بعضی موقع‌ها عقب‌نشینی یا آتش‌بس، مفید است
تجربه‌ی دوران خاتمی را هرگز از یاد نبریم. "رهبر" را دیگر باید با قدرت و مصالحه، عوض کرد و چهره‌ی دوراندیش‌تری را جایگزینش نمود و سپاهیان را هم با تضمین شغل و حقوق، در ارتش ادغام
حق گرفتنی‌ست و جواب مشتِ قوی، فقط یه بار، دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، شش بار، ... بار، جون مادرت نزن، چرا میزنی، نزن، گفتم نزن، بی‌شرف نزن، است
رهبری به‌دست‌آوردنی‌ست نه دادنی
مقدس‌دانستن املای فارسی یا عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی، کار خوبی نیست

Sunday, 30 December 2007


گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان

چهارمین نامه به خانم نیلوفر بیضائی
این نامه بخاطر کامنتی که برایش نوشته شد، دوباره بازنویسی و کوتاهتر گشته و در پست بعدی اراعه شد.

Thursday, 20 December 2007

چه جور دلارهائی، وابستگی نمیآورد؟


دو کلمه و نصفی حرف هساب! با آقای گنجی (3)
دلارهای کجائی (2)
(به غلتهای! دیکته ای توجه نکنید)
(این نوشته را میتوانید مستقلا بخانید. دلارهای کجائی (1))
از دیگر دلایل مخالفت شما با دریافت پول خارجی:
3- دریافت پول خارجی، یعنی مزدوری. این هم میتونه یکی از دلایل مخالفتتون با دریافت پول و امکانات از کشورهای خارجی باشه. / گنجی (1): به دليل وابستگی بسياری از سياستمداران ايرانی در دو قرن گذشته به سفارت خانه های بيگانه، فصای فکری تمام روشنفکران و مخالفان رژيم، ضد بيگانه است و اگر کسی از دولتی خارجی پولی دريافت نمايد، از طرف مردم طرد و بلا اثر خواهد شد.در کشور ما به کسی که از يک دولت خارجی وجهی دريافت نمايد، "مزدور" خطاب می شود. اگر دولت امريکا به دنبال شناسايی نيروهای دموکرات ايرانی است ،هر ايرانی که تقاضای پول کند يا وجهی دريافت نمايد، از سوی جامعه ی ايران دموکرات "شناخته" نخواهد شد. / آقای گنجی، خیلی ممنون که درست رفتی تو فضای فکری من و آنرا از من بهتر شناختی و ضد بیگانه قلمداد کردی. آخه تو چطور میتونی از قول فضای فکری تمام روشنفکران و مخالفان رژیم، حرف بزنی؟ و جعل کنی! / صمد: یکی نیَه از قول مُو حرف بزنه و به مُو بفهمونه که مُو بل اَخَره! خوشبخت شدُم یا بدبخت تا مُونو از این فلاتکلیفی دربیاره / آقای گنجی، شما لطف کن و از طرف خودت حرف بزن و اگر جرات نداری خودت کسی را ترد! کنی، دیگر نمیخاهد به وکالت از طرف مردم طرد کنی، و بگو که آیا تو هم کسی را که از یک دولت خارجی وجهی دریافت نماید، مزدور میدانی یا نه؟ راحت، زود، تند، سریع بگو که "ایرانیان دریافت کننده ی بودجه ی دولت هلند، از نظر من مزدورند و من آنها را ترد! میکنم و آنها را دمکرات نمیشناسم". چرا به مردم حواله میدی و از سوی جامعه ی ایران هم حرف میزنی که "دمکرات نیست آن کسی و گروهی که از پول خارجی استفاده کند". البته شما در اشاعه ی تئوری مزدوری تنها نیستید / حمید فرخنده (2): در میان اپوزیسیون خارج از کشور نیز هر نیروئی که به خیال توسعه ی دمکراسی به دنبال بخشی از کمک مالی اعلام شده آمریکا باشد، جز در "توسعه بدنامی" برای خویش موفق نخواهد شد ... چنین بودجه هائی...قدرت بدنام کردن زیادی دارند ... / رند: حالا کی میخاد آنهائی را که خیال توسعه ی دمکراسی دارند، و ترسی از دریافت کمک مالی ندارند، بد نام کند؟ همین آقای فرخنده: بدنام میشید، بدنام میشید، با تئوری وابسته ی مزدور! بدنامتان میکنندها! / حمید فرخنده: با حساسیتی که در میان ذهنیت تاریخی ایرانیان در مورد تکیه به نیروهای خارجی وجود دارد، آن نیروهای سیاسی که بجای تکیه بر مردم ایران کمک مالی از دولت های خارجی دریافت کنند، راه خودکشی سیاسی را خواهند پیمود. / رند: و چه کسانی دست به قتل سیاسی آنها خاهند زد؟ همین آقای فرخنده: این خودکشی یه ها، با تئوری جیره خار! متکی و وابسته به اجنبی! شما را میکشندها! / آقای گنجی، میبینید. این آقای فرخنده هم مثل شما، به چه چیزهائی که چنگ نمیزند: "ذهنیت تاریخی ایرانیان". شماها! که نماینده ی ذهنیت ایرانیانید، و برای آن سینه چاک میکنید و پیام رسان از سوی جامعه ی ایرانید، آیا در مقابل ذهنیت تاریخی ایرانیان، سر فرود میارید؟ این یعنی فرو رفتن در منجلاب پوپولیسم. ما به افکار مردم، چه غلت! و چه درست، ارج مینهیم و سر تعظیم فرو میاوریم! یه کاری نکنیم که مردم ناراحت بشن آ. ذهنیت تاریخی ایرانیان ناراحت میشودا! آقیان مدافع ذهنیت تاریخی ایرانیان، ذهنیت تاریخی ایرانیان، پر از آشغال است. همین ذهنیت تاریخی، عکس امام را در ماه مشاهده کرد و انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد. همین ذهنیت تاریخی، ناخنش را شبها کوتاه نمیکند و حتا صدای بعضی از آیت الله ها هم درآمده که مردم رو به خرافات آورده اند. همین ذهنیت تاریخی مصدق و شریعتی و شاملو را به مقام خدائی رساند و در کار درست کردن خدائی به نام کوروش هم هست. اما اینا چه ربطی داره با استدلال؟ / گزارشگر: در اینجا فرخنده و گنجی شروع میکنند به توسعه ی بدنامی! با استدلال / حمید فرخنده: نمی شود از دولتی خارجی بنام کمک به امر دمکراسی در کشور خود کمک گرفت و مدعی حفظ استقلال کامل خود نیز بود. دریافت کمک مالی از کشورهای خارجی خواه ناخواه تعهداتی را برای دریافت کننده کمک ایجاد می کند که مغایر اصل استقلال سازمان های سیاسی ملی است / گنجی: سياست خارجی همه ی دولت ها به دنبال تامين منافع ملی ان کشور است.هر دولتی برای منافع خود به ديگران کمک مالی می کند. دريافت کنندگان اين نوع کمک ها به طور طبيعی متقابلاً مجبورند تا خود را با سياست های اهداء کنندگان هماهنگ سازند. وابستگی حزب الله لبنان ، مجلس اعلای انقلاب عراق و برخی از گروه های افغانی به دولت ايران ، به دليل دريافت کمک های مالی و تسليحاتی است. دولت امريکا هم در کشورهای مختلف اقدام به چنين کارهايی می کند. مردم ايران نمی خواهند که جنبش دموکراسی خواهی ايران به هيچ دولتی وابسته و متعهد باشد. / مثل اینکه آقایون، دادن ِ کمک مالی از یک طرف را، با گدائی از طرف دیگر یکی گرفته اند. در این مملکتی که من توش هستم، اگه عرضه اش را داشته باشید که 100 نفر را ماهی یه بار دور هم جمع کنید، حق دریافت بودجه دارید. آقای گنجی، وقتی که به خارج آمدید و آمریکائیان شما را دعوت به مذاکره کردند، شما انگار از تهمت های امثال خودتان و حمید فرخنده ترسیدید و به ملاقات مقامات آمریکائی نرفتید. خوب دیگه، مردم حرف در میارن! میگن اینا وابسته و در نتیجه، عامل دست امریالیسم هستند. آقایان،/ ندا: و در ضمن خانومائی که همفکر این آقایان هستند / حزب الله لبنان به این خاطر مورد محبت جمهوری اسلامی است که در درجه ی اول، حزب الله است. میتونید بفهمید یا نه؟ سرمایه داران بزرگ، برای اینکه در سیاست کشورشان نفوذ داشته باشند، مجبور به استخدام تئوریسین های لیبرال هستند. حالا شما میتونی فکر کنی که بیایند به من حقوق بدهند که از من یک تئوریسین لیبرال بسازند؟! تئوریسین لیبرال، لیبرال است، چه با پول و چه بی پول! باید شخصیتی به نام بن لادن باشد، تا کسانی منافعشان را در تقویت او ببینن و به او پول بدهند. و او اگر سر ببرد، به خاطر آن پول نبریده است، و بلکه بخاطر شخصیت و اهداف خودش بوده است. آن شاه فقید! هم به خاطر دل آمریکا نبود که زندان اوین را درست کرده بود. این وسط تنها چیزی که فراموش شده، همسوئی گرایشها و سیاستهاست. همین شما آقای گنجی. آیا شما را میشود با پول خرید؟ جواب بدید! تاکید میکنم جواب بدید! یه موقع گول نخورید!! شما را بشود خرید، من را بشود خرید، فلانی را بشود خرید. چه ملتی!چه ملتی! باغت آباد شه. همه میتونن بشن خود فروش! همه میتونن بشن حلقه به گوش! از گنجی بگیر تا سروش! از ابراهیم نبوی بگیر تا گوگوش! از من ِ سوسیال دمکرات تا تُوی لیبرال دمکرات، از کدیوری که گفته به کرات که قرآن با حقوق بشر جور در نمیاد و من طرف حقوق بشر را میگیرم تا حشمت الله طبرزدی که زندانش میکنن به دفعات./ندا: غلط نکنم به این خاطره که من او را به عنوان یکی از رهبران انقلاب دمکراتیکمان انتخاب کرده ام!! / صمد: هِی آقاهه گنجی. ای یه مقدار اخمخ بی سُوات و نون تخته کن! مُو که بی انگشت تو چشم ِ چشمای هیز کردن اموراتُم نمیگذره، حالا یکی بخواد به مُو پول و فول بده که انگشت تو چشمای هیز بکنُم و تو بخای کارشکنی کنی؟ یه چلوکبابُم به مُو نمیتونی ببینی؟ حالا تو فکر کردی مو بخاطر چلوکُباب، تو چشا انگشت میکنُم و این کارا تو ذاتِ! بی تلفی یَتی مُو نیه؟! و یا چون تو چشا انگشت میکنُم، به مُو چلوکباب تهارف میکنن؟ مُو چقذه بذبختُم که تو گیر مُو افتادی! /

