چیست که بعضی‌ها درمی‌آورند؟ این همه جمعیت که این‌گونه جانشان را به خطر انداخته‌اند، صد در صد مطمعنند و با تمام وجود خود اعتقاد دارند که شما، البته با این امکان محدود و نادمکراتانه ی انتخاب، رعیس‌جمهور این مملکت هستید. ... (1). لطف کنید و مطابق غیرتی که مردم نشان داده‌اند، خود را از این پس، رئیس‌جمهور منتخب مردم ایران بنامید و آقای خامنه‌ای را مورد خطاب قرار داده و از طرف مردم، از او بخاهید تا برای اولین‌بار، حکم حکومتی‌ی مردم را، با زبان خودشان صادر نمایند.

آقای موسوی، نتیجه‌ی این انتخابات حتا از نظر اکثر مردم جهان هم مشخص است و آن‌ها هم پی‌برده‌اند که شما رعیس‌جمهور مردم ایران هستید. مطابق افتخاری که اکثریت عظیم مردم ایران به شما داده‌ است، قاطعیت نشان دهید. این مردمی که من می‌بینم، فهمیده اند که اگر سنگرها را خالی کنند، دوران بسیار بسیار سیاه دستگیری و زندانهای طولانی و یا اعدام بسیاری از جوانان و پیرانشان را باید در انتظار باشند. این مردمی که من می‌بینم، فهمیده اند که اگر سنگرها را خالی کنند، دوران سکوت سهمگینی که ساواک شاه توانسته بود به مردم تحمیل کند را باید دوباره شاهد باشند. این مردمی که من می‌بینم، درواقع رهبر شما هم هستند و به شما اجازه‌ی تزلزل نخاهند داد(2).

آقای موسوی، امیدوارم کلیه‌ی افراد دوراندیشی که قدرتی دارند، تحت فشار و رهبری‌ی روح حاکم بر این جنبشی که دیگر باید نامش را بی‌تردید، انقلاب مخملی نامید، زمینه‌ی سازشی که هدف آن، جلوگیری از جاری شدن حمام خون از هر دو طرف است، و به این خاطر مجبور است تضمین جانی و مالی به قدرت‌مندان و لشکریان کنونی بدهد را فراهم کرده و پرچم تفویض و تحویل قدرت واقعی به مردم و نوشتن قانون اساسی‌ی جدیدی را بر زمین بکوبند. پرچم فتح ایران توسط مردمش، برای اولین‌بار. پرچم سلابت و استواری، پرچم بلوغ سیاسی، پرچم متانت و پرچم بزرگواری در بخشش، چون نیک که بنگریم، همه‌ی ما در درجه‌ی اول، آفریده یا قربانی‌ی محیط هستیم.

(1): در اینجا جمله ی برخورنده ای بود که حذف شد.
(2): این جمله آخری، اضافه شد.

اگر عضو بالاترین یا دنباله هستید:


Monday, 15 June 2009


نامه‌ای از طرف یک هموطن:
پیشنهاد اشغال مسالمت‌آمیز کلیه‌ی سفارت‌های حکومت اسلامی، حدودای 4 و 5 بعداز‌ظهر به وقت محلی، در تاریخ دوشنبه June 15, 2009

