اژدها وارد میشود (3)
دُوومین* اطلاعیهی رسمیی سخنگوی ستادِرهبریخالیمجازیی انقلابمخملی
جواد: آزمایش میکنیم، آزمایش میکنیم، امتهان ...
اَبدب: چرا اینا رو جداجدا مینویسی؟ تو آزمایش روُ میکنی یا آزمایشمیکنی؟
سروناز: نمیبینید که این جواد چه اخمی کرده
جواد: آزمایشمیکنیم ...
اَبدب: اصلن بگو میآزمایشیم
سروناز: سگرمه های جوادو. جواد در فکر فرو میرود و از رو میرود.
جواد: میآزماییم، میآزماییم، میامتهانیم، میامتهانیم با هیجان. سلام عزیزانِوبلاگنویسِاگهشایستهباشید! ببینید! این لینک منو، بزارید تو وبلاگتون و بَهس هم نکنید :) بطور بسیار خالیبندانهای قرار شده علیرضا رضایی، یک لوگوی اژدهای 17 سر برای من به دوستانی که وارد هستند و وقت میخان بزارن...
اَبدَب با اخم: وقتمیخانبزارن. دیگه بار آخرت باشه، مگر اینکه هواس مواس یوخدور / بالااَبدب: هواسمواس
جواد: ... سفارشبده. ولی شما منتظر آن لوگوی اژدهای 17 سر نباشید و یا آن لوگوی اژدهای 17 سر را نهمنتظرید و حرف هم گوش کنید :)
صادقعلی: این جواد با الهام از کودتا، و همچنین سالها آخ آخ آخ
سروناز: حال کردم که حال این صادقعلی رو گرفتن
شاهین: من آخرین تکهی این پازل بزرگ که نقشهی ایران آزاد رو تصویر میکنه، گزاشتم سرجاش. و به قول معروف: کار را که کرد؟ آنکس که تمام کرد
رند: اوَولن تا تموم نشده، نیا اینجا ورر بزن. اما آره! راست میگی. من هر موقع بتونم که خودمو جای مادر و پدر و ... و نامزد «ندا» بگزارم، خوب میفهمم که کار را که کرد
ندا: حالا چه بداخلاق! نکنه روح جواد توو تو هم رفته؟ یکی جون میده، یکی خون میده ...
هادییندا: حالا یه متلک بندازما
ندا: ... یکی هم روح، که همان مجموعه ی تفکرات و رفتار و آخ آخ آخ
سروناز: در اینجا انگشت ناجوانزنمردانهای، از طریق صمد، رفت تو چش ندا که آخش را درآورد
عاشقِاروندرود: چه داستانهایی را در طولپهنای زمان، نمیتوان از اعماق آبهای این رود بزرگ، بالا آورد
رند: خاک بر اون سرت با این جمله نوشتنت، و اصلن چه ربطی داشت؟
ابدب: ... آخ آخ آخ
ندا: من تا تازگیها! که دوران انقلاب مخملی فرا رسیده، بهجز دوسهبار، از کسی نخاسته ام که لینکم را در وبلاگش بگزارد. اگر الان از شما چنین کاری میخاهم، لابد خیلی خیلی واجب میدونم. نگزارید با اشتباه، این جنبش عظیم را نابود کنیم _ که نابود شدنی نیست و نفوس یعس و ترس نزنیم _ و درواقع، یا با دهها هزار کشته، به پیروزی برسیم. نگزارید. به من یکبار هم که شده، فقط یک ماه هم که شده، اهترام بگزارید، و اگر مرا نمیشناسید، یه نگاهی به بعضی از نوشتههای مهمم! بندازید و به من لینک بدهید :) طلیعهیآزادیکهبهطلوعمنجرشده: چون پای مرگ و زندگیی «ندا»ها در میونه، و من تقریبن مطمعنم که راه پیروزی با کمترین تلفات را پیدا کردهام، به من نه فقَت لینک بدهید، بلکه، اگر بجز بلاگچرخان، لینکستان دیگری هم دارید، لینک مرا درست در بالای بالای وبلاگسایتتان بگزارید
رند با خنده: یعنی اگه اون لینکستانتون، بالا نبود و وسط یا پایین بود، کاری به اون نداشته باشید
ندا: منو درک کنید.
* به غلَتهای املاعی توجه نکنید ولی اگر اِسرار دارید که سر!دربیاورید:
http://rendeaalamsuz.blogspot.com/2008/01/blog-post_14.html
لینک این نوشته: از روی ساعت زیر، کپی کنید