همسوئی منافع

آقای گنجی! همانطور که خیلی هم خوب میدانید، در دنیای سیاست، همیشه منافع مشترکی وجود دارد که باعث توافقات سیاسی میگردد. و حالا چون بیشتر حساسیت بر سر شِیتان! بزرگ آمریکاست، خوب مستقیم بپردازیم به سیاست آمریکا. شما کاملن درست میگویید که " سياست خارجی همه ی دولت ها به دنبال تامين منافع ملی ان کشور است". اما سوال اینست که آیا منافع آمریکا نمیتواند با منافع اپوزیسیون دموکراسیخاه، همسو باشد؟ و معلوم است که اگر همسوئی منافع در میان باشد، دیگر اگر کسی، کس دیگری را کمک و تقویت کرد، به خاطر منافع خودش است و نمیتواند منت بگذارد، و شخص کمک گیرنده، بدهکار نخواهد بود که مجبور به وابستگی و مزدوری شود. / ندا: و البته من از همه ی مزد بگیران معذرت میخاهم. شما هم چون مزد بگیرید، مجبورید کاری را برای صاحبکارتان انجام دهید، ولی خیلی هاتون شرفش را دارید که اگر از شما خاستند که شرفتان را کنار بگذارید، برای کارفرما یک بیلاخ در بیارید! / و اصلن یکی از وظایف امثال من و تو ی دمکراسیخاه مگر این نباید باشد که حمایت مستقیم و یا غیر مستقیم کشورهای نسبتن تا حدودی دمکرات را در سرنگونی رژیم بدست آوریم؟ مگر یکی از کمبودهای بزرگ ما، کمبود دلار نیست؟ مگر خود شما نمیگویید که " جنبش دموکراسی خواهی ايران و نهادهای مدنی ، به منابع مالی نياز دارند. بودجه فعاليت دموکراسی خواهان بايد از منابع ايرانی تأمين شود." / صمد: عجُب روهی داره این آقاهه گنجی. بازُم واسه هه همه تهیین تکلیف کرد، الا مُو که نفهمیدم خوشبخت باید بشُم یا بذبخت/ من نمیفهمم! نکنه شما هم فکر میکنید که پول و امکانت آمریکائی یا ژاپونی یا اروپائی نجسه؟! وگرنه دیگه هیچ دلیلی نمیتونید برای مخالفت با دریافت پول خارجی، و البته به شرط اختیار کامل در بکارگیری آن و از دست ندادن استقلال، داشته باشید. و تنها در صورت همسوئی منافع است که وابستگی بوجود نمیآید. مگر آمریکا به اروپا کمک نکرد که از شر دیکتاتور خلاص شود؟ مگر آمریکا میلیاردها دلار به آلمان کمک نکرد تا از ویرانی اقتصادی به قدرت اقتصادی اروپا تبدیل شود؟ عجب وابسته هائی هستند اینها! مگر ژاپنی که آمریکا بعد از 5 سال اشغالش، به جا گذاشت، ژاپنی دمکراتیک نبود؟ برای آمریکا در درجه ی اول مهم نیست که در کشورها دیکتاتوری برقرارباشه یا دمکراسی. مهترین چیز برای آمریکا، امنیت سرمایه دای در جهان است. اگه بفهمه که خطر کودتای حزب توده و حکومت کمونیستی در میان است، به نظام سلطنتی کمک میکنه. برای مبارزه با حکومت کمونیسم، به بن لادن هم پول میده. ولی اگر ببینه داره الان به ضرر خودش رفتار میکنه، خوب جنگ هم باهاش راه میندازه. کافیه که حکومت ایران دست از حمایت از تروریسم و اسلامیسم بردارد و پرچم آمریکا آتش زنی کنار بگذارد و سفارت امریکا، با تضمین حفاظت، دوباره گشوده بشود، تا روابط ایران و آمریکا شکوفا شود، با همین ولایت فقیه. حال این شدنی ست یا نشدنی، بماند. ولی تا چنین چیزی نشده است، منافع آمریکا در کمک و تقویت اپوزیسیون آزادیخواه ایران است، و شاید فکر کند که در تقویت رضا پهلوی هم هست / ندا: حالا کیه که به آمریکا ثابت کنه که این اسب، با این اوضاع فعلیش، بازنده است / چون هر دوی آنها، موافق مالکیت خصوصی و تقویت سرمایه گذاری و احداث کارخانه جات و ... میباشند، و هر کدام از این دو گروه اگر در ایران به قدرت برسند، هم خاور میانه مکان امنتری برای سرمایه گذاری میشود و هم امکان گسترش روابط دوستانه و مبادلات بین ایران و آمریکا وجود خواهد داشت که طبیعتا این معاملات، هم به نفع آمریکا و هم به نفع ایران میباشد. من انگار یه روزی برای شما نوشته باشم: " بعضی ها میگن نباید با آمریکا دست داد، مگر اینکه بخاهیم به وطنمان خیانت کنیم. هر کی میتونه مذهبی باشه یا نباشه، ولی انگار اگه کسی با آمریکا دست بده، دستش نجس میشه، و باید به زور و تهمت آب کشیده بشه. اعتماد به نفس ِما کجا رفته؟ یعنی حتا نباید 5 تا 10 تا آزادیخواه ِشجاع و صادق و فهمیده و مورد اعتماد، از میون ِاین همه آزادیخواه، پیدا بشه که بتونن با آمریکا دست بدن و دستشون نجس نشه"؟ میدانید آقای گنجی! افکار امثال شما و فرخنده، در این مورد انگار کمی! درهم و مغشوش و مشوَش و پریشان است. / حمید فرخنده: دولت امریکا طبیعتا حق دارد برای توسعه برنامه های رادیویی- تلویزیونی خود به زبان فارسی اقدامات لازم را انجام دهد. کمک به اطلاع رسانی و گردش آزاد اخبار، انعکاس فعالیت های اپوزیسیون ایران و انعکاس نظرات صاحب نظران ایرانی درباره امور کشور، بخصوص در دوره ای که سانسور در ایران حکمفرماست و حتی تلویزیون "یار دیرین امام و انقلاب" مهدی کروبی نیز تحمل نمی شود، از اهمیت بسزایی برخوردار است و می تواند آنچنانکه خانم رایس می گوید در جهت توسعه دمکراسی در ایران مفید واقع شود. ... البته پر واضح است که مردم ایران در راه پر فراز و نشیب خود برای دستیابی به دمکراسی ازهمبستگی ملت های آزاده و پشتیبانی معنوی دولت های جهان استقبال می کنند و به چنین حمایتی نیز نیاز دارند. اختصاص ۵ میلیون دلار برای بورس های تحصیلی به دانشجویان ایرانی هر چند اقدامی مثبت است اما ... به امید آنکه در آینده دولتمداران امریکایی به حمایت معنوی از نیروهای آزادی خواه و طرفدار دمکراسی در ایران بسنده کنند .../ و من امیدوارم که آن دولتمداران آمریکائی که انقدر تعالی معنوی دارند که از دمکراسیخواهان ایران حمایت کنند، اگر پول و امکاناتی میتوانند در اختیار آنها بگذارند، بگذارند! / ندا: نازی آقای فرخنده! / گنجی: "رویکرد ضد امپریالیستی، منافع ملی ایران را تامین نخواهد کرد. آمریکا ستیزی تاکنون هزینه بسیاری برای منافع ملی ایران داشته است. ... سرمایه داری به امنیت و ثبات نیازمند است. تصور دولت مردان آمریکایی و غربی بر این است که نظام های دموکراتیک بهتر از نظام های دیکتاتوری امنیت را تأمین می کنند. بدین ترتیب، منافع سرمایه داری، در گرو گسترش دموکراسی در جهان است. گسترش دموکراسی که پیامد ناخواسته سرمایه داری است، کاملاً به سود جوامع توسعه نیافته است" / خوب، اغتشاش فکری آقای فرخنده که خیلی واضح بود، ودر اینجا هم حرف من و شما یکیست. آمریکائیان با تقویت اپوزیسیون دمکرات ایران هم میتوانند به نفع منافع کشورشان کار کرده باشند. و اپوزیسیون آزادیخاه ایران میتواند از این همسوئی منافع، به نفع خود بهره برداری کند، بدون اینکه مزدور و وابسته شود./ گنجی: طی سالهای گذشته بسیاری از ایرانیان (حسین بشیریه، سید جواد طباطبایی، داریوش آشوری، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، مهر انگیز کار، فاطمه حقیقت جو، هادی سمتی، ناصر هادیان، مجید محمدی، مراد ثقفی و...) از فرصت مطالعاتی (fellowship) دانشگاه های آمریکا استفاده کرده اند. افزایش این نوع بورسیه ها برای ایرانیان، نه تنها فرصتی است برای پژوهش گران، بلکه یکی از بهترین انواع ارتباط جامعه ی مدنی ایران با جامعه ی مدنی آمریکاست ... تمام افرادی که از نهادهای رسماً یا قانوناً غیر دولتی آمریکایی (مانند بنیاد هوور، بنیاد کارنیگی، بنیاد دموکراسی، خانه آزادی، بنیاد دفاع از دموکراسی، پروژه دموکراسی ایران، مرکز جنبش های غیر خشونت آمیز و ...) بورس های تحقیقاتی دریافت می دارند، بهتر است به طور شفاف اصل مسأله، پروژه تحقیقاتی و نتایج حاصله را بیان دارند، تا امکان سوء استفاده رژیم ایران و عوامل فتنه جو و جنجال ساز منتفی شود...." / آقای گنجی، خوب شد که گفتی بهتر است این کار بکنند و باید و ماید نیارودی. آخه اقای حسابی، مگه نهادهای غیر دولتی نمیتوانند از دولت کمک و امکانات بگیرند؟ مگه نتایج کارهای محققینشان، مجموعه ی اطلاعات و شناخت بیشتری از جمله در مورد ایران را در اختیار ازجمله سازمان سیا قرار نمیدهد؟ مگه همین کار را رژیم نمیتواند مورد سوء استفاده قرار دهد و دستآویز کند؟ شما چقدر مواظبید که رژیم و عوامل فتنه جو و جنجالساز نتوانند سوء استفاده کنند؟ مثل اینکه شما هنوز رژیم ایران را نشناخته اید. مگر دانشجویان پلی تکنیک بودند که آن روزنامه های تحریک کننده ی حزب الله را بیرون دادند؟ شاید ایرانی یانی! پیدا شوند که نخاهند! به طور شفاف به دولت ایران گزارش دهند که در آمریکا مشغول چه کاری اند و نتایج حاصله ی کارشان را در اختیار جمهوری اسلامی بگذارند و به عبارتی راپورت بدهند! لطف کنید و به سازمان اطلاعات ایران بگویید جاسوسان بیشتری را با بورسیه به این مراکز و بنیادها اعزام نماید! تا بیشتر بفهمد که خبری نیست. اما نه. رژیم میخواهد خود را به نفهمی بزند، تا بیشتر سوء استفاده کند. بنا بر این، همون بهتر که جاسوس نفرستد، تا در عین بی گناهی و بی اطلاعی، تهمت مزدوری بزند. بالاخره به قول خودتان "سياست خارجی همه ی دولت ها به دنبال تامين منافع ملی ان کشور است" و الکی بورسیه نمیدهند، مخسوسا! به افراد سیاسی یا محققین اجتمائی. ما هنوز دولت در تبعید و یا ستاد رهبری انقلاب مخملی را درست نکرده ایم. ولی به نظرم اومد یه جائی خوندم که شما هم قبول داری که اگر این رهبری بوجود بیاید، آنوقت این رهبری تشخیص خواهد داد که با روسای کشورها مذاکره کند و کمک مالی دریافت نماید یا نه. البته چون نتونستم دوباره آن مقاله را پیدا کنم، نمیخاهم استفاده ای از این ادعا کنم، ولی شواهد نشان میدهد که دلیل محکمی برای مخالفت با بودجه ی آمریکائی و یا هلندی و غیرو ندارید، و بیشتر به دست و پا زدن دچار شده اید و علائمی از پارانوید دلارنشان نشان میدهید! / گنجی(در جائی دیگر): " آزادی را ولی بايد خود به دست آوريم، خود بپرورانيم و نظام سياسی پاسدارنده‌ آن را خود بايستی برپا کنيم. مبارزه‌ ما مبارزه‌ای مشکل و احيانا طولانی است. هر کس ادعا کند در اين زمينه فرمولی طلايی دارد، که پياده کردن فوری آن فقط به پول و کمک خارجی نيازمند است، فريبکار است." / در فریبکاری آنانی که ادعا دارند میتوانند آزادی را با پول، چه دلار و چه تومن، و به فوریت به ارمغان بیاورند شکی نیست و اصلا من خودم شک دارم که همچین آدمائی با چنین ادعائی پیدا بشن. افراد مشخصی را در فکر داشته اید؟ حالا اگه کسی فرمول طلائی نداشته باشه، احتیاج اپوزیسیون دمکرات به پول و کمک که کم نمیشه، چه پول و کمک ایرانی و چه پول و کمک خارجی. این چه طرز بحث کردن است؟ / گنجی : " چهار- فرض کنيم که دولت امريکا يک ميليارد دلار برای گسترش دموکراسی در ايران اختصاص دهد. ايا با اين بودجه می توان يک نظام سياسی دموکراتيک در يک کشور(ايران) ساخت؟ / نخیر نمیتوان ساخت. اما دوباره این چه طرز بحث کردنیه؟ مگه تو خودت نمیگی که جنبش دمکراسیخواهان ایران به منابع مالی نیاز دارد؟ حالا اگه خیلی از آمریکای شیطانی بدت میاد، میگیم دولت هلند بده! فرض بزرگ میلیارددلاری میکنی و میگی نمیخام؟! آقای گنجی، صادقانه جواب دهید. آیا دوست نداشتید که یک میلیار دلار در اختیار داشتید؟ اختیار که میدانید معنیش چیست؟ / گنجی: کسانی که گمان می کنند با دلار می توان دموکراسی ساخت، طرح خود را ارائه کنند تا در همه ی کشورهای خودکامه از ان استفاده شود. اگر دلار دموکراسی ساز بود، چه نيازی به لشکر کشی و هدر دادن پانصد تا ششصد ميليارد دلار در عراق و افغانستان؟ / آقای گنجی، مگر طرح تلویزیون تمام وقت را شما هم پیشنهاد نکرده اید؟ بالاخره صریح حرف بزنید. جنبش دمکراسیخواه احتیاج به دلار داره یا نداره؟ با از جمله استفاده از این کمکها و دلارها، بهتر میتونه به هدفش که همان دمکراسی باشه، برسه یا نه؟ اگر دیگه دلیلی بر نجس بودن! پول خارجی و یا مزدور و وابسته شدن در صورت قبول آن را ندارید، لطفا انقدر آکروبات بازی در نیارید/ گنجی: پنج- جنبش دموکراسی خواهی ايران و نهادهای مدنی ، به منابع مالی نياز دارند. / حتما به این خاطر که زودتر زمینه ی انقلاب مخملی دمکراتیک را بسازند و به دمکراسی برسند و آنرا تحکیم کنند یا چی؟ / گنجی: بودجه فعاليت دموکراسی خواهان بايد از منابع ايرانی تأمين شود. اگر خود ايرانی ها برای گذار به دموکراسی کاری نکنند، دولت ديگری نمی تواند برای انها دموکراسی به ارمغان اورد. / باز هم مغلطه. کی گفته و اگه گفته هم غلط افغانی کرده که گفته دیگران دمکراسی را برای ما به ارمغان بیاورند؟ دولتهای دیگر اگر واقعا طرفدار دمکراتیک شدن ایران هستند و این را به نفع خود هم میبینند، خوب به این جنبش کمک کنند تا این جنبش خودش دمکراسی را ارمغان آورد. / گنجی: ايرانی های خارج نشين خوشبختانه در اثر کوشش فراوان به ثروت هنگفتی (ششصد تا هشصد ميليارد دلار) دست يافته اند. اينان می توانند به اين جنبش از طريق به راه انداختن يک رسانه واقعاً ملی ( تلويزيون ) ،با هدف گذار به دموکراسی ، ياری رسانند. / اووومم! بوی دلار میاید! دلار فقط نباید نجس باشه / شش- دموکراسی محصول پيش شرط های معرفتی و اجتماعی است. اگر اين پيش شرط ها وجود داشته باشد، نوبت انسانهای شجاع و ازاديخواه فرا می رسد که از طريق مبارزه ی عملی گذار به دموکراسی را ممکن سازند. بسياری از پيش شرط های اجتماعی دموکراسی، در مقايسه با کشورهای مشابه، در ايران وجود دارد. اما با دلار نمی توان انسانهای شجاع و مبارزی که حاضر به پرداخت هزينه هستند، توليد کرد." / خیلی ممنون که یادآوری کردید با دلار نمیتوان انسان شجاع و مبارز تولید کرد. ما را از جهل مرکب به در آوردید. خوب طبق حرفهای شما، نوبت انسانهای شجاع و آزادیخواه در ایران فرا رسیده است. این انسانها برای گسترش کارشان به بودجه هم نیاز دارند. لطفا انقدر بر علیه دلار تبلیغات نکنید. به نظر میاید که شما دچار پارانوید دلارنشان شده اید! اما شما که به قول من هم، آدم مبارز و شجاعی هستید، چه کاری برای اتحاد اپوزیسیون دمکرات میکنید؟ حالا که در خارج هستید، چرا برنامه ای برای اتحاد ارائه نمیدهید و گاندی ِ خارج نشینان نمیشوید؟ یا چرا از اینهمه معروفیت و طرفدارانتان چه در بین روشنفکران ایرانی و چه خارجی استفاده نمیکنید و با چنین پشتوانه ی بزرگی به ایران نمیروید، هرچند که احتمالا برای گاندی ِ همه ایرانیان شدن، یک هزینه هائی هم باید بدهید. پس شجاع و مبارز بودن شما و معروفیتتان به چه دردی میخورد؟ اوضاع غریبی ست. نه پول به درد میخورد و نه فرد شجاع و مبارز! / گنجی: درخواست ما [ از آمریکا] اين است: برای رفع هرگونه سوتفاهم ، قانونی به تصويب رسانيد که پرداخت هرگونه وجه به اپوزيسيون ايرانی را به طور مطلق ممنوع نمايد. جنبش دموکراسی خواهی ايرانيان، نه به بودجه ديگر دولت ها، که به حمايت اخلاقی – معنوی جامعه جهانی و محکوميت جهانی رژيم ايران، به دليل نقض گسترده و سيستماتيک حقوق بشر، نيازمند است. / ای دولتهای جهان، شما فقط حمایت اخلاقی- معنوی بکنید. پولتان بد است! اما اخلاق و معنویاتتان خوب است!! البته لازم به تذکر است که گویا تلاشهای اقای گنجی در تغییر بودجه ی 75 میلیونی، تاثیری داشته است (3)/ گنجی: پس ما با چه کاری موافق هستيم؟ رژيم ايران تمام رسانه های مستقل را تعطيل کرده است و مانع رسيدن صدای دموکراسی خواهان به گوش مردم می شود. دولت ايران با استفاده ی از تکنولوژی مدرنی که از کمپانی های غربی دريافت کرده ، فيلترينگ وسيعی بر رسانه ها حاکم و عملاً امکان استفاده از اينترنت را منتفی کرده است. جهان غرب ، به دليل فروش تکنولوژی جلوگيری از دريافت اطلاعات آزاد به اين دولت ، به مردم ايران بدهکار است. بايد سانسور گسترده و هژمونی رسانه ای رژيم را شکست. اگر مردم ايران بتوانند از طريق تلويزيون تمام وقت و اينترنت از وقايع مطلع شوند و شاهد نقد آزادانه ی سياست ها وعملکردها و ارائه ی مدل های بد يل باشند، رژيم مجبور می شود کل بورکراسی امنيتی سانسور خود را تعطيل نمايد. پول دادن به اپوزيسيون يک بحث است و استفاده ی مردم ايران از رسانه های خارجی جهت دسترسی به اطلاعات، بحثی ديگر. / ببخشید، زرشک! دو بار هم زرشک! زرشک اول اینکه انگار ما کاشفان و مخترعان تکنولوژی کامپیوتری و اینترنتی بودیم، و آنرا کمپانیهای غربی در اختیارمان نگزاشته بودند! که حالا این کمپانیهای غربی! با دادن تکنولوژی فیلترینگ به دولت ایران، امکان استفاده از اینترنت را منتفی کرده باشند و به مردم ایران بدهکار شده باشند. حال فرض کنیم که این جهان غرب قبول کند که به آزادیخواهان ایرانی بدهکار است و بخواهد یک میلیارد بدِهی پس بدهد. آیا حاظر بودید که چنین پولی را در اختیار بگیرید یا نه؟ و زرشک دوم به این خاطر که تا حالا "سياست خارجی همه ی دولت ها به دنبال تامين منافع ملی ان کشور " بود و پول آنها وابستگی میاورد، ولی دادن یک ایستگاه تلویزیونی تمام وقت و اینترنت، که به قول خودتان امکان استفاده از آن عملا منتفی شده است!، وابستگی نمیآورد؟ یه موقع نگذارید که به کارکنان این ایستگاه تلویزیونی پول هم بدهند. چون اون موقع پای تهمت مزدوری به میان میاید. آقای گنجی، من شما را عزیز میدانم، اما اگر همینطوری ادامه بدهید، هم وقت دیگران را میگیرید و هم به جنبش ضربه میزنید و هم عزیزیتان را کم کم از دست میدهید.