اگر هموطنان ما در ایران، در تاریخ دوشنبه 25 خرداد، ساعت 4 بعدازظهر، آماده‌ی برکناری کودتاچیان، آماده‌ی از خودگذشتگی، آماده‌ی کتک‌خوردن، آماده‌ی نشان‌دادن غیرت، آماده‌ی نشان‌دادن همت، آماده‌ی اتحاد، آماده‌ی ازدست‌ندادن یکی از فرصت‌های تاریخی‌ای که معمولن هر 20- 30 سال، فقط یک‌بار بدست میآید و آماده‌ی برگزاری گسترده‌ترین تظاهرات اعتراضی در تاریخ 30 ساله‌ی حکومت اسلامی هستند، آیا در مقایسه، مناسبت ندارد که ما ایرانیان خارج از کشور، خطر درد مختصری که به احتمال ضعیف، از جانب پلیس نسبتن متمدن کشورهای دمکراتیک که با اطلاع از وقایع ایران، نسبت به ما سمپاتی و همدردی هم دارد، ندیده بگیریم و احتمال بازداشت‌شدنی چند ساعته را هم به‌دیده بگیریم، که یعنی روی چشممان، ما را هم بگیرید تا افتخاری هم نسیبمان شود که هموطنانمان را تنها نگذاشتیم؟
سفارت ایران، باید متعلق به مردم ایران و تحت کنترل رئیس‌جمهور منتخب آن‌ها (حتی از میان کاندیداهای تصویبی) که همه، چه از او خوششان بیاید و یا نیاید، میدانند که نامش موسوی است، باشد. دولت‌های خارجی هم باید این حق مسلم و دمکراتیک مردم ایران را بپذیرند و مانع این حرکت نگردند.
به کارمندان سفارت پیشنهاد میشود که در این روز، سفارت را ترک کرده و درهای سفارت را باز بگذارند، وگرنه درست است که این حرکت بدون خشونت است، اما حداقل به یکی دو در، خشونت اعمال خواهد شد. به کسانی که به ایران رفت و آمد دارند، اما باز هم دلشان نمیآید که همبستگی نشان ندهند، پیشنهاد میشود که نیمی از صورت خود را پنهان کنند.
من از همه‌ی وبلاگ‌نویسان خارج از کشور، تقاضا می‌کنم حتا اگر خودشان به هر دلیلی نمی‌توانند در مقابل سفارت حاظر شوند، در جهت حمایت از این پیشنهاد، عین نوشته‌ی بالا را کپی کرده و در وبلاگ خود منتشر کنند.


Sunday, 14 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقایان و خانم‌ها! 30 سال است که به نام الله ما را سرکوب کرده‌انند، پس لطف کنید و خدا را در این انقلاب مخملی دخالت ندهید!

تو ای بی‌شعور احمق، چی‌چی میگی برو بالای بوم و بگو الله و اکبر؟ میخای مخالفتت را با ولی‌فقیه نشون بدی، بگو رَعی ما رو پس بدید. تو چه الله و اکبر بگی و چه بگی رَعی ما رو پس بدید، از نظر جانشین خدا و امام زمان، به یک اندازه مجرم هستی. پس بساط خا...‌مالیت را جمع کن! و بگزار مبارزات مردم هرچه بیشترمدنی و سکولار شود. هر بلایی که تا کنون بر سر ما آمده است، از همین شعار الله و اکبر بوده است.



در تلویزیونهای خارج نشان داده شد
همسر رفسنجانی: مردم باید به خیابان بریزند


نمونه ای از تظاهرات مردم در تهران
tehran 14 june 2009 ----- 24 khordade 1388





موسوی: آقای خامنه‌ای، اجازه‌ی راه‌پیمایی میخواهم! / شهیار قنبری: برای شعر تازه، اجازه بی اجازه.

انتخاب‌نیوز: «مهندس موسوی برای فردا ساعت 4 بعد از ظهر [دوشنبه 25 خرداد ] در مسیر میدان انقلاب تا میدان آزادی درخواست مجوز برای راهپیمایی کرده است.»


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
داشتم تعوری‌ی یه کودتا روُ می‌نوشتم که بر علیه این کودتا، کودتا شد!

داشتم این‌طوری می‌نوشتم:
بیخ گوشمون کودتا کردن و ما حالیمون نشده؟!