سرافراز باشید
شاهین دلنشین
12/20/07

Monday, 17 December 2007

ماجراهای پاچه گیریهای نوازش یا دردانگیز! (3


کوزه ای عسل و جامی زهر
آیا تبلیغات محکوم است؟
رفتم پیش بیلی و من تا مصاحبه با عمو اروند را بخونم و وقتی که خوندم، دیدم عمو بزرگ این حرفا رو هم زده: "در تمام مدت دوران عضویتم در بلاگ نیوز، هرگز به خودم لینک نداده‌ام. و اصولا هم نمی‌فهمم چرا بعضی‌ها، حتا آدم‌هایی که از معروفیتی نسبی هم برخوردار هستند، مرتب به خودشان لینک می‌دهند... هرگز بروز کردن دست‌نوشته‌ام را به دیگران شخصا با ای‌میل یا آف یاهو و... اطلاع نمی‌دهم ... آرزو دارم روزی برسد که هیچ کاربری به خودش در بلاگ نیوز لینک ندهد. من شدیدا به این باورم که عطر آن است که خود ببوید نه عطار بگوید".
نوشتم: "مصاحبه ی خوبی بود. دستتان درد نکند. ولی این عموبزرگ با این هرگز لینک به خود ندادناش و هرگز ای میل نفرستادناش که دیگران بخوانند نوشته هاش، پاک حالمان را گرفت! آخه شما بگید، بین یه بچه ی ۳ ماهه تا بچه ی ۳ ساله و بلکه بیشتر، نباید فرقی باشه؟ حالا یه آدم ِ ناشناس و غریب، شاید نخواد و شایدم بخاد! مردمو بده فریب! نباید برای خودش تبلیق! کنه؟ / صمد: چه بی اُنصافائی پیدا میشنا. اگه اون موقع که "چی توز" به بازار اومدا، برای این وچه های بی گناهِ اخمخ، تو این تفلزیون تفلیق! نمیکردن، اونا چه جوری میدونستن که برای خوردنش باید ماماناشونو تیغ و بحضی موقعها با جیغ بزنن؟ حالا خوبه که اون وچه ی بی گناه رو از یه راه دیگه ای ببرن که چشمش به اون مغازه با چی توز خوشمزه نیفته و دلش نخاد بخوردش؟ و وختی اون بی گناه رو دائم از راه های دیگه ببرن، خوب چی توز فراموشش میشه نه! و بیچاله چی توز که باید حسلت خورده شدن به دلش بمونه و یا اینکه اگه میخواد خورده بشه، خوب تبلیغات و سرو صدا را بندازه نه! این وچه های شیرآشام اگه گریه نکنن ممکنه مامانشون هم فراموششون کنه ها، تا یاد بگیرن گریه کنن! گول این عمو اروند رو نخوریدا. عوضش برین چی توز بخورید / خلاصه این هرگز و هرگزهای عموبزرگ موضوع رو انگاری بدجوری ناموسی! کرده. انگار که آدم باید شرم داشته باشه که ماهی یک بار به خودش لینک بده. به نظر من شاید دیگه درست نیست که "عطر آن است که خود ببوید نه عطار بگوید"، اگر هم درست باشه، شما هم باید پاتو تو عطاری بگذاری یا نه؟ اون عطار هم باید در عطرهای مختلف رو برات باز کنه یا نه؟ اگه عطر جدید آورده بود، باید معرفی کنه یا نه؟ الان بزرگترین کارگردانهای دنیا، با بهترین فیلمنامه و بازیگران، برای فیلم خودشون تبلیغ میکنن با دلارهای فراوان، حالا چه برسه به منی که تازه میخوام منو بشناسن. به نظر من این امکان که کاربران بلاگنیوز میتوانند ماهی یک بار به خودشان لینک بدهند، از بهترین فرصتهای داده شده به آنها است که متاسفانه عمواروند با این حرفاش یه کاری کرد که اگه بخوایم از این حق استفاده کنیم، انگار زهر حلیله بادوم! خورده باشیم. البته آدم میتونه به دیگران بگه که بهش لینک بدن، و به نظر من تا زمانی که احساس نیاز میکنه، بایدم بگه و بخواد، ولی خوب در اصل قضیه چه تاثیری میگذاره؟ الان اونائی که میخوان نوشته شون مثلا تو سایت گویا انتشار پیدا کنه، مگه نوشته شون رو نباید براشون بفرستن و یا یه جوری اطلاع بدن. خوب این هم تبلیغ برای نوشته است. الان یه عده از بلاگنویسان برای خودشون لوگو یا آرم مشخصی دارند که با پول یا دوستی و هم عقیدگی میبینی تزئین کننده ی صفحات دیگر سایتها و بلاگها شده است. حالا منی که ناشناخته ام و تا حالا بیشتر از دو سه جا، لینکم را نذاشته اند، باید منتظر بمونم که مرا کشف کنند؟ عموبزرگ جان، در تاثیر گذاری تبلیغات، حتا برای بهترین کالاها، میتونم بازم وراجی بکنم. ولی خوب حرفم را با این تمام میکنم که هم دوستت دارم و هم از دستت بدجوری دلخونم! کار غلط، غلطه، و اگر شما لینک دادن به خود را، در ضمن مجاز بودن، کار غلطی میدانید، کاری که آدمو کوچیک یا پست یا خوار میکنه، که به همان خاطر هرگز به خود لینک نداده اید، پس خواهش میکنم که چنین قانونی را از میان بردارید تا دیگران دستی دستی خود را کوچیک نکنند و خیال همه راحت شود. یک کوزه عسل و یک جام زهر. بخوریم که گوارای وجودمان باشد. و اما حالا من به خودم لینک بدم یا نه؟ آیا به خاطر هدفم، خواری و ذلت را قبول کنم یانه؟ خودمو کوچیک و پست کنم یا نه؟ ... آخ آخ آخ/ که معنی اش را میدانید؟! " البته بعدن خودمو کوچیک! کردم و به خودم لینک دادم.


بگذارید جوانی یشان را بکنند
و باز هم آیا تبلیغات محکوم است؟
رفتم سایت مشکین میرآبیان ، دیدم حق نداره یه کارائی رو مسخره کنه: "شماری از اینان، گاه وبلاگی به پا می‌کنند و سپس با دو بیت از این شاعر یا سه بیت از آن یک و یا چند جمله از یک شخص دیگر، گاه با ذکر نام و گاه حتی بی ذکر نام آنان در وبلاگ خود می‌نویسند. سپس دوان دوان به در هر خانه‌ی وبلاگ‌دارهای آشنا و نا آشنا کوبه‌ای که ظاهراً سخت بوی محبت می‌دهد می‌نوازند و به آنان یادآور می شوند که مطلب تازه‌ای در وبلاگ خود دارند."
گفتم عجب! گناه کبیره ای. یه سرگرمی هم به طرف نمیتونیم ببینیم. دیدم ایشان دو موضوع را با هم قاطی کرده اند. یکی اینکه بعضی از بلاگ نویسان، کار غلتی میکنند و آقای میرآبیان به درستی به این اشخاص توضیح میدهد که اقلا بی انصافها! اسم شاعر را زیرش بیاورید، ودیگری معرفی ِ یک پست جدید از طرف افرادی که خصوصیات آن وبلاگ نویسهای خطاکار را ندارند. من اگر، به نظر خودم، پست مهمی بنویسم، معلوم است که میخواهم عده ی بیشتری خبردار شوند. بنابراین مجبور به تبلیغات هستم، تا روزی که مجبور نباشم. حالا این کار من مسخره است؟ ایشان چون مشخص نمیکنند که روی سخنشان با چه کسانیست، احساسات خِیلیها را ممکن است جریحه دار کنند. برایش نوشتم:
با سلام. میخاستم! بگم: 1- بگذارید مردم جوانی یشان را بکنند. 2- بگذارید به کارهای گذشته شان، حال ِ اکنون، بخندند 3- بگذارید تلاش کنند تا در دلها جائی باز کنند، که این نشانه ی دوستیابی ست و دوستیابی خوب است! 4- بگذارید دست و پا و زبانشان را نبندند و طعم آزادی و دمکراسی را حداقل در دنیای مجازی بچشند. 5- بگذارید آیه یعس! و نحس نخانیم!(به نوشته مراجعه کنید) پرنده ی دمکراسی در میان مردم ما لانه کرده است. آیا تو خودت دمکرات نیستی؟ باشه! جوجه دمکرات نیستی؟ من چی؟ 6- من هم زورگوئی دیده ام. زورگوئی پدر به دختر یا پسر و غیره! ولی ندیده ام کسی تبلیغ عقاید را زورگوئی بنامد. مگر شما وقتی سایتی را میخوانید، به شما تزریق عقاید به زور میشود؟ مگه مجبوری بخونی؟ اگه یکی دوبار خوندی و خوشت نیامد، به تقاضاها محل نگذار. 7- اصلن نگو "من به هیچ‌وجه قصد محکوم کردن این افراد را ندارم"، چون وقتی در ادامه ی این انکار، میگوئی:"از کوزه همان برون تراود که در اوست"، این یعنی محکوم کردن. و تازه مگر محاکمه یا ایرادگیری بد است؟ من هم الان دارم به طریقی شما را کمی تا بخشا"! محاکمه میکنم. کار کمی تا قسمتی بد، تا همون قسمت، محکوم باید گردد! و البته معلوم است که بر شما حکومت نمیکنم. 8- "به مشتی خواننده که از تصادف روزگار از کنار مزرعه‌ی آنان می گذرند و همه‌چیز را برعکس و نادرست می‌بینند، می‌خواهد این قدرت یکسویه را اِعمال کند." یعنی چی؟ شما چه لطفی به آن "مشتی! خواننده" دارید، حتمن میشناسیدشان، که مدال "همه چیز!! را برعکس و نادرست بین" به آنها اعطا میکنید. 8- حالا شما که نگفته اید منظورتان از این "قدرت یکسویه اعمال کنندگان" چه کسانی ست، که احتمالن نمیتونه اون جوونائی باشه که " وبلاگی به پا می‌کنند و سپس با دو بیت از این شاعر یا سه بیت از آن یک و یا چند جمله از یک شخص دیگر، گاه با ذکر نام و گاه حتی بی ذکر نام آنان در وبلاگ خود می‌نویسند. سپس دوان دوان به در هر خانه‌ی وبلاگ‌دارهای آشنا و نا آشنا کوبه‌ای که ظاهراً سخت بوی محبت می‌دهد می‌نوازند"، پس تکلیف اون "بر عکس و نادرست بینان"ِ بدبخت چیه؟ این حرفای شما چه کمکی به آنها کرد؟ اصلن اسم اون شاعری که "اگر انسان به متن اصلی و یا دیوان شاعر دسترسی نداشته‌باشد و خود شاعر را هم نشناسد، تمام خشم خویش را به سوی شاعر و یا گوینده‌ی از همه‌جا بی‌خبر روانه می‌سازد" ، چی هست؟
سرافراز باشید
البته باید این را هم الان اضافه کنم که آدمها خیلی مواقع مجبور به رعایت ملاحظاتی هستند و شاید حق سرزنش شدن را نداشته باشند. پس کلا نتیجه میگیریم که مرگ بر اجبار.

Friday, 14 December 2007

آیا خدای جاذبه را میتوان اغوا کرد؟

گزارشگر: اخیرا کسانی یافت شده اند پر رو! و اغواگر که هیچ فرصتی را از دست نمیدهند. به ملا نصیحت و حتا تلاش اغواآمیز میکنند که خدا شو و در واقع! مقام خدائیت را، که خدای جاذبه باشد، و یا حتا اگر دافعه باشد! پنهان نکن! امید آنها این است که او را خدای جاذبه کنند و خودشان را پیامبر او بنامند و حرفای او را به قول خودشان ترانه انگیزانه و یا جور دیگرانه ای، مثلا آیه انگیزانه! به صورت پیغام به مردم برسانند، تا بلکه چی؟ و البته لازم است که این حرفا حتمن پیغام باشه، وگرنه چه کسی آنرا ببرد و ادعای پیغمبری کند؟ اما آنها نمیدانند که ملا را بنای آن نیست که محل رعب و یا وحشتی به آنها بگذارد./ ملا: عزیزانم از من نترسید، درها و یا دربهای ی مسجد مدرنم که به روی شما همیشه باز است، اما گاه گاهی، اگر پیامخواه خوبی باشید، اجازه ی بالا رفتن به ممبر دارید، تا پیام مرا و یا خودتان را تقلبی به جای حرفای من، که من ساهلم و بخشنده، و من خدا بودنم را شدیدن انکار میکنم و همان ملا مرا بس! به همه برسانید و بعد اگر خاستید، که بهتر است بخواهید! به کوچه و بازار برید، که کوچه بازاری بد نیست! / گزارشگر: حال برای نمونه، ببینیم یکی از این جوانانی که آرزو بر او عیب نیست! و میخواهد به هنر ظریف اغوا گری / ندا: یه موقع کسی به این نازلی نگه که هنر اغواگریت ظریفه ها، که اون وقت خین و خین ریزی میشه / آری به این هنر مجهز شود ، چگونه فرمایشات پای منبر او را، بعنوان پیغام از طرف خدای جاذبه ، جا زده و چه در حضور و چه در غیاب او، به آنها که پایشان به مسجد او میرسد و یا نمیرسد، میرساند:

ترانه انگیز ِ! پیغام طنزآمیز ِ! خدای جاذبه. و این، او باشد که خود را زمینی و ملا خوانده است، که تعریف کرد و گفت و پیغامش در پائین میاد! و من، شاهین دلنشین، هم میگویم به خدای جاذبه ایمان بیاورید، و به یکدیگر جذب شوید حتا با هزاران حیله.

احکام شرعی چکمه زنانه:

سوالی کرد: نگاه کردن به چکمه
خصوصن مال نامحرم، چه حکمه
جواب دادم: حرام است
حرامست آی حرامست آی حرامست
همه اوضاع شلوارت درام است
خودم یک بار یه لنگه یا که پاچه
از این لهو و لعب آلات و دیدم
ز تحریکش شدم بس دست و پاچه
ز اغنای انرژی هسته ایم لذت چشیدم/
ببخشید، زکجا، زکجا، بفهم ااام
که صاحبِ چکمه در حرم ماست؟
حروم ِ ماست! و یا نامحرم ماست؟
ببخشید، حروم نه
و یا که محرم ماست؟/
عزیز جون
هزار بار گفته ام اصل و بزار به بی گناهی
نفوس ِ بد نزن، بهش بگو محرم مائی
اگر کرد اون و انکار
نذار بشینه بی کار
اگر صیغه بلد نیستی
بزن بهش تو یک دستی
بگو صیغه بلدی، بلدی آی بلدی
این آهنگ و بزار براش تو جَلدی
ببین اسم ترانه شده صیغه
طرف، تیزه یا اینکه خیلی بیغه؟
خدا جان!/
جانم بگو
کِیف بکن ز گفتگو /
صمد:
ضمن هر چی گفتگو
خوردن چُلو کُباب
انقذه انقذه کیف میده نگو
آهای ملای خدا شده! تو اگه این پیغام برت راست میَه
اقلن معجزه ی دوتا سیخ کُباب و گوجه فرنگی و یه پُلس
چلو ئی به مُو نشون بده دی یَه. خدا هم خداهای قدیم!/

باید آداب غسل و رو براه کرد؟
اگر چشمم به یک چکمه نگاه کرد؟/

بابا تو دیگه کی هستی
یعنی خودت نگاه نکردی؟! مستی؟
مگه روضه دارم برات میخونم؟
میگم واجبه! غسل از نوک شصت تا نوک شصتی!
هم بر تو، هم بر واکس زن ِ چشم هیز
با این حال! خدای جاذبه، که من باشم، گفته ز زیبائی نپرهیز/
زن ِ سوال برانگیز! با چشمان شرّاَنگیز!:
آخه، چکمه رو دوست دارم زیاد، اما دلم نمیاد
مردا رو تحریک بکنم، اینو دلم نمیخاد!/

ای چکمه پوش قرتی! از این حرفم نرنجی
بکش به روی چکمه ت، گونی خالی برنجی
اگه اگه میخاستی! رنگش بکن نارنجی
راستی با پیتِ حالبی چطوری
تق تق اون فراری میده هر چی مَرده فوری/
سروناز:
خدا به هم به هم بافت
واسه چکمه ها دو روسری با هم بافت!
اسلام ما به این ترتیب نجات یافت!


Monday, 10 December 2007

آهای مسعود بهنود


گزارش تورانتو استار از حضور مسعود بهنود در کانادا - چهارشنبه 14 آذر 1386 [2007.12.05]
‏‏ويتا ونگر:

" ... بهنود که اين هفته براي تماشاي افتتاحيه نمايشي برگرفته از داستان حماسي او به نام "خانم" در کانادا به سر ‏مي برد مي گويد: "سيستم ايران نه ديکتاتوري است و نه دموکراتيک. بلکه از نوع سومي است."‏ ... "


بشنوید ددبا صدای بلند

آهای مسعود بهنود
آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
یه روزی ببینم روح تو داره رو به بهبود
به بهبود، به بهبود

چه دوست داشتنی یه اون مغز ماهت
چه شاگردائی هستند چشم به راهت
باید عینک خوبی داشته باشی
که انقدر ریشه ای شده نگاهت

بعدِ فرار از دست دیکتاتور
نمره ی عقلت شده بیست
حالا میگی ولایت فقیه
دیکتاتور نبوده و نیست

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
با بهترین جوکا رهبری رو کردی چه خوشنود
چه خوشنود، چه خوشنود

همه عالَمو من گشتم و دیدم
یکی عالِم مثال تو ندیدم
بگو رایحه چی داره کتابات
که از تراوشش انقدر خندیدم

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
درود بر تو که این حرف تو بهترین جوکا بود
چه خندوند، چه خندوند

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
یه روزی ببینم روح تو داره رو به بهبود
به بهبود، به بهبود

باید حرف تو رو با زر بگیرن
از اون عکسهای خوش منظر بگیرن
تو مظهر بلوغ فکر مایی
تو رو باید زیر نظر بگیرن

تو چه با زیرکی لاس میزنی
تئوریهای تو مخصوص
تو چه حرف سر ِ راست میزنی
رهبری میده بهت بوس

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
با بهترین جوکا رهبری رو کردی چه خوشنود
چه خوشنود، چه خوشنود

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
یه روزی ببینم روح داره رو به بهبود
به بهبود، به بهبود

آهای مسعود بهنود، آهای مسعود بهنود
درود بر تو که این حرف تو بهترین جوکا بود
چه خندوند، چه خندوند


شاهین دلنشین

Wednesday, 5 December 2007

ماجراهای پاچه گیریهای نوازش یا دردانگیز! (2

رفتم سایت "تقویم تبعید". کی فرهاد حیرانی را تو تب دید؟ دیدم حق داره که تب گرفته باشدش. مگه ملت ونزوئلا وضعشون خیلی خرابتر از ملت ایران است؟ اگر هوگو چاوز از حکومت ایران دفاع نمیکرد، آیا نیاز مردم ونزوئلا کم میشد و شایسته ی کمک مالی از طرف ایران نمیشدند؟ اگر هوگو چاوز، قدرت طلب نبود و حکومت ایران را دیکتاتوری مینامید، آیا ولایت فقیهِ دلسوز! یک قِران به مردم بدبخت ونزوئلا کمک میکرد؟ دیدم حق داره از بر باد رفتن حیثیت ایرانیان در کشورهای خلیج (فارس) داغ کرده باشه. کشور ِ باند "به زور دختران را روسپی کن" و سپس به صادرات اقدام کن! و ما داریم با چشمان باز و ورقلمبیده به آن نگاه میکنیم و امید داریم که اصلاح طلبان جسورمان! زمام حکومت را بدست بگیرند و کشور را آزاد کنند. اما در مورد خلیج فارس یا خلیج عربی و یا خلیج تنها، راستش یه ذره تو شک هستم. ما یه زمانی نماینده ی بزرگترین امپراتوری و تمدن جهان بودیم. حالا چرا نمیاییم و عراق را باز پس نمیگیریم؟ اسم این خلیج هر چه باشد، ایرانیان همان حقی را بر آبهای آن خواهند داشت که الان دارند و البته معلوم است که باید همیشه در پی حفظ حقوق خود بود. من نمیدانم کی به ما تلقین کرده که هر چه پادشاهان ما کرده اند، کار به حق و درستی بوده است؟ یعنی این پادشاهان فقط میتوانستند به مردم خودشان زور بگویند؟ امکان نداشته که به حقوق سرزمین دیگری تجاوز کنند؟ اگر بخواهیم بی طرفانه برخورد کنیم و بگوییم خوب باشد، قرار بر این است که روی این خلیج، اسم مردمی را هم بگذاریم. هالا! یه با انصافی به من بگه که در سرتاسر محیط این خلیج، چند درصد فارس هستند و چند درصد عرب؟ آیا این همه مخالفت با کلمه ی عرب که به تحقیر، بیابانیش مینامیم، مساوی با تحقیر عرب خوزستانی نیست؟ مگر تنها فارسها را به زور مسلمان کردند؟ مگر مردم عربستان را به زور سرنیزه مسلمان نکردند؟ مگر وقتی که محمد دید کسی برایش تره خورد نمیکنه، از پادشاه حبشه درخواست نکرد که به مکه حمله کند؟ و حالا چه اصراری هست که اسم نژادی و یا قومی و یا ملتی بر روی این خلیج / که به هر که بگوئی خلیج، میفهمد کدام خلیج / گذاشته شود؟ همان که بگوئیم خلیج، کافی نیست؟ دیدم در قسمت کامنتها، شهلا یه چیزی نوشته که آدمو میبره تو فکر/ شهلا: "اگر ایشون این کار را بکنند و شکر زیادی بخورند با تمام مردم ایران در داخل و خارج از ایران رو به رو میشوند و خشتک یا شلوارشون را بر سرشون میکشند مردم ایران" / من درست نفهمیدم که شهلا از چه کاری حرف میزنه (تغییر اسم خلیج فارس؟) و از چه بلائی صحبت میکنه که تا حالا به سر ما نیاورده اند و به همین خاطر مردم ایران که زورش را داشته اند که خشتک و شلوار اینها رو بر سرشون بکشن، تا حالا رحم کردند و نکشیده اند، ولی به محض انجام چنان کاری، دیگه غیرتی میشوند و قدرت نشان خواهند؟ یعنی مردم تا حالا زورش را داشته اند و فقط بی غیرت بوده اند؟ و یا اینکه مردم را بیشتر بر سر مال (نام ) میشود تحریک کرد تا بلای ضد بشری و جانی و حیثیتی؟! دنیای غریبی ست. شاید تبِ شهلا به مرحله ی هزیان گویی آنی رسیده بوده که در این صورت باید بهش بگویم نزدیک من نیاد که ممکنه حرارت من هم با تبش قاطی بشه و اونوقت واویلا که احتمالن هر دو در هزیان گویی، مسابقه ی صوت بلبلی خواهیم گزاشت! البته منظور بدی ندارم و دارم سربه سرش میذارم! من دیده ام که وقتی پای تعیین مرزهای استانی پیش میاد و مثلن یک دهات یا بخش نسبتن بزرگی را میخواهند وارد استان دیگری کنند، مردم چه راحت تحریک میشن و کشته هم میدهند. این قضیه جای بحث داره و این جانب حالت بی حوصله و نحس داره! که این نحس، فقط برای قافیه هس (ت)!

رفتم ببینم این خانم عفت ماهباز، کامنتی را که برایش گذاشته بودم و از آن در "کارنامه ی پاچه گیری های امروز(1)" صحبت کردم، از سانسور در آورده یا نه، که دیدم در نیاورده. پس پیش خودم گفتم که مع (اعتراض) بر او باد. بعد روی سایت یکی از کامنت گذاران کلیک کردم. سایتی به نام رابطه. و یه نظری به پاچه های! 4 پست ماقبل آخرش انداختم: او در "خیال شاعر 3" نوشته بود:

"گزارش به شاعر:
اری گرانبها و دور است این ازادی
برای این ملت دیر زی
دیر هم شده است
اما
برای ایران استثنایی ما
باید بدنبال راه استثنایی بود
راه تازه ای باید یافت
راه تازه ای باید رفت

سر به سرش گذاشتم: " به راااااااه من بیااااااا، به رااااااااااااه من بیاااااااا. من رااااااااه را یافته ااااااام و آن راه، خلق افسانه ااااااااست. افسانه ای مثل لیلی و مجنون و بقیه شون! هر چه زودتر به پری پیکری دل بباز و با او کن ناز! و نیاااااااز و حرفی نزن از رااااااز. و سعی کن که او را عاشق خودت کنی، و در این راه باید به در و دیوار بزنی، عربده کشی را بندازی، البته به صورت مدرن، گریه کنی، خنده کنی، حتا خودتو پناهنده کنی. وای، وای، چه راه پر ختَری! در پیش روی توست. راه تازه ی من، راه خلق افسانه است! و از تو هم کمک میخاهم / ندا: این حرفا داره وقتی نوشته میشه که ما خانواده تن! شناختی از شما نداریم و اصل را بر دوستی گذاشته ایم / . حالا که قرار شد! کمکم کنی، بگو عاشق کی بشم؟!!!!!! بگووووووو، بگوووووووو! اگه کمک خاستی هم بگووووووو"

در "خط قرمز 1" نوشته بود:
"طنز تلخ / مي گويند شخصي كه معروف شده بود به ترسويي و بي بخاري با زنش در كوره راهي مي رفت اوباش راه بر انها بستند و زنش را از اوجدا كردند و خطي قرمز بدور او كشيدند و گفتند كه اگر پا از خط بيرون بگذاري هر دوتان را خواهيم كشت و.... بعد از اينكه زنش را اوردند و تحويل او دادند و رفتند زنش گفت چرا نيامدي بدادمن برسي او به زنش گفت نمي داني چه كردم من يكپاي خود را از خط بيرون گذاشتم و انها نفهميدند !!!؟؟؟"

دیدم اصل سند با فرع آن تطبیق ندارد!: "ببخشید، شما از قصد داستان را تغییر داده اید؟ من اینطور شنیده ام که به او میگویند اگر به حریم این خط تجاوز کنی، چنین و چنانتان میکنیم، و او به زنش میگوید نمیدونی چند بار به حریمشون تجاوز کردم و اونا نفهمیدن!" و حالا داستان اصلاح طلبان ترسیده است!