چند وقته که به خودم میگم در صحنه‌ی سیاسی‌یه ایران، کودتا شده و رفته‌ام! با کامنت‌هایی در بعضی‌جاها، با این فکر بازی کرده‌ام، اما حرف از کودتا نزده‌ام. مثلن یه جا نوشتم:

«شما مثل اینکه هنوز نمیدونید که روی موسوی توافق شده و ریشه اش هم برمیگرده به زمزمه های دولت اعتلافی که ابراهیم نبوی هم خیلی ظنازانه نوشت:

«7) اصولا سیاسی بودن دولت شدیدا برای آینده ایران خطرناک است، دولت از حد وزیر به ‏پائین نباید با تغییرات سیاسی و یا انتخابات تغییر کند. رئیس جمهور فقط باید حق تغییر وزرا ‏را داشته باشد. اصلا کشوری که مردمش در عرض ایکی ثانیه قانون اساسی شان را جر می ‏دهند و یک قانون اساسی دیگر می نویسند و حکومت عوض می کنند و توی دهن این دولت ‏می زنند که نباید اینقدر تغییرات شان زیاد باشد.‏

به همین دلایلی که گفتم، اصولا من معتقدم بزرگترین شانس ما در حال حاضر یک دولت ‏ائتلافی است، یک دولت که واقعا هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا و حتی ملی مذهبی و ‏حزب اللهی دبش هم در آن حضور واقعی داشته باشند. برای همین هم معتقدم که:‏

اول: یک دولت ائتلافی در صورت سهمیه بندی درست از قدرت، باعث کاهش شکاف های ‏دولت با ملت و افزایش ثبات می شود، مثلا کروبی، میرحسین موسوی، عسگراولادی، رضا ‏خاتمی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبوی، کرباسچی، جواد لاریجانی، مهاجرانی، حداد عادل در ‏یک دولت قابل جمع اند.‏» »

یا جای دیگه: «بر سر موسوی، از مدتها قبل توافق شده. اگر چنین توافقی و پیوند بخشی از اصولگرایان مثلن چپ با جناح مثلن راست اصلاح طلبان نبود، با این موج غیر طبیعی ی تبلیقاتی به نفع موسوی روبرو نبودیم و احتمال پیروزی کروبی به مراتب بیشتر بود، مخصوصن اگر به جهت گیری دانشجویان دفتر تحکیم وحدت، که نیرو یا شاخص اصلی تحریم یا عدم تحریم هستند، توجه کنیم.»

یا جای دیگه: «دچار توهم نشویم و به بازی هم گرفته نشویم. موسوی کاندید اصلی آقای خامنه ایست که به قول خودش، یعنی موسوی، صد در صد پیروز خاهد شد. وگرنه از آنجا که وقتی برو بچه های یه مقدار روشنتر، انتخاباتی را تحریم کنند، تقصیر انتخاب نشدن گزینه ی بد به جای بدتر را به گردن آنها میگزارند، که یعنی حرفشان در جامعه خریدار داشته، پس قاعدتن، اگر آنها، که منظور بروبچه های یه مقدار روشنتر است و طبیعتن به کروبی رَعی میدهند، پس بیشترین احتمال این بود که اقای کروبی پیروز این انتخابات باشد، که می بینیم نیست. یعنی در اینجا یک تقلب بزرگی صورت گرفته که بقیه شو اینجا نمیگم، ولی احتمالن تو بلاگ خودم میگم، در فردا! :) »