در "خط قرمز 2 " آمده بود:
ادوارنيوز: رضا عليجاني فعال ملي مذهبي در نشست سراسري دفتر تحكيم وحدت تاكيد كرد: تا زماني كه خط قرمز زندان براي بسياري از فعالين سياسي وجود دارد و آنها دفاع از آزادي و دموكراسي را تا جايي انجام مي دهند كه هزينه زندان براي آنان تحميل نشود ، جنبش دموكراسي خواهي به نتايج مورد نظر نخواهد رسيد...." پرسش : حرف اقاي عليجاني درباره اينكه با ترس از زندان نتيجه اي گرفته نخواهد شد درست است زيرا بسياري از حرف ها گفته نخواهد شد ... اما اگر روشنفكراني از خط قرمز بگذرند كدام سازمان و جبهه مسئوليت اداره زندگي خانواده انها را بعهده خواهد گرفت و مشکل دوم در ارائه وثیقه است ایا اصلاح طلبان حاضر به تامین وثیقه برای ازادی موقت خواهند بود. بنابر اين پيش نياز عبور از خط قرمز ايجاد سازمان حمايت از زندانيان سياسي است و حفظ ان. ..."
برایش نوشتم: "من نمیفهمم! یعنی اگه کسی خواست جیغی بزنه، باید اول بهش تزمین! بدن که وثیقه ات را تامین میکنیم؟ البته خیلی خوبه که این سازمان حمایت از زندانیان سیاسی بوجود بیاد و وثیقه ی هر زندانی سیاسی را تامین کنه، ولی حرف زدن و اعتراض کردن که شهامت هم میخواهد، پیش نیازی به جز رنج و درد و شکنجه و خفقان نمیخواهد. و معلوم است که اگر پشت آدم گرم باشد، پر شهامت تر هم میشود. تازه حالا وقتی میگید که اصلاح طلبان چنین سازمانی بوجود آورند و مشکل را حل کنند، خود شما جزو کدام اپوزیسیون هستید؟ آیا همسایه ها باید یاری کنند تا عده ای شوهر داری کنند؟ البته یاری و پیشنهاد یاری همیشه خوب است! ولی اینکه منتظر بمانیم تا به ما تضمین بدهند، یه مقداری از اون حرفاست. البته من شما را کاملن درک میکنم، وقتی میگویید " شجاعت عبور از خط قرمز یک فضیلت است اما به ثمر نشستن ایده ها فضیلت فراموش شده جامعه ماست؟!!" و ما هر چه سازمانهای قویتری داشته باشیم، کار و شجاعتمان بیشتر به ثمر میرسد. "
و در آخر سر، پاچه گیری و یا نوازی یم را با پست "مردان تاریخ" که این چنین بود:
"مردان تاریخ
دو چریک و ازادیخواه از دو عقیده مختلف
ارنستو چه گوارو مارکسیست امریکای لاتین از این دنیا رفت
و احمد بن بلا مسلمان به سن ۹۱سالگی ساکن در الجزایر و سوئد"

چنین تمام کردم: "ببخشید، من انسانیت و قلب مهربان و عدالتخواه امثال چه گوارا را زیر سوال نمی برم، او شاید مثل خیلی از چپها از ته قلب هم آزادیخواه بود، اما توهم ِ آزادیخواهی او، به دیکتاتوری منتهی میشد. الان وقتی از آن زمانها صحبت میکنیم، نباید صحبت از معیارهای امروزی را فراموش کنیم. معیار شما برای آزادیخواهی چیست؟ مگر معیار آزادیخواهی، دمکراسی خواهی نیست؟ حالا شما به من بگید که چند بار چه گوارا حرف از دمکراسی زده و آنرا قبول داشته یا رد میکرده؟ البته اگر از دمکراسی کارگری / مخالفت با حکومت پارلمان / طرفداری نمی کنید!"

Tuesday, 4 December 2007

نه لاس، نه التماس

متاسفانه نتوانستم آهنگ را روی یوتیوب پیدا کنم
خاندن! هم که نخوانده ام. پس خودتان روی آهنگ بخانید! آهنگ از
SEZEN AKSU
بشنوید ددبا صدای بلند

نه لاس، نه التماس
اینارو با زدن ِلاس ، نمیشه برکنار کرد
آزادی با التماس ، نمیشه برقرار کرد
چه جور میشه دیکتاتور و مجبورش به فرار کرد
جز جمع شدن میلیونی ، بگو میشه چه کار کرد

اگه حرف بزنیم ، ما رو تهدید میکنن
ما رو زندان میکنن
ما رو تعطیل میکنن
وقت این/شده که/ جنبشی همه گیر ترتیب بدیم
بوسه/روی لبای/ همرَهِ خوب و خوش ترکیب!! بدیم

هِی
دیکتاتور و ، میکنیم سرنگونش
قبرستونش ، میفرستیم ، قبرستونش
محاکمه ش ، میکنیم ، محاکمه ش
تو زندونش ، میفرستیم ، تو زندونش

آزادی رو ، میاریم تو میدونش
عاشقی رو ، میکنیم فراوونش
دمکراسی ، ما میشیم چه قدر دونش
هرچی گل ِ ، ما میشیم یه گلدونش

اگه میخوای که جمع بشیم ، باید قرار بذاریم
یه پیشنهاد ِخوب که شد ، اون و کنار نذاریم
جمعۀ اول ِهر ماه ، عصرش بگو چطوره
فقط بگیم و بخندیم ، بشکن زدن ، چطوره

اگه تو خیابون ، بریم دونه دونه مون
کم کم میشیم فراوون
کم کم میشیم یه میلیون
وقتی میلیونی شدیم، قدرت عظیمی تشکیل میدیم
وقت ِاین شده که دولتی در تبعید تشکیل بدیم

هِی
دیکتاتور و ، میکنیم سرنگونش
قبرستونش ، میفرستیم ، قبرستونش
محاکمه ش ، میکنیم ، محاکمه ش
تو زندونش ، میفرستیم ، تو زندونش
(دکلمه)
میخوای خفه نباشی ، سعی نکن خفه ام کنی
میخوای آدم حساب شی ، سعی نکن حیوونم کنی
میخوای قدرت حساب شی ، سعی نکن بی قدرتم کنی
میخوای عاشق حساب شی ، با عاشقا بشینی پاشی
باید رسم ناز و نازکشیدن رو بلد باشی
و عشقتو برای یار خوب کنی نقاشی
(پایان دکلمه)
هِی
دیکتاتور و ، میکنیم سرنگونش
قبرستونش ، میفرستیم ، قبرستونش
محاکمه ش ، میکنیم ، محاکمه ش
تو زندونش ، میفرستیم ، تو زندونش

آزادی رو ، میاریم تو میدونش
عاشقی رو ، میکنیم فراوونش
دمکراسی ، ما میشیم چه قدر دونش
هرچی گل ِ ، ما میشیم یه گلدونش

دیکتاتور و ، میکنیم سرنگونش
قبرستونش ، میفرستیم ، قبرستونش
محاکمه ش ، میکنیم ، محاکمه ش
تو زندونش ، میفرستیم ، تو زندونش
شاهین دلنشین


Sunday, 2 December 2007

با آرزوی سلامتی همه ی بچه ها


بیماری سام، فرزند بی تا، یا خانم حنا را آونگ خاطره ها به اطلاع رسوند و از همه خاست که برایش دعا کنند. حالا من که به خدا اعتقادی ندارم، چه جوری دعا کنم؟ حالا اونائی که به خدا اعتقاد دارند، چرا تو کارش دخالت میکنند؟ یعنی کم عقله؟! یعنی بی رحمه؟! یعنی احتیاج به عجز و لابه داره؟! من که از طرف خودم سلامتی سام و همه را آرزو میکنم. الان هم داشتم دنبال آهنگ میگشتم که به این آهنگ برخوردم که شاید بشه ترانه ای برای بچه و مادری را رویش نوشت. کسی اگه چیزی به ذهنش رسید، تو کامنتها بنویسه. این آهنگ طولانیه، ولی هر چه جلوتر میره بهتر میشه.
در اینجا این خانم که شاید خانم حنا باشه، با دیدن عروسک یکی از بچه ها، میپرسه که اون کجاست و بچه ها میگن مریض شده و خانم حنا یاد اون موقع که بچه اش مریض شده بود میافته و به بچه ها میگه میخواین یه داستان براتون بگم و بچه ها میگن میخوایم و او هم شروع میکنه به تعریف و اینکه اون موقع چه احساساتی در درون وجودش در غلیان بوده و به خودش گفته صبر داشته باش. گلت پرپر نخواهد شد و سرنوشت با او مهربانتر خواهد بود.

Suno Choti Si Gudiya Ki Lambi Kahani- LATA

Saturday, 1 December 2007

ماجراهای پاچه گیریهای نوازش یا دردانگیز! (1


رفتم سایت جوانه ها، دیدم چندین عکس رو کرده بهانه ها!
"درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شوید"
و من هم بهش گفتم:

درد و بلات بخوره تو سر من
تو چرا به من ملحق نمیشی؟
بوسه ای برام، مستحق نمیشی؟
آسی برام در بازی ِ ورق نمیشی؟
در ابراز عشقم، شق و رق نمیشی؟
آخه چرا؟
آخه چرا؟
آخه چرا؟
دور باشه از تو، هر چی درد و بلا
اگه مینی ژوپ پوشی، دامنو بیشتر بده بالا

رفتم سایت عفت ماهباز، کردم باهاش یه ذره ناز! و نیاز
آدم اگه راز نگهداره، حتا نباید اسمی بیاره ز راز!
رفتم تو کامنتاش، دیدم به به! و براش نوشتم:
خانم عفت ماهباز
با سلام و درود
شما اعلام کردید که در کنار هم آوا هستید. اما من وقتی این حرفا رو ازشون خوندم، دیدم باهاش موافق نیستم. نوشته اند: "کوچکترین تجاوز نظامی به سرزمینمان که ثبات را از منطقه میستاند، ما را واخواهد داشت با تمام وجود در برابر متجاوزین بایستیم. ... با تمام وجود برای سربلندی ایران و ایرانی، آماده ایم و به هر نحو ممکن از حیثیتمان دفاع خواهیم کرد و اجازه تجاوز را به هیچ متجاوزی نمیدهیم ..."
حالا اگه من افراطی هستم بگویید. ما و همین ما، شاهد 30 سال تجاوز به خود و خانواده و میهنمان بوده ایم و عده ای از ما، فرار را بر قرار ترجیح دادند، چون اگر میماندند، حتمن صدایشان در میامد و حتمن بلائی بر سرشان میامد. ما مجموعه ی ترس و شهامت خودمان هستیم. ما یک ارگانیم. و به این ارگان، از جانب ولایت اعلا حضرت، 30 سال است که تجاوز شده. حالا این دوستان عزیز و یه مقدار / صمد: اخمخ/ یه دفعه یادشون افتاده که قراره! به کشورشون حمله بشه و غیرتی شده اند و "با تمام وجود و به هر نحو ممکن از حیثیتمان" میخواهند دفاع کنند. فکر کنم این دوباره میتونه موضوع یه پست باشه. نظر شما چیه؟ نمیخواهید که یه پست در این مورد بنویسید تا همه بیشتر با همه آشنا گردند؟
و با هم، شاید تو دریا آماده ی شنا گردند؟
بوسه ی مهری بر گونه ی شما
ای غریبه ی آشنا
باز من عکستو اقلا دارم. بیچاره!
اون روزی که از نزدیک یکدگر را ملاقات کنیم
حتمن لازم نیست که بگیم بهاره
میتونه در این شب سرد زمستانی باشه
تا امید را گرمای رویش جوانه ای
و تو بگو که وجودی سرشار از بهانه ای

رفتم سایت ملا حسنی، و گفتم سن نه دی سنی؟
او پیرَ زن آرواد چَه گوناهی چَرده بود که پولیش باهلا کَشیدی
و فَریستادی کَه خونَه بخری. اون آمریکا بزند به اونجایت!
و این هم سند: " من بهت میگم خدای جاذبه شو، تو خدای مظلوم نمائی میشوی؟! تو باز اقلا یه عمامه ای داری! برو و خدا شو و از خودت تشکر بکن! برو. تو همون بهتر که بری و پول پیر زنا رو بالا بکشی! و بفرستی ایران تا خونه بخری. ای آمریکا، حمله نکن، و اگر کردی بدون اول باید کجا رو بزنی.... اگه گفتید کجا؟"
سروناز: و داستان ما به سر رسید

به بچه های خیابان

حالا که این آهنگ را پیدا کردم، و تنظیم ترانه را هم خیلی بهتر کردم، بهتره پست قبلی را پاک کنم و این را بجایش بگذارم.ا
این ترانه را که بر روی آهنگی که حدود 20 سال پیش در ترکیه ساخته شده، نوشته شده است، به همه ی کودکان کار و انجمن حمایت از کودکان کار ، داروگ، جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان، هدیه میکنم. متاسفانه آهنگی را که رویش خانده ام! به این کیفیتِ خوب نیست، ولی خوبیش این است که سرعتش را زیاد کرده ام. البته سلیقه ها فرق میکنه

Sezen Aksu - Belalım


به بچه های خیابان
ای دختر کوچولو دد تو که هنوز هستی یه بچه
بگو اینجا چی کار میکنی تو خیابون
ای دختر کوچولو دد ای تو قدت قدِ یه مورچه
بری تا کِی تو زیر چکمه ی این و اون
تو که باید د غنچه ای تازه د خوشگل و نازه د رنگ و نبازه
باشی من تو رُو قربون
بگو رنگ سرخ زیبای گونه هات
چرا شده مثل برگای زرد خزون

جای تو اینجا تو خیابون دد که همه نیستن توش مهربون
نباید ، باید تو خونه باشه
به جای این آدامس فروشی دد که آخر میشه خودفروشی
جا ت گرم ِ آشیونه باشه
ای عزیرم

ای پسر کوچولو ذ بیا لباس مهمونی
تنت کنم هستیم یه جای خوبی مهمون
ای پسر کوچولو ذ ندیدی تو مهربونی
بیا محبت خریدم بکن نوش جون
پدرت جزو بی کاران ذذ یا بی عاران ذذ یا تو زندان
یا نیست شده بی نشون
مادرت یا که تن فروش ذذ غرور فروش
یا زور بازو می فروشه چه ارزون

جای تو اینجا تو خیابون ذذ که همه نیستن توش مهربون
نباید ، باید تو خونه باشه
یا دولت باشه نگهدارت ذذ یا خودم میشم پرستارت
جات گرم ِ آشیونه باشه
ای عزیزم

ای دختر کوچولو ذذ بگو چرا تو یاد گرفتی
حرفای زشت مخصوص چاله میدون
ای پسر کوچولو ذذ فال حافظ به دست گرفتی
بگو چرا فالت شده اینقد درب و داغون
آخه چرا همیشه گشنه ذذ همیشه تشنه ذذ تو تن تشنه
باشی من تو رو قربون
یه سر ِ راحت روی زمین نگذاری
حق داری به همه کس باشی تو مظنون

جای تو اینجا تو خیابون ذذ که همه نیستن توش مهربون
نباید ، باید تو خونه باشه
اونی که میگه هست غمخوارت ذذ تو عمل اینه باشه یارت
جات گرم ِ آشیونه باشه
ای عزیرم


شاهین دلنشین

بشنوید ددبا صدای بلند



شاهین دلنشین
---------------------
تـــــــــو ای
رند عالمسوز خالی‌بندِ
مــهربـــان‌پــاچــه‌گــیــر
و ماتلی و ماتلی‌مدال
و نـــــدا و صـــمــد و
جوادِزندانی‌وحشی‌پـاچه‌گیر
تا مـیتوانی پــــاچه بگیر! که تا
کـــه تــا، کـــه تــا، کـــه تــا
سروناز: از حضار محترم
بــه خـاطـر گیریدن صفحه
معذرت‌خاهی بعمل میآورم
و نــتــیـــــــــــجه! ایـــنــکه
پاچّه‌گیران جهان
متحد شوید
.
.
جای تقریبی‌ی حروف
فارسی‌عربی‌سامی‌فنیقی‌هندی

چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
پ گ ک م ن ت ا ل ب ی س ش
و ئ د ذ ر ز ط ظ پ

.
.
خط جایگزین
XATTE JÁY.GOZIN

$ ش .. Q ق .. E اِ .. R ر .. T ت
Y ی .. U اوو .. I ای .. O اُ .. P پ
S س .... D د .. F ف .. G گ ... H ه
J ج ... K ک .. L ل .. Z ز ... X خ
C چ .. V و .. B ب .. N ن .. M م
' ع



چرا تعهدی به خت! یا
املاع "فارسی؟!"ندارم؟
CERÁ TA'AHHODI BE
EMLÁ'E FÁRSI NADÁRAM
هــمــراه بــــا تــرانــه‌ی الــفبـــا
HAMRÁH! BA TARÁNEYE ALEFBÁ
.
JAVÁDE KUDETÁCIYÁN:
IN XAT AGAR.CE XO$GEL AST
MESLE XEILI CIZHÁYE
BANII.BA$.$$ARR
AMMÁ ÁDAM! XEILI AZIYAT
MI$AVAD VA MO$KEL AST
NÁDAN!: CI MO$KEL AST?
SAMAD: AXMAX
NEVE$TIDANA$!





دو کلمه و نصفی حرف هساب! با برو بچه‌های
ا«جمهوری‌خواهان دمکرات و لائیک»!ا
به مناسبت سومین گردهمآییشان
.
و خاک دو عالم بر سرشان
خاک میگما، خاک



برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد
17 ماده ای اتحاد برنامه ی
برنامه برنامه ی اتحاد اتحاد
برنامه ی 17 ماده ایِ اتحاد

در راه برکناری ِ جمهوری اسلامی
و رسیــــدن به دمکراســــی
از طریق انقلاب مخملی
.
از جمله تصحیهاتی
که به این برنامه هنوز اعمال نشد
..
در رفراندومی که
بلاخره زمانی برگذارمی‌شود
مردم باید حق‌داشته‌باشند که
به نظام‌های مختلف، رای دهند
حتا دیکتاتوری


دمکراسیخواهان هم آدمند
یک دمکرات میتونه یه مقدار قدرت طلب، یه مقدار خودخواه، یه مقداردیکتاتور، یه مقدار نفهم و بیشعور و کلأ هزار جور عیب و ایراد داشته باشه. / ندا: بجز من! / مبنای اتحاد دمکراسیخواهان، که در اینجا منظور آن بخش طرفدار انقلاب مخملی است، نه اعتماد و دوستی شخصی و گروهی، و بلکه ادعای پایبند بودن به اصول دمکراتیک و توافق با اصول دمکراسی و خواسته های مشترک میباشد. و طبیعی ست که هر کس مسئول ادعاها و حرفها و اعمال خود است. دنبال رسول یا عقل کل یا فرشته نگردیم. خوبیِ دیگران را قدر بدانیم و به بدیهای آنها وحشیانه یا مهربانانه ودر کل، همه جورانه! حمله کنیم و با احدی تعارف نداشته باشیم. / صمد: بورو بابا، چی چی رو تحارف نداشته باش! هر کس اگه جلوی مُو چلوکُباب بخوره و تحارف نکنه، ایشالله کوفت و زهر مارش بشه. حالا اگه تو تحارف نداشته باشی، ای اخمخ زبون نفهم، دوست داری کوفت و زهر مار بِشِد بخورونن؟ دوست داری؟ خوب بخور، بخور تا کوفتت بشه / سرو ناز: آری اینچنین بود!


حشمت الله طبرزدی:
"به خدا نود درصد ما به خاطر ترس از دولت اسلامی است که حاضر نيستيم دعوای بيهوده و تکراری ۲۸ مرداد و کوفت و زهرمار رو کنار بذاريم و فکری به حال اين ملت بيچاره و اين دانشجويان زندانی بکنيم... من تنفر خودم رو از اپوزيسيونی که گرفتار دعوای ۲۸ مرداد و مصدق و شاه است، اعلام می کنم. من از مخالفين قلابی و اپوزيسيون دروغين حالم به هم می خوره. رهبر من نه مصدق، نه شاه، بلکه رهبر من اکبر محمدی است....... با شما ها هستم. آره! خود شما، شمايی که ادعای وطن پرستی و شاه پرستی و مصدق پرستی و سياست پرستی از جان انسان ها و حقوق آنها برات مهمتره. من جان انسان های بی گناهی رو که هر روز به بهانه ای به دار آويخته می شن يا تو سلول انفرادی تحقير می شن يا از فقرو بيچارگی دست به خودکشی می زنن از وطن تو و مصدق تو و شاه تو و حزب و گروه تو، بيشتر دوست دارم"
هـــزاران درود بـــر تـــو آقای طبرزدی. میدونم عصبانی هستی، ولی بحث کردن اشکالی نداره، اگه کارهای مهمتر روُ رو زمین نذاشته باشیم!