الآن شده پس‌فردا و من شروع به گفتن در مورد این کودتا کرده‌ام! کودتایی که امثال نوشابه امیری هم با طلب حکم حکومتی از خامنه‌ای برای کنار گذاشتن احمدی نژاد، در آن شرکت کردند. کودتایی که حتا خاتمی با جمله‌ی معروفش: «یا من یا موسوی»، در آن شرکت کرد. این کودتا روُ میشه یک کودتای دوسر! نامید. کودتایی که هدف اصلی‌اش مقابله با شعله‌ور شدن اعتراضات جمعی و خیابانی‌ی مردمه. کودتایی به‌خاطر آرامش و دغدقه‌ی زیاد نداشتن. کودتایی به نفع کلیه‌ی کسانی که زندگی‌یه نسبتن مرفهی برای خود دست و پا کرده‌اند و حوصله‌ی شلوغی‌یه اوضاع را ندارند، ولی دوست هم ندارند که اعضای خانواده شان داعم در کوچه و خیابان در معرض حمله و تعرض واقع شوند، و همچنین کودتایی به نفع حفظ حکومت ولایت فقیه، از جانب بخش دوراندیش‌تر حکومت. کودتایی برای بازگرداندن طیفی از روزنامه‌نگاران که دنباله‌رو یا تعوریسین بخش لطیف! حکومت، برای لطیف‌تر و قابل‌تحمل‌تر کردن حکومت هستند. کودتایی هم برعلیه احمدی‌نژاد و حلقه‌های دور رو برش و هم برعلیه کروبی و مشاوران و حامیانش. و اگر از نام افراد بگذریم، کودتایی صورت گرفته است هم برعلیه خشن‌ترین و بی‌سیاست‌ترین کارگزاران حکومت ولایت فقیه و همچنین برعلیه اصلاح‌طلبان تندرو (البته از نظر خودشان)

آره، داشتم تعوری‌بافی می‌کردم و میخاستم بگم که همانطور که خمینی با خوردن جام زهر در برابر صدام، پایداری رژیم را تضمین نمود، خامنه‌ای هم جام زهر را به نفع پایداری رژیم خورده است، اما این خامنه‌ای‌ی احمق، حالا از جانی‌بودنش که بگذریم، ببخشید، رید توی تعوری‌هام و با کودتا در برابر کودتا، یک بار دیگر ثابت کرد که حکومتش اصلاح‌پذیر نیست و به این سادگی‌ها، یعنی بدون عزم جزم مردم برای برکناریش، تن به عقب‌نشینی، به سمت تشریفاتی شدن، نمی‌دهد.
بی‌خود نبود که می‌نوشتم: «به مرگ گرفته این فقیه، که راضی‌شیم به داغ تب، بگو چه چاره مانده است، به‌جز به‌مرگ‌گرفتنش»، و یا: «آنچه که مهم‌ترین است حکومت ولی‌فقیه است و جنبشهای مردمی. رعیس‌جمهورها و دولت‌هایشان میایند و میروند. آنها هم اگر بخاهند به نفع ذره‌ای دمکراسی، کاری کنند، و ذره‌ای قانون اساسی را عوض کنند، باید بتوانند که بر جنبشی مردمی و عینی تکیه کنند. بیاییم، صرف‌نظر از اینکه در انتخابات شرکت میکنیم (که کردیم) یا نمی کنیم (که نکردیم)، حداقل به این نتیجه برسیم که مجبوریم به جنبشی مردمی و رشدیابنده دامن بزنیم. فشار از پایین، یعنی فشار از پایین:
وعده یا قرار یا راندووی زیر را زودتر از من بپذیر عشق من
و بشنو این ز من، که تبلیغ قرار عاشقانه، بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه‌ی اولِ هرماه، ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را (البته بدون شعار)
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است، حتا اگر بکار بَرند دستکش را (تا وقتی که بشیم بی‌شمار)
جنبش یا گردش «جمعه‌ی اول هر ماه»، بنا به خاصیتش، نمی‌تواند فرمانده‌ای داشته باشد که بگوید فلان روز بیایید و فلان روز نیایید. این جنبش، در عین حال که برای ادامه و پیشروی و همه‌گیری، نه ربطی به حوادث سیاسی‌ی روز می‌تواند داشته باشد و نه می‌تواند جایگزین فراخان‌های خیابانی به مناسبت حوادث سیاسی روز باشد، طیبعی‌ست که تحت تعثیر این حوادث است و روح زمان به خود می‌گیرد.
باشد که این جنبش، البته در صورت همراهی شما، به تدریج و همگام با اشاعه‌اش، حوادث سیاسی‌ی بزرگ و بزرگ‌تری را به‌نفع رسیدن به حکومتی دمکراتیک، دامن زند. » (البته به این نقل‌قول کلمات و جملاتی اضافه شده)

در پایان، برای آن‌هایی که نمی‌دانند بگویم که من هرچند که نرفتم رَعی بدهم، ولی برای کنار گذاشتن احمدی‌نژاد، طرفدار شرکت مردم در انتخابات بوده (1 )، و به‌نحوی، چه با حمله به موسوی و چه با گفتن: « اگه کروبی، با پشتوانه عظیمی برنده بشه و با توجه به این مسعله ی خیلی مهم که امثال عبدی و سروش و زیدآبادی و ادوار و دفتر تحکیم دور و برش هستند، و خیلی از تحریمیان یاد گرفته اند که خاسته هایشان را مطرح کنند، یا قدم بزرگی به طرف اصلاح قانون اساسی برداشته خاهد شد، یا اون اکثریت عظیم، درست و حسابی به «به خیابان آمدن» فکر خاهد کرد» ، رعی‌دهندگان را تشویق به رعی‌دادن به کروبی می‌کردم و از این موضع‌گیری‌هایم هم پشیمان نیستم.

بدون این شرکت عظیم در این انتخابات، اینطور، به این وضوح و عظمت! حکومت اسلامی‌ی ولی‌فقیه بی‌آبرو نمی‌شد. آوازه‌ی این آبروریزی از نظام، به تعیید! اکثر کشورها و مردم جهان هم رسیده است و برای ایرانی هم، دوران شادابی و غیرت و عزم انقلابی فرا رسیده است. و من هم باید جواد را از زندان آزاد کنم.


(1) از انتخاب بین بد و بدتر تا حلقه‌ی گم‌شده و ...
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2009/03/blog-post.html




Friday, 5 June 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل

آیا مگر نگفته‌اند که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آخر به روی چه حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا روی چه خورده حساب فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
از مجمع تشخیص قهر میکند آن یه شیخ، که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آن شیخ دگر، حریف این یه شیخ، چگونه می‌نشود؟
آیا نکند که به زیر لحاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در زدن لاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا صدا و سیمای مستقل باعث این شود که فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا کل قوه‌ی قضاعیه گر افتد به‌دست رعیس‌جمهور ِ شیخ، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای زدن حرف گزاف فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا که در گم‌وگورکردن سر کلاف، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این یه شیخ، نابودی‌ی نظارت استسوابی کرده آرزو که فقط او حریف شیخ دگر شود؟
آیا برای رسیدنِ به آرزو، فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
این شیخ، فرماندهی‌ی نیروی انتظامی از آن شیخ دگر خاسته است تا که حریف او شود؟
شیخ‌ال‌شیوخ رضا به رضای این شیخ به شوخی نمی‌شود.
آیا به‌خاطر حقوق بشر که حق گرفتنی‌ست! فقط یه شیخ، حریف شیخ دگر شود؟
یا آنکه اگر آن بشر به بی قدرتی‌ی خود زند تشر، فقط یه شیخ حریف شیخ دگر شود؟

در پرتو ِ این «آیا» و «یا» های بادوام! که چشم ناامید، روشنایی هم بدید!
پس خودِ ناامیدش اینگونه حرف از دهان برکشید:

نشنیده‌ای حدیس کسی که ماست قاطی همی نمود
در دریا که شود دوغ، ولی گفته شد که نمی‌شود و او
گفتا درست که نمی‌شود ولی اگر شود چه میشود؟

در مخالفت! کسی که بود باامید، گفت این حدیس دریا و ماست و دوغ
نشانه‌ای‌ست از نبوغ، اما به مثل ساییدن کشک هم نمی‌شود
آری رهایی‌مان از ولایت فقیه میسر نمی‌شود، نمی‌شود، نمی‌شود، اما اگر شود
بی قدرت مستقل ما هرگز نمی‌شود.