ترانه های من
نشنیده ام! را گر تو
مـســـتـان نـشــنـوی
یـا از دل و جان نشنوی
در داخل فهرست بی‌ذوقان شوی
گــر نــان قـنـدی ای تـراست
خـــــاهم! که آن را گم کـــنی
دیگر خبر زآثار آن نان نشنوی
.
صمـد: بَــه اَه بَـــه! چه اَفــیاتی
مُو آهنگ دوست دارُم، مخصوسن
اگه لیلا هم دوســــــت داشته باشه
کنار مُو بشینه و آهنگ گــوش کنه
انقذه سُفا یا صُفا میده که نگو که مُـو
خودُم میگُم! یه آهنگی براش بزارُم
که تـــو عمــرش نشـــنیده باشه. ای
بیچاله های هَسود. هسلت بخورید
کــه مثـــــــل مُو لیــــــــلا ندارید
.
البته این ترانه‌ها روُ باید کم‌کم
بهتر تنظیم و خونده! کنم
.
خواندن ترانه های من آزاد است
پس! آنها را لطف کنید و با صدا
و امکانــات بهتـر، بخوانید
آهنگهای این ترانه ها را
بعضا، احتمالن باید بخرید
برای شنیــــدن این ترانه ها
مجبور به دانلود نیستید

سفره ی عید
بر روی آهنگی ایرانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
نگاه یار
بر روی آهنگی هندی
لاتا، بخانید! و بشنوید
آهــــای مسعــود بــهنــود
بر روی آهنگ آهای دختر چوپون
سیاوش صحنه. بخانید! و بشنوید
نه لاس نه التماس
بر روی آهنگی از ترکیه
و نــاسنتی! بخــوانیــد
و آهنگ اصلی را بشنوید
روسری
بر روی آهنگی هندی
از لاتا، بخوانید و بشنوید
نمیتونی کاری کنی
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید
به بچه های خیابان
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
شعری بگو ترانه
بر روی آهنگی ایرانی
گروه کامکارها، بخوانید و بشنوید
تــــــنــــــهـــا نـــمـــــــــان
بر روی آهنگی از گروه
کوئین، بخوانید و بشنوید

خــالــق افــســانــه
بر روی آهنگی ترکیه ای
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
صیغه
بر روی آهنگی افغانی
و ناسنتی! بخوانید و بشنوید
مــایکل بــز چــمــوش سُم!: مع
بر روی آهنگی از مایکل جکسون
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید
وقتی ملاحسنی از ناراحتی
بــه زیــر آواز مــیــزنــد
بر روی آهنگی از داریوش
خودتان بخانید
و آهنگ اصلی را بشنوید

بــقیه ی تــرانه ها
فعلا 13 تا، بدون آهنگ



چهـــار تـــرانـه ی زیبا از گــروه
جانی کِلِگ و ساووکا
از پیشتـــــازان مبارزه با
تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی


Blog Archive

آخرین نوشته‌ها
ÁXARIN NEVE$TEHÁ
DE LEITEST POSTS!
shaahindelneshin@yahoo.com
.
.


.
.
MOSÁHEBEII BÁ
XODÁÁÁÁ
YE MOSALMÁN
va taráneii dar defá' az
HAQ O HOQUQA$
مصـــاحـبـــه‌ای بـــا خــــــــدا
ی مسلمـــــــــــــــــــان
و ترانه‌ای در دفاع از
حق و حقوقش!

ا
.
..
.
RÁKETE ZIR
MOJAHHAZ BE
BOMBE ATOMI
AAAAAST
XÁLI.BANDE.HERFEII:
XÁLI.BANDI HAM KE
MIKONID
XELI BOZORGVÁRÁNE
BEKONID
TAA BAR
xáli.VAZIFEYE $OMÁ
SAD.HEZÁR TON
PANBE! FE$ÁRIDE
ÁX ÁX
.
.
.
S
ED
ÁYE
PÁYE
XÁLIII
DE
MIÁYAD
BEGU'ID
KE JOFT
KONAND
ALBATTE DAMPÁII
YÁÁ KAAAAAAF$ RÁÁ
VA BEGOZÁRAND GU$E'I
VA BA'D VÁRED $ÓDE VA
BENESÍNAND BE TAMÁ$ÁYE
TEÁTRI
SEDÁYE ERÁDE'I KE
HÁLÁ BEGU PANJ HEZÁR
SÁL DÁ$TE GAVI MI$ODE
TÁ BAR HOKUMATE ZANJIR
VA DORUUUUUUUUQ
XÁÁTEME BEDAHAD
SETÁÁÁÁAÁÁDEEEE
RAHHHHBARIYEEE
ENNNNQELÁÁÁÁBE
MAXXXXXMALIIIIII
BAR.ALEIIHE.EHEEE
TAZVIIIIIR DAAAAAR
KOLLLLE JAHÁÁÁÁNN
RÁ XÁLI.BANDI.MIKONIM
VA QÓL MIDAHIM KE BE HADAF
BERESIM! ALBATTE, XÁIBANDÁNE
YEKI BE INGILISI
TARJOME KONE!!!
XÁLIBADE BESYÁR HERFE'II
BÁ $ERKATE BESIYÁÁRI AZ
DELBARRRÁN, DELBÁZZZÁN
MAXSUSAN E$Q.PI$EGÁN
KASÁÁNI KE BARÁYE TO
LOXTTT MI$AVAAAND!
VA MIRAVAAAND BE HAMMMAM TÁ
VAGTTTI KE DAAR KENÁÁ.ÁRE TO
HASTAAAND ... ÁX ÁX ÁX.ÁÁÁÁH
LÁÁÁZEM BE TAZZAKKOR NIST!
KE IIIIIIN ÁÁÁX.ÁÁX.ÁX.HÁÁÁ
NATIIIJEYEEE DOXUUU.ULE
ANGO$$$$$$TE SAMAADÁÁGÁ
DAAAAR CE$MÁÁÁÁÁAÁÁÁÁNE
KIIIIIIIIIIIIIIIIIIIII BUÚUUD?


.
.
اولین اطلاعیه‌ی رسمی‌ی سخنگوی
ستادِرهبری‌‌‌خالی‌مجازی‌ی انقلاب‌مخملی
...
آقای نبوی، هرچند که عضو ستادی
...
موسوی، رعیس جمهور مایی
سَلل الا محممد، منتظری خوش آمد
.
.
.
اگر خامنه ای با مصالحه! کنار نرود
دماری از روزگار کل حکومت درخاهدآمد
که تا حالا در موردش نوشته نشده
.
.
.
جوادِ ناعصبانی!: هرچند که میدانم
مردم ایران صددرصد پیروز هستند
ولی سرنوشت این انقلاب‌مخملی در
گروی دوست و فامیل متزلزل است
با اقناع، خاهش، التماس، ترقیب، تشویق
حتا تهدید به قهر، برو دیگه دوست ندارم
و خیلی حیله‌های! مختلف و مخسوسن
با تشویق به عدم تندروی و ندادن
شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی»ا
البته در تجمعات یا تظاهرات بزرگی
که از قبل اعلام شده، و هنوز بهش حمله
نشده! او را به‌صورتی بسیار مخملی، به
خیابان دعوت کن. این روح حاکم بر اکثریت
ملت ایران است که حکومت ایران را تعیین
می‌کند. به این اکثریت، با سلابت تمام اضافه
کن. مرسی ممنون. پس یللی تللی بسه
ندا: این جواد داره با خودش حرف می‌زنه
جواد: تلفن را بردار و به هر دوست
و آشنا و فامیلی چه در ایران
و چه در خارج، زنگ بزن و
...
.
.
.
آقای اوباما
بوش اگه میکرد بمب‌باران
شما بکنید گل‌باران
.
.
.
ای مردم آزاده‌ی کشورهای
دمکراتیک، با تلاش در جهت
اخراج کلیه‌ی کارمندان سفارت ایران
در کشورهایتان
...




.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.




























تا می‌توانیم
حرمت ولی فقیه را بشکنیم
حکومت ولی فقیه
یعنی که ما هم صغیریم و هم سفیه
اصلن نخاستیم! حرمت نداشته‌ی
ولایت فقاهت رو نمیخاد بشکنی
اما حداقل بگو که انتخابی باید گردد


یادش به خیر، یه زمانی تو رودخونه‌های
شمال چقدر آب بود. انقدر اومدن ماسه‌های
کنار رودخونه‌ها و بعد زمینهای کشاورزی
رُو کشیدن و بردن، که خصلت طبیعی‌ی زمین
از بین رفت و آب گمراه شد
به زمین فرو نرفت، یا راحت بخار شد
یا سیل پل‌برانداز
حیف اون رودخونه‌های ناز
که چه ماهیگیری‌ای در آنها میشد آغاز
و از شنا که نگو! اوهو! اوهو


نامه به خانم نیلوفر بیضائی

تو میتوانی نقشت را بهتر بازی کنی
.
پاسخی از طرف خانم بیضائی
.
نامه به خانم نیلوفر بیضائی
گیاه بدون گل و جامعه ی بدون قهرمان
.
چرا ما انقدر میترسیم؟
اشاره ای به آقای علی میرفطروس
و انتقاداتی به خانم بیضائی
.
.
«ستادِ رهبریِ انقلاب‌ِ مخملی»
رُو خالی‌بندی می‌کنیم
نامه به خانم بیضائی
.
این ستاد منهل شد
.
.
وقتی کسی به دیگران
بی احترامی میکند
در مورد خانم مهستی شاهرخی
.
.
.
اگر آمریکا برای سرنگونی
جمهوری اسلامی، به ایران حمله کند
.
.
مسعود بهنود بهتره یا نازلی کاموری؟
.
.
.
آقای گنجی، اول درود
دوم این ننه من غریبم بازی چی بود؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (1 )ا
آقای گنجی، گاندی شوید
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (2 )ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
دلایل مخالفت شما با پول خارجی:ا
ا1- اپوزیسیون دیکتاتور تقویت میشود
ا2- ژیم بهانه پیدا میکند
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (3)ا
آقای گنجی، دلارهای کجائی؟
از دیگر دلایل مخالفت با پول خارجی:ا
ا3- وابستگی یا مزدوری؟
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (4)ا
بنیادگرائی پدیده‌ی جدیدی نیست
جمهوری اسلامی، رژیمی فاشیستی
و توتالیتر یا تمامخواه، تحت فرماندهی
رهبر کل نیروهای نظامی است
نه دولت متعلق به دوران
مدرن است و نه ایدئولوژی
جمهوری اسلامی از بسیاری جهات
فرهنگی و اقتصادی، ارتجاعی ست
.
دو کلمه و نصفی حرف هساب!ا
با آقای گنجی (5)ا
کُشتی منو با این سلطانیسم





قرار زیر، مربوط به اتفاقات
سیاسی روز نبوده
و همه‌زمان‌شمول! است
وعده یا قرار یا راندووی
زیر را زودتر از من بپذیر
عشق من! و بشنو این ز من
که تبلیغ قرار عاشقانه
بسی پر ارج بُود در این زمانه
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه
ازعصر تا غروب یا شبِ بعد از ظهر
تــــوی خیابانها و میادیــــن
و فراموش نکن نازنین
حق گردش را
و در این روز غریبه ها و آشناها
اگر بدهند به هم سلام و دست
خیـــلی خـــــــــوب است
حتا اگر بکار بَرند دستکش را

ای مردم بیچاره! آیا خوب نیست
که برای مبارزه با افسردگی، یکدیگر
را به ابراز وجود دعوت کنید که یعنی
هر هنری دارید- حتا همون راه رفتن
که مدل‌های فراوان دارد- خوب چرا
به نمایش عمومی نگذارید در خیابان
و در مقابل چشم تماشاچیان فزول؟! و
چـه بهتر که جمعه‌ی اول هـر ماه
و از عصر تا غروبش باشد روزی
که همه در خیابان گردش کرده و نگاه
به اجناس مقازه‌ها و رفتن تویشان هم
آزاد و حتا لبخند معنی‌دار به یکدیگر
و اگر نمایشی، آکروباتی، پانتومیمی
تاپول‌نندازی‌جُم‌نمیخورمی، موزیکی
نقاشیدنی هم در کار بود که چه بهــتر
و اگر آموزش مجانی این هنرها هم که
زشته این هنرمندا انقدر پولکی باشن
کــه ماهی سـه چهار ساعت به شما
مردم فلک‌زده! توی یه پیاده‌رُوی ناقابل
یه ضرب‌زدنی، تارزدنی که ساکسیفون
هم بــد نیست، مجــانی یاد ندهند
و در کــدام خیابــان میــشود
کاریکاتورکشی یاد گرفت؟!ا