اما نشه فراموش، باید توان دواند موش، وقت رماندن فیل



Monday, 25 May 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
آقای ولی‌ی فقیه! شما به‌هیچ‌وجه حق ندارید که رای مردم در "انتخابات" را، رای به نظام سلطانی خود بدانید

آقای ولی‌ی فقیه! امروز حتا برخی از نزدیکان حرم و هرم و مقادیری! از نمایندگان مجلس قانون‌بااجازه‌گزار شما هم قبول دارند و با بی‌باکی، که میشود پررویی هم نامیدش، اشاره و اعتراف صادقانه کرده‌اند که زرشک! یعنی که اگر جرعت نداری یک رَعی‌گیری‌ی «جمهوری اسلامی، جمهوری دمکراتیک، جمهوری شوراها، پادشاهی‌ی مشروطه؟ خودتان انتخاب کنید » برگزار کنی، خوب حق داری عزیزم! چون احتمال اینکه بالای نود درصد به جمهوری اسلامی‌یت بگن نه، تقریبن صددرصده.

بنابراین، جناب صدراعظم! خاهشن و لطفن و حتا اَمرن و دستورن، این تصور را متصور شوید که بر پیشانی‌ی اکثریت کسانی که به هر اجبار یا توهم یا نقشه‌ای به پای صندوق‌های رَعی می‌روند، پیشانی‌بندی‌ست بسته شده! که روی آن با حروف درشت نوشته شده: «من مخالف حکومت ولی‌ی فقیه هستم».

فهمیدی عزیزم! تونستی تصور کنی؟ پس دیگه جرعت نکنی که بگی «رَعی مردم در "انتخابات"، رَعی به نظام است». راستی! اگه یه موقع قدرت تصور نداری بگم یکی تصویریت کنه!




به‌مرگ‌گرفته این فقیه، که راضی‌شیم به داغ تب

بگو چه چاره مانده است، به‌جز به‌مرگ‌گرفتنش؟



Saturday, 23 May 2009


(به غلَت‌های املاعی توجه نکنید)
نسبت صدام با بمبِ‌شیمیایی و پیر و جوانِ کُرد میدانی؟ مثل نسبت ولی‌ی‌فقیه با ...

مثل نسبت ولی‌ی‌فقیه با آمپولِ‌شیمیایی و پیر و جوان ‌زندانی


تزریقات مشکوک، مشکوک مشکوک
یکی داعمن دچار تهوع
یکی خونش مسموم
یکی از گوش و دماغش، خون‌ریزی
یکی ادرارش پرخون
یکی صورتش ورم کرده
یکی زیادی زود سکته کرده
تزریقات مشکوک، مشکوک مشکوک
از ضربه‌های مشت و لگد و باتوم و شلاق که بگذریم

زندانی‌ی سیاسی، آزاد باید گردد


Wednesday, 20 May 2009


خلاصه هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی میشیم و هی ...
(به غلت‌های املاعی توجه نکنید)


میرحسین توقیف یاس نو را محکوم کرد : سخنانی مهم در جمع دانشجویان گیلان. میرحسین موسوی با اشاره به تعطیل شدن روزنامه «یاس نو» پس از انتشار تنها یک شماره گفت:«تعطیلی روزنامه‌ها در آستانه انتخابات واقعا پرمعناست و می‌تواند توجیهی برای این باشد که چرا باید در صحنه باشیم

ایشان گفتند اگر ما در صحنه نباشیم، آنوقت چه کسی میتواند محکوم کند؟ بنابراین هواستان باشد، حال که به صحنه آمده‌ایم و میدانیم که صددرصد پیروز میشیوم، خیلی خوبه، چون اون موقع ما میتوانیم با در دست داشتن دولت خدمت‌گذار مردم، هرچه راحت‌تر و سریع‌تر محکوم کنیم. راه اسلاحات اصولگرایانه، از تونل عدم سکوت در برابر اجهافات میگذرد. من بعنوان رعیس‌جمهور ِ اکثریت عظیم اصلاح‌طلبان که در راستی‌یه آنان شکی نیست و اقلیت عظیمی از اصول گرایان مصلح، اعلام میکنم و سوگند که در برابر اجهافات هرگز سکوت نکنم. به ولای علی، به این رنگ سبز سیدی ناب محمدی...

در اینجا یکی از دانشجویان نتونست جلوی لوس بازی خود را بگیرد و به فکر مساعل سکسی افتاد و «پیش از بیان پرسش خود به روبان‌ها، ‌شال‌ها و پرچم‌های سبزی که در دست بسیاری از دانشجویان بود، اشاره کرد و آنها را دستمال سبز نامید که با اعتراض دانشجویان مواجه شد و مهندس موسوی در واکنش به این اظهارات گفت:

«این دستمال که شما می‌گویید، یک نماد است. رنگ سبز نماد اهل بیت(ع) و پرچم امیرالمومنین علی‌ابن ابی‌طالب (ع) است. ما با این نماد نیت خود را می‌رسانیم. بیان همین اظهارات نشان می‌دهد که این نماد موثر است و باید در سراسر کشور گسترش پیدا کند. در غیاب رسانه ملی این نماد موثر است. ما با این نماد هم مظلومیت خود را می‌رسانیم و هم نشان می‌دهیم که ما به اصول و ارزش‌ها معتقدیم

آقای موسوی قول دادند که در سرتاسر دوران ریاست‌جمهوری‌اشان، با دستمال نمادین سبز، همانطور که اکنون با صدای بلند گفتند که «تعطیلی روزنامه‌ها واقعن پرمعناست»، مظلومیت خود و طرفدارانش را برسانند. ایشان قول دادند که اگر از این پس، کسی را به جرم مخالفت با حکومت ولی‌فقیه به زندان انداختند، ساکت ننشینند و فریاد مظلومیت به آسمان برآورند که: «زندان کردن سیاسی‌یان واقعا پرمعناست و می‌تواند توجیهی برای این باشد که چرا باید در صحنه باشیم».

صمد: هاااا، آدُم بایس سر حرفش باشه و توی صحنه هم باشه. این که چرا نداره که اخمخ! ما باید در و دور صحنه باشیم تا بی‌تِر مظلوم‌نمایی و محکوم‌نمایی کنیم. هر موقع دوباره تهطیل کردند، دوباره محکوم کنیم خیلی محکم. هر موقع سه‌باره فرستادن زیر دست این سرکار استوار مکتبی شده، ما هم پاتک میزنیم و سه باره محکوم می کنیم خیلی محکمتر از دفعه ی قبل. خلاصه هی مظلوم میشیم، هی محکوم می کنیم، هی مظلوم میشیم، هی محکوم می‌کنیم، هی میشیم و هی می‌کنیم و هی میشیم و هی می‌کنیم و وختی آخرسر درست و حسابی لت و پار شدیم، خوب چه اشکالی داره که برای آخرین بار هم محکوم کنیم تا اقلن لال از دنیا نرفته باشیم، به جون شما»

آقای موسوی ضمن گفتن این‌که تاکتیک «مظلوم باش و محکوم کن» را بهتر است به استراتژی خود تبدیل کنیم، در جای دیگری، همانطور که به طور صریح فرمودند «افتخار می‌کنم که خود را به معنای واقعی کلمه بسیجی بدانم»، بطور ضمنی هم به رهبری قول دادند که هر چه دیدند دندان روی جگر گذاشته و استعفا ندهند:

مهندس میرحسین موسوی درباره شبهه‌های ایجاد شده از سوی عده‌ای مبنی بر اینکه وی چند بار از نخست وزیری خود استعفا داده بود، اظهار کرد: من «استعفاها» نداشتم و وقتی هم وارد کاری شوم تا آخر می‌ایستم.

شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا